بسمعه تعالي ، سلام دوست عزیز ، خوش آمديد . .
* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن 2- در باطن بهتر از ظاهرت باش 3- خوش خلق باش 4- آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده 5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن 6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي
طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:
ALIgold.com Live all of the time ... ... ALI gold.com present
همه چيز درباره امام نهم حضرت جواد الائمه حضرت محمد تقی علیه السلام + احادیث امام محمد تقى جواد ع
شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره
تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . ( طلای علی با تهيه کنندگان اين صفحه همکاری نمی کند و مسووليتی نيز درباره مندرجات آن به عهده نمی گيرد. )براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد - اگر از موتور جستجو وارد این قسمت شده اید و موضوع این صفحه مورد علاقه شما نمی باشد وارد صفحه اصلی طلای علی شده و موضوع را بیابید www.ALIgold.com
برای پیدا کردن مطلب مورد علاقه خود از جستجو استفاده فرمائید *
salam
شهادت امام جواد(ع)...
آخر ماه ذىقعده، روز شهادت امام محمد تقى(ع) است.
آن حضرت در سال صد و نود و پنج هجرى در مدينه به دنيا آمد.
در نُه سالگى يا بنابر نقلى در هفت سالگى پدر بزرگوارش، امام رضا(ع) به شهادت رسيد
و امامت به ايشان منتقل شد.
در آن زمان مأمون كه خليفه وقت به شمار مى رفت، از نفوذ امام جواد(ع) در مدينه بر
خود ترسيد و دستور داد تا
ايشان را از مدينه به بغداد احضار كردند، مأمون به ظاهر احترام خاصى به آن حضرت
مىگذاشت و بر همين اساس دختر خود، امّ الفضل را به ايشان تزويج كرد.
امام جواد(ع) پس از چندى اقامت در بغداد، به حج مشرّف شد و در مراجعت، در مدينه
اقامت كرد كه مرگ مأمون فرا رسيد و برادرش معتصم خلافت را غصب كرد.
معتصم نيز بر خلافت خود ترسيد و حضرت را به بغداد طلبيد و سرانجام امّ الفضل به
تحريك عمويش معتصم، آن حضرت را در سال دويست و بيست هجرى، در بيست و پنج سالگى
مسموم كرد.
آن حضرت، جوانترين امام است كه شهيد شد و كنار قبر جدّش، امام موسى كاظم(ع) در
كاظمين دفن گرديد.
دوران امامت آن حضرت، شانزده يا هجده سال بود.
دو حديث از مواعظ گرانمايه آن حضرت:
1 ـ «از دوستى و معاشرت با فرد شرور و تبهكار بپرهيز؛ زيرا كه او مانند شمشير كشيده
مىماند كه شكلش زيبا و آثارش زشت است.
»
2 ـ «هركس به سخن گويندهاى گوش دهد، او را پرستيده است، پس اگر گوينده از خدا دم
زند، او خدا را پرستيده است و اگر گوينده از زبان شيطان سخن بگويد، او شيطان را
پرستش كرده است.
زيارتنامه امام جواد عليه السلام
* سلام بر تو اى ولى خدا * سلام بر تو اى حجت خدا * سلام بر تو اى نور خدا در تاريكيهاى زمين * سلام بر تو اى فرزند رسول خدا * سلام بر تو و بر پدران (پاك) تو * سلام بر تو و بر فرزندانت * سلام بر تو و بر دوستانت گواهى دهم كه به راستى تو * برپاداشتى نماز را و بدادى زكات را و امر به معروف و نهى از منكر كردى * و تلاوت كردى قرآن را چنانچه بايد و جهاد كردى در راه خدا آن طور كه شايد * و شكيبا بودى بر آزار مردم در مورد (كار) خدا تا مرگت فرا رسيد آمدهام به درگاهت براى زيارت * در حالى كه عارفم به حق تو و دوست دارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت مرا بنما در پيشگاه پروردگارت. *
حرم مطهر امام محمد تقي ع و امام موسي كاظم ع در كاظمين عراق
براي بزرگ ديدن تصوير روي آن كليك نماييد
اگر به فکر پیشرفت و تکامل بیش از پیش هستید و تشنه یادگرفتن و آموختن از تجربیات دیگران سایت طلای علی را بخوانید
از شما دعوت ميكنيم از ديگر قسمتهاي سايت طلاي علي بازديد فرماييد
بقیه مطالب در پایین همین صفحه موجود است
-Javad
حضرت جواد الائمه ع
معتصم
عباسى از حضرت
جواد
(ع)
دعوت کرد که از مدینه به بغداد
بیاید
.
امام
جواد
در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد
شد . معتصم که عموى ام الفضل زوجه حضرت
جواد
بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر
قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر
- همچنان
که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود
که مبادا خلافت از بنى عباس به علویان منتقل
شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند
و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى ،
و احترامت از هر
جهت لازم است و شوهر تو محمد بن
على الجواد ، مادر على هادى فرزند خود را بر تو
رجحان مىنهد
.
این دو
تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل
- چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت
قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده
خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش
، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمى
کشنده در انگور وارد کردند و به خانه
امام
فرستاده تا
سیاهروى دو جهان ، ام
الفضل ، آنها را
به شوهرش بخوراند . ام الفضل
طبق انگور را در برابر
امام
جواد
(ع)
گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف
کرد و حضرت
جواد
(ع)
را به خوردن انگور وادار و در این
امر اصرار کرد
. امام
جواد (ع)
مقدارى از آن انگور را تناول فرمود
. چیزى
نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و
درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت . ام
الفضل سیهکار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر
جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانى سودى
نداشت
.
حضرت
جواد
(ع)
فرمود : چرا گریه مىکنى ؟ اکنون که
مرا کشتى گریه تو سودى ندارد . بدان که خداوند
متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلا
کند و به روزگارى بیفتى که نتوانى از آن نجات
بیابى . در مورد مسموم کردن حضرت
جواد
(ع)
قولهاى دیگرى هم نقل شده است
.
مَن ماتَ و
لم یَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتََ میتهً جاهِلِیَه
مَن اِمامُک؟
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلام ُعَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ
یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلى آبآئِکَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ
وَعَلى اَبْنآئِکَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلى اَوْلِیآئِکَ اَشْهَدُ اَ نَّکَ قَدْ
اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَیْتَ الزّکوةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ
الْمُنْکَرِ وَتَلَوْتَ الْکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَجاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ
جِهادِهِ وَصَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ
حضرت امام
محمد تقى جوادالأئمه علیه السلام
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195 هجرى در مدینه ولادت
یافت . نام نامىاش محمد معروف به جواد و تقى است .
القاب دیگرى مانند : رضى و متقى نیز داشته ، ولى تقى از همه معروفتر
مىباشد . مادر گرامىاش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ
زندگى آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقى (ع) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت
جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به
فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسى که
همچون سایر خلفاى بنى عباس از پیشرفت معنوى و نفوذ باطنى امامان معصوم و
گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعى کرد ابن الرضا را تحت
مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کارى که کرد ،
دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد علیه السلام درآورد ، تا
مراقبى دایمى و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاى دایمى که امام جواد (ع) از ناحیه
این مأمور خانگى برده است ، در تاریخ معروف است " .
ابن ابى دؤاد گفت : وقتى مجلسى از فقها و علما تشکیل مىدهى تا یک مسأله
یا مسائلى را در آنجا مطرح کنى ، همه بزرگان کشورى و لشکرى حاضر هستند ،
حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایى که در حضور تو
مىشود هستند ، و چون مىبینند که رأى علماى بزرگ تو در برابر رأى محمد بن
على الجواد ارزشى ندارد ، کمکم مردم به آن حضرت توجه مىکنند و خلافت از
خاندان تو به خانواده آل على منتقل مىگردد ، و پایههاى قدرت و شوکت تو
متزلزل مىگردد این بدگویى و اندرز غرضآلود در وجود معتصم کار کرد و از آن
روز در صدد برآمد این مشعل نورانى و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد
.
این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع) به
کار مىبرد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم
، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیى بن
اکثم که قاضى بزرگ دربار وى بود ، خواست تا از امام
(ع) پرسشهایى کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع) ضربتى وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این
مناظرات سربلند درآمد .
روزى از آنجا که " یحیى بن اکثم " به اشاره مأمون مىخواست پرسشهاى خود
را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع) و همه بزرگان و
دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام
محمد تقى علیه السلام احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیى خواست آنچه مىخواهد
بپرسد . یحیى که پیرمردى سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع)
گفت : اجازه مىفرمایى مسألهاى از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه
دلت مىخواهد بپرس .
یحیى بن اکثم پرسید : اگر کسى در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟
حضرت جواد (ع) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل
؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟
اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانى را که کشته
است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا
این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم براى عمره بوده یا احرام حج ؟
یحیى دچار حیرت عجیبى شد . نمىدانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و
عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه مىکردند .
مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتى که بر مجلس حکمفرما
بود ، روى به بنى عباس و اطرافیان کرد و گفت :
- دیدید و ابوجعفر محمد بن على الرضا را شناختید ؟
سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد .
بارى ، موقعیت امام جواد (ع) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .
امام جواد (ع) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام
پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجستهاى داشت که : هر یک خود قلهاى بودند از
قلههاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند : ابن ابى عمیر بغدادى ، ابوجعفر محمد
بن سنان زاهرى ، احمد بن ابى نصر بزنطى کوفى ، ابوتمام حبیب اوس طائى -
شاعر شیعى مشهور - ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى و فضل بن شاذان نیشابورى
که در قرن سوم هجرى مىزیستهاند .
شهادت حضرت جواد علیه السلام
دوران عمر آن امام
بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است .
معتصم عباسى از حضرت جواد (ع) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .
امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد . معتصم که عموى ام
الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت
همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم
بود که مبادا خلافت از بنى عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد
تحریک ام الفضل برآمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى ، و
احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن على الجواد ، مادر على هادى
فرزند خود را بر تو رجحان مىنهد .
این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست -
تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و
به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد
جنایتکار سمى کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام
فرستاده تا سیاهروى دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام
الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع) گذاشت ، و از انگورها تعریف و
توصیف کرد و حضرت جواد (ع) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .
امام جواد (ع) مقدارى از آن انگور را تناول فرمود . چیزى نگذشت آثار سم را
در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت . ام
الفضل سیهکار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ،
اما پشیمانى سودى نداشت .
حضرت جواد (ع) فرمود : چرا گریه مىکنى ؟ اکنون که مرا کشتى گریه تو سودى
ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلا کند
و به روزگارى بیفتى که نتوانى از آن نجات بیابى . در مورد مسموم کردن
حضرت جواد (ع) قولهاى دیگرى هم نقل شده است .
سر نوشت قاتلان
پیشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان
امام
جواد
(ع) فرموده
بود :
"فرزند من
از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمانها
بر او می گریند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و
در مدت کوتاهی آنانرا به عذاب دردناک مبتلا می سازد
".
پیشگویی
حضرت رضا (ع) عملی شد و جعفر بن ماُمون که
تحریک کننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهای پس از
شهادت
امام
جواد
(ع)
در چاهی افتاد و بر اثر ضربه ای که بر
سرش خورد دچار جنون گردید و بقیه عمرش را با دیوانگی و
جنون به سر برد .
معتصم
عباسی که دستور قتل حضرت را صادر کرد بیش از شش
سال دیگر حکومتش دوام نیافت .
اما سر
نوشت ام الفضل سر نوشت دردناکی بود که حضرت
امام
جواد
(ع)
قبل از شهادت برای او ترسیم کرده بود ،
دچار شدن به بیماری که وی از گفتنش نیز اکراه داشت
.
ام الفضل
دچار بیماری داخلی و زنانگی شد که توان بازگو
کردن برای دیگران را نداشت. وی تمام دارایی های خویش
را خرج درمان خود کرد اما معالجه نشد و در کمال فقر و
تنگدستی جان خود
را از دست داد
.
قالَ علیه السلام : مَنْ
زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ،
فَلَهُ
الْجَنَّتهُ.(104)
فرمود: هرکس قبر
عمّه ام حضرت معصومه سلام اللّه علیها
را با علاقه و
معرفت در قم زیارت کند، أ هل بهشت خواهد
بود.
قالَ علیه السلام
: مَنِ اسْتَغْنى بِاللّهِ إ
فْتَقَرَالنّاسُ إ
لَیْهِ، وَمَنِ اتَّقَى اللّهَ
اءحَبَّهُ النّاسُ
وَ إ نْ کَرِهُوا.(84)
فرمود: هر که خود
را به وسیله خداوند بى نیاز بداند
مردم محتاج او
خواهند شد و هر که تقواى الهى را پیشه
خود کند خواه
ناخواه ، مورد محبّت مردم قرار مى گیرد
گرچه مردم خودشان
اهل تقوا نباشند.
قالَ علیه السلام
: مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحا کانَ
شَریکا فیهِ.(82)
فرمود: هر که کار
زشتى را تحسین و تاءیید کند، در عقاب
آن شریک مى باشد.
قالَ علیه السلام
: مَنْ خَطَبَ إ لَیْکُمْ فَرَضیتُمْ
دینَهُ وَ أ
مانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إ لاّ تَفْعَلُوهُ
تَکْنُ فِتْنَةٌ
فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ کَبیرْ.(80)
فرمود: هر که به
خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و
تدیّن و امانتدارى
او مطمئن مى باشید با او موافقت
کنید وگرنه شما
سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین
خواهید شد.
قالَ علیه السلام
: مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ
تَلْقیحٌ
لِلْعَقْلِ وَ إ نْ کانَ نَزْرا قَلیلا.(70)
فرمود: ملاقات و
دیدار با دوستان و برادران - خوب
- ،
موجب صفاى دل و
نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل
و درایت خواهد گشت
، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام
پذیرد
پیش فرض گزيده سخنان امام محمدتقى (ع) (چهل حدیث)
1ـ
نياز مومن به سه چيز
المومن
يحتاج الى توفيق مـن
الله, و واعظ مـن نفسه, وقبـول ممـن ينصحه.(1)
مومن نياز
دارد به توفيقى از
جانب خدا, و به پندگـويى از سوى خـودش , و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت
كند.
2ـ استوار
كن,آشكار كن!
اظهار
الشـىء قبل ان يستحكـم مفسده له.(2)
اظهار چيزى
قبل از آن كه محكـم و پـايـدار شـود سبب تباهـى آن است
.
3ـ
كيفيت بيعت زنان
با رسول خدا(ص)
كانت
مبايعه رسول الله(ص) النساء ان يغمس يده
فى اناء فيه ماء ثـم يخرجها و تغمس النساء بايـدهـن فـى ذلك الاناء
بـالاقــرار و
الايمـان بالـله و الـتصديـق برسوله على ما اخذ عليهن .(3)
بيعت رسول
خدا(ص) با
زنان اين چنين بود كه آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مى برد و بيرون
مىآورد و زنان
(نيز) با
اقرار و ايمان به خدا و رسولـش ,دست در آن ظرف آب فـرو مـى كـردنـد, به
قصـد تعهد آنچه
بـر آنها لازم بـود.
4ـ قطع
نعمت , نتيجه ناسپاسى
لاينقطع
المزيـد مـن الله حتـى ينقطع الشكـر مـن العباد.(4)
افزونى
نعمت از
جانب خدا
بريده نشود تاآن هنگام كه شكر گزارى ازسوى بندگان بريده شود.
5 ـ
تاخير در توبه
تاخير
التـوبه اغترار و طول التسويف حيره, والاعتذار على الله
هلكه والاصرار علـى الذنب امـن لمكـر الله (( فلا يـامـن مـكـر الله الا القـوم
الخـاســرون)) (سوره اعراف آيه 99)(5)
به تاخير
انداختن توبه نوعى خود فريبى
است,و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است و عذر تراشى در برابر خدا نابـودى
است, و
پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خـداست. (( از مكـر خـدا آسـوده نبـاشيـد
جز
مـردمـان
زيـانكـــار.)) (6)
6ـ نامه
امام
جواد
به دوستش
كتب الى
بعض اوليائه:
امام
هذه
الدنيا فانا فيها مغترفون ولكن من كان هواه هـوى صـاحبه و دان بـدينه فهو معه حيث
كـان و الاخـره هـى دار القـرار.(7)
امام
جـواد(ع) به يكـى
از
دوستـانـش نـوشت:
اما در ايـن دنيا ما زير فرمان ديگرانيـم, ولى هر كه خواسته او
خواسته امامش و متدين به ديـن او باشد, هر جا كه بـاشـد بـا اوست و دنيـاى ديگـر
سـراى جـــاودان است.
7ـ مسئوليت
گوش دادن
من اصغى
الى ناطق فقد عبده,
فان كان
الناطق عن الله فقد عبد الله و ان كان النـاطق ينطق عن لسـان ابليـس فقـد
عبـد ابليــس.(8)
هر كه گوش
به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده پس اگر
گوينده از جانب خدا باشد در واقع خـدارا پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليـس سخـن
گـويد, به راستى كه ابليس را پرستيده است.
8ـ
پسنديدن, در حكم پذيرفتن
من شهد
امرا فكرهه كان كمن غاب عنه, و من غاب عن امر فرضيه كان كمن شهده.(9)
كسى كه در
كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد, مانند كسى است كه غايب بـوده, و
هر كه دركارى حاضر
نباشد, ولى بدان رضايت دهد, مانند كسى است كه خـود در آن بوده
است.
9ـ نوشته
امام
جواد
عليه السلام
ان
انفسنا و اموالنا
من مواهب الله الهنيئه و عواريه المستودعه يمتع بما متع منها فـى
سـرور و غبطه و
يـاخذ مـا اخذ منها فـى اجــر و حسبه فمن غـلب جزعه على صبره حبط
اجره و نعوذ بالله مـن ذلك .(10)
حضرت جـواد
الائمه عليه السلام به خط خود
نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست,هر
آنچه را كه
به ما ببخشد, مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد, اجر و ثوابـش باقى
است. پـس
هركه جزعش بر صبرش غالب شـود اجرش ضايع شده و از ايـن ( صفت) به خدا پناه
مى بريم.
10ـ دوستى
با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خـدا
اوحـى الله
الـى بعض
الانبياء: اما زهـدك فـى الدنيا فتعجلك الراحه, و امـا انقطـائك الـى
فيعززك بـى,
ولكـن هل
عاديت لـى عدوا و واليت لـى وليـــا.(11)
خداوند به
يكى از انبيا وحى
كرد: اما زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و اما رو كردن تو به من, مايه
عزت
تـوست,
ولـى آيا بادشمن مـن دشمنـى و با دوست من دوستى كردى؟
11ـ موعظه
اى
جامع
توسد الصبر
و اعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوى و اعلم انك لن تخلو
من عين الله فانظر
كيف تكون.(12)
صبر را
بالش كن, و فقر را درآغوش گير, و شهوات
را *** كن, و با هواى نفس و
مخـالفت
كـن و بـدان كه از ديـده خـدا پنهان نيستـى
, پـس بنگـر كه چگـونه اى.
12ـ پاسخ
به يك سوال فقهى
قال
المامـون
ليحيـى بن اكثـم : اطرح على ابى جعفر
محمد
بن الرضا(ع) مسئله تقطعه
فيها. فقال يا
ابـا جعفـر ما تقـول فـى رجل نكح امراه علـى زنا ايحل ان يتزوجها
فقال (ع): يدعها حيب يستبرئها من نطفته و نطفه غيره, اذ لا يـومـن منها ان تكـون قد
احدثت مع غيره حدثا كما احدثت معه. ثـم يتزوج بها ان اراد, فانما مثلها مثل نخـله
اكـل رجـل منـها حــرامــا ثــم اشتـريـها فـاكل مـنـها حـلالا فانقطع يحيى.(13)
مامون به
يحيى بن اكثم گفت: مسئله اى براى ابـى جعفر(
امام
محمد
تقى )
عنـوان كـن
كه در آن
بماند و پاسخـى نتـوانـد, آنگاه يحيـى گفت: اى ابا جعفـر, چه گـويـى درباره
مـردى
كه با زنـى زنـاكـرده , آيـا رواست كه او را به زنـى گيــرد؟
امام(ع)
در پاسخ فرمود: او را
وانهد تا از نطفه
وى و نطفه ديگرى پاك گردد, زيرا بعيد نيست كه با ديگرى هم آميزش
كرده باشد . پـس از آن اگر خـواست او را به زنـى گيرد, زيرا كه مثل او مانند مثل
درخت خرمايـى است كه مردى به حرام از آن خورده, سپـس آن را خريـده و به حلال از آن
خـورده است. يحيـى درمانـده شـد.
13ـ عالمان
غريب !
العلماء
غرباء
لكثره
الجهال.(14)
عالمـان ,
به سبب زيـادى جـاهلان, غريب اند.
14ـ در
جواب يك معماى
فقهى
يا ابا
محمد
ما تقول فى رجل
حرمت
عليه امراه
بالغداه و حلت له ارتفاع النهار و حرمت عليه نصف النهار, ثم حلت له
الظهر ثـم حـرمت عليه العصـر , ثـم حلت له المغرب, ثـم حـرمت عليه نصف الليل ثـم
حلت له الفجـر, ثـم حـرمت عليه ارتفـاع النهار, ثـم حلت له نصف النهار؟ فبقـى يحيـى و
الفقهاء بلسـا خـرسا!.
فقال
المامون: يا ابا جعفر اعزك الله بيـن لنا هذا؟
فقال (ع) هذا رجل نظر الى مملوكه لاتحل له, اشتريها فحلت له. ثم اعتقها فحرمت عليه,
ثـم تزوجها فحلت له, فظاهر منها فحرمت عليه. فكفر
الظهار فحلت له , ثـم طلقها
تطليقه فحـرمت عليه, ثـم راجعها فحلت له , فارتد عن الاسلام فحرمت عليه,
فتاب و رجع
الـى
الاسلام فحلت له بالنكاح الاول, كما اقر رسـول الله (ص) نكاح زينب مع ابـى
العاص بـن الربيع
حيث اسلم على النكاح الاول.(15)
امام
جواد(ع)
به يحيى بن اكثم
فرمود:
اى ابا
محمد
چه
گـويـى درباره مـردى كه بامـداد زنـى بـر وى حـرام بـود و روز كه برآمد بر او حلال
شد ,نيمه روزش حرام شد و هنگام ظهرش حلال گريد و وقت عصر بر او حرام شد و مغربـش
حلال گرديد و نيمه شب بر او حرام شد و سپيده دم بر وى حلال شـد و روز كه بـرآمـد
بـر او حـرام شـد و نيمه روز بـر اوحلال گـرديــد. يحيى و ديگر فقها در برابر او
حيران گرديده و از كلام باز ماندند !
مامون گفت
: ياابا جعــفـر خـداى عزيزت
بـدارد . ايـن مسـئله را بـراى مـا بيـان كــن.
امام (ع)
فرمود:
ايـن
مردى است كه به
كنيزك ديگرى نگاه كرده و او را خريده و بر وى حلال شده, و سپس آزادش
كرده و
بر او حرام شده
سپس او را به زنى گرفته و بر او حـلال شـده و ظهارش كرده(16)
و بـر او حرام شده و كفاره ظهار داده و حلال شـده, سپـس
يك بار طلاقـش داده و حـرام
شده, سپس به او رجـوع كرده و حلال شـده پـس آن مرد از اسلام برگشته و زن بر
او حرام
شـده وباز تـوبه كرده وبه اسلام برگشته و به همان نكاح سابق بر او حلال
شـده, چنان
كه رسـول خـد(ص) زينب رابه ابـى العاص بـن ربيع كه مسلمـان شـد به همـان
نكـاح اول
تسليـم نمـود.
15ـ پـاسخ
مبسـوط امـام جـواد به يك سـوال فقهى حج
قال
المامـون : يا
يحيى سل ابـا جعفر عن مسئله فـى الفقه لتنظر كيف فقهه؟
فقـال
يحيـى : يـا ابا
جعفر اصلحك الله مـا تقـول فـى محـرم قتل صيـدا ؟
فقال ابو
جعفر(ع):
قتله فى حل
او حرم, عالما او جاهلا, عمـدا او خطا, عبـدا او حـرا
صغيـرا او كبيرا, مبدئا او معيدا.من ذوات الطير او غيره؟ مـن ضغار الطير او كباره.
مصرا او نادما بالليل او فـى اوكارها او بالنهار و
عيانا, محـرما للحج او للعمره؟
قال : فانقطع يحيـى انقطاعا لـم يخف علـى احد مـن اهل المجلـس انقطاعه و
تحير الناس
عجبا من جواب ابى جعفر(ع).
.....فقال
الماءمـون : يا ابا جعفر ان رايت ان
تعرفنا ما يجب علـى كل صنف مـن هذه الاصناف فـى قتل الصيـد?
فقال عليه
السلام :ان
المحرم اذا قتل صيدا فى الحل و كان الصيد من ذوات الطير مـن كبـارها فعليه
الجزاء مضاعفا.
و ان قتل
فـرخـا فـى الحل فعليه حمل قـد فطـم فليست عليه القيمه
لانه ليـس فـى الحرم.
واذا قتله
فـى الحرم فعليه الحمل و قيمه الفرخ . و ان كان
مـن الـوحـش فعليه فـى حمار الـوحـش بقره و ان كان نعامه فعليه بدنه. فان لـم يقدر
فاطعام ستيـن مسكينـا. فـان لـم يقـدر فليصـم ثمـانيه عشـر يـومـا.
و ان كان
بقره فعليه بقـره,
فان لم يقدر فليطعم ثلاثين مسكينا, فان لم يقدر فليصم تسعه ايام.
و ان كان
ضبيا فعليه شاه,فان لم يقدر فليطعم عشره مساكين, فان لم يجد فليصم
ثلاثه ايام. و ان
اصابه فـى الحـرم فعليه الجزاء مصافعا(( هـديا بالغ الكعبه))
حقـا
واجبـا ان ينحـره ان كان فـى حج بمنـى حيث ينحـر النـاس . و ان كـان فـى
عمره ينحره بمكه
فـى فناء الكعبه و يتصـدق بمثل ثمنه حتـى يكـون مضاعفا,و كذلك اذا
اصاب ارنبا او ثعلبا فعليه شاه و يتصدق بمثل ثمن شاه. و ان قتل حماما مـن حمام
الحرم فعليه درهم يتصـدق به. و درهـم يشتـرى به علفا لحمام الحرم. و فـى الفرح نصف
درهم.
و فى
البيضه ربع درهـم و كل ما اتـى به المحرم بجهاله او خطا فلا شـىء
عليه الا الصيد. فان عليه فيه الفـداء بجهاله كان ام بعلـم , بخطا كان ام بعمد.
و كل ما
اتـى به العبـد فكفارته علـى صـاحـبه مثـل ما يلـزم صاحـبه. و كـل ما
اتـى به الصغير
الذى ليـس ببالغ فلا شىء عليه.فان عاد فهو ممـن ينتقـم الله منه. و
ان دل علـى الصيد و هـو محرم و قتل الصيـد فعليه فيه الفـداء. و المصر عليه يلزمه
بعد الفـداء العقـوبه فـى الاخره.
والنادم
لاشىء عليه بعد الفداء فى الاخره و
ان اصابه ليلا اوكارها خطا فلا شىء عليه الا ان يتصيـد بليل او نهار فعليه
فيه
الفداء و
المحرم للحج ينحر الفـداء بمكه.(17)
مامون به
يحيى بن اكثم گفت: از
ابو جعفر(امام
محمد
تقى)
مساله اى فقهى بپرس تا
بنگرى در فقه چگونه است.
يحيى گفت:
اى اباجعفر! خدا كارت را رو به راه كند, چه
مى گويى درباره محرمى كه شكارى را كشته است؟
امام
جـواد(ع) گفت: آن
صيد را
در حل كشته يا در
حرم؟ عالـم بـوده يا جاهل؟ به عمد بوده يا به خطا؟ آن محرم بنده
بوده يا آزاد؟ صغير بـوده يا كبير؟ نخستيـن صيد او بوده يا صيد دوباره او؟ آن صيـد
پرنده بـوده يا غير آن؟ پـرنـده كـوچك بوده يا بزرگ؟ محرم با قصد صيد پرنده دارد و
مصر است يا تائب؟ ايـن صيد در شب بـوده و از آشيانه بـوده يادر روز و آشكـارا؟
محـرم بـراى حج بـوده يا عمـره؟
رواى
گـويد: يحيى بـن اكثم طورى واماند كه
واماندگى اش بر احدى از اهل مجلس پـوشيـده نمـانـدو همه مـردم از جـواب
امـام
جـواد(ع)
در شگفت مـانـدند.
بعداز آن
كه مردم پراكنده شـدنـد, مامـون گفت: اى
ابا جعفر!اگر صلاح بدانى, آنچه را كه بر هر صنف از ايـن اصناف در قتل صيد,
واجب است
به ما بشناسان!امام
جواد(ع)
در پاسخ فرمود: چـون
محرم صيدى از
پرنده هاى بزرگ را در حل بكشد, يك گوسفند كفاره بر او باشد. و اگر در
حرم باشد كفاره دو چندان است . و اگر جـوجه اى را در حل بكشـد بره از شير گرفته اى
بر اوست و بها بـر او نيست چـون در حرم نبـوده است. و اگر در حرم باشد بره و بهاى
جـوجه هر دو به عهده اوست . و اگر آن صيد حيـوان وحشـى باشد, در گورخر وحشى گاوى
بايد. و اگر شتر مرغ است يك شتر بايد. و اگر نتوانــد شصت مسكيـن را اطعام كند. و
اگر آن راهـم نتـواند هجـده روز روزه بـدارد. و اگــر شكار,گاو باشد بر او گاوى
است. و اگرنتواند سى مسكـيـن را اطعـام بدهد, و اگر آن را هـم نتـواند نه روز روزه
بگيرد.و اگـر آهـو باشد يـك گـوسفند بر اوست , و اگر نتواند ده مسكيـن را طعام دهد.
و اگر نتـواند ســه روز را روزه بـدارد.
و اگر در
حرم شكـارش كـرده كفـاره دو
چندان است و بايد آن را به كعبه رساند و قربانـى كنـد و حق واجب است كـه
اگر در
احـرام حـج باشد كفاره رادر منـى بكشد آنجا كه قربانگاه مردم است. و اگر در
عمره
باشد درمكه و در پناه كعبه بكشد. و به اندازه بهايـش هـم صدقه بدهد تا دو
چـندان
باشـد. و همچنيـن اگر خرگوشى يا روباهى صيد كند يك گوسفند بر اوست و به
اندازه
بـهايش هم بـايد صدقه بـدهد. و اگر يكـى از كبـوتران حرم را بكشد يك درهـم
صدقه دهد
و درهم ديگـرى هـم دانـه بخرد بـراى كبـوتـران حرم. و اگر جـوجه باشـد نيـم
درهـم.و
اگر تخم بـاشد يك چهارم درهم.
و هر
خلافـى كه محرم از راه نادانـى و يا خطا
مرتكب شـود كفاره ندارد, جز همان صيـد كه كفـاره دارد, جـاهل بـاشـد
يـاعالـم ,
خطـابـاشـد
يـا عمــد.
و هر خلافى
بنده كند تمام كفاره اش بر مـولاى اوست. و هر
خلافـى كـودك نابالغ كند چيزى بر او نيست. و اگر بار دوم صيد او باشد خـدا از او
انتقام كشد ( و كفاره ندارد) اگر محرم شكار را به ديگرى نشان بـدهد واو آن را بكشـد
كفاره بر اوست, و آن كه اصـرار دارد و تـوبه نكـرده پـس از كفـاره, عذاب آخـرت هـم
دارد. و اگر پشيمان است پـس از كفاره, عذاب آخرت ندارد. اگر شبانه از آشيانه به خطا
شكار كرده چيزى بر او نيست, مگر قصد شكار داشته باشـد. و اگر عمـدا شكار كند, در شب
باشـد و يا روز كفاره بـر اوست. و آن محرم به حج است بايـد كفاره را در مكه قربانى
كند.
16ـ سرچشمه
دانش على عليه السلام
علـم رسـول
الله (ص) عليـا(ع)
الف كلمه ,
كل كلمه يفتح الف كلمه.(18)
پيامبر
اكرم(ص) هزار كلمه (از علوم را)
به على(ع)آموخت كه از هر كلمه اى هزار كلمه منشعب مى شد.
17ـ سفارش
پيامبر
اكرم (ص) به فاطمه(س)
ان رسول
الله (ص) قال لفاطمه(س)
:
اذا انامت
فلا
تخمشـى على
وجها, ولاترخـى على شعرا, و لا تنادى بالـويل ولا تقيمى علـى نائحه, ثـم
قال: هذا المعروف
الذى قال الله عزوجل فى كتابه(ولايعصينك فـى معروف) (سوره
ممتحنه,آيه 12)(19)
رسول خدا
(ص) به فاطمه (س) گفت:
وقتى كه من
از دنيا
رفتـم به خاطر مـن صورت را نخراش, و مو را پريشان منماى , و واويلا نكـن و
بر مـن
نوحه نخوان, سپس فرمود: اين همان معروفى است كه خداوند عزوجل در كتـابـش
فـرمـوده: ((
و تـو را
در معروفـى نـافـرمـانـى نكننـــد.))
18ـ مهدى
منتظر
ان
القـائم منا هـو
المهدى الذى يجب ان ينتظر فـى غيبته و يطاع فـى ظهوره, و هو الثالث
من ولى.(20)
همانا قائم
از ماست او همان مهدىاى است كه واجب است در زمان غيبتـش
منتظرش بـاشنـد و در وقت ظهورش اطـاعتـش كننـد و او سـوميـن نفـر از اولاد مــن
است.
19ـ ديدار
با دوستان
ملاقـات
الاخـوان نشـره و تلقيح للعقل و ان
كان نزرا قليلا.(21)
ملاقـات و
زيارت بـرادران سبب گستـرش و بارورى عقل است,
اگر چه اندك باشـد.
20ـ هواى
نفس
من اطاع
هواه اعطى عدوه مناه.(22)
كسـى كه
فـرمـان هـوى نفـس خـويـش را بـرد آرزوى دشمنـش را بـر آورد.
21ـ مركب ****
راكب
الشهوات لاتستقال له عثره,(23)
كسـى كه
بـرمـركب شهوات
سـواراست, از لغزش درامـان نخـواهـد مـانـد.
22ـ
متمسكين به
خدا
كيف يضيع
من الله كافله, و كيف ينجوا من الله طالبه و مـن انقطع الى غير
الله وكله الله اليه.(24)
چگونه ضايع
مى شـود كسى كه خدا, عهده دار و سرپرست
اوست؟ وچگونه فرار مى كند كسى كه خدا جـوينده اوست؟ كسـى كه از خـدا قطع
رابطه كنـد
وبه ديگرى تـوكل نمايد, خداونداو را به همان شخص واگذار نمايد.
23ـ شناخت
آغاز و انجام
من لم يعرف
الموارد اعيته المصادر.(25)
كسـى كه
محل ورود
رانشنـاسـد, از يـافتـن محل خـروج درمـانـده گـردد.
24ـ نتيجه
تلاش استوار
اتئد تصب
او تكد.(26)
سخت بكـوش تـا به مقصـود دست يـابـى , و گـرنه در رنج
فـرومـانى.
25ـ سپاس
نعمت
نعمه
لاتشكر كسيئه لا تغفر.(27)
نعمتـى
كه بـراى آن شكـرگزارى نشـود, مانند گناهى است كه آمـرزيـده نگردد.
26ـ
سازش با مردم
من هجر
المداره قاربه
المكروه.(28)
كسـى كه سازش و مدارا با
مـردم را رها كنـد, نـاراحتـى به او روى مـىآورد.
27ـ نتيجه
كار بدون آگاهى
من عمل على
غير علم ما يفسد اكثر مما يصلح .(29)
كسى كه كارى را بدون علم و
دانش انجام دهد.افسادش بيش از اصلاحش خواهد بود.
28ـ قضاى
حتمى
اذا نزل
القضاء ضاق
القضاء.(29)
چـون قضـاى الهى فـرود آيـد, عرصه بـر آدمـى تنگ آيـد.
29ـ
افشاگرى زمان
الايـام
تهتك لك الامـر عن الاسـرار الكامنه.(30)
روزگـار و گذشت زمـان , پـرده از روى كـارهـاى نهفته بـرمـى دارد.
30ـ
دقت و خودپايى
التحفظ على
قدر الخوف.(31)
خود را پاييدن به اندازه ترس است.
31ـ چنين
مباش
لاتكـن
وليـا لله فـى العلانيه, عدوا له فـى السـر.(32)
در ظاهـر دوست خـدا و در بـاطـن دشمـن او مباش
.
32ـ چهار
عامل محرك
اربع خصـال
تعيـن المـرء على العمل: الصحه و الغنى و العلم والتـوفيق.(33)
چهار چيز است كه شخص را به كار وا مى دارد: سلامت, بى نيازى, دانـش و تـوفيق.
33ـ رضايتى
كه در حكم عمل است
العالـم
بـالظلـم و المعيـن عليه و
الـراضـى به, شـركـاء.(34)
كسى كه آگاه به ظلم است و كسى كه كمك كننده بر ظلم
است و كسى كه راضى به ظلم است, هر سه شريك اند.
34ـ گناهان
مرگ خيز
مـوت
الانسان بالذنـوب اكثـر مـن مـوته بالاجل و حياته بـالبر اكثر من حياته
بالعمـر.(35)
مـرگ آدمـى به سبب گناهان بيشتـر است از مـرگـش به واسطه اجل, و
زنـدگى و ادامه حيـاتـش به سبب نيكوكارى , بيشتر از حياتش به واسطه عمر طبيعى
35ـ عوامل
جلب محبت
ثلاث خصـال
تجلب بها المـوده: الانصـاف و المعاشـره و
المـواسـاه فى الشده و الانطواء على قلب سليم.(36)
سه چيز است كه به وسيله آن
دوستـى حـاصل گـردد:
انصـاف, ومعاشـرت و هميـارى در وقت سختـى, وسپـرى نمـودن
عمر با قلب پـاك.
36ـ اعتماد
به خدا, نردبان ترقى
الثقه
بـالله ثمـن
لكل غال و سلـم الـى كل عال. (37)
اعتماد به خـداوندبهاى هر چيز گـرانبها و
نردبان هر امر بلند مرتبه اى است.
37ـ سرعت
تقرب,بادلهاى پاك
القصـد
الـى الله تعالـى
بـالقلـوب ابلغ مــن اتعاب الجـوارح بالاعمال.(38) با دلها
به سوى
خداوند متعال آهنگ نمودن رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
38ـ
پرهيز از آدم شرور
اياك و
مصـاحبه الشـريـر فانه كالسيف المسلول يحسن منظره و
يقبح اثره.(39) از همراهـى و رفاقت با آدم
شـرور و بد جنس بپرهيز زيرا كه او ماننـد
شمشير بـرهنه است كه ظاهـرش نيكـو و اثرش زشت است.
39ـ مانع
خير, دشمن آدمى
است
قد عاداك
من ستر عنك الرشد اتباعا لمـا تهواه.(40)
كسى كه به خاطر هواى
نفسش هدايت و ترقى را از تو پوشيده داشته , حقا كه با تو دشمنى ورزيده است.
40ـ اسباب
رضوان خدا و رضايت آدمى
ثلاث يبلغن
بالعبد رضوان الله تعالى:
كثره
الاستغفار , ولين الجانب, و كثره الصدقه و ثلاث من كن فيه لم يندم: ***
العجله و المشـوره
و التـوكل علـى الله عند العزم.(41)
سه چيز است كه رضـوان
خـداوند متعال را به بنـده مـى رسـانـد:
1ـ
زيادى استغفار
,
2ـ
نرمخو بودن,
3ـ
و زيادى صدقه.
و سه چيز است كه هـر كـس آن را مـراعات كنـد پشيمـان
نشــود:
1ـ
*** نمودن عجله,
2ـ
مشورت كردن,
3ـ
وبه هنگـام تصميـم,
تـوكل بـر خـدا نمـــودن.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ
پى
نوشت ها:
1 ـ تحف العقـول, ص 457,
چـاپ جـامعه مـدرسيـن.
2 ـ همان , ص 457.
3 ـ همان, ص 457.
4 ـ تحف العقول,ص 457.
5 ـ همان ,ص 456.
6 ـ
منظور آيه ايـن است كه
زيانكاران مكر و مجازات خداوند را ناچيز مـى انگارند و آن
چنان كيفرهاى الهى را
فراموش مى كنند كه خـود را در نهايت امنيت مى بينند.
7ـ
همان,ص 456.
8ـ تحف العقول ,ص 456.
9ـ همان,ص 456.
10ـ تحف العقول, ص
456.
11ـ همان,ص 456.
12ـ تحف العقول ,ص 455.
13ـ همان, ص 454.
14ـ
مسند الامام الجواد, ص 247.
15ـ تحف العقول , ص 454.
16ـ ظهار ايـن است كه
كسى به زنـش بگويد: ظهرك
كظهر امى ـ يعنى پشت تـو مانند پشت مادر من است.
17ـ
تحف العقول. ص 452,ص 453.
18ـ مسند الامام الجواد,ص
97.
19ـ مسند الامام
الجواد, ص 101