علی گلد با افتخار تقدیم شما دوست و سرور گرامی میکند:
همه چیز درباره حضرت زینب کبری سلام الله علیه
شامل چندیدن قسمت گوناگون و متنوع درباره زینب کبری ، لطفا تا پایان صفحه مطاله فرمایید
تولد و نحوه بدنیا آمدن و اسم گذاری زینب
در روز 4 جمادی الاول در سال پنجم هجري قمري ، در مدينه طيبه، حضرت زينب (س) از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت.
هنگام ولادت آن حضرت ، پيامبر (ص) در سفر بودند . اميرالمومنين (ع) براي نامگذاري آن حضرت فرمودند :« بر پيامبر (ص) سبقت نمي گيرم » . تا آنکه حضرت آمدند و منتظر وحي شدند .
جبرئيل نازل شد و فرمود : « خداوند سلام مي رساند و مي فرمايد :«اين دختر را زينب نام بگذار ، چه اينکه اين نام را در لوح محفوظ نوشته ايم » .
پيامبر (ص) حضرت زينب (س) را طلب کردند و بوسيدند و فرمودند :« وصيت مي کنم به حاضرين و غايبين که اين دختر را بخاطر من پاس بداريد ، که همانا وي به خديجه کبري (س) همانند است ».
حضرت زينب کبري (س) اوج ايثار و وفادري شان را در واقعه کربلا به منصه ظهور رساندند. آن حضرت در اين واقعه جانگداز بسياري از اعضاي خانواده خود را در راه و طريق حقانيت اسلام ناب محمدي به ميدان نبرد راهي کردند و در اين طريق به عنوان تجسم ايثار و فداکاري نام خود را در تاريخ اسلام حک نمودند. فرزندان آن حضرت ، علي ، عون ، عباس ، محمد ، ام الکلثوم هستند که عون و محمد در کربلا شهيد شدند .
کنيه آن مخدره بسيار است ، و از آن جمله : عقيله بني هاشم ، عقيله الطالبيين ، صديقه صغري ، ولية الله ، امينةالله ، عالمه غير معلمة ، و....
سکينه و وقار آن حضرت را به خديجه کبري (س) و عصمت و حياتش را به فاطمه زهرا (س) و فصاحت و بلاغتش را به علي مرتضي (ع) و حلم وبردباريش را به حسن مجتبي (ع) و شجاعت و قوت قلبش را به حضرت سيد الشهداء(ع) همانند نموده اند .
يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.
همزمان با روز ولادت شير زن واقعه كربلا كه توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري كند، روز پرستار ناميده شده است. در كشور ما نيز پرستاران، در طول هشت سال دفاع مقدس، برغم كمبودها و مشكلات، خالصانه و بيريا در جهت بهبود وضعيت بيماران تلاش كردند و غالبا به جاي اين كه در آغوش گرم خانواده به سر ببرند، بر بالين مجروحان جنگي حاضر شده و از آنان مراقبت كردند و در اين راه مشقتهاي بسياري را متحمل شدند
زينب يا مأخوذ از «زَنِبَ» است از باب «فَرِحَ» يعني فربه شد. و يا اين که به اصل خود باشد به معني درخت خوش بوي نيکو منظر،(1) و يا اين که "زين أب" بوده است، يعني زينت پدر. که به اعتبار همين معني، بعضي حضرت زينب عليهاالسلام را «زين ابيها» در مقابل «امّ ابيها» نام نهادهاند(2) و اين تعبير خالي از وجه نيست. و حذف «الف» در ظاهر به واسطه تخفيف يا کثرت استعمال بوده، چنان چه حکمت واقعي آن همانا اتصال معنوي و اتحاد حقيقي ما بين پدر و دختر بوده است.
براي دو معني اوّل که به معني "فربهي" و "درخت نيکو منظر" باشد نيز مناسبات عرفاني به نظر رسيده، چنانچه معني "فربهي" اشاره به اجتماع کمالات در حضرت است. چرا که فربهي از امور اضافيه است و نسبت به اجناس و اصناف و اشخاص فرق ميکند. پس فربهي حيوان به کثرت گوشت و پيه او است، و فربهي در اشجار کنايه از کثرت شاخ و برگ و ميوه است، و فربهي در انسان اشاره است به وفور صفات حسنه و اوصاف پسنديده در او؛ زيرا که کمال حيوان به کثرت گوشت و پيه، و کمال درخت به زيادتي شاخ و برگ و ميوه، و کمال انسان به اخلاق او است، و چون عقيله بنيهاشم داراي مجموعه صفات کماليّه بوده، به اين اسم شريف ناميده شد.
«الف» اشاره به احمد؛ «نون» کنايه از حسن عليهالسلام؛ «يا» اشاره به حسين عليهالسلام؛ چون اين مخدّره از کمالات هر يک از پنج تن آل عبا نصيبي برده، لذا خلّاق عالم، خواست مقامات و کمالات اين مجلّله بر موجودات ظاهر و هويدا گردد که مردم به مقاماتش خبير و به شئوناتش بصير باشند؛ لذا خود اسمي براي او اختيار کرد که مظهر مقامات او باشد تا مردم او را بشناسند و به توسّلش تقرّب جويند و اين منقبت را نميتوان کم شمرد؛ زيرا که اين از خصايص خواصّ درگاه احديّت است و هر کسي به اين مقام محمود نرسد. و از جمله کساني که به اين خصوصيّت، مخصوص شده زينب کبري بوده است.
«انا و عليّ من شجرة واحدة.»(3)
و در آيه شريفه هم ميفرمايد:
«مثلاً کلمة طيبة کشجرة طيبة.»(4)
و چون آن حضرت، شخص بزرگ و فوايد حاصله از او بسيار، که از آن جمله ابقاي دين مبين و نگهداري ذراري و فرزندان سيّدالمرسلين و شفاعت گناهکاران است؛ لذا موسوم به «زينب» شد که به معني درخت خوشبويِ نيکومنظر باشد.
و بعضي گفتهاند که زينب به معني بلاکش باشد! چون معلوم بود که چه بلاها بيند و بسي مشقّتها متحمل شود لذا موسوم به زينب شد.
ولکن اجمال معاني ذکر شده همان زينت پدر بودن است چرا که دختري که داراي اين همه کمالات باشد نه تنها زينت پدر بلکه زينت عالم است و روا است که به وجود همچون فرزندي، مباهات نمايد و ديده عالم به چنين نفوس قدسيّه و انوار الهي روشن و منوّر است.
زينب چهار يا پنج حرف است:
«زا» اشاره است به مادرش زهرا، که بهره وافي از کمالات او به ارث برده است. «يا» کنايه از پدر بزرگوارش علي عليهالسلام است .
«نون» کنايه است از دو برادرش حسنين، چون قدر جامع بين آن دو بزرگوار نهايت مقامات است که مقام وصول باشد.
«با» کنايه است از جد بزرگوارش «النبيّ الامّي العربي».
و بنابر پنج حرف که زين أب باشد؛
«الف» اشاره به احمد؛ «نون» کنايه از حسن عليهالسلام؛ «يا» اشاره به حسين عليهالسلام؛ چون اين مخدّره از کمالات هر يک از پنج تن آل عبا نصيبي برده، لذا خلّاق عالم، خواست مقامات و کمالات اين مجلّله بر موجودات ظاهر و هويدا گردد که مردم به مقاماتش خبير و به شئوناتش بصير باشند؛ لذا خود اسمي براي او اختيار کرد که مظهر مقامات او باشد تا مردم او را بشناسند و به توسّلش تقرّب جويند و اين منقبت را نميتوان کم شمرد؛ زيرا که اين از خصايص خواصّ درگاه احديّت است و هر کسي به اين مقام محمود نرسد. و از جمله کساني که به اين خصوصيّت، مخصوص شده زينب کبري، بوده و در اين خصوص روايتي وارد شده است که ميفرمايد:
«در زماني که حضرت زينب عليهاالسلام به دنيا آمدند؛ پيامبر اکرم در سفر بودند. پس از تولد حضرت صدّيقه طاهره به اميرالمومنين عليهماالسلام پيغام فرستاد که چون پدرم در سفر است براي دخترت نام بگذار. آن حضرت فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر فرماي که به اين زودي مراجعت خواهد نمود و هر نامي که صلاح داند مينهد. چون سه روز بگذشت رسول خدا مراجعت فرمود و به جهت آن که هر گاه از سفر مراجعت ميکردند اول به خانه حضرت زهرا ميرفتند؛ به سراي عصمت کبري در آمد.
حضرت علي عليهالسلام خدمت آن حضرت عرض کرد يا رسول الله! حق تعالي جلّ و علا دختري به دخترت عطا فرموده است برايش نامي تعيين کنيد.
فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من هستند لکن امر ايشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحي ميباشم. در اين حال جبرييل نازل شد عرض کرد: يا رسولالله! خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين مولود را زينب بگذار، چرا که اين نام را در لوح محفوظ نوشتهايم.
پيامبر اکرم صليالله عليه و آله و سلم قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد و بوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود: وصيّت ميکنم حاضرين و غايبين امّت را که اين دختر را به حرمت پاس بدارند. همانا وي به خديجه کبري شبيه است.»(5)
1- لسان العرب، ج 6، ص 88.
2- المناقب، ج 3، ص 357.
3- کنوز الحقايق، ص 155/ کنزالعمال، ج 6، ص 154/ و مضمون آن در ذخائر العقبي، ص 16/ مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 160/ و ج 2، ص 241/ الدر المنثور در ذيل آيه شريفه (و في الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب) الخ.
4- در سوره ابراهيم آيه 24: (الم تر کيف ضربالله مثلاً کلمة طيّبة کشجرة طيبة).
5 - ناسخ التواريخ (حضرت زينب عليهاالسلام) ص 44.
منبع:
کتاب خصائص زينبيه، مرحوم سيد نورالدين جزائري، با دخل و تصرف
بيان سخنان و خطبههاي عالمانه و همراه با استدالال به آيات قرآن کريم، در کربلا، بازار کوفه، و مجلس عبيدالله زياد، و دربار «يزيد» از سوي زينب عليهاالسلام هر يک شاهد گويايي بر توانايي علمي و دانش آن بزرگوار است.
اضافه بر اين، زينب مقام بيان روايت و حديث را، که از ويژگيهاي افراد آگاه و بلند مرتبه است، دارا بوده، و گواه ديگر مقام علمي اوست. مينويسند آن بانوي بزرگوار، راوي حديث از مادر خود فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده و از «اسما بنت عميس» حديث روايت کرده است، چنانکه محمد بن عمرو، عطاء بن سايب، فاطمه بنت حسين عليهماالسلام، جابر بن عبدالله انصاري و عباد عامري هم، از زينب نقل حديث کردهاند. (1)
از جمله احاديثي هم که از حضرت زينب عليهاالسلام روايت شده، حديث «امايمن» است که در باره مصائبي است که به اهل بيت عليهم السلام وارد خواهد شد.(2) داستان بيمار شدن اميرالمومنين، بيان ماجراي «فدک» براي عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسماني براي مادر خود فاطمه عليهاالسلام، حديث حرام بودن صدقه بر اهلبيت عليهم السلام، سرگذشت ولادت امام حسين عليهالسلام و داستان دعا و شب زندهداري فاطمه زهرا عليهاالسلام را نيز از احاديث روايت شده، از جانب زينب، ميتوان نام برد.(3)
مجلس درس و تفسير قرآن، گواه ديگري بر مقام علمي زينب عليهاالسلام است، در اين باره تاريخ گواهي ميدهد که: يک سال از مدت اقامت علي عليه السلام و خاندانش در کوفه ميگذشت که گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه، شوهران خود را به حضور علي عليه السلام فرستادند و پيغام دادند: ما شنيدهايم، زينب نيز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه عليهاالسلام، داراي قدرت علم و دانش فراواني است، اگر اجازه دهيد و موافقت کنيد، براي بهرهبرداري از خرمن علم و دانش او، به حضور وي مشرف شويم، که امام و زينب عليهاالسلام با اين درخواست موافقت کردند، و زنهاي کوفه در محفل درس و تفسير قرآن زينب عليهاالسلام شرکت ميجستند.(4)
«انت بحمدالله، عالمة غير معلّمة، و فهمّة غير مفهّمّة؛ الحمدالله، تو دانشمند بدون معلم، و خردمند بدون استاد و آموزگار ميباشي!
غير از اين جهات، حضرت زينالعابدين عليه السلام، امام زمان زينب عليهاالسلام به هنگامي که آن بانوي بزرگ، خطبه پرمحتوا و آتشيني را در «بازار کوفه» ايراد مينمايد، در مورد تاييد مقام علمي زينب عليهاالسلام ميفرمايد:
«انت بحمدالله، عالمة غير معلّمة، و فهمّة غير مفهّمّة (5)؛ الحمدالله، تو دانشمند بدون معلم، و خردمند بدون استاد و آموزگار ميباشي!
آري، زينب عليهاالسلام مانند افراد عادي، کلاس و مکتب اصطلاحي را نديده، و از استاد و آموزگاري که افراد معمولي جامعه را به تعليم و تربيت وا ميدارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکي خود را در کنار «معلم بزرگ بشريت» حضرت محمد صلي الله عليه و آله و مادر دانشمند و بزرگوار خود ميزيسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگي کرده و با قرآن و معارف دين، انس و الفت داشته است و در عين حال جنگ ها، درگيريها و حوادث تلخ و شيرين زمان پدر و برادران خود را از نزديک مينگريسته است، و به هر حال، تمام عمر خويش را در معاشرت و همراهي با بزرگترين دانشمندان جهان بشريت سپري نموده است، و فهم دانايي، علم و توانايي، و شيوه خطابه و سخنراني را از آنان آموخته است.
البته اين علم و دانايي عرفي زينب عليهاالسلام است، اما آنطور که در سيره آن بزرگوار مطالعه ميکنيم، وي با اسرار و پيشگويي از آينده هم ارتباط داشته است، و چنانکه خواهيم ديد، ميتوانسته است برخي از حوادث آينده را هم پيشبيني کند!
اما بايد توجه داشت، اين رشته از علوم يک نوع الهام و آگاهي فوقالعاده است که، اولاً، اولياء الهي و مومنين وارسته ظرفيت آگاهي و دانايي آن را دارند، و ثانياً، چنين علمي در «کتاب و دفتر» و نزد هر گونه استاد و معلمي يافت نميشود، بلکه اين علم و دانايي فوقالعاده، از عنايات و افاضات خاص خداوند است و نصيب بندگان خاص پروردگار ميگردد!
«فاضل دربندي» مينويسد: زينب عليهاالسلام آگاهي به وقايع و حوادث آينده را، از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود، همانطور که برخي از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله مانند: سلمان و ابوذر، و بعضي از ياران امام علي عليه السلام مثل: رشيد هجري و ميثم تمّار، به اينگونه اسرار آگاه بودند!(6)
درباره راز رسيدن به اينگونه مقام علمي، پيامبر اسلام فرموده است:
«يا اباذر! ما زهّد عبد في الدّنيا الّا اَنبَتَ الله الحکمّة في قلبه، وانطقّ بها لسانه»(7) ؛ اي ابوذر! هر بندهاي در دنيا شيوه زهد پيشگي و پارسايي را پيش گيرد، خداوند جوانه درخت علم و حکمت را در قلب او ميروياند، و ميوه آن را به صورت نطق و سخن، در زبان او به جريان ميآورد.
چه شخص زهد پيشهتر و پارساتر را نيرومندتر از زينب عليهاالسلام ميتوان سراغ داشت که، دهها سال از عمر خود را، به صورت هجرتها و مبارزهها و آوارگيها در کنار پدر، مادر و برادران، با محروميت از مزاياي دنيا و زندگي سپري نموده، و براي اداي رسالت الهي خويش، تلخي و سختي همه نوع رنجي را بر خود هموار نموده است؟!
راز دست يافتن به مقام والاي علمي و اسرار و داناييهاي حضرت زينب عليهاالسلام علاوه بر آموزش از پدر، امداد الهي است، و در جنبه مقام علمي زينب عليهاالسلام هم اضافه بر توانايي براي ايراد خطابهها، نکته ظريف و اساسي، آگاهي او به تصميمگيريها و موضعگيريهاي بجا، در مناسبتهاي لازم است، که خوب ميداند کجا بايد نرم سخن گفت، و در کجا بايد بر آشفت و حماسه آفريد، در کجا بايد گريه کرد و اشک ريخت؟ و چه وقتي بايد عقل و منطق را به کار گرفت و ديگران را به اشک و گريه واداشت...!
در اين جا از باب اين که " فضل آن است که دشمن آن را گواهي کند"؛ سخن دشمن اهلبيت عليهمالسلام؛ يزيد را، آنگاه که در «مسجد جامع شام» از او ميخواستند موافقت کند، امام زينالعابدين عليهالسلام در حالي که اسير و بيمار بود، خطابه بخواند، و او زيربار نميرفت. يزيد، در پاسخ به اصرار جمعيت حاضر در «مسجد جامع» براي خطبه خواندن امام سجاد عليه السلام، درباره وي و خاندان پيامبر گفته است:
"انّ هولاء ورثوا العم و الفّصاحة، و ذقُّوا العلم ذقّاً "(8)؛ افراد اين خاندان، علم و دانش، و فصاحت و سليس زباني را از اجداد خود به ارث برده، و اصولاً علم و دانش را همراه با شير از سينه مادران خود مکيدهاند!
1- اعلام النساء في عالمي العرب و الاسلام، ج 2، ص 92/ اعلام النساء المومنات، ص 380.
2- کامل الزيارات، ص 262/ بحارالانوار، ج 45، ص 183.
3- رياحين الشريعه، ج 3، ص 72.
4- رياحين الشريعه، ج 3، ص 75.
5- سفينةالبحار، ج 1، ص 558.
6- رياحين الشريعه، ج 3، ص 56.
7- بحارالانوار، ج 74، ص 80.
8- مقتل الحسين، ص 453/ نفسالمهموم، ص 261.
منبع:
کتاب زينب(س) قهرمان، دختر علي(ع)، احمد صادقي اردستاني، با دخل و تصرف
خلاصه ای از زینب کبری س
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت زینب کبری:
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت زینب کبری:
كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و
جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و
بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده
دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار
(س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه
خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات زینب کبری
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد:
«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
شهادت حضرت زینب کبری :
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
زینب کبری استوره زنان عالم
پر رفت و آمدترين خانه «محله بنيهاشم» را آواي شادي و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضاي خانه و محله را پر کرده بود. همه براي ولادت سومين نوه عزيز پيامبر لحظهشماري ميکردند، و دل خوش ميداشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش بفشارند و گل بوسههاي محبت را بر گونههاي عطر آگينش نثار گردانند.
پس از يک سکوت تقريباً کوتاه، موج شادي در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند که از دامن زهرا عليهاالسلام، دختر بزرگواري چهره بهجهان گشوده است.
جد اعلاي پدر و مادري زينب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امين کعبه، سقّاي حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فيل سوار ابرهه که از حبشه براي خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد. او هرگز به بتپرستي نزديک نشد.
آري، در پنجم جماديالاولي سال پنجم هجرت، مطابق با 627 ميلادي، دختر فاطمه عليهاالسلام متولد شد. (1) مادر، سومين فرزند خود را به دنيا آورد، و پدر نيز خود را به زينت «زينب» آراست.
رسم خانواده علي(ع) و زهرا(ع) اين بود که نامگذاري نوزاد خود را بهبزرگِ خانواده واگذار ميکردند، امّا وقتي اين نوزاد زهرا چشم بهجهان گشود، بزرگ خانواده يعني پيغمبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزي صبر کردند تا پيامبر از مسافرت آمد، و همين که مژده ولادت دختر فاطمه(ع) را شنيد، در اولين فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت، و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و بوسهها به گونهاش افکند. و نام کودک را زينب نهاد.
کلمه «زينب» از دو بخش «زين» يعني زينت و «اَب» يعني پدر ترکيب يافته است، و زينب يعني زينت بابا.
مادر زينب عليهاالسلام
مادر زينب، فاطمه زهراست- محبوبترين دختران پيامبر نزد آن بزرگوار- کسي که از نقطه نظر خلقت و خصلت شبيهترين افراد به پيغمبر است و خداوند به او امتيازاتي بخشيده، کسي که حلقه پيوند رسالت و امامت است و از دامن پاک او، درخت سلاله پيامبر شاخه و برگ مي روياند، و ميوههاي شيرين اهل بيت(ع) را به بوستان تاريخ تقديم ميدارد.
کلمه «زينب» از دو بخش «زين» يعني زينت و «اَب» يعني پدر ترکيب يافته است، و زينب يعني زينت بابا.
آري، مادر زينب(ع) فاطمه است، پاره تن پيامبر، آن که خشنودي او به خشنودي پيغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پيغمبر(ص) هم غضبناک ميگردد، آن بانوي دانشمند و با بصيرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجيها و در يک سخن همانطور که حبيب خدا و رسولالله(ص) فرموده: « سيّدة نساء العالمين.»(2)
فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانيان است.
پدر زينب عليهاالسلام
پدر زينب، علي بن ابيطالب(ع) - پسرعمو و وصّي رسول خدا - اولين کسي است که در کودکي به پيامبر ايمان آورد و اسلام را پذيرفت. او در ميان «قبيله قريش» شجاعترين، دانشمندترين و جوانمردترين افراد بود.
آري، علي بن ابيطالب پدر زينب در قضاوت و زهد، در سخاوت و پرهيزکاري، در اصالت و بزرگواري، و در مقام بلند ايمان و شرافت، بلندمقامترين ياران پيامبر و امت اسلام است.
و چرا سخن خود پيامبر(ص) را در باره علي(ع) زمزمه نکنيم و کلام آن بزرگوار پس از پيوند ازدواج او با فاطمه(ع) را که براي دفع وسوسههاي کارشکنان، خطاب به فاطمه بيان فرمود، مد نظر نداشته باشيم؟
پيغمبر(ص) به فاطمه فرمود:
« زوجتک خير امّتي، اعلمهم علما، و افضلهم حلماً، و اولهم سلماً.»(3)
دخترم! مطمئن باش که تو را به ازدواج کسي درآوردهام که، بهترين افراد امت من است، زيرا از لحاظ دانش از همه عالمتر، و در قلمرو حلم و پايداري از ديگران مقاومتر است، و به هر حال علي(ع) اولين مردي است که ايمان آورد، و در برابر خدا و اسلام تسليم شد.
جدّ و جده مادري
جدّ مادري زينب(ع) محمد رسولالله، و خانمالانبياء است، و جدّه مادري او «خديجه بنت خويلد» ميباشد. خديجه امالمؤمنين، يعني همسر پيامبر و مادر همه اهل ايمان است. تاريخ درباره او گواهي مي دهد:
«هي اوّل امراة تزّوجها، و اوّل خلق الله اسلم باجماع المسلمين، لم يتقدّمها رجل ولا امراة، کانت يذعي في الجاهليّة الطّاهرة.»(4)؛ خديجه اولين زني است که پيغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولين انساني است از زنان، که در برابر پيغمبر تسليم شد و ايمان آورد، و در روزگار جاهليت هم، طاهره، يعني زن پاک و مقدس، ناميده ميشد.
مادر زينب(ع) فاطمه است، پاره تن پيامبر، آن که خشنودي او به خشنودي پيغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پيغمبر(ص) هم غضبناک ميگردد، آن بانوي دانشمند و با بصيرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجيها و در يک سخن همانطور که حبيب خدا و رسولالله(ص) فرموده: « سيّدة نساء العالمين»؛ فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانيان است.
پيامبر عاليقدر اسلام هم فرموده است:
« هترين زنان جهانيان: مريم دختر عمران ، آسيه دختر مزاحم، خديجه دختر خويلد، و فاطمه(ع) دختر محمّد است.»(5)
تاريخ هم درباره «خديجه کبري» گواهي ميدهد:
«کانت خديجة وزيرة صدق عليالاسلام، کان يسکن اليها.»(6)؛ خديجه پيوسته وزير و پشتيبان و کمککار صادق و درستکاري براي اسلام و پيامبر بود، و بههنگام مشکلات و کارشکنيهاي دشمنان براي رسول خدا، مايه سکون و آرامش قلب او محسوب ميشد.
جدّه پدري زينب (س)
جدّه پدري زينب کبري، فاطمه، دختر «اسد بن هاشم بن بعد مناف» که همسر «ابوطالب» عموي رسول خدا(ص) و مادر علي(ع)، طالب، عقيل و جعفر، است. فاطمه نخستين زن از «بني هاشم» است که به همسري مردي از بني هاشم درآمد، و نيز اولين زن هاشمي است که براي مرد هاشمي فرزند زاييد، و هم اولين زن هاشمي است که فرزند وي خليفه اسلام گرديد.
فاطمه در مکّه بهحضور پيامبر رسيد، و اسلام آورد، و سپس به «مدينه» هجرت کرد، و بهخاطر محبّتها و فداکاريهايي که در حق رسول خدا روا داشته، آنقدر مورد احترام و تکريم پيغمبر(ص) واقع شد که، وقتي در مدينه از دنيا ميرفت، پيامبر را وصيّ خود قرار داد، و آن حضرت هم وصيّت فاطمه را پذيرفت و آنگاه بر جنازه او نماز خواند، و در قبر گذارد، و پيوسته از فاطمه با خير و نيکي ياد ميکرد. (7)
جدّ پدري زينب (س)
ابوطالب بن عبدالمطلب که نام او «عمران» گفته شده، عموي بزرگوار پيغمبر اسلام، و جدّ پدري زينب کبري است، بلکه بايد ابوطالب را پدر پيامبر دانست، زيرا وقتي مادر پيغمبر، ايشان را باردار بود، عبدالله پدر بزرگوار او از دنيا رفت، عبدالمطلب جد پيامبر هم در حالي که نوهاش هفتساله بود، چشم از جهان فرو بست، و در نتيجه نگهداري و پرستاري پيغمبر به عهده ابوطالب قرار گرفت، و او در اين راه نهايت مراقبت و فداکاري را به خرج داد.
جد اعلاي زينب (ع(
جد اعلاي پدر و مادري زينب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امين کعبه، سقّاي حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فيل سوار ابرهه که از حبشه براي خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد.(8) او هرگز به بتپرستي نزديک نشد.
جدّ مادري زينب(ع) محمد رسولالله، و خانمالانبياء است، و جدّه مادري او «خديجه بنت خويلد» ميباشد. خديجه امالمؤمنين، يعني همسر پيامبر و مادر همه اهل ايمان است. تاريخ درباره او گواهي مي دهد: خديجه اولين زني است که پيغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولين انساني است از زنان، که در برابر پيغمبر تسليم شد و ايمان آورد، و در روزگار جاهليت هم، طاهره، يعني زن پاک و مقدس، ناميده ميشد.
«يعقوبي» مينويسد: عبدالمطلب جدّ رسولالله بود، و او را نگهداري و پرستاري ميکرد، سالار قريش بود و رقيبي نداشت، و خداوند بزرگواري را بهغير از او به احدي نداده بود، از چاه زمزم در مکه، و ذوالهرم در طائف سيرابش کرده بود، قريش در امور مالي خود او را داور قرار ميدادند، و او در قحطي و گرسنگي، مردم را خوراک و تغذيه ميداد، تا آنجايي که پرندگان و حيوانات صحرا هم از خوان کرم او بهرهمند ميشدند. (9)
وفات و مرقد حضرت
در تاريخ وفات و مدفن حضرت زينب عليهاالسلام اختلاف است. همانطور که در تاريخ ولادت و وفات برخي از ائمه هم اختلاف است. در هر حال به احتمال قوي آن حضرت در پانزدهم رجب سال 62 هجري رحلت نمود و به نقل از کتاب "اخبارالزينبيات" در مصر خانه مسلمة بن مخلد الانصاري دفن گرديد. و عده کثيري از مورخين اين خبر را قبول دارند.
و گروهي ميگويند: زينب مدفون در شام، زينب صغري است؛ چنانچه روي سنگ قبرش ترسيم شده است و زينب کبري در مصر از دنيا رفت. (10)
پينوشتها:
1- بانوي زينب کبري، ص10 و 84؛ زندگاني حضرت زينب، ص 10؛ بطلة کربلا، ص 17.
2- اسدالغابه، ج 5، ص 522؛ بحارالانوار، ج 43، ص 130.
3- کترالعمال، ج 13، ص 135؛ شرح نهجالبلاغه ابنابي الحديد، ج 4، ص94؛ بحارالانوار، ج 43، ص 130.
4- اسدالغابه، ج 5، ص 434.
5- همان مأخذ.
6- همان مأخذ.
7- بطلة کربلا، ص 25.
8- بطلة کربلا، ص 26.
9- تاريخ يعقوبي، ج2، ص 11؛ تاريخ پيامبراسلام، ص 47.
10- سيماي حضرت زينب (س)، محمدمهدي تاج لنگرودي ص 208
زينب عليهاالسلام دختر علي و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج سالگي مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفوليت با مصيبت آشنا گرديد. در دوران عمر با بركت خويش، مشكلات و رنجهي زيادي را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخي چون اسارت و... را تحمل كرد. اين سختىها از او فردي صبور و بردبار ساخته بود. (1)
او را ام كلثوم كبري، و صديقه صغري مىناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زني عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوي، تربيت علوي، و لطف خداوندي از او فردي با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طوري كه او را «عقيله بني هاشم» مىگفتند. با پسرعموي خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزنداني بود كه دو تن از آنها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت شهادت نوشيدند. (2)
آن بانوي بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله باري از اندوه و غم و محنت و رنج دار فاني را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايي از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسي و بيان نماييم.
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مىكنند، ولي در جريان ولادت حضرت زينب عليهاالسلام والدين او اين كار را به پيامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پيامبر صلي الله عليه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، سراسيمه به خانه علي عليه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، آن گاه نام زينب (زين + اب) را كه به معني «زينت پدر» است بري اين دختر انتخاب نمود. (3)
مهمترين امتياز انسان نسبت به ساير موجودات - حتي ملائكه - دانش و بينش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكة فقال انبئوني باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات] را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد. عرض كردند: تو منزهي. ما چيزي جز آن چه به ما تعليم دادهي نمىدانيم؛ تو دانا و حكيمي.»
و برترين علمها، علمي است كه مستقيما از ذات الهي به شخصي افاضه شود، يعني داري علم «لدنى» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعليه السلام مىفرمايد:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراواني از نزد خود به او آموخته بوديم.»
زينب عليهاالسلام به شهادت امام سجاد عليه السلام داري چنين علمي است، آن جا كه به عمهاش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمة غير معلمة وفهمة غير مفهمة (6)؛ تو بي آنکه آموزگاري داشته باشي؛ عالم و دانشمند هستي.»
زينب عليهاالسلام به خوبي از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرينش و خلقت انسان رسيدن به قله كمال بندگي است. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» (7) ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز بري اين كه عبادت كنند.»
او عبادتها و نماز شبهي پدر و مادر را از نزديك ديده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع اليهم واستمهلهم هذه المشية الي غد لقد نصلي لربنا الليلة وندعوه و نستغفره فهو يعلم اني احب الصلوة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوي آنان باز گرد و اين شب را تا فردا مهلت بگير تا بتوانيم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پيشگاه خدايمان مشغول شويم. خدا خود مىداند كه من نماز، قرائت قرآن، زياد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در اين جملات صحبت از ادي تكليف نيست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.
|
شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند |
|
|
گرد در بام دوست پرواز كنند |
|
|
هر جا كه دري بود به شب در بندند |
|
|
الا در دوست را كه شب باز كنند |
|
حضرت زينب عليهاالسلام نيز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هيچ مصيبتي او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد عليه السلام فرمود:«ان عمتي زينب كانت تؤدي صلواتها، من قيام الفرائض والنوافل عند مسيرنا من الكوفة الي الشام وفي بعض منازل كانت تصلي من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمهام زينب در مسير كوفه تا شام همه نمازهي واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضي منازل از شدت گرسنگي و ضعف، نشسته نماز مي گزارد.»
امام حسين عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهي است هنگام وداع به خواهر عابدهاش مىفرمايد:« يا اختاه لا تنسيني في نافلة الليل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» اين نشان از آن دارد كه اين خواهر، به قله رفيع بندگي و پرستش راه يافته و به حكمت و هدف آفرينش دست يازيده است.
عفت و پاكدامني، برازنده ترين زينت زنان، و گران قيمت ترين گوهر بري آنان است. زينب عليهاالسلام درس عفت را به خوبي در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف يكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكة(11)؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسي نيست كه قدرت دارد اما عفت مىورزد،- يعني قدرت انجام گناه را دارد ولي از آن دوري مي کند- نزديك است كه انسان عفيف فرشتهي از فرشتگان باشد.»
زينب كبري عفت خويش را حتي در سخت ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خويش پي مىفشرد. مورخين نوشتهاند: « وهي تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مىپوشاند چون روسريش از او گرفته شده بود.»
شاعر عرب به همين قضيه اشاره كرده و مىگويد:
ورثت زينب من امها
كل الذي جري عليها وصار
زادت ابنة علي امها
تهدي من دارها الي شر دار
تستر باليمني وجهها فان
اعوزها الستر تمد اليسار
«زينب تمامي آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهي دختر سهم اضافهي برداشت كه از خانهاش به بد ترين خانه حركت كرد (به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست مىپوشاند و اگر نياز مي شد،از دست چپ هم بهره مىبرد. »
و آن بانوي بزرگوار بود كه بري پاسداري از مرزهي حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد مىآورد كه « ا من العدل يا ابن الطلقاء تحذيرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن (13)؛ ي پسر آزاد شدههي[جدمان پيامبراسلام] آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزكان خويش را پشت پرده نشاني، و دختران رسول خدا صلي الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشاني؟ نقاب آنان را دريدي و صورتهي آنان را آشكار ساختي.»
قرآن بدون هيچ قيد و شرطي در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پيامبر صلي الله عليه وآله و صاحبان امر، يعني، ائمه اطهارعليهم السلام مىدهد.« اطيعواالله واطيعواالرسول واولي الامرمنكم» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد.»
زينب عليهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامي ابعاد ولايت مداري (معرفت امام، تسليم بي چون و چرا بودن، معرفي و شناساندن ولايت، فداكاري در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلي امام خويش قرار داد و خطاب به ولي خود گفت:« روحي لروحك الفداء ونفسي لنفسك الوقاء (16)؛[ي ابالحسن] روحم فدي روح تو و جانم سپر بلي جان تو باد.» و سرانجام جان خويش را در راه حمايت از علي عليه السلام فدا نمود و شهيده راه ولايت گرديد. زينب عليهاالسلام به خوبي درس ولايت مداري را از مادر فرا گرفت و آن را به زيبايي در كربلا به عرصه ظهور رساند.
از يك سو در جهت معرفي و شناساندن ولايت، از طريق نفي اتهامات و يادآوري حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« واني ترحضون قتل سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب اهل الجنة (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرين پيامبر و سرچشمه رسالت و آقي جوانان بهشت را چگونه خواهيد شست؟»
و همچنين در مجلس ابن زياد (18)، شهر شام، و مجلس يزيد، ولايت و امامت را به خوبي معرفي نمود.
از سوي ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امام حسين عليه السلام و چه در دوران امام سجاد عليه السلام حتي در لحظهي كه خيمه گاه را آتش زدند، يعني در آغاز امامت امام سجاد عليه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: ي يادگار گذشتگان ... خيمهها را آتش زدند ما چه كنيم؟ فرمود:«عليكن بالفرار؛ فرار كنيد.» (19)
از اين مهمتر در چند مورد، زينب عليهاالسلام از جان امام سجاد عليه السلام دفاع كرد و تا پي جان از او حمايت نمود.
الف- در روز عاشورا؛ هنگامي كه امام حسين عليه السلام بري اتمام حجت، درخواست ياري نمود، فرزند بيمارش امام زين العابدين عليه السلام روانه ميدان شد. زينب با سرعت حركت كرد تا او را از رفتن به ميدان نبرد باز دارد، امام حسين عليه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پيامبر در روي زمين قطع مىگردد. (20)
ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خيمهها شمر تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را به شهادت برساند، ولي زينب عليهاالسلام فرياد زد: تا من زنده هستم نمىگذارم جان زين العابدين در خطر افتد. اگر مىخواهيد او را بكشيد، اول مرا بكشيد، دشمن با ديدن اين وضع، از قتل امام عليه السلام صرف نظر كرد. (21)
ج- زماني كه ابن زياد فرمان قتل امام سجاد عليه السلام را صادر كرد، زينب عليهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشيد و با خشم فرياد زد: ي پسر زياد! خون ريزي بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلني معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مىخواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش.»
ابن زياد به زينب نگريست و گفت: شگفتا از اين پيوند خويشاوندي، كه دوست دارد من او را با علي بن الحسين بكشم. او را واگذاريد.
البته ابن زياد كوچكتر از آن است كه بفهمد اين حمايت فقط به خاطر خويشاوندي نيست، بلكه به خاطر دفاع از ولايت و امامت است. اگر فقط مساله فاميلي و خويشاوندي بود، بايد زينب عليهاالسلام جان فرزندان خويش را حفظ و آنها را به ميدان جنگ اعزام نمىكرد.
|
آنكه قلبش از بلا سرشار بود |
|
|
دخت زهرا زينب غمخوار بود |
|
|
او ولايت را به دوشش مىكشيد |
|
|
چون امام عصر او بيمار بود |
|
|
با طنين خطبههي حيدري |
|
|
سخت او رسواگر كفار بود |
|
در مسافرتها و نيز در حوادث تلخ، آن چه بيش از هر چيز بري انسان لازم است، روحيه و دلگرمي است. اگر انسان بري انجام كارهي مهم و حساس روحيه نداشته باشد، آن كار با موفقيت انجام نشده و به نتيجه نخواهد رسيد و چه بسا با شكست نيز مواجه شود. يكي از بارزترين اوصاف زينب عليهاالسلام روحيه بخشي اوست. او بعد از شهادت مادر، روحيه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن عليه السلام نقش مهمي را بري تسلي بازماندگان ايفا كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام و در طول دوران اسارت، اين صفت نيكوي زينب بيشتر ظهور كرد. او پيوسته ياور غمديدگان و پناه اسيران بود، از گودي قتلگاه تا كوچههي تنگ و تاريك كوفه، از مجلس ابن زياد تا ستمكده يزيد، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
|
نه تنها زينب از دين ياوري كرد |
|
|
به همت كاروان را رهبري كرد |
|
|
به دوران اسارت با يتيمان |
|
|
نوازشها به مهر مادري كرد |
|
او حتي تسلي بخش دل امام سجاد عليه السلام بود، آن جا كه مىگفت:«لا يجزعنك ما تري، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الي جدك وابيك وعمك (22)؛ [ي پسر برادر!] آن چه مىبيني (شهادت پدر) تو را بي تاب نسازد. به خدا سوگند! اين عهد رسول خدا با جد، پدر و عمويت است.»
يكي از بارزترين اوصاف انسانهي كامل، صبر و بردباري در فراز و نشيبهي روزگار و تلخىهي دوران است. قرآن كريم در آيات متعددي به صابران بشارت داده (23) و پاداشهي فراوان آنها را يادآوري نموده است. زينب عليهاالسلام از اين جهت در اوج كمال قرار دارد. در زيارتنامه آن حضرت مىخوانيم:« لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجري كربلا آن چنان صبر و رضا و تسليم از خود نشان داد، كه صبر از روي او خجل است.
|
خدا در مكتب صبر علي پرداخت زينب را |
|
|
بري كربلا با شير زهرا ساخت زينب را |
|
|
بسان ليلة القدري كه مخفي ماند قدر او |
|
|
كسي غير از حسين بن علي نشناخت زينب را ... |
|
|
سلام بر تو ي كسي كه صبر شد حقير تو |
|
|
نديده بعد فاطمه جهان زني نظير تو |
|
در مجلس ابن زياد؛ آن گاه كه آن ملعون با نيش زبانش نمك به زخم زينب مىپاشد و بري آزردن او مىگويد:«كيف رايت صنع الله باخيك واهل بيتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانوادهات چگونه يافتي؟» او در واقع با تعريض مىخواهد بگويد كه ديدي خدا چه بلايي به سرتان آورد؟ زينب عليهاالسلام در پاسخ درنگ نمىكند، با آرامشي كه از صبر و رضي قلبي او حكايت داشت فرمود:« ما رايت الا جميلا(25) جز زيبايي نديدم.» ابن زياد از پاسخ يك زن اسير در شگفت مىماند، و ا ز اين همه صبر و استقامت و تسليم او در مقابل مصيبتها متعجب مىشود و قدرت محاجه را از دست مىدهد.
|
ي زينبي كه محنت عالم كشيدهي |
|
|
غير از بلا و درد به عالم چه ديدهي؟ |
|
|
يارب زني و اين همه استواري و علو |
|
|
چون زينب صبور مگر آفريدهي؟ |
|
يكي ديگر از صفات حسنه انسانهي برتر، مقدم داشتن ديگران بر خود است. امام علي عليه السلام فرمود:«الايثار اعلي الايمان(26)؛ ايثار، بالاترين درجه ايمان است.» و فرمود:«الايثار اعلي الاحسان(27)؛ ايثار برترين احسان است.»
زينب مجلله دراين صفت نيز گوي سبقت را از ديگران ربوده است. او بري حفظ جان ديگران، خطر را به جان مىخرد و در تمام صحنهها، ديگران را بر خود مقدم مىدارد. او در ماجري كربلا حتي از سهميه آب خويش استفاده نمىكرد و آن را نيز به كودكان مىداد. در بين راه كوفه و شام، با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، ايثار را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت. امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايد:«انها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام علي الاطفال لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفاً من الخبز في اليوم والليلة (28)؛ عمهام زينب[در مدت اسارت]، غذايي را كه به عنوان سهميه و جيره مىدادند، بين بچهها تقسيم مىكرد، چون در هر شبانه روز به هر يك از ما يك قرص نان مىدادند.»
او سختىها و تازيانهها را به جان خود مىخريد و نمىگذاشت بر بازوي كودكان اصابت كند.
|
بري حفظ جان كودكانت در بر دشمن |
|
به پيش تازيانه بازوي خود را سپر كردم |
از صفات بارز پروا پيشگان اين است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان كوچك، حقير و فاقد اثر مىباشد. امام علي عليه السلام مىفرمايد:«عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غير او در چشمشان كوچك مىباشد.»
سّر شجاعت اوليي الهي نيز در همين است. زينب كه خود چنين ديدي دارد، و در خانواده شجاع تربيت شده است، از شجاعت حيدري بهره مند است. او به« لبوة الهاشمية (30)؛ شير زن هاشمى» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فرياد مىزند، توبيخشان مىكند، تحقيرشان مىكند، و از كسي هراسي به دل ندارد. او از برق شمشير خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدني، در ميان آن همه شمشير و آن همه كشته فرياد مىزند كه آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟ در مجلس ابن زياد، بدون توجه به قدرت ظاهري او گوشهي مىنشيند و با بي اعتنايي به سؤالات او تحقيرش مىكند، او را «فاسق» و«فاجر» معرفي مىكند و مىگويد:«الحمدلله الذي اكرمنا بنبيه محمد صلي الله عليه وآله وطهرنا من الرجس تطهيراً وانما يفتضح الفاسق ويكذب الفاجر وهو غيرنا (31)؛ سپاس خدي را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلي الله عليه وآله گرامي داشت، و از پليدىها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مىشود، و بدكار دروغ مىگويد، و او غير ما مىباشد.»
و همچنين در مقابل يزيد و دهن كجىها و بد زبانىهي او، شجاعت حيدري را به نمايش گذارده، چنين مىگويد: «لئن جرت علي الدواهي مخاطبتك اني لاستصغر قدرك واستعظم تقريعك واستكبر توبيخك (32)؛ اگر فشارهي روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچيز است، وليکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبيخ كردن تو را بزرگ مىدانم.»
|
صدي زنده علي به صوت دلپذير تو |
|
اسير شام بودي و يزيد شد اسير تو |
هر خطيبي بخواهد فصيح و بليغ سخن بگويد، علاوه بر استعداد ذاتي، بايد بارها تمرين عملي انجام دهد، همچنين در حين خطابه لازم است از نظر رواني و جسماني كاملا آماده باشد تا بتواند خطبهي فصيح و بليغ ادا كند. و مستمعين بايد با او هماهنگ باشند والا ياري سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به اين كه فصيح و بليغ بگويد.
زينب بدون آن كه دوره ديده و يا تمرين خطابه كرده باشد و در حال تشنگي، گرسنگي، خستگي اسارت، و از نظر رواني داغ دار، آواره و تحقير شده با كساني سخن مىگويد كه نه تنها با او هماهنگ نيستند بلكه حتي سنگ و خاكروبه بر سر او ريختهاند، با اين حال صدي زينب بلند مىشود كه:«ي مردم كوفه! ي نيرنگ بازان و بي وفايان . . .» سخنان زينب عليهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بيدار كرد و صدي گريه از زن و مرد و پير و جوان و خردسال بلند شد.
خزيم اسدي مىگويد: متوجه زينب شدم، به خدا سوگند زني را كه سر تا پا شرم و حيا باشد، سخنران تر از او نديدم، گويي زينب از زبان علي عليه السلام سخن مىگفت.
و همو مىگويد: پير مردي را در كنار خود ديدم كه بر اثر گريه محاسنش غرق اشك شده بود و مىگفت: پدر و مادرم فدي شما باد، پيرمردان شما بهترين پيرمردها، جوانان شما برترين جوانها و زنان شما نيكوترين زنان هستند. نسل شما بهترين نسلي است كه نه خوار مىگردد و نه شكست مىپذيرد. (33)
1- شيخ ذبيح الله محلاتي، رياحين الشريعة، (تهران، دارالكتب الاسلامية) ج3، ص46.
2- همان، ج3، ص210.
3- همان، ج3، ص39.
4- بقره/31- 32.
5- كهف/65.
6- شيخ عباس قمي، منتهي الآمال،(تهران، علميه اسلاميه، چاپ قديم،1331 ه . ش) ج1، ص298.
7- ذاريات/56.
8- محمد بن جريرطبري، تاريخ طبري، ج6، ص238.
9- رياحين الشريعه، ج3، ص62.
10- همان، ص 61- 62.
11- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 466.
12- جزائري، الخصائص الزينبيه، ص345.
13- محمد باقر مجلسي، بحارالانوار،(بيروت، داراحياء التراث العربي)، ج45، ص134.
14- نساء/59.
15- پيامبراكرم صلي الله عليه و آله، علي عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام، امام حسن عليه السلام، امام حسين عليه السلام، امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام .
16- الكوكب الدري، ج1، ص196.
17- بحارالانوار، ج45، صص110- 111.
18- همان، ج45، ص133.
19- همان، ج45، ص58، ومعالي السبطين، ج2، ص88 .