بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com


هميشه و همه وقت چه كارهايي انجام دهيم؟

شيطان و شيطان شناسي

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم .


 

 

 

 

 

روزي پيامبر اكرم (ص) از راهي عبور مي كردند، در اثناي راه شيطان را ديدند كه خيلي ضعيف و لاغر شده است.
از او پرسيدند: چرا به اين روز افتاده اي؟! گفت: از دست اما تو رنج مي برم و در زحمت بسيار هستم...
پيامبر(ص) فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند؟
گفت: امت شما 6 خصلت دارند كه من طاقت ديدن و عمل اين خصائص را ندارم.

اول:
اين كه هر وقت به هم مي رسند سلام مي كنند.
دوم: با هم مصافحه مي كنند.
سوم: استغفار از گناهان مي كنند.
چهارم: هر كاري مي خوانند انجام دهند مي گويند: انشاءالله.
پنجم: تا نام شما را مي شنوند صــــــــلوات مي فرستند.
ششم: ابتداي هر كاري «بسم الله ارحمن الرحيم» مي گويند.

 

 


 

 

 

نصيحتهاي دلسوزانه شيطان به ما !!!

 

 

شيطان ميفرمايد:

1- توصیه میكنم به انواع سي دي و فيلمهاي ترانه یا سخنرانيهاي ارشادی غیراسلامی گوش كنيد، چرا که برای پرورش خوی حیوانی آدمی بسیار مؤثر است.

2- توصیه می­كنم به غیبت، که غذای سگ­های جهنم است و گوشت تن برادر مرده.

3- توصیه میكنم به دروغ که ظلمی کثیف و شاه کلید تمام بدی­ها و زشتی­هاست.

4- توصیه میكنم به چشم چرانی و تماشای فیلم­ها، سی­دی­ها، وب­ها و سایت­های غیراخلاقی، که باعث آشفتگی روانی، افسردگی، بی حیایی و پاشیدن بنیان نازنین خانواده­ها می شود.

5- توصیه میكنم به بد حجابی و حتی بی حجابی، برای کسانی که دوست دارند لگد به بخت خودشان بزنند و شبیه عروسک باشند، مخصوصاً عروسک خیمه شب بازی.

6- توصیه می­كنم به رابطه نامشروع داشتن با نامحرم و عشق ورزیدن به او، این عمل جهت فراموش کردن خدا و رفتن مهر او از دل بسیار نافع است.

7- اي دوست عزيز من توصیه میكنم ترا به تنبلی، کاهلی و سستی، به آن علت که باعث زیان و خسران در دنیا و آخرت می شود.

8- توصیه میكنم به روزه نگرفتن چون سپری است مستحکم در برابر عذاب الهی.

9- توصیه میكنم به دیر خوابیدن حداقل یک، دوی شب و پرخوری مخصوصاً در شب. این کار چند فایده دارد، از جمله: 1- دیر بیدار شدن 2- قضا شدن نماز صبح 3- خوب نخوابیدن4- غفلت از نماز شب 5- همه خوابند خوب ميتواني هر كاري دوست داري بكني تلفن بزن به دوست پسر و دوست دخترت ، هر فيلم و سايتي كه ميخواي برو  و آزادي

10- توصیه میكنم به سر وقت نماز نخواندن، هر چند نخواندن افضل است. این کار را منفعت های بی­شمار براي جهنمي شدن است که قلم از نوشتن و زبان از گفتن آن عاجز است.

11- توصیه میكنم به پس­انداز کردن اموال و املاک منقول و غیرمنقول و نپرداختن خمس و زکات و صدقه به فقرا و نیازمندان که سبب شاد نبودن در زندگی، در لحظه مرگ و پس از آن- یعنی روز قیامت می­شود.

12- توصیه میكنم به شرکت نکردن در مجالس عزا ی حسینی، چون ضامن بقای اسلام و تداوم­بخش راه شهداي اسلام و از همه مهمتر استقلال شماست.

13- توصیه میكنم به قرآن نخواندن، چون: اولاً راه مبارزه با من را به شما یاد می دهد؛ ثانیاً: زنگار غفلت را از دلتان می زداید، مخصوصاً غفلت از مرگ و معاد و قیامت را.

 

* در پایان اکیداً توصیه می­شود، جداً توصیه­های من را جدی بگیرید و اگر تا کنون توفیق عمل را پیدا ننموده­اید بشتابید که بی، نه! باخبران گفته­اند: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت باش. توصیه­هاي ديگري هم دارم كه يواشكي به خودت ميگم. تا آخر عمر باهاتم.

 

 

 

 

 

شيطان شناسي

 

* شيطان قسم خورده تا لحظه مرگ انسان او را از هرسو مورد وسوسه قرار دهد تا به گناه بيافتد و همه را گمراه ميكند جز متقين (كساني كه گناه نميكنند)

* شيطان از زبان پيامبر اكرم ص : 1- شيطان در هر كارى از كارهاى شما نزد شما حاضر مى‏شود 2- شيطان در باره انسان مانند گرگ براى گوسفند است كه گوسفند دور افتاده و بركنار مانده از خدا را مى‏گيرد. 3- شيطان در دل فرزند آدم سرك مى‏كشد، پس اگر او خداوند متعال را ياد كند، سست مى‏شود و اگر خداوند را فراموش كند، دلش را فرا مى‏گيرد.

* شيطان  به نوح گفت: مرا در سه جا ياد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزديك‏ترم: هنگامى كه غضب كردى مرا به يادآور چون عقلت را موقع عصبانيت از بين ميبرم و هنگامى كه ميان دو نفر قضاوت مى‏كنى مرا به يادآور چون تو را وادار ميكنم كه به نفع كسي كه دوستش داري حكم صادر كني و هنگامى كه با زنى همنشين شدى و كسى با شما نبود، مرا به ياد آور پس بدان هرجا زن و مردي نامحرمي با هم هستند سومين آنها من هستم

* شيطان گويد كه مرا به پنج كس راه چاره‏اى نيست ولى ديگران در چنگ منند كسى كه با صدق نيت پناهنده بخدا شود و در همه كارهايش بخدا توكل كند و كسى كه در شبانه روزش فراوان تسبيح خدا را گويد و كسى كه براى برادر مؤمنش آنچه را پسندد كه براى خود مى‏پسندد و كسى كه بهنگام مصيبت بى‏تابى نكند و كسى كه خشنود باشد بآنچه خداوند براى او قسمت فرموده و ديگر غم روزى خويش نخورد.

* و هر كس از ياد خدا روى‏گردان شود شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين اوست! قرآن كريم سوره زخرف آيه 36

 

 


 


 

 

در حوالی بساط شیطان



 


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت.
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشترمی‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

 

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم  می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای  چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی  نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.

آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

 

 

 


 

 

 

 

 گفتگوي شيطان و فرعون

 

روايت شده كه شيطان، به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد، فرعون گفت: كوبنده در كيست؟ شيطان گفت: اگر خدا بودى، مى‌فهميدى چه كسى در را مى‌كوبد، فرعون گفت: اى ملعون داخل شو، شيطان گفت: ملعونى بر ملعونى وارد مى‌شود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نكردى تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوى؟ در جواب گفت چون مانند تو در صلب آدم بود، فرعون به او گفت: آيا بدتر از من و از خودت بر روى زمين سراغ دارى؟ شيطان در جواب گفت: انسان حسود از من و از تو بدتر است. چون حسد عمل نيك انسان را مى‌خورد، همچنان كه آتش هيزم را مى‌خورد و مى‌سوزاند.

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

معنای نفخ روح الهی در انسان چیست؟ ابتدا به بررسى تفسیر آیه شریفه «نفختُ فیه من روحى»(1) مى‏پردازیم.
خدا در این آیه مى‏فرماید که: «من از روح خود در انسان دمیدم» اضافه روح به خدا در اصطلاح «اضافه تشریفى» نامیده مى‏شد، یعنى انسان داراى روحى بس عظیم و گرانقدر مى‏باشد که شایسته است. روح خدا نامیده شود، مثل خانه کعبه که به دلیل شرافتش «بیت اللَّه» نامیده مى‏شود و ماه رمضان که «ماه خدا» نامیده مى‏شود که نشانگر شرافت این ماه است. همان طور که جسم نیست (تا نیاز به خانه داشته باشد) روح هم نمى‏باشد، پس آیه شریفه صرفاً عظمت روح انسان را مى‏رساند.(2)
به دیگر سخن آدمى از سویى پا در عالم ماده و دنیاى پست مادى دارد و از دیگر سو به خاطر روح پرشرافتش، سر در افلاک دارد و در مقام و مرتبت از ملائک پیشى گرفته است.
رسد آدمى به جایى که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حدّ است مقام آدمیت‏
معناى آیه این نیست که خدا از روح خودش در انسان دمیده، چرا که خدا از جسم و روح پیراسته است.
بعد از این که مراد از روح در این دو آیه شریفه مشخص شد، باید گفت هر چند که قبول داریم روح انسان موجودى بس عظیم و شریف است اما جنبه دیگر در وجود انسان هست که انسان را به کارهاى پست و گناه مى‏کشاند و منبع و سرچشمه آن غیر از روح پاک الهى است که در انسان قرار دارد. چون این جهان سراى اختیار است و هیچ چیزى در ان نیست، انسان مى‏تواند کارهاى خوب انجام دهد یا اعمال زشت از او صادر گردد، و چون انسان‏ها دراین سراى مادى و دنیاى فانى قرار گرفته‏اند، بعضى از آن‏ها به دنبال خیر مى‏روند و بعضى دیگر به دنبال شرّ. خدا به دلیل مصالح مهمى، انسان را موجودى مختار خلق نموده است که با اختیار خود اعمالى را انجام مى‏دهد و در دادگاه عدل الهى حساب پس مى‏دهد و این هیچ ربطى به پاکى روح الهى انسان و فطرت پاک اولیه انسان‏ها ندارد.
پى نوشت‏ها:
1. حجر (15) آیه 29.
2. تفسیر نمونه، ج 11، ص 78 و ج 17، ص 127.

12:16 PM | پاسخ گو | نفس شناسی | نظرات [0]
  جمعه 14 اسفند ماه سال 1383 روح چیست و چه مقدار به بدن وابسته است؟

در پاسخ به این سوال چند نکته یادآوری می شوم:
۱) چنانچه مى‏خواهید همه آنچه را که مربوط به روح است بدانید
لازمه‏اش
این است که همه کتاب‏ها و نیز نصوص دینى مربوط به آن را مورد مطالعه قرار دهید و با یک پست نمى‏توان، حجم عظیمى از اطلاعات را به دست آورد.

2) در رابطه با این که تا چه حد روح آدمى به بدن پیوسته است، باید گفت که براساس برخى از مکاتب فلسفى، روح آدمى ابتدا در مرتبه نازلى از تجرد قرار دارد که اصطلاحاً آن را «نفس» مى‏نامند.
 ۳)نفس موجودى است که ذاتاً مجرد است ولى در عمل مادى مى‏باشد یعنى کارهاى خود را با استفاده از ابزارهاى جسمانى (مانند دست، پا، چشم، گوش و.) انجام مى‏دهد. لیکن در مرتبه بالاتر- که آن را اصطلاحاً «روح» مى‏گویند- تجرد کامل (یعنى، تجرد ذاتى و فعلى) دارد و هیچ‏گونه وابستگى به بدن ندارد
.

۴) عالم ماده محاط عوامل و علل ماوراء مادى است و روح آدمى از جمله این علل است. نمونه آن را مى‏توان در تأثیرات نفوس پیامبران به هنگام معجزه یافت.

۵) آنچه در هیپنوتیسم از مدیوم مشاهده مى‏شود، روح نیست بلکه جسم مثالى است.
 

بعدا در این رابطه بیشتر توضیح خواهم داد.
براى آگاهى بیشتر ر. ک: اصالت روح از نظر قرآن، جعفر سبحانى.


12:00 PM | پاسخ گو | نفس شناسی | نظرات [0]
  جمعه 14 اسفند ماه سال 1383 آیا مسئله احضار روح واقعیت دارد؟

ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیّت مى‏توان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از نظر دور داشت این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده ذهنى، بدون اطلاعات علمى با یک میز چرخان، یا یک استکان، یا یک صفحه کاغذ، پر از حروف الفبا با ارواح مى‏توانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى کم کم سر از تناسخ و بازگشت ارواح به بدن‏هاى جدید (عود ارواح) درآورده‏اند که امرى مردود و غیر مقبول و خلاف نصّ آیات مى‏باشد.
ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت شده است و نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد که با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب کننده) روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یک شهر به شهر دیگرى روانه کرده و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است.
(ناصر مکارم شیرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 275 - 284.)
اما ارتباط با ارواح به شکل اسپریتیسم که در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا کرد، اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى براى اثبات آن وجود دارد.
با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیکن چنان نیست که از هر کسى ساخته باشد، بلکه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مى‏طلبد و تنها افراد بسیار برجسته‏اى توانایى چنین کارى را دارند. چه بسا میان‏
هزاران مدعى چنین کارى تنها یک نفر را به سختى مى‏توان یافت که در ادعاى خود صادق باشد.
مدعیان این کار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز، استکان و صفحه کاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مى‏کنند که با ارواح تماس برقرار نموده‏اند. این کار با بررسى‏هاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى، نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده که ادعاى آنان در زمینه احضار ارواح واقعیت ندارد.
در سال 1875 میلادى انجمن فیزیک وابسته به دانشگاه «سن‏پترزبورک» هیأتى را مأمور کرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کند. دین هیأت پس از بررسى‏هاى فراوان اعلان کرد که پدیده‏هاى مربوط به احضار ارواح به علت حرکات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مى‏باشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.
واعظ شهیر مرحوم محمد تقى فلسفى مى‏گفت: من در یکى از جلسات احضار ارواح حضور داشتم. هر یک از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (کسى که مدّعى احضار ارواح است). مى‏رفت و مى‏گفت: روح فلانى شخص را حاضر کن. وى نوشته‏اى را در سوراح میز مى‏گذاشت و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مى‏برد و بعد از چند دقیقه نوشته‏اى از آن ظاهر مى‏شد که مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مى‏رساند و جویاى حال شما است. آقاى فلسفى مى‏گوید: من از هیچ یک از آن چه مشاهده کرده بودم، قانع نشدم که پاسخ سئوال‏ها مربوط به روح است، تا نوبت به من مى‏رسید. گفتم: روح حکیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار کن. مدیوم نوشته‏اى به میز سپرد و بعد از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و کاغذى از آن ظاهر شد که نوشته بود جناب آقاى محمد تقى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام مى‏رساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم که روح فردوسى حاضر شده است. مى‏خواهیم از او سئوالى کنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا نوبت تو فرا برسد. نوبت که به من رسید، یک صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را بده به روح حکیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و مى‏دانستم که این مدیوم نمى‏تواند مانند فردوسى شعر بسراید. کاغذ را در سوراخ میز گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام کاغذى را از میزبیرون آورد که نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى از این سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است.
از امثال این گونه گزارش‏ها فهمیده مى‏شود که احضار روح به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.
آیت الله مکارم شیرازى در کتاب عدد ارواح درباره شیطنت‏هاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال که اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفاده‏هایى که در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى که در آن وجود دارد، اشاره کرده است.
آیت الله جوادى آملى در این باره مى‏گوید: این که برخى مى‏گویند: ما با ارواح موکّل سماوات یا با فرشتگان یا جنیان یا با ارواح مؤمنان یا زندگان ارتباط برقرار کردیم، راه اثبات ندارد، حتى براى خودشان، هر چند ثبوتاً ممکن است که آدمى با فرشته‏اى موکّل آسمان یا زمین یا شیاطین انس و جن یا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار کند. زیرا آن‏ها مجردند و انسان هم داراى روح مجردات و مجرد مى‏تواند با مجرد دیگر ارتباط برقرار کند. اما راه اثبات این مسئله آسان نیست. به هر روى اگر کسى مدّعى ارتباط بود، دلیلى براى اثبات ندارد.
(تفسیر موضوعى قرآن، جوادى آملى، ح 1، ص 119 - 12 )جهت اطلاع بیشترمى‏توانید به کتاب آیت اللَّه مکارم شیرازى به نام عود ارواح و ارتباط با ارواح، معاد انسان و جهان، نگارش آیت اللَّه جعفر سبحانى، جنّ و شیطان، نوشته رجالى تهرانی و تفسیر نمونه و المیزان ذیل آیه «یسئلونک عن الروح، قل الروح من امر ربّى» مراجعه فرمایید.
 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

شيطان شناسي

نيرنگهاى ابليس و طرق راندن وى

در عالم خلقت موضوع ابليس يكى از موضوعات مهم و شگفت‏انگيز است. قرآن كريم ضمن اشاره به «نار» منشا پيدايش شيطان، به اختصار به خط فكرى و موضعگيريها و نسبت وى با خداوند و آدم و آدميزاد، به اين موضوع مى‏پردازد; اما بعدها توسط اصحاب تفسير، حديث و تفكر مانند ساير داستانهاى قرآن بسط مى‏يابد. ارباب انديشه بر اين عقيده‏اند كه «جسم وى انبوه و متراكم نبوده جسمى است هوايى و مجرد. هيات ظاهرى و شيوه رفت و آمدش نيز با ديگر موجودات تفاوت دارد. داراى شعور و خرد است. به صورتهاى گوناگون تغيير شكل مى‏يابد و از عهده انجام كارهاى سنگين و خارق‏العاده برمى‏آيد، نه جايى را فرا مى‏گيرد و نه در جايى نيز فرود مى‏آيد» (۱) در فرهنگ اسلامى وى مبدا غوا، شر و وسوسه معرفى شده و آدمى را در مسير خلاف انسانيت و كمال مى‏كشاند. نيرويى است كه حق را باطل و باطل را حق و شر را خير و خير را شر مى‏نمايد. هوى و شهوت از وسوسه‏هاى اوست. «و صورت انسانى در حكم عقبه و گردنه‏اى است ميان قرارگاه فرشتگان و جايگاه شياطين. هر كس كه راه گمراهى را پيمود پيرو شياطين است و آن كه راه هدايت را برگزيد از اهل الله است‏» (۲) با يادآورى گوشه‏اى از خصوصيات ابليس و حضور فعال او در ميان آدميزاد مى‏توان نتيجه گرفت كه: «ابليس اگر چه فرشته يا اجنه‏اى است كه به عالم ملكوت تعلق دارد و از موجودات طبيعت نيست; ولى آثار وجودى او مى‏تواند در دنيا ظاهر شود» (۳) علاوه بر اين نسبت ابليس با آدم، از فريب و اغواى وى در بهشت آغاز و به دنيا كشيده مى‏شود و بدين‏گونه بين ملك و ملكوت پيوستگى به وجود مى‏آيد. منشهاى پست ابليسى و انگيزه‏هاى هوى و هوس كه اسباب تاريكى و تشويش محيط درونى آدميان را فراهم مى‏سازند همه به دنيا و عالم ملك مربوط است و «نقش ابليس، در نسبتى كه با آدم دارد، ترسيم شده است. چون ابليس رويى به آدم و رويى به خداوند - نظر به اين كه مخلوق خداست - دارد، به «ابليس دوروى‏» معروف است‏» (۴) پس وقتى سخن از ابليس به ميان مى‏آيد وى را مصداق معانى نفرت‏انگيزى مى‏يابيم كه به دشمنى با فرزندان آدم برخاسته است و «نقش او در نسبتى كه با آدم دارد مورد توجه قرار مى‏گيرد، ولى عرفا بجز دو عالم ملك و ملكوت به عالم ديگرى نيز اعتقاد دارند و آن جبروت است. در اين عالم دشمنى بكلى منتفى است چنان كه عزيزالدين نسفى مى‏گويد: «شهد و حنظل يك طعم دارند، نور و ظلمت، روز و شب يك رنگ دارند... ابليس را با آدم دشمنى نيست...» (۵) اما ابليس در نسبتى كه با آدم دارد، بنابر تصريح قرآن سوگند ياد مى‏كند كه آدميان را، بجز مخلصين، گمراه مى‏كنم. وى سايه وسوسه و اوهام را در مسير آنان كه از ايمان تهى هستند مى‏نمايد و آنها را سايه به سايه و گام به گام به دنبال خود مى‏كشاند تا از مقصد بازمى‏مانند; ولى در مورد آنان كه راههاى نفوذ و وسوسه‏هاى شورانگيز را مى‏بندند تلاش وى به جايى نمى‏رسد. نمونه‏هاى زير بيانگر دسيسه‏هاى اوست:

ابراهيم خليل‏عليه‏السلام در عالم خواب به ذبح اسماعيل مامور مى‏شود. ابليس اين بار نيز مانند قصه آدم‏عليه‏السلام به پيروزى خود بر ابراهيم اميدوار است و همان شيوه را به كار مى‏برد. خود را به مادر اسماعيل مى‏رساند و خبر كشتن فرزند را به وى مى‏دهد. وقتى مادر متوجه مى‏شود كه ذبح اسماعيل فرمانى است كه از جانب حضرت خداوندى صادر شده چنين مى‏گويد: «اگر خداى فرموده باشد... ما رضا داديم و تسليم كرديم.» ابليس برخلاف انتظار از فريب مادر مايوس مى‏شود رو به اسماعيل مى‏آورد، وى نيز بمحض اطلاع از فرمان الله چنين پاسخ مى‏دهد: «فرمان خداى راست «رضينا بحكم الله و سلمنا لامره‏» ابليس چون نتيجه‏اى نمى‏گيرد خود را به ابراهيم نزديك مى‏سازد و فرمانى را كه وى در خواب يافته است، به القاءات شيطان نسبت مى‏دهد و وى را از كشتن فرزند برحذر مى‏دارد; اما ابراهيم خوب مى‏داند كه القاكننده اين اباطيل كسى جز ابليس نيست لذا او را به خوارى از خود مى‏راند» (۶) و بدين‏گونه نيرنگهاى وى خنثى مى‏گردد و در اراده ابراهيم‏عليه‏السلام خللى وارد نمى‏آيد. ابليس مترصد است كه شكست‏خود را جبران كند به تصور وى لحظه به آتش افكندن ابراهيم فرصت مناسبى است. به اميد كاميابى «تدارك پرتاب وى را فراهم مى‏آورد و با منجنيق حضرت را درون توده عظيم آتش مى‏افكنند» (۷) ; اما اين بار هم بنابر صريح آيه يا نار كونى بردا و سلاما» (انبيا /۶۹) اى آتش بر ابراهيم خنك و سالم باش به لطف پروردگار ابراهيم محفوظ مى‏ماند و ابليس به آرزويش نمى‏رسد.

ابليس پيوسته در كار فريب و برهم زدن آرامش آدميزاد است از هر فرصتى سود مى‏جويد تا روزنه‏اى براى وسوسه‏انگيزى بيابد. مردم عادى و ناآگاه بسادگى به دام ابليس گرفتار مى‏شوند; اما فريب بندگان خاصى مانند عيسى‏عليه‏السلام كه جز رضاى حق به چيز ديگرى دلبستگى ندارد، ممكن نيست. ابليس براى به دام انداختن وى بدين گونه زمينه‏سازى مى‏كند: «به هنگام استراحت‏خود را به وى نزديك كرده در مورد سنگى كه زير سر نهاده است، چنين مى‏گويد: (سنگ فرا زير سر نهادى، تنعم كردى، نه ترك دنيا بگفته بودى؟) شايد هدف وى اين بوده است كه حضرت را به برخوردارى بيشترى از دنيا برانگيزد. اما وى كه از نيت ابليس آگاه است از آن جزء ناچيز دنيا نيز چشم مى‏پوشد و چنين مى‏گويد: «اين و همه دنيا را به تو واگذاشتم.» (۸)

جنود ابليس

چنانچه ياد شد، ابليس براى هر صنفى و قشرى از آدميان دامى مى‏گسترد و شيوه خاصى به كار مى‏برد و بنابر تفاسير و روايات، فريب‏خوردگانى از جن و انس نيز به وى مدد مى‏رسانند و جنود ابليس محسوب مى‏شوند. از آن جمله‏اند:

۱ - «عصيانگران، بى‏بندوباران و مخالفان شريعت مطهر، به همين دليل است كه قرآن به ابليس فرمان شركت در اموال و اولاد اين قبيل افراد را مى‏دهد. «وشاركهم فى الاموال والاولاد» (۹) (بنى‏اسرائيل /۵۶) نقش وى در مورد اموالى كه از طريق نامشروع به دست آيد و در راه حرام هزينه گردد و معاش فرزندان اين ناپرهيزگاران نيز از اين طريق تامين شود بدون شك ابليس نيز سهيم و شريك است. در تفسير قمى «مضمون بالا نيز به همين ترتيب طرح شده است‏» (۱۰) در جاى ديگر مخالفان شريعت‏به كسانى گفته مى‏شود كه وى را رقيب و معارض حضرت بارى تلقى مى‏كنند و او را در سرنوشت‏خود مؤثر مى‏دانند و مجرى فرمان وى هستند». (۱۱)

۲ - آنان كه به گردآورى مال و ثروت همت مى‏گمارند و فرعون‏وار غرق در لذت و نعمت هستند; دين و ايمان در «نظر آنان مفهوم حقيقى خود را از دست مى‏دهد و به وسوسه ابليس به كبر و غرور و عصيان دچار مى‏شوند و بجز خود براى ديگران عزت و كرامتى قائل نيستند، ايشان سبب روشنايى ديده ديو و چشم و چراغ ابليس هستند». (۱۲)

۳ - غضب يكى ديگر از سپاهيان ابليس است‏شايد به اين دليل كه منشا پيدايش آن دو آتش است و با هم سنخيت دارند و يا به قول پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله غضب از آتش شيطان ريشه گرفته است كه سرخى چشمها و برآمدگى رگهاى گردن به هنگام خشم نشانه آن است. همان‏گونه كه خوى و خصلت منفى آتش سوختن و نابود كردن است، تيزى خشم نيز وقتى از حد اعتدال بگذرد، چون برترى جويى، خودخواهى و دشمنى را سبب مى‏گردد.» (۱۳) آفتهايى كه از اين رهگذر بر جامعه وارد مى‏آيد بى‏ترديد بيشتر از آتش است. در نكوهش خشم، توصيه ابليس به موسى‏عليه‏السلام هشدارى براى اهل بصيرت است. وى مى‏گويد: «آنگاه كه خشم مى‏گيرى مرا ياد آور، زيرا من همچون خون در تو جارى و سارى هستم‏». (۱۴)

بجز موارد مذكور، در تفاسير و احاديث اجابت كنندگان دعوت ابليس به بت‏پرستى، معصيت‏كاران، همنشينان شياطين: از نسل و تبار ابليس يا فرزندان آدم، جنود ابليس معرفى شده‏اند». (۱۵)

امورى كه به وسيله ابليس پى‏ريزى شد:

ابليس در آن هنگام كه به همراه فرشتگان مامور مى‏شود تا به نشانه تعظيم، در برابر آدم به خاك بيفتد و سجده كند. به مقايسه نار و خاك مى‏پردازد. سرانجام خود را شريفتر از آدم مى‏پندارد و از امر پروردگار سرمى‏پيچد. و براى نخستين بار اساس قياس را پى مى‏ريزد «اول من قاس ابليس‏» خود را بزرگ مى‏بيند. و با تكبر و تجبر ايمانش را بر باد مى‏دهد. و كفربالله نيز اولين كفر است كه در نتيجه نافرمانى وى تحقق مى‏يابد كه «ان اول كفر كفر بالله حيث‏خلق الله آدم كفر ابليس حيث رد على الله امره‏» (۱۶) ابليس اولين كسى است كه به هنگام نزديك شدن آدم به شجره ممنوعه، به شادى ست‏يافتن بر وى آواز مى‏خواند و هنگام هبوط وى به عالم طبيعت، به سرود خوانى مى‏پردازد: «فلما استتر على الارض ناح‏» وقتى عزت و منزلت‏خود را از دست مى‏دهد و از رحمت پروردگار نااميد مى‏شود... و به استقرار در روى زمين مقيد مى‏گردد نوحه‏سرايى مى‏كند:» (۱۷) وى پايه‏گذار آموزش انواع موسيقى و خوانندگى در زمان فرزندان قابيل است و مردانى به نام «يوبل‏» و «توبلقين‏» آن را از ابليس مى‏آموزند». (۱۸) لواط يكى ديگر از امور نفرت‏انگيزى است كه ابليس اساس آن را در ميان قوم لوط ريخت. در قصه اين قوم آمده است كه ابليس با برخى از زنان آنها آميزش كرد و عمل خلاف اخلاق زنا را در بين آنان اشاعه داد. همو بود كه ايشان را به نكبت‏بارترين عمل (لواط) ترغيب كرد و اعراض از زنان فرجام اين عادت مذموم بود». (۱۹) ابليس پس از اغواى مردان بنابر روايت از امام باقرعليه‏السلام خود را به صورت زنان درآورد، به سراغشان آمد و براى برانگيختن حس حسادت زنانه، نقطه حساسى را نشانه گرفته و چنين گفت: مردان شما با هم درمى‏آميزند؟ گفتند: آرى. ما اين كار را ديديم. و آن چنان با مهارت زمينه را فراهم مى‏آورد كه با القاى طرح پيشنهادى، بى‏درنگ موافقت كردند و به «مساحقه‏» روى آوردند» (۲۰) ابليس در فاصله بين رسالت ادريس و نوح نيز بيكار ننشست زنان زيباى شوهردار دشت را به راه منفور زنا و فاحشگى كشانيد و آميزش آنان را با مردانن زيباى كوهستان سبب گرديد و سطح وسيعى را آلوده ساخت‏». (۲۱) حسد و تعصب نابجا نيز از جمله امورى معرفى شده كه ابليس آنها را پى‏ريزى كرده است. وى نسبت‏به آدم حسد ورزيد و خلقت‏خود را برتر و شريفتر از وى انگاشت، از امر خدا سرباز زد كه به هبود و سقوط وى منجر گرديد». (۲۲) و بالاخره وى از اهل آتش اولين كسى است كه جامه‏اى از آتش مى‏پوشد و پيشاپيش پيروان خود حركت مى‏كند و مى‏گويد: و اثبوراه و يجيبونه و اثبورهم فيقول الملائكة‏» «لاتدعوا اليوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا كثيرا» (فرقان /۱۴). (۲۳)

رسمهايى كه به القاى ابليس برپا شد

ابليس از لحظه‏اى كه از طاعت‏حق‏تعالى سرپيچيد: «ففسق عن امر ربه‏»، (۲۴) و مصيبت عظيم مهجورى گريبانش را گرفت، درصدد فريب و گمراهى ذريه آدم برآمد و بنا بر قرآن، احدى بجز مخلصين از وسوسه‏هاى فريبنده وى رهايى نمى‏يابد، كه «قابيل يكى از فريب‏خوردگان است كه بى‏چون و چرا تسليم وى مى‏گردد. در انديشه قتل برادر است اما سرگردان است كه چگونه و چه وقت اين نيت را عملى سازد. ابليس كه در انتظار چنين لحظه‏اى است‏شيوه قتل را به وى القا مى‏كند. قابيل نيز بر طبق دستور سنگى را به هنگام خواب بر سر برادر فرود مى‏آورد و وى را به قتل مى‏رساند نقشه بعدى ابليس ترغيب قابيل به برپايى آتشكده‏اى است كه آن را براى عبادت و پرستش وى و همسرش ضرور تلقى مى‏كند. قابيل هم مى‏پذيرد و آتشگاهى برپا مى‏كند و آتش را مى‏پرستد». (۲۵) و از آن پس رسم قتل و آتش‏پرستى رايج مى‏گردد. آتش‏پرستى نمرود و نمروديان نيز به القاى ابليس صورت گرفت. درباره نمروديان چنين آمده است كه: «ابليس بر صورت پيرى بر آنان ظاهر شد ضمن بر شمردن خواص و ارزش حياتى آتش آن را شايسته پرستش معرفى كرد و نمروديان نيز پرستيدن آن را پذيرفتند. ابليس هم دور از چشم ايشان در بيابان آتش عظيمى برافروخت و مردم را بدانجا فراخواند پس از گرد آمدن ابليس هم آمد، آن را عطيه آسمانى معرفى كرد و همه را به پرستش آن دعوت كرد همه آتش را سجده كردند و بدين طريق آتش‏پرستى در بين آنان برجاى ماند.» (۲۶) در تاريخ يعقوبى، آتش‏پرستى نمرود به گونه بالا ذكر شده و اندك تفاوتى كه دارد مربوط به جايگاه سخن گفتن ابليس است كه گفته شده سخن گفتن ابليس با نمرود از درون آتش بوده است‏». (۲۷)

موجودى كه بنابر تفسير به فاسق و مريد: خروج از طاعت‏خدا موصوف است «شيطانا مريدا» (نسا /۱۱۷) (۲۸) و به عنت‏خداوند گرفتار آمده است از وى جز فتنه‏انگيزى توقع ديگرى نبايد داشت، اگر هنگامى كه براى اولين‏بار درم و دينار در حضور ابليس زده مى‏شود و وى به نشانه علاقه آن را مى‏بوسد و برچشم مى‏مالد و دوستداران درم و دنيا را بنده خود مى‏خواند بر وى ايرادى نيست زيرا او خوب مى‏داند كه چنين پديده‏اى تا چه حد در اسارت بنى‏آدم نقش دارد.» (۲۹) بنابراين درم و دينار و مال و منال در صورت غفلت در تحصيل و صرف آن مى‏تواند اسباب لغزش دارنده آن را فراهم كند. در جاى ديگر، ابليس «پارساى بخيل را دوست‏تر از فاسق سخى معرفى مى‏كند و چنين استدلال مى‏كند كه: عمل بخيل به سبب بخل باطل مى‏گردد». (۳۰) پس صفتى با چنين كاربردى بى ترديد مطلوب ابليس است و روزنه‏اى است‏براى افساد بخيل. ديگر از راههاى نفوذ ابليس همان صفت منفور عجب و تكبر است كه صورت ملكيت‏خود او را به زشت‏ترين صورتها تبديل كرد و طوق مذلت و لباس صغار در او پوشانيد». (۳۱) و چون خود ابليس كبر وزريد و ثمره تلخ آن را لمس كرد با اشاره به مرارتهاى حاصل «نوح را به پرهيز از عجب و تكبر توصيه مى‏كند» (۳۲) اما براى اغواى افراد معمولى آن را به صورت باارزشترين صفتها جلوه مى‏دهد و اگر ابليس به لشكريان خود دستور مى‏دهد كه در بين مؤمنان بيداد و حسد را اشاعه دهند به اين دليل است كه بيدادگرى و حسادت نزد خداوند با شرك برابر است.» (۳۳) وى در صورت حكومت چنين صفاتى است كه مى‏تواند مؤمنان را زير سلطه و نفوذ خود درآورد. در اهميت‏حسد و آثار شوم آن هشدار ابليس به نوح‏عليه‏السلام چنين است «بر تو باد كه حذر كنى از حسد، بدرستى كه قابيل حسد برد بر هابيل و او را بكشت‏». (۳۴)

بنابر آنچه گذشت ابليس دشمنى ناپيداست و كارش فريب و نيرنگ است و مى‏تواند در همه شؤون آدميزاد تصرف كند همواره در انديشه سرازير كردن وى از قله رفيع انسانيت است. چيزهايى را به او القا مى‏كند كه اصلى و حقيقتى در آنها نيست. چون هوى و هوس منشا تسلط و استيلاى اوست لذا وى را به پيروى از آن دعوت مى‏كند. پس بايد راه نفوذ چنين دشمن خطرناكى را بست. براى جلوگيرى از سلطه وى راههايى ارائه شده است. صدرالدين شيرازى «راه چيرگى بر ابليس را در نياشاميدن شراب كشنده دنيا و نپرداختن به خواهشها و شهوات مهلك آن مى‏داند. وى هوى و هوس را در حكم غذاى ابليس تلقى مى‏كند وى معتقد است كه دل را بايد به وسيله مخالفت‏با خواهشهاى نفس، از تصرف ابليس بيرون آورد و با ذكر الهى آن را - كه جلوه‏گاه انوار حق و به عبارتى عرش رحمان است - آبادان كرد. پس جنگ ميان ذكر خدا و وسوسه شيطان همانند كشمكش ميان نور و تاريكى و يا شب و روز است و به همين جهت پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده است: «شيطان در فرزند آدم همچون خون در رگها روان است‏» پس گذرگاه او را كه شهوت است‏بايد به گرسنگى تنگ گردانيد، زيرا گرسنگى است كه شهوت را مهار مى‏كند». (۳۵)

ديگر از راههاى بستن گذرگاه ابليس تسميه (بسمله) و ذكر بسم‏الله الرحمن الرحيم است. «سلاح ذكر، ذاكر را از شر وسوسه‏هاى فريبنده حفظ مى‏كند. ذاكر در واقع با گفتن تسميه خود را از زير سلطه ابليس رها ساخته و تحت‏حمايت و سلطنت رحمن قرار مى‏دهد و به صفات او متصف مى‏گردد و از اتصاف به صفات الهى است كه دل صفا مى‏يابد و بر اثر مواظبت‏بر ذكر و توجه به روح و باطن ذكر است كه رهايى ممكن مى‏شود. اين آيه نه تنها باعث آرامش ذاكر مى‏گردد، بلكه نزول آيه قبل از هر چيز، آرامش بادها، تموج درياها... و هبوط شياطين را از آسمانها... سبب گرديد». (۳۶) وقتى آتش هولناك دوزخ از قدرت ذكر بسم‏الله گريزان گردد در فرار ابليس كه خود طعمه چنان آتشى است ديگر ترديدى برجاى نمى‏ماند. چنان كه در تاثير آن آمده است «بنده مؤمن چون در حال نزع بسم‏الله بگويد سكرات مرگ بر او آسان شود و خاك لحد بر او روضه رضوان گردد... و آتش دوزخ از او گريزان بود». و شرط برخوردارى از اين ارزشها صدق نيت است. در آثار حيرت‏آور تسميه گفتار على‏عليه‏السلام كه علاوه بر معانى بالا، ديگر خواسته‏ها را در برمى‏گيرد، چنين است: «بسم‏الله. .. آرام‏بخش دلها، داروى دردها، دور كننده پليديها، آسان كننده دشواريها و برطرف كننده غمهاست‏». (۳۷) ذكر مزبور در صورتى كه از روى اخلاص و نيت‏باطنى قرائت‏شود بجز هزيمت لشكر تلبيس ابليس، آثار بيشمارى بر آن مترتب است كه برخى از آنها در قالب الفاظ بدين‏گونه آمده است: «اى نامى كه به هر جايى قدم زنى و به هر كويى قدم نهى رنگ كس نگيرى و همه را به رنگ خود برآورى... به ديوان ديوان رسيدى لشكر تلبيس ابليس را هزيمت كردى. به ميدان سلطان درآمدى، سر سروران و گردنكشان را به چنبر طاعت آوردى...». (۳۸) هر طاعت و عبادت بدنى مانند تهليل (لااله الا الله) گفتن و تسبيح و نماز و ورد، داراى روح و جسمى است. جسم آن عبارت است از حركات و سكنات محسوس كه بجز خالق، گوشه‏اى از آن دامن مخلوق را نيز مى‏گيرد. (اشتراك بين خالق و مخلوق) كه آن را ريا و تظاهر مى‏نامند. اما روح آن عبارت است از اخلاص كامل و نيت‏باطنى... پس وقتى قرآن، تشرف به پيشگاه حق را مبتنى بر عمل شايسته ذكر مى‏كند و عمل شايسته را در عبادت بى‏شائبه و خالص مى‏داند (۱۱۰ / كهف و۳ / زمر)، ناظر به عبادتى با آن روح است و عبادت بدنى در واقع پلى است‏براى رسيدن به عبادت روحانى و عبور از اين مرحله انسان را به اخلاص باطنى مى‏رساند». (۳۹) و ثمره عبادت بدنى به تزكيه و تحليه برمى‏گردد كه اين دو بخش در آيه «قد افلح من تزكى‏» (اعلى /۱۴) حقا كه فلاح و رستگارى يافت آن كه تزكيه كرد و آيه «وذكر اسم ربه فصلى‏» (اعلى /۱۵) و به ذكر نام خداى خويش پرداخت و نماز كرد، طرح شده است و آيه «و ثيابك فطهر» و لباس خويش پاكيزه دار (مدثر /۴) به تمام عبادات بدنى اشاره دارد; اما تزكيه، پاكى از پليديهاى قواست كه ريشه همه آنها دلبستگى به زرق و برق دنيا و زينتهاى آن است، لذا پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: دوستى دنيا سرآغاز و منشا هر خطا و نادرستى است (حب الدنيا راس كل خطيئة) كه در سه اصل حرص، كبر و حسد خلاصه شده است; اما تحليه، عبارت از كسب فضيلتها و معرفتها و خو گرفتن به اخلاق الهى است تا آن كه صفا و شفافيت پيدا كرده صور وجود به تمام و كمال بر شكل واقعى خود مشاهده گردد. و ابوعلى سينا نيز، ترقى آدمى را در صفاى نفس دانسته و مى‏گويد: «آن را به وسيله دانشها پاك گردان تا كمال يافته و تمامى موجودات را مشاهده نمايى‏». (۴۰) اكنون كه زمينه آشنايى با جسم و روح و مقصود عبادات فراهم شد، با توجه به فرمايش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كه: «لا اله الا الله برترين شعبه ايمان است‏» و قرآن «ولذكر الله اكبر» (عنكبوت /۴۵) دليل برترى كلمه توحيد بر ديگر اذكار و اعمال شايسته اين است كه در برابر هر عمل خيرى (بجز لااله الا الله) ضدى است كه در كفه مقابل آن قرار دارد; اما ضد توحيد شركت است كه هيچ گاه در يك ترازو گرد نمى‏آيند همچنان كه وجود و عدم براى يك شخص، در ذات او جمع نمى‏گردد. پس معتقد به لااله الا الله مشرك نمى‏تواند باشد و جمع بين آن دو ممكن نيست. صاحب مفاتيح‏الغيب چنين نتيجه‏گيرى مى‏كند: چون براى اين ذكر معادلى وجود ندارد كه بتوان در كفه ديگر ترازو گذارد، لذا چيزى بر او برترى ندارد. پس اگر قرآن، آن را صفت اكبر توصيف مى‏كند بى‏دليل نيست و ذكر با اين خصوصيت‏بى‏ترديد ذكر قلب است نه گردش زبان و قلب چون برترين اعضاست پس ذكر قلب نيز از ديگر اعضا بزرگتر و برتر است‏». (۴۱) وقتى رسول خداصلى الله عليه وآله ذكر مذكور را برترين گفتار خود و پيامبران پيشين تلقى مى‏كند و امت را به مداومت‏بر آن مى‏خواند در برترى آن نمى‏توان ترديد كرد». (۴۲) و تا زمانى كه اعضا بخصوص قلب، زير نفوذ ابليس و جنود او قرار دارد چون اعمال به القا و وسوسه وى شكل مى‏گيرد، ابليسى است و ما براى اين كه از شر اين دشمن نيرومند رهايى يابيم و بر شركهاى بزرگ هواپرستى غالب آييم، بايد سر به خاك مذلت نهيم و به ذات مقدس پروردگار پناه بريم‏». (۴۳) و در زير پرچم حكومت «رحمن‏» قرار گيريم. البته تشخيص اين معنى كه آيا تحت نفوذ ابليس هستيم يا به لطف و توفيق حضرت بارى سر بر آستانش نهاده‏ايم كار آسانى نيست; اما آثار وسوسه‏هاى ابليس را در لحظه غلبه خشم يا زمانى كه درين انديشه هستى كه از خدمت و محبت‏به آنان كه در آزار و اذيت تو كوشيده‏اند خوددارى كنى، بخوبى مى‏توان حس كرد كه بنابر آيه: «و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله‏» (اعراف /۲۰۰) بايد از شر او به خدا پناه برى تا از مكر و نيرنگهايش در امان بمانى‏» و آيه ديگر نشانه تصرف وى را چنين طرح مى‏كند «در صورتى كه ابليس بخواهد تو را به خاطر خوى و صلت‏شايسته به بيراهه كشاند «فاستعذ بالله‏» (فصلت /۳۶) از شر وسوسه‏هاى او به خدا پناه ببر» (۴۴) و در تفسير آيه مذكور به گفتگوى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ابليس چنين اشاره شده كه آن بزرگوار وى را در نهايت درماندگى و آشتفگى مى‏بيند، چون دليل آن را جويا مى‏شود، ابليس سبب آزردگى خود را در چهار چيز ذكر مى‏كند: يكى، آواز اسب رزمندگان در صحنه پيكار با كافران. دوم، آواز مؤذنان بر ماذنه، سوم، كسب و كارى كه بر طبق دستور شرع و ايمان انجام گيرد. چهارم، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم گفتن بنده مؤمن است. سپس آن بزرگوار مخاطب قرار گرفته ضرورت تجهيزاتى نظير زره، برگستوان، خود، مغفر، خيل و لشكر براى نبرد با دشمن ظاهرى توصيه شده است و در نبرد امت‏با دشمن نامرئى نيز تدارك ادواتى متناسب با وى ياد شده است كه بنابر قرآن «اذا قرات القرآن فاستغذ بالله‏» (نحل /۹۸) زره آنان است و «قل اعوذ برب الناس‏» (الناس /۱) برگستوان آنهاست. در چنين وضعيتى است كه امت در نبرد با دشمن پيروز و از وساوس او ايمن مى‏شوند». (۴۵) بجز موارد بالا قرائت‏برخى از سوره‏هاى قرآن نيز در فرار ابليس تاثير عميق دارند. «ابن عباس مى‏گويد: در قرآن سوره‏اى به اندازه سوره «قل يا ايها الكافرون‏» (كافرون /۱) خشم ابليس را برنمى‏انگيزد، زيرا از سويى اعتراف به توحيد است و از سوى ديگر اظهار انزجار و بيزارى از شرك‏». (۴۶) در تاييد ارزش تعويذ، مفهوم خبر رسيده از رسول گرامى‏صلى الله عليه وآله چنين است: «هر معصيتى كه از بنده سرمى‏زند به تهييج ابليس و ايادى اوست. با ذكر استعاذه ابليس از وى مى‏رمد و درهاى معاصى بر وى بسته مى‏شود و رستگارى بنده را از آتش سوزان به دنبال مى‏آورد كه: اغلقوا ابواب المعاصى بالاستعاذة‏» (۴۷) چون راههاى ورود قاطع طريق الى‏الله را بستى و موانع را از سر راه برگرفتى و فتح ابواب كردى، به حريم كبريا داخل شو. يعنى به مقام مقدس اسم اعظم رب انسان كامل پناه ببر و ابليس را از سر صدق رجيم بخوان - روح تكبيرات نماز پناه بردن به ذات احديت و گريزاندن ابليس است كه اگر ابليس را با بلند كردن دست در تكبيرات به دور افكندى و خود او و مظاهر او را رجم كردى آن را از رجم در رمى جمرات در حج كاملتر دان چه اينجا رمى به پشت‏سر است و آنجا به پيش رو...» (۴۸) بنابر آنچه ياد شد ابليس دشمن و رقيب ديرينه آدم است. دشمنى وى از بهشت آغاز و به دنيا كشيده شد. وى مدام در انديشه فتنه‏انگيزى است و بيشتر، صاحبان روحهاى ضعيف و عقلهاى بيمار و مستعد در معرض وسوسه‏هاى فريبنده او هستند. وى نظر به اين كه ناپيداست و از موقعيت و امكانات خارق‏العاده‏اى برخوردار است و زمان و موضع تسلط او بر آدميزاد نيز پوشيده است، لذا مى‏تواند بآسانى آدميان را در خدمت هواها و مقاصد پليد خود درآورد و اخلاق جامعه را به سقوط و انحراف بكشاند. پس نبرد با دشمنى با اين خصوصيات بمراتب دشوارتر از جنگ با دشمنان ظاهرى است از اينجاست كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پيروان را به مقابله با جنگى بزرگتر مى‏خواند «اعدا عدوك نفسك اللتى بين جنبيك‏» و قرآن شيوه صيانت‏بندگان را از چنگ ابليس در اعتصام بحبل‏الله ذكر مى‏كند و مى‏گويد: «آنان كه در حمايت عصمت من باشند، تو را بر ايشان راهى و دستى و تسلطى نيست‏» (۴۹) و به قول مولوى:

ساحل نفس رها كن به تك دريا رو كاندرين بحر ترا خوف نهنگى نبود

پى‏نوشتها و مآخذ

۱- شيرازى، صدرالمتالهين، ترجمه مفاتيح الغيب، ترجمه محمد خواجوى، تهران، انتشارات مولى،۱۳۶۳، ص ۳۹۱.

۲- همان، ص ۳۶۴.

۳- پورجوادى، نصرالله، «ابليس دورو» مجله معارف، شماره ۱، سال ۱۳۶۴، ص‏۱۵۹.

۴- همان، ص‏۱۵۷.

۵- همان، ص‏۱۵۹.

۶- الجرجانى ابوالمحاسن الحسين بن الحسن، تفسير گازر، تصحيح و تعليق ميرجلال‏الدين ارموى، ج‏۸، تهران، چاپ رنگين، ص ۱۲۱.

۷- القمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، ج‏۲، به تصحيح سيد طيب موسوى جزايرى، مطبعة النجف،۱۳۸۶ ه . ، ص‏۷۲.

۸- به نقل از كيمياى سعادت، غزالى طوسى، ابوحامد امام محمد، به كوشش حسين خديوجم، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۱، ص‏۳۲۳.

۹- ميبدى، ابوالفضل رشيدالدين، كشف الاسرار و عدة الابرار، به اهتمام على‏اصغر حكمت، تهران، چاپخانه آفتاب،۱۳۳۹، ص ۵۷۸.

۱۰- تفسير القمى، ج‏۲، ص‏۲۲.

۱۱- كشف الاسرار و عدة الابرار، ج‏۵، ص ۴۴۸.

۱۲- همان، ج‏۱۰، ص‏۶۱۲.

۱۳- همان، ج‏۱، ص‏۲۹۷. و نيز فروزانفر بديع‏الزمان، مآخذ و قصص و تمثيلات مثنوى، تهران، نشر اميركبير، ۱۳۶۲، ص ۱۶۴.

۱۴- مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ۱۶۴.

۱۵- كشف الاسرار، ج‏۸، ص‏۵۲۸.

۱۶- حجتى، سيد محمدباقر، «ابليس در قرآن و حديث‏»، مجله نور علم، شماره‏۵۳-۵۴، ۱۳۷۲، ص‏۱۰۹.

۱۷- همان، ص ۷۲-۹۹.

۱۸- عياشى، محمدبن مسعود بن عباس السلمى السمرقندى، تفسير، ج‏۱، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، ص‏۳۴.

۱۹- همان، ج‏۱، ص‏۴۰.

۲۰- ابى‏يعقوب احمدبن، تاريخ يعقوبى، ج‏۱، ترجمه محمدابراهيم آيتى، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۲، ص‏۸.

۲۱- النيسابورى، ابواسحاق ابراهيم، قصص الانبياء، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب،۱۳۵۹، ص‏۷۷.

۲۲- «ابليس در قرآن و حديث‏»، ص‏۲۳۳.

۲۳- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۸، ص‏۴۴.

۲۴- ابليس در قرآن و حديث، ص‏۲۳۳.

۲۵- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۷، ص‏۱۰.

۲۶- همان، ج‏۱، ص‏۱۲۰.

۲۷- ابن اثير عزالدين على، كامل، ج‏۱، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، مؤسسه على‏اكبر علمى، بى‏تا، ص‏۲۳۳; كشف الاسرار و عدة‏الابرار، همان ماخذ، ج‏۳، ص‏۹۷-۹۸; مستوفى حمدالله، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايى، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، ۱۳۶۲، ص‏۲۱-۲۲.

۲۸- قصص الانبياء، ص‏۳۹۵.

۲۹- تاريخ يعقوبى، ج‏۱، ص ۲۱.

۳۰- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۲، ص‏۶۹۸.

۳۱- به نقل از كيمياى سعادت، ج‏۲، ص ۱۵۲.

۳۲- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، همان، ج‏۱، ص ۷۳۰.

۳۳- كاشانى، فتح‏الله، منهج الصادقين، ج‏۴، به تصحيح على‏اكبر غفارى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، ۱۳۶۴، ص‏۱۰.

۳۴- عثمان محمودبن، فردوس المرشديه فى اسرار الصمديه، تهران، به كوشش ايرج افشار، ۱۳۵۸، ص ۲۰۰.

۳۵- تاريخ يعقوبى، ج‏۱، ص ۴۷۲.

۳۶- فردوس المرشديه فى اسرار الصمديه، ص‏۲۰۰.

۳۷- ترجمه مفاتيح الغيب، ص ۳۸۵.

۳۸- ميبدى ابوالفضل رشيدالدين، تفسير ادبى و عرفانى كشف الاسرار، ملخص حبيب‏الله آموزگار از ۱۰ جلد، تهران، شركت اقبال،۱۳۴۷، ص‏۴۴۹.

۳۹- همان، ص ۲۶۸، و ۴۳۴.

۴۰- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۹، ص‏۴۵۳.

۴۱- ترجمه مفاتيح الغيب، ص‏۱۰۸۰.

۴۲- همان، ص‏۱۰۸۴.

۴۳- همان، ص‏۱۰۳۶ و ۱۰۸۱.

۴۴- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۱، ص‏۶۸۸.

۴۵- امام خمينى، سيد روح‏الله، سر الصلوة، ترجمه و تصحيح سيد احمد فهرى، تهران، پيام آزادى، ۱۳۶۰، ص ۱۷۱.

۴۶- منهج الصادقين، ج‏۴، ص ۱۵۴ و ج‏۸، ص‏۱۹۰.

۴۷- كشف الاسرار و عدة‏الابرار، ج‏۳، ص ۸۳۰-۸۳۱ و ج‏۵، ص ۴۴۵.

۴۸- همان، ج‏۱۰، ص‏۶۴۳.

۴۹- همان، ج‏۶، ص‏۴۷۵.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

فلسفه رانده شدن شیطان از درگاه الهی

مگر خداوند نفرموده که به کسى جز من سجده نکنید، پس چرا شیطان را تنها به خاطر این که در مقابل حضرت آدم سجده نکرد، براى همیشه از خود راند؟

 

شکى نیست که سجده به معناى پرستش، براى خدا است، چون تنها معبود جهان، خدا است و معناى توحید. در عبادت و یکتاپرستى همین است که غیر از خدا را پرستش نکنیم اما سجده بر آدم دو توجیه دارد:

 

1 - گفته شود سجده بر آدم، سجده بر غیر خدا نبود.

 

فرشتگان براى آدم، سجده پرستش نکردند، بلکه سجده براى خدا بود به خاطر آفرینش چنین موجود با عظمتى. (احسن الخالقین)

 

2 - سجده براى آدم بود، ولى سجده در این جا به معناى خضوع است، نه پرستش.(1)

 

امام رضا(ع) مى‏فرماید: "سجده فرشتگان، پرستش خداوند و احترام به آدم بود".(2)

 

اما سبب رانده شدن شیطان از درگاه الهى، تکبر و سرپیچى از امر خدا بود. عامل گمراهى شیطان، معجونى از خودخواهى، غرور، کبر، جهل و حسد بود. این صفات شیطانى باعث شد خداوند به او خطاب کند: "قال فاخرج منها فانک رجیم؛ از صفوف ملائکه بیرون رو که تو رانده درگاه منى".(3)

 

امام على(ع) مى‏فرماید: "عبرت بگیرید به آن چه خداوند در مورد ابلیس انجام داد که اعمال طولانى او را در حالى که شش هزار سال عبادت کرده بود، به خاطر یک ساعت تکبر بر باد داد، پس چگونه ممکن است کسى همان کار ابلیس را انجام دهد و از غضب خداوند در امان بماند!"(4) لحن و استدلال ابلیس نشان مى‏دهد که او براى خود حاکمیت و استقلال در مقابل خداوند قائل بوده و این نشان دهنده کفر ابلیس است از این رو قرآن مجید مى‏فرماید: "استکبر و کان من الکافرین؛ ابلیس تکبر ورزید و از کافران شد".(5)

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1 - تفسیر نمونه، ج 1، ص 183، با تغییرات.

 

2 - همان.

 

3 - ص (38) آیه 77.

 

4 - نهج‏البلاغه، خطبه 192.

 

5 - ص (38) آیه 74.

 


6:40 PM | پاسخ گو | شیطان شناسی | نظرات [0]
  دوشنبه 10 اسفند ماه سال 1383 آیا خداوند از شیطان نیز توبه مى‏پذیرد ؟

 

شیطان مرکز شرارت و لجاجت و طغیان است. او به هنگامى که خود را مطرود دستگاه خداوند دید، طغیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا، تنها چیزى که از خدا تقاضا کرد این بود که گفت: «خدایا تا پایان دنیا به من مهلت بده و زنده بگذار و خداوند نیز تقاضاى او را به اجابت رساند و فرمود: به تو مهلت داده شد، ولى شیطان نمى‏خواست براى جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانى کند، بلکه هدفت خود را از این عمر طولانى چنین بیان کرد: «اکنون که مرا گمراه ساختى بر سر راه مستقیم تو کمین مى‏کنم و آن‏ها را از راه به در مى‏برم. نه تنها بر سر راه آن‏ها کمین مى‏کنم، بلکه از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و طرف چپ به سراغ آن‏ها مى‏روم و آنان را گمراه مى‏کنم.
خداوند او را از درگاه خود مطرود کرد. قال اخرج منها مذئوما مدحورا.(1)
بیرون رو همراه با خوارى و ذلت و سوگند یاد کرد که جهنم را از تو پر خواهم کرد. لمن تبعک منه لاملئن جهنم منکم اجمعین. (2)
از این آیات استفاده مى‏شود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگى و لجاجت او در برابر پروردگار، سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلى به خطر انداخت. بنابر این، گناهان شیطان به حدى است که قابلیت توبه را از او سلب کرده و توبه او قابل پذیرش نیست و جایگاه ابدى او جهنم خواهد بود.(3)
پى نوشت‏ها:
1-اعراف (7) آیه 18
2همان.
3-با استفاده از تفسیر نمونه، ج 6، ص 105 - 112، با تلخیص و اضافات

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

بدعتهای شیطان

 

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات
 
(cached)

شیطان در طول زندگانی خود با وجود آنکه در سایه اطاعت خداوندی، جایگاه ویژه‌ای در بارگاه الهی برای خود پیدا کرده بود با این وجود با انجام دادن برخی کارها پایه گذار برخی کارهای زشت و نادرست گردید که نه تنها باعث رانده شدن وی از درگاه خداوندی گردید بلکه باعث بدبختی هر کس دیگری نیز که دنباله رو وی در انجام چنین کارهایی باشد گردید. که فهرست وار به بیان برخی از آنها می‌پردازیم.

جبرگرایی
وی به خداوند متعال گفت: پروردگارا تو مرا گمراه ساختی. و با چنین تفکری مکتب جبرگرایی را پی ریزی کرد تا با کمک چنین روشی ساده دلان را فریب دهد که آنها در زندگی مجبورند و همه جا خود را مجبور به گناه و سرشکنی بدانند. اما طبق آیه پنجاهم سوره کهف "و از فرمان پروردگارش سرپیچید" شیطان در طاعت و معصیت خداوند آزاد بوده است چون با اختیار خود نافرمانی الهی را کرده است.
خود برتربینی
درسوره الاعراف آیه12 شیطان پس از آنکه از فرمان الهی سرپیچی نمود، علت این نافرمانیش را برتری خویش، بر آدم بیان کرده و با بیان "من از او بهترم‏؛ مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏!" با یک مقایسه غلط غرور و تکبر ورزید. چنانچه امام صادق علیه السلام در این مورد و نهی از آن خطاب به ابوحنیفه فرمودند: ای ابوحنیفه! شنیدم قیاس می‌کنی. گفت: بلی. فرمود: قیاس مکن. اولین قیاس کننده ابلیس بود، وقتی که گفت: مرا از آتش خلق کردی و آدم را از گل و بین خاک و آتش قیاس کرد. اگر ابلیس نورانیت آدم را با نورانیت آتش قیاس می‌کرد، به امتیاز بین دو نور و برتری یکی بر دیگری پی می‌برد.
رقص و آواز
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اول کسی که نوحه سرایی کرد و به رقص و آواز پرداخت، ابلیس بود. ابلیس وقتی به آدم علیه السلام سجده نکرد و از درگاه الهی رانده شد، به نوحه سرایی و آه و فغان پرداخت و وقتی آدم علیه السلام را با حیله و نیرنگ، تشویق به خوردن از درخت ممنوعه نمود و باعث اخراج وی از بهشت گردید، به ساز، آواز، رقص، پایکوبی و ترانه سرایی پرداخت.
کفر
در کتاب عیون اخبار الرضا از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: شیطان اولین کسی بود که کفر ورزید و او نیز باعث پیدایش و انتشار کفر شد. و نیز امام علی علیه السلام فرمود: اول کسی که کفر ورزید و پایه گذار کفر و سرکشی گردید، ابلیس ملعون بود.
 
او نخستین متکبری بود که خودپرستی را به جای حق پرستی برگزید.

6- اولین کسی که به دروغ قسم خورد، ابلیس بود. در سوره الاعراف آیه 21 چنین می‌خوانیم:"و براى آنها سوگند یاد کرد که من براى شما از خیرخواهانم‏."
پیامبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت موسی از خدای تعالی در خواست کرد که با حضرت آدم، دیداری داشته باشد، در هنگام دیدار، حضرت موسی گفت: خدای تعالی تو را با قدرت خود آفرید و از روح خود در تو دمید و فرشتگان را فرمان به سجده‌ات داد و بهشت را ارزانی‌ات نمود و مقامی والا برای تو خواست. فقط تو را از یک درخت منع کرد و تو نتوانستی صبر کنی و نفس خود را مهار کنی. فرمانبرداری ابلیس نمودی و از اوج بلندی و بهشت برین فرود آمدی و همین نافرمانی‌ات، باعث محرومیت ما از بهشت و اخراجمان از آن شد.
حضرت آدم به او گفت: با پدرت با نرمی و مهربانی گفتگو کن! ای فرزند: گرفتاریهای این درخت را بسیار دیده‌ام. دشمن من با مکر و حیله وسوسه‌ام کرد. و به خداوند سوگند یاد کرد که در مشورت با من به روش نصیحت کنندگان باشد و به من گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی که زایل نمی‌شود، راهنمایی کنم. تو و همسرت از این درخت بخورید و برای همیشه با من در بهشت باشید و سوگند دروغ، به ذات پروردگار یاد کرد که او از پند دهندگان است.
ای موسی! تا آن روز خیال نمی‌کردم که کسی به دروغ به خدا سوگند یاد کند. لذا به سوگندش اطمینان کردم.
حسد
ابلیس اولین کسی بود که آتش حسدش شعله ور شد. از جنادة بن امیه نقل شده که اولین لغزش و اشتباهی که روی داده حسد بود. ابلیس نسبت به آدم به خاطر آنکه مامور به سجده در برابر وی گشت، حسد ورزید و همین حسد او را به نافرمانی و استکبار وداشت.
 

برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به

 

همه چيز درباره شیطان و شیطان شناسی (قسمت دوم)

بقیه پایین صفحه

 

منابع

  1. کلینی، اصول کافی، باب حب الدنیا و الحرص علیها.
  2. اسد الله محمدی نیا، بهشت جوانان.
  3. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه.
  4. طباطبایی محمدحسین، تفسیر المیزان.
  5. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار.
  6. کریم برزگر، شیطان شناسی به نقل از تفسیر عیاشی.
  7. شیخ صدوق، الخصال.
نویسنده: فاطمه شاه محمدی

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

شیطان
[ فاطمه چراغ علی ]
 

کلمه شیطان را بسیار شنیده اید ، هم او که در کمین آدمیان نشسته است تا آنها را از مسیر اصلی خود که همانا صراط مستقیم است دور نمایدمسیری که اگر موفق به طی آن شویم در جوار رحمت الهی آرام خواهیم گرفت و این خود مستلزم داشتن معرفت نسبت به خودمان وهدف خلقتمان است ولی باید توجه داشت در این مسیر شیطان وافراد شیطان نما نیز منتظرهستند.
کلمه « شیطان» ازماده « شطن» گرفته شده به معنی خبیث وپست است ،شیطان به موجود سرکش ومتمرد گفته می شود. بایدگفت که «شیطان» اسم عام(اسم جنس)است، در حالی که «ابلیس» اسم خاص (علم)می باشدوبه عبارت دیگر« شیطان» ،به هر موجود موذی ومنحرف کننده و طاغی وسرکش،خواه انسانی وغیر انسانی می گویند وابلیس نام آن شیطانی است که آدم را فریب داد واکنون هم بالشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.
شیطان ،به موجود موذی ومضر گفته می شود، موجودی که از راه راست برکنار بوده ودرصدد آزار دیگران است، موجودی که سعی می کندایجاد دو دستگی نماید و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنانکه در آیه 91سوره مائده می خوانیم:« انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء 000شیطان میخواهد بین شما ، دشمنی و بغض و کینه ایجادکند000». شاید بپرسید شیطان که موجوداغواگراست ،اصلا چرا آفریده شدوفلسفه وجود اوچیست؟
اولا خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک آفریده شد وانحرافش براثر خواست خودش بود.
ثانیا از نظر سازمان آفرینش ، وجود شیطان ،برای افراد با ایمان وآنها که می خواهند راه حق رابپویند، زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت وتکامل آنها است،چه اینکه پیشرفت و ترقی وتکامل ، همواره در میان تضادها صورت می گبرد.
باید توجه داشت شیطان در مسیر منحرف کردن انسانها به صورت تدریجی گام برمی داردو سعی می کند آنها رادر انحرافات غرق نماید.
تاثیر شیطان در وجود انسان ، یک نوع تاثیر خفی و نا آگاه است که در بعضی ازآیات از آن به «ایحاء» شده است.
در آیه 121سوره انعام می خوانیم « وان الشیا طین لیوحون الی اولیائهم: شیطان به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند، وحی می کنند» همانطوری که می دانیم« وحی» در اصل صدای مخفی و مرموز و احیانا تاثیرهای ناآگاهانه است.
الشیطان یعدکم الفقرویامرکم بالفحشاءوالله یعدکم مغفره منه وفضلا والله واسع علیم (268/بقره)
شیطان شما را به هنگام تصمیم به انقاق از تهیدستی می ترساند و شما را به زشت کاری فرمان می دهد، ولی خدا شما را به آمرزشی از جانب خود و(به)بخششی(بسیار)وعده می دهد و خدا گشاینده و دانا است.
« یعد» : وعده می دهد.
باید توجه داشت در ایات قرآن کریم راز سقوط شیطان به کرات بیان شده است:
*هنگامی را( به یاد آور که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من از گلی (تیره)بشری (ارجمند)خواهم آفرید.(71/ص)
*پس هنگامی که او را درست کردم و از روح خود در (کالبد)او دمیدم (شما) در برابرش سجده کنان (به خاک)بیافتید.(72/ص)
*پس فرشتگان همگی یکسره (در برابر آدم به فرمان خدا و در جهت تقرب به بارگاه او) سجده کردند.(73/ص)
*مگر ابلیس که سرباز زد واز کفرگرایان گردید.(74/ص)
*(خدای فرزانه به او)فرمود: هان ای ابلیس چه چیزی تو را از این (کار)بازداشت که برای به دست (قدرت و تدبیر)خود آفریده ام سجده آوری؟ آیا (به راستی)تکبر ورزیدی یا از برتری طلبانی؟(75/ص)
*این آیه در قالب پرسشی وبه صورت نکوهش ابلیس آمده و این بدان دلیل است که فرشتگان بدانند که این موجود رانده شده و سرکش تنها به انگیزه تکبر و خود بزرگ بینی راه نافرمانیرا درپیش گرفت و نه به خاطر داشتن عذر و بهانه ای قابل دفاع.(75/ص)
*این سرکشی و نافرمانی ات از آن جهت بود که به راستی تکبر ورزیدی و یا از برتری جویانی؟ آیا خود را از آن چه هستی برتر و بالاتر پنداشتی وخود را فراتر از فرمانبرداری از خدا قرار دادی ویا ازکسانی بودی که مقامشان فراتر از این است که سجده آورند و بدین پندار خود را برتر پنداشتی؟(75/ص)
* (ابلیس)گفت: (بار خدایا)من از او بهترم،(چرا که)مرا از آتشی (فروزان)آفریدی،اما اورا از گلی (تیره وبی مقدار)ابلیس برای پاسخ ،این پنداررابرگزی که آدم ونسل تباراو برتر وبالاتراست،از این رونباید ازاوخواسته شود که در برابرآدم سجده آورد.(76/ص)
فرمود: اینک(که چنین است)ازآن(موقعیت وجایگاه)بیرون شوکه تو رانده شده ای.
*وبه یقین لعنت من تا روز جزا بر تو خواهد بود.(78/ص)
*(ابلیس)گفت:پروردگارا،پس مرا تاروزی که(مردم برای حسابرسی)برانگیخته میشوند،مهلت ده.(79/ص)
*ابلیس به جای بیداری وتصمیم به بازگشت ازسرکشی و نافرمانی وبه جای جبران گناه،به شقاوت وبیداددیگری دست یازید واز بارگاه خدا فرصت و مهلت خواست،اما نه برای بازگشت به حق و اصلاح پذیری ،بلکه ادامه سرکشی و گمراهی وگمراه گری،به همین جهت رو به بارگاه خدا آورد.(79/ص)
*فرمود:به یقین تو از مهلت داده شدگانی.(80/ص)
*(اما نه برای همیشه،بلکه)تاروز آن معلوم (ومشخص)!پیام آمدکه خواسته ات برای مدتی مشخص پذیرفتهاست،اما به هوش باش که این مهلت برای همیشه نیست.(81/ص)
*گفت: پس به شکست ناپذیری ات سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت.
درست در اینجا بود که ابلیس درون آلوده و اندیشه پلید خود را برای همه هوشمندان عصرها و نسل ها آشکار ساخت و گفت : قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین پروردگارا!به شکست ناپذیریت وقدرت بیکرانت که همه پدیده ها مغفور آنندسوگند که من همه فرزندان آدم رااز شاهراه حق و عدالت و توحید وتقوی به بیراهه خواهم کشاند.
*مگر بندگان خالص شده (وپاکدل)ات ا زمیان آنان را (که من نمی توانم برآنان چیره گردم).(83/ص)
در پایان باید گفت که انسان همواره در لحظه های عمر خویش ودر گزینش کارها دو راه بیشترنداردیکی را ه شیطان وگمر اهی است ودیگری راه کمال وصراط مستقیم ،وتمام تلاش شیطان آن است که بر سر راه مستقیم بنشیندوبه عنوان یک رهزن ماهر نگذارد کسی این صراط را طی کندهرگاه انسان بتواندبا اراده و ایمان این خواسته ها و امیال را که توسط شیطان به دایره ذهن اوهجوم می آورندقبل ازاین که منجر به عمل شوند تزکیه وتصفیه نماید به صراط مستقیم که رستگاری وسعادت ابدی است راه می یابد.
- منبع: شیطان شناسی از دیدگاه قرآن(دکترمحمد بیستون)

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

اسلام کوئست
شیطان انس چیست؟
»  

"شیطان" اسم عام است برای هر موجود طغیانگر، سرکش و منحرف کننده. خواه از نوع انسان باشد، یا از جن و یا هر نوع دیگر. در قرآن کریم شیطان به موجود خاص اطلاق نشده، بلکه حتی به انسان های شرور، فتنه گر و مفسد هم شیطان گفته شده است.

 

 

بنابراین، منظور از "شیطان انس" همان انسان هایی هستند که هم خود آنها به سبب سرپیچی از دستورات الاهی منحرف و گمراه شده اند و هم در صدد به انحراف کشاندن دیگران هستند.

 

 

»  

"شیطان" از ماده ی "شطن" به معنای دوری گرفته شده است. شیطان چون از کارهای خیر فاصله گرفته و از رحمت خدا دور شده، به این نام خوانده شده است.[1]

 

 

شیطان اسم جنس (عام) است و ابلیس اسم خاص و علم. به عبارت، دیگر شیطان به هر موجود موذی، منحرف کننده، سرکش و طغیانگر خواه از نوع انسان باشد یا غیر انسان گفته مي شود. ابلیس نام شیطانی است که حضرت آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکریان خود در کمین انسان هاست.[2]

 

 

صحاح اللغة می گوید: هر سرسختی که از حق و حقیقت روگردان باشد، چه از افراد انسان، چه از جن و چه از حیوانات، شیطان است.[3]

 

 

از موارد استعمال واژه ی شیطان در قرآن کریم، هم استفاده می شود که شیطان به موجود موذی و مضر گفته می شود. موجودی که از راه راست برکنار بوده و در صدد آزار دیگران است. چنانچه در قرآن آمده: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء...».[4] شیطان می خواهد بین شما، دشمنی و بغض و کینه ایجاد کند... .

 

 

در قرآن کریم، شیطان به موجود خاص اطلاق نشده، بلکه حتی به انسان های شرور و مفسد هم شیطان گفته شده است. «و کذالک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن».[5] و بدین سان ما برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انسانی و یا جن قرار دادیم.

 

 

از این که به ابلیس هم شیطان گفته شده، به خاطر فساد و شرارتی است که در وجود او قرار دارد.[6]

 

 

واژه ی شیطان حتی به میکروب ها هم اطلاق شده است. «لاتبیتوا القمامة فی بیوتکم... فانها مقعد الشیطان».[7] زباله ها را شب در خانه های خود نگه ندارید؛ زیرا زباله جایگاه شیطان است. از آن جا که زباله محل تجمع حیوانات و حشرات موذی است، از آن تعبیر به شیطان شده است.

 

 

علاوه بر اینها، خداوند در قرآن کریم در آیات فراوان پیروی از هوای نفس ، حسد ، غضب، تکبر ، منافقان و ... را نیز شیطان خوانده است.[8]

 

 

بنابراین، به نظر می رسد شیطان معانی مختلف دارد که یکی از مصداق های روشن آن ابلیس و لشکریان او است و مصداق دیگر آن ، انسان های مفسد و منحرف کننده اند، و البته در پاره ای از موارد به معنای میکروب های موذی نیز آمده است.[9]

 

 

به بیان دیگر، شیطان در معنای اصلی گویا مفهوم وصفی دارد؛ یعنی "شرور" ، و در قرآن کریم شیطان به همین معنا بکار رفته است. جز این که گاهی در مورد خود ابلیس و گاه با معنای عام در مورد هر موجود شروری که شرارت در او ملکه ی راسخ گردیده است. پس ممکن است شیطان از جن یا انس باشد و در میان شیاطین جن فرد ممتازی وجود دارد که در شیطنت مقام عالی دارد و او ابلیس است.[10]

 

 

البته در اینک ه ابليس از جنس "ملائکه" بوده، یا از جنس "جن"، اختلاف نظر وجود دارد:

 

 

از ظاهر برخی از آیات قرآن استفاده می شود که ابليس از ملائکه است. «و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم...».[11] هنگامی که به فرشتگان گفتم بر آدم سجده کنید همگی سجده کردند، جز ابليس... .

 

 

در آیه ی دیگر آمده است: «... فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه...».[12] ... پس سجده بردند مگر ابلیس که از جن بوده و از فرمان پروردگارش سرپیچید... . پس ابليس از جن است و به جهت عبادت چندين هزار ساله اش در صف ملائكه قرار گرفته بوده و از اين روي مورد خطاب بوده است.[13]

 

 

نتیجه:

 

 

شیطان به موجودی گفته می شود که حالت سرکشی و سرسختی دارد و در عین حال فتنه انگیز و گمراه کننده است و ممکن است از نوع انسان، جن و حیوان و یا هر نوع دیگر باشد و منظور از "شیطان انس" انسان هایی هستند که دارای چنین ویژگی هستند.

 

 

برای آگاهی بیشتر در این باره رجوع کنید به نمایه های:

شیطان و مرگ، س 398 (سایت: ۸۴۹)؛ ناله و شیون شیطان، س762 (سایت: ۸۰۵)؛ فلسفه ی آفرینش شیطان، س 233 (سایت: ۱۷۵۲)؛ اهداف و برنامه های شیطان، س 234.

 

 


 

[1] مجمع البحرین، ماده ی شطن.

[2] شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن، ج2، 490؛ بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قر آن، ص12.

[3] صحاح اللغة، باب النون، فصل الشین، ماده ی شطن، ج5، ص 2144.

[4] مائده، 91.

[5] انعام، 112.

[6] بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص 13 – 14.

[7] ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج13، ص6340.

[8] موسوی غروی، محمد جواد، آدم از نظر قرآن، ج2، فصل 9، اطلاقات شیطان، ص327 – 39.

[9] بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص13 – 14.

[10] مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن ج1-3، ص297-298.

[11] بقره ، 34.

[12] کهف، 50.

[13] برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج1-3، ص298- 299؛ مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج9، ص 185.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

علائم دعوت‏هاى شيطان

شيطان

شيطان از راه‌هاي مختلف انسان را وسوسه مي كند و او را به گناه و نافرماني مي‌كشاند كه خداوند به برخي از آنها در قران كريم اشاره فرموده است.

«الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(1) ؛ شيطان شما را از فقر مى‏ترساند و به كار ناشايسته فرمان مى‏دهد. هنگامى كه مى‏خواهد انسان را از انفاق فى سبيل الله بازدارد، مى‏گويد: خرج نكن، خودت فقير مى‏شوى! يا براى آن كه آدمها را از جهاد باز دارد، آنان را مى‏ترساند:

انما ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين(2) ؛ همانا اين شيطان است كه پيروان خود را مى‏ترساند، شما از آنان نهراسيد و اگر مؤمن هستيد از من بترسيد.

يكي ديگر از علائم و قرائن وساوس شيطانى، امر به فحشاء است، هر گاه آدمى احساس كرد كه تمايل به فحشاء دارد بداند كه وسوسه‏اى از شيطان است.

و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و المنكر(3)؛ كسى كه از گام‌هاى شيطان پيروى مى‏كند،(بدان)كه او به كار ناشايسته و ناپسند فرمان مى‏دهد.

و علامت ديگر، بازداشتن از ياد خداست:

و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين(4)؛ و چون شيطان تو را به فراموشى اندازد (از ياد خدا)، پس از ياد آوردن (اين مطلب يا خدا) ديگر با گروه ستمكاران منشين.

در جزء نخستين همين آيه آمده است:

و اذا رايت الذين يخوضون فى اياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره(5)؛ اگر ديدى كسانى در آيات ما فرو رفته‏اند(آن را به استهزاء گرفته‏اند)، از آنان رويگردان تا هنگامى كه گفتگو را تغيير دهند و مطلب ديگرى بگويند.

خطاب خداوند به پيامبر بزرگوار و ارجمند اسلام است البته از باب‏ «به در مى‏گويند كه ديوار بشنود»؛ «اياك اعنى و اسمعى يا جار(6)» با كسانى كه آيات خدا را به استهزاء مى‏گيرند، منشين.

همان مضمون آيه‏ ديگر است كه مى‏فرمايد:

...ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزا بها فلا تقعدوا معهم ...(7)؛ اين كه مي‌فرمايد: هنگامى كه شنيديد كه(اهل مجلسى) به آيات خدا كفر مى‏ورزند يا آنها را مسخره مى‏كنند، با آنان منشينيد، و بعد مى‏افزايد:

ان الله جامع الكافرين ‏و المنافقين فى جهنم جميعا، اشاره به اين واقعيت است كه نشستن در چنين مجالس، كم‏كم ايمان را از بين مى‏برد و آدمى را به نفاق و كفر مى‏افكند.

ما به خاطر داريم كه بسيارى از مسلمانان، بر اثر معاشرت با ماركسيست‏ها، كارشان به جايى كشيد كه منافق و كافر شدند.

اينها در اصل و ذاتاً مخالف اسلام نبودند، كم‏كم كشيده شدند به سويى كه به اينجا ختم مى‏شد. اگر كسى هم بخواهد به عنوان بحث و مجادله با ماركسيست‏ها، با آنان معاشرت كند بايد نخست ظرفيت ‏خود را بسنجد، حتى در مسابقه‏ كُشتى نيز، «وزن كشى‏» به دقت انجام مى‏گيرد و دو هموزن كشتى مى‏گيرند. و اما آيه‏ مشهور: الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه. (8)

اولا: منظور از قول در اين آيه،«القول‏» قرآن است، ثانيا بايد بتواند(9) «احسن‏» را تشخيص دهد، پس هر كس حق ندارد با هر كس بنشيند و در هر بحثى شركت كند، اگر معلوماتش كم است ‏يا قدرت تشخيص ندارد و يا ضعف اراده و شخصيت دارد، حق شركت در هر بحثى را ندارد.

از ديگر نشانه‏هاى تبعيت از شيطان، «تبذير»است:

ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين (10)؛ اهل تبذير و اسراف برادران شيطانند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بقره/268.

2- آل عمران/ 175.

3- نور/20.

4- انعام/68.

5- انعام/ 68.

6- رويم به توست اما همسايه! تو بشنو.

7- نساء/140.

8- زمر/ 18 .

9- اين مساله ‏«ضعيف الاراده بودن‏» و كم شخصيتى و «داشتن عقده حقارت‏»، خصوصا در اين زمينه بسيار مهم است. غالبا اينگونه افراد تحت تاثيرهاى جنبى قرار مى‏گيرند، خاصه اگر «حريف‏ها» رند و «وارد» و روانشناس هم باشند كه اغلب هستند!

بى‏مناسبت نيست‏ براى تقريب ذهن در اينجا حكايتى نقل شود اگر چه موضوعا با آنچه گفتيم در يك زمينه نيست، اما براى نشان دادن ‏«ضعف‏»ها، مفيد است.

مرحوم آية الله بروجردى اعلى الله مقامه، كسى را به يكى از كشورهاى غربى براى امر تبليغ گسيل داشتند، اين شخص كه در لباس روحانيت ‏بود، از همان نخست از معظم له خواسته بود كه اجازه دهند تا مدتى با لباس معمولى(غير روحانى)، در آن كشور تبليغ كند، و وقتى به اصطلاح ‏«جا افتاد»، آنوقت لباس روحانيت ‏خود را آشكار نمايد.

ايشان در پاسخ وى فرمودند: من تو را فرستادم كه آنان را به شكل خود درآورى، تو مى‏خواهى از همان نخست ‏خودت به شكل آنها درآيى؟

آرى، اگر مسلمان، مؤمنى باشد به تعبير قرآن: ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص . (صف/4) ؛ مثل پايه‏هاى مستحكم از سرب ريخته، به اصطلاح امروز «بتون آرمه‏»، باكى نيست، با هر كس مى‏خواهد بحث كند، البته باز به شرط آن كه علاوه بر اين آمادگى روحى، از جهت علمى نيز آمادگى داشته باشد، همراه با طلاقت لسان و قدرت بيان.

در صدر اسلام نمونه‏هاى عالى اينگونه افراد، طرماح بن عدى فرستاده امام على عليه السلام نزد معاويه و نيز هشام بن حكم شاگرد بزرگ رئيس مذهب حقه جعفرى اثنا عشرى حضرت ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام است. توصيه مى‏كنيم زندگينامه‏ اين دو شخصيت‏ بزرگ را مسلمانان به ويژه جوانان مسلمان بخوانند.

10- اسراء/27 .