* توصيه براي زندگي بهتر:
1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر
و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن
2- در باطن بهتر از ظاهرت باش 3-
خوش خلق باش 4- آنچه فايده ندارد ترك كنو انجام نده 5-
و بدان
از دنيا آن براي
تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال
حرام نرو و به همه خوبي كن 6- تا ميتواني كار كن تا محتاج
هيچ كس نشوي
طلاي علي با
افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:
هميشه و همه وقت چه كارهايي
انجام دهيم؟
شيطان و شيطان شناسي
شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره
تذكر و توصيه : مطالب تست
شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و
مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط
دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر
صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با
اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي
راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT
جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه
كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا
الله همه با هم بهشتي شويم .
روزي
پيامبر اكرم (ص) از راهي عبور مي كردند، در اثناي راه
شيطان را ديدند كه خيلي ضعيف و لاغر شده است.
از او پرسيدند: چرا به اين روز افتاده اي؟! گفت:
از دست اما تو رنج مي برم و در زحمت بسيار هستم...
پيامبر(ص) فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند؟
گفت: امت شما 6 خصلت دارند كه من طاقت ديدن و عمل اين
خصائص را ندارم.
اول: اين كه هر وقت به هم مي رسند سلام مي
كنند.
دوم: با هم مصافحه مي
كنند.
سوم: استغفار از گناهان
مي كنند.
چهارم: هر كاري مي خوانند انجام دهند مي گويند:
انشاءالله.
پنجم: تا نام شما را مي شنوند
صــــــــلوات مي فرستند.
ششم: ابتداي هر كاري «بسم الله
ارحمن الرحيم» مي گويند.
نصيحتهاي دلسوزانه شيطان به ما !!!
شيطان
ميفرمايد:
1- توصیه میكنم
به انواع سي دي و فيلمهاي ترانه یا سخنرانيهاي ارشادی غیراسلامی گوش كنيد، چرا که
برای پرورش خوی حیوانی آدمی بسیار مؤثر است.
2- توصیه
میكنم به غیبت، که غذای سگهای جهنم است و گوشت تن برادر مرده.
3- توصیه میكنم
به دروغ که ظلمی کثیف و شاه کلید تمام بدیها و زشتیهاست.
4- توصیه میكنم
به چشم چرانی و تماشای فیلمها، سیدیها، وبها و سایتهای غیراخلاقی، که باعث
آشفتگی روانی، افسردگی، بی حیایی و پاشیدن بنیان نازنین خانوادهها می شود.
5- توصیه میكنم
به بد حجابی و حتی بی حجابی، برای کسانی که دوست دارند لگد به بخت خودشان بزنند و
شبیه عروسک باشند، مخصوصاً عروسک خیمه شب بازی.
6- توصیه
میكنم به رابطه نامشروع داشتن با نامحرم و عشق ورزیدن به او، این عمل جهت فراموش
کردن خدا و رفتن مهر او از دل بسیار نافع است.
7- اي دوست
عزيز من توصیه میكنم ترا به تنبلی، کاهلی و سستی، به آن علت که باعث زیان و خسران
در دنیا و آخرت می شود.
8- توصیه میكنم
به روزه نگرفتن چون سپری است مستحکم در برابر عذاب الهی.
9- توصیه میكنم
به دیر خوابیدن –
حداقل یک، دوی شب –
و پرخوری مخصوصاً در شب. این کار چند فایده دارد، از جمله: 1- دیر بیدار شدن 2- قضا
شدن نماز صبح 3- خوب نخوابیدن4- غفلت از نماز شب 5- همه خوابند خوب ميتواني هر كاري
دوست داري بكني تلفن بزن به دوست پسر و دوست دخترت ، هر فيلم و سايتي كه ميخواي
برو و آزادي
10- توصیه
میكنم به سر وقت نماز نخواندن، هر چند نخواندن افضل است. این کار را منفعت های
بیشمار براي جهنمي شدن است که قلم از نوشتن و زبان از گفتن آن عاجز است.
11- توصیه
میكنم به پسانداز کردن اموال و املاک منقول و غیرمنقول و نپرداختن خمس و زکات و
صدقه به فقرا و نیازمندان که سبب شاد نبودن در زندگی، در لحظه مرگ و پس از آن- یعنی
روز قیامت میشود.
12- توصیه
میكنم به شرکت نکردن در مجالس عزا ی حسینی، چون ضامن بقای اسلام و تداومبخش راه
شهداي اسلام و از همه مهمتر استقلال شماست.
13- توصیه
میكنم به قرآن نخواندن، چون: اولاً راه مبارزه با من را به شما یاد می دهد؛ ثانیاً:
زنگار غفلت را از دلتان می زداید، مخصوصاً غفلت از مرگ و معاد و قیامت را.
* در پایان
اکیداً توصیه میشود، جداً توصیههای من را جدی بگیرید و اگر تا کنون توفیق عمل
را پیدا ننمودهاید بشتابید که بی، نه! باخبران گفتهاند: خواهی نشوی رسوا،
همرنگ جماعت باش. توصیههاي ديگري هم دارم كه يواشكي به خودت ميگم. تا آخر عمر
باهاتم.
شيطان شناسي
* شيطان قسم
خورده تا لحظه مرگ انسان او را از هرسو مورد وسوسه قرار دهد تا به گناه بيافتد و
همه را گمراه ميكند جز متقين (كساني كه گناه نميكنند)
* شيطان از
زبان پيامبر اكرم ص : 1- شيطان در هر كارى از كارهاى شما نزد شما حاضر مىشود
2-
شيطان در باره انسان مانند گرگ براى گوسفند است كه گوسفند دور افتاده و بركنار
مانده از خدا را مىگيرد. 3- شيطان در دل فرزند آدم سرك مىكشد، پس اگر او خداوند
متعال را ياد كند، سست مىشود و اگر خداوند را فراموش كند، دلش را فرا مىگيرد.
* شيطان به
نوح گفت: مرا در سه جا ياد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزديكترم: هنگامى
كه غضب كردى مرا به يادآور چون عقلت را موقع عصبانيت از بين ميبرم و هنگامى كه ميان
دو نفر قضاوت مىكنى مرا به يادآور چون تو را وادار ميكنم كه به نفع كسي كه دوستش
داري حكم صادر كني و هنگامى كه با زنى همنشين شدى و كسى با شما نبود، مرا به ياد
آور پس بدان هرجا زن و مردي نامحرمي با هم هستند سومين آنها من هستم
* شيطان گويد
كه مرا به پنج كس راه چارهاى نيست ولى ديگران در چنگ منند كسى كه با صدق نيت
پناهنده بخدا شود و در همه كارهايش بخدا توكل كند و كسى كه در شبانه روزش فراوان
تسبيح خدا را گويد و كسى كه براى برادر مؤمنش آنچه را پسندد كه براى خود مىپسندد و
كسى كه بهنگام مصيبت بىتابى نكند و كسى كه خشنود باشد بآنچه خداوند براى او قسمت
فرموده و ديگر غم روزى خويش نخورد.
* و هر كس از
ياد خدا روىگردان شود شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين اوست! قرآن
كريم سوره زخرف آيه 36
صدقه دادن از زبان شيطان
اگر چه شيطان با دادن صدقه مخالفت مى كند و از كسانى كه مى
خواهند از مال خود به نيازمندان ببخشند جلوگيرى مى نمايد، اما وقتى كه از ويژگى
هاى صدقه دادن از او مى پرسند، حقيقت و منافع صدقه را بيان مى كند. در يك ديدار،
حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم چند سؤ ال از او كردند، او همه را جواب داد.
يكى از سؤ ال ها اين بود كه حضرت فرمود: اى ملعون ! صدقه دادن امت من نزد تو
چگونه است و منافع صدقه چيست ؟ شيطان در جواب حضرت عرض كرد: يا رسول الله صلى
الله عليه و آله وسلم ! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است .
اول اين كه ، با صدقه و بخشش كردن ، نه تنها مال انسان كم نمى شود، بلكه هر روز
بر دارايى صدقه دهنده افزوده مى شود.(349) دوم اين كه ، به واسطه صدقه دادن ، عمر
طرف زياد و مرگ هاى ناگهانى و حوادث ناگوار از او برطرف مى گردد.(350) - حديثى در
اين باره وارد شده كه صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف مى كند.(351) سوم ، با
صدقه دادن توانگرى پيدا مى شود و فقر و نادارى از بين مى رود.(352) چهارم ، صدقه
به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستى مى دهد، از دردها و رنج هاى گوناگون نجات
مى يابند. پنجم ، كفه اعمال صدقه دهندگان در روز قيامت سنگين مى شود و به خوبى و
بدون ترس از پل صراط مى گذرند. م ، صدقه در روز قيامت ديوارى مى شود بين آتش جهنم
و بخشش كنندگان ، به طورى كه آتش جهنم نمى تواند به آنان اذيت رساند.(353) نيز
آن حضرت در اين باره فرمودند: صدقه دادن پشت و كمر شيطان را مى شكند.(354) درباره
گفته هاى شيطان روايات زيادى در كتاب هاى حديث موجود است مى توان از آنها استفاده
كرد. هم چنين آن حضرت فرمود: درباره وصى و جانشين من اميرالمؤمنين عليه السلام چه
مى گويى ؟ آيا تا حال بر او دست يافته اى ؟ عرض كرد: من هرگز بر آن حضرت دست
نيافته ام و نخواهم يافت . فقط راضيم كه او مرا به حال خود واگذارد و اذيتم نكند؛
تاب ديدار آن حضرت را ندارم ، چون او را ببينم مانند پنبه اى كه در آتش افتد و
بسوزد، مى سوزم .
-----------------------------
349- سفينة البحار، ج 2، ص 23.
350- سفينة البحار، ج 2، ص 23.
351- سفينة البحار، ج 2، ص 23.
352- سفينة البحار، ج 2، ص 24.
353- سراج القلوب ، ص 97.
354- سفينة البحار، ج 2، ص 24.
در حوالی بساط شیطان
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشترمیخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی
میخرید و در ازایش چیزی میداد.
بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی
پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را.شیطان
میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه
نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای
بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور
میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق
میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و
گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند.از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود.
گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای
چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم
گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب
بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را
روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه
نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان
رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که
تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای
قلبم را و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که
پیدا شده بود
گفتگوي شيطان و فرعون
روايت شده كه شيطان، به درگاه فرعون آمد، و در
را كوبيد، فرعون گفت: كوبنده در كيست؟ شيطان گفت: اگر خدا بودى، مىفهميدى چه
كسى در را مىكوبد، فرعون گفت: اى ملعون داخل شو، شيطان گفت: ملعونى بر ملعونى
وارد مىشود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نكردى تا رانده
درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوى؟ در جواب گفت چون مانند تو در صلب آدم بود،
فرعون به او گفت: آيا بدتر از من و از خودت بر روى زمين سراغ دارى؟ شيطان در
جواب گفت: انسان حسود از من و از تو بدتر است. چون حسد عمل نيك انسان را
مىخورد، همچنان كه آتش هيزم را مىخورد و مىسوزاند.
معنای نفخ روح الهی در انسان چیست؟
ابتدا به بررسى تفسیر آیه شریفه «نفختُ فیه من روحى»(1) مىپردازیم.
خدا در این آیه مىفرماید که: «من از روح خود در انسان دمیدم» اضافه روح به خدا در
اصطلاح «اضافه تشریفى» نامیده مىشد، یعنى انسان داراى روحى بس عظیم و گرانقدر
مىباشد که شایسته است. روح خدا نامیده شود، مثل خانه کعبه که به دلیل شرافتش «بیت
اللَّه» نامیده مىشود و ماه رمضان که «ماه خدا» نامیده مىشود که نشانگر شرافت این
ماه است. همان طور که جسم نیست (تا نیاز به خانه داشته باشد) روح هم نمىباشد، پس
آیه شریفه صرفاً عظمت روح انسان را مىرساند.(2)
به دیگر سخن آدمى از سویى پا در عالم ماده و دنیاى پست مادى دارد و از دیگر سو به
خاطر روح پرشرافتش، سر در افلاک دارد و در مقام و مرتبت از ملائک پیشى گرفته است.
رسد آدمى به جایى که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حدّ است مقام آدمیت
معناى آیه این نیست که خدا از روح خودش در انسان دمیده، چرا که خدا از جسم و روح
پیراسته است.
بعد از این که مراد از روح در این دو آیه شریفه مشخص شد، باید گفت هر چند که قبول
داریم روح انسان موجودى بس عظیم و شریف است اما جنبه دیگر در وجود انسان هست که
انسان را به کارهاى پست و گناه مىکشاند و منبع و سرچشمه آن غیر از روح پاک الهى
است که در انسان قرار دارد. چون این جهان سراى اختیار است و هیچ چیزى در ان نیست،
انسان مىتواند کارهاى خوب انجام دهد یا اعمال زشت از او صادر گردد، و چون انسانها
دراین سراى مادى و دنیاى فانى قرار گرفتهاند، بعضى از آنها به دنبال خیر مىروند
و بعضى دیگر به دنبال شرّ. خدا به دلیل مصالح مهمى، انسان را موجودى مختار خلق
نموده است که با اختیار خود اعمالى را انجام مىدهد و در دادگاه عدل الهى حساب پس
مىدهد و این هیچ ربطى به پاکى روح الهى انسان و فطرت پاک اولیه انسانها ندارد.
پى نوشتها:
1. حجر (15) آیه 29.
2. تفسیر نمونه، ج 11، ص 78 و ج 17، ص 127.
در پاسخ به
این سوال چند نکته یادآوری می شوم:
۱) چنانچه مىخواهید همه آنچه را که مربوط به روح است
بدانید لازمهاشاین است که همه کتابها و نیز نصوص دینى مربوط
به آن را مورد مطالعه قرار دهید و با یک پست نمىتوان، حجم
عظیمى از اطلاعات را به دست آورد.
2) در رابطه با این که تا چه حد روح آدمى به
بدن پیوسته است، باید گفت که براساس برخى از مکاتب فلسفى، روح آدمى ابتدا در مرتبه
نازلى از تجرد قرار دارد که اصطلاحاً آن را «نفس» مىنامند.
۳)نفس موجودى است که ذاتاً مجرد است ولى در عمل مادى
مىباشد یعنى کارهاى خود را با استفاده از ابزارهاى جسمانى (مانند دست، پا، چشم،
گوش و.) انجام مىدهد. لیکن در مرتبه بالاتر- که آن را اصطلاحاً «روح» مىگویند-
تجرد کامل (یعنى، تجرد ذاتى و فعلى) دارد و هیچگونه وابستگى به بدن ندارد.
۴) عالم ماده محاط عوامل و علل ماوراء مادى
است و روح آدمى از جمله این علل است. نمونه آن را مىتوان در تأثیرات نفوس پیامبران
به هنگام معجزه یافت.
۵) آنچه در هیپنوتیسم از مدیوم مشاهده
مىشود، روح نیست بلکه جسم مثالى است.
بعدا در این
رابطه بیشتر توضیح خواهم داد.
براى آگاهى بیشتر ر. ک: اصالت روح از نظر قرآن، جعفر سبحانى.
ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه
ارتباط با ارواح را
به عنوان یک واقعیّت مىتوان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از
نظر دور داشت
این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده
ذهنى، بدون
اطلاعات علمى با یک میز چرخان، یا یک استکان، یا یک صفحه کاغذ، پر
از حروف الفبا با
ارواح مىتوانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى کم کم سر از
تناسخ و بازگشت
ارواح به بدنهاى جدید (عود ارواح) درآوردهاند که امرى مردود و غیر
مقبول و خلاف
نصّ آیات مىباشد.
ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت
شده است و نمونههاى فراوانى وجود دارد که با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب کننده)
روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یک شهر به شهر دیگرى روانه کرده
و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است.
(ناصر مکارم شیرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 275 - 284.)
اما ارتباط با ارواح به شکل اسپریتیسم که در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا کرد،
اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى
براى اثبات آن وجود دارد.
با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیکن چنان نیست که از هر کسى
ساخته باشد، بلکه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مىطلبد و تنها افراد بسیار
برجستهاى توانایى چنین کارى را دارند. چه بسا میان
هزاران مدعى چنین کارى تنها یک نفر را به سختى مىتوان یافت که در ادعاى خود صادق
باشد.
مدعیان این کار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز،
استکان و صفحه کاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مىکنند که با ارواح تماس برقرار
نمودهاند. این کار با بررسىهاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى،
نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده که ادعاى آنان در زمینه احضار
ارواح واقعیت ندارد.
در سال 1875 میلادى انجمن فیزیک وابسته به دانشگاه «سنپترزبورک» هیأتى را مأمور
کرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کند.
دین هیأت پس از بررسىهاى فراوان اعلان کرد که پدیدههاى مربوط به احضار ارواح به
علت حرکات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مىباشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.
واعظ شهیر مرحوم محمد تقى فلسفى مىگفت: من در یکى از جلسات احضار ارواح حضور
داشتم. هر یک از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (کسى که مدّعى احضار ارواح است).
مىرفت و مىگفت: روح فلانى شخص را حاضر کن. وى نوشتهاى را در سوراح میز مىگذاشت
و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مىبرد و بعد از چند دقیقه نوشتهاى از آن ظاهر
مىشد که مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مىرساند و جویاى حال شما
است. آقاى فلسفى مىگوید: من از هیچ یک از آن چه مشاهده کرده بودم، قانع نشدم که
پاسخ سئوالها مربوط به روح است، تا نوبت به من مىرسید. گفتم: روح حکیم ابوالقاسم
فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار کن. مدیوم نوشتهاى به میز سپرد و بعد
از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و کاغذى از آن ظاهر شد که نوشته بود جناب آقاى
محمد تقى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام
مىرساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم که روح فردوسى حاضر شده است. مىخواهیم
از او سئوالى کنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا
نوبت تو فرا برسد. نوبت که به من رسید، یک صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را
بده به روح حکیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و
مىدانستم که این مدیوم نمىتواند مانند فردوسى شعر بسراید. کاغذ را در سوراخ میز
گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام کاغذى را از
میزبیرون آورد که نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى از این
سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است.
از امثال این گونه گزارشها فهمیده مىشود که احضار روح به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى
بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مىگیرند.
آیت الله مکارم شیرازى در کتاب عدد ارواح درباره شیطنتهاى مدعیان احضار ارواح مفصل
بحث نموده است. او نیز در عین حال که اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یک
واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفادههایى که در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى که
در آن وجود دارد، اشاره کرده است.
آیت الله جوادى آملى در این باره مىگوید: این که برخى مىگویند: ما با ارواح موکّل
سماوات یا با فرشتگان یا جنیان یا با ارواح مؤمنان یا زندگان ارتباط برقرار کردیم،
راه اثبات ندارد، حتى براى خودشان، هر چند ثبوتاً ممکن است که آدمى با فرشتهاى
موکّل آسمان یا زمین یا شیاطین انس و جن یا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار
کند. زیرا آنها مجردند و انسان هم داراى روح مجردات و مجرد مىتواند با مجرد دیگر
ارتباط برقرار کند. اما راه اثبات این مسئله آسان نیست. به هر روى اگر کسى مدّعى
ارتباط بود، دلیلى براى اثبات ندارد.
(تفسیر
موضوعى قرآن، جوادى آملى، ح 1، ص 119 - 12 )جهت اطلاع بیشترمىتوانید به کتاب آیت
اللَّه مکارم
شیرازى به نام عود ارواح و ارتباط با ارواح، معاد انسان و جهان،
نگارش آیت اللَّه
جعفر سبحانى، جنّ و شیطان، نوشته رجالى تهرانی و تفسیر نمونه و
المیزان ذیل آیه «یسئلونک
عن الروح، قل الروح من امر ربّى» مراجعه فرمایید.
شيطان
شناسي
نيرنگهاى ابليس و طرق راندن وى
در عالم خلقت موضوع ابليس يكى از موضوعات مهم و شگفتانگيز است.
قرآن كريم ضمن اشاره به «نار» منشا پيدايش شيطان، به اختصار به خط فكرى و
موضعگيريها و نسبت وى با خداوند و آدم و آدميزاد، به اين موضوع مىپردازد; اما
بعدها توسط اصحاب تفسير، حديث و تفكر مانند ساير داستانهاى قرآن بسط مىيابد. ارباب
انديشه بر اين عقيدهاند كه «جسم وى انبوه و متراكم نبوده جسمى است هوايى و مجرد.
هيات ظاهرى و شيوه رفت و آمدش نيز با ديگر موجودات تفاوت دارد. داراى شعور و خرد
است. به صورتهاى گوناگون تغيير شكل مىيابد و از عهده انجام كارهاى سنگين و
خارقالعاده برمىآيد، نه جايى را فرا مىگيرد و نه در جايى نيز فرود مىآيد» (۱)
در فرهنگ اسلامى وى مبدا غوا، شر و وسوسه معرفى شده و آدمى را در مسير خلاف انسانيت
و كمال مىكشاند. نيرويى است كه حق را باطل و باطل را حق و شر را خير و خير را شر
مىنمايد. هوى و شهوت از وسوسههاى اوست. «و صورت انسانى در حكم عقبه و گردنهاى
است ميان قرارگاه فرشتگان و جايگاه شياطين. هر كس كه راه گمراهى را پيمود پيرو
شياطين است و آن كه راه هدايت را برگزيد از اهل الله است» (۲) با يادآورى گوشهاى
از خصوصيات ابليس و حضور فعال او در ميان آدميزاد مىتوان نتيجه گرفت كه: «ابليس
اگر چه فرشته يا اجنهاى است كه به عالم ملكوت تعلق دارد و از موجودات طبيعت نيست;
ولى آثار وجودى او مىتواند در دنيا ظاهر شود» (۳) علاوه بر اين نسبت ابليس با آدم،
از فريب و اغواى وى در بهشت آغاز و به دنيا كشيده مىشود و بدينگونه بين ملك و
ملكوت پيوستگى به وجود مىآيد. منشهاى پست ابليسى و انگيزههاى هوى و هوس كه اسباب
تاريكى و تشويش محيط درونى آدميان را فراهم مىسازند همه به دنيا و عالم ملك مربوط
است و «نقش ابليس، در نسبتى كه با آدم دارد، ترسيم شده است. چون ابليس رويى به آدم
و رويى به خداوند - نظر به اين كه مخلوق خداست - دارد، به «ابليس دوروى» معروف
است» (۴) پس وقتى سخن از ابليس به ميان مىآيد وى را مصداق معانى نفرتانگيزى
مىيابيم كه به دشمنى با فرزندان آدم برخاسته است و «نقش او در نسبتى كه با آدم
دارد مورد توجه قرار مىگيرد، ولى عرفا بجز دو عالم ملك و ملكوت به عالم ديگرى نيز
اعتقاد دارند و آن جبروت است. در اين عالم دشمنى بكلى منتفى است چنان كه عزيزالدين
نسفى مىگويد: «شهد و حنظل يك طعم دارند، نور و ظلمت، روز و شب يك رنگ دارند...
ابليس را با آدم دشمنى نيست...» (۵) اما ابليس در نسبتى كه با آدم دارد، بنابر
تصريح قرآن سوگند ياد مىكند كه آدميان را، بجز مخلصين، گمراه مىكنم. وى سايه
وسوسه و اوهام را در مسير آنان كه از ايمان تهى هستند مىنمايد و آنها را سايه به
سايه و گام به گام به دنبال خود مىكشاند تا از مقصد بازمىمانند; ولى در مورد آنان
كه راههاى نفوذ و وسوسههاى شورانگيز را مىبندند تلاش وى به جايى نمىرسد.
نمونههاى زير بيانگر دسيسههاى اوست:
ابراهيم خليلعليهالسلام در عالم خواب به ذبح اسماعيل مامور
مىشود. ابليس اين بار نيز مانند قصه آدمعليهالسلام به پيروزى خود بر ابراهيم
اميدوار است و همان شيوه را به كار مىبرد. خود را به مادر اسماعيل مىرساند و خبر
كشتن فرزند را به وى مىدهد. وقتى مادر متوجه مىشود كه ذبح اسماعيل فرمانى است كه
از جانب حضرت خداوندى صادر شده چنين مىگويد: «اگر خداى فرموده باشد... ما رضا
داديم و تسليم كرديم.» ابليس برخلاف انتظار از فريب مادر مايوس مىشود رو به
اسماعيل مىآورد، وى نيز بمحض اطلاع از فرمان الله چنين پاسخ مىدهد: «فرمان خداى
راست «رضينا بحكم الله و سلمنا لامره» ابليس چون نتيجهاى نمىگيرد خود را به
ابراهيم نزديك مىسازد و فرمانى را كه وى در خواب يافته است، به القاءات شيطان نسبت
مىدهد و وى را از كشتن فرزند برحذر مىدارد; اما ابراهيم خوب مىداند كه القاكننده
اين اباطيل كسى جز ابليس نيست لذا او را به خوارى از خود مىراند» (۶) و بدينگونه
نيرنگهاى وى خنثى مىگردد و در اراده ابراهيمعليهالسلام خللى وارد نمىآيد. ابليس
مترصد است كه شكستخود را جبران كند به تصور وى لحظه به آتش افكندن ابراهيم فرصت
مناسبى است. به اميد كاميابى «تدارك پرتاب وى را فراهم مىآورد و با منجنيق حضرت را
درون توده عظيم آتش مىافكنند» (۷) ; اما اين بار هم بنابر صريح آيه يا نار كونى
بردا و سلاما» (انبيا /۶۹) اى آتش بر ابراهيم خنك و سالم باش به لطف پروردگار
ابراهيم محفوظ مىماند و ابليس به آرزويش نمىرسد.
ابليس پيوسته در كار فريب و برهم زدن آرامش آدميزاد است از هر
فرصتى سود مىجويد تا روزنهاى براى وسوسهانگيزى بيابد. مردم عادى و ناآگاه بسادگى
به دام ابليس گرفتار مىشوند; اما فريب بندگان خاصى مانند عيسىعليهالسلام كه جز
رضاى حق به چيز ديگرى دلبستگى ندارد، ممكن نيست. ابليس براى به دام انداختن وى بدين
گونه زمينهسازى مىكند: «به هنگام استراحتخود را به وى نزديك كرده در مورد سنگى
كه زير سر نهاده است، چنين مىگويد: (سنگ فرا زير سر نهادى، تنعم كردى، نه ترك دنيا
بگفته بودى؟) شايد هدف وى اين بوده است كه حضرت را به برخوردارى بيشترى از دنيا
برانگيزد. اما وى كه از نيت ابليس آگاه است از آن جزء ناچيز دنيا نيز چشم مىپوشد و
چنين مىگويد: «اين و همه دنيا را به تو واگذاشتم.» (۸)
جنود ابليس
چنانچه ياد شد، ابليس براى هر صنفى و قشرى از آدميان دامى
مىگسترد و شيوه خاصى به كار مىبرد و بنابر تفاسير و روايات، فريبخوردگانى از جن
و انس نيز به وى مدد مىرسانند و جنود ابليس محسوب مىشوند. از آن جملهاند:
۱ - «عصيانگران، بىبندوباران و مخالفان شريعت مطهر، به همين
دليل است كه قرآن به ابليس فرمان شركت در اموال و اولاد اين قبيل افراد را مىدهد.
«وشاركهم فى الاموال والاولاد» (۹) (بنىاسرائيل /۵۶) نقش وى در مورد اموالى كه از
طريق نامشروع به دست آيد و در راه حرام هزينه گردد و معاش فرزندان اين ناپرهيزگاران
نيز از اين طريق تامين شود بدون شك ابليس نيز سهيم و شريك است. در تفسير قمى «مضمون
بالا نيز به همين ترتيب طرح شده است» (۱۰) در جاى ديگر مخالفان شريعتبه كسانى
گفته مىشود كه وى را رقيب و معارض حضرت بارى تلقى مىكنند و او را در سرنوشتخود
مؤثر مىدانند و مجرى فرمان وى هستند». (۱۱)
۲ - آنان كه به گردآورى مال و ثروت همت مىگمارند و فرعونوار
غرق در لذت و نعمت هستند; دين و ايمان در «نظر آنان مفهوم حقيقى خود را از دست
مىدهد و به وسوسه ابليس به كبر و غرور و عصيان دچار مىشوند و بجز خود براى ديگران
عزت و كرامتى قائل نيستند، ايشان سبب روشنايى ديده ديو و چشم و چراغ ابليس هستند».
(۱۲)
۳ - غضب يكى ديگر از سپاهيان ابليس استشايد به اين دليل كه منشا
پيدايش آن دو آتش است و با هم سنخيت دارند و يا به قول پيامبر اكرمصلى الله عليه
وآله غضب از آتش شيطان ريشه گرفته است كه سرخى چشمها و برآمدگى رگهاى گردن به هنگام
خشم نشانه آن است. همانگونه كه خوى و خصلت منفى آتش سوختن و نابود كردن است، تيزى
خشم نيز وقتى از حد اعتدال بگذرد، چون برترى جويى، خودخواهى و دشمنى را سبب
مىگردد.» (۱۳) آفتهايى كه از اين رهگذر بر جامعه وارد مىآيد بىترديد بيشتر از
آتش است. در نكوهش خشم، توصيه ابليس به موسىعليهالسلام هشدارى براى اهل بصيرت
است. وى مىگويد: «آنگاه كه خشم مىگيرى مرا ياد آور، زيرا من همچون خون در تو جارى
و سارى هستم». (۱۴)
بجز موارد مذكور، در تفاسير و احاديث اجابت كنندگان دعوت ابليس
به بتپرستى، معصيتكاران، همنشينان شياطين: از نسل و تبار ابليس يا فرزندان آدم،
جنود ابليس معرفى شدهاند». (۱۵)
امورى كه به وسيله ابليس پىريزى شد:
ابليس در آن هنگام كه به همراه فرشتگان مامور مىشود تا به نشانه
تعظيم، در برابر آدم به خاك بيفتد و سجده كند. به مقايسه نار و خاك مىپردازد.
سرانجام خود را شريفتر از آدم مىپندارد و از امر پروردگار سرمىپيچد. و براى
نخستين بار اساس قياس را پى مىريزد «اول من قاس ابليس» خود را بزرگ مىبيند. و با
تكبر و تجبر ايمانش را بر باد مىدهد. و كفربالله نيز اولين كفر است كه در نتيجه
نافرمانى وى تحقق مىيابد كه «ان اول كفر كفر بالله حيثخلق الله آدم كفر ابليس حيث
رد على الله امره» (۱۶) ابليس اولين كسى است كه به هنگام نزديك شدن آدم به شجره
ممنوعه، به شادى ستيافتن بر وى آواز مىخواند و هنگام هبوط وى به عالم طبيعت، به
سرود خوانى مىپردازد: «فلما استتر على الارض ناح» وقتى عزت و منزلتخود را از دست
مىدهد و از رحمت پروردگار نااميد مىشود... و به استقرار در روى زمين مقيد مىگردد
نوحهسرايى مىكند:» (۱۷) وى پايهگذار آموزش انواع موسيقى و خوانندگى در زمان
فرزندان قابيل است و مردانى به نام «يوبل» و «توبلقين» آن را از ابليس
مىآموزند». (۱۸) لواط يكى ديگر از امور نفرتانگيزى است كه ابليس اساس آن را در
ميان قوم لوط ريخت. در قصه اين قوم آمده است كه ابليس با برخى از زنان آنها آميزش
كرد و عمل خلاف اخلاق زنا را در بين آنان اشاعه داد. همو بود كه ايشان را به
نكبتبارترين عمل (لواط) ترغيب كرد و اعراض از زنان فرجام اين عادت مذموم بود».
(۱۹) ابليس پس از اغواى مردان بنابر روايت از امام باقرعليهالسلام خود را به صورت
زنان درآورد، به سراغشان آمد و براى برانگيختن حس حسادت زنانه، نقطه حساسى را نشانه
گرفته و چنين گفت: مردان شما با هم درمىآميزند؟ گفتند: آرى. ما اين كار را ديديم.
و آن چنان با مهارت زمينه را فراهم مىآورد كه با القاى طرح پيشنهادى، بىدرنگ
موافقت كردند و به «مساحقه» روى آوردند» (۲۰) ابليس در فاصله بين رسالت ادريس و
نوح نيز بيكار ننشست زنان زيباى شوهردار دشت را به راه منفور زنا و فاحشگى كشانيد و
آميزش آنان را با مردانن زيباى كوهستان سبب گرديد و سطح وسيعى را آلوده ساخت».
(۲۱) حسد و تعصب نابجا نيز از جمله امورى معرفى شده كه ابليس آنها را پىريزى كرده
است. وى نسبتبه آدم حسد ورزيد و خلقتخود را برتر و شريفتر از وى انگاشت، از امر
خدا سرباز زد كه به هبود و سقوط وى منجر گرديد». (۲۲) و بالاخره وى از اهل آتش
اولين كسى است كه جامهاى از آتش مىپوشد و پيشاپيش پيروان خود حركت مىكند و
مىگويد: و اثبوراه و يجيبونه و اثبورهم فيقول الملائكة» «لاتدعوا اليوم ثبورا
واحدا و ادعوا ثبورا كثيرا» (فرقان /۱۴). (۲۳)
رسمهايى كه به القاى ابليس برپا شد
ابليس از لحظهاى كه از طاعتحقتعالى سرپيچيد: «ففسق عن امر
ربه»، (۲۴) و مصيبت عظيم مهجورى گريبانش را گرفت، درصدد فريب و گمراهى ذريه آدم
برآمد و بنا بر قرآن، احدى بجز مخلصين از وسوسههاى فريبنده وى رهايى نمىيابد، كه
«قابيل يكى از فريبخوردگان است كه بىچون و چرا تسليم وى مىگردد. در انديشه قتل
برادر است اما سرگردان است كه چگونه و چه وقت اين نيت را عملى سازد. ابليس كه در
انتظار چنين لحظهاى استشيوه قتل را به وى القا مىكند. قابيل نيز بر طبق دستور
سنگى را به هنگام خواب بر سر برادر فرود مىآورد و وى را به قتل مىرساند نقشه بعدى
ابليس ترغيب قابيل به برپايى آتشكدهاى است كه آن را براى عبادت و پرستش وى و همسرش
ضرور تلقى مىكند. قابيل هم مىپذيرد و آتشگاهى برپا مىكند و آتش را مىپرستد».
(۲۵) و از آن پس رسم قتل و آتشپرستى رايج مىگردد. آتشپرستى نمرود و نمروديان نيز
به القاى ابليس صورت گرفت. درباره نمروديان چنين آمده است كه: «ابليس بر صورت پيرى
بر آنان ظاهر شد ضمن بر شمردن خواص و ارزش حياتى آتش آن را شايسته پرستش معرفى كرد
و نمروديان نيز پرستيدن آن را پذيرفتند. ابليس هم دور از چشم ايشان در بيابان آتش
عظيمى برافروخت و مردم را بدانجا فراخواند پس از گرد آمدن ابليس هم آمد، آن را عطيه
آسمانى معرفى كرد و همه را به پرستش آن دعوت كرد همه آتش را سجده كردند و بدين طريق
آتشپرستى در بين آنان برجاى ماند.» (۲۶) در تاريخ يعقوبى، آتشپرستى نمرود به گونه
بالا ذكر شده و اندك تفاوتى كه دارد مربوط به جايگاه سخن گفتن ابليس است كه گفته
شده سخن گفتن ابليس با نمرود از درون آتش بوده است». (۲۷)
موجودى كه بنابر تفسير به فاسق و مريد: خروج از طاعتخدا موصوف
است «شيطانا مريدا» (نسا /۱۱۷) (۲۸) و به عنتخداوند گرفتار آمده است از وى جز
فتنهانگيزى توقع ديگرى نبايد داشت، اگر هنگامى كه براى اولينبار درم و دينار در
حضور ابليس زده مىشود و وى به نشانه علاقه آن را مىبوسد و برچشم مىمالد و
دوستداران درم و دنيا را بنده خود مىخواند بر وى ايرادى نيست زيرا او خوب مىداند
كه چنين پديدهاى تا چه حد در اسارت بنىآدم نقش دارد.» (۲۹) بنابراين درم و دينار
و مال و منال در صورت غفلت در تحصيل و صرف آن مىتواند اسباب لغزش دارنده آن را
فراهم كند. در جاى ديگر، ابليس «پارساى بخيل را دوستتر از فاسق سخى معرفى مىكند و
چنين استدلال مىكند كه: عمل بخيل به سبب بخل باطل مىگردد». (۳۰) پس صفتى با چنين
كاربردى بى ترديد مطلوب ابليس است و روزنهاى استبراى افساد بخيل. ديگر از راههاى
نفوذ ابليس همان صفت منفور عجب و تكبر است كه صورت ملكيتخود او را به زشتترين
صورتها تبديل كرد و طوق مذلت و لباس صغار در او پوشانيد». (۳۱) و چون خود ابليس كبر
وزريد و ثمره تلخ آن را لمس كرد با اشاره به مرارتهاى حاصل «نوح را به پرهيز از عجب
و تكبر توصيه مىكند» (۳۲) اما براى اغواى افراد معمولى آن را به صورت باارزشترين
صفتها جلوه مىدهد و اگر ابليس به لشكريان خود دستور مىدهد كه در بين مؤمنان بيداد
و حسد را اشاعه دهند به اين دليل است كه بيدادگرى و حسادت نزد خداوند با شرك برابر
است.» (۳۳) وى در صورت حكومت چنين صفاتى است كه مىتواند مؤمنان را زير سلطه و نفوذ
خود درآورد. در اهميتحسد و آثار شوم آن هشدار ابليس به نوحعليهالسلام چنين است
«بر تو باد كه حذر كنى از حسد، بدرستى كه قابيل حسد برد بر هابيل و او را بكشت».
(۳۴)
بنابر آنچه گذشت ابليس دشمنى ناپيداست و كارش فريب و نيرنگ است و
مىتواند در همه شؤون آدميزاد تصرف كند همواره در انديشه سرازير كردن وى از قله
رفيع انسانيت است. چيزهايى را به او القا مىكند كه اصلى و حقيقتى در آنها نيست.
چون هوى و هوس منشا تسلط و استيلاى اوست لذا وى را به پيروى از آن دعوت مىكند. پس
بايد راه نفوذ چنين دشمن خطرناكى را بست. براى جلوگيرى از سلطه وى راههايى ارائه
شده است. صدرالدين شيرازى «راه چيرگى بر ابليس را در نياشاميدن شراب كشنده دنيا و
نپرداختن به خواهشها و شهوات مهلك آن مىداند. وى هوى و هوس را در حكم غذاى ابليس
تلقى مىكند وى معتقد است كه دل را بايد به وسيله مخالفتبا خواهشهاى نفس، از تصرف
ابليس بيرون آورد و با ذكر الهى آن را - كه جلوهگاه انوار حق و به عبارتى عرش
رحمان است - آبادان كرد. پس جنگ ميان ذكر خدا و وسوسه شيطان همانند كشمكش ميان نور
و تاريكى و يا شب و روز است و به همين جهت پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله فرموده
است: «شيطان در فرزند آدم همچون خون در رگها روان است» پس گذرگاه او را كه شهوت
استبايد به گرسنگى تنگ گردانيد، زيرا گرسنگى است كه شهوت را مهار مىكند». (۳۵)
ديگر از راههاى بستن گذرگاه ابليس تسميه (بسمله) و ذكر بسمالله
الرحمن الرحيم است. «سلاح ذكر، ذاكر را از شر وسوسههاى فريبنده حفظ مىكند. ذاكر
در واقع با گفتن تسميه خود را از زير سلطه ابليس رها ساخته و تحتحمايت و سلطنت
رحمن قرار مىدهد و به صفات او متصف مىگردد و از اتصاف به صفات الهى است كه دل صفا
مىيابد و بر اثر مواظبتبر ذكر و توجه به روح و باطن ذكر است كه رهايى ممكن
مىشود. اين آيه نه تنها باعث آرامش ذاكر مىگردد، بلكه نزول آيه قبل از هر چيز،
آرامش بادها، تموج درياها... و هبوط شياطين را از آسمانها... سبب گرديد». (۳۶) وقتى
آتش هولناك دوزخ از قدرت ذكر بسمالله گريزان گردد در فرار ابليس كه خود طعمه چنان
آتشى است ديگر ترديدى برجاى نمىماند. چنان كه در تاثير آن آمده است «بنده مؤمن چون
در حال نزع بسمالله بگويد سكرات مرگ بر او آسان شود و خاك لحد بر او روضه رضوان
گردد... و آتش دوزخ از او گريزان بود». و شرط برخوردارى از اين ارزشها صدق نيت است.
در آثار حيرتآور تسميه گفتار علىعليهالسلام كه علاوه بر معانى بالا، ديگر
خواستهها را در برمىگيرد، چنين است: «بسمالله. .. آرامبخش دلها، داروى دردها،
دور كننده پليديها، آسان كننده دشواريها و برطرف كننده غمهاست». (۳۷) ذكر مزبور در
صورتى كه از روى اخلاص و نيتباطنى قرائتشود بجز هزيمت لشكر تلبيس ابليس، آثار
بيشمارى بر آن مترتب است كه برخى از آنها در قالب الفاظ بدينگونه آمده است: «اى
نامى كه به هر جايى قدم زنى و به هر كويى قدم نهى رنگ كس نگيرى و همه را به رنگ خود
برآورى... به ديوان ديوان رسيدى لشكر تلبيس ابليس را هزيمت كردى. به ميدان سلطان
درآمدى، سر سروران و گردنكشان را به چنبر طاعت آوردى...». (۳۸) هر طاعت و عبادت
بدنى مانند تهليل (لااله الا الله) گفتن و تسبيح و نماز و ورد، داراى روح و جسمى
است. جسم آن عبارت است از حركات و سكنات محسوس كه بجز خالق، گوشهاى از آن دامن
مخلوق را نيز مىگيرد. (اشتراك بين خالق و مخلوق) كه آن را ريا و تظاهر مىنامند.
اما روح آن عبارت است از اخلاص كامل و نيتباطنى... پس وقتى قرآن، تشرف به پيشگاه
حق را مبتنى بر عمل شايسته ذكر مىكند و عمل شايسته را در عبادت بىشائبه و خالص
مىداند (۱۱۰ / كهف و۳ / زمر)، ناظر به عبادتى با آن روح است و عبادت بدنى در واقع
پلى استبراى رسيدن به عبادت روحانى و عبور از اين مرحله انسان را به اخلاص باطنى
مىرساند». (۳۹) و ثمره عبادت بدنى به تزكيه و تحليه برمىگردد كه اين دو بخش در
آيه «قد افلح من تزكى» (اعلى /۱۴) حقا كه فلاح و رستگارى يافت آن كه تزكيه كرد و
آيه «وذكر اسم ربه فصلى» (اعلى /۱۵) و به ذكر نام خداى خويش پرداخت و نماز كرد،
طرح شده است و آيه «و ثيابك فطهر» و لباس خويش پاكيزه دار (مدثر /۴) به تمام عبادات
بدنى اشاره دارد; اما تزكيه، پاكى از پليديهاى قواست كه ريشه همه آنها دلبستگى به
زرق و برق دنيا و زينتهاى آن است، لذا پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد:
دوستى دنيا سرآغاز و منشا هر خطا و نادرستى است (حب الدنيا راس كل خطيئة) كه در سه
اصل حرص، كبر و حسد خلاصه شده است; اما تحليه، عبارت از كسب فضيلتها و معرفتها و خو
گرفتن به اخلاق الهى است تا آن كه صفا و شفافيت پيدا كرده صور وجود به تمام و كمال
بر شكل واقعى خود مشاهده گردد. و ابوعلى سينا نيز، ترقى آدمى را در صفاى نفس دانسته
و مىگويد: «آن را به وسيله دانشها پاك گردان تا كمال يافته و تمامى موجودات را
مشاهده نمايى». (۴۰) اكنون كه زمينه آشنايى با جسم و روح و مقصود عبادات فراهم شد،
با توجه به فرمايش پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله كه: «لا اله الا الله برترين
شعبه ايمان است» و قرآن «ولذكر الله اكبر» (عنكبوت /۴۵) دليل برترى كلمه توحيد بر
ديگر اذكار و اعمال شايسته اين است كه در برابر هر عمل خيرى (بجز لااله الا الله)
ضدى است كه در كفه مقابل آن قرار دارد; اما ضد توحيد شركت است كه هيچ گاه در يك
ترازو گرد نمىآيند همچنان كه وجود و عدم براى يك شخص، در ذات او جمع نمىگردد. پس
معتقد به لااله الا الله مشرك نمىتواند باشد و جمع بين آن دو ممكن نيست. صاحب
مفاتيحالغيب چنين نتيجهگيرى مىكند: چون براى اين ذكر معادلى وجود ندارد كه بتوان
در كفه ديگر ترازو گذارد، لذا چيزى بر او برترى ندارد. پس اگر قرآن، آن را صفت اكبر
توصيف مىكند بىدليل نيست و ذكر با اين خصوصيتبىترديد ذكر قلب است نه گردش زبان
و قلب چون برترين اعضاست پس ذكر قلب نيز از ديگر اعضا بزرگتر و برتر است». (۴۱)
وقتى رسول خداصلى الله عليه وآله ذكر مذكور را برترين گفتار خود و پيامبران پيشين
تلقى مىكند و امت را به مداومتبر آن مىخواند در برترى آن نمىتوان ترديد كرد».
(۴۲) و تا زمانى كه اعضا بخصوص قلب، زير نفوذ ابليس و جنود او قرار دارد چون اعمال
به القا و وسوسه وى شكل مىگيرد، ابليسى است و ما براى اين كه از شر اين دشمن
نيرومند رهايى يابيم و بر شركهاى بزرگ هواپرستى غالب آييم، بايد سر به خاك مذلت
نهيم و به ذات مقدس پروردگار پناه بريم». (۴۳) و در زير پرچم حكومت «رحمن» قرار
گيريم. البته تشخيص اين معنى كه آيا تحت نفوذ ابليس هستيم يا به لطف و توفيق حضرت
بارى سر بر آستانش نهادهايم كار آسانى نيست; اما آثار وسوسههاى ابليس را در لحظه
غلبه خشم يا زمانى كه درين انديشه هستى كه از خدمت و محبتبه آنان كه در آزار و
اذيت تو كوشيدهاند خوددارى كنى، بخوبى مىتوان حس كرد كه بنابر آيه: «و اما ينزغنك
من الشيطان نزغ فاستعذ بالله» (اعراف /۲۰۰) بايد از شر او به خدا پناه برى تا از
مكر و نيرنگهايش در امان بمانى» و آيه ديگر نشانه تصرف وى را چنين طرح مىكند «در
صورتى كه ابليس بخواهد تو را به خاطر خوى و صلتشايسته به بيراهه كشاند «فاستعذ
بالله» (فصلت /۳۶) از شر وسوسههاى او به خدا پناه ببر» (۴۴) و در تفسير آيه مذكور
به گفتگوى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ابليس چنين اشاره شده كه آن بزرگوار وى
را در نهايت درماندگى و آشتفگى مىبيند، چون دليل آن را جويا مىشود، ابليس سبب
آزردگى خود را در چهار چيز ذكر مىكند: يكى، آواز اسب رزمندگان در صحنه پيكار با
كافران. دوم، آواز مؤذنان بر ماذنه، سوم، كسب و كارى كه بر طبق دستور شرع و ايمان
انجام گيرد. چهارم، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم گفتن بنده مؤمن است. سپس آن
بزرگوار مخاطب قرار گرفته ضرورت تجهيزاتى نظير زره، برگستوان، خود، مغفر، خيل و
لشكر براى نبرد با دشمن ظاهرى توصيه شده است و در نبرد امتبا دشمن نامرئى نيز
تدارك ادواتى متناسب با وى ياد شده است كه بنابر قرآن «اذا قرات القرآن فاستغذ
بالله» (نحل /۹۸) زره آنان است و «قل اعوذ برب الناس» (الناس /۱) برگستوان
آنهاست. در چنين وضعيتى است كه امت در نبرد با دشمن پيروز و از وساوس او ايمن
مىشوند». (۴۵) بجز موارد بالا قرائتبرخى از سورههاى قرآن نيز در فرار ابليس
تاثير عميق دارند. «ابن عباس مىگويد: در قرآن سورهاى به اندازه سوره «قل يا ايها
الكافرون» (كافرون /۱) خشم ابليس را برنمىانگيزد، زيرا از سويى اعتراف به توحيد
است و از سوى ديگر اظهار انزجار و بيزارى از شرك». (۴۶) در تاييد ارزش تعويذ،
مفهوم خبر رسيده از رسول گرامىصلى الله عليه وآله چنين است: «هر معصيتى كه از بنده
سرمىزند به تهييج ابليس و ايادى اوست. با ذكر استعاذه ابليس از وى مىرمد و درهاى
معاصى بر وى بسته مىشود و رستگارى بنده را از آتش سوزان به دنبال مىآورد كه:
اغلقوا ابواب المعاصى بالاستعاذة» (۴۷) چون راههاى ورود قاطع طريق الىالله را
بستى و موانع را از سر راه برگرفتى و فتح ابواب كردى، به حريم كبريا داخل شو. يعنى
به مقام مقدس اسم اعظم رب انسان كامل پناه ببر و ابليس را از سر صدق رجيم بخوان -
روح تكبيرات نماز پناه بردن به ذات احديت و گريزاندن ابليس است كه اگر ابليس را با
بلند كردن دست در تكبيرات به دور افكندى و خود او و مظاهر او را رجم كردى آن را از
رجم در رمى جمرات در حج كاملتر دان چه اينجا رمى به پشتسر است و آنجا به پيش
رو...» (۴۸) بنابر آنچه ياد شد ابليس دشمن و رقيب ديرينه آدم است. دشمنى وى از بهشت
آغاز و به دنيا كشيده شد. وى مدام در انديشه فتنهانگيزى است و بيشتر، صاحبان
روحهاى ضعيف و عقلهاى بيمار و مستعد در معرض وسوسههاى فريبنده او هستند. وى نظر به
اين كه ناپيداست و از موقعيت و امكانات خارقالعادهاى برخوردار است و زمان و موضع
تسلط او بر آدميزاد نيز پوشيده است، لذا مىتواند بآسانى آدميان را در خدمت هواها و
مقاصد پليد خود درآورد و اخلاق جامعه را به سقوط و انحراف بكشاند. پس نبرد با دشمنى
با اين خصوصيات بمراتب دشوارتر از جنگ با دشمنان ظاهرى است از اينجاست كه پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله پيروان را به مقابله با جنگى بزرگتر مىخواند «اعدا عدوك
نفسك اللتى بين جنبيك» و قرآن شيوه صيانتبندگان را از چنگ ابليس در اعتصام
بحبلالله ذكر مىكند و مىگويد: «آنان كه در حمايت عصمت من باشند، تو را بر ايشان
راهى و دستى و تسلطى نيست» (۴۹) و به قول مولوى:
ساحل نفس رها كن به تك دريا رو كاندرين بحر ترا خوف نهنگى نبود
۳۴- عثمان محمودبن، فردوس المرشديه فى اسرار الصمديه، تهران، به
كوشش ايرج افشار، ۱۳۵۸، ص ۲۰۰.
۳۵- تاريخ يعقوبى، ج۱، ص ۴۷۲.
۳۶- فردوس المرشديه فى اسرار الصمديه، ص۲۰۰.
۳۷- ترجمه مفاتيح الغيب، ص ۳۸۵.
۳۸- ميبدى ابوالفضل رشيدالدين، تفسير ادبى و عرفانى كشف الاسرار،
ملخص حبيبالله آموزگار از ۱۰ جلد، تهران، شركت اقبال،۱۳۴۷، ص۴۴۹.
۳۹- همان، ص ۲۶۸، و ۴۳۴.
۴۰- كشف الاسرار و عدةالابرار، ج۹، ص۴۵۳.
۴۱- ترجمه مفاتيح الغيب، ص۱۰۸۰.
۴۲- همان، ص۱۰۸۴.
۴۳- همان، ص۱۰۳۶ و ۱۰۸۱.
۴۴- كشف الاسرار و عدةالابرار، ج۱، ص۶۸۸.
۴۵- امام خمينى، سيد روحالله، سر الصلوة، ترجمه و تصحيح سيد
احمد فهرى، تهران، پيام آزادى، ۱۳۶۰، ص ۱۷۱.
۴۶- منهج الصادقين، ج۴، ص ۱۵۴ و ج۸، ص۱۹۰.
۴۷- كشف الاسرار و عدةالابرار، ج۳، ص ۸۳۰-۸۳۱ و ج۵، ص ۴۴۵.
۴۸- همان، ج۱۰، ص۶۴۳.
۴۹- همان، ج۶، ص۴۷۵.
فلسفه رانده شدن شیطان از درگاه الهی
مگر خداوند نفرموده که به کسى جز من سجده نکنید، پس چرا شیطان را تنها به خاطر این
که در مقابل حضرت آدم سجده نکرد، براى همیشه از خود راند؟
شکى نیست که سجده به معناى پرستش، براى خدا است، چون تنها معبود جهان، خدا است و
معناى توحید. در عبادت و یکتاپرستى همین است که غیر از خدا را پرستش نکنیم اما سجده
بر آدم دو توجیه دارد:
1
- گفته شود سجده بر آدم، سجده بر غیر خدا نبود.
فرشتگان براى آدم، سجده پرستش نکردند، بلکه سجده براى خدا بود به خاطر آفرینش چنین
موجود با عظمتى. (احسن الخالقین)
2
- سجده براى آدم بود، ولى سجده در این جا به معناى خضوع است، نه پرستش.(1)
امام رضا(ع) مىفرماید: "سجده فرشتگان، پرستش خداوند و احترام به آدم بود".(2)
اما سبب رانده شدن شیطان از درگاه الهى، تکبر و سرپیچى از امر خدا بود. عامل گمراهى
شیطان، معجونى از خودخواهى، غرور، کبر، جهل و حسد بود. این صفات شیطانى باعث شد
خداوند به او خطاب کند: "قال فاخرج منها فانک رجیم؛ از صفوف ملائکه بیرون رو که تو
رانده درگاه منى".(3)
امام على(ع) مىفرماید: "عبرت بگیرید به آن چه خداوند در مورد ابلیس انجام داد که
اعمال طولانى او را در حالى که شش هزار سال عبادت کرده بود، به خاطر یک ساعت تکبر
بر باد داد، پس چگونه ممکن است کسى همان کار ابلیس را انجام دهد و از غضب خداوند در
امان بماند!"(4) لحن و استدلال ابلیس نشان مىدهد که او براى خود حاکمیت و استقلال
در مقابل خداوند قائل بوده و این نشان دهنده کفر ابلیس است از این رو قرآن مجید
مىفرماید: "استکبر و کان من الکافرین؛ ابلیس تکبر ورزید و از کافران شد".(5)
شیطان مرکز شرارت و لجاجت و طغیان است. او به هنگامى که خود را
مطرود دستگاه خداوند دید، طغیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جاى توبه و بازگشت به
سوى خدا، تنها چیزى که از خدا تقاضا کرد این بود که گفت: «خدایا تا پایان دنیا به
من مهلت بده و زنده بگذار و خداوند نیز تقاضاى او را به اجابت رساند و فرمود: به تو
مهلت داده شد، ولى شیطان نمىخواست براى جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانى کند،
بلکه هدفت خود را از این عمر طولانى چنین بیان کرد: «اکنون که مرا گمراه ساختى بر
سر راه مستقیم تو کمین مىکنم و آنها را از راه به در مىبرم. نه تنها بر سر راه
آنها کمین مىکنم، بلکه از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و طرف چپ به سراغ
آنها مىروم و آنان را گمراه مىکنم.
خداوند او را از درگاه خود مطرود کرد.
قال اخرج منها مذئوما مدحورا.(1)
بیرون رو همراه با خوارى و ذلت و سوگند یاد کرد
که جهنم را از تو پر خواهم کرد. لمن تبعک منه لاملئن جهنم منکم اجمعین. (2)
از
این آیات استفاده مىشود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگى و لجاجت او در
برابر پروردگار، سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلى به خطر انداخت. بنابر
این، گناهان شیطان به حدى است که قابلیت توبه
را از او سلب کرده و توبه او قابل پذیرش
نیست و جایگاه ابدى او جهنم خواهد بود.(3)
پى نوشتها:
1-اعراف (7) آیه
18
2همان.
3-با استفاده از تفسیر نمونه، ج 6، ص 105 - 112، با تلخیص
و اضافات
شیطان در طول زندگانی خود با وجود آنکه در سایه اطاعت خداوندی، جایگاه
ویژهای در بارگاه الهی برای خود پیدا کرده بود با این وجود با انجام دادن
برخی کارها پایه گذار برخی کارهای زشت و نادرست گردید که نه تنها باعث
رانده شدن وی از درگاه خداوندی گردید بلکه باعث بدبختی هر کس دیگری نیز که
دنباله رو وی در انجام چنین کارهایی باشد گردید. که فهرست وار به بیان برخی
از آنها میپردازیم.
جبرگرایی
وی به خداوند متعال گفت: پروردگارا تو مرا گمراه ساختی. و با چنین تفکری مکتب
جبرگرایی را پی ریزی کرد تا با کمک چنین روشی ساده دلان را فریب دهد که آنها در
زندگی مجبورند و همه جا خود را مجبور به گناه و سرشکنی بدانند. اما طبق آیه
پنجاهم
سوره کهف "و از فرمان پروردگارش سرپیچید"
شیطان در طاعت و معصیت خداوند آزاد بوده است چون با اختیار خود
نافرمانی الهی را کرده است. خود برتربینی
درسوره الاعراف آیه12 شیطان پس از آنکه از فرمان الهی سرپیچی نمود، علت این
نافرمانیش را برتری خویش، بر آدم بیان کرده و با بیان "من از او بهترم؛ مرا از
آتش آفریدهاى و او را از گل!" با یک مقایسه غلط غرور و تکبر ورزید. چنانچه
امام صادق علیه السلام در این مورد و نهی از آن خطاب به
ابوحنیفه فرمودند: ای ابوحنیفه! شنیدم قیاس میکنی. گفت: بلی. فرمود: قیاس
مکن. اولین قیاس کننده ابلیس بود، وقتی که گفت: مرا از آتش خلق کردی و آدم را
از گل و بین خاک و آتش قیاس کرد. اگر ابلیس نورانیت آدم را با نورانیت آتش قیاس
میکرد، به امتیاز بین دو نور و برتری یکی بر دیگری پی میبرد. رقص و آواز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اول کسی که نوحه سرایی
کرد و به رقص و آواز پرداخت، ابلیس بود. ابلیس وقتی به آدم علیه السلام سجده
نکرد و از درگاه الهی رانده شد، به نوحه سرایی و آه و فغان پرداخت و وقتی آدم
علیه السلام را با حیله و نیرنگ، تشویق به خوردن از درخت ممنوعه نمود و باعث
اخراج وی از بهشت گردید، به ساز، آواز، رقص، پایکوبی و ترانه سرایی پرداخت. کفر
در کتاب
عیون اخبار الرضا از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: شیطان
اولین کسی بود که کفر ورزید و او نیز باعث پیدایش و انتشار کفر شد. و نیز امام
علی علیه السلام فرمود: اول کسی که کفر ورزید و پایه گذار کفر و سرکشی گردید،
ابلیس ملعون بود.
او نخستین متکبری بود که خودپرستی را به جای حق پرستی برگزید.
6- اولین کسی که به دروغ قسم خورد، ابلیس بود. در
سوره الاعراف آیه 21 چنین میخوانیم:"و براى آنها سوگند یاد کرد که
من براى شما از خیرخواهانم."
پیامبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت موسی از خدای تعالی در
خواست کرد که با حضرت آدم، دیداری داشته باشد، در هنگام دیدار، حضرت موسی گفت:
خدای تعالی تو را با قدرت خود آفرید و از روح خود در تو دمید و
فرشتگان را فرمان به سجدهات داد و بهشت را ارزانیات نمود و مقامی
والا برای تو خواست. فقط تو را از یک درخت منع کرد و تو نتوانستی صبر کنی و نفس
خود را مهار کنی. فرمانبرداری ابلیس نمودی و از اوج بلندی و بهشت برین فرود
آمدی و همین نافرمانیات، باعث محرومیت ما از بهشت و اخراجمان از آن شد.
حضرت آدم به او گفت: با پدرت با نرمی و مهربانی گفتگو کن! ای فرزند: گرفتاریهای
این درخت را بسیار دیدهام. دشمن من با مکر و حیله وسوسهام کرد. و به خداوند
سوگند یاد کرد که در مشورت با من به روش نصیحت کنندگان باشد و به من گفت: ای
آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی که زایل نمیشود، راهنمایی کنم. تو
و همسرت از این درخت بخورید و برای همیشه با من در بهشت باشید و سوگند دروغ، به
ذات پروردگار یاد کرد که او از پند دهندگان است.
ای موسی! تا آن روز خیال نمیکردم که کسی به دروغ به خدا سوگند یاد کند. لذا به
سوگندش اطمینان کردم. حسد
ابلیس اولین کسی بود که آتش حسدش شعله ور شد. از جنادة بن امیه نقل شده که
اولین لغزش و اشتباهی که روی داده
حسد بود. ابلیس نسبت به آدم به خاطر آنکه مامور به سجده در برابر وی
گشت، حسد ورزید و همین حسد او را به نافرمانی و استکبار وداشت.
کلمه شیطان را بسیار شنیده اید ، هم او که در کمین آدمیان نشسته است تا آنها
را از مسیر اصلی خود که همانا صراط مستقیم است دور نمایدمسیری که اگر موفق به
طی آن شویم در جوار رحمت الهی آرام خواهیم گرفت و این خود مستلزم داشتن معرفت
نسبت به خودمان وهدف خلقتمان است ولی باید توجه داشت در این مسیر شیطان وافراد
شیطان نما نیز منتظرهستند.
کلمه « شیطان» ازماده « شطن» گرفته شده به معنی خبیث وپست است ،شیطان به موجود
سرکش ومتمرد گفته می شود. بایدگفت که «شیطان» اسم عام(اسم جنس)است، در حالی که
«ابلیس» اسم خاص (علم)می باشدوبه عبارت دیگر« شیطان» ،به هر موجود موذی ومنحرف
کننده و طاغی وسرکش،خواه انسانی وغیر انسانی می گویند وابلیس نام آن شیطانی است
که آدم را فریب داد واکنون هم بالشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.
شیطان ،به موجود موذی ومضر گفته می شود، موجودی که از راه راست برکنار بوده
ودرصدد آزار دیگران است، موجودی که سعی می کندایجاد دو دستگی نماید و اختلاف و
فساد به راه اندازد، چنانکه در آیه 91سوره مائده می خوانیم:« انما یرید الشیطان
ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء 000شیطان میخواهد بین شما ، دشمنی و بغض و
کینه ایجادکند000». شاید بپرسید شیطان که موجوداغواگراست ،اصلا چرا آفریده
شدوفلسفه وجود اوچیست؟
اولا خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و
بر فطرت پاک آفریده شد وانحرافش براثر خواست خودش بود.
ثانیا از نظر سازمان آفرینش ، وجود شیطان ،برای افراد با ایمان وآنها که می
خواهند راه حق رابپویند، زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت وتکامل آنها است،چه
اینکه پیشرفت و ترقی وتکامل ، همواره در میان تضادها صورت می گبرد.
باید توجه داشت شیطان در مسیر منحرف کردن انسانها به صورت تدریجی گام برمی
داردو سعی می کند آنها رادر انحرافات غرق نماید.
تاثیر شیطان در وجود انسان ، یک نوع تاثیر خفی و نا آگاه است که در بعضی ازآیات
از آن به «ایحاء» شده است.
در آیه 121سوره انعام می خوانیم « وان الشیا طین لیوحون الی اولیائهم: شیطان به
دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند، وحی می کنند» همانطوری
که می دانیم« وحی» در اصل صدای مخفی و مرموز و احیانا تاثیرهای ناآگاهانه است.
الشیطان یعدکم الفقرویامرکم بالفحشاءوالله یعدکم مغفره منه وفضلا والله واسع
علیم (268/بقره)
شیطان شما را به هنگام تصمیم به انقاق از تهیدستی می ترساند و شما را به زشت
کاری فرمان می دهد، ولی خدا شما را به آمرزشی از جانب خود
و(به)بخششی(بسیار)وعده می دهد و خدا گشاینده و دانا است.
« یعد» : وعده می دهد.
باید توجه داشت در ایات قرآن کریم راز سقوط شیطان به کرات بیان شده است:
*هنگامی را( به یاد آور که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من از گلی (تیره)بشری
(ارجمند)خواهم آفرید.(71/ص)
*پس هنگامی که او را درست کردم و از روح خود در (کالبد)او دمیدم (شما) در
برابرش سجده کنان (به خاک)بیافتید.(72/ص)
*پس فرشتگان همگی یکسره (در برابر آدم به فرمان خدا و در جهت تقرب به بارگاه
او) سجده کردند.(73/ص)
*مگر ابلیس که سرباز زد واز کفرگرایان گردید.(74/ص)
*(خدای فرزانه به او)فرمود: هان ای ابلیس چه چیزی تو را از این (کار)بازداشت که
برای به دست (قدرت و تدبیر)خود آفریده ام سجده آوری؟ آیا (به راستی)تکبر ورزیدی
یا از برتری طلبانی؟(75/ص)
*این آیه در قالب پرسشی وبه صورت نکوهش ابلیس آمده و این بدان دلیل است که
فرشتگان بدانند که این موجود رانده شده و سرکش تنها به انگیزه تکبر و خود بزرگ
بینی راه نافرمانیرا درپیش گرفت و نه به خاطر داشتن عذر و بهانه ای قابل
دفاع.(75/ص)
*این سرکشی و نافرمانی ات از آن جهت بود که به راستی تکبر ورزیدی و یا از برتری
جویانی؟ آیا خود را از آن چه هستی برتر و بالاتر پنداشتی وخود را فراتر از
فرمانبرداری از خدا قرار دادی ویا ازکسانی بودی که مقامشان فراتر از این است که
سجده آورند و بدین پندار خود را برتر پنداشتی؟(75/ص)
* (ابلیس)گفت: (بار خدایا)من از او بهترم،(چرا که)مرا از آتشی
(فروزان)آفریدی،اما اورا از گلی (تیره وبی مقدار)ابلیس برای پاسخ ،این
پنداررابرگزی که آدم ونسل تباراو برتر وبالاتراست،از این رونباید ازاوخواسته
شود که در برابرآدم سجده آورد.(76/ص)
فرمود: اینک(که چنین است)ازآن(موقعیت وجایگاه)بیرون شوکه تو رانده شده ای.
*وبه یقین لعنت من تا روز جزا بر تو خواهد بود.(78/ص)
*(ابلیس)گفت:پروردگارا،پس مرا تاروزی که(مردم برای حسابرسی)برانگیخته
میشوند،مهلت ده.(79/ص)
*ابلیس به جای بیداری وتصمیم به بازگشت ازسرکشی و نافرمانی وبه جای جبران
گناه،به شقاوت وبیداددیگری دست یازید واز بارگاه خدا فرصت و مهلت خواست،اما نه
برای بازگشت به حق و اصلاح پذیری ،بلکه ادامه سرکشی و گمراهی وگمراه گری،به
همین جهت رو به بارگاه خدا آورد.(79/ص)
*فرمود:به یقین تو از مهلت داده شدگانی.(80/ص)
*(اما نه برای همیشه،بلکه)تاروز آن معلوم (ومشخص)!پیام آمدکه خواسته ات برای
مدتی مشخص پذیرفتهاست،اما به هوش باش که این مهلت برای همیشه نیست.(81/ص)
*گفت: پس به شکست ناپذیری ات سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت.
درست در اینجا بود که ابلیس درون آلوده و اندیشه پلید خود را برای همه هوشمندان
عصرها و نسل ها آشکار ساخت و گفت : قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین پروردگارا!به
شکست ناپذیریت وقدرت بیکرانت که همه پدیده ها مغفور آنندسوگند که من همه
فرزندان آدم رااز شاهراه حق و عدالت و توحید وتقوی به بیراهه خواهم کشاند.
*مگر بندگان خالص شده (وپاکدل)ات ا زمیان آنان را (که من نمی توانم برآنان چیره
گردم).(83/ص)
در پایان باید گفت که انسان همواره در لحظه های عمر خویش ودر گزینش کارها دو
راه بیشترنداردیکی را ه شیطان وگمر اهی است ودیگری راه کمال وصراط مستقیم
،وتمام تلاش شیطان آن است که بر سر راه مستقیم بنشیندوبه عنوان یک رهزن ماهر
نگذارد کسی این صراط را طی کندهرگاه انسان بتواندبا اراده و ایمان این خواسته
ها و امیال را که توسط شیطان به دایره ذهن اوهجوم می آورندقبل ازاین که منجر به
عمل شوند تزکیه وتصفیه نماید به صراط مستقیم که رستگاری وسعادت ابدی است راه می
یابد.
- منبع: شیطان شناسی از دیدگاه قرآن(دکترمحمد بیستون)
اسلام کوئست
شیطان انس چیست؟
»
"شیطان" اسم عام است برای هر موجود طغیانگر، سرکش و منحرف کننده. خواه از
نوع انسان باشد، یا از جن و یا هر نوع دیگر. در قرآن کریم شیطان به موجود
خاص اطلاق نشده، بلکه حتی به انسان های شرور، فتنه گر و مفسد هم شیطان گفته
شده است.
بنابراین، منظور از "شیطان انس" همان انسان هایی هستند که هم خود آنها به
سبب سرپیچی از دستورات الاهی منحرف و گمراه شده اند و هم در صدد به انحراف
کشاندن دیگران هستند.
»
"شیطان" از ماده ی "شطن" به معنای دوری گرفته شده است. شیطان چون از کارهای
خیر فاصله گرفته و از رحمت خدا دور شده، به این نام خوانده شده است.[1]
شیطان اسم جنس (عام) است و ابلیس اسم خاص و علم. به عبارت، دیگر شیطان به
هر موجود موذی، منحرف کننده، سرکش و طغیانگر خواه از نوع انسان باشد یا غیر
انسان گفته مي شود. ابلیس نام شیطانی است که حضرت آدم را فریب داد و اکنون
هم با لشکریان خود در کمین انسان هاست.[2]
صحاح اللغة می گوید: هر سرسختی که از حق و حقیقت روگردان باشد، چه از افراد
انسان، چه از جن و چه از حیوانات، شیطان است.[3]
از موارد استعمال واژه ی شیطان در قرآن کریم، هم استفاده می شود که شیطان
به موجود موذی و مضر گفته می شود. موجودی که از راه راست برکنار بوده و در
صدد آزار دیگران است. چنانچه در قرآن آمده: «انما یرید الشیطان ان یوقع
بینکم العداوة و البغضاء...».[4]
شیطان می خواهد بین شما، دشمنی و بغض و کینه ایجاد کند... .
در قرآن کریم، شیطان به موجود خاص اطلاق نشده، بلکه حتی به انسان های شرور
و مفسد هم شیطان گفته شده است. «و کذالک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس
و الجن».[5]
و بدین سان ما برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انسانی و یا جن قرار
دادیم.
از این که به ابلیس هم شیطان گفته شده، به خاطر فساد و شرارتی است که در
وجود او قرار دارد.[6]
واژه ی شیطان حتی به میکروب ها هم اطلاق شده است. «لاتبیتوا القمامة فی
بیوتکم... فانها مقعد الشیطان».[7]
زباله ها را شب در خانه های خود نگه ندارید؛ زیرا زباله جایگاه شیطان است.
از آن جا که زباله محل تجمع حیوانات و حشرات موذی است، از آن تعبیر به
شیطان شده است.
علاوه بر اینها، خداوند در قرآن کریم در آیات فراوان پیروی از هوای نفس ،
حسد ، غضب، تکبر ، منافقان و ... را نیز شیطان خوانده است.[8]
بنابراین، به نظر می رسد شیطان معانی مختلف دارد که یکی از مصداق های روشن
آن ابلیس و لشکریان او است و مصداق دیگر آن ، انسان های مفسد و منحرف کننده
اند، و البته در پاره ای از موارد به معنای میکروب های موذی نیز آمده است.[9]
به بیان دیگر، شیطان در معنای اصلی گویا مفهوم وصفی دارد؛ یعنی "شرور" ، و
در قرآن کریم شیطان به همین معنا بکار رفته است. جز این که گاهی در مورد
خود ابلیس و گاه با معنای عام در مورد هر موجود شروری که شرارت در او ملکه
ی راسخ گردیده است. پس ممکن است شیطان از جن یا انس باشد و در میان شیاطین
جن فرد ممتازی وجود دارد که در شیطنت مقام عالی دارد و او ابلیس است.[10]
البته در اینک ه ابليس از جنس "ملائکه" بوده، یا از جنس "جن"، اختلاف نظر
وجود دارد:
از ظاهر برخی از آیات قرآن استفاده می شود که ابليس از ملائکه است. «و اذ
قلنا للملائکة اسجدوا لآدم...».[11]
هنگامی که به فرشتگان گفتم بر آدم سجده کنید همگی سجده کردند، جز ابليس...
.
در آیه ی دیگر آمده است: «... فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر
ربه...».[12]
... پس سجده بردند مگر ابلیس که از جن بوده و از فرمان پروردگارش
سرپیچید... . پس ابليس از جن است و به جهت عبادت چندين هزار ساله اش در صف
ملائكه قرار گرفته بوده و از اين روي مورد خطاب بوده است.[13]
نتیجه:
شیطان به موجودی گفته می شود که حالت سرکشی و سرسختی دارد و در عین حال
فتنه انگیز و گمراه کننده است و ممکن است از نوع انسان، جن و حیوان و یا هر
نوع دیگر باشد و منظور از "شیطان انس" انسان هایی هستند که دارای چنین
ویژگی هستند.
برای آگاهی بیشتر در این باره رجوع کنید به نمایه های:
شیطان و مرگ، س 398
(سایت:
۸۴۹)؛
ناله و شیون شیطان، س762
(سایت:
۸۰۵)؛
فلسفه ی آفرینش شیطان، س 233
(سایت:
۱۷۵۲)؛
اهداف و برنامه های شیطان، س 234.
[13]
برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن،
ج1-3، ص298- 299؛
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج9، ص 185.
علائم دعوتهاى شيطان
شيطان از راههاي مختلف انسان را وسوسه مي كند و
او را به گناه و نافرماني ميكشاند كه خداوند به برخي از آنها در قران كريم اشاره
فرموده است.
«الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(1) ؛
شيطان شما را از فقر مىترساند و به كار ناشايسته فرمان مىدهد. هنگامى كه
مىخواهد انسان را از انفاق فى سبيل الله بازدارد، مىگويد: خرج نكن، خودت فقير مىشوى!
يا براى آن كه آدمها را از جهاد باز دارد، آنان را مىترساند:
انما ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و
خافون ان كنتم مؤمنين(2) ؛ همانا اين شيطان است كه پيروان خود را مىترساند، شما از
آنان نهراسيد و اگر مؤمن هستيد از من بترسيد.
يكي ديگر از علائم و قرائن وساوس شيطانى، امر به
فحشاء است، هر گاه آدمى احساس كرد كه تمايل به فحشاء دارد بداند كه وسوسهاى از
شيطان است.
و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و
المنكر(3)؛ كسى كه از گامهاى شيطان پيروى مىكند،(بدان)كه او به كار ناشايسته و
ناپسند فرمان مىدهد.
و علامت ديگر، بازداشتن از ياد خداست:
و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع
القوم الظالمين(4)؛ و چون شيطان تو را به فراموشى اندازد (از ياد خدا)، پس از ياد
آوردن (اين مطلب يا خدا) ديگر با گروه ستمكاران منشين.
در جزء نخستين همين آيه آمده است:
و اذا رايت الذين يخوضون فى اياتنا فاعرض عنهم حتى
يخوضوا فى حديث غيره(5)؛ اگر ديدى كسانى در آيات ما فرو رفتهاند(آن را به استهزاء
گرفتهاند)، از آنان رويگردان تا هنگامى كه گفتگو را تغيير دهند و مطلب ديگرى
بگويند.
خطاب خداوند به پيامبر بزرگوار و ارجمند اسلام است
البته از باب «به در مىگويند كه ديوار بشنود»؛ «اياك اعنى و اسمعى يا جار(6)» با
كسانى كه آيات خدا را به استهزاء مىگيرند، منشين.
همان مضمون آيه ديگر است كه مىفرمايد:
...ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزا بها
فلا تقعدوا معهم ...(7)؛ اين كه ميفرمايد: هنگامى كه شنيديد كه(اهل مجلسى)
به آيات خدا كفر مىورزند يا آنها را مسخره مىكنند، با آنان منشينيد، و
بعد مىافزايد:
ان الله جامع الكافرين و المنافقين فى جهنم جميعا،
اشاره به اين واقعيت است كه نشستن در چنين مجالس، كمكم ايمان را از بين مىبرد و
آدمى را به نفاق و كفر مىافكند.
ما به خاطر داريم كه بسيارى از مسلمانان، بر اثر
معاشرت با ماركسيستها، كارشان به جايى كشيد كه منافق و كافر شدند.
اينها در اصل و ذاتاً مخالف اسلام نبودند، كمكم
كشيده شدند به سويى كه به اينجا ختم مىشد. اگر كسى هم بخواهد به عنوان بحث و
مجادله با ماركسيستها، با آنان معاشرت كند بايد نخست ظرفيت خود را بسنجد، حتى در
مسابقه كُشتى نيز، «وزن كشى» به دقت انجام مىگيرد و دو هموزن كشتى مىگيرند. و
اما آيه مشهور: الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه. (8)
اولا: منظور از قول در اين آيه،«القول» قرآن است،
ثانيا بايد بتواند(9) «احسن» را تشخيص دهد، پس هر كس حق ندارد با هر كس بنشيند و
در هر بحثى شركت كند، اگر معلوماتش كم است يا قدرت تشخيص ندارد و يا ضعف اراده و
شخصيت دارد، حق شركت در هر بحثى را ندارد.
از ديگر نشانههاى تبعيت از شيطان،
«تبذير»است:
ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين (10)؛ اهل تبذير
و اسراف برادران شيطانند.
پينوشتها:
1- بقره/268.
2- آل عمران/ 175.
3- نور/20.
4- انعام/68.
5- انعام/ 68.
6- رويم به توست اما همسايه! تو بشنو.
7- نساء/140.
8- زمر/ 18 .
9- اين مساله «ضعيف الاراده بودن» و كم شخصيتى و «داشتن عقده حقارت»، خصوصا
در اين زمينه بسيار مهم است. غالبا اينگونه افراد تحت تاثيرهاى جنبى قرار مىگيرند،
خاصه اگر «حريفها» رند و «وارد» و روانشناس هم باشند كه اغلب هستند!
بىمناسبت نيست براى تقريب ذهن در اينجا حكايتى نقل شود اگر چه موضوعا با آنچه
گفتيم در يك زمينه نيست، اما براى نشان دادن «ضعف»ها، مفيد است.
مرحوم آية الله بروجردى اعلى الله مقامه، كسى را به يكى از كشورهاى غربى براى
امر تبليغ گسيل داشتند، اين شخص كه در لباس روحانيت بود، از همان نخست از معظم له
خواسته بود كه اجازه دهند تا مدتى با لباس معمولى(غير روحانى)، در آن كشور تبليغ
كند، و وقتى به اصطلاح «جا افتاد»، آنوقت لباس روحانيت خود را آشكار نمايد.
ايشان در پاسخ وى فرمودند: من تو را فرستادم كه آنان را به شكل خود درآورى، تو
مىخواهى از همان نخست خودت به شكل آنها درآيى؟
آرى، اگر مسلمان، مؤمنى باشد به تعبير قرآن: ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله
صفا كانهم بنيان مرصوص . (صف/4) ؛ مثل پايههاى مستحكم از سرب ريخته، به اصطلاح
امروز «بتون آرمه»، باكى نيست، با هر كس مىخواهد بحث كند، البته باز به شرط آن كه
علاوه بر اين آمادگى روحى، از جهت علمى نيز آمادگى داشته باشد، همراه با طلاقت لسان
و قدرت بيان.
در صدر اسلام نمونههاى عالى اينگونه افراد، طرماح بن عدى فرستاده امام على عليه
السلام نزد معاويه و نيز هشام بن حكم شاگرد بزرگ رئيس مذهب حقه جعفرى اثنا عشرى
حضرت ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام است. توصيه مىكنيم زندگينامه
اين دو شخصيت بزرگ را مسلمانان به ويژه جوانان مسلمان بخوانند.