بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .
همه چيز درباره بزرگان و پيش كسوتان در تاريخ
تاريخ بزرگان جهان هستي - بزرگان تاريخ و مطالب مفيد
با تشكر از سايت محترم http://www.ghadeer.org
بزرگان و مفاخر قم
صفحات درخشان قم مملو از نام عالمان
و محدثان، فقها و مفسراني است كه سرآمد روزگار بودند و تقوا و پاكيشان به همراه
خدمات عظيم علمي و تلاش پيرامون حفظ و نشر علوم اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ آن
بزرگان هنوز هم در آسمان علم و تمدن و فرهنگ ميدرخشند و ياد و آثار آنان هدايتگر
انسانها و انديشه و تفكرشان ميباشد كه به مقتضاي حال اشارهاي گذرا به تعدادي از
اين مشعلهاي فروزان كه همگي افتخارات شيعهاند مينماييم.
1. زكريا بن آدم
نجاشي رجالي بزگ شيعه وي را چنين ميستايد: عالمي سترگ مورد اطمينان و ثقه كه
منزلتي عالي دارد و نزد امامان خاصه حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ موقعيت و جايگاه
ويژهاي داشت. از عظمت مقام وي همين بس كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ به او
ميفرمايد: (اي زكريا بن آدم)... از خاندان تو بلا دفع ميشود به خاطر تو هم چنان
كه از اهل بغداد به خاطر امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ بلايا دفع ميشد.[1]
سالي حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ از مدينه به حج رفتند كه زكريا بن آدم، هم محمل
حضرت بود تا به مكه رسيدند.[2]
قبر شريف او در مقبره مبارك شيخان قم، نزديك مرحوم ميرزاي قمي است.
2. زكريا بن ادريس يا ابوجرير القمي
گفته شده است كه او از حضرت صادق و كاظم و رضا ـ عليهم السّلام ـ روايت كرده و
كتابي نيز داشته است.[3]
از زكريا به آدم نقل شده كه گفته است: «اوّل شب وارد بر محضر امام رضا ـ عليه
السّلام ـ شدم، و ابوجرير تازه درگذشته بود كه امام براي او طلب رحمت كردند...».
قبر شريف او نيز در قبرستان شيخان واقع شده است و سال رحلتش 201 هـ .ق، پس از رحلت
حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ گزارش شده است.[4]
3. احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد اشعري قمي
او از محدثين اهل قم است. از حضرت جواد و امام هادي ـ عليهما السّلام ـ روايت كرده
است و از خواص امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ به شمار ميرفته و از ايشان نيز
روايت دارد؛ او علاوه بر اين كه از اصحاب سه امام معصوم ـ عليه السّلام ـ بوده، به
عنوان شيخ القميين نيز اشتهار پيدا كرده است.
طبق نقل شيخ صدوق او به حضور حضرت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ تشرف پيدا كرده
و با امام زمان (عج) در آن جا ديدار كرده است.[5]
جريان ديگري نيز راجع به اين مرد بزرگ نقل شده كه حكايت از مقام رفيع و شأن والاي
او دارد.
شيخ صدوق ضمن حديثي مبسوط نقل ميكند: احمد بن اسحاق از امام عسگري ـ عليه السّلام
ـ پارچهاي به جهت كفن خود خواست. حضرت، سيزده درهم به او داده و فرمود: اين را
براي مصارف خودت خرج كن و آن چه را كه خواستي هم به تو ميرسد.
سعد بن عبدالله، راوي خبر ميگويد: «چون به سه فرسخي حلوان (سرپل ذهاب) رسيديم،
احمد بن اسحاق، تب كرد و سخت بيمار شد، احمد فرمود: امشب مرا تنها بگذاريد، از اين
رو هر كس به خوابگاه خود رفت، نزد صبح ناگاه كافور (خادم امام عسكري ـ عليه السّلام
ـ ) را ديدم كه ميگويد:خداوند مصيبت شما را با آنچه كه محبوب است جبران فرمايد و
بعد گفت: از غسل و كفن رفيق شما، احمد، فارغ شدم، اكنون برخيزيد؛ او را دفن كنيد
راستي كه او عزيزترين شما در نزد آقايتان ـ امام عسگري ـ عليه السّلام ـ ـ است، آن
گاه از چشم ما غايب شد.[6]
4. علي بن ابراهيم قمي
او از اجلّة روات اماميه و معاصر با حضرت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ بوده
است. آثار متعدد علمي و روايتي از آن بزرگوار باقي مانده و نام برده شده است و
معروفترين آنها كتاب تفسير اوست. و چون وسايط بين ايشان و امام معصوم كم است از
ارزش بسيار بالايي برخوردار خواهد بود. ضمناً پدر او از اصحاب امام رضا ـ عليه
السّلام ـ بوده است. او در قم از دنيا رفت و داراي قبة شريفي در باقيماندة قبرستان
شيخان ميباشد.[7]
5. علي بن الحسين بن موسوي بن بابويه قمي
آن بزرگوار، معروف به ابن بابويه است و از او به عنوان صدوق اوّل، نامبرده ميشود.
نجاشي راجع به او ميگويد: او با ـ حسين بن روح ـ يكي از نواب امام زمان (عج)
ملاقات كرد و طي نامهاي از امام ـ عليه السّلام ـ فرزند پسري خواسته بود كه امام
نوشته بودند به زودي دو پسر به تو عطا خواهد شد. و آن گاه دو پسر يكي ابوجعفر، همان
صدوق معروف، و ديگري ابو عبدالله براي او متولد شدند.[8]
در جلالت قدر آن بزرگوار همين بس كه امام عسگري ـ عليه السّلام ـ در توقيع شريفي كه
براي او فرستاده، در خطاب به او مرقوم فرمودند:يا شَيخي و معتَمَدي وَ فقيهي؛ اي
شيخ من و محل اعتماد من و فقيه من.
6. محمد بن علي بن الحسين بن بابوبه قمي، معروف به صدوق
او در شهرستان قم، تولد يافت و وجود او به بركت دعاي حضرت صاحب الامر ـ عليه
السّلام ـ بود.
آن بزرگوار در قم، رشد يافت و به ري مهاجرت كرد.[9]
آثار و تأليفات آن مرد بزرگ، بسيار زياد است و ظاهراً در ميان علماي اماميه، كسي
مانند ايشان در كثرت تأليف نداريم. در حالات او آمده است كه در سال 355 هـ .ق، وارد
بغداد شد. شيوخ طايفه، از او استماع حديث ميكردند. در ميان قميين كسي مانند اودر
حفظ حديث و روايت و مطالب و كثرت علم، ديده نشده است.[10]
بر اثر شدت اعتماد علماء بر روايات و نقلهايش، اشتهار به صدوق پيدا كرد و او را
رئيس المحدثين خواندهاند. خلاصه آن بزرگوار در سال 381 هـ .ق در حالي كه عمر شريفش
به هفتاد و چند سال رسيده بود از دنيا رفت و قبر شريفش در شهر ري در راه مرقد حضرت
عبدالعظيم حسني زيارتگاه دلدادگان علي و آل علي ـ عليه السّلام ـ ميباشد.
7. آخوند ملا محمد طاهر قمي
او از علماي بزگ قم در زمان صفويه بوده است. شيخ حر عاملي او را با عناوين؛ عالم،
محقق، مدقّق، ثقه، فقيه، متكلم، محدث جليل القدر، ياد كرده است. او صاحب تأليفات
متعددي از قبيل: شرح تهذيب الحديث، الاربعين في فضايل امير المؤمنين، الفوايد
الدينيه در ردّ بر حكما و صوفيه، و... . اين بزرگوار در پايگاه علمي خود، قم از
دنيا رفت و در نزديكي قبر زكريا بن آدم مدفون گرديد.
8. شيخ غلامرضا قمي معروف به حاج آخوند
آن بزرگوار از اهل قم بوده و اشتهار به حاج آخوند داشته است. مرحوم آقا بزرگ تهراني
از او به «عالم محقق و فقيه متبحر از اعاظم» ياد كرده است.
او از قم براي تكميل مراتب علمي به نجف ميرود و در درس شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي
شركت نموده و آن گاه به قم برگشته و مرجع امور مردم و صاحب آثار متعدد علمي گرديد.[11]
9. حاج ميرزا محمد ارباب
او در سال 1273 هـ .ق در قم و در يك خانواده كشاورز تولد يافت و پس از تعلم مقدمات
و سطح، به عتبات عاليات رفت. از محضر مرحوم ميرزا حبيب الله رشتي و آخوند خراساني
استفاده علمي كرد. به قم بازگشت و به جمع مروجين و محققين و مصنفين پيوست. آن
بزرگوار طبع لطيفي داشته و اشعار در مدح و مراثي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ميگفته
است. او در ماه جمادي الاول سال 1341 هجري در سن 68 سالگي در گذشت و در قبرستان
شيخان قم مدفون گرديد.
10. مرحوم شيخ ابوالقاسم قمي
او در سال 1281 هـ .ق در قم متولد شد و بعد از دوره مقدماتي به عتبات عاليات رفت .
از دروس بزرگان نجف بهرههاي فراواني برد. از عبارات علامه تهراني استفاده ميشود
كه او در دوران تحصيل در كمال فقر و تنگدستي بوده كه بعدها به مقام والاي اجتهاد
نايل شده. او در سال 1322 هـ .ق به زادگاه خود مراجعت كرد.
او علاوه بر مراتب عالية علمي، صاحب مقامات معنوي بالايي بوده و از نهايت تواضع،
مخصوصاً در مقابل آيت الله حائري مؤسس حوزه، كه از اخلاص عجيبي برخوردار بود. باري،
آن بزگوار در سال 1353 هـ .ق دار فاني را وداع گفت و در مسجد بالاسر مدفون گرديده.
11. حاج شيخ مهدي حكمي قمي
او در سال 1280 هـ .ق در شهرستان قم متولد شده و بعد از گذراندن مقدمات، به سامرا
رفت و در درس مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي و پس از رحلت او در درس مرحوم فشاركي حاضر
شد و سپس به نجف آمده و از درس مرحوم آخوند خراساني استفاده نمود و در سال 1322 هـ
.ق به قم بازگشت و بر اثر علميّت بالا و مقامات زهد و تقواي معنوي كه داشت در نزد
عموم طبقات، از احترام خاصي برخوردار بود و در مسجد جامع قم اقامه جماعت مينمود و
عهدهدار قضاو فصل خصومات و منازعات بين مردم بود. تا بالاخره در مسافرت تابستاني
كه به محلات داشتند در سال 1360 هـ .ق از دنيا رفتند و پيكر پاكش بعد از حمل به قم
در رواق حرم نزديكي قبر مرحوم حائري مدفون گرديد.[12]
12. حاج ميرزا محمد فيض قمي
او در سال 1293 هـ .ق در قم به دنيا آمد و بعد از مقدمات در سال 1317 به نجف مشرف
گرديد و بعد از كسب علوم مختلف به زادگاه خود، قم مراجعت كرد و سرگرم تدريس و تربيت
طلاب و ارشاد مردم گرديد. و در سال 1370 هـ .ق در موقع اداي فريضه و در حالي كه در
قنوت جملة «الهنا عاملنا بفضلك» ميخواند، دار فاني را وداع گفت و آيت الله
بروجردي بر او نماز خواند و در كنار صحن حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مدفون
گرديد.
13. حاج آقا حسين قمي
او در قم متولد شده و پس از گذراندن دوره مقدمات به نجف رفته و بعد از طي دورههاي
مختلف فقه و اصول و درايه و...، در سال 1331 به مشهد مهاجرت كرده و بيست و چند سال
به تدريس و وظايف مقرّره سرگرم بود و در زمان رضاخان به كربلا تبعيد شده و ده سال
در آن جا اقامت كرد. ايشان با آن همه علم و نفوذ مردمي زندگي بيآلايش و سراسر
صداقت داشتند.
14. محدث قمي
محدث بزرگوار، مرحوم حاج شيخ عباس قمي، از اركان علم حديث و روايت در اعصار اخير،
بلكه خود ركن اصلي در اين موضوع به شمار ميرود. او در سال 1294 هـ .ق در شهر قم به
دنيا آمد و بعد از طي مراحل مقدماتي به نجف اشرف رفت و از محضر بزرگان حوزه نجف
بهره گرفت و بعد در سال 1332 به مشهد مقدس رفت. او در زندگي خود داراي استقامت و
پشت كار عظيمي بود و در طول عمر 65 ساله خود علاوه بر تربيت نفوس بسيار، 33 جلد
كتاب ارزشمند و منتشر شده دارد. و او در مرتبه عالي يقين و اخلاص قرار داشت و براي
علما و كتب آنها احترام خاصي قائل بود. او در اواخر عمر به قصد عتبات عازم نجف
اشرف در عراق شد و در شب 23 ذي الحجه سال 1359 هـ .ق از دنيا رفت و در كنار استادش
حاجي نوري در يكي از ايوانهاي جنوبي قبلي صحن نجف اشرف دفن گرديد.
ن: 1326 م مختار اصلاني
[1] . توسي، محمد، اختيار المعرفة
الرجال، ص 595.
[2] . اردبيلي، محمد، جامع
الرواة،ج 1، ص 330.
[3] . رجال كشي، ص 173.
[4] . فيض، عباس، گنجينه آثار قم،
ج 1، ص 223.
[5] . صدوق، محمد، كمال الدين، ص
384.
[6] . صدوق،محمد، كمال الدين، ص
264.
[7] . رجال نجاشي، ص 260.
[8] . همان، ص 261.
[9] . مقدمة معاني الاخبار، ص 18.
[10] . مقدمة معاني الاخبار، ص
10.
[11] . آقا بزرگ تهراني، نقباء
البشر، ج 4، ص 1657.
[12] . سيد محمود مرعشي نجفي، ج
2، ص 344.
با تشكر از سايت محترم http://www.andisheqom.com
خدايا بر من ببخش آنچه را در سهم بندگي با خود نياورده ام خدايا مرا از تنهائي و بي كسي رهائي ده كه
انديشه اي بر تر از تو نيافته ام .
اي خالق هنري كه با سكوت شبانه اش اقرار به حضور تو مي كند آنجا كه تو ناظري نوري است كه از
آسمان بر دل مي تابد و خود خود را بخاطر خود مي خواهد.
اي نيش شفابخش قلم الهام حضور خدا را در قلبم فرو بر آنقدر كه قلم از سوز ، جوهر از گداز و لوح سفيد
ار محفوظ نگاه داشتن معذور نمي ما ند .

امسال هم ماه رجب شد دوباره سنت اعتكاف و گوشه نشيني ها و دل بستن به معبود پا گذاشتن در حرم امن
توسل و بندگي تنها زمزمهً عشق است كه جاريست و باران بندگي مي بارد .
تلالو انوار الهي كه از دروازه هاي آآسمان مي تا بد و دلها را تحت تابش نور حقيقت سيراب مي سازد .
غزل زندگي عاشقانه ترين فصل خود را از اشك ديدگان مي سرايد و اين چشمان منتظر به رسيدن يار است
كه امسال نيز در فراغ معشوق دلها اين غزل را مي خواند
شبهاي رجب بر همه شما مبارك

پروانه
صفت ز سوز و سازش نگذشت
خواب خوش به چشم نازش نگذ
شت
بنگر
به شهامت حسين بن علي
از جان بگذشت و از نمازش
نگذ شت





طلوع اولين كوكب آسمان ولايت و امامت و مولود كعبه به پيشگاه آقا امام زمان و بر همه شيعيان تبريك عرض مي نمايم




اي
زمين شادي نما كه امروز جانان مي رسد
از شكاف كعبه ات هم نور
عرفان مي رسد

دردمندان
هر كدامي سوي درماني روند
دردمندان شاد باداز اينكه
درمان مي رسد
اي
گدايان جهان رو سوي اين وادي كنيد
سرو بستان جهان اين شاه
شاهان مي رسد

اي
كه مظلوماني و حقيقت زير پا له گشته است
عدل مي آيد برون و شاه
مردان مي رسد
اي
گرفتاري به تاريكي و ظلمت در جهان
بند بگشا از خودت خورشيد
تابان مي رسد
اي
سحر شادي نما فصل سرور آمد پديد
چون علي گل واژهً معناي
انسان مي رسد





يا مرتضي علي



سلام بر بقيع وزهرا سلام بر آن ناله هاي آتشين سلام بر جوانه اي كه ميان در و ديوار ماند و شكوفه داد سلام بر گل ياسي كه پر پر گشت
يا فاطمه تو همان گلي بودي كه پژمردنت شاخهً قامت علي را شكست تو همان كشتي نجات مردم از درياي سرگرداني بودي كه هم اكنون طوفان ستم او را واژگون ساخت باور نمي كنم كه اين ستارهً افول گرفته همان اختر تابناك زهره زهرا باشد كه شب چو خورشيد مي درخشيد.
از دياري غريب مي نويسم از آنجايي كه راه من از تو دور است .
هر چه خواستم از تو بگويمديدم تو در افلاكي و من در زنجير خاك اسير گشته ام مادرم براي فرزند گنهكارت دعا كن.

مادر جان به اندازه تمام شبهاي غريبي كه علي در ماتم تو گريه كرد به اندازهً همهً ناله هاي شبانهاي كه زينب در فراغ تو سر داد دلم غم دارد.
اين غم همان غم از تو دور ماندن است ولي اميدوارم...
مثل يك پرنده ً شكسته بال مثل يك جوي بي آب مثل گلدان در انتظار آب مثل مدينه بدون زهرا مثل يك شب شكست ياس در آن شبي كه حسن و حسين در غم مادر گريستند آه مادر دلم غم دارد.
مي خواهم از غمي سنگين به ديار آرزومند بنويسم:
فرستنده: گنهكار
گيرنده: شافع محشر
بانويم مادر خوبم مي خواهم از همه دردها ي درونم بگويم كه چنان نوارهاي گدازان چون آبهاي جوش سامرا مي ماند كه درونم را مي سوزاند و روح و روان مرا بسان پره چرخهايي كه آلتي را به دنبال خود روي زمين مي كشند مي سايند.

ميدانم كه درونت ماواي غم گشته و مي دانم كه دلت از بيداد خون است خجالت مي كشم كه نام حسين بر زبان آورم و يا بگويم به اندازه زينب دلم داغدار است زيرا كه در آن ظهر سوزان نبودم تا كه از امامم دفاع كنم ويا هم ركاب زينبت باشم
مادرم تنها راه توسلمان به خدا تو هستي وبا ابراز عطشهاو ناله هاي درونمان به استعانت از شما خداوند خط عفو بر گناهانمان مي كشد و با ياري شما و پدر و شوهر و فرزاندانتان مي توان راه تعالي را بپيماييم باشد كه اين مقدمه يك سفر باشدبراي...
مادرم من كجا ناله ها و اشكهايم را سرازير كنم بر سر كدام آرامگاه سر بر زانويت گذارم .
از كه آرامگاهت را پرسم تربت پاك تو الان كجاست نفس احساسم كجايي كو نشاني از خاك پايت بگو
آتش زدي اين دل را در فراغت اي كبوتر سينه سوز پر شكسته بگو كجايي.
|
نوآوری (دانشنامه ) |
|
|
سلیمان بن صرد خزاعی (دانشنامه ) |
سلیمان بن صرد خزاعی |
|
هاجر (دانشنامه ) |
هاجر |
|
معاویه بن یزید بن معاویه بن ابوسفیان (دانشنامه ) |
معاویه بن یزید بن معاویه بن ابوسفیان |
|
مروان بن محمد (دانشنامه ) |
مروان بن محمد |
|
جالوت (دانشنامه ) |
جالوت |
|
ابوخالد کابلی (دانشنامه ) |
ابوخالد کابلی |
|
هشام بن عاص (دانشنامه ) |
هشام بن عاص |
|
جعده بن هبیره مخزومی (دانشنامه ) |
جعده بن هبیره مخزومی |
|
ابراهیم بن عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام (دانشنامه ) |
ابراهیم بن عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام |
|
ابو سلمه عبدالله بن عبدالاسد (دانشنامه ) |
ابو سلمه عبدالله بن عبدالاسد |
|
نفیسه خاتون (دانشنامه ) |
نفیسه خاتون |
|
یحیی بن زید بن علی علیه السلام (دانشنامه ) |
یحیی بن زید بن علی |
|
ضحاک بن عبدالله مشرقی (دانشنامه ) |
ضحاک بن عبدالله بن مشرقی |
|
ضرار بن ضمره (دانشنامه ) |
ضرار بن ضمره |
|
عقبة بن ابی معیط (دانشنامه ) |
عقبة بن ابی معیط |
|
عبیدالله بن عباس (دانشنامه ) |
عبیدالله بن عباس |
|
حذیفة بن یمان (دانشنامه ) |
حذیفة بن یمان |
|
برادران یوسف (دانشنامه ) |
برادران یوسف |
|
عایشه (دانشنامه ) |
عایشه |
|
امامه بنت ابی العاص (دانشنامه ) |
امامه بنت ابی العاص |
|
آزر (دانشنامه ) |
آزر |
|
عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم (دانشنامه ) |
عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم |
|
شهادت زید بن علی بن الحسین (دانشنامه ) |
شهادت زید بن علی بن الحسین |
|
بخت نصر (دانشنامه ) |
بخت نصر |
|
حسن بن سهل (دانشنامه ) |
حسن بن سهل |
|
حاتم طائی (دانشنامه ) |
حاتم طائی |
|
عبیدالله بن حر جعفی (دانشنامه ) |
عبیدالله بن حر جعفی |
|
عقبه بن سمعان (دانشنامه ) |
عقبه بن سمعان |
|
ابونعیم اصفهانی (دانشنامه ) |
ابونعیم اصفهانی |
|
حضرت شعیب علیه السلام (دانشنامه ) |
حضرت شعیب علیه السلام |
|
شریک بن اعور (دانشنامه ) |
شریک بن اعور |
|
شبت بن ربعی (دانشنامه ) |
شبت بن ربعی |
|
ابراهیم بن اسماعیل طباطبا (دانشنامه ) |
ابراهیم بن اسماعیل طباطبا |
|
حضرت ادریس علیه السلام (دانشنامه ) |
حضرت ادریس علیه السلام |
|
کعب بن لوی (دانشنامه ) |
کعب بن لوی |
|
معلی بن خنیس (دانشنامه ) |
معلی بن خنیس |
|
مطلب (دانشنامه ) |
مطلب |
|
عبدالله بن یقطر (دانشنامه ) |
عبدالله بن یقطر |
|
نضر بن کنانه (دانشنامه ) |
نضر بن کنانه |
|
قصی بن کلاب (دانشنامه ) |
قصی بن کلاب |
|
سعید بن مسیب (دانشنامه ) |
سعید بن مسیب |
|
زهری (دانشنامه ) |
زهری |
|
مهتدی (دانشنامه ) |
مهتدی |
|
قیس بن ساعده (دانشنامه ) |
قیس بن ساعده |
|
یزید بن مهلب (دانشنامه ) |
یزید بن مهلب |
|
یحیی بن عبدالله محض (دانشنامه ) |
یحیی بن عبدالله محض |
|
حاطب بن ابی بلتعه (دانشنامه ) |
حاطب بن ابی بلتعه |
|
ابوهاشم جعفری (دانشنامه ) |
ابوهاشم جعفری |
|
عبدالعظیم حسنی (دانشنامه ) |
عبدالعظیم حسنی |
|
سجاح (دانشنامه ) |
سجاح |
|
محمد بن حنفیه (دانشنامه ) |
محمد بن حنفیه |
|
جعفر بن ابیطالب (دانشنامه ) |
جعفر بن ابیطالب |
|
ابن کواء (دانشنامه ) |
ابن کواء |
|
اصبغ بن نباته (دانشنامه ) |
اصبغ بن نباته |
|
اشعث بن قیس (دانشنامه ) |
اشعث بن قیس |
|
عبدالرحمن بن ابی نجران (دانشنامه ) |
|
|
عثمان بن عفان (دانشنامه ) |
عثمان بن عفان |
|
یزید بن عبدالملک (دانشنامه ) |
یزید بن عبدالملک |
|
سلیمان بن خالد (دانشنامه ) |
سلیمان بن خالد |
|
|