آینده نزدیک مردان (از دید زن ها)
 
 
 
 
اگر زنها بر دنيا حكومت مي كردند!
مردها به پر خوابي معروف مي شدند.
زنهاي كمتري رژيم مي گرفتند، چون استاندارد وزن ايده آل آنها از 40 كيلو بالا تر مي رفت.
خريد به عنوان يكي از حركات آيروبيك در نظر گرفته مي شد.
مردها منشي روساي زن مي شدند.
دستمزد مردها در ازاي هر يك دلاري كه زنها بدست مي آورند،70 سنت بود.
در حاليكه زن مشغول تماشاي تلويزيون بود،مرد خانه برايش نوشيدني وآب ميوه مي آورد.
مردها عباراتي چون(( متاسفم، دوستت دارم، اصلا چاق به نظر نمي رسي )) را ياد مي گرفتند.
مردها را بنا به وضع ظاهرشان، و زنها را بر اساس عملكردشان مورد قضاوت قرار مي دادند.
مردها از صبح تا شب در اين فكر بودند كه زنها در چه فكرند!
مردها همان قدر كه به كار خود اهميت مي دادند، استحكام روابط خانوادگي و خويشاوندي خود را نيز مهم مي شمردند.
برنامه خبر ورزشي در تلويزيون بيشتر از يك دقيقه نبود.
مردهاي چاق دائما نگران اضافه وزن خود بودند.
پس از تولد كودك، به مردها شش هفته مرخصي براي مراقبت از فرزند تعلق مي گرفت.

آینده نزدیک مردان - از دید زن ها

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره

 

 

 
 
 

 

 

 

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

 

 

 

 

 

وقتي مردان مي گويند .... Sleepy
 

 يعني :.... ؟
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
 

اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.

 

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست ؟

 

 

چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

 

 

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .

 

 

زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .

 

 

ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم .
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .

 

 

من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده.

 

 

 

دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني.

 

 

 

كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم.

 

 

چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني!

 

 

عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم.

 

 

اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه.

 

 

اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است.

 

 

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه؟

 

 

تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش

 

فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته

من براي اين كارم دليل دارم !!
 

 

يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
 

 

يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

دلم برات تنگ شده!!
 

 

...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...

ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
 

 

يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

 

 

 

موضوع : حرکات و رفتار دخترها در سنین مختلف ...
    
دخترا از لحظه تولد تا 10 سالگي: خيلي با نمکن همش چرت و پرت ميگن . مثلا (داداش جنگل جادو گر داره ؟ خدا تو هواست ؟ زمين مستطيليه ؟ چرا دريا خيسه ؟)

از 10 سالگي تا 12 سالگي :دختر نيم وجبي از حالا صبح تا شب فقط ميخواد عروس بشه و فکر عروسيه !!!

از 12 سالگي تا 14 سالگي: کم کم داره راه مي افته ! و از حالا چنتا پسره خوشتيپ رو تو فاميل و محل نشون مي کنه !

از 14 سالگي تا 16 سالگي : ديگه هرکدوم براي خودشون شيطون رو هم درس ميدن . هر وقت هم تعدادشون از دوتا بيشتر شد ديگه صداي هر هرشون تا ده تا خيابون اون ور تر هم ميرسه و هر جا مي خوان برن دسته جمعي( گله اي) ميرن .

از 16 سالگي تا 18 سالگي: هر کدومشون پنج شيشتا دوست پسر دارن ! و دائم تيپ ميزنن و ميرن خيابون هارو متر مي کنن ماشالله همشون ديگه لات شدن . مانتو مي پوشن شبيه تي شرت پسرا رو سري هاشون هم که به همه چي ميخوره غير از روسري چون ما فقط يه پارچه کوچولوي مچاله شده روي سرشون مي بينيم !!!

از 18 سالگي تا 20 سالگي : بابا يکي اينارو بايد از خيابونا جمع کنه يکي دوتا هم نيستن الکي از اين ور خيابون ميرن اون ور بعدش دوباره برميگردن حالا اگه چنتا پسر رو سر يه کوچه ببينن که ديگه درست ميرن از وسط اونا رد ميشن بعضي هاشون هم که با کلاس ترن يه دونه سيم کارت تاليا مي خرن و يه گوشي سوني اريکسون !!! بجاي اينکه از پياده رو رد بشن از کنار خيابون يا اتوبان رد ميشن وصبر مي کنن تا يه ماشين به اون ها بوق بزنه بعد نوبت کلاس گذاشتنه سريع دستشون رو ميزارن در گوششون و مثلا با تلفن دارن صحبت مي کنن و تحويل نمي گيرن و اگه هم از نوع بد بخت تر باشن که با يه بوق زدن يه پيکان قراضه هم سوار ميشن !

از 20 سالگي تا 25 سالگي: بعضيا شون يکمي بهتر ميشن ولي بعضي ديگه همون مثل قبل هستن . ولي در کل يه کمي مودب ميشن مثلا قبلا مي گفتن سلام خوبي حالا ميگن : سلام خوبين ؟ چطورين ؟ مرسين! بيايين!! نميايين!!! کجايين!!!!

از 25 سالگي تا 30 سالگي: به چند دسته تقسيم ميشن:

1. برمي گردن به ذات اوليه شون

2.هنوز هم مثل قبل جلف هستن و با هفت هشتا پسر ميگردن و پارتي و ..... ويکي هم بايد عکساشون رو از اينترنت و مجله هاو ... فيلتر کنه!!!

3. زندگي رو بچسب . فقط به زندگي شون فکر ميکنن. (اينا باز بهترن)

4. بي خيال همه چي از دست همه شاکين.

از 30 سالگي تا 40 سالگي: بابا تازه اول عشقه ازشون بپرسي چند سالته ميگن 18 سال و 500 . 600 ماه .

از 40 سالگي تا 60 سالگي : فقط غيبت و چشم و همچشمي و حسودي ! (تو اين سن خجالت آوره)

از 60 سالگي تا 80 سالگي : ماشالله به اندازه بيست و پنج نفر حرف ميزنن از مريم خانوم و ممد آقا گرفته تا گرون شدن گوشت و مرغ و سياست هاي پنتاگون و حزب الله لبنان !!!

اين جا ديگه چون تنها شدن حتي با خودشون هم حرف ميزنن !

از 80 سالگي تا 120 سالگي: ديگه بايد غزل خدا حافظي رو بخونن ! بيچاره خدا اون دنيا از دست اينا مي خواد چي بکشه !

راستي دقت کرديد چرا اين دخترا هرکدوم 120 سال عمر مي کنن ؟

براي اينکه خدا اينا رو فرستاده تو اين دنيا تا خودش استراحت کنه و براي اين دير اونا رو از اين دنيا ميبره چون يه روز هم بدون دخترا بودن براي خدا غنيمته!!!

البته فقط چند درصد دخترا اين طورين ها ! فقط 99 درصد!!!