بسمعه تعالي
بدترين حلال ، طلاق است
همه چيز درباره پديده شوم طلاق و علل شكست در ازدواج
علل شكست در ازدواج
متاسفانه چیزی در حدود %50 از ازدواجها با شکست رو برو میشود و بسیاری از آنها حتی یک سال هم دوام نمی آورد. فهـمیدن عـلت شکست ایــن ازدواج ها می تواند به شما در بهـبـود زنـدگـی زناشویی خودتان کمک کند. برخی از عوامل دخیـل در شـکست ازدواج شـامـل ضـعـف در بـرقراری ارتباط، مشـکلات مـالـی، و شرایط محیطی است. همه این مسائل در ازدواج هـای ـسالم و بـادوام هـم وجـود دارنـد، امـا اگـر بـه طـریق منـاسـب با آنـها بــرخورد نشود، منجر به شکست آن ازدواج خواهد شد.
برقراری ارتباط و گفتگو یکی از اصلی ترین عوامل موفقیت در ازدواج اسـت. بــدون برخورد و مکالمه درست، اختلافات و جر و بـحـــث ها به مشکلات بسیار بزرگی تبدیل می شوند. اگر زن و مرد مهارت های ارتباطی لازم برای حل و فصل اختلافاتشان را نداشته باشند، حتی کوچکترین مشکلشان، غیرقابل حل خواهد شد. گفتگو باعث رشد و پیشرفت رابطه ها می شود و به طرفین فرصت می دهد تا رویاها، نگرانی ها، امیدها و آرزوهایشان را با یکدیگر سهیم شوند. بدون آن زن و مرد قادر نخواهند بود آنطور که باید و شاید به یکدیگر نزدیک شده و با هم صمیمی شوند. ارتباط و مکالمه همچنین به زن و مرد فرصت می دهد تا مشکلاتشان را به طریقی سالم حل و فصل کنند. اگر یکی از طرفین یا هر دو آنها فاقد مهارتهای ارتباطی باشد، حل مشکلات بسیار دشوار خواهد شد، چون زن و مرد قادر نخواهند بود نقطه نظرات و حرف های همدیگر را به درستی بفهمند و درک کنند. اگر ازدواجی دچار مشکل شده است، زن و مرد باید روی مهارت های ارتباطی خود تا حد ممکن کار کنند تا بتوانند ازدوجشان را نجات دهند. فقدان مهارت های صحیح ارتباطی باعث شکست ازدواج خواهد شد.
ممکن است عشق یارای مقابله با همه مشکلات را داشته باشد، اما گاهی اوقات وقتی دو طرف با مشکلات جدی مالی روبه رو هستند، حتی عشقشان هم نمی تواند به کمکشان بیاید. ممکن است خودِ مشکلات مالی باعث شکست یک ازدواج نشود، اما فشار و بحران های ناشی از آن در این زمینه بسیار مؤثر است. برخورد و کنار آمدن با مشکلات مادی کار بسیار دشواری است که فشار بسیار زیادی بر هر دو طرف رابطه وارد می آورد. این فشار خود به تنهایی برای ویران کردن پایه های یک ادواج سالم کافی است. اگر یکی از طرفین ازدواج خود را در مسائل مادی غرق کند، قادر نخواهد بود به جنبه های دیگر ازدواج نیز توجه داشته باشد. این رفتار مسامحه کارانه باعث خواهد شد که طرف دیگر احساس کند مورد بی تفاوتی و بی توجهی همسر خود قرار گرفته است که بسیار ویرانگر است.
محیط و شرایط پیرامون ازدواج نیز گاهي ممکن است باعث شکست ازدواج شود. ازدواجهای مصلحتی، ازدواج سالمی نیست. وقتی تصمیم ازدواج بر مبنای چیزی جز عشق واقعی باشد، حالت معامله به خود می گیرد. یکی از نمونه های این نوع ازدواج، ازدواج هایی است که طرفین به خاطر فشاری که از طرف خانواده یا دوستان و اطرافیان متحمل می شوند، تن به آن می دهند، یا برخی دیگر که به خاطر صاحب فرزند شدن ازدواج می کنند. هیچیک از این دلایل نمی تواند دلیل سالم و صحیح برای ازدواج باشد و بدن شک به طلاق منجر خواهد شد. یکی دیگر از این عوامل محیطی ازدواج کردن در سنین پایین است. البته سن ازدواج به خود فرد و آمادگی های او بستگی دارد، اما اکثریت اعتقاد دارند که ازدواج در نوجوانی یا ابتدای بیست سالگی صحیح نیست. ازدواج کردن قبل از اینکه فرد فرصت لذت بردن از زندگی را داشته باشد می تواند باعث بی میلی در ازدواج شده و به شکست آن منجر شود.
یکی دیگر از دلایلی که می تواند منجر به شکست ازدواج ها شود، جامعه است که اهمیت کمی به ازدواج قانونی می دهد. امروزه زن و مرد می توانند به راحتی با یکدیگر زندگی کنند، و حتی صاحب فرزند شوند درحالیکه قانوناً زن و شوهر نیستند. این انحطاط جامعه می تواند دلیل بسیاری از طلاق ها باشد. با این روند، زوج ها تلاش کمتری برای نگاه داشتن زندگیشان می کنند و با هر مشکل کوچکی تقاضای طلاق کرده و زندگیشان را رها می کنند.
خیلی از ازدواج ها حتی قبل از شروع هم دچار مشکل هستند. از آنجا که ازدواج دیگر قدم ضروری برای ایجاد رابطه با جنس مخالف نیست، زوج ها تمایل بیشتری به طلاق پیدا میکنند و برای حل مشکلاتشان تلاش نمی کنند. ضعف در برقراری رابطه و مشکلات مالی و همچنین شرایط محیطی از عوامل موثر شکست در ازدواج هستند.
نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.
بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.
● طلاق چیست؟
طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند.
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.
در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.
● ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
۱) طلاق عاطفی:
زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
۲) طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
۳) طلاق قانونی:
در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
۴) طلاق توافقی والدین:
تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
۵) طلاق اجتماعی:
تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
۶) طلاق روانی:
وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.
کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جادهای دوطرفه است. نمیتوان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانهای روح زندگی و جوهر معنیدار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمهای ۵ حرفی است: "تفاهم"!
تفاهم همان واژه آشنا و دوستداشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیدهایم و یا به کار گرفتهایم. از بسیاری از زوجهای خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگیشان چیست، بیشک به عنوان کلمهای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوتهایی دارند و مطلعبودن از کم و کیف این تفاوتها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه میشوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگیهای زنان و مردان میتواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیعتر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوتهایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.
راه ها و دلایل فروپاشي روابط همسران
۱ - سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد.
۲ - هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.
۳ - بيرحمانه خطاهاي شريك زندگي خود را بازگو كردن.
۴ - ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزههاي شريك زندگي بهتر از خود وي.
۵ - تصور آنكه شريك شما ميبايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
۶ - ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
۷ - تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.
۸ - عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
۹ - شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.
۱۰ - بهرهگيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
۱۱ - در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
۱۲ - كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.
۱۳ - هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.
۱۴ - ابراز وابستگي شديد به همسر خود، وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بياعتنايي وي بيشك خواهد مرد.
۱۵ - در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.
۱۶ - قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.
۱۷ - تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نميداند شما چه زمان جدي هستيد.
۱۸ - عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
۱۹ - پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.
۲۰ - وانمود ميكنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شدهايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميدهايد.
۲۱ - به گونهاي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديدهايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند.
خانواده مدرن و رابطه آن با طلاق
كي از نهادهاي بنيادين حفظ و تربيت نوع انساني خانواده ميباشد كه در آن بچهها با فراگيري ارزشها و هنجارها و تربيت رواني مناسب براي ايفاي نقش مثبت در بزرگسالي آماده ميشوند. نهاد خانواده را از ابتداي خلقت انسان ميتوان جستجو كرد. مهمترين عامل فروپاشي اين نهاد ارزشمند، متاركه يا طلاق ميباشد.
هرچند طلاق از ابتداي زندگي اجتماعي بشر وجود داشته و حتي طبق قديميترين اسناد حقوقي، از ابتدا صورت قانوني نيز داشته است؛ ولي در هر عصري درصد نسبي طلاق در حد معقولي بود و جود آن ضرري جبران ناپذيري به بنياد اجتماع وارد نميساخته است اما امروزه جامعه انساني شاهد افزايش روز افزون نرخ طلاق در جامعه ميباشد؛ به طوري كه بيم نابودي بنياد خانواده ميرود و بدنبال آن جامعه شاهد روز افزون انحرافات اجتماعي ناهنجاريهاي رواني، انواع بيماريهاي روان پريشي در افراد مطلقه و فرزندان طلاق ميباشد.
اين مقاله درصدد آن است تا با نگاهي اجمالي به تغييرات فرهنگي موجود در جوامع به اصطلاح پيشرفته اروپايي و نگرش آنها به مسئله ازدواج، خانواده و طلاق، دورنماي كشورهاي در حال توسعه از جمله ايران كه شتابان بدان سو ميروند را ترسيم كرده باشد.
بنابراين، در اين مقاله نميتوان پديده طلاق را از تمام جنبههاي متعدد آن (جنبههاي: رواني، اقتصادي، حقوقي، جمعيتيا) مورد بررسي قرار داد، بلكه آنچه در اينجا مد نظر است اين است كه به نقش توسعه غربي در وضعيت طلاق و علل و عوامل گسترش طلاق در جوامع غربي اشاره كرده باشد. فايده اين تحقيق آن است كه از سرنوشت ديگران درس عبرت گرفته و اگر لابد بايد مسير توسعه را پيمود، بدانيم كه چه عناصري از تمدن غرب به چه نتايجي منجر خواهد شد تا در صورت تمايل بتوانيم از عناصر فرهنگي مضر غربي اجتناب شود.
انشاء الله اين تحقيق طليعهاي باشد براي مطالعه عميقتر مسئوليني كه قصد مدرنيزه كردن جامعه را دارند. تا خداي نكرده اشتباهات ديگران را تكرار ننمايند.
1. تعريف بعضي از مفاهيم كلي
<طلاق> در لغت جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قيد نكاح و رهايي از زناشويي است1 و در اصطلاح <طلاق)Divorce( > در نظامهاي حقوقي غربي دلالت بر انحلال يك رابطه زناشويي رسمي و قانوني در زمانيكه هر دو طرف هنوز در قيد حياتند و پس از وقوع آن ميتوانند بار ديگر ازدواج كنند، دارد.2
<انحلال زناشويي>، )dissolution( مفهوم وسيعي است كه طلاق تنها يكي از اسباب آن است، از اسباب ديگر همانند مرگ يكي از دو همسر يا فسخ ازدواج، ميتوان نام برد. <انفصال)separation( > به معني جدايي فيزيكي زن و شوهر از يكديگر، در اغلب كشورها فاقد جنبه رسمي و قانوني است. اما امروزه در برخي از كشورهاي غربي به شكلي از انفصال قانوني برميخوريم كه معمولا پيش از طلاق اتفاق ميافتد و آن از اين قرار است كه دو همسر توافق ميكنند در اقامتگاههاي مجزا به سر برند.
<متاركه)desertion( > نيز به معني انحلال اجتماعي ازدواج، زماني رخ ميدهد كه يكي از دو همسر، ديگري را به مدتي طولاني ترك كند و يا از وي دوري گزيند.3
2. نگاهي اجمالي به طلاق در نظامهاي حقوقي گذشته
از حيث تاريخي طلاق را به قدمت ازدواج دانستهاند، در قديميترين متن حقوقي بدست آمده مربوط به قانون حمورابي متعلق به تمدن بابل، اين حق براي مرد و در شرايطي براي زن مجاز بود همچنين در يونان باستان مرد حق داشت هر وقت بخواهد و به هر دليلي و بدون هيچ تشريفاتي زن خود را طلاق دهد در تمدن روم باستان پيش از مسيحيت ابتدا طلاق زن ممكن نبود مگر با اثبات زناي وي يا سوء قصد او به جان شوهر ولي از سال 411 ق. م. كه قوانين خاصي به مورد اجرا گذاشته شد، طلاق به طور مطلق براي مرد آزاد شد و از اين تاريخ به بعد آمار طلاق در روم حتي در ميان قيصرها به شدت افزايش يافت ولي پيش از ظهور مسيح( دوباره شروطي براي انجام طلاق در نظر گرفته شد. در مصر باستان نيز هيچ قيدي براي طلاق قائل نبودند و مرد هر زمان كه ميخواست ، ميتوانست همسرش را طلاق دهد. در ميان پيروان بودا نيز مرد ميتوانست هر زمان كه بخواهد همسرش را طلاق دهد در ميان برهمنها طلاق ممنوع بود در ميان اعراب جاهلي نيز طلاق كاملا شايع بود محدوديتي براي طلاق وجود نداشت . در آيين يهود به مجرد اينكه مرد همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد، ولي به مردم توصيه ميشود كه تنها به دليل موجهي مانند كاستيهاي جسماني يا اخلاقي، همسر خويش را طلاق دهند. در مسيحيت كاتوليك (كه متاثر از قوانين روم باستان ميباشد) براي هيچ كدام از زن و مرد حق طلاق وجود ندارد و تنها زمانيكه زن مرتكب زنا شده باشد مرد ميتواند او را طلاق دهد.4
1.2 طلاق در اسلام
اسلام، ازدواج را به عنوان يك پيوند مقدس و داراي كاركردهاي متعدد فردي و اجتماعي ضروري، مورد تا‡كيد فراوان قرار داده است و طلاق را في نفسه امري منفور و ناپسند (داراي كراهت بسيار شديد) معرفي ميكند و تمام تلاش و كوشش خود را در جهت پرهيز خانوادهها از طلاق به كار ميبندد، ولي در عين حال در مواردي كه مصالح مهمتر ايجاب كند ممنوعيتي براي طلاق قائل نشده است. بر همين مبنا در كتب روايي ما نيز دستهاي از روايات پديده طلاق را بسيار مبغوض و منفور معرفي كردهاند، درحاليكه دسته ديگر طلاق را در شرايط خاصي مجاز و احيانا لازم دانستهاند؛ بطور كلي ميتوان گفت كه اسلام طلاق را به خودي خود مبغوض ميشمارد و در جهت منصرف كردن افراد از آن تمام تلاش خود را بكار ميگيرد. با وجود اين در مواردي كه كاركردهاي مطلوب خانواده با اختلالات جدي روبه رو شود و ادامه زندگي مشترك مفاسدي بيش از پيامدهاي منفي طلاق، به بار آورد اسلام حكم به جواز يا رجحان و احيانا لزوم طلاق كرده است5
در خصوص اهميت بناي خانواده در اسلام بايد گفت كه: توصيههاي فراوان اسلام در مورد بردباري و گذشت همسران نسبت به يكديگر و تحمل نارساييهاي اقتصادي و ديگر مشكلات زناشويي از آن حكايت دارد كه اسلام در صورت وجود مشكلات قابل تحمل نيز طلاق را مبغوض ميشمارد و تا حد امكان ميكوشد از فروپاشي بناي مقدس خانواده جلوگيري كند. ولي مهم آن است كه اسلام براي تحقق اين هدف عمدتا بر راهبردهاي اخلاقي و تربيتي تاكيد كرده و كمتر به ممنوعيتهاي قانوني توسل جسته است. دليل اين امر تا حدودي روشن است : ايجاد محدوديتهاي شديد قانوني براي طلاق كمك چنداني به تحكيم روابط زناشويي نميكند؛ زيرا در فرضي كه ازدواج دچار اختلال گرديده ، با منع قانوني طلاق معمولا جايگزينهاي نامطلوبي همچون متاركه يا جدايي غير رسمي، طلاق عاطفي ناشي از سردي بيش از حد روابط و خشونت خانگي در انتظار زوجين خواهد بود. افزون بر آن، منع قانوني طلاق ميتواند انگيزه افراد براي ازدواج را نيز كاهش دهد.
3. طلاق در جوامع توسعه يافته
در نتيجه تغييرات ارزشي و حقوقي دهههاي اخير، در بيشتر كشورهاي غربي، طلاق با رشد بيسابقهاي روبهرو شده است به طوري كه گاهي مسئله به عنوان يكي از شاخصهاي <انقلاب جنسي> در غرب مطرح ميشود،.6
بسياري از نويسندگان غربي معتقدند كه: <امروزه در جوامع غربي ازدواجها به طور فرايندهاي محتمل است كه به طلاق متنهي گردد، و بنابراين ازدواج براي زندگي، آنگونه كه به صورت سنتي آنرا ميشناسيم، در حال ناپديد شدن است، اينكه تعداد طلاقها به سرعت رو به افزايش است مطلب درستي است: 7 به عنوان مثال از سال1960، افزايش طلاق در كشور انگليس در هر سال حدود 10 درصد بوده است (از رقم 26000 در آن زمان تا تعداد 70000 طلاق در در سال )1998؛ و اگر به دهه 1930 برگرديم، آمار ساليانه طلاق، كمتر از 5000 ميباشد. 8 تعداد طلاقهايي كه در سال 1996 واقع شد 13/9 در هزار نفر از كل جمعيت ازدواج كرده بود، درحاليكه در سال 2/1964 9 در هزار نفر جمعيت ازدواج كرده و در سال 1931 تنها 0/4 در هزار نفر جمعيت ازدواج كرده واقع شده بود9 افزايش طلاق در بريتانيا روندي را كه در اكثر كشورهاي اروپايي وجود دارد را منعكس ميسازد.>10
ايالات متحده امريكا نيز بالاترين ميزان طلاق را در ميان كشورهاي جهان داراست . در اين كشور در سال 1997 تقريبا 2/1 ميليون طلاق واقع گرديد كه نسبت به سال 1960 افزايش به ميزان 2 برابر را نشان ميدهد11
نسبت طلاقهايي كه طي يك سال در آمريكا واقع ميشود به ازدواجهايي كه در همان سال واقع ميشود 50 درصد است يعني هر سال در مقابل دو ازدواج يك طلاق صورت ميگيرد. محاسبه فراواني طلاق نسبت به كل جمعيت نيز نشان ميدهد كه از هر 1000 نفر 4/1 نفر به طلاق اقدام ميكنند12
همچنين از هر 1000 زن متاهل تقريبا 21 زن سالانه در اين كشور طلاق ميگيرند13 و در حدود 2 ميليون كودك آمريكايي سالانه طلاق والدين را تجربه ميكنند.14
ميزان طلاق در كانادا از زير 38 در هر صدهزار نفر در سال 1951 به بيش از 270 در هر صدهزار نفر در سال 1991 رسيد.16 در ساير كشورهاي اروپايي مانند سوئد، دانمارك ، مجارستان، فنلاند، آلمان غربي، و فرانسه، هر سال بيش از 300 طلاق در مقابل 1000 ازدواج واقع ميشود.17
در كشور ايران نيز طي سالهاي اخير شاهد افزايش ميزان طلاق بودهاند و اين افزايش به ويژه در شهرهاي بزرگ ، بسيار محسوس بوده است. در سال 1371 تعداد طلاق در كل كشور 33983 مورد بود است درحاليكه در سال 1379 اين رقم به 53797 مورد رسيده است. ميزان طلاق در كل كشور نيز بين سالهاي 1375تا 1379 از 0/63 در هزار به 0/85 در هزار افزايش يافته است.18
همچنين نسبت تعداد ازدواجها به تعداد طلاقها در كل كشور در سال 1379، 12 برابر بوده است ، به اين معنا كه در برابر هر 120 ازدواج 10 طلاق به ثبت رسيده است ، درحاليكه اين نسبت در مورد استان تهران 6/1 بوده است ، يعني در مقابل هر 10 طلاق 61 مورد ازدواج صورت گرفته است19
4. فروپاشي نهاد ازدواج در غرب
امروزه مسجل شده كه در غرب حداقل حدود يك سوم ازدواجها به طلاق منتهي ميشود علاوه بر اينكه بسياري از مردم در اين كشورها اصلا در تمام طول عمر خود ازدواج نميكنند. بر اين اساس ، باوري عمومي وجود دارد كه <نهاد ازدواج> در كشورهاي توسعه يافته رو به زوال است؛ طرفداران اين مسئله، ارقام خانوادههاي تك لنگهاي ( )parent households-or lone -singte(خانوادههايي كه معمولا توسط يك زن سرپرستي ميشود)، را شاهد ميگيرند.20
برخي ديگر به افزايش تعداد افرادي كه [بدون ازدواج] با هم زندگي ميكنند، اشاره ميكنند.21 در اين ميان دكتر رودز بويسون )Dr Rhodes Boyson(، وزير دولت محلي انگلستان، در يك همايش حاشيهاي كه توسط جامعه مسيحي در كنفرانس حزب سنتي در <بورنموث)=Bournemouth( >، سازماندهي شده بود، افرادي كه زندگي به صورت <تك لنگهاي> را برگزيدهاند، را مورد نكوهش قرار داده و خانواده <تك لنگهاي> را در بسياري ازمشكلات رو در روي كشورهاي توسعه يافته از جمله بريتانيا، مقصر دانست و گفت كه چنين خانوادههايي با افزايش تلقيح مصنوعي و روابط جنسي غير رسمي گسترش مييابند.
او گفت: پدران يا مادارن منفرد، آنچنان وضعيت خود را گسترش دادهاند كه يارانههاي خود از خزانه عمومي را از حدود 15 ميليون پوند در سال 1960 به 1 بيليون پوند در 1983، افزايش دادهاند.
در اين كشورها درحالي كه از اعضاي كم درآمد خانوادههاي رسمي، بر اساس نرخ مقرر ماليات گرفته ميشود [به كساني كه در خانوادههاي <تك لنگهاي> زندگي ميكنند يارانه پرداخت ميشود]، اين يارانه نه تنها به آن كساني كه به خاطر بدشانسي و بدبختي مجبور ميشوند كه از خانوادههاي تك لنگهاي شوند، پرداخت ميشود، بلكه همچنين به كساني هم كه مشخصا خانواده تك لنگهاي بودن را برگزيدهاند، نيز يارانه پرداخت ميشود.
دكتر بويسون گفت: كه يك هفتم از فرزندان در خانوادههاي تك لنگهاي زندگي ميكنند، كه يك سوم آنها در مناطق مركزي شهرها ميباشند. او مسئول توحش پسران جوان لجام گسيخته را فقدان پدر دانست. معمولا، پسران را تنها به وسيله پدران قاطع و مواظب ميتوان تربيت كرد. دوري پدر به اين معنا است كه پسران ارزشهاي خود را از گروهها همسالان پرخاشگر و غالبا وحشي ميگيرند و براي يك زندگي حاوي جرم شديد و در آشوب و شورش مناطق مركزي، خفه، و داراي گروههاي اوباش و ولگرد شهر، آماده ميشوند.
او همچنين تاكيد كرد كه: خانواده از سوي طرفداران افراطي حقوق زنان (هواداران جوان آن) و ترغيب كنندگان به هم جنس بازي مورد حمله قرار ميگيرد. دكتر بويسون )Boyson( از چيزي كه به تعبير خودش شيوه ارائه و تبليغ هم جنس بازي )homosexuality( و روابط جنسي زن با زن )Lesbianism( ميباشد، به عنوان چيزي كه ضد خانواده و ضد زندگي است، انتقاد ميكند. او درحاليكه كتابي كه به وسيله منبع تعليم و تربيتي مركزي لندن توليد شده بود را از باب مثال نشان ميداد، وي سوال كرد كه چه تعداد از مستمعين، گرايش هم جنس بازي را به عنوان يك بيماري احساس ميكنند؟ او همچنين ايليا )Ilea( و ديگر منابع مولد مواد تعليم و تربيتي را متهم كرد كه در فاسد كردن ارزشهاي سنتي و معمول كه مدارس ما بر اساس آن پيش ميروند، موثر ميباشند.22
1.4 آيا خانواده به گونهاي كه ما آنرا ميشناسيم، در جوامع متمدن در حال نابودي است؟
امروزه در كشورهاي توسعه يافته، خانواري كه پدر براي كار بيرون ميرود، درحالي كه مادر براي مراقبت از كودكان در خانه ميماند، جدا كمياب است، و تنها مبين پانزده درصد از خانوارهاست. بيش از نصف كودكان زير پانزده سال در حال حاضر مادراني دارند كه براي كار بيرون ميروند و از اين رو اصطلاح <خانواده دوجانبه كارگر)=dual worker family( >، براي توصيف اين خانوادهها استعمال ميشود.
در سالهاي اخير رشد زيادي در تعداد خانوارهاي تك لنگهاي )parent households-or lone -singte( كه تنها يكي از والدين همراه كودكان نورس خود زندگي ميكند، وجود داشته است. 23
دو نوع ديگر از خانوار در سالهاي اخير در كشورهاي توسعه يافته در حال افزايش بوده است. اول، خانوارهايي وجود دارد كه افرادي، تنها و بدون هيچ خانوادهاي زندگي ميكنند؛ به عنوان مثال در كشور انگلستان اين نوع خانوار، بيست و پنج درصد از كل خانوارها را تشكيل ميدهد. دوم، زن و شوهراني وجود دارند كه با يكديگر بدون هيچ فرزندي زندگي ميكنند. زيرا كه آنها يا خواهان فرزند نيستند و يا قادر به داشتن فرزند نميباشند. اين خانوارها نيز در حال حاضر بيست و هفت درصد خانوارهاي بريتانيايي را تشكيل ميدهند.24
بر اساس دادههاي فوق بسياري از نويسندگان و دانشمندان معتقدند كه زندگي خانوادگي سنتي در جوامع غربي به سرعت در حال زوال و نابودي است.25
5 . الگوهاي جديد ازدواج و طلاق در غرب
افزايش طلاق در بريتانيا، در 20 سال اخير بسيار سرعت گرفته است. در واقع ادعا ميشود امروزه در كشوري مثل بريتانيا يك سوم ازدواجها به طلاق منتهي ميگردد. 26 و از اين كساني كه طلاق ميگيرند. حدود 70 درصد دوباره ازدواج ميكنند27، اين امر نشان ميدهد كه بوالهوسي، عياشي و بي وفايي به همسر در غرب به صورت يك فرهنگ درآمده است. به عبارت ديگر تبديل عشق از يك همسر به همسر ديگر چيزي است كه نه تنها قبح خود را از دست داده بلكه شكل يك هنجار اجتماعي به خود گرفته است. بسياري از كساني كه <هم خانگي> اختيار كردهاند، بهراحتي انتقال از يك عشق به عشق ديگر انجام ميدهند و از لحاظ زندگي خانوادگي، افزايش طلاق، و ازدواج مجدد، نوعي ساختار خانوادگي جديد در غرب ايجاد كرده است. اين نوع جديد خانواده، <خانواده تجديد بنا شده)=reconstituted family( > ميباشد، كه دو پدر و مادر كه هر دو، كودكاني [نامشروع و محصول ارتباط قبل از ازدواج] دارند، ازدواج ميكنند، و لذا خانواده حاصل از آن، مركب از كودكان با پدر و مادران مختلف ميباشد.28
بنابراين، امروزه اين تغييرات ناموزون و از روي هوي و هوس صورت هنجار اجتماعي به خود گرفته به صورت چيزهايي همچون هم خانگي، طلاقهاي فزاينده، خانوادههاي تجديد بنا شده، و خانوادههاي تك لنگهاي، زندگي مشترك موقت در حال رخ دادن است كه جايگزين ديدگاه سنتي ازدواج و خانواده در كشورهاي توسعه يافته ميباشد.
اما در عين حال اقليتهاي قومي همچون مسلمانان و آسيايي ها در اروپا، ماهيت متفاوت الگوهاي خانودگي خود را همچنان حفظ كردهاند. به عنوان مثال، ازدواجهاي ترتيب يافته )Arranged marriages(، خانوادههاي گسترده و بدون طلاق، از ويژگيهاي خانوادههاي آسيايي است.29
6. تاثيرات طلاق بر كودكان
هرساله ميليونها كودك در سراسر جهان بر اثر طلاق از مصاحبت يكي از والدين خود محروم ميشود به عنوان مثال در كشور انگلستان هر ساله حدود 160000 كودك، گرفتار طلاق ميشوند، تقريبا يك سوم اينها زير پنج سالگي هستند. اولين نتيجه اين امر، اين است كه بسياري از اين كودكان، حداقل مدت زماني را در خانوادههاي تك لنگهاي زندگي ميكنند. هم اكنون 1/5 ميليون كودك انگليسي در اين شرايط زندگي ميكنند.
به طور كلي اين امر مورد توافق است كه بالهوسي والدين و عشقهاي مكرر آنها براي كودكانشان بسيار گران تمام ميشود. زيرا، كودكان خردسالتر به خوبي كودكان بزرگتر، انطباق نميپذيرند. اين امر به خصوص وقتي جدي است كه، افزايش تعداد كودكان زير پنج سالگي را كه گرفتار طلاق ميشوند، مشاهده شود. يك معضل عمده، اين است كه كودكان توسط پدر و مادرهايشان، به عنوان حربهاي عليه يكديگر استفاده ميشوند. اين معضل. و نيز نزاع در مورد حق حضانت، ممكن است ناراحتيهاي عاطفي شديدتر از جدايي واقعي را موجب گردد.
ازدواج مجدد، خانوادههاي ناتنياي )family-step( را ايجاد ميكند كه بايد از عهده مادران و پدران تازه رسيده برآيد. در اين وضعيتها، اصطكاك متداول است. و مشكل را بيشتر و بيشتر ميكند. .30
7. دلايل رشد طلاق
چرا نرخهاي طلاق به شدت در قرن حاضر، افزايش يافته است؟
1.7 ازدواجهاي عاشقانه
از لحاظ سنتي، عشق مهمترين عنصر ازدواج نميباشد. بيشتر اين مهم است كه اتحادي استوار بين دو شخص در خور و مناسب با هم وجود داشته باشد، و دو خانواده را به هم بپيوندد.
در مقابل، در جوامع توسعه يافته و ساير جوامعي كه از آنها تقليد ميكنند، تاكيدهاي فرهنگي فراواني روي <عاشق شدن> وجود دارد. چنانچه، اخيرا تحقيقي در مورد افراد زير 25 سال به اين نتيجه دست يافت كه داستان عاشقانه، به عنوان مهمترين ويژگي يك ازدواج موفق لحاظ ميشود. ولي اگر زوجها، از مدار عشق خارج شدند، چيز اندكي براي با هم نگاه داشتن آنها وجود دارد. در مقابل، جايي كه عشق چندان مهم نباشد ولي تداوم خانواده داراي اهميت باشد، زنجيرهايي كه خانواده را با همديگر متحد ميكند، بسيار محكمتر است.31
به عبارت ديگر: مفهوم جديد ازدواج در جوامع غربي معاصر از مهمترين عوامل افزايش ميزان طلاق به شمار ميآيد. به تعبير بعضي از جامعهشناسان خانواده و ازدواج در ديدگاه جديد غربي از يك <نهاد> به <مصاحبت> تبديل شده است32 در نگاه زوج جوان غربي، ازدواج قراردادي است كه با گزينش كاملا آزادانه صورت ميگيرد و بر مبناي عشق رومانتيك استوار گرديده است چنين مفهومي از ازدواج به خودي خود مفهوم طلاق و گسست زناشويي را در بر دارد؛ زيرا با توجه به ناپايداري و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتي كه درگير روابط عاشقانه ميشوند، ممكن است ازاين رابطه خارج شوند. زوجهاي جوان با افول عشق اوليه نه تنها دليلي بر ادامه رابطه نميبينند، بلكه دليل موجهي براي خروج از رابطه در اختيار دارند. يك بررسي نشان داد كه زنده نگاه داشتن احساسات رومانتيك از نظر 78% از زنان آمريكايي براي يك ازدواج خوب، با اهميت تلقي ميشود، درحاليكه تنها 29% از زنان ژاپني چنين بينشي دارند.33 بنابراين، بايد به جرئت بالا بودن ميزان طلاق را نتيجه طبيعي تعريف جديد غرب از مفهوم ازدواج دانست.
لازم به ذكر است كه اين مسئله اختصاص به كشور خاصي ندارد طبق آمار بدست آمده در ايران نيز90 درصد ازدواجهاي عاشقانه به طلاق ختم ميشود.34
2.7 تغيير در قوانين مربوط به طلاق
كاملا روشن است كه گرفتن طلاق امروزه بسيار آسانتر از هر زمان گذشته ديگر ميباشد. از سال 1969، تنها دليل لازم براي طلاق گرفتن، <سقوط غير قابل برگشت>35 ازدواج بوده است؛ از اين رو، اگر دو نفر احساس كردند كه ديگر نميتوانند با هم زندگي كنند، ميتوانند از هم جدا شوند - اين وضعيت، به شدت در مقابل با وضعيت پيشين است كه يكي از زوجين مجبور بود كه ثابت كند كه همسر او، رفتار ناشايستي مانند بيوفايي، يا بكار گيري خشونت عليه او، انجام داده است.
در هر حال، اين درست نيست كه تغييرات در قوانين طلاق را به عنوان علل افزايش نرخ طلاق لحاظ كنيم. تغيير قوانين، بازتاب تغييراتي است كه در نگرش مردم نسبت به ازدواج و خانواده ايجاد شده است.36
3.7 افت مذهب و اعتقادات مذهبي در كشورهاي توسعه يافته
اهميت و تاثير كليساها و نهادهاي مذهبي، در مجموع قرن حاضر، كاهش يافته است. ازدواج از ديدگاه سنتي به عنوان نهادي مقدس، و پيوندهاي زناشويي آنچنان قدسي لحاظ ميشد كه مردم پيمان ازدواج را به عنوان يك امر شرعي و ديني انجام ميدادند و بيشتر ازدواجها در كليسا انجام ميشد.38 اين در حالي است كه طبق آمارهاي موجود امروزه درصد ازدواجهايي كه حاوي خواندن صيغه عقد باشد به شدت سير نزولي دارد و در كشورهاي توسعه يافته اكثر ازدواجها فاقد خواندن خطبه عقد ميباشند مثلا در يك كشور مسيحي مثل بريتانيا، در سال 1989 فقط 52% از كل ازدواجها همراه با مراسم مذهبي در كليسا برگزار شده است.39
كاهش عقايد ديني، بدين معنا بوده كه مردم پيمانهاي ازدواجشان را به عنوان پيوند دهنده آنها به زندگي با همسران خود، تلقي نميكنند. علاوه بر اين، آن برچسبهاي (بدي) كه بر طلاق در آموزههاي ديني بر طلاق زده شده بود، و بسياري از افراد را از طلاق مانع ميشد، (در كشورهاي توسعه يافته) به ميزان قابل توجهي ضعيف شده است.40
اعتقادات ديني در زندگي روزمره افراد، از لحاظ رعايت نكات اخلاقي كم اهميت شدهاند. به عنوان مثال در بررسي نگرشهاي اجتماعي انگليسي، در سال 1989 نتايج ذيل به دست آمد: يك سوم انگليسيها ادعا كردند كه ابدا هيچ ديني ندارند. وجود كليساهاي گوناگون، مخالفت سنتي انواع كليساها با مساله طلاق، جلوگيري از حاملگي، سقط جنين، آميزش جنسي در خارج از ازدواج، حرامزادگي و همجنس بازي نشان ميدهد كه كليساهاي گوناگون تاثير اندكي بر رفتار مردم دارند. در كشورهاي غربي، تعداد رو به افزايش طلاق، خانوادههاي تك والديني و بچههاي نامشروع، زندگي دو زوج بدون ازدواج، داشتن رابطه جنسي با چند نفر و رشد پذيرش همجنسگرايي، رواج استفاده از روشهاي جلوگيري از حاملگي در ميان كاتوليكها بر خلاف تعليمات صريح كاتوليكي و سطوح رو به رشد استفاده از مواد مخدر، و درج موارد مستهجن و سكسي و جرمهاي خشن را ميتوان به عنوان مداركي براي كاهش اصول اخلاقي ديني و عقايد ديني در زندگي كشورهاي غربي به شمار آورد.41
4.7 تغيير نگرشها در مورد نقشهاي مناسب براي زنان (برابري جنسي زن و مرد)
امروزه تفكر غلطي رواج يافته كه : اين زنان هستند كه در بسياري از ازدواجها بازنده ميباشند. چرا كه آنها از كارشان، و از استقلال ماليشان در قبال نقش خانهداري و مادري دست ميكشند.
بنابراين زنان به خاطر دستيابي به منزلتهاي شغلي كه روز به روز در حال افزايش است و خودداري فزاينده آنها از قبول نقشهاي سنتي - خانهداري و مادري، موجب گرديده كه امروزه 70 درصد از جداييها، از سوي زنان شروع شود.42 امروزه بسياري از نويسندگان غربي براي توجيه اين تغيير نقش مواردي از شكايت بعضي از زنان خانهدار را به رخ ميكشند درحاليكه آنها ابتدا با تغيير فرهنگ و ارزشهاي مربوطه، خانهداري را به عنوان يك عيب و نوعي بيكاري معرفي ميكنند و به زنان و دختران آموزش ميدهند كه براي خوشي و شادابي خيالي بايد به بيرون از منزل بروند؛ طوري وانمود ميكنند كه انگار همه خوشبختي در بيرون از منزل نهفته است آنوقت در بحثهايشان به موردهايي كه حاوي شكايت و گله از خانهداري باشد، تمسك ميكنند به عنوان مثال اقاي استفن مور وقتي خواست اين تغيير نقش را توجيه كند به چنين چيزي اقدام كرد: و گفتگوي زير را به عنوان شاهد اين تغيير نگرش دكر كرد:
گفتگوي يك زن خانهدار:
من فكر ميكنم كه عده كثيري از زنان امروزه، خواهان كار كردن هستند، زيرا آنها همه مانند من احساس ميكننند كه در بند كشيده شدهاند و زندگي التفاتي به آنها ندارد، بدون اينكه از منزل خاج شوند، كاري انجام دهند، و يا گفتگو كنند. من اين را مييابم، تمايل به گفتگو را. و اگر چه وقتي نيك [ )Nick(شوهرش] به خانه ميآيد و خسته است او داخل ميشود و همان دم، از لحاظ روحي خاموش ميشود، و تنها به من ميخندد و ميگويد: خوب، من بي تفاوتم، چيز خاصي را در نظر ندارم، او لم ميدهد، و من ميگويم، صحبت كن، براي خدا با من صحبت كن. من هيچ كس را براي گفتگو در تمام روز ندارم و هم اكنون فكر ميكنم كه زنان نياز دارند كه از منزل خارج شوند، زيرا ماندن در خانه در همراهي هيچكس، آدم را ديوانه ميكند. خصوصا هنگامي كه شوهر به خانه ميآيد ولي نميتوان به او زحمت داد كه با شما گفتگو كند، زيرا كه بسيار خسته است. من ميدانم كه وقتي كساني داخل منزل ما ميآيند، من معمولا تا دم مرگ با آنها گفتگو ميكنم.43
در اين گفتههاي زن به وضوح پيداست كه قبل از آنكه واقعا تنهايياش او را ناراحت كرده باشد، فكر تنهايي است نه تنهايي واقعي؛ او خيال ميكند كه زنهاي بيرون زندگي بهتري نسبت به او دارند و يا به عبارت ديگر احساس محروميت نسبي بيشتر از هرچيز در او تاثير گذاشته است، و الا در بسياري از كشورهاي در حال توسعه بخش عظيمي از زنان كه به شغل خانهداري مشغول هستند چنين چيزي را احساس نميكنند.44
بنابراين تغيير نگرش در مورد نقشهاي خانوادگي و اجتماعي زن و شوهر در نتيجه تغيير هنجارهاي مربوط به الگوي خانواده سنتي (مرد نانآور و زن خانهدار) يكي ديگر از عوامل اساسي موثر بر افزايش طلاق به شمار ميرود. در وضعيتي كه برابري جنسي به عنوان يك ارزش عمومي پذيرفته شده و ترويج ميشود، احساس بيعدالتي نسبت به تقسيم كار خانگي، رضايت شخصي زنان را از زندگي زناشويي كاهش داده و باعث ميشود آنان بيش از مردان به طلاق بينديشند.45
5.7 استقلال اقتصادي زنان
در دورههاي گذشته يكي از مهمترين دلايلي كه زنان را در رابطه زناشويي نگاه ميداشت ، كسب امنيت مالي بود؛ اما افزايش بيسابقه ورود زنان به بازار كار در دهههاي اخير، به استقلال اقتصادي آنان منجر گرديده است و اين امر چشم انداز طلاق را براي زناني كه از وضعيت زناشويي خود چندان رضايتي ندارند روشن و نويد بخش ساخته است به همين دليل پژوهشهاي انجام شده درخواست طلاق از سوي زنان شاغل را بسيار بيشتر از درخواست طلاق از سوي زنان غير شاغل نشان ميدهد.46 زيرا وقتي <زن در بيرون از خانه به فعاليتي اقنصادي و پولآور اشتغال دارد و چندان متكي به مرد نيست بلكه چه بيش از زناشويي و چه در جريان زناشويي و چه پس از طلاق، ميتواند شخصا معاش خود را نامين كند و به همين جهت از متاركه و طلاق بيمي به دل راه نميدهد و در منازعات خانوادگي تا آنجا كه بخواهد به پيش ميتازد.>47 از سوي ديگر، استقلال اقتصادي زنان گاه انگيزه مردان را نيز براي طلاق تقويت ميكند؛ زيرا مردي كه زن شاغل خود را طلاق ميدهد، به آساني از پرداخت هزينههاي مربوط به مراقبت از كودك خود فرار ميكند.48
6.7 تصادم زمينهها
با ورود سيل جوانان به دانشگاهها و گردآمدن افراد مختلف از فرهنگهاي متعدد و مكانهاي بسيار دور در يك مكان، احتمال اينكه زوجهايي كه از زمينههاي قومي و اجتماعي بسيار متفاوت ميباشند، با هم برخورد كنند و ازدواج نمايند، بسيار زياد است. بدون شك، براي اين چنين زوجهايي كه از فرهنگهاي متفاوتي ميباشند، زمينه براي ناسازگاري بين آنها به سبب توقعات و نگرشهاي مختلفشان افزايش خواهد يافت. در عرض اين مشكل <تنوع فرهنگي> اين واقعيت قرار دارد كه اجتماعات اوليه (روابط چهره به چهره اعضاي فاميل) در بيشتر شهرها، با رشد حومههاي شهري كه هر كسي در فكر تجارت خودش است، سست گرديده است و در نتيجه فشارهاي سنتياي كه بر زوجهاي داراي ازدواج متزلزل، توسط اجتماع محلي و ريش سفيدان فاميل تحميل ميشد، ديگر وجود ندارد.49
7.7 آزادي روابط جنسي
انحصار كاركرد ارضاي جنسي به نهاد خانواده همواره از پشتوانه هاي اصلي ثبات و استحكام نهاد خانواده بوده است و با شكسته شدن اين انحصار، به طور طبيعي بايد در انتظار كاهش تعهد افراد نسبت به حفظ خانواده، سپس افزايش ميزان طلاق باشيم. برخي از جامعهشناسان بر اين باورند كه نگرش عمومي گذشته به فعاليت جنسي به عنوان عملي صرفاً در جهت توليد مثل، به نگرشي جديد تغيير يافته است كه آنرا نوعي بازآفريني تلقي ميكند و اين، يكي از عواملي است كه با افزايش بيبندوباري جنسي در قالب روابط خارج از چهار چوب ازدواج و در نتيجه، به افزايش ميزان طلاق انجاميده است.50 زيرا آزادي ارتباطات جنسي قبل از زناشويي و بيرون از زناشويي را به شيوههاي گوناگون، جذابيت جنسي هريك از زن و شوهر را براي ديگري تقليل ميدهد و طلاق را كه با همبستگي جنسي طرفين نسبت معكوس دارد افزايش ميبخشد.>51
8. نتيجهگيري
همانطور كه ميدانيم، مدرنيسم و توسعه غربي اصولي دارد كه آنرا به اينجا كشانده است. از جمله اصول آن فرد گرايي، لذت گرايي و تك ساحتي انگاري بشر است. نتيجه آن اين شده است كه بشري كه خيال ميكرد با كنار گذاشتن خدا به لذت و راحتي و بهشت روي زمين خواهد رسيد در عمل، نه تنها بهشت روي زمين را نيافت بلكه بهشت موجود را تبديل به جهنمي كرد كه خودش در آن وامانده است. تا به اينجا گذشت كه فرهنگ غرب چه بلايي بر سر خانواده آورده و ميآورد و باز خيال ميكند كه خوشبختي او در اين است كه طبق هوا و هوس خويش رفتار كند و از هرچه غير خودش باشد بگريزد تا به آرامش و رفاه برسد اما همانطور كه ميشل فوكو گفته است: <اومانيسم كه انديشهاي بود براي مقابله با نهادهايي مانند سلطنت استبدادي و استفاده از شكنجه بدني براي اقرار گرفتن از متهم، در عمل موفق به از ميان بردن سلطه نشد و فقط شكلهاي مدرن سلطه را به جاي شكلهاي پيشين آن نشاند و تا‡كيد بر حيثيت و شخصيت انساني نيز خود، تبديل به بخشي از مكانيسم موِثر براي كاربست نظارت اجتماعي شد. كاربست قدرت با شگردهاي نامرئي جديد، انسانباوري سنتي را به كلي بي اثر كرد، مكانيسمهاي دموكراتيك كه براي مقابله با استبداد ايجاد شده بودند ديگر توان مقاومت در مقابل شكلهاي جديد سلطه را نداشتند، صحبت از حقوق و آزاديهاي فردي در شرايطي كه سلطه نه از جانب ديكتاتور، بلكه از جانب روانپزشك و مددكار اجتماعي است، بياثر و بيربط است. در چنين شرايطي سخنگفتن تجريدي از حقوق و آزاديهاي فردي وضع را بدتر هم ميكند.52>
ويژگي مهم نظام قدرت جديد غرب اين است كه آرام و غير نمايشي است و در نتيجه عملكرد آن بيوقفه و عميق است. اين قدرت، برخلاف قدرت در نظام قديم، مركز قابل تشخيصي ندارد و در سراسر شبكه اجتماعي پخش است. اين قسم قدرت، ويژگي دولت رفاه اجتماعي است و نه حكومت استبدادي كه هدف حمله انسانباوري كلاسيك بود؛ پس انسانباوري كلاسيك در مقابل اين نظام قدرت جديد، به كلي خلع سلاح و بيدفاع و در نتيجه براي نقد اجتماع معاصر به كلي بياثر است. مفاهيم آزادي، خودمختاري، ذهنيت و حقوق فردي كه سرچشمهگيرايي و كشش انسانباوري بودند، اكنون خود از عناصر تشكيلدهنده نظام قدرت جديدند، اين مفاهيم به جاي آنكه مبناي نقد وضع موجود قرار گيرند، خود وسيله اعمال قدرت در نظام جديد شدهاند.53
بنابراين ديده ميشود كه <چگونه اين فرمولهاي بنيادي دموكراسي، چه بورژوايي و چه انقلابي، كه از قرن هيجدهم تاكنون ما آني از تكرار آنها باز نايستادهايم، ما را به كجا رساندهاند.>54
و جاي تعجب ندارد كه آمار طلاق و انحرافات اجتماعي روز به روز در جامعه ما نيز افزايش پيدا كند و هرچه ما به غرب نزديكتر ميشويم آن گرفتاري ها بيشتر گريبانگير ما ميشود. لذا جا دارد كه به خود آمده و براي توسعه در همه زمينههاي جامعه، زنان اهل بيت و الگوهاي صدر اسلام را مد نظر قرار دهيم و به ياد داشته باشيم كه تقليد كردن از غرب هنر نيست (بلكه پيريزي طرحي نو بر اساس وحي الهي كار افراد بزرگ است) و بدانيم كه هر قدم كه به طرف غرب برداريم يك قدم بر بدبختيهاي اين ملت افزوده ميشود كه در چند سال اخير بهدنبال جو توسعه غربي كه در كشور و دانشگاههاي كشور ايجاد شد شاهد بوديم كه چقدر بر آمار طلاق و انحرافات اجتماعي نيز افزوده شد (به عنوان مثال: خوب است بدانيم هم اكنون سالانه 30 تا 35 درصد از ازدواجها در ايران به طلاق ختم ميشود.) و بخشي از معضلات اجتماعي از جمله قتل، جنايت، دختران فراري و فرزندان نامشروع به روابط نادرست بين دختر و پسر بر ميگردد.55
پي نوشت:
1. فرهنگ عميد.
2. بستان (نجفي)، حسين، اسلام و جامعهشناسي خانواده، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، قم، 1383، ص 229
3. Curry, T and Jiobu, R and Schwirian , K. Sociology for the twenty First Century , Prentice Hall, Upper Saddle River and .New Jersey, 1997, P267
4. سالم محمد الجنابي، عائده ، المتغيرات الاجتماعيه والثقافيه لظاهره الطلاق، دارالحريه لطباعه ، بغداد، 1983، ص 33.- 19
5. بستان، همان، ص .233
6. همان، ص .237
7. Moore, Stephoen: Sociology Alive, Stanley Thornes (publishers, L.T.P.1987( P 121
8. Ibid
9. Allan, Graham and Crow,
Graham,
families,
Households and society
,
10.
11. Allan, ibid, P 26
12. Ward, D. A. and Stone, L.H. Sociology for the 21st Century, Hunt Publishing Company, Dubuque and Iowa, 998, P 296
13. Lindsey, Linda L. and Beach,
Stephen,
Sociology:
Social Life and Social Issues,
Prentice Hall,
14. Grusec, J. E. and Lytton, H.
Social
Development: History, Springer -
Verlag,
15. Lindsey, ibid, P 384
16. Allan, ibid, P 26
17. Grusec, ibid, P 411-412
18. بستان، همان، ص .238
19. همان.
20.
21.
22. The Guardian, 10 October 1986. from:
.Moore, ibid, P 95
23.
24. Ibid
25. Ibid
26.
27.
28.
29.
30.
31.
32. بستان، همان، ص 239 به نقل از Kuper and kuper, 1985, 208
33. Myers, david G.Exploring
social
Psychology, McGraw Hill,
34. روزنامه كيهان، مورخه 7 شهريور .1384
35. اين جمله كنايه از اين است كه صرفا به خاطر سقوط ارزش ازدواج در نظر طرفين ، طلاق به راحتي انجام ميگيرد، به طوري كه به صرف اينكه دلشان ديگر نخواست با هم زندگي كند همين امر بهترين دليل براي مجوز بودن طلاق ميباشد .
36.
37. Social Trends (HMSO, 1986(
from
:
38.
39. Browne, Ken, An Introduction to Sociology, p 313)Polity Press, 1994(
40.
41. Browne, ibid, p 319
42.
43. S Sharpe, Doube identity coelican, 1984. fram: Moor, ibid, P 122
44. بلكه بسياري از زنان كار در خانه را به كار در بيرون ترجيح ميدهند آنها با استفاده از فرصت بدست آمده در خانه به كارهاي اقتصادي متعددي مشغول ميشوند يا اجتماعات خاص زنانه، تشكيل ميدهند در هيئات مذهبي و مجالس روضه زنانه شركت ميكنند و از طريق اين مجالس هم بر علم و دانايي خود ميافزايند و هم در جريان امور قرار ميگيرند و چه بسا عكسالعملهاي به جايي هم از آنها صادر ميشود كه نمونه اين قبيل تحركات را ميتوان در تاريخ سياسي معاصر ايران همانند نقش زنان در قيام تنباكو و مشروطه به نظاره نشست (ر.ك: رمضان نرگسي، نقش مذهب تشيع در هويت زن ايراني ، مجله بانوان شيعه شماره اول) يا چنانچه ادرواد بروان دراين خصوص ميگويد: زنان ايران اگر چه تحصيل كرده و آشنا به تمدن غربي نيستند ولي بههيچوجه كودن و احمق نيستند و در امور اجتماعي و سياسي كشور نفوذ دارند و در پشت پرده خيلي كارها با مشاركت و مساعي آنها ميگذرد ، فقط تفوذ زنان ايران آشكار و ظاهر نيست و خارجيها در نظر او به آساني از آن مطلع نميشوند . مثلي معرف كه ميگويند <از صاحب قدرت نبايد ترسيد بلكه از عواملي كه اين صاحب قدرت را تحريك ميكنند و پشت سر او هستند بايد وحشت داشت> در ايران وضع چنين است در دربار و مواضع قدرت نقش موثر ولي پشت پرده را دارند . گذشته از اين ، استعدادهاي بسياري در اندرونها و داخل حرامسراها وجود دارد. زناني كه در موسيقي ، شعر ، نقاشي، قلابدوزي و در عين حال سياست و ديپلماسي به مرحله استادي رسيدهاند(سفرنامه بنجامين (نخستين سفير ايالات متحده امريكا در ايران عصر ناصر الدين شاه) ، س-ج- و- بنجامين ، ترجمه مهندس محمد حسين كردبچه ، سازمان انتشارات جاويدان، چ 2، 1369، تهران، ص )82
45. Huber, Joan and Spitze, Glenna, Trends in Family Sociology, SAGE اPublications, Newbury, 1988, P 432
46. بستان، همان، ص .240
47. مصباح يزدي، جامعه و تاريخ، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1372 ص 326
48. Curry, T and Jiobu, R and Schwirian
K, ibid, P 268
49.
50. بستان، همان، ص .241
51. مصباح يزدي، جامعه و تاريخ، ص 326
52. حقيقي، شاهرخ، گذار از مدرنيته (نيچه ، فوكو، ليوتار، دريدا) ، نشر آگه ، تهران، بهار 1381، ص .224
53. همان، ص.225
54. فوكو، ميشل، ايرانيان چه رويائي در سر دارند. ترجمه حسين معصومي همداني، انتشارات هرمس، تهران، .1377 ص25
55. روزنامه كيهان، مورخه 7 شهريور .1384
* طبق آمار سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، تعداد ثبت اختراعات در سال جاري نسبت به مدت مشابه سال گذشته 58 درصد افزايش داشته است.
طبق آمار اعلام شده از سوي سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، معاملات انجام شده در دفاتر اسناد رسمي در 10 ماهه سال جاري 11 ميليون و 579 هزار و 724 فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 25 درصد افزايش داشته است.
همچنين پروندههاي تشكيلي اجرا در 10 ماهه سال جاري 483/66 فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 5 درصد افزايش داشته و پروندههاي مختومه شده اجرا در اين مدت 748/29 فقره بوده كه در مقايسه با سال گذشته 15 درصد افزايش داشته است.
بر اساس اين گزارش، آمار شركتهاي ثبت شده در مدت مذكور 817/73 فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 28 درصد افزايش داشته و شركتهاي منحله در اين مدت 827/3 فقره بوده كه 4 درصد كاهش داشته است.
بر اين اساس اختراعات ثبت شده در 10 ماهه سال جاري 973/3 فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 58 درصد افزايش را نشان ميدهد و علائم به ثبت رسيده در اين مدت 435/8 فقره بوده كه نسبت به سال گذشته 1/0 درصد افزايش داشته است.
به گزارش ايسنا، طبق آمار سازمان ثبت اسناد و املاك كشور ازدواجهاي انجام شده در 10 ماهه سال جاري 646/662 فقره بوده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 4 درصد افزايش داشته است و تعداد طلاقهاي انجام شده در اين مدت در سال جاري 089/73 بوده كه نسبت به سال گذشته 8 درصد افزايش را نشان ميدهد.
بر اساس گزارش آمار عملكرد و فعاليتهاي املاك سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، جمع كل اسناد مالكيت صادره در 10 ماهه سال جاري نسبت به سال گذشته 7 درصد، املاك تحديد حدود شده، 2 درصد تفكيكهاي انجام شده درصد و افرازهاي انجام شده 23 درصد افزايش داشته است.
همچنين جمع كل درآمدهاي وصولي در 10 ماهه سال جاري 11 درصد كاهش را نشان ميدهد و جمع درآمد املاك در اين مدت 9 درصد افزايش را نشان ميدهد. جمع درآمد دفاتر اسناد رسمي 17 درصد كاهش داشته و جمع درآمد فروش اوراق و دفاتر 66 و جمع درآمد ثبت شركتها 13 و جمع درآمد اجرا 24 درصد افزايش را نشان ميدهند.
* هر یک ساعت یک مورد طلاق در ایران
* شهرزادنیوز: رضا عبداللهی مدیر کل اداره
ثبت احوال اعلام کرد: در سال گذشته در ایران طلاق در بین زنان 20 تا 24 ساله
بیشترین آمار را داشته است. او افزود در هر 24 ساعت 25 واقعه طلاق روی داده است،
یعنی تقریبا هر یک ساعت یک بار.
دادههای موجود حاکی است که 7 درصد مردان و 4 درصد زنان بیش از یک بار ازدواج
کردهاند
* به گزارش
خبرنگار "سلامت نیوز" در آستانه برگزاری امروز در آستانه برگزاري سيزدهمين كنگره
باروري و ناباروري در یک نشست خبری، دکتر محمدرضا نوروزی نسبت به افزایش زوج های
نابارور هشدار داد و گفت: اعتیاد ، مصرف سیگار و بیماریهای مقاربتی و ژنتیکی در
مردان و اختلال در تخمک گذاری ، آلودگی هوا، بالا رفتن سن ازدواج ، مصرف غذاهای
آماده و حاوی افزودنی و نیز مصرف میوه های مسموم از شایع ترین علت های ناباروری در
زنان است.
وی افزود: در حال حاضر 2 تا 3 میلیون زوج نابارور در ایران زندگی می کنند و از هر
750هزار ازدواج سالانه حدود 15 درصد از زوجها نابارور هستند و سالانه حدود 100هزار
زوج نابارور به این تعداد افزوده می شود.
اين دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران با اشاره به اينكه ناباروري يك بيماري قابل
درمان است، درصد واقعي ناباروري را به صورت خوشه چيني در استانهاي فارس، اصفهان و
خوزستان به عنوان مطرح ترين حوزههاي ناباروري در ايران به ترتيب11، 15 و 20 درصد
خواند و بيان كرد: به طور كل در حال حاضر درصد ناباروري در مناطق جنگ زده كشور
بيشتر از ساير مناطق است.
دکتر نوروزی در پایان با انتقاد از" لوکس تلقی کردن نازائی" تاکید کرد: نازایی ،
بیماری خاص و مزمن است اما در ایران ، بیماری لوکس تلقی می شود و متاسفانه با وجود
هزینه های سنگین دارو و تجهیزات پزشکی درمان ناباروری ، این خدمات تحت پوشش
سازمانهای بیمه گر قرار ندارد بنابراین با وجود تجهیزات پزشکی و درمانی این بیماری
فقط 20 تا 30 درصد از زوجهای نابارور با داشتن توانایی پرداخت این هزینه ها می
توانند درمان شوند.
در ادامه این نشست خبری دکتر سید مهدی احمدی ، رئیس سیزدهمین کنگره باروری و
ناباروری در ایران نیز با تاکید بر اینکه "عوامل محیطی نظیر آلودگی هوا از شاخص
های اصلی ناباروری است" به بیان علل دیگر ناباروری پرداخت.
وی گفت: مسمومیت، مصرف غذاهای آماده، استفاده از ظروف پلاستیکی یکبار مصرف ، مصرف
کنسروها ، مواد حاوی افزودنی ، میوه های آلوده به سموم و بیماریهای مقاربتی را از
شایع ترین علت های ایجاد نازایی در زنان و مردان است.
رييس سيزدهمين كنگره باروري و ناباروري ايران با بیان این مطلب که" در سال 1368
حدود 2 ميليون دلار ارز براي اعزام زوجهاي نابارور به خارج از كشور و تحت درمان
قرار گرفتن آنها خارج شد" اظهار داشت: نتيجه اين خروج ارز جهت درمان تولد 8 فرزند
بود كه به طور متوسط تولد هر كدام از اين فرزندان بالغ بر 300 هزار دلار هزينه در
بر گرفت.
دکتر احمدی افزايش 40 مركز فعال درمان ناباروري در ايران و افزايش تجهيزات درماني
را موجب کاهش سالانه خروج ارز از کشور اعلام کرد و تاکید کرد: امكانات درماني در
كشور در حال حاضر به حدي مطلوب است كه اعزام بيماران به خارج از كشور جهت درمان
انگشت شمار است.
دكتر احمدي در پایان گفت: سن زوجهاي نابارور 15 تا 45 سالگي است و به طور متوسط
استاندارد درصد موفقيت درمان ناباروري در دنيا در حال حاضر 20 درصد است يعني از هر
3 نفر يك نفر باردار ميشود. اما بايد توجه داشت افزايش سن ازدواج كه معمولا به
دليل مسائل اقتصادي و تحصيلي روي ميدهد، درصد ناباروري در زوجها را افزايش ميدهد.
به گزارش "سلامت نیوز"دکتر احمد حسینی ، دبیر سیزدهمین کنگره باروری و ناباروری در
ایران در ادامه با بیان اینکه "هزینه سنگین دارو از جمله عوامل موثر بر اقتصاد
درمان نازایی است" پیشنهاد داد: راه اندازي توريست پزشكي در كشور يكي از راههاي
درآمدزايي در اقتصاد درمان است كه به ويژه بايد در مورد ناباروري مورد توجه قرار
گيرد زيرا ايران در حال حاضر از توانايي پوشش دهي درميان كشورهاي ديگر نيز بر
خوردار است.
وی افزود: به طور متوسط هر دوره درمان نازایی در کشور 600 هزار تومان هزینه دارویی
دارد که این میزان به طور میانگین برای درمان از ارزان ترین روش درمانی یعنی تخمک
گذاری گرفته تا گران ترین آن یعنی میکرواینجکشن به 600 تا 700 هزار تومان می رسد.
دکتر حسینی با اشاره به اینکه "هزينه درمان نازايي در ايران يك دهم هزينه درمان در
كشورهاي همسايه است" تصریح کرد: هزينه درمان با توجه به كاهش حقوق پرسنل و پزشكان
به طور كل ارزان است اما بايد توجه داشت كه اين هزينه از آنجا كه مورد تعلق يارانه
قرار نميگيرد به نسبت درآمد مردم بالاست و بايستي مورد پوشش بيمهها قرار گيرد.
دكتر حسيني در پايان هدف سيزدهمين كنگره باروري و ناباروري را كه 2 تا 4 اسفند ماه
به همراه اولين نمايشگاه تجهيزات پزشكي برگزار ميشود، گسترش مرزهاي دانش،
استاندارد سازي روشها، بررسي كارايي تجهيزات وارداتي، بررسي اثر داروها و ارائه
روشهاي غربالگري ژنتيكي قبل از لانه گزيني خواند و با اعلام اينكه اين كنگره داراي
18 امتياز بازآموزي است، بيان كرد: اين كنگره كه در مركز همايشهاي كانون پرورش
فكري كودكان و نوجوانان برگزار ميشود داراي ثبت نام online بوده و علاقمندان
ميتوانند از طريق سايت زير در اين كنگره ثبت نام كنند