بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت زين العابدين(عليه السلام)
امام زين العابدين ابومحمد على بن الحسين(عليه السلام) چهارمين پيشوا، از امامان دوازده گانه شيعيان است آن حضرت القاب بسيارى داشته كه مهمترين آنها عبارتند از: زين العابدين، سيد الساجدين، سجاد و ذوالثفنات.
هرچند مورخين در تولد ايشان اختلاف نظر دارند اما ظاهراً نظر صحيح بر اين است كه ولادت ايشان در پنجم شعبان سال 38 قمرى مى باشد مادر بزرگوار ايشان نيز شهربانو دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانى بوده است و گروهى نام ايشان را شاه زنان، شاه جهان و شهر بانويه نيز گفته اند ابوالاسود دئلى شاعر تواناى اهل بيت در قصيده تهنيتى كه به مناسبت تولد آن حضرت سروده است به اين موضوع اشاره نموده است:
وان غلاما بين كسرى و هاشم
لا كرم من نيطت عليه التمائم
يعنى همانا پسرى كه از بين كسرى و هاشم برخاسته بهترين كودكى است كه مهرهاى نظر بند بر گردنش آويخته اند.
ولادت
اگر سال تولد آن حضرت را سال 38 در نظر بگيريم ـ چنانچه مورخين نيز گفته اند ـ امام سجاد(عليه السلام) در واقعه كربلا 23 سال و فرزند آن حضرت امام باقر(عليه السلام) در آن سال در حدود چهار سال داشته است. پس آن حضرت در واقعه كربلا جوانى برومند بوده است كه مى توانسته در ركاب پدر بجنگد و مثل ديگران به شهادت برسد اما به علت بيمارى در جنگ شركت نداشته و از همين روى از قتل وى چشم پوشيده اند. هرچند كه برخى آن حضرت را در واقعه كربلا كودكى خردسال دانسته اند كه به خاطر سن كمش وى را نكشته اند.
ايشان يكى از دوازده امام شيعيان است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) طبق حديث صحيح بخارى، صحيح مسلم و ديگر صحاح معتبر اهل سنت از آمدن آنها خبر داده است آنجا كه حضرت فرمود: الخلفاء بعدى اثنا عشر كلهم من قريش
وى در مكتب عمويش امام حسن و پدرش امام حسين(عليهم السلام) رشد و از علوم نبوت و دست آوردهاى پدران پاكش تغذيه نمود تا بدانجا كه در زمينه مسائل علمى و دينى عالمى بزرگ گرديد چنانچه مسلمانان به دانش و برترى ايمانش ايمان آوردند.
زهرى گويد در ميان بنى هاشم برتر از على بن الحسين و فقيه تر از او كسى را نديدم. ستايش زهرى على رغم وابستگى اش به امويان به حدى است برخى مروانيان به وى مى گفتند اى زهرى پيامبرت على بن الحسين چه كار مى كند.
از حاحظ نقل شده است كه مى گفت درباره شخصيت على بن الحسين، شيعى، معتزلى، خارجى، عامى، خاصى همه يكسان مى انديشند و هيچ كدام ترديدى بر برترى و تقدم او بر سايرين ندارند.
شافعى امام اهل سنت على بن حسين را آگاه ترين مردم مدينه شمرده است.
و در مجموع اين كه، حقيقتِ برترى آن حضرت به سايرين را حتى زمامداران معاصرش (خلفاى بنى اميه) با همه بدخواهى هايى كه نسبت به آن حضرت داشتند اقرار كردند چنانچه عبدالملك مروان به آن حضرت مى گويد: خدا چنان دانش، دين و پارسايى به تو داده كه هيچ كس قبل از تو جز پدرانت بدان تشرف نيافته اند.
و عمر بن عبدالعزيز گفته است: زين العابدين چراغ دنيا و جمال اسلام است.
از مجموع روايات اهل سنت و شيعه در مورد آن حضرت اين طور برمى آيد كه ايشان در مدينه بسيار موقر و محترم بود و همگان به جلالت، شأن، علو مقام، حسن خلق و علم و فقه، و ورع و تقواى آن حضرت اذعان داشتند.
مرجع و ملجاء مردم
عموم مسلمانان وابستگى عاطفى شديدى در خود نسبت به آن حضرت احساس مى كردند بدين صورت كه مشهور است هشام بن عبدالملك در زمان خلافت پدرش عبدالملك يا وليد به حج رفته بود چون در مراسم حج خواست استلام حجر كند به خاطر كثرت جمعيت موفق به اين كار نشد در اين ميان على بن الحسين رسيد و به طواف مشغول شد و چون به حجر الاسود رسيد همه راه را برايش باز كردند و به جهت مهابت و جلالت قدر به او اجازه دادند تا استلام حجر كند.
هشام خشمگين شد مردى از او پرسيد كه اين شخص كيست. هشام با آن كه او را مى شناخت گفت او را نمى شناسم زيرا مى ترسيد مردم شام به او ميل پيدا كنند. فرزدق شاعر بزرگ عرب ضمن اين كه بيان داشت چگونه اين فردى را نمى شناسى، قصيده معروف خود را انشاء كرد و گفت:
اين پسر بهترين بندگان خداست اين پرهيزكار پاك و عارى از هر عيب و معروف خاص و عام است سخن تو كه او را نمى شناسم زيانى به او نمى رساند آن را كه تو گفتى نمى شناسى همه عرب و عجم مى شناسند.
مردم مسلمان نه تنها ايشان را در مسائل دينى و اخلاقى مقتداى قريش مى شناختند بلكه در هر مسأله و مشكلى به آن حضرت مراجعه كرده و حل مشكل خود را از ايشان طلب مى نمودند و ايشان نيز مثل پدران بزرگوارش به مسائل آنها رسيدگى مى فرمود بدين جهت وقتى عبدالملك مروان خليفه اموى با پادشاه روم درگيرى پيدا كرد و پادشاه روم از نياز آن روز مسلمانان بهره بردارى كرد و او را تهديد نمود كه نقدينه هاى آنان را براى تحقير مسلمانان از كشور روم وارد كند و در مقابل آن هر قرار داد كه خواست با آنها ببندد در اينجا عبدالملك متحير و بيچاره شد لذا مسلمانان را دعوت به گردهمايى كرد و با آنها به مشورت پرداخت در اين ميان هيچ كس نظرى كه بتوان آن را به كاربرد اظهار نكردند در اين هنگام به وى گفتند تو خود ميدانى راه فرار از اين مشكل به دست چه كسى است و آن شخص على بن الحسين حضرت سجاد(عليه السلام) است و لذا براى رفع اين مشكل به امام سجاد(عليه السلام) پناهنده شد. حضرت تعليمات لازم را به فرزند برومند خويش امام محمد باقر(عليه السلام) داد و وى را به شام گسيل داشت و در آنجا امام باقر(عليه السلام) طرحى نو براى تنظيم پول مسلمانان ارائه داد و كشور اسلامى را از موقعيت خطرناكى كه در آن قرار داشت و مى رفت كه مورد استعمار كشور روم قرار بگيرد نجات داد.
عبادت
امام را ذوالثفنات مى گفتند زيرا ثفنه به معناى پينه زانو و سينه شتر است آن حضرت از بس سجده مى كرد روى زانوها و ساير سجده گاه هاى او پينه مى بست به طورى كه سالى دو بار آن را مى تراشيد.
شيخ صدوق از امام باقر روايت كرده است كه پدر بزرگوارش سجده بسيار مى كرد هر وقت بلايى از او دفع مى شد يا از شر بدخواهى نجات مى يافت يا از نماز فارغ مى شد يا در اصلاح بين دو خصم موفق مى شد سر به سجده مى نهاد مالك پيشواى مسلمانان اهل سنت گويد: او را به خاطر كثرت خداپرستى اش زين العابدين لقب دادند.
آورده اند كه آن حضرت وقتى وضو مى گرفت رنگ چهره اش دگرگون مى شد وقتى علت را مى پرسيدند مى فرمود: آيا مى دانيد در برابر چه كسى مى خواهم بايستم، گفته شده است كه هنگام نماز چهره ام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود وقتى علت را پرسيدند فرمود: مى خواهم در مقابل پروردگار عظيم قرار بگيرم.
زمخشرى مى گويد: زمانى على بن الحسين به قصد وضو گرفتن دستش را در آب برد و در آن حال امام سرش را به سوى آسمان ماه و ستارگان بلند كرد و در آنها به تفكر پرداخت تا آن كه صبح شد و در حالى كه موذّن اذان مى گفت هنوز دست امام در داخل آب بود. زمانى كه از خدمتكار وى خواستند تا او را توصيف كند گفت: من هيچ گاه در روز براى او طعامى نياوردم و در شب براى او بسترى پهن نكردم.
و نكته ديگر در توجه آن حضرت هنگام نماز اين كه گفته اند روزى به هنگام نماز مارى به سمت آن حضرت حركت كرد، اما ايشان حركتى به خود نداد مار از ميان پاهاى امام عبور كرد و ايشان از جايش تكان نخورد و رنگش عوض نشد.
علم امام
حضرت مجلس درسى در مسجد پيامبر تشكيل داد و با اشاعه انواع معارف اسلامى از قبيل تفسير، حديث، فقه و غيره علوم پدران بزرگوار را بر مردم و انديشمندان عرضه كرد و شيوه صحيح استنباط احكام را به دانشمندان اسلام ياد داد به طورى كه از اين كلاس مقدار قابل توجهى از فقهاى مسلمان فارغ التحصيل گرديدند و اين كلاس خود بنياد فكرى مهمى براى مكاتب فقهى اسلامى شد. ابنوه عظيمى از قاريان قرآن و حافظان كتاب و سنت او را به رهبرى خود پذيرفته و بر گرد وى جمع شدند.
سعيد بن مسيب مى گويد قاريان قرآن به مكه نمى رفتند مگر وقتى كه على بن الحسين مى رفت و وقتى او براى حج حركت مى كرد ما نيز به تعداد يك هزار سواره ملازم ركاب و همراه ايشان بوديم.
صحيفه سجاديه
امام سجاد در زمان و شرايط خاصى كه توانايى مبارزه مستقيم با حكومت امويان نداشت و نبرد علنى با آنها را به مصلحت جامعه اسلامى نمى دانست و از سوى ديگر فقر فرهنگى شديد و ميل به تجمل گرايى و ثروت اندوزى را در توده مردم مشاهده نمود با سلاح نيايش و دعا سعى در مبارزه غير مستقيم با حاكمان ظالم گرفته و درصدد برآمد بدين وسيله به جامعه مسلمانان غناى فرهنگى ببخشد و از اين رو صحيفه سجاديه كه امروزه در دست ماست محصول نيايش هاى امام سجاد است كه در آن زمان و شرايط عرضه داشت.
اين امام بزرگ با قدرت بلاغت بى مانند، نيروى بيان عالى كه اديبان عرب از مثل آن عاجزند; انديشه اى الهى و بلند و ادبياتى منحصر به فرد توانست با استفاده از ظريف ترين و دقيق ترين مفاهيمى كه در ارتباط با خدا و انسان وجود دارد عشق به خدا، ارزش هاى اخلاقى و انسانى، حق و تكليف ناشى از آن ارزش ها را در قالب تعابير و كلماتى زيبا بيان دارد.
بنابراين صحيفه سجاديه را بايد به عنوان بزرگترين عمل اجتماعى متناسب با ضرورت مرحله اى كه مسؤوليت رهبرى آن بر عهده امام(عليه السلام) بود معرفى نمود علاوه بر آن، اين كتاب را بايد از بى نظيرترين ميراث هاى فرهنگى الهى، بزرگ ترين منابع اصيل دينى، از جمله نورانى ترين مشعل هاى هدايت مردم به سمت خدا و بزرگترين مدرسه اخلاق و تربيت اسلامى دانست كه گذشت روزگار از اهميت آن نكاسته بلكه جوامع مختلف در اعصار و زمان هاى مختلف بيش از پيش خود را نيازمند تعاليم بلند آن احساس مى كنند.
از نگاهي ديگر
حضرت امام
زين العابدين عليه السلام امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام مشهور به
سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري
متولد شد و در 12 محرم سال 95 هجري قمري به دست وليد بن عبدالملك به شهادت رسيد.
امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد
بزرگوارش امام علي بن ابيطالب عليه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوي و
حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. امام سجاد عليه السلام در عاشوراي
سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از
شهادت پدرش امام حسين عليه
السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا
روزي كه به شهادت رسيد زمامداراني چون يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاويه بن
يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و وليد بن عبدالملك، معاصر بود.
خلاصه زندگي امام چهارم
امام زين العابدين(ع) در يك نگاه
حضرت على بن الحسين ، ملقّب به سجّاد و زين العابدين، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى يا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدينه ديده به جهان گشود و در روز 12 و يا 25 محرّم سال 95 هجرى، درمدينه، به دسيسه هشام بن عبدالملك، مسموم گرديد و در 56 سالگى به شهادت رسيد.
مزار شريف آن حضرت در مدينه در قبرستان بقيع مىباشد.
مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاريخ اسلامى، غزاله از مردم سند يا سجستان كه به سلافه يا سلامه نيز مشهور است، مىباشد.
ولى بعضى از منابع ديگر نام او را شهربانويه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانويه و خوله، ياد كردهاند.
امام سجّاد(ع) در بدترين زمان از زمان هايى كه بر دوران رهبرى اهل بيت گذشت مىزيست، چه، او با آغاز اوج انحرافى، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم(ص) روى داد.
امام(ع) با همه محنتها و بلاها كه در روزگار جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(ع) آغاز گرديده بود همزمان بود.
او سه سال پيش از شهادت امام على(ع)متولّد گرديد، وقتى ديده به جهان گشود، جدّش اميرمؤمنان(ع)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتارى بود و از آن پس با پدرش امام حسين(ع) در محنت و گرفتاريهاى فراوان او شريك بود. او در واقعه كربلا حضور داشت، اما تقدير الهي بر آن بود، به علت بيماري در نبرد شركت نكند تا ادامه دهنده نهضت حسيني شود.
او همه اين رنج ها را طى كرد و خود به طور مستقل روياروى گرفتاريها قرار گرفت.
محنت و رنج او وقتى بالا گرفت كه لشكريان يزيد در مدينه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب هاى خويش را در مسجد بستند، يعنى همان جايى كه انتظار آن مىرفت مكتب رسالت و افكار مكتبى در آنجا انتشار يابد، امّا برعكس، آن مكان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضيلت، به دست سپاه منحرف بنىاميّه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نواميس مردم مدينه و كشتار فراوان، بى پروايى را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اكرم(ص) و مسجدش را هتك نمودند.
امام سجّاد(ع) براى پيش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بنى اميّه و افزودن مبارزه جويى با آنان، تلاش هاى مؤثّرى نمود.
و هر گاه فرصتى به دست مىآمد، مردم را بر ضدّ امويان تحريك مىكرد. و با احتياط، برنامه حاكمان منحرف را تحت نظر قرار مى داد. امام(ع) براى آگاهى مردم، اسلوب دعا را به كار برد، به طورى كه دعاهاى آن حضرت، رويدادهاى عصر او را تفسير مىكند. دستگاه اموي آن گاه كه شيوه امام را براي بقاي حكومت غاصبانه خود خطرناك ديد، ايشان را به شهادت رساند.
صحيفه سجّاديّه امام سجاد، كه به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بى نظيرى است كه در جهان اسلام، جز قرآن كريم و نهج البلاغه، كتابى به اين عظمت و ارزش، پديد نيامده كه پيوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.
از ديگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(ع)، مجموعه اى تربيتى و اخلاقى است به نام رساله حقوق كه امام(ع) در آن وظايف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و ديگران، با بيانى شيوا و گويا بيان كرده است.
مجموعه حقوقى كه در اين رساله ذكر شده جمعاً 51 حقّ مىباشد.
عصر امام علی تا امام سجاد علیهما السلام
اقدامات و فعالیتهای حدیثی امامان (علیهم السلام) در این دوره
الف) فعالیتهای حدیثی امام علی (علیه السلام)
زندگی امام علی (علیه السلام) را به طور كلی میتوان به سه بخش تقسیم کرد:
1ـ عصر حضور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و همراهی امام با ایشان: بيشتر روایات باقیمانده از ایشان در این دوره روایات تاریخی است که حاکی از نقش امام در حوادث صدر اسلام است. همچنین در این دوره برخی قضاوتهای امام نيز به عنوان روایت نقل شده است. اما بخش بزرگی از روایات نقلشده از شخص ايشان مربوط به سالهای پس از رحلت پیامبر است.
2ـ از زمان وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا آغاز عصر خلافت علوی عصر خلفای سهگانه: حل مشکلات علمی و فقهی و قضایی و بیان آموزهها و سیرۀ نبوی را عهدهدار بودند و طبعاً اكثر روايات منقول از ايشان در اين دوره پیرامون موارد مذکور است.
3ـ عصر خلافت امام علی (علیه السلام): مباحث سیاسی و نظامی و مباحث مربوط به جهاد و دفاع از حقوق مسلمانان و مکاتبات حكومتی و غير حكومتی موضوع غالب روایات این دوره است. در این دوره موضوعات مختلف و مهم در روایات امام علی (علیه السلام) به تفصیل بیان شده است.
قطعاً آن بخش از روایات ایشان که به دست ما رسیده است، بسیار کمتر از بخشی است که به دست ما نرسیده است؛ به عنوان مثال شمار روایات امام علی (علیه السلام) در مصادر حدیثی اهل سنت بسیار کمتر از توصیفاتی است که آنها برای حضرت به کار بردهاند؛ مطابق گزارش ابنحَزْم اَنْدُلُسی، مجموع روایات ايشان در مصادر صحاح اهل سنت بالغ بر 536 حدیث است1. این آمار بر اساس روایات موجود در مسند ابنمَخْلَد، که بزرگترین کتاب مسند در آن عصر بوده، ارائه شده است2. این در حالی است که بزرگان اهل سنت نیز به این حقیقت اذعان دارند که عالِم مدینه، که علم همۀ عالمان شهر به وی منتهی میشد، امام علی (علیه السلام) بود.3 و بر همين اساس امام علی (علیه السلام) را از جمله کسانی شمردهاند که فتواهای بسیاری صادر کردهاند. 4
از دیدگاه صحابه نیز ـ که برخی از ایشان از دشمنان امام علی (علیه السلام) بودهاند ـ علی (علیه السلام) با عباراتی مانند «
أعْلَمُ النّاسِ بِالسُّنَةِ»5 یا «أعْلَمُ مَنْ بَقِیَ بِالسُّنَةِ»6 توصیف شده است.شیخ محمد ابوزُهْره ضمن اقرار به اندک بودن احادیث امام علی (علیه السلام) در مصادر حدیثی اهل سنت دلیل آن را اينچنین بیان میکند:
«باید اقرار کنیم که فقه علی و فتواها و قضاوتهای او [چنانکه باید] در کتابهای اهل سنت روایت نشده است .... به نظر ما بیتردید حکومت اموی تأثیر جدّی در پنهان ماندن بسیاری از آثار علی (علیه السلام)
(فتواها و قضاوتها) داشته است. چون معقول نیست که بر فراز منبرها علی را لعن کنند و از سویی عالمان را در روایت علم او آزاد بگذارند و ایشان بتوانند فتواها و آراء و گفتههای او را برای مردم نقل کنند؛ مخصوصاً مطالبی را که با اساس حکومت اسلامی ارتباط داشت. این در حالی بود که عراق، که زیستگاه علی و محل انتشار علم او بود، در آغاز و میانۀ دوران حکومت اموی در اختیار حکمرانانی سختگیرد بود که ممکن نبود رواج آرای علی را در بین جماعت مسلمان روا بشمارند. اینان بودند که دربارۀ امام، شک و شبهه میپراکندند.» 7از جمله شواهد این گفتۀ ابوزُهْره، روایات حسن بَصْری است؛ وی هنگام نقل احادیث پیامبر از زبان امام علی (علیه السلام)، نامی از ایشان نمیبرد و دلیل این امر را روزگاری عنوان میکرد (حکومت حجاج بن یوسف) که در آن میزیست. 8
شیوههای نشر احادیث
امام علی (علیه السلام) برای استفادۀ بهتر و بیشتر مخاطبان، گفتارهای خود را به شکلهای مختلف بیان کردهاند. اکنون مهمترین شیوههای بیانی حضرت را در احادیث که موجبات ار آنها را فراهم کرده، بررسی میکنیم.
1ـ خطابهها
از جمله شیوههایی که امام علی (علیه السلام)، پس از خلافت برای انتشار گفتار خویش، بسیار از آن بهره جست، ایراد خطبههای عمومی بود. اعراب ـ که مخصوصاً در آن عصر ـ به سخن فصیح و بلیغ عشق میورزیدند، با شنیدن خطبههای ایشان به شدت تحت تأثیر قرار میگرفتند. هنر بیانی آن حضرت تا به آنجا ظهور کرد که خطابهای پُرمعنی بدون استفاده از «الف» انشا کرد.9 و در خطابهای دیگر تماماً از کلمات، بدون نقطه استفاده کردند. 10
فصاحت و بلاغت امام تا حدی بود که معاویه نیز در مواردی به این فضیلت امام علی (علیه السلام) تصریح کرده است. 11
این خصوصیات، علیرغم منع بنیامیه از نشر احادیث امام علی (علیه السلام) و به خصوص با توجه به محتوای بسیاری از خطبهها، باعث ماندگاری کلمات ایشان شد.
2ـ حکمتها و کلمات کوتاه
از دیگر شیوههای آن حضرت در ماندگار کردن گفتارهای خود استفاده از عبارات حکمتآمیز بود که به گونهای بسیار گویا و کوتاه، معانی بلندی را در موضوعات مختلف بیان فرموده است. از سایر امامان، حکمتهای کوتاه و پرمعنی در این حد نقل نشده است. شیوایی، جامعیت و کاربردی بودن این کلمات همراه با اختصار آنها و همچنین قابل فهم بودن برای عموم مردم همراه با مفاهیمی روشن، موجب جاودانگی این کلمات در ذهنها و نشر آنها شد.
جاحِظ (م 255 ﻫ) اولین کسی است که کلمات کوتاه آن حضرت را به عنوان مئته کلمة گرد آورد. عبدالواحد آمدی از عالمان قرن پنجم هجری، نیز چهار هزار حکمت از سخنان ایشان را فراهم آورد و آن را "غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم" نام نهاد. پس از آن "عُیونُ الحِکَمِ و الْمَواعِظِ و ذَخیرَةُ المُتَّعِظِ و الواعِظِ" که 13628 حکمت را در بر داشت، فراهم آمد.
3ـ نامهها
نامهنگاریهای علی (علیه السلام) که پس از رحلت پیامبر و غالباً در دوران خلافتش انجام شد، نیز به دلایل مختلف باقی ماند و انتشار یافت. یکی از دلایلماندگاری این نامهها، نثر قوی و محتوای غنی آنها است. در آن روزگار کمتر کسی میتوانست با این قوّت و زیبایی بنویسد. همچنین برخی از این نامهها به عنوان اسناد تاریخی ارزش دوچندان دارند که نامههای آن حضرت به معاویه و کارگزاران حکومت علوی در عصر خلافتشان را باید از این دست است. 12
گذشته از این، برخی نامهها نیز به عنوان وصایا توسط امام نوشته شده است. این وصایا برخی دارای مخاطب عام و برخی نیز خطاب به اشخاصی چون امام حسن مجتبی (علیه السلام) نگاشته شده است که هدف از آن ـ با توجه به حضور امام حسن (علیه السلام) در نزد علی (علیه السلام) ـ به جهت درسآموزی به تمام کسانی بود که به آن نامه دسترسی داشته و یا خواهند داشت. 13
4ـ آموزش حدیث
امام علی (علیه السلام) در مواردی نیز به نشر حدیث در به تعلیم و آموزش آن میپرداختند. بسیاری از "احادیث عددی" که امام در آنها مطالب را با نوعی دستهبندی عددی بیان کردهاند، قطعاً در جمع فراگیران دانش و در مقام آموزش بیان شده است. بررسی این گونه احادیث نشان میدهد بیشتر آنها در پاسخ به پرسشهای فراگیران صادر شده است.
اوّلینها، ارکان ایمان و کفر و اخلاق نیک و بد از مضامین مهم این احادیثاند. 14
بارزترین حدیث آموزشی امام علی (علیه السلام) "حدیث اربعمئه" است که امام (علیه السلام)، چهارصد کلمۀ مهم حدیثی را در یک جلسه برای حاضران و اصحابش بیان کردهاند. 15
5ـ احتجاجه
جایگاه بلند علمی امام علی (علیه السلام) موجب شد تا مدّعیان صاحب ادیان دیگر در صدد مناظره با آن حضرت برآیند؛ احتجاج با عالم مسیحی در موضوع توحید،16 احتجاج با عالم یهودی در موضوع فضائل پیامبر و معجزات ایشان در حدیثی طولانی،17 احتجاج با عالم یونانی دربارۀ علوم مادّی،18 احتجاج با زندیقی که مدّعی وجود تناقض در قرآن بود،19 احتجاج در روز برگزاری شورای سقیفه دربارۀ فضائل خودشان20 و همچنین نقل احتجاجهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از زبان ایشان21 از جمله شیوههای نشر حدیث و بقای آن بوده است.
6ـ دیوان شعر
در این مورد که آیا امیرالمؤمنین شعر میسرودهاند، گزارشهای متعددی در منابع کهن آمده است.22 عبدالعزیز جلودی (م 322 ﻫ) درکتاب" مُسْنَدُ علی" خود، بابی به اشعار منسوب به امام علی (علیه السلام) اختصاص داده بود. 23
" انوار العقول فی اشعار وصیّ الرسول" از قطبالدّین کیدری از علمای قرن ششم هجری، دیوان بزرگی از اشعار منسوب به امام علی (علیه السلام) مشتمل بر 506 قطعه و نزدیک به 2000 بیت است.
البته همواره در مجامع حدیثی پیرامون انتساب این دیوان به آن حضرت بحثهای متفاوتی مطرح شده است. علامه مجلسی مینویسد:
«انتساب کتاب دیوان به آن حضرت، مشهور است و بسیاری از اشعار مذکور در آن، در سایر کتب نیز روایت شده است، ولی حکم کردن به صحّت انتساب تمامی آن اشعار به حضرت مشکل است.» 24
انتساب اغلب این اشعار به امام علی (علیه السلام) ثابت نبوده یا دلایلی بر ردّ آن وجود دارد. آنچه که به طور مختصر دربارۀ دیوان امام علی (علیه السلام) میتوان گفت به شرح زیر است.
1ـ امام علی (علیه السلام) در بعضی موارد، ولی بسیار کم، شعر میسرودهاند که این اشعار در منابع معتبر ادبی و روایی آمده است. رجزهای جنگی حضرت نیز از این گروه است.
2ـ در بعضی از موارد، امام (علیه السلام) به اشعار پیشینیان استناد کرده و آنها را انشاء کرده و در بعضی موارد تصریح به «کَما قالَ الشّاعرُ» کردهاند. بسیاری از این موارد در کتب مربوطه ذکر شدهاست.
3ـ بسیاری از این اشعار، برگرفته از سخنان امام علی (علیه السلام) است که توسط دوستداران ایشان به نظم درآمده است. وصایای امام (علیه السلام) به حسنین (علیهما السلام) و محمد بن حنفیه از این قبیل است. بسیاری از اشعار کوتاه که در دیوان آمده برگرفته از سخنان نغز ایشان هستند.25
4ـ بعضی از افعال و حالات و وقایع امام علی (علیه السلام) نیز توسط شاعران به نظم درآمده است. اینها در حقیقت زبان حال هستند و به وسیلۀ شاعر، پرداخت شده و مضمون شاعرانه یافتهاند. اشعار اطعام مسکین، یتیم و اسیر از این دست است.
5ـ برخی از اشعار نیز از اشخاصی با نام علی بن ابیطالب است که افرادی غیر از امام علی (علیه السلام) هستند.
موضوع روایات امام علی (علیه السلام)
اینک به صورت اجمالی به موضوعات روایات امام علی (علیه السلام) میافکنیم:
الف) روایات اعتقادی امام علی (علیه السلام)
مسائل عقیدتی و کلامی از موضوعات مهم در روایات علوی است. این مسائل در خداشناسی، معادشناسی و امامشناسی تمرکز یافته است. در زير به بررسي هر يك از اين روايات میپردازيم:
1ـ خداشناسی در روایات امام علی (علیه السلام)
امام علی (علیه السلام) به گونهای بدیع دربارۀ خداوند، توحید و صفات الهی سخن گفته است؛ امام برترینِ معارف را شناخت خدا دانسته و برکات بسیاری را برای خداشناسی برشمردهاند،26 ایشان در تشریع شیوههای خداشناسی، فطرت را مهمترین راه شناخت خداوند ذکر کردهاند.27 ایشان همچنین با استفاده از عقل به شکلهای مختلف افراد را به سوی خداشناسی رهنمون شده است. امام علاماتی چون تدبیر،28 حدوث خلقت،29 خودشناسی30 و نقض ارادهها31 را راههای اثبات وجود خدا دانستهاند. راه دیگر خداشناسی در منظر امام، قلب است که با کنار زدن حجابهای نور میتوان به وسیلۀ ان به خداشناسی دست یافت. امام علی (علیه السلام) در مناجاتهای پرمضمون خویش، توفیق در این راه را از خداوند خواستار شده است.32 موانع خداشناسی در نگاه علی (علیه السلام) عبارتاند از: گناهان،33 غفلت،34 بیماریهای قلب35 و حجاب خلق در ممکنات.
امام در پی اثبات توحید، به تعریف و توضیح صفات ثبوتیه و اثبات آنها برای خداوند پرداخته است و صفاتی چون: وحدانیت،36 صمد بودن،37 علم،38 شاهد بودن،39 قدرت40 و .... را برای خداوند اثبات کرده است. همچنین صفات سلبیۀ خداوند از قبیل: محدوده بودن،41 مثل داشتن،42 تغییر یافتن،43 حرکت و سکون،44 والد و ولد داشتن.45 را از ذات خداوند نفی کرده است.
2ـ معاد در روایات علوی
امام در روایات بسیاری از دنیا و آخرت و قیامت سخن گفتهاست. ایشان حقیقت دنیا را دار غرور، دار فنا و دار عبرت معرفی کرده و اقبال به آن را آفت جان آدمی دانستهاند. ایشان همچنین با توصیف اهل دنیا و با بیان تشبیههای مختلف، مردم را از دنیاپرستی و به زهد دعوت کرده و آثار و زیانهای دنیاپرستی را برشمرده و آن را مذمت کردهاند.46 از سوی دیگر ایشان آخرت را به عنوان غایت خلقت توصیف کرده و انسانها را به آن دعوت کرده است.47 امام آثار به یاد آخرت بودن و شیوۀ استفاده از دنیا برای رسیدن به آخرت را تفصیل برشمرده است.
حجم اینگونه مسائل در خطبهها و بیانهای عمومی آن حضرت، زیاد و قابل توجه است.
3ـ امامت در روایات امام علی (علیه السلام)
آن حضرت در ذیل بحث از امامت به ذکر موضوعات زیر پرداختهاند: ضرورت وجود امام در هر عصر و خالی نبودن زمین از حجت خدا،48 تعداد امامان،49 شیوۀ حکمرانی و شرایط امام و حاکم،50 حقوق متقابل امام و مردم بر یکدیگر،51 فضائل امامان و لزوم پیروی از ایشان و تأکید بر محبت آنان52 و سعادتمند خواندن آشنایان به حقوق امامان. 53
ب) روایات تفسیری امام علی (علیه السلام)
امام بارها خود را پس از پیامبر عالمترین فرد به کتاب خداوند معرفی کرده و فرموده است: «آیهای در قرآن نیست مگر آنکه پیامبر معنا و تأویل آن را برای من باز گفته است».54 پیامبر وظیفۀ تفسیر قرآن را پس از خود بر عهدۀ امام علی (علیه السلام) گذاشت.55 آن حضرت نیز به همین سبب، خود را "قرآن ناطق" و زبان و ترجمان قرآن معرفی کرده است. 56
ابن ابیالحدید مُعْتَزِلی علم تفسیر قرآن را نشأت گرفته از علوم علی (علیه السلام) و عبدالله بن عباس دانسته است. ابنعباس نیز، آن چنان که خود بدان تصریح کرده است، این دانش را از امیرمؤمنان (علیه السلام) فرا گرفته است. 57
در قرائت قرآن نیز عبدالله بن مسعود به استادی امام علی (علیه السلام)، و افضل بودن ایشان در آن عصر اقرار کرده است. 58
در مصادر روایی شیعه و سنّی، بیش از هزار روایت تفسیری از امام علی (علیه السلام) در تفسیر آیات بیش از نود سورۀ قرآن یافت میشود.59 این تفسیر در مورد سورههایی چون سورۀ حمد کامل و جامع است. 60
ج) روایات فقهی امام علی (علیه السلام)
بیشتر روایاتی که اهل سنّت از امام علی (علیه السلام) نقل کردهاند، به آن دسته از موضوعات فقهی که علی (علیه السلام) مستقیماً از پیامبر نقل کرده یا در آنها کردار پیامبر را حکایت کردهاند، مربوط است و به سخنان خود امام کمتر توجه کردهاند.
شمار روایات فقهی امام علی (علیه السلام) که توسط اهلبیت (علیه السلام) یا غیر ایشان نقل شده است، در مصادر روایی شیعه بسیار است. در کتاب مسند الامام علی (علیه السلام) مجموع این روایات فقهی ـ گذشته از برخی روایات اهل سنت که در این کتاب نقل نشده ـ بالغ بر 6300 حدیث است که نیمی از مجموع روایات امام علی (علیه السلام) در این کتاب است.
محتوای این روایات، تمام ابواب فقه (عبادات، معاملات و احکام قضایی) را شامل میشود. البته مباحث عبادات، احکام قضایی و بحث اطعمه و اشربه مهمترین بخش این روایات است. از مهمترین شاخصههای روایات فقهی امام علی (علیه السلام) تبیین حکمت و علل تشریع احکام کلّی اسلام است. 61
در موضوع فقه سیاسی نیز عهدنامههای امام، که خطاب به والیان خود در نقاط مختلف تحت حکومتش نوشته شده است، بهترین اسناد روایی برای فراگیری شیوۀ مطلوب حکومت و سیاستمداری است. به این مجموعه باید روایاتی را نیز که سیرۀ عملی آن حضرت در امور سیاسی را نشان میدهد، افزود.
د) روایات اخلاقی امام علی (علیه السلام)
بخش مهمی از روایات حضرت را احادیث اخلاقی تشکیل میدهد. توصیۀ امام به تقوا و موعظههای مؤثّر ایشان، زبانزد مؤمنان است. در خطبۀ هَمّام ـ که از نمونۀ بارزی از موعظۀ مؤثر است ـ حضرت اوصاف پارسایان را چنان تشریح کرد که همّام از شدت تأثیر سخن امام قالب تهی کرد. 62
رکن اساسی در تعالیم اخلاقی امام علی (علیه السلام)، که روایات بسیاری به آن اشاره دارد، تأکید بر تقوا، ورع و بیان فضیلت آن به تعبیرات مختلفی چون سپر، برترین لباس، موجب صلاح دین، اساس رستگاری و بهترین توشه است. 63
امام در شیوۀ بیان اخلاقی خود، حقیقت نفس را شناسانده و اصلاح آن را ضروری دانسته است. ایشان ضمن برشمردن عوامل مؤثّر در اصلاح اخلاقی، ریاضت، توبیخ و تهذیب نفس را لازم دانسته است. 64
از جمله عوامل ایجاد اخلاق نیک و ایمان که امام علی (علیه السلام) بر آن تأکید کرده است، صبر و استقامت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) حقیقت صبر و انواع آن را بیان کرده، آثار و فوائد آن را برشمرده و آن را موجب سلامت نفس دانستهاند. 65
از جمله آموزههای مهم امام علی (علیه السلام) ذمّ دنیاطلبی و بیان آثار شوم آن است. به نظر میرسد علت توجه امام علی (علیه السلام) به این نکته در خطبههای عمومی خویش شیوع کجرویهای اخلاقی و دنیاطلبی مردم پس از پیامبر بوده است.
از دیگر آموزههای امام علی (علیه السلام) اخلاق جنگ است؛ امام در موقعیتهای مختلف، لشکریان خود را به اموری سفارش میکرد که میتوان مجموع آنها را اخلاق جنگ خواند. برخی از این آموزهها عبارتاند از: پرهیز از شروع جنگ،66 پرهیز از دعوت به مبارزه،67 مصون دانستن پیکهای جنگی،68 لازم دانستن اتمام حجّت پیش از شروع جنگ،69 دعا هنگام جنگ،70 توصیۀ لشکریان به یاری افراد ضعیف لشکر و مجروحان71 و رفتار همراه با مدارا و گذشت با بازماندگان دشمن. 72
ﻫ) روایات دعایی امام علی (علیه السلام)
امام صادق (علیه السلام) از جدّ خود به عنوان فردی که بسیار دعا میکرد،73 یاد میکند. شاهد این سخن دعاهای زیاد حضرت علی (علیه السلام) است. موضوعات کلّی دعاهای امام را میتوان در ده عنوان کلّی ارائه کرد: 74
ستایش خداوند.
صلوات بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله).
اصلاح فرزندان و کارگزاران و اصحاب
یاری جستن از خداوند در حکومتداری.
پناه بردن به خداوند از بدیها.
درخواست فضائل و اخلاق نیک.
موقعیتهای مختلف؛ مثل خواب، پوشیدن لباس نو.
زمانهای خاص؛ مثل صبح و عصر.
دعاهای نماز و تعقیبات آن.
دعا هنگام جنگ و جهاد.
دعاهای جامعی چون دعای صَباح، دعای کمیل و دعای مشلول از دعاهای مشهور و مفصّل امام علی (علیه السلام) است. مناجاتهای پرخشوع و دلسوزانۀ آن حضرت نیز از حلاوت و جذّابیت بسیار برخوردار است که هم به صورت نثر مسجّع و هم به صورت منظوم نقل شده است75 و در کتابهای مفصّلی با عنوان کلی" الصَّحیفةُ العَلَوِیَّةُ" گردآوری شده است.
و) فضائل علی (علیه السلام) در روایات علوی
بخشی از روایات امام علی (علیه السلام)، در بر دارندۀ فضائل خود امام است. این گونه روایات که به دوران از وفات پیامبر مربوط است، قطعاً نشانۀ خودستایی نیست. دلایل بیان این فضائل، با توجه به سخنان امام علی (علیه السلام) چنین است:
بیان نعمت الهی.
بیان حقایق تاریخی.
دفاع از حقّ مظلوم.
دفاع از حقّ مردم (به عنوان امام بر حق).
دفاع از شخصیّت خویش در برابر هجوم تبلیغاتی دشمن.
امام در برخی روایات، فضائل خویش را با عدد برشمرده است، که از آن میان میتوان به فضایل ششگانه،76 هفتگانه،77 نهگانه،78 دهگانه79 و هفتادگانۀ ایشان اشاره کرد. 80
ز) روایات امام علی (علیه اسلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) (فضائل)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در موقعیتهای مختلف فضائل امام علی (علیه السلام) را برشمرده است. این روایات به سندهای گوناگون در مجامع حدیثی یافت میشود. در برخی از این روایات که به وسیلۀ امام علی (علیه السلام) نقل شده است ایشان به سخنان پیامبر دربارۀ خود استناد کرده است. موضوع کلی این روایات که در منابع حدیثی شیعه و سنّی فراوان است، عبارتاند از:
1ـ علی از نظر خلقت
پیامبر در پارهای از سخنان خود که در آنها به حقیقت وجودی امام علی (علیه السلام) اشاره کردهاند، خود و علی (علیه السلام) را شعاع یک نور81 و ریشۀ یک درخت دانستهاند، در حالی که مردم محصول درختان مختلفاند.82 این وحدت خَلقی چنان است که پیامبر خود و علی (علیه السلام) را از یک گوشت و خون شمرده است. 83
2ـ خاندان علی (علیه السلام)
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را از فاطمه (علیها السلام) ـ که عزیزترین کسانش بود ـ عزیزتر میشمرد84 و او را از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) برتر میخواند85 و نیز نسل خویش را از صلب علی (علیه السلام) میدانست. 86
3ـ منزلت علی (علیه السلام) نزد پیامبر
از جمله فضیلتهای امام علی (علیه اسلام) جایگاه آن حضرت نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. در روایات بسیاری به این موقعیت تصریح کرده است: تعبیر «أنتَ مِنّی و أنا مِنْکَ»، تو از من هستی و من از تو،87 از جملۀ این نقلها است. همچنین بر اساس بعضی از این روایات، آنچه که نزد پیامبر محبوب یا مکروه بود، نزد علی (علیه السلام) نیز محبوب یا مکروه بود. 88
رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را دوست و برادر خویش89 و قضاکنندۀ دینش معرفی کرده90 و زندگی و مرگ او را زندگی و مرگ خود دانسته است. 91
4ـ جایگاه سیاسی ـ اجتماعی علی (علیه السلام)
از بلندترین تعبیرات پیامبر در این مقام، روایات مربوط به نصب امام به خلافت است. پیامبر خود و علی (علیه السلام) را پدران این امّت دانسته92 و حقّ علی را بر امّت مانند حقّ پدر بر فرزندش شمردهاند. 93
تعبیراتی چون امام متّقین و سیّد مسلمین،94 حجّت خدا پس از پیامبر،95 وزیر پیامبر،96 وصیّ پیامبر97 و جانشین پیامبر98 از جمله تعبیراتی است که پیامبر دربارۀ امام علی (علیه السلام) به کار برده است.
روایت امامان از امام علی (علیه السلام)
امامان پس از امام سجاد (علیه السلام) در موارد بسیاری از امام علی (علیه السلام) روایت نقل کردهاند. این روایات گاه با استناد به کتابها و تألیفاتی که به عنوان میراث نبوّت نزد اهلبیت (علیهم السلام) به یادگار مانده است، نقل شدهاست و گاه بدون ذکر منبع.
برای نقل اینگونه روایات و استناد امامان به علی (علیه السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه دلیل میتوان ذکر کرد:
1ـ از آنجا که امامان پس از امام سجاد (علیه السلام) از صحابه و تابعین محسوب نمیشوند و اهل سنّت کلمات آنان را به عنوان مصدر تشریع، حجّت نمیدانند، امامان با مستند کردن علم و احکام خویش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از طریق امام علی (علیه السلام) در پی اتمام حجت بر مردم بودند. این حدیث که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، گواه این مطلب است:
«حدیث من، حدیث پدرم و حدیث پدرم، حدیث جدّم و حدیث جدّم، حدیث حسین و حدیث حسین، حدیث حسن و حدیث حسن، حدیث امیرمؤمنان و حدیث امیرمؤمنان حدیث رسول خدا و حدیث رسول خدا، کلام خداوند بزرگ است.» 99
2ـ در برخی از روایات، راوی پرسشگر یا حاضران در مجلس از اهل سنّت بودند و امامان در مقام جواب، غالباً مطالب را به امام علی (علیه السلام) و پیامبر مستند میکردند. برای نمونه در پرسشهای سَکونی از امام صادق (علیه السلام) این نکته مشهود است.
3ـ پیروان مدرسۀ خلیفۀ دوم به دنبال رأی و قیاس بودند که با نصگرایی ـ آموزۀ مسلک اهلبیت علیهم السلام ـ در تضاد بود. امامان که در پی دعوت مردم به نصگرایی و استناد فتاوای خویش به قرآن و سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند، به روایات مسند امام علی (علیه السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمسک میجستند.
تا اينجا اعمال شده است
ب) فعالیتهای حدیثی امام حسن (علیه السلام)
همانگونه که قبلاً نیز بیان شد، مهمترین ویژگی حدیث در دوران بیستسالۀ امامتِ امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) ـ به دلیل اوضاع فرهنگی و سیاسیِ حاکم ـ محدود و معدود بودن حدیث است، به عنوان مثال مجموع احادیث امام حسین (علیه السلام) که در تمامی کتب تاریخی و ادبی، حدیثی، تفسیری، اجتماعی و ادعیۀ قبل از نهضت عاشورا در دست است، از 250 سخن کمتر است و احادیث منقول از امام حسن (علیه السلام) نیز از جهت کمیّت چندان تفاوتی با احادیث امام حسین (علیه السلام) ندارد.
اما در همین احادیث اندک و محدودِ این دو امام هُمام، مباحث گرانسنگی مطرح شده است که ذیلاً در چند عنوان به بیان و شرح آنها میپردازیم.
1ـ خطبههای امام حسن (علیه السلام)
یکی از شیوههای نشر احادیث توسط امام مجتبی (علیه السلام) خطبههای آن حضرت است که از آن میان میتوان به خطبههای آن حضرت پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)100، خطبۀ آن حضرت قبل از صلح101 و هنگام صلح با معاویه102و همچنین خطبۀ ایشان بعد از صلح با معاویه103 اشاره کرد. همچنین حضرت در روز جنگ جمل خطبهای ایراد فرمودند.104 و خطبهای نیز از آن حضرت پیرامون ارزشهای انسانی به یادگار مانده است.105
2ـ پرسش و پاسخ
این روش نیز از دیگر شیوههای نشر حدیث توسط امام حسن (علیه السلام) بوده است، که برای نمونه میتوان به پرسش امام حسن از امیرالمؤمنین (علیهما السلام) پیرامون حضرت سلیمان (علی نبینا و علیه السلام)106 و همچنین پاسخ آن حضرت به پرسشهای حضرت خضر (علی نبینا و علیه السلام)107 و امام علی (علیه السلام)108، پاسخ ایشان به پرسشهای پادشاه روم (قیصر روم)109 و پاسخ به سؤالات مرد شامی،110 پاسخ آن حضرت به پیام تسلیت دوستان در مرگ دخترش111 و همچنین پاسخ قاطع آن حضرت به سخنان معاویه در کوفه112 اشاره کرد.
3ـ امام و امامت
یکی از مباحث گرانسنگی که در سخنان گهربار امام مجتبی (علیه السلام) مطرح شده است، جایگاه امامت و رهبری در امت اسلامی است؛ زیرا انسانها بدون رهبری به کمال نمیرسند. اما کدام رهبر کاملی میتواند بشریّت را به خوبیها رهنمون گردد؟ امام حسن (علیه السلام) به طریق مقتضی به این مباحث پرداخته و میفرماید: «محمدٌ و علی أَبوا هذه الأُمَّةِ ...»113 ؛ محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) دو تن از پدران [و رهبران] امّت اسلامی هستند. سپس به مسألۀ مهم امامت ائمه (علیهم السلام) پرداخته و مباحث مهمی چون ضرورت شناخت امام114، ضرورت اطاعت از امامان معصوم (علیهم السلام)115، شمار امامان معصوم، ویژگی حکومت ایشان116، پاداش دوستداران امامان117 و حتی اثبات امامت خودشان118 را در آن روزگار خفقان دوران زندگی خویش مطرح میسازند و همچنین در مورد اختصاص القاب "امیرالمؤمنین"119 و "ابوتراب120" به علی (علیه السلام) احادیثی را بیان میکنند.
4ـ اهلبیت (علیهم السلام) و ترویج فضائل آنان
امام حسن (علیه السلام) در احادیث مختلف به بخشی از فضائل و ویژگیهای اهلبیت، که در قرآن و احادیث نبوی نیز به آن اشاره شده است، میپردازد. از آن جمله به بزرگداشت مقام اهلبیت توسط خدا،121 انتخاب آنها برای رهبری،122 میوۀ درخت نبوت بودن آنان،123 عصمت و طهارت اهلبیت،124 برتری علمی ایشان بر دیگران125 و بهرهمندی اهلبیت از فضائل بیشمار اشاره126 میکند.
امام حسن (علیه السلام) همچنین در سخنان دیگر خود به بیان شباهت اهلبیت با یکدیگر،127 ضرورت نیکی به اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)128، ارزش دوست داشتن اهلبیت129، آثار دشمنی با اهلبیت130 و فضیلت زیارت ایشان میپردازد.
5ـ معاویه در کلام امام حسن (علیه السلام)
به دلیل همعصر بودن معاویه و امام حسن (علیه السلام) بخشی از روایات رسیده از این امام هُمام دربارۀ معاویه و سیاست حاکم زمانه است که برای نمونه میتوان به یادآوری تاریخ صدر اسلام برای معاویه131، نکوهش جنگطلبی معاویه132 و بیان خصلتهای ناپسند او133، بیان ملعون بودن معاویه در احادیث نبوی134 و نکوهش پیروان معاویه135 و از همه مهمتر افشای سیاستهای شومِ معاویه136 اشاره کرد.
روایات امام حسن (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
اینک به طور اجمالی موضوع روایات امام حسن (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مرور میکنیم:
ویژگیهای پیامبر (صلی الله علیه و آله). 137
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زمینههای اخلاق پسندیده. 138
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نیازمندان 139
رهآورد اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله). 140
وضو گرفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) 141
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همسران (تفسیر آیۀ 51 سورۀ اعراف توسط امام حسن). 142
مَثَل حسنین (علیهما السلام) در کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله). 143
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و احیای سنّت مشورت (تفسیر آیۀ 159 سورۀ آلعمران توسط امام حسن). 144
شهادت ائمۀ اطهار در کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله). 145
یادآوری لعنهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ابوسفیان (در یکی از احتجاجهای طولانی امام حسن با معاویه). 146
مؤمن در نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام حسن (علیه السلام). 147
امام حسن (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
الف) اظهار محبّت شدید نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خردسالی. 148
ب) گریه به هنگام بیماری پیامبر (صلی الله علیه و آله). 149
ج) هدیۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امام حسن (علیه السلام). 150
د) برطرف شدن تشنگی امام حسن با اعجاز پیامبر (صلی الله علیه و آله). 151
ج) فعالیتهای حدیثی امام حسین (علیه السلام)
از سال 60 هجری و پس از مرگ معاویه، که قیام امام حسین (علیه السلام) آغاز شده و پس از شش ماه، امام حسین (علیه السلام) به شهادت میرسیدند؛ احادیث و گزارشات نسبتاً خوبی از ایشان در کتب حدیثی و تاریخی وجود دارد. اما احادیث و روایاتِ رسیده، قبل از نهضت عاشورا تقریباً اندک و ناچیز است.
1ـ خطبهها
اکثر بیانات و خطبههای امام حسین (علیه السلام) که به دست ما رسیده است، مربوط به افشای سیاستهای معاویه و یزید و به ویژه سخنان امام حسین (علیه السلام) در رابطه با قیام عاشورا است. همچنین سخنرانیهای ایشان در واقعۀ کربلا و روز عاشورا نیز درخور توجه است. در اینجا با ذکر فهرستی از خطبههای ایشان را میپردازیم:
خداشناسی و توحید. 152
دفاع از ارزش اهلبیت (علیهم السلام). 153
دفاع از ولایت در مجلس معاویه و طرح ویژگیهای عترت در این مجلس. 154
افشای سیاستهای معاویه. 155
دفاع از ولایت و افشای یزید. 156
سخنرانی اخلاقی، سیاسی و افشاگرانه در منیٰ. 157
بیان فلسفۀ قیام. 158
سخنرانی برای کوفیان در (شراف) و اتمام حجت با آنان. 159
سخنرانی شب عاشورا. 160
سخنرانی صبح عاشورا (نکوهش و هشدار به کوفیان). 161
11بحث و مناظره با کوفیان. 162
صبح عاشورا و سخن از آیندۀ جهان. 163
سخن حماسی در نبرد. 164
2ـ نامهها
از دیگر مواریث حدیثی بهجامانده از این امام هُمام نامههای آن حضرت به اشخاص مختلف است که از آن جمله میتوان به نامههای آن حضرت به معاویه و یزید165، نامه به مردم کوفه، بصره، و بنیهاشم مدینه166، نامۀ آن حضرت در جواب عبدالله بن جعفر167 که امام را از رفتن به کوفه و سرزمین کربلا منع میکرد اشاره کرد. از همه مهمتر نامۀ آن حضرت به محمد بن حنفیه است168 که در آن اهداف قیام خود را بیان نموده است تا دست تحریفگران به ساحت قدس نهضت عاشورا نرسد و آیندگان علت امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا را بدانند.
3ـ وصایا
حضرت در روزهای پایانی عمر شریفشان وصایایی چند بیان فرمودند که از آن جمله میتوان به وصیت حضرت به خواهرش زینب (سلام الله علیها)169 برای دلداری و توصیۀ وی به صبر اشاره کرد. همچنین وصایای ایشان به زنان و فرزندان170 و تسلّی خاطر دادن به آنها، وصیت ایشان به امام سجاد (علیه السلام)171 و نیز وصیّت ایشان به امامت امام سجاد (علیه السلام)172 در میان زنان و فرزندان خویش میتوان اشاره کرد.
4ـ تفسیر قرآن
از امام حسین (علیه السلام) در زمینۀ تفسیر برخی از آیات قرآن کریم، روایاتی رسیده است که در اینجا فهرستوار به بیان آنها میپردازیم:
1ـ
تفسیر آیۀ ﴿إذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ﴾ (بقره/ 63)
[عهد و پیمان الٰهی]
2ـ " ﴿مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِیلَ﴾ (بقره/ 97)
3ـ " ﴿ثُمَّ اَفِیضُوا﴾ (بقره/ 199)
4ـ " ﴿البَلَدُ الطَّیِّبُ﴾ (اعراف/ 58)
5ـ " ﴿أُولُوا الأَرْحَامِ﴾ (انفال/ 57)
6ـ " ﴿إنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾ (صافات/ 24)
7ـ " ﴿وَ أَمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلوٰةِ﴾ (طه/ 132)
8ـ " ﴿وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾ (احزاب/ 33)
9ـ " ﴿خَصْمَانِ اِخْتَصَمُوا﴾ (حج/ 19)
10ـ " ﴿إِنْ مَکَّنَّا هُمْ فِی الْأَرْضِ﴾ (حج/ 41)
11ـ " ﴿کُلُّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فی إمَامٍ مُبِینٍ﴾ (یس/ 12)
12ـ " ﴿قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً﴾ ( شوریٰ/ 33)
13ـ " ﴿تَراهُم رُکَّعاً وَ سُجَّداً﴾ (فتح/ 29)
14ـ " ﴿إِنْ جَائَکُمْ فَاسِقٌ﴾ (حجرات/ 6)
15ـ " ﴿وَ شَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ﴾ (بروج/ 3)
16ـ " ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَیٰهَا﴾ (شمس/ 1 تا 4)
17ـ " ﴿وَ أما بِنِعْمَةِ رَبِّکَ﴾ (الضّحی/ 11)
18ـ " ﴿صَمَد﴾ (توحید/ 2)
روایات امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
اینک به طور مختصر موضوع روایات امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مرور میکنیم:
اثبات امامتِ امامان معصوم (علیهم السلام) (تفسیر آیۀ اولوا الأرحام). 173
تعداد امامان معصوم، امام قائم و سرانجام جهان. 174
شخصیت و عظمت امام حسین (علیه السلام) از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله). 175
آگاهی از شهادت به وسیلۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله). 176
شرایط بیعت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) (در بیعت عقبه). 177
روش دعا کردن پیامبر (صلی الله علیه و آله). 178
دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از صرف غذا. 179
سفارش پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حفظ چهل حدیث. 180
علی (علیه السلام) از دیدگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله). 181
دیدن جبرئیل در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله). 182
شهادت سوسمار به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله). 183
د) فعالیتهای حدیثی امام زینالعابدین (علیه السلام)
به طور قطع میتوان ادعا کرد که مدرسۀ عظیم فرهنگی شیعه توسط امام سجاد (علیه السلام) پایهگذاری شده است. ایشان با گردآوری و آموزش هستۀ کوچکی از یاران مخلص خود اقدام به تأسیس این مدرسه کردند. این مدرسه در زمان امام باقر
(علیه السلام) شکوفا شده و در دوران امام صادق (علیه السلام) به اوج خود رسید. به طوری که در آن زمان بالغ بر چند هزار شاگرد داشت که بسیاری از آنان از فقهای برجسته بودند.
1ـ دعا و نیایش
مهمترین راه نشر معارف توسط امام سجاد (علیه السلام)، دعا و نیایش است. امام علی بن الحسین (علیه السلام) را "زینالعابدین"، "سجاد" و "سید الساجدین" لقب دادهاند، این القاب به عبادت و مظهر عبودیت (سجده) اشاره دارد. عبادت، دعا و مناجات در زندگی امام سجاد (علیه السلام) جلوهای ویژه دارد.
علت ترویج حدیث در قالب دعا توسط امام سجاد (علیه السلام)
1ـ موقعیت ویژۀ جامعه: موقعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه در آن زمان اقتضای جذب مطالب علمی صِرف را نداشت و تلقی مردم در مواجهه با امام سجاد (علیه السلام) نیز در ابتدا به گونهای نبود که به دانشآموزی از آن حضرت بپردازند از این رو آن حضرت با استفاده از روش دعا و تلطیف احساس مردم، معارف الهی را به آنان القا نمود.
2ـ ضعف فرهنگ دینی: سلطۀ طولانی معاویه و سایر حکام بنیامیه در آن زمان موجب تضعیف فرهنگ مذهبی در میان مردم شده بود، لهو و لعب رواج پیدا کرده بود و حتی در مدینه نیز خوانندگان و نوازندگان جایگاه خاصی پیدا کرده بودند، به گونهای که مدینه مرکز غنا شده و خوانندگان فراوانی داشت. اسامی این افراد در کتاب الأغانی آمده است.184 ضعف فرهنگی مردم مدینه در این زمان به حدی بود که زمانی که خلیفه، یکی از کنیزکان آوازهخوان مدینه را به مبلغ بیستهزار دینار خرید، مردم مدینه که به تودیع او آمده بودند در غم فراق او میگریستند. 185
در این اوضاع و احوال بود که امام سجاد (علیه السلام) با دعاهای لطیف و پراحساسِ خود به مبارزه با جوّ غالب فرهنگی و کوشش در نشر معارف اسلامی میپرداخت. مجموع دعاهای وارده از امام سجاد (علیه السلام) چندبرابر دعاهای موجود در صحیفه است که معروفترین آنها مناجات خمس عشَر و دعای سحر، مشهور به دعای ابوحمزۀ ثمالی است.
نسبت مناجات خمس عشر (مناجاتهای پانزدهگانه) به امام زینالعابدین (علیه السلام) مشهور است و علامۀ مجلسی آنها را در کتاب بحار الأنوار آورده است و دانشمندانی که ملحقات صحیفۀ سجادیه را تدوین کردهاند این مناجاتها را در زمرۀ فصلهای آن آوردهاند. همچنین حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان آنها را نقل کرده است. فهرست عناوین این مناجاتها عبارتاند از: مناجات تائبین، شاکین، خائفین، واجّین، راغبین، شاکران، مطیعان، مریدان، محبّین، متوسّلین، نیازمندان، عارفان، ذاکران، معتصمین و مناجات زاهدان.
میرزا حسین نوری در الصحیفة الرابعه، دو قطعه مناجات منظوم نیز به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داده و یادآور شده است که آنها را به خط یکی از علما یافته و است. البته وزن این اشعار مختل و ناهنجار است و نمیتوان چنین اشعار مُشوّشی را که هیچ آرایش ادبی و بلاغی ندارد به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داد و به یقین هر دو قطعه از مجعولاتی است که به امام (علیه السلام) نسبت دادهاند. 186
2ـ خطبه
سخنان امام سجاد (علیه السلام) در کوفه، شام و مسیر شام به مدینه را میتوان یکی از شیوههای نشر حدیث توسط آن امام بزرگوار دانست که به ذکر مختصر آنها میپردازیم:
خطبۀ حضرت در کوفه
این خطبه بلافاصله بعد از خطبۀ حضرت زینب (علیها السلام) بعد از واقعۀ عاشورا و در جمع مردم کوفه ایراد شده است. راوی این خطبه، "حذیم بن شریک اسدی" است. 187
خطبۀ حضرت در شام
از روایات متعدد برمیآید که این خطبه قطعاً در شام و در شهر دمشق در مجلسی غیر از آن مجلس عمومی که یزید به منظور ورود اسرای کربلا تشکیل داده بود، ایراد شده است.188 همچنین لازم به ذکر است که این خطبه در روایات گاه به صورت بسیار مختصر و گاه مفصل نقل شده است و در مواردی هم که به صورت مفصل آمده است به صورتهای متفاوت نقل شده است. 189
خطبۀ حضرت در نزدیکی مدینه
این خطبه به وقت بازگشت کاروان اُسرای کربلا به مدینه ایراد شده است. 190
علاوه بر این خطبهها، که هر یک در مقطعی خاص ایراد گردیدهاند، در منابع آمده است که علی بن الحسین هفتهای یک نوبت در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مینشست و به موعظۀ مردم و دعوت آنان به زهد و تقوا و ترغیب به آخرت میپرداخت.
3ـ نامه
اگرچه بهرهگیری از این روش نسبت به دو روش در سیرۀ امام سجاد (علیه السلام) سابق کمتر است اما نباید به طور کلی آن را نادیده گرفت. نامههای مختلف امام (علیه السلام) به برخی از شیعیان و چند نامه به محمد بن مسلم زُهْری که یکی از این نامهها طولانی، ملامتآمیز و نصیحتگرانه است،191 از جملۀ این نامهها است.
معروفترین اثری که در این قالب از ایشان صادر شده و اکنون در دست ما است رسالۀ حقوق آن حضرت است که برای بعضی از یاران خویش نگاشتهاند.
4ـ بحثهای کلامی
امام زینالعابدین (علیه السلام) تنها مرجعی بود که دانشمندان برای پرسش از مسائل پیچیدۀ کلامی به آن مراجعه میکردند. از جمله مباحث کلامی آن حضرت میتوان به مباحث قضا و قدر، نور بودن خداوند192 ، شک در وجود خداوند193 و محال بودن توصیف خداوند به اوصاف محدود194 اشاره کرد.
5ـ تفسیر آیات قرآن کریم
دانشمندان تفسیر به طور فراوان به تفسیر دلپذیر آن حضرت استشهاد کردهاند. مطابق گفتار مورخان امام سجاد (علیه السلام) مدرسهای برای تفسیر قرآن داشته و پسرش زید شهید، قرآن را از آن حضرت آموخته است. در اینجا نمونههایی از تفسیر آن حضرت به اختصار ذکر میشود:
تفسیر آیۀ ﴿الّذی جَعَل لکم الأَرضَ فِراشاً﴾ (بقره/ 21)195
" ﴿اُدخُلُوا فی السِّلمِ کافَّةً﴾ (بقره/ 28)196
" ﴿و اتْلُ علیهم نَبَأَ ابْنَی آدَمَ﴾ (مائده/ 31)197
" ﴿یَقْبِلُ التَّوبةَ مِن عبادِهِ و ...﴾ (توبه/ 105)198
" ﴿و َشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ﴾ (یوسف/ 20)199
" ﴿فَاسْفَحْ الصَّفْحَ الْجَمیلَ﴾ (حجر/ 86)200
" ﴿أنْ تَقْولَ نَفسٌ یا حَسرتیٰ علیٰ ...﴾ (زمر/ 58)201
" ﴿وَ أَشرَقَتِ الأرضُ ...﴾ (زمر/ 69)202
" ﴿قُل لا أسئَلُکُمْ ...﴾ (شوری/ 23)203
" ﴿وَ الّذین فی اَموالِهِمْ ...﴾ (معارج/ 24 و 25)204
" ﴿وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلاً﴾ (مزّمل/ 4)205
6ـ دیوان
مجموعهای نزدیک به 150 بیت شعر منسوب به امام زینالعابدین (علیه السلام) است که نسخههای متعددی از آن در دست است206 و چندینبار نیز به چاپ رسیده است. با این همه شاهدی بر تأیید نسبت این دیوان به امام سجاد (علیه السلام) وجود ندارد. علاوه بر این سبک و محتوای دیوان به روشنی نشانگر این است که سرایندۀ اشعار شخصی دیگر، از دورانی دیگر است. همچنین هیچیک از ابیاتی که از امام سجاد (علیه السلام) در منابع متقدم207 نقل شده است، در این مجلد نیامده است.
روایات امام زینالعابدین از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
در اینجا به اختصار موضوع روایات امام زینالعابدین (علیه السلام) از پیامبر را بیان میداریم:
تعظیم عقل و بیان اهمیت و ویژگیهای آن. 208
توصیف ایمان. 209
شبهۀ جبر و پاسخ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن. 210
بیان ویژگیهای علی (علیه السلام) توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) 211
برکات صلۀ رحم. 212
سؤالات روز قیامت. 213
درجات بهشت و جهنم. 214
ارث و مانع بودن کفر از ارث. 215
احکام نماز در حال کسالت و مریضی. 216
. علی بن حزم ظاهری اندلسی، الصحابة الرواة و ما لکل واحد من العدد، تحقیق سید حسن کسروی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415 ﻫ، ص 44.
. علی بن حزم ظاهری اندلسی، ص 11 (مقدمه).
. ابنقیم جوزیه، اعلام الموقعین عن رب العالمین، تحقیق عبدالرئوف سعد، قاهره، مکتبة الکلیات الأزهریه، ج 1، ص 15.
. همان، ص 12.
. یوسف بن عبدالبر قرطبی، الإِستیعاب فی معرفة الأَصحاب، تحقیق علی محمد معوض، عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415 ﻫ، ج 3، ص 40. (به نقل از عایشه).
. ابواسحاق شیرازی، طبقات الفقهاء، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، 1981 م، ص 42.
. محمد ابوزهره، الامام الصادق (علیه السلام)، قاهره، دار الفکر العربی، ص 162.
. ابنقیم جوزیه، ج 1، ص 21.
. ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 140.
. همان، ج 2، ص 153، ح 464.
. همان.
. ر. ک: محمد بن محسن فیض کاشانی، معادن الحکمة فی مکاتیب الأئمه (علیهم السلام)، تحقیق علی احمدی میانجی، قم، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1407 ﻫ، ج 1.
. همان، ج 1، ص 149 ـ 118.
. حسن قبانچی، مسند الإمام علی (علیه السلام)، قم، دار الاسو ابواسحاق، 1420 ﻫ، ج 9، ص 467 ـ 155.
. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، خصال، قم، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1414 ﻫ، ص 637 ـ 610.
. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق ابراهیم بهادری، محمد هادی به، تهران، دار الأسوه، 1413 ﻫ، ج 1، ص 484.
. همان.
. همان، ص 547.
. همان، ص 561.
. محمد بن علی بن بابویه، ص 553.
. احمد بن علی طبرسی، ج 1، ص 27.
. در اینباره ر.ک: احمد تیمور پاشا، مجلۀ الموسوم، ش 17 (سال 1990 م)، «علی بن ابیطالب، ما ثبت من شعره و ما اختلف فی نسبتة إلیه»، ص 785 ـ 773.
. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1414 ﻫ، ص 241.
. محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الأَئمة الأَطهار، بیروت، الوفاء، 1403 ﻫ، ج 1، ص 42؛ از مجموع این اختلاف نظرها میتوان ادعا کرد که نظریات مدعیان انتساب این دیوان به امام، بیش از موافقان انتساب است.
. احمد سمیعی، کتاب تحقیقات ادبی، ص 3348؛ ایشان 15 نفر را با نام علی بن ابیطالب ذکر میکند که در تاریخ، ادب، حدیث و علم دستی داشتهاند.
. علی متقی بن حسامالدین هندی، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، تصحیح صفوة السقا، بیروت، مکتبة التراث الاسلامی، 1397 ﻫ، ج 13، ص 151.
. عبدالواحد بن محمد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، تحقیق جلالالدین محدث ارموی، تهران، دانشگاه تهران، 1360 ش، ح 8954 و 7829.
. نهج البلاغه، خطبۀ 49 و 91.
. همان، خطبۀ 152 و 185.
. عبدالواحد بن محمد آمدی، ح 3126.
. همان، ح 6315.
. محمد باقر مجلسی، ج 3، ص 55.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 4، ص 224.
. محمد باقر مجلسی، ج 94، ص 95 و ح 12.
. نهج البلاغه، خطبۀ 185.
. محمد باقر مجلسی، ج 92، ص 91.
. همان، ج 3، ص 230.
. نهج البلاغه، خطبۀ 6501.
. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، توحید، تحقیق سید هاشم حسینی تهرانی، قم، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1398 ﻫ، ص 33.
. نهج البلاغه، خطبۀ 1 و 65.
. همان، خطبۀ 1 و 163.
. همان، خطبۀ 91.
. همان، خطبۀ 186 و 178.
. همان، خطبۀ 186.
. همان، خطبۀ 182 و 186.
. حسن قبانچی، ج 9، ص 94 ـ 83.
. همان، ج 9، ص 82 ـ 75.
. قبانچی، ج 9، ص 16 ـ 11.
. همان، ص 26 ـ 17.
. همان، ص 47 ـ 30.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 405 و 406.
. عبدالواحد بن محمد آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، تصنیف مصطفی درایتی، قم، مکتب الأَعلام الإِسلامی، 1409 ﻫ، ص 117 ـ 115.
. مصطفی درایتی، ص 115.
. احمد بن علی طبرسی، ج 1، ص 27.
. همان، ص 147.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 61.
. ابن ابیالحدید، ج 1، ص 17 و 19.
. ابنعساکر دمشقی، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415 ﻫ، ج 42، ص 401.
. قبانچی، ج 2، ص 333 ـ 11.
. محمدباقر مجلسی، ج 92، ص 224.
. ر. ک: نهج البلاغه، خطبۀ 1 و 192.
. همان، خطبۀ 193.
. مصطفی درایتی، ص 274 ـ 268.
. همان، ص 243 ـ 231.
. همان، ص 287 ـ 280.
. نهج البلاغه، نامۀ 14.
. همان، خطبۀ 233.
. قاضی نعمان مصری، دعائم الإِسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأَحکام، تحقیق آصف فیضی، مصر، دار المعارف، 1389 ﻫ، ج 1، ص 376.
. ابن ابیالحدید، ج 2، ص 5.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 5، ص 46.
. نهج البلاغه، خطبۀ 123.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 5، ص 33 و 39.
. محمد بن علی بن بابویه، خصال، ص 337.
. محمد محمدی ریشهری و همکاران، موسوعة الإمام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، قم، مؤسسۀ دار الحدیث، 1379 ش، ج 9، ص 321 ـ 213.
. حسن قبانچی، ج 2، ص 521 ـ 496.
. محمد بن حسن صفار قمی (ابنفروخ)، بصائر الدرجات، قم، کتابخانۀ آیتالله مرعشی، 1404 ﻫ، ص 199.
. همان، ص 200.
. محمد بن علی بن بابویه، خصال، ص 414.
. همان، ص 429.
. همان، ص 572.
. همان، ص 31.
. محمد بن حسن طوسی، الامالی، قم، مؤسسۀ بعثت، 1414 ﻫ، ص 610.
. محمد بن علی بن بابویه، خصال، ص 640.
. احمد بن شعیب نسائی، خصائص الإمام أمیرالمؤمنین، تحقیق محمدباقر بهبودی، [بیجا] 1403 ﻫ، ص 260.
. احمد بن علی طبرسی، ج 1، ص 310.
. شاذان بن جبرئیل قمی، الفضائل، نجف، مطبعة الحیدریه، 1338 ﻫ، ص 130.
. محمد محمدی ریشهری، ج 8، ص 78.
. احمد بن محمد بن حنبل شیبانی، المسند، تحقیق عبدالله محمد الدرویش، بیروت، دار الفکر، 1414 ﻫ، ج 1، ص 208.
. سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر انصاری، قم، الهادی، 1415 ﻫ، ج 2، ص 734.
. محمد بن علی بن بابویه، خصال، ص 578.
. شریف مرتضی علی بن موسوی علمالهدیٰ، الفصول المختاره، قم، المؤتمر العالمی لذکری ألفیة شیخ المفید، 1413 ﻫ، ص 363.
. محمد بن علی بن بابویه، الأمالی، قم، مؤسسۀ بعثت، 1407 ﻫ، ص 411 و 755.
. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص 334 و 370.
. همان، ص 345.
. محمد بن علی بن بابویه، الأمالی، ص 271 و 566.
. همان، ص 46.
. محمد بن علی بن بابویه، خصال، ص 577.
. علی بن محمد بن علی خراز قمی، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الأَثنی عشر، تحقیق عبداللطیف حسین کوهکمری، قم، بیدار، 1401 ﻫ، ص 157 و 217.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 53.
. محمدباقر مجلسی، ج 43، ص 361.
. همان، ج 44، ص 46.
. همان، ج 10، ص 139.
. ابن ابیالحدید، ج 16، ص 28 و 29.
. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الجمل، قم، مکتبة الدلوری، ج 1، ص 177.
. علی متقی بن حسامالدین هندی، ج 16، ص 269.
. هاشم حسین بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسۀ بعثت، 1415 ﻫ، ج 4، ص 50.
. محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 10.
. محمد باقر مجلسی، ج 69، ص 194.
. همان، ج 7، ص 116.
. همان، ج 34، ص 325.
. همان، ج 43، ص 336.
. علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق کاظم المظفر، قم، مؤسسة دار الکتاب، 1385 ﻫ، ص 78.
. هاشم حسینی بحرانی، ج 3، ص 245.
. کامل سلیمان، یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی (علیه السلام)، بیروت، دار الکتاب، 1402 ﻫ، ص 44.
. عزیزالله عطاردی، مسند الإمام المجتبی، ص 727.
. نعمان بن محمد التمیمی المغربی، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، تحقیق محمد حسین