بسمعه تعالي
، خوش آمديد . .
خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نينگيخته، مگر آن كه از طرف
خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش، بهترينشان از نظر معرفت به خداست، و
داناترينشان به كار خدا، بهترينشان از نظر عقل است، و عاقلترين آنها، بلند پايه
ترينشان در دنيا و آخرت است

قبل ازدواج مجرد بودن ؛ در حین ازدواج و
بعد از ازدواج از طلای علی
تبلیغ
حتما قبل از مطالعه این صفحه لینک زیر را کلیک کرده و بخوانید و
سپس این صفحه را مطالعه فرمائید
همه چيز درباره ازدواج و دوران مجردي
+
همه چيز درباره
ازدواج و دوران مجردی
و دوست یابی و همسر یابی
و شوهر یابی و زن یابی + دوستیاب + عشق خوشگل و ازدواج موقت با پسر و دختر ایرونی
+ روابط و دوستی ها
و گروه دوستی
+ راهنمای
مجردان +
سوال از
شما ، جواب از
خدا و معصومین
ع
بعلت بالا بودن حجم این دو صفحه که شامل بیش از 100 صفحه میباشد
پس از لود کامل صفحه ارتباط اینترنتی را قطع کرده و با آرامش و تفکر مطالعه فرمائید
ازدواج و مجردی
مشکلی
بزرگ و راه حلی آسان
پيشگفتار
دل مشغولى و نگرانى جوانان نسبت به آينده زندگى و به تأخير افتادن ازدواج آنان، كه
معمولاً - با صرف نظر از مسأله مسكن و اشتغال - ناشى از نداشتن شناخت لازم دختر يا
پسر نسبت به طرف مقابل است از يك سو و خطر انحراف اخلاق جنسى از سوى ديگر مرا
برانگيخت تا در راستاى ترويج فرهنگ غنى اسلام، مقطعى حسّاس از مراحل تشكيل خانواده،
يعنى مقطع آشنايى دختر و پسر پيش از ازدواج را در نظر گرفته و با بيان مراحل
مقدماتى ازدواج، راهكار اجرايى مناسب و شيوه صحيح آشنايى آن دو را به همه پسران و
دختران تقديم كنم. با اين اميد كه اجراى دقيق همه مراحل، شكلگيرى بنيان خانواده،
سرعت، سهولت و استحكام يابد.
مقدمه
كسى كه به خاطر نداشتن همسر به حرام مىافتد، واجباست ازدواج كند.(1)
اجتماع انسانى اقتضا مىكند كه روابط افراد جامعه از جمله دختر و پسر، تعريفشده،
قانونمند و داراى حقوق و حدود ويژه باشد. از اين رو، در جامعهاسلامى، رابطه اين دو
صنف در مسير سالم «ازدواج موقت»(2)
يا «ازدواجدائم» قرار گرفته است كه هر يك، از كاربرى مخصوصى برخوردارند.
امّا با توجه به دوام و ثبات «ازدواج دائم» و نياز طبيعى انسان به تشكيل خانواده و
توليد و تربيت نسل جديد و بهرهمند شدن از مزاياى روانى و مادّى آن و نظر به
اهمّيّت فراوانى كه دين «اسلام» براى «ازدواج دائم» لحاظ كرده و آن را با اوصافى
همچون «دوست داشتنىترين پيوندها در نزد خدا»، «آرامبخش روان»، «رهايىبخش از
آلودگىها و فساد دنيايى و عذاب آخرت»، «وسيله استحكام و تكميل دين» و غيره وصف
كرده و حتى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران يك اصل كامل (اصل 10) را به خود
اختصاص داده است، برآن شدم تا در اين نوشتار، مراحل مقدماتى «ازدواج دائم» را مورد
بحث قرار دهم.
از آن رو كه بنيان نهادن چنين مجموعه ارزشمندى كه مىتواند خوشبختى يا بهعكس،
تلخكامى و شوربختىرا در سرنوشت زندگى جوان رقم بزند، شايسته است كه با بصيرت كافى
و درايت لازم همراه باشد و اين مهم، از زواياى گوناگون قابل بررسى است؛ از جمله
«آشنايى و شناخت دختر و پسر، پيش از ازدواج». اين موضوع در دو فصل زير تقديم
خوانندگان عزيز مىشود:
- ضرورتِ شناختِ قبل از ازدواج؛
- مراحل شناختِ يكديگر و چگونگى آن.
گفتنى است بحث حاضر با نگرش دينى و برمبناى فقه شيعه تنظيم شدهاست تا از اين
زاويه، نسل نو به روشنى دريابد كه «اسلام» دين زندگى است و در همه ابعاد و براى هر
قشرى رهنمودهاى كاربردى دارد كه در هر عصر و محيطى قابل اجراست؛ و آنچه موجب انحطاط
جامعهاسلامى شده، ناشى از ضعفِ شناخت مسلمانان از حقيقت دين و عدمِ اجراى صحيح
توصيههاى آن است.
1 . رساله توضيح المسائل، مسأله 2443.
2. ر.ك: پيوست 5.
فصل اوّل ضرورت شناخت و بررسى پيش از ازدواج
ضرورت شناخت و بررسى پيش از ازدواج
از چيزهايى كه سزاوار است انسان به آن اهتمام ورزد اين است كه در صفات كسى كه
مىخواهد با او ازدواج كند، نظر بيفكند و بررسى كند.(1)
بررسى كامل و دقيق براى بهدست آوردن شناخت واقعىتر دختر و پسر از يكديگر در دوره
پيش از ازدواج، از چند جهت ضرورت دارد:
1. بداهت عقلى
ازدواج پىريزى زندگى جديد است و پديدهاى است كه سرنوشت دختر و پسر با آن رقم
مىخورد و طرفين با اختيار و انتخاب، يا اكراه و الزام و اضطرار، نيك بختى يا تيره
بختى را براى هميشه فرا روى خويش قرار مىدهند. پس «عقل» ايجاب مىكند تا طرفين،
گزينش همسر را از انتخاب هم سفر، دوست، هماتاقى و يا از خريد كالا متمايز و مهمتر
بدانند؛ چون هر يك از اينها در صورت ناپسند بودن، قابل تعويض هستند؛ امّا ازدواج
تعويض را برنمىتابد.
2. پديده طلاق
وقوع فزاينده «طلاق» به عنوان واقعيّتى تلخ، زنگ خطرى است كه پيوسته از راهروهاى
مراكز قضايى و دفاتر سازمان ثبت به صدا در مىآيد و همگان بهويژه جوانان را از
نگرش سطحى به مسأله تشكيل خانواده و انجام حركتهاى شتابزده و احساساتى و غفلت از
بررسى و شناخت صحيح همديگر، برحذر مىدارد.(2)
كارشناسان و دست اندركاران امور مدنى و قضايى، عوامل گوناگونى را براى فروپاشى
خانواده برشمردهاند؛ از جمله:
عدم توافق اخلاقى، سردى رفتارهاى عاطفى، ارتباط نامشروع، نداشتن فرزند، ناتوانى
جنسى، فشار مادّى، عدم پرداخت نفقه (هزينه زندگى)، كمبود درآمد، بىكارى، فاصله
طبقاتى، اشتغال زن در بيرون از منزل، استقلال مالى زن، اختلافات فرهنگى زن و شوهر،
تنبيه بدنى، انتظارها و زيادهطلبى، مرد سالارى يا زن سالارى، سوءظن، فساد اخلاقى،
تنفّر از همسر، مجرم بودن همسر، اعتياد، عدم تمكين، ضعف اعصاب، دخالت بستگان و
بيمارى جسمى و روانى.(3)
يكى از رؤساى دادگاههاى مدنى خاص، در يك جمعبندى، اوّلين و مهمترين علت از هم
پاشيدگى خانواده را نداشتن شناخت كافى زن و شوهر در بدو خواستگارى از يكديگر
مىداند.(4)
نكته قابل توجّه در اين گفته و نيز در جدول آمار طلاق، آن است كه علتهاى مادّى
همچون مسأله مسكن، هزينه زندگى، فقر و غيره، هيچيك در رديفهاى اوّل قرار ندارند؛
بلكه علتهايى در رديفهاى ابتدايى واقع شدهاند كه ريشه در حالات روحى و خُلق و خو
و ظواهر طرفين دارند و همگى آنها با بررسى دقيق قبل از ازدواج، قابل شناسايى و
پيشگيرى هستند.
توضيح بيشتر آنكه، اگر علّتهاى ناهنجارى و جدايى زن و شوهر را در بستر زمان
بگسترانيم و بخواهيم آنها را از نظر «زمان وقوع» بررسى كنيم پى مىبريم كه اكثر
علتها - اگر نگوييم همه آنها - پديدههايى هستند كه پيش از خواستگارى وجود
داشتهاند و يا حدّاقل زمينه پيدايش آنها در همان زمان مشهود بودهاست. حال، طرفين
يا به وجود آن پديده نامطلوب توجّه داشتهاند، ولى از روى سهلانگارى، بىدقّتى،
تحميل، احساسات و اضطراربه پذيرش آن واقعيّت تن دادهاند، و يا اصلاً بدان توجه
نداشتهاند؛ خواه به اين جهت كه قابل تشخيص ظاهرى نبوده، خواه به خاطر پنهانكارى،
نيرنگ، ظاهرسازى و دروغ از ديد طرف مقابل مخفى ماندهاست. در هر صورت، پس از مراسم
عقد و عروسى و با فروكش كردن مِه تمايلات و هيجان، طرفين آن پديده نامطلوب را
آشكارا مىبينند. آنگاه يا براى هميشه با عوارض آن پديده ناگوار «مىسوزند و
مىسازند» و يا به تيغ جراحى جدايى پناه مىبرند.
بنابراين، راهكار عقلانى براى ازدواج موفق و پايدار اين است كه:
الف) قبل از خواستگارى، طرفين با بررسى دقيق نسبت به همديگر شناخت لازم را كسب
كنند.
ب) طرفين قبل از ازدواج، با آموزش كامل، از حقوق، وظايف، آداب و اخلاق زناشويى آگاه
شوند.
3. تأخير ازدواج و علت مهم آن
علت مهم در تأخير ازدواج، فقدان شناخت دقيق و كافى طرفين از يكديگر است كه در قالبِ
مانعى كاذب به نام «مهريه سنگين» بروز مىكند و به همين سبب، بعضى براين باورند كه
يكى از موانع اصلى ازدواج جوانان، افزايش مهريه است. در حالى كه يكى از عوامل مهم و
شايد عامل اصلى افزايش مهريه، نگرانى دختر و خانواده او نسبت به آينده است؛ زيرا
آنها با ديدن اختلافهاى خانوادگى و رشد نرخ طلاق، به ميزان لازم احساس آرامش و
امنيت نكرده و جهت بالا بردن سطح اطمينان و تضمين پايدارى زندگى مشترك، از اهرم
«مهريه سنگين» استفاده مىكنند.
حال اگر مسير دستيابى به شناخت دقيق و صحيح بهطور كامل پيموده شود، اين نوع نگرانى
نيز برطرف شده و با بررسى كامل و حاصل شدن اطمينان از خُلق و خو و شايستگى يكديگر،
شايسته است كه خانواده دختر كمترين مقدار ممكن را براى مهريه تعيين كند؛ و
سزاوارتر اينكه خانواده پسر، در جهت عكس، چند برابر مقدار تعيين شده را پيشنهاد
دهد. چون«خانواده»اى در حال شكلگيرى است كه بر پايه بررسى و شناخت دقيقو اطمينان
استوار است و به هم ريختن و فروپاشى آن شايد غير ممكنباشد و در پرتو چنين شناختى،
آنچنان تفاهمى پديد مىآيد كه همچوسپيده صبح، سينه تاريك هزينههاى زايد مراسم
ازدواج، مشكل مسكن و غيره را مىشكافد و روشنايى و صفا را بر پهنه زندگى زوج جوان
مىگستراند.
قابل ذكر است كه با چنين نگرشى، آن دسته از احاديثى كه كم بودن مقدار مَهر زن را از
شاخصهاى مطلوب او بر شمردهاست مفهوم مىيابند.
4. تطبيق معيارها و خصايص مطلوب
هر جوان به تناسب دريافتهاى فرهنگى، علمى و تجربى خود، معيارهايى را براى گزينش
همسر آينده خويش در نظر مىگيرد. زمان اجراى تطبيق معيارها برمصاديق، منحصر در
مراحل پيش از ازدواج و حتى پيش از خواستگارى است و گرنه پىبردن به خصوصيات اخلاقى،
فكرى و ظواهر يكديگر، آنهم پس از عقد ازدواج، چه بسا نوشدارويى پس از مرگ سهراب
محسوب خواهد شد.
5. تحقيقى بودن دين اسلام
در اسلام علاوه بر اين كه بايد نسبت به اصول عقايد و مبانى نظرى آن تحقيق و بررسى
شود، و بر هيچ مسلمانى جايز نيست كه در اين زمينه از كسى تقليد و پيروى كند، در
بسيارى از ابعاد عملى نيز به مسلمانان توصيه شده تا قبل از اجراى دستور دينى، بررسى
و تحقيق لازم را به عمل آورند؛ مانند تحقيق براى تعيين قبله يا مشخص كردن روز اوّل
ماه مبارك رمضان، تحقيق براى انتخاب مجتهد واجد شرايط، تحقيق و وارسى نسبت به رفع
مانع از اعضاى وضو، تحقيق براى سالم بودن گوسفند جهت قربانى حج، عقيقه و غيره، يا
تحقيق براى انتخاب دوست و همسفر.
همچنين در فقه به مسلمانان توصيه شده تا چيز سربسته و ناشناخته را خريد و فروش
نكنند؛ يا هرگاه خبرى را از شخص فاسق شنيدند نسبت به صحت و سقم آن تحقيق كنند و
صدها مورد ديگر كه همگى بر تحقيقى بودن دين اسلام گواهى مىدهند. پس پيروان اين دين
نيز همگى بايد اهل دقت، توجّه، تحقيق، بررسى و هوشيارى باشند.
چند نكته بسيار مهم
1. به جوانان عزيز، از دختر و پسر، توصيه مىشود كه به محض ديدن جنس مخالف و يا به
صرفِ شنيدن چند جمله عاطفى يا پيشنهاد ازدواج از طرف مقابل، تصميم به ازدواج
نگيرند؛ بلكه تصميم به ازدواج را براساس احساس نياز واقعى، تفكّر و تأمّل صحيح، در
وقت مناسب و در فضايى عارى از تمايلات نفسانى و تحميل استوار سازند؛ زيرا تصميم به
ازدواج كه در پى آشنايى صورى در محيط دانشگاه، ايستگاه اتوبوس، بوستانها و معابر
پديد مىآيد، تصميمى نابهنگام و شتابزده است و به سبب فقدان مطالعه پيشين و شناخت
عميق دختر و پسر از يكديگر، اقدامى احساساتى و توأم با هيجان و غرايز بوده و فرجام
نيكويى را در پى نخواهد داشت و معمولاً با از بين رفتن التهابها در ماههاى اوّليه
زندگى مشترك، پردههاى غفلت كنار مىرود و با آشكار شدن واقعيتهاى فكرى و رفتارى و
خانوادگى، ناسازگارىها و تنشها آغاز مىشود. همچنين جوانان نبايد در اثر القائات
دوستان و آشنايان و تحريكات گفتارى ديگران و يا در پى وسوسه انگيزىهاى مختلف و يا
به دليل خروج از كشور يا براى خريدن خدمت نظام وظيفه (ويژه پسران) پا به جادّه
ازدواج بگذارند، كه غالباً سرانجام آن خوش نيست.
2. برخى از جوانان ساده دل - چه دختر، چه پسر - از روى عمد و قصد يا از سر اشتباه،
دچار روابط پنهانى با جنس مخالف مىشوند و هدف خود را «آشنايى و شناخت طرف مقابل»
بيان مىكنند. جا دارد كه به اين عدّه از جوانها ياد آورشوم كه اگر آگاهانه تصميم
به ازدواج گرفتهايد و در اين هدف صادق و رو راست هستيد بايد از راه صحيح و عقلانى
آن وارد شويد و بدانيد كه برقرارى ارتباط مخفى و گفت و شنودها و نامهنگارىها با
جنس مخالف، «بيراهه» است و شما را به هدف نمىرساند.
مهمتر آنكه چنين رفتارى، ضدّ ارزش و گناه شمرده مىشود؛ زيرا مورد نهى قرآن قرار
گرفته است(5)
و بازتابهاى منفى بىشمارى را از حيث روانى، حيثيتى، مالى، عاطفى و اجتماعى در پى
دارد.
بيراهه بودن و ضدّ ارزش بودن اين رفتار از آن جهت است كه رابطه با جنس مخالف از
آنچنان جاذبهاى برخوردار است كه به هيچيك از طرفين اجازه نمىدهد تا ابتدا برحسب
معيارهاى منطقى و رسم اجتماعى نسبت به هم شناخت پيدا كنند و آنگاه به سوى يكديگر
جذب شوند؛ بلكه از همان آغاز، به اقتضاى خصوصى و پنهانى بودن روابط و به سبب عدم
حضور اوليا و ديگر اعضاى خانواده و نيز به حكم غريزه و احساسات نفسانى، خواه،
ناخواه به جنبههاى نفسانى و كششهاى زود رس دچار مىشوند و ديگر جايى براى بررسى و
تحقيق و شناخت باقى نمىماند.
رابطه مخفى، معمولاً به يك جلسه گفتوگوى كوتاه، به يك تلفن ساده و يك پرسش و پاسخ
مختصر و يا به يك نامه معمولى ختم نمىشود؛ بلكه در اثر وسوسههاى درونى، هم به
درازا مىكشد و هم تكرار مىشود و ديرى نمىپايد كه طرفين به دوست پسر و دوست دختر
تبديل مىشوند و اين آغاز آلودگى و پيدايش زاويه انحراف است.
بنابراين، سراسر مسير انحرافى را مِه شهوت، خيانت، فريب، حيلهگرى و دروغ فرا گرفته
است و گفتوگوهايى كه در چنين مسيرى بين دختر و پسر صورت مىگيرد عموماً با
خيالپردازى، دادن وعدههاى بىاساس، ظاهرسازى و ترسيم آيندهاى ذهنى و درخشان امّا
به دور از حقايق و توانمندىهاى طرفين همراه است.
مسير انحرافى مزبور به يكى از دو نقطه زير پايان مىيابد:
الف) طرفين پس از كاميابى نامشروع، از يكديگر جدا مىشوند و در اين بين دختر بيشتر
از پسر آسيب مىبيند كه چه بسا قابل جبران نخواهد بود.
در اين نقطه آشكار مىشود كه طرح ازدواج از سوى پيشنهاد دهنده صرفاً پوششى كاذب
براى چنين روابطى بودهاست. پس چه نيكوست كه چنين پيشنهاد دهندهاى به جاى آنكه
نافرمانى خدا را گردن نهد و شخصيّت انسانى خويش را پايمال سازد و زمينه گمراهى
ديگرى را فراهم سازد و نيز به جاى آنكه خود و ديگرى را به آلودگى بكشاند و امنيت
فرهنگى و اخلاقى جامعه را به هم بريزد، با شهامت و صداقت كامل، در اوّلين برخورد
«ازدواج موقت» را پيشنهاد دهد، تا هم از لذّت مادى بهرهمند شود و هم از پاداش
اخروى.
ب) دو طرف بر تصميم اوّليّه خود باقى مىمانند و براى ازدواج، اوليا و ديگران را در
برابر عمل انجام شده قرار مىدهند. معمولاً دختر يا پسرى چنين شيوهاى را اتّخاذ
خواهد كرد كه از سر غرور، خود را «عقل كلّ» دانسته و به پشتوانه سن و سال خود يا
چند ترم تحصيلات دانشگاهى خود، براى نظر و تجربه ديگران و آداب و رسوم اجتماعى
ارزشى قائل نيست و از احترام به اوليا و خويشاوندان دريغ مىورزد.
چنين فردى محبوبيّت خويشاوندى را از دست داده و به تدريج، منزوى مىشود و چه بسا
ديگران به وى به ديده يك عنصر هوسران و خود محور مىنگرند؛ علاوه بر اينكه بايد
سرزنشها و تنشهاى بين خود و همسرش را براى هميشه پذيرا باشد، البته اگر كار آنان
به جدايى كشيده نشود. همچنين احتمال قوى وجود دارد كه هر يك از اين دو - حتى پس از
ازدواج - مجدداً درپى برقرارى ارتباط مخفى با ديگرى باشد و رفتار قبلى را با شخص
ثالث تكرار كنند.
فاجعه انسانى و انحطاط اخلاقى و نابودى كانون خانواده در جوامع غربى و غير اسلامى،
حاصلِ تجربه تلخ همين نگرشها و رفتارهاست.
پس راه صحيح كه برگرفته از مبانى دينى و فرهنگ اسلامى و آداب و رسوم جامعه ايران
مىباشد آن است كه:
اولاً، هيچيك از دختر يا پسر، شخصاً به طرف مقابل پيشنهاد ازدواج ندهد؛
ثانياً، دختر و پسر به هيچ نحو دور از چشم اوليا و قبل از مشورت و هماهنگى با آنان،
در خصوص ازدواج وارد گفتوگو نشوند؛
ثالثاً، هرگاه دختر يا پسر از طرف مقابل پيشنهاد ازدواج شنيد او را به رعايت مراحل
ذكر شده در فصل دوم همين كتاب توصيه و راهنمايى كند تا بدون شتاب ورزى، ابتدا
خانوادهها وارد عمل شوند و پس از حصول موافقتهاى اوّليه، طرفين براى شناخت يكديگر
اقدام كنند.
3. واگذارى كامل عنان ازدواج به ديگران ولو بر حسب احترام و اطمينان، به اين معنا
كه ديگران اعم از پدر، مادر، برادر و خواهر براى وى همسر انتخاب كنند، به همان
ميزان ناپسند است كه طرفين شخصاً اقدام كنند و ديگران را در مقابل عمل انجام شده
قرار دهند؛ زيرا اختيار و انتخاب و پسندكردن همسر به عنوان مسألهاى درونى و ذوقى،
حق مسلّم و مخصوص طرفين است و قابل واگذارى نيست. همچنين دخالت ندادن خانواده در
مراحل حساس تصميمگيرى، هر آينه مساوى است با قرار گرفتن در پرتگاه احساسات و سقوط
در دره عشق خام و كاذب. پس روش مطلوب همان است كه سركار خانم دكتر اخوان، استاد
روانشناسى، مىگويد:
روش مطلوب، تلفيقى از اين دو روش است؛ يعنى با نظارت خانواده و دخالت دادن جوانان،
به اين صورت كه جوانان بتوانند جلساتى با هم صحبت كرده و با روحيّات هم آشنا شوند و
پدر و مادر هم مىتوانند جوانان را هدايت و حمايت كنند. به اين شكل، هم جوان احساس
مىكند كه به نظرهايش اهمّيّت داده مىشود و هم مىتواند از احساسات زودگذر و
انحراف مصون بماند.(6)
و اين همان راه وسطى است كه امام على(ع) توصيه مىكند: «عليك بالقَصْدِ فى
الأُمُور؛ دركارها ميانه رو باش».(7)
4. دخالت دادن «استخاره» در قضيه بسيار حسّاس ازدواج به عنوان اوّلين و يگانه عنصر
تعيين كننده، مساوى است با تعطيل عقل و انديشه و پشت پازدن به همه توصيهها و
معيارها و بىتوجهى به اصل مشورت، نيز نشانه نداشتن قدرت اختيار و انتخاب و دريغ
ورزيدن از تحقيق و تلاش در راه شناخت حقيقى و در يك كلام، به معناى بازى با سرنوشت
است.
البته در خصوص استخاره به شكلى كه در جامعه ما متداول است، چند ابهام مهم وجود
دارد:
يكم: چه بسيار خانوادههايى هستند كه هر چند با استخاره شكل گرفته بودند امّا
باطلاق از هم پاشيده شدند؛ چرا؟!
دوم: جايگاه توصيهها و معيارهاى بيان شده از سوى پيشوايان دينى درمقابل استخاره به
عنوان يگانه عنصر تعيين كننده سرنوشت، چيست؟
سوم: چرا در تاريخ ازدواج و تزويج پيامبران و پيشوايان، هيچ اشارهاى به استخاره
نشدهاست؟
چهارم: برفرض مقبوليّت استخاره، مورد و زمان صحيح آن كدام است؟
گفتنى است كه امام خمينى(ره) در خصوص استخاره مىفرمايد:
استخاره از اصول اعتقاديه نيست كه اعتقاد به آن لازم باشد و استخاره الزامآور
نيست.(8)
5. غالب پرس و جوهايى كه به عنوان «تحقيقات» صورت مىگيرد، نابهنگام، سطحى، محدود،
غير دقيق و صورى است كه با طرح يك يا دو سؤال كلّى از همسايه يا همكار و شنيدن
پاسخى همچون: «ما از آنها بدى نديدهايم»، يا: «خانواده خوبى هستند» به انجام
مىرسد و شناخت جديدى بهدنبال نمىآورد و در انظار عموم مردم حتى به ميزان استخاره
تأثيرگذار نيست.
6. اتّكا و اعتماد صرف به معرِّف و پذيرش بىچون و چراى گفتههاى او، به معناى
بىاهتمامى نسبت به سرنوشت است. در حالى كه «معرِّف» را بايد بهعنوان يك منبع در
كنار ديگر منابع براى كسب شناختِ لازم به شمار آورد؛ نه آنكه فقط به تأييد او
بسنده كرد.
حسن ختام اين فصل را قطعه ادبى - تربيتى حجةالاسلام و المسلمين آقاى جواد محدّثى
قرار مىدهم كه تحت عنوان «ازدواجهاى تجارى» مىنويسد:(9)
ازدواج، تنها در آمدن از «تنهايى» نيست،
بلكه رسيدن به «همدلى» و «همراهى» و... «هم روحى» است، كه مهمتر است.
خيلىها بىهدف و نقشه ازدواج مىكنند، يا «غافلگير» مىشوند.
تشكيل خانواده براى برخى، مثل انتخاب دوست يا شغل يا رشته تحصيلى يا خانه مسكونى به
صورت اتفاقى و تصادفى اتفاق مىافتد؛ بدون فكر و برنامه قبلى، بدون هيچ شناخت و
محاسبه از پيش، بدون بررسى عواقب و نتايج و آينده آن.
و چه اشتباهى بزرگتر از اين!...
گزينش شريك زندگى، مثل خريدن يك ماشين و خانه و لباس و عينك نيست.
معيار مىخواهد و شناخت.
البته در اينجا سخن با آنان است كه هنوز ازدواج نكردهاند. امّا صاحبان خانه و
همسر هم مىتوانند به اين مسائل بينديشند و راهنماى ديگران باشند.
در اينجا دو سؤال عمده مطرح است:
اوّل اينكه همسر انتخابى چه خصوصيّاتى بايد داشته باشد.
دوم آنكه فرد مورد نظر، داراى آن ويژگىها و خصايص است يا نه؟
در سؤال نخست، ملاك و معيار مطرح است. كسى ثروت و درآمد طرف و خانوادهاش را در نظر
مىگيرد، و ديگرى شرافت و اعتبار خانوادگى را.
براى يكى «جمال» مطرح است، براى ديگرى «كمال»!
شايد شما هم به حق معتقد باشيد كه شريك زندگىتان بايد فردى باشد خوش اخلاق، پاك،
با صداقت، انسان، مؤدّب، وظيفهشناس، فهميده و عاقل، شريف و نجيب، سازگار و صبور،
ديندار و متعهّد.
امّا... شناختِ اين خصلتهاى نيك در پسر يا دخترى كه مىخواهيد با او ازدواج كنيد،
با اهمّيّت است.
از كجا مىتوان مطمئن شد كه خواستگار، اينگونه است؟
با تحقيق، مشورت، پرس و جو از آشنايان و مرتبطان، با تأمّل و درنگ و پرهيز از شتاب.
گاهى «جلوه ظاهرى»، چشم انسان را پر مىكند و از «چهره باطنى» غفلتمىشود.
گاهى ثروت و ماشين، ديده بصيرت و عقل انسان را كور مىكند و هزار عيب ديگر را
نمىبيند.
گاهى تعريف و تمجيد ديگران، راه تعقّل و مشورت را بر انسان مىبندد.
از «جمال» چه حاصل، اگر طرف، بى «كمال» است؟
به تعبير رسول خدا(ص): «زيبارويانى كه فاقد دين و كمالند، به گُل زيبايى مىمانند
كه در مزبله و محل خاكروبه روييدهاند».
و چه سخن شگفت و سودمندى!
كم نيستند كسانى كه فريب رنگ و روى آشكار را مىخورند، امّا بعدها متوجّه عفونتها،
گندابها و هرزگىهايى مىشوند كه در وراى ظاهر آراسته، نهان است.
ولى چه سود؟ مگر «طلاق»، چاره نهايى كار است؟
چرا به اين زودى سخن از طلاق بگوييم؟
مىتوان از آغاز، راهى رفت كه به تلخى طلاق نينجامد.
و آن، حسابگرى و تعقّل در آغاز كار است تا جلوى پشيمانى در پايان را بگيرد.
نبايد اوّل تصميم به ازدواج با كسى گرفت، آنگاه به فكر شناخت خصوصيّات او افتاد.
اين خطاست... و انسان را هم به خطا در تشخيص مىاندازد؛ چون گاهى علاقهها، چشم
انسان را كور و گوش انسان را كر مىسازد.
ابتدا بايد خصوصيّات مورد نظر را مشخص ساخت، آنگاه در پى واجدين شرايط رفت.
اينطور، مطمئنتر است و كم خطرتر.
«معيار» در گزينش، شرط نخست موفقيت در زندگى است.
و گرنه، ازدواجهاى تجارى و عشقهاى اتوبوسى و شناختهاى تلفنى، خيلى وقتها سر از
«ناكجا آباد» در مىآورد.
با اين حساب، فكر مىكنيد همسر ايدهآل شما، چه ويژگىها و خصلتهايى بايد داشته
باشد؟
و او كيست و كجاست؟...
1. تحريرالوسيله، ج 3، ص 420، مسأله 1.
2. ر.ك: پيوست 7.
3. روزنامههاى: ابرار 1368/7/10، ص 3 و 1371/12/15، ص 5؛
اطلاعات 1373/4/28، ص 3؛ جمهورىاسلامى 1369/2/24، ص 15؛ رسالت 1370/5/27، ص 14 و
1370/12/7، ص 10 و 1368/8/1، ص 10 و 1368/8/3، ص 10 و 1370/12/11، ص 14.
4. روزنامه رسالت، 1368/9/9.
5. ر.ك: نساء (4) آيه 25؛ مائده (5) آيه 5.
6. روزنامه گزارش روز، 4 خرداد 1377، ص 3.
7. غُرَرالحكم و دُررالكلم، ج 2، فصل 49، ح 36.
8. استفتاءات، ج 2، ص 28 - 29.
9. از همدلى تا همراهى، ج 2، ص 66.
فصل دوم مراحل آشنايى پيش از ازدواج
مراحل آشنايى پيش از ازدواج
دوره پيش ز خواستگارى
مرحله دوم: تعيين معيار
مرحله سوم: احراز آمادگى شخصى
مرحله چهارم: جستوجو و شناسايى ابتدايى
مرحله پنجم: هماهنگى با اوليا (نظارت و هدايت خانواده)
مرحله ششم: نگارش دريافتها
مرحله هفتم: خواستگارى
مراحل آشنايى پيش از ازدواج
امام صادق(ع) به مردى كه در آستانه ازدواج بود فرمود:
اُنظُر أيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تشركه في مالِك و تطّلعُه على دينك و
سِرّك...؛
قبل از آنكه براى ازدواج اقدام كنى جوانب كار را با دقّت بررسى كن و ببين كه
مىخواهى خودت را در چه موقعيّتى قرار بدهى و چه كسى را شريك مال خود مىسازى و چه
كسى را نسبت به اعتقادات و اسرار خود، آگاه مىكنى؟!(1)
در فصل قبل به اين نتيجه رسيديم كه شناخت دقيق و انتخاب آگاهانه و با اختيار و
آزادى، اساس ازدواج پايدار و موفق است. حال در پى پاسخ به اين سؤال هستيم كه چگونه
به چنين شناختى برسيم و زندگى نوين همراه با خوشبختى را پىريزى كنيم.
براى دستيابى به شناخت صحيح نسبت به طرف مقابل و چگونگى شكلگيرى خانواده جديد،
مراحلى به ترتيب زمانى و منطقى با شرح لازم پيشنهاد مىشود تا در دو دوره قبل و بعد
از خواستگارى اجرا شود.
قبل از بيان مراحل، تذكر چند نكته ضرورى است:
مراحل آشنايى طرفين، در ضمن ديگر مراحل مقدماتى ازدواج بيان شدهاست تا مطالب از
جامعيّت نسبى برخوردار شود.
به حسب ترتيب زمانى و منطقى، ورود به هر مرحله جديد، منوط به موفقيت مرحله قبل است.
مىتوان ادّعا كرد كه دين اسلام، به طور منحصر به فرد، براى حيثيّت شخصى و خانوادگى
آحاد جامعه، حرمت و قداست فراوانى قائل شده و بسيارى از مقررات را بر محور حفظ
آبروى اشخاص استوار كردهاست و از آنجا كه ممكن است يكى از طرفين به هر دليلى از
ادامه مراحل منصرف شود؛ پس سزاوار است كه اولياى طرفين زمينههايى فراهم آورند كه
حتّىالمقدور همه مراحل آشنايى در فضايى محرمانهتر و به دور از ديد و نظر
همسايهها و ديگر بستگان طى شود و همه يافتهها را «راز ناگفتنى» قلمداد كنند.
گفتنى است رعايت كتمان، با نظرخواهى و مشورت كه از جايگاه برجستهاى در تشكيل
خانواده برخوردار است، منافاتى ندارد.
اساس اين نوشتار برمعرفى فرهنگ «بايسته و شايسته» اسلامى درخصوص تشكيل خانواده است
نه ارائه گزارش از «آنچه هست». پس غيرمتداول بودن و سابقه نداشتن بعضى مراحل در
فرهنگ كنونى جامعه نبايد ما را نسبت به حقانيت و تأثير آن مرحله دچار ترديد كند.
دوره پيش ز خواستگارى
مرحله اوّل: كسب دانش خانوادگى
ولاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ...؛
چيزى را كه به آن علم ندارى، دنبال مكن.(2)
برحسب كلام خداوند كه پيروان خود را از اقدام ناآگاهانه برحذر مىدارد و آنان را به
سوى «علم» فرا مىخواند، بر هر دختر و پسرى لازم است كه با مطالعه كتابهاى معتبر و
دريافت تجربههاى موفق ديگران در زمينه «خانواده» و شركت در جلسات آموزشى، خود را
به روشنايى دانش برسانند و از تاريكىهاى جهل و تقليد و الگو پذيرىهاى باطل
برهانند.
دختر و پسرى كه جايگاه با اهميت خود را در خانواده بشناسند و از حقوق خانوادگى و
احكام ويژه آن و نيز از وظايف خود نسبت به طرف مقابل و «بايدها و نبايدها»ى دوره
«آشنايى اوّليّه تا فرزنددارى» آگاه باشند، كمتر دچار شكست خواهند شد.
جوانى كه علتها و عوامل موفقيت يا تلخ كامىهاى خانوادگى را مىداند. و تجربه
ديگران را محترم مىشمارد، مىتواند قدرت تجزيه و تحليل امور خانوادگى و پيشبينى
خطرهاى احتمالى را در خود قوى سازد و از ابتدا راه عذرهاى غير موجّهى همچون
«نمىدانستم»، «گول خوردم»، «كسى به من گوشزد نكرده بود»، «فكرش را نمىكردم»، «اى
كاش...» را به روى خود ببندد و با درايت و هوشيارى، قدم به مراحل تشكيل خانواده
بگذارد.
در پرتو همين آگاهى، جوان مىتواند معيارهاى متناسب با موقعيت خود را براى گزينش
همسر تعيين و فهرستى از شرايط، شاخصها و بايستگىها را فراهم كند كه در مرحله دوم
به توضيح آن مىپردازم.
به دوستان جوان توصيه مىشود علاوه بر افزايش سطح آگاهى نسبت به كلّيّات معارف
اسلامى و اخلاق اجتماعى و مطالعات سياسى - اجتماعى، به بررسى ارزش و ضرورت خانواده،
هدف از تشكيل خانواده، وضعيّت خانواده در اسلام و جوامع غير اسلامى، علل طلاق و
ستيزهاى زناشويى، ضرورت ازدواج، اهداف و مزاياى ازدواج، عوامل موفقيت ازدواج،(3)
تأثير بزرگان خانواده و استقلال رأى، مَهر،(4)
جهيزيه، شيوه صحيح خواستگارى، حقوق زن و شوهر در مراحل قبل از عقد و در حين عقد و
پس از آن،(5)
متن عقد و سند ازدواج،(6)
شروط ضمن عقد،(7)
تمهيدات پذيرش فرزند، صله رحم و ديگر امور ذى ربط بپردازند.
مرحله دوم: تعيين معيار
داشتن هدف مشخص، لازمه زندگى هر موجود زنده است؛ ولى در تبيين جايگاه «معيار»، به
نظر مىرسد همانگونه كه هر كارفرما براى تهيه واحد مسكونى، كمّ و كيف ساختمان
مطلوب خود را براى معمار بيان مىكند تا معمار بر طبق همان نياز و سليقه عمل كند،
در تشكيل خانواده نيز لازم است طرفين، نوع نياز و سليقه شخصى را به صورت شفّاف و به
عنوان شاخصِ مطلوبيت تعيين كنند و براساس همان شاخصها حركت را از نقطه
«زندگىمجردى» آغاز و تا مقصد «زندگى خانوادگى» ادامه دهند.
تعيين شاخص براى گزينش همسر، همانند داشتن چراغ روشن براى وسيله نقليه در جاده
تاريك است كه عموماً اوليا و به خصوص جوانان نسبت به جايگاه اين دو عنصر (هدف و
معيار) در سرنوشت انسان بىتوجهاند؛ زيرا چه بسيار خانوادههايى تشكيل مىشود كه
طرفين يا هدف مشخّصى از ازدواج ندارند و يا در اثر نداشتن معيار روشن، به صورت
تصادفى در زير يك سقف قرار مىگيرند و در نتيجه، از استحكام لازم برخوردار نيستند و
باكوچكترين لغزشى سقوط مىكنند. بنابراين، ازدواجى كه فقط با معيار ناقص «زيبايى»
يا «تمكّن مالى» شكل گرفته باشد، به پايدارى و موفقيت آن چندان اميدى نيست.
«معيار» در همه ابعاد زندگى دختر يا پسر قابل تعيين است؛ از جمله نسبت به ميزان
تديّن، افكار سياسى - اجتماعى، فرهنگ ملى و اقليمى، اصل و نسب خانوادگى، خُلق و خو،
سطح تحصيلات، توانمندىهاى فنّى - هنرى، اندام و ظواهر جسمى، سن و سال،(8)
تمكّن مالى، خويشاوند يا غير خويشاوند بودن، شغل، اعتبار خانوادگى و اجتماعى،
سليقهها، خانه دارى، نحوه معاشرت، حساسيتها، عواطف و غيره. پس سزاوار است هر جوان
(دختر و پسر) از روى تدبير و مآل انديشى، با مطالعه كتابها و منابع معتبر و نيز
مشورت و بهرهگيرى از تجربههاى ديگران، در هر يك از ابعاد زندگى طرف مقابل، داراى
معيار باشد، تا همسر آينده خود را بر طبق همان معيارها گزينش كند.
براى عملى كردن اين مرحله، هر يك از ابعاد ذكر شده را بر روى صفحه نوشته و
خواستههاى خود را پيرامون آن موضوع، مشخص مىكند؛ مثلاً در موضوع «ميزان تديّن»
مىنويسد:
- همسرم بايد كسى باشد كه از روى عمد، كار واجب مثل نماز و روزه را تركنكند؛
- دانسته و عمداً مرتكب گناه نشود؛
- طهارت و نجاست را رعايت كند؛
- در مسائل شرعى از مرجعى مشخّص تقليد كند؛
- از مصرف كردن اموال ديگران به خصوص اگر ناراضى باشند اجتناب كند؛
- اهل دروغ و غيبت نباشد؛
- مقيّد به پرداخت خمس و زكات باشد؛
- در آمد حلال داشته باشد.
يا پسر در زمينه «شغل»، يكى از گزينههاى زير را مىنويسد:
- دوست دارم همسرم به صورت پاره وقت در بيرون از منزل كار كند؛ امّا در محيطى كه
همه همكارانش زن باشند؛
- دوست دارم خانم در داخل منزل، فعاليت در آمدزا داشته باشد؛
- دوست دارم همسرم فقط به تحصيلات علمى بپردازد تا سطح آگاهى او افزايش يابد.
همچنين دختر نسبت به شغل همسر آينده، يكى از موارد زير را انتخابمىكند:
- اگر همسرم كارمند دولت باشد بهتر است؛
- همسرم نظامى باشد؛
- چند شغلى نباشد؛
- شغلى كه زمان آن محدود به ساعاتى از روز باشد؛
- شغل، آزاد ولى شرافتمندانه و محترم باشد.
در تعيين معيار، چند نكته حايز اهمّيّت است:
1. هيچ دختر و پسرى، خويشتن را كمال يافته نپندارد و از معايب خود غافل نباشد؛ زيرا
به فرموده امام على(ع): «مِنْ أشَدِّ عُيُوبِ المَرْءِ أن تَخْفى عليه عُيُوبُه؛
از بدترين معايب شخص اين است كه عيبهاى خودش را نشناسد».(9)
2. از آنجا كه در زندگى «دنيا» همگى در مسير «تكامل» (حركت از نقص به سوى كمال)
هستند، يافتن همسرى كه از همه جهات، كمال يافته باشد، يا غير ممكن است يا بسيار
دشوار و طاقت فرسا. يكى از محققان در مقالهاى مىنويسد:
غالب دختران و پسران جوان به دنبال همسرى مىگردند كه از هر لحاظ بهدلخواه آنان
باشد. هيچ عيبى نداشته، سراپا حُسْن باشد؛ همسرى كه سالها در رؤياهاىشان با او
زندگى كرده و از بودن با او لذّت بردهاند.
اين قبيل آرمان گرايى در ازدواج، مخلّ بهداشت روانى و منشأ تنيدگىهاى فزاينده است.
هم زن و هم شوهر بايستى اين نكته را بپذيرند كه همسر ايدهآل اساساً وجود ندارد. هر
كس داراى يك سلسله ويژگىهاى خوشايند و يك سلسله ويژگىهاى ناخوشايند (آن هم از
زاويه ديد ما) است و ما بايد تصميم بگيريم كه آيا ويژگىهاى مثبت او از ديد ما بر
ويژگىهاى منفى برترى دارد يا نه. بدين ترتيب، انتظار ما از همسرمان كمتر شده،
توقعاتى از همسرمان خواهيم داشت كه او قادر به برآوردن آنهاست.(10)
3. وجه مشترك همه معيارها، تشابه، جور بودن و هم سطح بودن طرفين است كه در متون
اسلامى، از آن به «كُفوِيَّت» تعبير شدهاست. محقق نامبرده در مقالهاش مىنويسد:
دختر و پسر بايستى از جنبههاى مختلف با يكديگر تشابه داشته باشند تا زندگى آنها
خوشايند و با دوام باشد. در زير به پارهاى از اين وجوه تشابه اشاره مىكنيم:
1. مذهب؛
2. فرهنگ؛
اگر دختر در خانوادهاى بزرگ شده باشد كه واجد ويژگى «زن سالارى» باشد و مرد در
خانواده «مرد سالار» تحول يافته باشد، امكان زندگى خوشايند و مداوم كاهش
مىيابد....
مردى كه به خرافات خاص يك فرهنگ اعتقاد دارد نمىتواند زندگى راحتى داشته باشد؛ مگر
اينكه با دخترى كه داراى باورهاى مشابهى است ازدواجكند.
3. ويژگىهاى جسمانى از نظر رنگ پوست، قد و غيره؛
4. تحصيلات؛
5. طبقه اقتصادى - اجتماعى؛
هر چه سطح اقتصادى دو خانواده دختر و پسر به هم نزديكتر باشد، امكان بروز
تنيدگىها بيشتر كاهش مىيابد....
6. هوش؛
7. سنخيّت شخصيّتى.(11)
كارشناس ارشد علوم تربيتى و مشاوره، آقاى محمدباقر نظرى، در همين خصوص مىگويد:
ازدواج، پيوند دو انسان است و آندو بايد در فرهنگ، اقتصاد، اندام، محيط زندگى،
سواد و غيره با هم سنخيّت داشته باشند و اين درسى است كه «طبيعت» به ما مىدهد؛
زيرا در بين درختان ميوه، آلبالو را به گيلاس پيوند مىدهند، امّا گردو با گيلاس
قابل پيوند نيست؛ چون سنخيّت ندارند. اين سنخيّتى كه مورد تأكيد اسلام است، عين
عدالت است؛ زيرا به تجربه ثابت شده كه ازدواج دو نفر با نداشتن سنخيّت، يا ازدواج
ناپايدارى است و يا ثمره آن پيوند (فرزند)، ثمره مفيدى نخواهد بود.
يكى از كارشناسان ارشد روانشناسى در تحقيقى تحت عنوان «كبوتر با كبوتر، باز با
باز» مىنويسد:
در تحقيقى كه روى 1800 جوان انجام شد، اين نتيجه به دست آمد كه داشتن نگرشها و
ارزشهاى مشابه، جزء مهمى از روابط دوستانه و روبه رشد است؛ پرسش شوندگان در موضوع
ازدواج پاسخ دادند ما سعى مىكنيم با فردى ازدواج كنيم كه هر چه بيشتر شبيه خودمان
باشد.(12)
4. هر چند كه معيارها به حسب اختلاف سليقه اشخاص، گوناگون است، امّا نبايد از ياد
برد كه آن معيارها بايد با وضع و موقعيّت فعلى سازگار باشد و از خيال بافى و ترسيم
نقشه زندگى در فضاى رؤيايى و توأم با آرزوهاى دورودراز كه احتمال تحقق آن ضعيف است،
اجتناب شود. از امام على(ع) دراين خصوص روايت شده: «الْأَمَلُ خادعٌ غارُّ ضارُّ؛
آرزو، مكركننده فريبدهنده زيان رساننده است».(13)
5. معيارها به شكلى تعيين شوند كه در مرحله تحقيقاتِ ميدانى، قابل بررسى و آزمون
باشند؛ مثلاً «داشتن صفا و صميميّت» را نمىتوان از معيارها برشمرد؛ چون قابل تحقيق
نيست.
6. به آداب و رسوم اصيل و سنتهاى جامعه احترام گذاشته شود و در تعيين معيارها
دخالت داشته باشند؛ زيرا آن سنتهايى كه به گفته علاّمه شهيد مطهرى، از معالى اخلاق
و مجاهدات و مبارزات گذشته و از خصايص مقدس انسانى و تلاشهاى او براى حاكم ساختن
عدل و نيكى و (فضايل) نشأت گرفتهاند، حاصلشان زنده ماندن و حركت و رفاه و شكوفايى
ملتهاست. برخلاف آن سنتهايى كه از جهل و دنياپرستى و روابط ظالمانه اجتماعى
سرچشمه مىگيرند؛ كه نتيجه آنها عقب ماندن، انحطاط، تحميق و اسارت مردم است.(14)
7. بناى زندگى ساده و داشتن خانوادهاى به دور از تجمّل را براى خود ضرورى بداند و
از ابتدايىترين مرحله، خود را بدان ملزم ببيند.
آقاى رضا اصفهانى، با بهرهگيرى از كلام پيامبر اكرم(ص) در نهجالفصاحه كه
مىفرمايد: «آكُلُ كما يأكُلُ العَبدُ و أجْلِسُ كما يَجْلِسُ العَبْدُ؛ من مانند
بردگان غذا مىخورم و مانند آنها بر زمين مىنشينم»، مىنويسد:
برخى از مردم عادت كردهاند كه زندگى تجمّلى داشته باشند و به همين جهت، از
منزلشان، ميهمانىهايشان، لباس و رفتار و ديگر مسائل زندگىشان همه جا تجمّل مشاهده
مىشود و از آن ساده زيستى كه در زندگى بىآلايش و با صفاى انسانهاى وارسته وجود
دارد هيچ ندارند كه هيچ، بلكه ساده زيستان را كه در راهى جز راه آنان گام
برمىدارند، با برچسبهايى همچون «بىتمدن»، «عقب افتاده» و مانند اينها، مورد
تمسخر قرار مىدهند؛ حال آنكه، آنان آن قدر در تجمّل پرستى خود غرقشدهاند كه
معناى اين تعبيرات را كه بيش از هر كس شامل حال خودآنها مىشود نمىفهمند؛ چون اگر
معناى تمدن را مىفهميدند مىدانستند كه سادهزيستى، با تمدن منافاتى ندارد؛ و نيز
مىدانستند كه برچسب عقب افتادگى، شايسته خود آنهاست كه براثر فرورفتن در زندگى
تجمّلى و دل بستن به مظاهر مادّى، از كاروان تكامل انسانيت عقب افتادهاند. به هر
حال، ساده زيستى شيوه مردان خداست؛ همچنان كه تجمّل پرستى راه كسانى است كه به خاطر
دور بودن از معنويت، دل به دنيا بستهاند.(15)
مرحله سوم: احراز آمادگى شخصى
لازم است جوان به رغم برخوردارى از سن بلوغ، آمادگى و صلاحيّت خويش را از جهات
مختلف براى قدم نهادن به وادى ازدواج به اثبات رساند و توانمندىاش را در قبال
پذيرش مسؤوليت خانواده احراز كند؛ كه برجستهترين جهات آمادگى عبارتند از:
- بلوغ فكرى و رشد عقلى؛
- سلامت روانى؛
- داشتن حدّاقل بيست سال سن؛
- نداشتن اعتياد؛
- سلامت جسمانى مرتبط با توليد مثل؛
- توانايى اداره خانواده جديد (مديريت خانوادگى)؛
- خدمت نظام وظيفه يا معافيت دائم (ويژه پسران)؛
- اشتغال (ويژه پسران).
مرحله چهارم: جستوجو و شناسايى ابتدايى
به اقتضاى طبع انسانى، پسر خانواده پس از احراز صلاحيّت، تصميم به ازدواج گرفته و
تقاضاى خود را مبنى بر همسر گزينى، در درجه اوّل به اطلاع اوليا رسانده و سپس با
بستگان و - در صورت فقدان آنها - با دوستان صميمىخود در ميان مىگذارد و از آنان
در شناسايى همسر مطلوب خود استمداد مىجويد.
اين روش، عاقلانهترين و كارآمدترين شيوه ممكن است كه هر جوان دورانديش آن را بر
مىگزيند و در كمال وقار و عزّت نفس و نيز با حفظ متانت و حيثيّت، مسير خردمندانه
را مىپيمايد. او با صرف نظر از تعهّدات دينى، بلكه برحسب شرافت و غيرت و مردانگى،
هيچگاه حاضر نمىشود شخصاً در كوچه و بازار به اميد واهىِ همسريابى، پرسه بزند و
همچون صيادى در بوستانها و معابر و محل تلفن عمومى به كمين دختران نشسته و در صورت
امكان، با آنان به گفتوگو نشيند؛ زيرا:
جوانى كه صلاحيتهاى لازم براى تشكيل خانواده را داراست، احساس بىنيازى كرده، هرگز
تن به خفّت نفس نمىدهد تا ذليلانه همچون گدايان در حضور ديگران زانو به زمين زند و
همچنانكه آن گدا «پول خُرد» طلب مىكند، او «زن» طلب كند؛ بهويژه اگر مورد تعرض و
تمسخر و بى مهرى نيز قرار گيرد، كه در اين صورت، خود به مقام والاى انسانى خويش
اهانت كرده است و از پيامبر اكرم(ص) در اين خصوص روايت شده كه فرمود: «لا يَنبَغي
لمؤمن أن يُذِلَّ نَفْسَه؛ براى هيچ مؤمنى سزاوار نيست كه خودش را نزد ديگران ذليل
كند».(16)
و «اُطْلُبُوا الحوائجَ بِعِزَّةِ الْاَنفس؛ نيازهاى خودتان را با عزّت نفس
بطلبيد».(17)
جوان وارسته با در پيش رو داشتن «راه» خردمندانه، به «بيراهه» نمىرود. پس مىتوان
پى برد كه بيراهه رفتن، از آنِ كسانى است كه در گفتار خود مبنى بر تشكيل خانواده
صداقت ندارند. آقاى رضا اصفهانى در توصيه اخلاقى خود مىنويسد:
اگر مىخواهيد در كارهاى خود با ناكامى روبهرو نگرديد، بايد قبل از هر چيز راه
ورود به آن كارها را بياموزيد و اگر آموختن آن، مدتى هم وقت شما را بگيرد باز وقتى
حساب كنيد مىبينيد ضرر نكردهايد؛ چون وقتى انسان راه ورود به چيزى را ياد گرفت
ممكن است موفقيتىرا كه شايد ده سال ديگر هم به دست نمىآورد در عرض يك ساعت به دست
آورد ... كه امام على(ع) مىفرمايد: «التدبير قَبْلَ العَمَل يُؤَمِّنُ العِثارَ؛
عاقبت انديشى درست پيش از عمل، از لغزشها جلوگيرى مىكند».(18)
جوان پاكدامن هرگز حاضر نيست عفّت عمومى و امنيت عمومى را براى نفع شخصى خود، مختل
كند.
جوان خردمند مىداند كه دختران عفيف به گفتوگوهاى خارج از محيط خانواده و دور از
هدايت و اشراف اوليا، رضايت نمىدهند. پس ايجاد مزاحمت در مسير زندگى آنها عملى
غير انسانى است و بازى با احساسات ديگران نيز گناهى نابخشودنى است.
جوان دور انديش به خوبى مىداند دخترى كه به آسانى با مرد بيگانه به گفتوگوى خصوصى
مىنشيند، شايسته همسرى نيست و همچنانكه امروز از اعتماد اولياى خود سوء استفاده
مىكند، فردا نيز ممكن است به همسرخود خيانت كند و با ديگرى ارتباط مخفى برقرار
سازد.
جوان نيكوكار به خوبى مىفهمد كه اگر روزى با دخترى به خلوت بنشيند و يا تلفنى به
صحبت بپردازد، قطعاً ديگر پسران هم به صورت تقليدى از او الگو مىگيرند و با رواج
يافتن چنين روابطى، جامعه دچار آنچنان فجايع انسانى نظير قتل، خودكشى، آدم ربايى،
ناامنى و فحشا مىشود كه -بهاستناد آمار و ارقام و گزارشهاى خبرى - نظام ابرقدرت
نيز از كنترل آن عاجز است.
به تعبير يكى از مشاوران خانوادگى:
دختر فهيم مىداند كه ازدواج تلفنى و خيابانى، در همان خيابان و تلفن به پايان
مىرسد.
دختر و پسر خردمند به خوبى درك مىكنند كه دو جنس مخالف، همانند دو جريان فاز و نول
برق هستند كه بايد از مسير سالم و در پوشش عايق بگذرند تا در جايگاه واقعى خود (نور
افكن) به هم برسند و روشنايى بدهند. حال اگر در خارج از جايگاه اصلى به هم برسند،
موجب اتصالى و فاجعه آتش سوزى خواهند شد.(19)
پيرامون اين مرحله، رعايت چند نكته، خالى از لطف نيست:
الف) از آنجا كه يكى از عوامل اختلاف خانوادگى و تنشهاى زناشويى، ناهمگونى طرفين
در زمينه «فرهنگ» است، توصيه مىشود كه جوان براى حفظ سنخيّت و كُفويّت، در
محدودهاى به تفحّص و شناسايى بپردازد كه از لحاظ فرهنگ، آداب و رسوم خانوادگى و
شرايط اقليمى با محدوده زندگى او و خانوادهاش همخوان و هم افق باشد؛ مثلاً پسنديده
نيست كه جوان آذرى در سيستان و بلوچستان به تفحّص بپردازد.
ب) بيشتر معيارها برحسب ذوق، احساسات و جنبههاى روانى و فكرى هر شخص تعيين مىشود
و قابل ديكته كردن يا تحميل و تقليد نيست؛ و آنچه در روايات دينى درباره ويژگىهاى
همسر شايسته بيان شده، توصيههايى است كه جنبه مشورتى دارد و كاملاً راهگشاست.
«مدل رفتار»، عنوان قطعه ادبى - تربيتى ديگرى است از حجةالاسلام و المسلمين آقاى
جواد محدّثى كه پايان بخش اين مرحله خواهد بود.(20)
نقاشى را از روى «مدل» مىكشند؛
و خط را از روى «سرمشق» تمرين مىكنند؛
خيّاطها، براى بريدن پارچه و دوختن لباس، به «الگو» نگاه مىكنند؛
و معمارها براى ساختن ساختمان، «نقشه» را مرتّب باز مىكنند و طبق آن كارمىكنند؛
بنّاها هم، پيوسته «تراز» و «شاقول» را به كار مىگيرند تا ديوارى كه بالامىآورند،
كج و ناصاف نباشد.
اينهمه دقّت براى چيست؟
هم جلوى اشتباه و اسراف و حيف و ميل شدن مصالح و ابزار و پارچه و امكانات را
مىگيرد، هم ضريب «صحّت عمل» و «دقّت كار» را بالا مىبرد و .... چهكارى
عاقلانهتر از اين؟
نه ما كمبهاتر از «پارچه» و «آجر» و «صفحه» ايم،
نه شكل دادن به روح و روان و منش و اخلاق ما، كم اهمّيّتتر از خيّاطى، بنّايى،
خطّاطى و نقّاشى است.
پس، بجاست كه ما هم در «چگونه بودن» خودمان، طبق الگو و مدل كار كنيم.
رفتار و روحيّات ما نيز بايد با ملاك و معيارى، سنجيده و تراز شود، تا «خشتِ اوّلِ»
تربيتِ روحى ما، كج گذاشته نشود، و گرنه، تا ثريّا ديوار وجودى ما كج بالا مىرود.
و احتمال سقوط ديوار كج بسيار است.
از قديم هم گفتهاند كه: «بارِ كج به منزل نمىرسد»؛
مراقبتى دائمى و مواظبتى پيوسته لازم است.
چرا بنّاها، هر رديف كه كار مىكنند، تراز مىگذارند، تا از ميزان بودن كار خويش،
اطمينان پيدا كنند؟ زيرا اگر كنترل نكنند و چند رديف، اشتباهى ساخته شود، هم خراب
كردنش سختتر است، هم خسارتش بيشتر، هم معطّلىاش افزونتر!
از كجا كه فكر و عملمان، روى «اصول» و «موازين» است؟
از كجا كه رفتارمان، از ديد عقل و شرع، «استاندارد» است؟
چگونه بودن خودمان را با كدام سرمشق، تطبيق مىدهيم؟
خصلتها و خصوصيّات اخلاقى ما را، كدام دستگاه، كدام مدل، كدام الگو و كدام ميزان،
چك مىكند و سلامت و صحّت آن را تضمين مىنمايد؟
حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، كه بارگاهش در شهر رى است، عقايد و افكار خويش را بر امام
عسكرى(ع) عرضه كرد، تا مطمئن شود «باور»ها و «معتقدات» او، درست است. امام هم صحّت
عقايدش را تأييد كرد.
اينكه انسان خودش را به يك «معيار» و «الگو» عرضه كند، هم در زمينههاى فكرى است،
هم روحى و اخلاقى، هم ديدگاهها و مواضع سياسى، هم عملكردها و رفتارهاى اجتماعى.
هيچ كس هم از اين كار، بىنياز نيست.
مگر آنان كه خودشان به مرحلهاى رسيدهاند كه «ميزان» شدهاند.
به على(ع) چنين سلام مىدهيم كه: «السلام عليك يا ميزان الأعمال».
وقتى آن حضرت، مدل و ملاك باشد، ديگران را با او مىسنجند، تا ميزان و مرتبه
مسلمانى، اخلاق، اخلاص، حق گرايى، عدالتخواهى، آخرت جويى، خداطلبى، بندگى و
وارستگى آنان روشن شود.
چه كسى جرأت آن را دارد كه بگويد: من هر چه مىگويم، هر چه مىكنم، هرگونه كه هستم،
همان است كه «بايد باشد»!...
مگر آنكه «معصوم» باشد.
و امثال ماها، معصوم نيستيم، پس محتاج آنيم كه همه روزه و هميشه، خودمان را با
«اسوههاى كمال» و «الگوهاى انسانيّت» و حقيقتهاى مجسّم بسنجيم و مقايسه كنيم و
مطمئن شويم كه راهى را كه مىپوييم، همان است كه بايد باشد، و رو به سوى مقصد است،
نه پشت به هدف!
و گرنه، اگر روزى بفهميم كه تا اينجا كه آمدهايم، راه را عوضى و جادّه را اشتباه
طى كردهايم، با كدام نيرو مىتوانيم برگرديم و گذشته را جبران كنيم؟
جلوى «ضرر» را از هر جا كه بگيرند، «نفع» است ....
مرحله پنجم: هماهنگى با اوليا (نظارت و هدايت خانواده)
«اسلام» در بُعد اجتماعى، دينِ همبستگىِ خانوادگى و اُلفت عشيرهاى است كه با
توصيههاى مؤكّد بر بزرگداشت مقام پدر و مادر، احترام به بزرگترها و ديد و بازديد
خويشاوندان، پيروان خود را از پراكندگى، فردگرايى و انزوا بر حذر مىدارد. همانطور
كه بخش وسيعى از احكام و مقررات اسلامى با رويكرد تثبيت و استحكام «خانواده» وضع
شدهاست؛ زيرا:
- خانواده، واحد بنيادى جامعه است؛(21)
- خانواده، آمادگاه چگونه زيستن در جامعه بزرگتر است؛
- خانواده، محل نشو و نموّ جسمانى و رشد و تعالى روحانى است؛
- خانواده، آرام بخش دائمى و عامل اساسى تسكين روح و روان و زُداينده كدورتها و
جبران كننده ضعفهاى عاطفى جامعه است.
- خانواده، بزرگترين حامى مالى و پشتوانه قوى و مستمر اقتصادى افراد جامعه است.
- خانواده، به انسان شخصيّت، عزّت، شرافت، اعتبار و حيثيّت اجتماعى مىبخشد.
- در خانواده است كه نقاط قوّت و ضعف هر شخص بهطور محرمانه و محترمانه شناسايى و
ارزيابى شده و به دور از افشاگرى و هتك حرمت، نقايص آن ترميم مىشود.
- در خانواده است كه انسان هويت خويش را باز مىيابد و آينده خود را برهمان اساس
پىريزى مىكند.
- خانواده، ملجأ افراد جامعه بوده و تنها دژ مستحكمى است كه اعضاى خود را از هرگونه
خطر و آسيب مصون مىدارد.
- خانواده، يگانه كانون تجمّع است كه اعضاى آن، بىچشمداشت مادّى، با يكديگر در
ارتباط بوده و در غم و شادى هم، بىتظاهر، شريكند.
- رابطه بين اعضاى خانواده، عميق، فطرى، مستحكم و پايدار است و با عواطفى سرشار بنا
نهاده شدهاست....(22)
- خانواده، محل شكلگيرى ارزشها، وجه نظرها و باورهاى مختلف عقيدتى، سياسى و غيره
است.(23)
- خانواده، نياز به هم زيستى انسانها را تأمين مىكند.
- خانواده، كانون نوع دوستى، تكريم شخصيّت و بروز استعدادهاى معنوى است.
و بالأخره، خانواده مركز ثقل تحرّكات افراد جامعه و تنها قرارگاه مركزى انسانها در
گردونه زندگى است كه فرار از آن و بريدن از خانواده، سقوط و تباهى هميشگى را در پى
دارد.
پس با اذعان به اين نكته مهم كه شناخت طرفين پيش از مرحله خواستگارى، ضرورت انكار
ناپذير است، جا دارد كه دختر و پسر جوان، درخواست آشنايى از طرف مقابل را به سمت
خانواده سوق دهند و خط آشنايى با ديگرى را از ابتدا بر روى محور مستقيم خانواده رسم
كنند و از ايجاد زاويهاى هر چند كوچك، همانند گفتوگوى پنهانى تلفنى و غيره اجتناب
ورزند و با صبر، متانت، بردبارى و وقار كه مطلوب همه جوانان است اجازه دهند تا
اوّلين گفتوگوها و ملاقاتها و مراحل ابتدايى آشنايى، بهصورت محرمانه و خصوصى
امّا با هدايت و نظارت و هماهنگى اوليا و درپرتو نور خانواده طرفين شكلگيرد. با
اين توجه كه با همفكرى اوليا و مشورت اهل نظر، خود تصميم بگيرند و خود، همسر آينده
را گزينش كنند.
براين شيوه كه روش ميانهاى است بين دو روش افراط و تفريط (ازدواج تحميلى و ازدواج
ولنگارى)، فوايد قابل توجّهى مترتب مىشود؛ از جمله:
دختر و پسر مىتوانند به دور از هر نوع ترس، اضطراب، احساس گناه و جرم اجتماعى،
سرنوشت سرشار از اطمينان و عشق را براى آينده خود رقمبزنند.
حيثيّت اجتماعى و خانوادگى هر دو طرف، براى هميشه محفوظ مىماند؛ و همراهى خانواده
موجب آرامش خاطر آن دو و افزايش اعتبار آنها خواهد شد.
دختر و پسر مىتوانند در سايه اين هماهنگى، از مساعدتهاى فكرى و مالى بزرگترها و
تجربه خانواده و نظرهاى خيرخواهانه و مصلحت آميز آنان بهرهمند شده و به راحتى به
خواستههاى منطبق بر معيارهاى از پيش تعيين شده خود، دست يابند.
با فراغت و مدت زمان بيشترى، دوره آشنايى را مىگذرانند.
دختر و پسر با هدايت كردن جريان آشنايى همديگر به سوى خانوادههاى خود، مراتب سپاس
خويش را از زحمات بىدريغ اولياى خود اعلام داشته و به صورت عملى به شخصيّت والاى
آنها ارج مىنهند و حضور آنان را در صحنه، مغتنم مىشمارند.
دختر و پسر با حركت در اين جاده وسط، از خطر تصميمگيرى احساساتى و هيجانى مصون
مىمانند.
هر يك از دختر و پسر با حفظ احترام متقابل و رعايت جنبههاى حقوقى و شخصيّتى، مراحل
آشنايى را مىگذرانند.
با شيوع اين روش، فضاى جامعه از آلودگىهاى اخلاق جنسى پاك شده و امنيت نواميس
جامعه تهديد نمىشود.
طرفين مىتوانند با اِعمال اين شيوه، ميزان اهتمام و صداقت و جدّيت يكديگر را نسبت
به پيشنهاد ازدواج بيازمايند؛ زيرا چه بسا «ازدواج» هر چند كه موضوع حق و مطلوبى
است امّا به ناحق، به صورت طعمهاى براى صيادان در مىآيد، و با استفاده از ساده
دلى، تطميع پذيرى و زودباورى طرف مقابل و با خروج زيركانه و تدريجى از روند «آشنايى
تا ازدواج»، به هوسرانى و ارضاى تمايلات به صورت نامشروع دست مىيازند .
كلام استاد محترم آقاى جواد محدّثى تحت عنوان «پشت نقاب خنده» مىتواند زينت بخش
اين مرحله آشنايى قرار گيرد.(24)
تنها كودكان نيستند كه در كوچه و خيابان، «ماسك» مقوّايى به صورت مىزنند و چهره
واقعى خود را پشتِ آن پنهان مىكنند.
از اين نقابها فراوان است،
در اداره و بازار و محلّ كار و محلّه زندگى؛
چهرهها، هميشه نشان دهنده باطن نيستند.
در پشت قيافههاى خندان، گاهى «غمى سنگين» خفته است،
پشت چهرههاى متبسّم، گاهى «عداوت»، نهفته است و «شرارت» پنهان است!
اگر نگاه انسان، «دروننگر» باشد،
اگر ديد انسان، قدرت تشخيص ماسك و چهره اصلى را داشته باشد، «زهرخند»هاى فراوانى را
در وراى اين قيافههاى خندان و شكوفا خواهدديد.
... «از شعلههاى پرتب و سوزانِ آفتاب
در روزهاى گرم،
از سينه كوير،
بسيار ديدهايم كه روييده، يك سراب»
پس چرا سادگى؟ ... چرا فريب خوردن از هر لبخند؟ چرا افسون شدن دربرابر يك احترام و
ادب ظاهرى؟ و چشمكِ فريب؟
هيچ چيز به اندازه «صداقت» نمىارزد.
هيچ گوهر، به قدر «وفا» قيمتى نيست.
امّا ... مىبينيد كه اين گوهرهاى ارزنده، در «بازار معاشرت»، بسيار كمياباست.
چقدر قربانيان «ساده لوحى» را مىشناسيد كه «سراب» را به جاى «آب» پنداشته، در كوير
سرگردانى و فريب، زندگى خود را باختهاند!
وقتى «عطر ايمان» از جمعى رميده باشد، «عفونت دروغ» جاى آن را مىگيرد.
گاهى بعضى اشخاص، دروغگو نيستند، بلكه «دروغ مجسّم»اند، مايه شرم انسانيّت!
در دروغ آباد بىايمانى، طبيعى است كه اوضاع چنان باشد كه:
«نشاط و شوق زندگى، ز چهرهها رميده است ...
خندهها، «تصنّعى»،
سلامها، ريا، فريب،
چهرهها، عبوس و غمگرفته، رنگ باخته
و سرگذشت تلخشان
كه قصّه بلند و پوچ هرزگى است
- سر (گرفته) از سراب، جاى آب
و سرنوشت شرم و دردناكشان
- كه داستان تلخ و زشت بردگى است
- ريشهها دوانده در شراب خواب ...»
ولى ... آيا اين همه چهره زندگى است؟ و چهره همه زندگىهاست؟ ...هرگز!
كم نيست سلامهايى كه پيام «محبّت» است،
و نگاههايى كه ... پيك دوستى و صداقت است،
و دستهايى كه با صميميّت به يارى دراز مىشود،
و حرفهايى كه ريشه در «حق» دارد و عطر «معنى» مىافشاند.
اصلاً، زندگى به بركت نَفَسهاى پاك همينها رونق دارد.
غرض آنكه، نه هر لب كه به خنده واشد، نشانه «پاكدلى» و «صفاى باطن» است،
و نه هر چهره متبسّم و خندان، گوياى عشق راستين و محبّت صادقانه است!
گاهى پشتِ خندهها، «زهر» پنهان است.
اين، همان «نيش» است كه گشوده مىشود.
حيف است نام «لبخند» بر آن نهادن!...
محمّد(ص) همواره به روى ياران، «تبسّم» مىزد.
على(ع) پيوسته چهرهاى «خندان» داشت.
امّا... ابوسفيان، نيش مىگشود، و پشت نقاب آن، يك دنيا «حقّه» و «كينه» و «زهر» و
«نيرنگ» بود.
تا كى بايد «شهد» و «شرنگ»، با هم اشتباه شود؟... تا كى؟
مرحله ششم: نگارش دريافتها
امام صادق(ع) مىفرمايد:
مَنَّ اللَّهُ على النّاسِ، بِرّهم و فاجِرِهم، بالكتابِ و الحسابِ ولولاذلك
لَتَغالطُوا؛
خداوند بر تمام مردم نيكوكار و بدكار منّت گذاشت به واسطه قدرت نوشتارى و حسابگرى
و اگر اين دو نبود به اشتباه گرفتار مىشدند.(25)
بر دختر و پسرى كه پا به مرحله آشنايى مىگذارند لازم است كه از ابتدايىترين
مرحله، با تشكيل پروندهاى ويژه،(26)
همه دريافتهاى عينى و شنيدارى و مطالعاتى را با توضيح لازم يادداشت كنند و آن
دريافتها عبارتنداز:
- نكتههاى مهم كتاب، مجلّه و روزنامه با ذكر مشخّصات منبع؛
- نكتههايى كه از راه نظرخواهى و كسب تجربه و مشورت به دست مىآيند، با ذكر اسم
مشورت شونده و زمان مشورت؛
- مشاهدات عينى از رفتار طرف مقابل خود،(27)
با ذكر زمان و مكان مشاهده؛
- گفتههاى طرف مقابل، با ذكر اسم، تاريخ و مكان؛
- اطلاعات به دست آمده از تحقيقات ميدانى.
پرونده مزبور در مرحله جمعبندى و استنتاج نهايى، براى تصميمآخر بهترين اثر خود را
خواهد گذاشت و طرفين را از ترديد و بنبست فكرى خارج كرده و روند ازدواج را تسريع و
تسهيل مىبخشد. علاوه براينكه همين نوشتهها مىتوانند به عنوان «خاطرات»، براى
انتقال تجربه به ديگران باقى بمانند. آقاى رضا اصفهانى در زمينه ضرورت نگارش
مىنويسد:
غالب انسانها به تصور اينكه خودشان مىتوانند آگاهىها را در حافظه خود نگهدارى
كنند، از يادداشت كردن آن بر روى كاغذ خوددارى مىنمايند... تنها عامل خوددارى از
يادداشت كردن، تنبلى و غرور است. آنها بايد قبول كنند كه ذهن آنها كامپيوتر نيست
و آنها داراى حافظه «ابن سينا» هم نيستند... و مدتى بعد متوجّه مىشوند كه اگر آن
را يادداشت كرده بودند، به چه فوايد بزرگى مىتوانستند برسند.(28)
مرحله هفتم: خواستگارى
«خواستگارى» درخواست رسمى و قطعى ازدواج است كه برحسب طبع انسانى، از سوى خانواده
پسر صورت مىگيرد و اين تصميمى است كه پسر پس از احراز آمادگى شخصى وطى مراحل پيشين
آشنايى، اتخاذ مىكند.
در اين مرحله، خانواده پسر به ديدار خانواده دختر رفته، از آنها تقاضاى موافقت با
پيشنهاد ازدواج مىكند و خانواده دختر ضمن موافقت كلّى، پاسخ قطعى و اعلان نتيجه
نهايى را به آينده و پس از گذراندن مراحل بعدى موكول مىكند. اين شيوه كاملاً با
مقتضيات روانى و شخصيّتى دختر منطبق بوده و با وقار، حيا و كرامت وجودى او سازگار
است و نشانه والايى مقام و ارزشمندى وجود او در زندگى اجتماعى و عظمت جايگاه و نقش
او در جوامع بشرى است.
ناگفته نماند كه پيش از اجراى اين مرحله، لازم است به نحوى آمادگى دختر و خانواده و
نيز احتمالِ موافقتِ آنان با اصل خواستگارى، احراز شود.
1. وسائل الشيعه، ج 20، كتاب النكاح، ابواب مقدمات النكاح،
باب 6، ح 1.
2. اسراء (17) آيه 36، ترجمه محمدمهدى فولادوند.
3. ر.ك: پيوست، كتابشناسى.
4. ر.ك: پيوست 3.
5. ر.ك: پيوست 1 و 4.
6. ر.ك: پيوست 6.
7. ر.ك: پيوست 2.
8. ر.ك: محسن ايمانى، مجله پيوند، ش 223؛ مجله راه زندگى، سال
دوم، ش 21، ص 60.
9. غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 78، ح 42.
10. عليرضا آقايوسفى، مجله پيوند، ش 219، ص 252.
11. همان جا.
12. عليرضا ملازاده، مجله راه زندگى، سال دوم، ش 21، ص 34.
13. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 39، ح 1189.
14. خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 24 - 25.
15. اخلاق براى همه، ج 1، ص 215؛ براى آگاهى بيشتر، ر.ك: مؤمنون
(23) آيههاى 64 و 65؛ زخرف(43) آيه 23؛ سبأ(34) آيه 34؛ اسراء(17) آيه 16 و واقعه
(56) آيههاى 45 و 46.
16. نهج الفصاحه، ح 2558، به نقل از اخلاق براى همه، ج 2، ص 36.
17. همان، ص 89، ح 325.
18. اخلاق براى همه، ج 1، ص 83.
19. اين تمثيل از امام جمعه محترم شيراز، آيتاللَّه حائرى شيرازى
در سمينار جوانان، ازدواج و خانواده در سال 1373، اقتباس شده است.
20. از همدلى تا همراهى، ج 1، ص 90.
21. مريم خزعلى، مجله پيوند، ش 217، ص 105.
22. همان جا.
23. مبانى جامعهشناسى، ص 180.
24. از همدلى تا همراهى، ج 1، ص 150.
25. وسائل الشيعه، ج 12، ص 245، به نقل از چهل حديث نگارش، ص 41.
26. همانند دفتر يادداشت 100 برگ، كلاسور يا پوشهاى كه بتواند
برگههاى كاغذ را نگه دارد.
27. رفتار مثبت يا منفى حايز اهمّيّت و در خور توجّه.
28. اخلاق براى همه، ج 1، ص 311-310.
دوره پس از خواستگارى
مرحله هشتم: تحقيقات ميدانى
توضيح شكل الف و ج
توضيح شكل ب
مرحله نهم: گفتوگوى مستقيم دختر و پسر
نحوه گفتوگوى طرفين
مرحله دهم: ديدار
چند نكته مهم
مرحله يازدهم: آزمايشهاى پزشكى
مرحله دوازدهم: جمعبندى، استنتاج نهايى و اعلان نظر قطعى
مرحله سيزدهم: آموزش زناشويى
فاصله عقد و عروسى
مرحله هشتم: تحقيقات ميدانى
تحقيقات ميدانى، از جمله مراحل آشنايى است كه پس از خواستگارى، ازسوى دختر و پسر و
با هدف دستيابى به خصوصيات واقعى اخلاقى،رفتارى و فكرى طرف مقابل و نيز پىبردن به
موقعيت شغلى،خانوادگى و اجتماعى يكديگر و ديگر حقايق مؤثر در زندگى جديد، اجرا
مىشود.
از آنجا كه ضرورت «تحقيق» بر كسى پوشيده نيست، از اطاله كلام در اين زمينه اجتناب
كرده و به چگونگى اجراى تحقيق ميدانى مىپردازم كه دقّت و صحّت انجام آن،
برتصميمگيرى نهايى اثر مستقيم مىگذارد. تحقيق ميدانى، به شكلهاى زير صورت
مىگيرد:(1)
الف) گفتوگو با اشخاص مطلع؛
ب) تحت نظر گرفتن و مشاهده رفتار طرف مقابل؛
ج) دادن پرسشنامه به افراد مطلع و درخواست پاسخگويى از آنان.
توضيح شكل الف و ج
رعايت نكات زير در گفتوگو يا تكميل پرسشنامه، ضرورى بهنظرمىرسد:
1. گفتوگو، با اشخاص متعدد و مختلف صورت گيرد؛ اعم از خويشاوند، غير خويشاوند، زن،
مرد، پير، جوان، دوست، همسايه و همسفر؛ زيرا هر چه بر تعداد افزوده شود، نتيجه
تحقيق يقينىتر خواهد شد.
2. سؤال شونده از كسانى باشد كه مدّت قابل توجّهى با شخص مورد تحقيق، آشنايى و انس
داشته و از آگاهى كافى نسبت به او برخوردار باشد.
3. با هر يك از مصاحبه شوندگان به صورت منفرد و محرمانه گفتوگو شود و گفتههاى
ديگر اشخاص، نزد مصاحبه شوندگان بازگو نشود.
4. مصاحبه شونده را در آغاز گفتوگو نسبت به موضوع تحقيق توجيهكرده و به وى
اطمينان لازم براى ابراز نظر داده شود؛ به خصوص نسبت به محرمانه ماندن مشخّصات و
نظرهاى او.
5. گفتوگو در محيطى آرام و دور از انظار عمومى و در فضايى دوستانه برگزار شود. پس
مصاحبه به حالت سرپا و در جلوى درِ منزل و در جمع همكاران صحيح نيست.
6. براى پيشگيرى از ابهام احتمالى و درك صحيح مطالب، پيشنهاد مىشود مصاحبه كننده
دو نفر باشند و بهتر است يكى زن و ديگرى مرد باشد؛ و نكوتر آنكه شخصِ همراه، از
محارم و فردى همفكر و هم سليقه باشد.
7. به مصاحبه شونده تذكر داده شود كه از بيان واقعيتها دريغ نورزد؛ چراكه سرنوشت و
زندگى، مسامحه را بر نمىتابد و بيان آن دسته از خصوصيّات و عملكرد فرد كه در زندگى
جديد اثر خواهد داشت جايز شمرده شده(2)
و از موارد غيبت محسوب نمىشود.
8. به مصاحبه شونده يادآور شويم كه در وضعيت «مشورت» قرار دارد و لازم است به توصيه
امام سجاد(ع) عمل كند كه فرمود:
وَ حَقُّ المُسْتَشيرِ إنْ عَلِمْتَ أنّ له رأياً أشَرْتَ عليه، و إن لم تَعْلَم
أرْشَدْتَهُ إلى مَنْ يَعْلَمُ؛
و حق كسى كه در موضوعى خواستار نظر مشورتى تو است اين است كه اگر در مسأله مورد
نظرش چيزى مىدانى، با محبّت و يكرنگى، دانسته خود را در اختيارش گذارى و اگر چيزى
نمىدانى، او را به كسى كه داناست و لياقت مشورت دارد راهنمايى كنى.(3)
9. لازم است پاسخ دهنده، پاسخهاى مستند به واقعيّات را بيان كند و از جوابهاى
حدسى، دو پهلو و ضدّ و نقيض بپرهيزد.
10. همانطور كه در عنوان گذشت، پاسخ دهنده مىتواند نظرهاى خود را يا به صورت
شفاهى و در قالب گفتوگو ابراز كند و يا به صورت كتبى و در قالب پرسشنامه ارائه
دهد.
11. از مصاحبه شونده درخواست شود كه جريان مصاحبه را محرمانه تلقى كند و از بازگو
كردن آن نزد ديگران بهويژه طرف مورد تحقيق و خانواده او جدّاً خوددارى كند.
12. محور گفتوگوها و پرسشنامه، خصوصيّات شخصى، اصالت خانوادگى و واقعيّات عقيدتى،
اخلاقى و رفتارى مورد تحقيق (دختر يا پسر) در محيط خانواده و جامعه است و در قالب
«نمونه سؤالات» زير طرح مىشود:(4)
- آيا از دوستى(همسايگى، همكارى) با او احساس رضايت مىكنيد؟ از خانوادهاش چطور؟
- آيا شما به عنوان يكى از بستگان، از او راضى هستيد؟ از خانوادهاش چطور؟
- شما او (و خانوادهاش) را چگونه فردى (و خانوادهاى) مىشناسيد؟
- آيا او را ديندار و پايبند به موازين شرعى در حلال و حرام، طهارت و نجاست، محرم و
نامحرم، واجبات و محرمات مىشناسيد يا خير؟
- او را فردى تندخو و بداخلاق مىشناسيد يا ملايم و نرم خو؟
- آيا شما از او و خانوادهاش، اختلاف و بگو مگو به ياد داريد؟
- او (يا خانوادهاش) در محل به چه عنوانى اشتهار دارند؟ در بين همكلاسىها و
همكاران چطور؟
- آيا تاكنون از وى حرف ركيك شنيدهايد؟ دروغ و بد قولى چطور؟
- او در وقت عصبانيت و ناراحتى چهكار مىكند؟
- در برابر مشكلات تحمل مىكند يا زود از كوره در مىرود؟
- منظم و با انضباط است يا خير؟
- آيا فردى گوشهگير است يا به راحتى با ديگران جوش مىخورد؟
- در جمع ديگران احساس مسؤوليت مىكند يا سعى مىكند كار را به ديگرى حواله دهد؟
- آيا فردى خود رأى است يا خير؟
- آيا اهل نظرخواهى است؟
- با چه نوع افرادى رفت و آمد مىكند؟
- شما او را چكاره مىدانيد؟ آيا نشانى محل كار او را مىدانيد؟
- در جمع ديگران معمولاً از چه موضوعى بيشتر صحبت مىكند و به آن تمايل نشان
مىدهد؟
- آيا به دوستى پايدار است يا دائماً دوستان او تغيير مىكنند؟ وفادار است
يابىوفا؟
- آيا در صورت عملكرد ناپسند، عذرخواهى مىكند يا مغرورانه از كنار آن مىگذرد؟
- آيا او را فردى پر احساس و با عاطفه مىشناسيد يا فردى خشن، جدّى و سخت؟
- آيا شوخ طبع است؟ پرحرف است يا كم حرف؟
- آيا شخصى رُك و صريح است يا اهل غيبت و يا تودار؟ با جرأت است ياترسو؟
- كم رو و خجالتى است يا خير؟
- با بزرگترها چگونه برخورد مىكند؟
- نسبت به جنس مخالف (نامحرم) چه عكس العملى نشان مىدهد؟
- پوشش او (دختر) در كوچه و محل كار چگونه است؟
- وقار، شرم و حياى او را چگونه مىبينيد؟
- آيا با شما از عقايد دينى خود چيزى گفته است؟ نسبت به امور سياسى چطور؟
- از نظر شما، برجستهترين خصوصيت مثبت او كدام است؟
- برجستهترين خصوصيت منفى او كدام است؟
- آيا در مراسم ملى، مذهبى و انقلابى شركت مىكند؟
- آيا شما نحوه اقامه نماز او را ديدهايد؟ به مسجدرفتن او را چطور؟
- به سر و وضع ظاهرى خود به چه ميزان رسيدگى مىكند؟
- آيا او را فردى وسواسى و بدبين مىشناسيد يا خير؟
- آيا خانواده او «مرد سالار» است يا «زن سالار»؟
- آيا اهل موسيقى مبتذل و ديدن فيلمهاى غير مجاز است؟
- آيا در ميهمانىهاى مختلط شركت مىكند؟
13. تحقيقات ميدانى درباره پسر يا دختر خويشاوند نيز به تمامى اجرا مىشود و
نمىتوان به صرف نزديكى خانوادگى، از تحقيق چشم پوشيد؛ زيرا نگرشهاى قبل از
خواستگارى كه حالت عادى دارد، با نگرش بعد از خواستگارى كه نيازمند دقّت و حسّاسيّت
ويژه است تفاوت دارد و هيچ گاه شناخت معمولى نمىتواند جايگزين شناخت عميق و وسيع
براى ازدواج شود.
14. شكى نيست كه همه انسانها براى آگاه شدن از بعضى مطالب، به پرسيدن احتياج
دارند؛ ولى آنچه مهم است اين كه برخى از آنها اوّلاً نمىدانند كه چه چيزهايى را
بپرسند و ثانياً نمىدانند چگونه بايد سؤال كنند تا پاسخ جواب دهنده، پاسخى دقيق و
متناسب با سؤال باشد. بنابراين، هر وقت مىخواهيد درباره چيزى سؤال كنيد قبلاً فكر
كنيد كه پرسش شما دقيق و دور از هر نوع ابهام باشد؛ زيرا به گفته رسول اكرم(ص)
«حُسْنُ السؤال نِصْفُ العلم؛ خوب پرسيدن نصف آگاهى است».(5)
بنابراين، براى تسريع و تسهيل در نتيجهگيرى، بايد سؤالات مصاحبه، ريز، واضح و به
دور از كلى گويى باشد.
15. به لحاظ اهمّيّت نگارش و نظر به احتمال خطر فراموشى و اشتباه در دادههاى تحقيق
ميدانى، لازم است همه اطلاعات به دست آمده، به طور كامل و با ذكر مشخّصات لازم(6)
ثبت شوند.
از آنجا كه بخشى از خصوصيّات، قابل شرح و بازگو كردن نيستند و يا ممكن است
پاسخهاى مصاحبه شوندگان، در بعضى موارد رسا و كامل نباشد، و همچنين براى اتقان
يافتههاى تحقيق، ناگزير به مشاهده عينى طرف ازدواج از طريق تحت نظر گرفتن او
هستيم.
«مشاهده» با رعايت موازين شرعى و در كمال پنهانكارى و فقط در حدّ ضرورت و نياز
اجرا مىشود و نبايد موجب برانگيختن حسّاسيّت ديگران ياشخص مورد تحقيق شود.
مرحله نهم: گفتوگوى مستقيم دختر و پسر
پس از گذرِ موفقيتآميز از تحقيقات ميدانى، طرفين به گفتوگوى مستقيم مىنشينند و
با ديدگاههاى همديگر درباره موضوعات مؤثر و دخيل در جريان زندگى جديد، آشنا
مىشوند. در اين نوع گفتوگو، اهداف زير از سوى دختر و پسر تعقيب مىشود:
- تحصيل اطمينان از صحّت نتايج تحقيقات ميدانى؛
- آشنايى با خصوصيّات ناگفته و ويژگىهاى پنهان روانى و اخلاق شخصى و خانوادگى؛
- آشنايى با برنامههاى يكديگر نسبت به اداره زندگى جديد، تعيين مَهر و ديگر مراسم
ازدواج و شروط ضمن عقد؛
- آشنايى با عقايد دينى و آداب و رسوم همديگر؛
- شناخت خانوادگى از حيث اصل و نسب، شغل، ديدگاهها، نحوه اداره خانه، خانواده و
غيره؛
- سطح سواد و مهارتهاى جنبى؛
- آگاهى از انگيزه و هدف و ميزان اهتمام يكديگر نسبت به تشكيل خانواده.
نحوه گفتوگوى طرفين
1. زمان و مكان گفتوگو، از طريق اوليا و با اشراف آنان تعيين شود.
2. گفتوگوها در طول چند جلسه استمرار يابد.
3. محور گفتوگوها همان اهداف ذكر شده باشد و از پراكندهگويى پرهيزشود.
4. نكات گفتوگوها يادداشت شده و در پرونده درج شود.
5. طرفين، مطالب را به طور صريح و شفّاف و به دور از ابهام از يكديگر بخواهند و
مانع طفره رفتن ديگرى شوند.
6. طرفين، زمان جلسات را منصفانه بين خود تقسيم كنند و هيچيك راضى نباشند كه تمام
وقت جلسه را به خود اختصاص دهند و يا شنونده محض باشند.
7. طرفين، گفتوگو را بر مبناى توانمندىهاى حقيقى و واقعيّتها استوار سازند و به
عبارت ديگر «خود را بيش از آنچه هستند معرفى نكنند؛ زيرا از امام على(ع) روايت شده
كه فرمود:
لا عَقْلَ لِمَنْ يَتَجاوَزُ حدَّه و قدْرَه؛
آن كس كه از حد خود تجاوز كند بىخرد است.(7)
8. هر يك از طرفين، به هيچ نحو از اصول و مبانى عقيدتى، اخلاقى و فرهنگى خود كه
منطبق با دين اسلام و ارزشهاى انقلاب اسلامى و ملى است عدول نكنند و با زير پا
گذاشتن احكام، حقوق و قوانين، به طرف مقابل باج ندهند و بى تأمّل هر شرطى را
نپذيرند.
9. هر يك از دو طرف، مراقب باشند تا فضاى گفتوگو به دروغ، فريب، وعدههاى بىاساس،
تظاهر، خيال بافى و احساسات آلوده نشود.
10. طرفين ضمن صداقت در گفتار و رفتار، از منفى بافى و يا پرداختن صِرف به جنبههاى
منفى زندگى شخصى خود بپرهيزند تا موجب يأس و ملال طرف مقابل نشود. البته ابراز
نكتههاى سرنوشت ساز و مؤثر در آينده مستثناست. در اين مرحله بر هر دو طرف لازم است
با صداقت، عيبهاى موجود در دستگاه تناسلى خود را در صورت وجود عيب، به آگاهى طرف
مقابل برسانند و گرنه كتمان آن عيبها موجب حق خيار فسخ عقد مىشود؛ يعنى طرف مقابل
مىتواند عقد را باطل اعلام كند.
11. طرفين ضمن دادن اميد و اطمينان به آيندهاى سرشار از شادابى و موفقيت، از ايجاد
توقع و انتظار خوددارى كنند.
12. طرفين در حين گفتوگو، از نحوه رفتار طرف مقابل غافل نباشند.
13. طرفين مراقب باشند در حين گفتوگو، از سرشوق و رغبت يا از سر تنفّر حرفى بر
زبان نياورند كه دال بر پاسخ قطعى آنها باشد؛ بلكه با پرهيز از تصميم شتاب آلود،
پاسخ قطعى و اعلان نتيجه نهايى را به زمان ديگر (پس از اتمام مراحل آشنايى) موكول
كنند.
14. طرفين متعهّد شوند كه به همه دريافتهاى شنيدارى و ديدارى به ديده امانت شرعى
بنگرند و به شخص ثالث انتقال ندهند؛ خصوصاً در صورت انصراف.
15. ممكن است هر يك از طرفين بخواهند شرط يا شروطى را در ضمن عقد ازدواج بگنجانند
كه در اين جلسات مىتوانند پيرامون كمّ و كيف آن به گفتوگو بپردازند.(8)
16. طرفين بدانند كه بزرگ نمايى هر يك از خصوصيّات مثبت و منفى خود يا طرف مقابل،
به سلامت فضاى تصميمگيرى خلل وارد مىكند.
17. هر چند اين مرحله با اشراف اوليا اجرا مىشود، امّا براى ايجاد آرامش در هر دو
طرف، توصيه مىشود كه گفتوگو در فضايى محرمانه و خصوصى و بىحضور شخص ثالث به
انجام رسد.
مرحله دهم: ديدار
بنيان خانواده بر «علاقهمندى» به يكديگر نهاده شده و يكى از اسباب پيدايش آن،
خوشايندى از ظواهر طرف مقابل است و ريشه بعضى از اختلافهاى خانوادگى نيز تنفّر
ناشى از ناخوشايندى است؛ بنابراين، دختر و پسر پس از آنكه همديگر را از جهات مختلف
پسنديدند، بر طبق توصيه دين اسلام مىتوانند با شرايطى با هم روبه رو شده تا از
خصوصيّات ظاهرى يكديگر، اعم از اندام، رنگ پوست و مو، چهره و ساير قسمتهاى مجاز،
با «ديدن توأم با دقّت» آگاهى و اطمينان يابند و از پشيمانى يا دلسردى يا تفرقه
احتمالى پيشگيرى نمايند.
هرچند نگاه كردن به جنس مخالف به عنوان نامحرم، در دين اسلام ممنوع دانسته شدهاست،
امّا به دختر و پسرى كه در آستانه ازدواج قرار دارند چنين اجازهاى به صورت
استثنايى داده شده تا با دقّت، به ظواهر يكديگر بنگرند و با سهولت بتوانند نظام
زندگى مشترك را پىريزى كنند و كانونى سالم براى تحقق اهداف بلند «انسان پرورى»
تشكيل دهند.
حضرت امامخمينى(ره) در توضيح وجه شرعى اين استثنا و شروط آن مىفرمايد:
كسى كه قصد ازدواج دارد مىتواند شخص مورد نظر خود را طبق شرايطى نگاه كند:
شرط اوّل: نگاه كردن از روى تلّذذ نباشد، هر چند كه بهطور طبيعى در اثر نگاه كردن
تلّذذ حاصل مىشود.
شرط دوّم: نگاه كردن، موجب شناخت بيشتر نسبت به طرف مقابل گردد. احتمال افزايش
شناخت نيز مُكفى است.
شرط سوم: ازدواج با آن شخص به صورت بالفعل ممكن باشد.
شرط چهارم: احتمال توافق بر ازدواج بين آن دو وجود داشته باشد؛ ولى اگر علم داشته
باشد كه زن، خواستگار را رد مىكند مشمول اين جواز نمىگردد.(9)
مرحوم شيخ طوسى، از فقهاى قديم شيعه و متوفاى سال 460 قمرى مىنويسد:
نگاه كردن به زنى كه قصد ازدواج با او را داريم جايز است و مىتوان به قسمتهاى
مختلف بدن او به جز عورت نگاه كرد. دليل شرعى ما در اين مسأله، نظر همه فقهاى شيعه
و روايات ائمّه اطهار است.(10)
روايات متواترهاى براين جواز دلالت مىكنند؛ از جمله پيامبر اكرم(ص) در كلامى
مىفرمايد:
اذا أراد أحدُكم أن يتزّوج المرأةَ فلا بأس أن يُولِجَ بَصَرَه؛
هر گاه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت اشكالى ندارد كه با دقّتِ تمام به آن
زن بنگرد.(11)
- مغيرة بن شعبه، زنى را خواستگارى كرده بود. پيغمبر(ص) فرمود: «اگرقبلاً او را
مىديدى اميد سازش و توافق بيشتر بود».
- مردى از امام صادق(ع) پرسيد «آيا جايز است مرد موى سر و زيبايىهاى زنى را كه
مىخواهد با او ازدواج كند ببيند؟» امام فرمود: «اگر منظور لذّت بردن نباشد (بلكه
صرفاً اطلاع از خصوصيّات بدنى زن باشد) اشكال ندارد».
- در خبر ديگر از امام صادق(ع) سؤال مىكنند: «آيا جايز است زن بايستد تا مرد او را
ببيند؟» امام(ع) مىفرمايد: «آرى؛ بلكه پوشيدن لباس نازك هم در آن موقع مانعى
ندارد».(12)
چند نكته مهم
1. جايز بودن چنين نگاهى مختص دختر و پسرى است كه در حال گذراندن مراحل آشنايى براى
رسيدن به هدف ازدواج هستند. پس برادر نمىتواند به جاى برادرش به دختر نگاه كند و
مادر نمىتواند به جاى دختر بهپسر (خواستگار) نگاه كند.
2. ملاقاتى كه براى اين موضوع ترتيب داده مىشود حتماً در محيط خانواده و با
هماهنگى و با اشراف اوليا برگزار شود.
3. چون نگاههاى مسموم و شهوتانگيز غالباً از سوى مردان صورت مىگيرد، به همين جهت
در اكثر گفتههاى روايى و فتوايى به مردان خطاب شده است، و گرنه زنان، هم در حكم
كلى(13)
و هم در حكم استثنايى با مردان مشترك هستند. همچنانكه مرحوم ابوالصلاححلبى
(374-447ق) مىنويسد:
زن نيز مجاز است تا صورت و اندام مرد را بنگرد و به او در حالات مختلف (ايستاده،
راه رفتن و غيره) نظير بيفكند.(14)
و همچنين مرحوم علاّمه حلّى براين نظر است كه:
زن مىتواند همانند مرد به صورت و دستهاى مرد به دفعات مختلف نگاه كند و به او در
حال ايستاده و راه رفتن بنگرد.(15)
4. «جايز بودن نگاه، شامل مردى نمىشود كه به طور مطلق قصد ازدواج دارد و با اين
نگاهها در صدد تعيين همسر است»(16)
و به بيان ديگر، با اين حكمِ جواز نمىتوان به بهانه ازدواج، در كوچه و بازار و
مجالس به هر زنى نگاه كرد و در صدد گل چين كردن برآمد و به گفته استاد مشكينى، كسى
حق ندارد همه دختران را يك به يك از زير نظر بگذراند و سراپاى همه را ورانداز كند
تا يكى را در آن ميان انتخاب كند.(17)
5. همه علماى دينى متفق هستند بر اينكه هر يك از دختر و پسر مىتوانندبهطور مكرّر
به نگاه كردن ادامه دهند تا بر خصوصيّات طرف مقابل آگاهى يابند.(18)
6. بر طبق نظرِ اجماعى علماى شيعه، جايز بودن نگاه به طرف مقابل، حق هر دو طرف است
و مقيّد به اذن و رضايت طرف مقابل نيست؛(19)
يعنى لازم نيست طرف مقابل راضى باشد يا اجازه بدهد.
7. چون هدف از مجاز بودن نگاه، حصول اطمينان به سلامت جسمى طرف مقابل و يقين به
مطلوبيت ظاهرى از حيث جمال و كمال جسمانى است، هر يك از طرفين مىتوانند به
قسمتهاى مختلف بدن يكديگر، به جز عورت، نظر بيفكنند.(20)
8. توصيه فقها براى اجراى بند «7» اين است كه دختر در چنين لحظهاى لباس نازك به تن
داشته باشد.(21)
9. دختر و پسر در اين مرحله تنها براى نگاه كردن مجازند؛ امّا هر نوع تماس بدنى آن
دو و دست كشيدن به دستها يا صورت يكديگر جايز نيست.(22)
10. طرفين به ديده تحقيق به يكديگر بنگرند نه به ديده شهوت.
11. ممكن است در پى ديدار، يكى از طرفين ظواهر ديگرى را نپسندد و از ادامه مسير
منصرف شود كه در اين صورت مىتواند با توجّه به حريم شخصيّت و غرور طرف مقابل،
انصراف خود را با ظرافت اعلان داشته و متعهّد شود كه يافتههاى ديدارى را به عنوان
«راز» كتمان كند.
مرحله يازدهم: آزمايشهاى پزشكى
برحسب قانون،(23)
يكى از مراحل مهم مقدمات تشكيل خانواده، انجام آزمايشهاى پزشكى - از سوى هر دو طرف
- در خصوص اعتياد، گروه خون، فرزنددار شدن و ديگر عوارض مزمن احتمالى است كه بايد
با اهتمام ويژه بهانجام رسد. پس مقتضى است كه هر دو طرف به ديده تشريفات ادارى به
آن ننگرند و نسبت به نتايج آزمايشها و موارد آنها بىتوجّه نباشند.
مرحله دوازدهم: جمعبندى، استنتاج نهايى و اعلان نظر قطعى
روح اين مرحله، «فكر» است، كه امام على(ع) در ارزشمندى و كاربرى آن مىفرمايند:
بِالْفِكْرِ تَنْجَلي غَياهِبُ الأُمُور؛
به كمك فكر، تاريكىِ كارها برطرف مىشود.
إذا قَدَّمْتَ الْفِكْرَ في أفعالك حَسُنَت عَواقِبُك و فِعالُك؛
هر گاه فكر را در كارهايت به كار بندى، آن كارها نيكو به انجام مىرسد.
الفِكرُ في الأمر قبلَ مُلابَسَتِه يُؤْمِنُ الزَّلَلَ؛
پيlibraryش از دست زدن به هر كارى، انديشيدن، انسان را از لغزش ايمن مىدارد.(24)
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:
فكرة ساعة خير من عبادة سنة؛
يك ساعت فكر كردن، از عبادت يكساله بهتر است.(25)
اين مرحله، مرحله تصميمگيرى نهايى است كه در آن، همه دادههاى موجود در پرونده در
دو ستون «مثبت» و «منفى» فهرست و طبقهبندى مىشوند؛ يعنى هر نكتهاى كه درباره طرف
مقابل يادداشت شده و با موازين عقل و شرع مطابقت داشته و با اهداف و برنامههاى آتى
و معيارها و واقعيّات زندگى شخصى هماهنگ است، در قسمت «مثبت» نوشته مىشود و بقيه
اطلاعات در قسمت «منفى».
آنگاه دو ستون را با هم مقايسه كرده و يكى از دو ستون را بر ستون ديگر ترجيح داده
و بر مىگزيند و برطبق همان گزينش، نظر قطعى خود را مبنى بر قبول طرف مقابل يا ردّ
او (موافقت يا مخالفت با ازدواج) اعلام مىدارد.
حال اگر جنبههاى مثبت نسبت به جنبههاى منفى فزونى داشت، بهطور طبيعى جواب نيز
مثبت خواهد بود؛ امّا بايد براى حلّ و رفع جنبههاى منفى كه در طرف مقابل وجود دارد
تدبيرى انديشيده شود.
قابل ذكر است كه نتيجه بخش بودن اين مرحله، در گرو آرامش محيط تفكر، اجتناب از
احساسات و اضطراب، دورى از تحميل و فشار روحى و شتاب، همفكرى با اوليا و مشورت با
اهل نظر است.
مرحله سيزدهم: آموزش زناشويى
به دوستان جوان از دختر و پسر توصيه مىشود بعد از عقد ازدواج دائم، با فراگيرى
اطلاعات لازم در موضوعات ذيل، خود را براى ورود به زندگى مشترك آماده كنند و بيش از
آن مقدارى كه به جهيزيه، سالن جشن، مراسم و ديگر مقدمات مىانديشند، به آموزش
زناشويى اهتمام ورزند كه اثر آن ماندنىتر است؛ و مقتضى است كه دستگاههاى ذىربط
دولتى نيز در نهادينهكردن اين قبيل آموزشها در سطح كشور اقدام كنند.
موضوعاتى كه دختر و پسر بايد فرا گيرند، عبارتند از:
الف) اخلاق خانوادگى كه در بردارنده خُلق و خو و نوع رفتار هر يك از طرفين نسبت به
يكديگر و ديگران است و اين موضوع از طريق اوليا و اهلنظر و استادان اخلاق و
كتابهاى معتبر(26)
قابل دريافت است.
ب) احكام فقهى - حقوقى كه حاوى بايدها و نبايدها، مستحبات و مكروهات و ديگر آداب
زناشويى و همچنين مقررات و ضوابط قانونى است كه رعايت آنها براى هر دو طرف الزامى
است. اين موضوع را مىتوان از رساله فقهى مرجع تقليد و مجموعه قوانين منتشر شده از
سوى وزارت دادگسترى و قوه قضائيه به دست آورد.(27)
ج) توصيههاى روانى - جنسى كه مراكز رسمى «مشاوره خانوادگى» عهدهدار ارائه آن
هستند.
آخرين مرحله مقدماتى ازدواج را با آرزوى شادكامى، بهروزى، موفقيت،عزّت، عفّت، غيرت
و سربلندى همه دختران و پسران مسلمان بهپايان مىبرم.
فاصله عقد و عروسى
هدف از ازدواج، علاوه بر فوايد بىشمار مادّى و معنوى، تشكيل خانواده است تا نسل
جديد توليد و پرورش يابد؛ امّا عدّهاى كم توجّه كه گويى ازدواج را تنها در لذّت
جنسى خلاصه مىكنند پس از عقد رسمى، مدتى طولانى را به نام «عقد بسته» يا «دوره
نامزدى» مىگذرانند. آنگاه پس از گذشت چند سال تصميم به عروسى مىگيرند؛ بىآنكه
براى اين تأخير عذرى موجّه داشته باشند و غافل از اينكه اين مقدار فاصله زمانى بين
عقد و عروسى اثرى نامطلوب در زندگى زناشويى و خانوادگى آنان خواهد گذاشت؛ از جمله:
- هيچيك از دختر و پسر در فاصله عقد و عروسى نسبت به يكديگر احساس مسؤوليت
نمىكنند و تا زمانى كه خود را وابسته به پدر و مادر خويش مىبينند براى رونق
بخشيدن به زندگى مشترك جديد، تلاش قابل توجّهى از خود بروز نمىدهند؛ به بيان ديگر،
پسر تا زمانى كه دختر را به خانه خود نبردهاست گويا او را زن خود نمىشمارد و در
نتيجه از پرداخت نفقه دريغ مىورزد. دختر نيز خود را در برزخى مىيابد كه چگونه بين
اطاعت از همسر قانونى خود و هماهنگى با او را با اطاعت از پدر و مادر خود جمع كند و
ادامه اين وضع براى هر دو نفر رنجآور است و در آينده، دختر بيش از پسر آسيب
مىبيند.
- در صورتى كه فاصله عقد و عروسى طولانى شود، عروسى زوج جوان از نشاط، طراوت،
اشتياق و تازگى برخوردار نخواهد بود و زندگى مشترك آنان تقريباً با سردى و بىميلى
آغاز مىشود.
- در اثر طولانى شدن فاصله بين عقد و عروسى، احساسات و هيجان قبل از عقد فروكش
مىكند و ممكن است معيارهاى يكى از دو طرف تغيير كند و توقعات و انتظارات جديد پديد
آيد كه باعث خدشهدار شدن روابط صميمى و عاشقانه دختر و پسر خواهد شد.
- طولانى شدن دوران نامزدى چه بسا موجب نگرانى و اضطراب دختر و خانواده وى شده و
برخى بدگمانىها را به همراه مىآورد؛ مثلاً آنها مىتوانند اين تأخير را نشانه
پشيمانى داماد يا بىمهرى او بدانند؛ خصوصاً اگر داماد، ملاقات هفتگى را به ملاقات
ماهيانه تبديل كرده باشد.
- وقتى فاصله بين عقد و عروسى زياد شود، در بيشتر موارد، بين خانوادههاى دو طرف
اختلاف پديد مىآيد. گاهى اين اختلاف از آنجا ناشى مىشود كه رفت و آمد بيش از حدّ
متعارف داماد، خانواده دختر را خسته و آزرده مىسازد، به خصوص اگر داماد با دست
خالى و بدون ابراز محبّت و باحالتى طلبكارانه و عيبجويانه به منزل دختر آمد و شد
نمايد؛ يا خانواده دختر، به بهانه فراهم نبودن جهيزيه، برقرارى مراسم عروسى را به
تأخير بيندازند.
- به همان مقدار كه مراسم عروسى را به تأخير مىاندازند، بچهدار شدن زوج جوان نيز
به تأخير مىافتد، غافل از اينكه زمان مفيد و وقت مناسب بچهدارى، به خصوص براى
زن، محدود به زمان خاصى است.
- وقتى بين عقد و عروسى فاصله زيادى واقع شود، به طور طبيعى بين دختر و پسر ارتباط
جنسى برقرار مىشود و ممكن است در اثر جلوگيرى از انزال و يا به كارگيرى شيوههاى
پيشگيرى، به دستگاه توليد مثل آسيبى واردشود و در نتيجه، ديگر صاحب فرزند نشوند.
- در فاصله عقد و عروسى اگر اختلافى بروز كند به سرعت شدّت مىيابد و هر يك از
طرفين به راحتى خود را در آستانه جدايى مىبينند و نه آنها و نهديگران، براى حلّ
اختلاف از خود رغبتى نشان نمىدهند؛ در زندگى مشترك پس از عروسى اوّلاً، درباره هر
مسألهاى دچار اختلاف نمىشوند و هر اختلافى نيز شدّت نمىيابد. ثانياً، هر يك از
طرفين در فرونشاندن اختلافات تلاش خواهند كرد و ديگران نيز به سرعت پا در ميانى
كرده تااختلافات آنان را حلّ كنند.
حال با توجّه به اثرهاى نامطلوب بيان شده و ديگر ضررهاى احتمالى، بهتر است فاصله
ميان عقد و عروسى تا آنجا كه ممكن است، كوتاهتر شود؛ چنانكه امام على(ع) و
فاطمه(س) دو ماه پس از مراسم خواستگارى و عقد، مراسم عروسى را برگزار كردند.(28)
فاصله عقد تا عروسى هر مقدار كوتاهتر باشد علاوه بر اينكه از بروز اثرهاى نامطلوب
پيشگيرى مىكند، براى دستيابى هدفهاى زير نيز كافىاست:
- دوران «عقد بسته»، دوره تلطيف روابط دختر و پسر و ايجاد صميميّت است تا آماده
همزيستى دائمى شوند.
- فاصله عقد تا عروسى فرصت مناسبى براى دختر و پسر است تا به دقّت با عواطف،
حسّاسيّتها و سليقههاى يكديگر آشنا شوند و در نتيجه در ابتداى زندگى مشترك، با
مشكلى مواجه نشوند.
استاد بزرگوار، آقاى ابراهيم امينى در اين باره مىنويسد:
پسر و دخترى كه تازه، ازدواج نمودهاند بايد در صدد شناخت اخلاق، رفتار، افكار و
ساختار جسمانى و نفسانى يكديگر باشند تا خودشان را براى سازش و تفاهم با شريك زندگى
جديد آماده سازند؛ زيرا هر شخصى داراى ساختار جسمانى و اخلاقى ويژهاى است و جز
پيامبران و معصومان، انسان بىنقص و عيب وجود ندارد؛ يكى نيرومند است يكى ضعيف، يكى
زود رنج است يكى بىباك، يكى تند خو و پرخاشگر، يكى صبور و نرمخو،... مرد بايد
همسرش را بشناسد تا بفهمد چگونه با او رفتار كند تا از وجودش در زندگى مشترك
خانوادگى بهرهمند گردد و هم چنين زن بايد شوهرش را بشناسد و بياموزد كه چگونه با
او رفتار كند تا كانون خانواده را گرم و با صفا سازد.(29)
- فاصله مزبور فرصت خوبى است تا هر يك از دختر و پسر پس از شناخت نقاط قوّت وضعف
خود، كاستىهاى اخلاقى و شخصيّتى خود را برطرف سازند و استعداد خويش را شكوفا
سازند.
- در اين فاصله هر يك مىتوانند آموزشهاى لازم را در زمينه روابط زناشويى، معاشرتِ
خانوادگى، شيوههاى محبّت و مديريّت منزل فرابگيرند.
- در اين فرصت، دختر و پسر و خانوادههاى آنان براى برگزارى مراسم عروسى، تهيه
جهيزيه و تدارك مسكن اقدام خواهند كرد.
1. ميدان اين نوع تحقيق، همه اماكنى است كه شخص مورد تحقيق
به مدت قابل توجّهى در آنجا سكونت و آمد و شد داشته يا دارد؛ از جمله: محل كار،
محل سكونت، دانشگاه، مدرسه، مسجد و غيره.
2. المكاسب المحرمه، ج 1، ص 423-415.
3. رسالة الحقوق امام سجاد(ع)، ص 170.
4. سؤالات طرح شده فاقد ترتيب و اولوّيت بوده و هم براى دختر و
هم براى پسر قابل استفاده است.
5. اخلاق براى همه، ص 272.
6. آن مشخصات عبارتند از: موضوع مصاحبه، مصاحبه شونده، تاريخ و
مكان مصاحبه، نسبت و ميزان آشنايى مصاحبه شونده با طرف ازدواج، نظر و توضيح مصاحبه
شونده.
7. همان، ص 102.
8. ر. ك: پيوست 2.
9. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
10. خلاف، كتاب نكاح، مسأله 3.
11. وسائل الشيعه، كتاب نكاح.
12. ازدواج در اسلام، فصل 8، به نقل از وسائل الشيعه، باب 36
ابواب مقدمات النكاح، ح 5 و 13.
13. نگاه كردن به هر عضوى از بدن جنس مخالف و نامحرم، به غير از
صورت و دستها، جايز نيست؛ هر چند كه آن نگاه بدون تحريك جنسى باشد. همچنين نگاه
كردن به صورت و دستها از روى لذّت جنسى جايز نيست (رساله توضيح المسائل).
14. الكافى فى الفقه، ص 296.
15. قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام، كتاب نكاح، باب
اوّل، مبحث چهارم.
16. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
17. ازدواج در اسلام، ص 45.
18. ازدواج در اسلام، ص 45.
19. ر.ك: ايضاح الفوائد، ج 3، ص 5؛ قواعد الاحكام، كتاب نكاح،
باب اوّل، مبحث چهارم؛ سرائر، ج 2، ص609.
20. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
21. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
22. همان، مسأله 20.
23. ر.ك: پيوست 1، ماده 8، 11، 16، 1040، 1125، 1126 و 1127.
24. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1.
25. ميزان الحكمه، ج 7، ص 543.
26. ر.ك: پيوست، كتابشناسى.
27. ر.ك: پيوست 1.
28. قصّه ناگفته جوانى امام على(ع)، ص 75.
29. انتخاب همسر، ص 225 - 226.
پيوستها
پيوست 1
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «ازدواج با عقد دائم»(1)
باب دوم - در انحلال عقد نكاح
فصل اوّل: در مورد امكان فسخ نكاح
فصل دوم: در طلاق
مبحث اوّل - كلّيّات
قانون حمايت خانواده
آيين نامه اجرايى قانون حمايت خانواده
دستور خواندن عقد دائم
شرايط عقد
احكام عقد ازدواج(2)
اولياى عقد(3)
پيوست 2
قانون راجع به ازدواج
شروط ضمن عقد ازدواج(4)
پيوست 3
فصل هفتم: در مهر
احكام مَهر (صِداق)(5)
پيوست 4
فصل دوم: قابليت صحّى براى ازدواج
اسباب تحريم
ازدواج در عده
پيوست 5
فصل ششم: نكاح منقطع(6)
دستور خواندن عقد غير دائم
پيوست 6
سند ازدواج و محتويات آن
پيوست 7
پيوست 1
كتاب هفتم - نكاح و طلاق باب اوّل - نكاح
فصل اوّل: خواستگارى
مادهء 1034. هر زنى را كه خالى از موانع نكاح باشد مىتوان خواستگارى نمود.
ماده 1035. وعده ازدواج، ايجاد علقه زوجيّت نمىكند؛ گر چه تمام ياقسمتى از مهريه
كه بين طرفين براى موقع ازدواج مقرر گرديده پرداخته شده باشد. بنابراين، هر يك از
زن و مرد مادام كه عقد نكاح جارى نشده مىتواند از وصلت امتناع كند و طرف ديگر
نمىتواند به هيچ وجه او را مجبور به ازدواج كرده و يا از جهت صرف امتناع از وصلت،
مطالبه خسارتى نمايد.
ماده 1037. هر يك از نامزدها مىتواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدايايى را
كه به طرف ديگر يا ابوين او براى وصلتِ منظور داده است مطالبه كند.
اگر عين هدايا موجود نباشد، مستحقِ قيمت هدايايى خواهد بود كه عادتاًنگاه داشته
مىشود، مگر اينكه آن هدايا بدون تقصير طرف ديگر تلفشده باشد.
ماده 1038. مفاد ماده قبل، از حيث رجوع به قيمت، در موردى كه وصلت منظور در اثر فوت
يكى از نامزدها به هم بخورد مجرا نخواهد بود.
ماده 1040. هر يك از طرفين مىتواند براى انجام وصلت منظور، از طرف مقابل تقاضا كند
كه تصديق طبيب به صحّت از امراض مسريه مهم از قبيل سفليس و سوزاك و سل ارائه دهد.
ماده 1043. نكاح دختر باكره اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف بهاجازه پدر يا
جدّ پدرى اوست و هر گاه پدر يا جدّ پدرى بدون علت موجّه،از دادن اجازه مضايقه كند
اجازه او ساقط و در اين صورت دخترمىتواند با معرفى كامل مردى كه مىخواهد با او
ازدواج نمايد و شرايطنكاح و مهرى كه بين آنها قرارداده شده، پس از اخذ اجازه از
دادگاهمدنى خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدامنمايد.
ماده 1044. در صورتى كه پدر يا جدّ پدرى در محل حاضر نباشند و استيذان از آنها نيز
عادتاً غير ممكن بوده و دختر نيز احتياج به ازدواج داشتهباشد، وى مىتواند اقدام
به ازدواج نمايد.
تبصره: ثبت اين ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدنى خاص
مىباشد.
فصل چهارم: شرايط صحّت نكاح
ماده 1068. تعليق در عقد موجب بطلان است.
ماده 1069. شرط خيار فسخ نسبت به عقد نكاح باطل است؛ ولى در نكاح دائم، شرط خيار
نسبت به صداق جايز است؛ مشروط بر اينكه مدت آن معيّن باشد و بعد از فسخ، مثل
آناست كه اصلاً مهر ذكر نشدهاست.
ماده 1070. رضاى زوجين شرط نفوذ عقد است و هرگاه مُكرَه بعد از زوال اكراه، عقد را
اجازه كند نافذ است؛ مگر اينكه اكراه به درجهاى بوده كه عاقد، فاقد قصد باشد.
فصل پنجم: وكالت در نكاح
ماده 1071. هر يك از مرد و زن مىتواند براى عقد نكاح، به غير وكالتدهد.
فصل هشتم: حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر
ماده 1102. همين كه نكاح به طور صحيح واقع شد، روابط زوجيّت بين طرفين موجود و حقوق
و تكاليف زوجين در مقابل همديگر برقرار مىشود.
ماده 1103. زن و شوهر مُكَلّف به حسن معاشرت با يكديگرند.
ماده 1104. زوجين بايد در تشييد مبانى خانواده و تربيت اولاد خود بهيكديگر معاضدت
نمايند.
ماده 1105. در روابط زوجين «رياست خانواده» از خصايص شوهر است.
ماده 1106. در عقد دائم، نفقه زن به عهده شوهر است.
ماده 1107. نفقه عبارت است از: مسكن، البسه، غذا و اثاث البيت كه بهطور متعارف با
وضعيّت زن متناسب باشد و خادم، در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج به او به
واسطه مرض يا نقصان اعضا.
ماده 1108. هرگاه زن بدون مانع مشروع، از اداى وظايف زوجيّت امتناع كند مستحق نفقه
نخواهد بود.
ماده 1114. زن بايد در منزلى كه شوهر تعيين مىكند سُكنى نمايد؛ مگر آنكه اختيار
تعيين منزل به زن داده شدهباشد.
ماده 1115. اگر بودن زن با شوهر در يك منزل متضمن خوف ضرر بدنى يا مالى يا شرافتى
براى زن باشد، زن مىتواند مسكن علىحده اختيار كند؛ و در صورت ثبوت مظنّه ضرر
مزبور، محكمه، حكم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام كه زن در بازگشتن به
منزل مزبور معذور است، نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
ماده 1116. در مورد ماده فوق، مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته، محل سكناى
زن به تراضى طرفين معيّن مىشود و در صورت عدم تراضى، محكمه با جلب نظر اقرباى
نزديك طرفين، منزل زن را معيّن خواهد نمود و در صورتى كه اقربايى نباشد، خود محكمه،
محل مورد اطمينانى را معيّن خواهد كرد.
ماده 1117. شوهر مىتواند زن خود را از حرفه يا صنعتى كه منافى مصالح خانوادگى يا
حيثيات خود يا زن باشد منع كند.
ماده 1118. زن مستقلاً مىتواند در دارايى خود هر تصرفى را كه مىخواهد بكند.
باب دوم - در انحلال عقد نكاح
ماده 1120. عقد نكاح به فسخ يا به طلاق، يا به بذل مدت در عقد انقطاع، منحل مىشود.
فصل اوّل: در مورد امكان فسخ نكاح
ماده 1121. جنون هر يك از زوجين به شرط استقرار، اعم از اينكه مستمر يا ادوارى
باشد، براى طرف مقابل موجب حق فسخ است.
ماده 1122. عيوب ذيل در مرد موجب حق فسخ براى زن خواهد بود:
1. خصاء؛
2. عنن به شرط اينكه ولو يكبار عمل زناشويى را انجام نداده باشد؛
3. مقطوع بودن آلت تناسلى به اندازهاى كه قادر به عمل زناشويى نباشد.
ماده 1123. عيوب ذيل در زن، موجب حق فسخ براى مرد خواهد بود:
1. قرن؛ 2. جذام؛ 3. برص؛ 4. افضاء؛ 5. زمينگيرى؛ 6. نابينايى از هردوچشم.
ماده 1124. عيوب زن در صورتى موجب حق فسخ براى مرد است كه عيب مزبور در حال عقد
وجود داشتهاست.
ماده 1125. جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ براى زن
خواهدبود.
ماده 1126. هر يك از زوجين كه قبل از عقد، عالِم به امراض مذكوره در طرف ديگر بوده،
بعد از عقد، حق فسخ نخواهد داشت.
ماده 1127. هرگاه شوهر، بعد از عقد مبتلا به يكى از امراض مقاربتى گردد، زن حق
خواهد داشت كه از نزديكى با او امتناع نمايد؛ و امتناع به علت مزبور، مانع حق نفقه
نخواهد بود.
ماده 1128. هرگاه در يكى از طرفين صفت خاصى شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف
مذكور فاقد وصف مقصود بوده، براى طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذكور در
عقد تصريح شده يا عقد متبايناً برآن واقع شده باشد.
ماده 1129. در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه و عدم امكان اجراى حكم محكمه و الزام
او به دادن نفقه، زن مىتواند براى طلاق به حاكم رجوع كند، و حاكم شوهر را اجبار به
طلاق مىنمايد. همچنين است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
ماده 1130. در صورتى كه دوام زوجيّت موجب عُسْر و حَرَج زوجه باشد،وى مىتواند به
حاكم شرع مراجعه و تقاضاى طلاق كند. چنانچه عسروحرج مذكور در محكمه ثابت شود،
دادگاه مىتواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتى كه اجبار ميسر نباشد، زوجه
به اذن حاكم شرع طلاق داده مىشود.
ماده 1131. خيار فسخ فورى است و اگر طرفى كه حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ،
نكاح را فسخ نكند خيار او ساقط مىشود؛ به شرط اينكه به حق فسخ و فوريّت آن، علم
داشته باشد. تشخيص مدتى كه براى امكان استفاده از خيار لازم بوده، به نظر عرف و
عادت است.
مادها 1132. در فسخ نكاح رعايت ترتيباتى كه براى طلاق مقرر است شرط نيست.
فصل دوم: در طلاق
مبحث اوّل - كلّيّات
ماده 1139. طلاق، مخصوص عقد دائم است؛ و زن منقطعه با انقضاء يا بذل آن از طرف
شوهر، از زوجيّت خارج مىشود.
كتاب نهم - در خانواده
فصل اوّل: در الزام به انفاق
ماده 1203. در صورت بودن زوجه و يك يا چند نفر واجب النفقه ديگر، زوجه بر سايرين
مقدم خواهد بود.
ماده 1206. زوجه در هر حال مىتواند براى نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوى نمايد و
طلب او از بابت نفقه مزبور، طلب ممتاز بوده؛ و در صورت افلاس يا ورشكستگى شوهر، زن
مقدم بر غرما خواهد بود؛ ولى اقارب فقط نسبت به آتيه مىتوانند مطالبه نفقه نمايند.
لايحه قانون دادگاه مدنى خاص(8)
مصوب يكم مهر 1358
با اصلاحيههاى بعدى
ماده 3. صلاحيت دادگاه به شرح زير است:
1. دعاوى راجع به نكاح، طلاق، فسخ نكاح، مهر، نفقه زوجه و ساير اشخاص واجب النفقه و
حضانت.
2. دعاوى راجع به نسب و وصيّت و وقف و ثلث و حبس و توليت و وصايت.
3. نصب قيّم و ناظر و ضمّ امين و عزل آنها.
4. (اصلاحى 1371/12/12) ساير دعاوى حقوقى به تراضى طرفين دعوى و رسيدگى به دعاوى
مطالبه اجرت المثل زوجه پس از طلاق.
5. (الحاقى 1360/7/21) دادگاههاى مدنى خاص مىتوانند در امور جزايى كه با دعاوى
حقوقى مطروحه در آن دادگاه ارتباط مستقيم پيدا مىكند رسيدگى نموده و حكم مقتضى را
طبق مقررات صادر نمايند.
تبصره 1: تقاضاى نصب قيّم و ناظر وضمّ امين و عزل آنها و نظارت در امور محجورين،
كماكان با دادستان است.
تبصره 2: موارد طلاق همان است كه در قانون مدنى و احكام شرع مقرر گرديده؛ ولى در
مواردى كه شوهر باستناد ماده 1133 قانون مدنى تقاضاى طلاق مىكند، دادگاه بدواً حسب
آيه كريمه «وإن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من أهله و حكما من أهلها إن يريدا
إصلاحاً يوفّق اللَّه بينهما إن اللَّه كان عليماخبيرا»(9)
موضوع را به داورى ارجاع مىكند؛ و در صورتى كه بين زوجين سازش حاصل نشود، اجازه
طلاق به زوج خواهد داد. در مواردى كه بين زوجين راجع به طلاق توافق شده باشد،
مراجعه به دادگاه لازم نيست.
حكم اين تبصره در دادگاههاى عمومى دادگسترى نيز لازم الرعايه است.
ماده 5. هر يك از زن و شوهرى كه قبل از عقد، طرف خود را فريبى داده كه بدون آن
فريب، مزاوجت صورت نمىگرفت، به شش ماه تا دو سال حبس تأديبى محكوم خواهد شد.
ماده 6. هر مردى مكلّف است در موقع ازدواج، به زن و عاقد صريحاً اطلاع دهد كه زن
ديگر دارد يا نه. اين نكته در قباله مزاوجت قيدمىشود.
مردى كه در موقع ازدواج برخلاف واقع خود را بىزن قلمداد كرده و از اين حيث زن را
فريب دهد، به مجازات فوق محكوم خواهد گرديد.
ماده 7. تعقيب جزايى در مورد دو ماده فوق بسته به شكايت زن يا مردى است كه طرف، او
را فريب دادهاست؛ و هرگاه قبل از صدور حكم قطعى، مدّعى خصوصى شكايت خود را مسترد
داشت، تعقيب جزايى موقوف خواهد شد.
ماده 10. زن مىتواند در مورد استنكاف شوهر از دادن نفقه، به محكمه رجوع كند. در
اين صورت، محكمه ميزان نفقه را معيّن و شوهر را به دادن آن محكوم خواهد كرد.
هر گاه اجراى حكم مزبور ممكن نباشد زن مىتواند براى تفريق، از طريق محاكم عدليه به
محاكم شرع رجوع كند.
ماده 11. تعيين منزل زن با شوهر است، مگر خلاف آن شرط شده باشد.
ماده 12. در مواردى كه زن ثابت كند ترك منزل به سبب خوف ضرر بدنى يا مالى است كه
عادتاً نمىتوان تحمل كرد، و در صورت ثبوت مظنّه ضرر مزبور، محكمه حكم بازگشت به
منزل نخواهد داد و مادام كه زن در بازگشتن به منزل معذور است نفقه بر عهده شوهر
خواهد بود.
ماده 13. در مورد ماده فوق مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته، محل سكناى زن
به تراضى طرفين معيّن مىشود و در صورت عدم تراضى، محكمه با جلب نظر اقرباى نزديك
طرفين، منزل زن را تعيين خواهد نمود و در صورتى كه اقربايى نباشد محكمه خود محل
مورد اطمينانى را معيّن خواهد كرد.
ماده 14. زن مىتواند در دارايى خود بدون اجازه شوهر هر تصرفى را كه مىخواهد بكند.
قانون حمايت خانواده
مصوب پانزدهم بهمن ماه 1353
ماده 8. در موارد زير، زن يا شوهر حسب مورد مىتواند از دادگاه تقاضاى صدور گواهى
عدم امكان سازش نمايد و دادگاه در صورت احراز آن موارد، گواهى عدم امكان سازش صادر
خواهد كرد:
1. توافق زوجين براى طلاق.
2. استنكاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امكان الزام او به تأديه نفقه، همچنين در
موردى كه شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او بهايفاء هم ممكن نباشد.
3. عدم تمكين زن از شوهر.
4. سوء رفتار و يا سوء معاشرت هر يك از زوجين به حدّى كه ادامه زندگى را براى طرف
ديگر غير قابل تحمّل نمايد.
5. ابتلاى هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوى كه دوام زناشويى براى طرف
ديگر در مخاطره باشد.
6. جنون هر يك از زوجين در مواردى كه فسخ نكاح ممكن نباشد.
7. عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفهاى كه منافى با مصالح
خانوادگى يا حيثيات شوهر يا زن باشد.
8. محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعى به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر يا به جزاى
نقدى كه براثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود، يا به حبس و جزاى نقدى
كه مجموعاً منتهى به پنج سال يا بيشتر حبس و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا
باشد.
9. ابتلا به هرگونه اعتياد مضرى كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگى خانوادگى خلل
وارد آورد و ادامه زندگى زناشويى را غير ممكن سازد.
10. هرگاه زوج، همسر ديگرى اختيار كند يا به تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراى
عدالت ننمايد.
11. هر يك از زوجين زندگى خانوادگى را ترك كند. تشخيص ترك زندگى خانوادگى با دادگاه
است.
12. محكوميت قطعى هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمى كه مغاير باحيثيت خانوادگى و
شؤون طرف ديگر باشد.
تشخيص اينكه جرمى مغاير با حيثيّت و شؤون خانوادگى است با توجّه به وضع و موقع
طرفين و عرف و موازين ديگر، با دادگاه است.
13. در صورت عقيم بودن يكى از زوجين، به تقاضاى طرف ديگر. همچنين درصورتى كه زوجين
از جهت عوارض و خصوصيّات جسمى نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.
14. در مورد غايب مفقود الاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدنى.
تبصره: طلاقى كه به موجب اين قانون و براساس گواهى عدم امكان سازش واقع مىشود فقط
درصورت توافق كتبى طرفين در زمان عده قابلرجوع است.
ماده 16. مرد نمىتواند با داشتن زن، همسر دوم اختيار كند، مگر در مواردزير:
1. رضايت همسر اوّل؛
2. عدم قدرت همسر اوّل به ايفاى وظايف زناشويى؛
3. عدم تمكين زن از شوهر؛
4. ابتلاى زن به جنون يا امراض صعبالعلاج موضوع بندهاى 5 و 6 ماده8؛
5. محكوميت زن وفق بند 8 ماده 8؛
6. ابتلاى زن به هرگونه اعتياد مضر برابر بند 9 ماده 8؛
7. ترك زندگى خانوادگى از طرف زن؛
8. عقيم بودن زن؛
9. غايب (مفقود الاثر) شدن زن برابر بنده 14 ماده 8 .
ماده 17. متقاضى بايد تقاضا نامهاى در دو نسخه به دادگاه تسليم و علل و دلايل
تقاضاى خود را در آن قيد نمايد. يك نسخه از تقاضانامه ضمن تعيين وقت رسيدگى، به
همسر او ابلاغ خواهد شد.
دادگاه با انجام اقدامات ضرورى و در صورت امكان تحقيق از زن فعلى و احراز توانايى
مالى مرد و اجراى عدالت در مورد بند يك ماده 16، اجازه اختيار همسر جديد خواهد داد.
به هر حال در تمام موارد مذكور اين حق براى همسر اوّل باقى است كه اگر بخواهد
تقاضاى گواهى عدم امكان سازش از دادگاه بنمايد.
هرگاه مردى با داشتن همسر، بدون تحصيل اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج نمايد به حبس
جنحهاى از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات، مقرر است براى عاقد و سر
دفتر ازدواج و زن جديد كه عالم به ازدواج سابق مرد باشند.
در صورت گذشت همسر اوّلى، تعقيب كيفرى يا اجراى مجازات فقط درباره مرد و زن جديد
موقوف خواهد شد.
ماده 18. شوهر مىتواند با تأييد دادگاه، زن خود را از اشتغال به هر شغلى كه منافى
مصالح خانوادگى يا حيثيت خود يا زن باشد منع كند.
زن نيز مىتواند از دادگاه چنين تقاضايى را بنمايد. دادگاه در صورتى كه اختلالى در
امر معيشت خانواده ايجاد نشود مرد را از اشتغال به شغلمذكورمنع مىكند.
آيين نامه اجرايى قانون حمايت خانواده
مصوب ارديبهشت 1354 هيأت وزيران
ماده 11. منظور از اعتياد مضر، هر نوع ابتلا به مواد مخدر يا نوشابههاى الكلى يا
قمار يا امثال و نظاير آنها است كه استمرار داشته و موجب صدمات و خسارات جسمانى،
مادى و معنوى شخص معتاد يا همسر يا اولاد زوجين گردد.
با «عقد ازدواج» زن به مرد حلال مىشود و آن بر دو قسم است، دائم و غير دائم. عقد
دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معيّن نشود ....
عقد غير دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معيّن شود؛ مثلاً زن را به مدت يك ساعت
يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيشتر عقد نمايند و زنى را كه به اين قسم عقد
كنند مُتْعه مىنامند.
مسأله 2363. در زناشويى چه دائم و چه غير دائم، بايد جملات مخصوص ايجاب و قبول تلفظ
شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست؛ و اين صيغه عقد (جملات مخصوص) را يا خود
زن و مرد مىخوانند يا ديگرى را وكيل مىكنند كه از طرف آنان بخواند.
مسأله 2364. وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مىتواند براى خواندن صيغه عقد، از طرف
ديگرى وكيل شود.
دستور خواندن عقد دائم
مسأله 2368. اگر صيغه دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ
نَفْسي عَلَى الصِّداقِ الْمَعْلوم» (خود را زن تو نمودم به مهرى كه معيّنشده) پس
از آن بدون فاصله مرد بگويد: «قَبِلْتُ التَّزْويجَ» (قبول كردم اين ازدواج را)،
عقد صحيح است؛ و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند،
چنانچه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: «زَوَّجْتُ
مُوَكِّلَتِي فاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ أحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ الْمَعْلُومِ»، پس بدون
فاصله وكيل مرد بگويد: «قَبِلْتُ لِمُوَكِّلي أحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ»
صحيحمىباشد.
شرايط عقد
مسأله 2370. عقد ازدواج چند شرط دارد:
يكم: بنا به احتياط واجب، عقد به زبان عربى خوانده شود.
دوم: با خواندن صيغه عقد، قصد واقعى آنان بر اين باشد كه خود را همسر ديگرى قرار
دهند و با هم زن و شوهر شوند و بخواهند ازدواج را ايجادكنند....
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهراً كراهت داشتهباشد ولى معلوم
باشد كه قلباً راضى است عقد صحيح است.
مسأله 2371. اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معناى آن را عوض كند عقد باطل
است.
مسأله 2373. اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند و بعداً زن و مرد
بگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است.
مسأله 2374. اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعد از
خواندن عقد راضى شوند و بگويند با آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است.
مسأله 2376. دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، يعنى مصلحت خود را تشخيص
مىدهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه با كره باشد، بنابراحتياط واجب بايد از پدر يا
جدّ پدرى خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست.
مسأله 2377. اگر پدر و جدّ پدرى غايب باشند، بهطورى كه نشود از آنان اذن گرفت و
دختر هم به شوهر كردن احتياج داشته باشد، لازم نيست از پدر و جدّ پدرى اجازه بگيرند
و هم چنين اگر از ازدواج با كسى كه با دختر كفواست شرعاً و عرفاً و نيز اگر دختر
باكره نباشد (در صورتى كه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد) اجازه پدر و
جدّ لازم نيست.
مسأله 1. بنا به احتياط واجب، ايجاب از طرف زن و قبول از طرف مرد باشد.
مسأله 9. بين ايجاب و قبول نبايد فاصله انداخت.
مسأله 18. شرط كردن خيار فسخ در عقد ازدواج، دائم باشد يا منقطع، نهبراى زوج و نه
براى زوجه جايز نيست؛ پس اگر آن را شرط كردند، شرط باطل مىشود و عقد صحيح است ....
در عقد دائم، شرط كردن خيار فسخ در مهر با تعيين مدت جايز است. پس اگر صاحب خيار،
فسخ كند مهر تعيين شده ساقط مىشود و در چنين صورتى بايد مهر المثل پرداخت شود.
مسأله 25. در صحّت عقد، اختيار دختر و پسر شرط است. پس اگر هر دو يا يكى از آندو
مجبور به ازدواج شوند، عقد صحيح نيست؛ ولى اگر بعداً راضى شوند، بنابر اقوا، عقد
صحيح مىشود.
مسأله 2. اگر اوليا، دختر را از ازدواج با كسى كه از نظر شرعى و عرفى همسطح اوست
باز دارند، دختر مىتواند بدون اذن اوليا ازدواج كند.
مسأله 9. مستحب است زنى كه مستقل است، به هنگام ازدواج، از پدر يا جدّ پدرى خود اذن
بگيرد و اگر آنها نبودند از برادرش اذن بگيرد.
پيوست 2
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «شرطهاى ضمن عقد»(13)
ماده 1119. طرفين عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى كه با مقتضاى عقد مزبور مخالف نباشد
در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايد. مثل اينكه شرط شود هر گاه شوهر زن
ديگر بگيرد يا در مدت معيّنى غايب شود يا ترك انفاق نمايد يا نسبت به زن سوءظن يا
سوء رفتارى نمايد كه زندگانى آنها با يكديگر غير قابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در
توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهائى، خود را مُطَلَّقه
سازد.
قانون راجع به ازدواج
مصوب مرداد ماه 1310(14)
ماده 4. طرفين عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد در
ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايند. مثل اينكه شرط شود هرگاه شوهر در مدت
معيّنى غايب شده يا ترك انفاق نموده يا بر ضدّ حيات زن سوء قصد كرده يا سوء رفتارى
نمايد كه زندگانى زناشويى غير قابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس
از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم قطعى، خود را به طلاق بائن مطلّقه سازد.
تبصره: در مورد اين ماده، محاكمه بين زن و شوهر در محكمه ابتدايى مطابق اصول
محاكمات حقوقى به عمل خواهد آمد. حكم بدايت، قابل استيناف و تميز است.
مدت مرور زمان شش ماه از وقوع امرى است كه حق استفاده شرط مىدهد.
مسأله 1. در ضمن عقد ازدواج مىتوان هر شرط جايز را قرار داد؛ وبرطرف مقابل، وفاى
به آن شرط واجب است.
مسأله 2. اگر در عقد ازدواج چيزى را كه با شرع مغايرت دارد، شرط كند، آن شرط باطل
است ولى عقد ازدواج صحيح است؛ مثلاً شرط كند كه ازدواج مجدّد نكند و غيره ....
مسأله 3. اگر مرد شرط كند كه بكارت زن را از بين نبرد، وفاى به آن شرط لازم است؛ و
اگر در آينده آن زن اذن داد اشكالى ندارد، خواه در ازدواج دائمباشد خواه در ازدواج
منقطع.
مسأله 4. اگر مرد شرط كند كه زن را از شهر محل اقامتش به شهر ديگر منتقل نكند و يا
در شهر مشخّص شدهاى، يا در خانه مخصوصى او را اسكان دهد، بايد به آن شرط عمل كند.
مسأله 2444. اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه
باكره نبوده، مىتواند عقد را به هم بزند.(16)
پيوست 3
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «مَهر»(17)
فصل هفتم: در مهر
ماده 1078. هر چيزى را كه ماليّت داشته و قابل تملّك نيز باشد مىتوان مهر قرارداد.
ماده 1079. مهر بايد بين طرفين تا حدّى كه رفع جهالت آنها شود معلومباشد.
ماده 1080. تعيين مقدار مهر منوط به تراضى طرفين است.
ماده 1081. اگر در عقد نكاح شرط شود كه در صورت عدم تأديه مهر در مدت معيّن، نكاح
باطل خواهد بود، نكاح و مهر صحيح ولى شرط باطل است.
ماده 1082. به مجرد عقد، زن مالك مهر مىشود و مىتواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در
آن بنمايد.
ماده 1083. براى تأديه تمام يا قسمتى از مهر مىتوان مدت يا اقساطى قرارداد.
ماده 1084. هرگاه مهر عين معيّن باشد و معلوم گردد قبل از عقد معيوببوده و يا بعد
از عقد و قبل از تسليم، معيوب و يا تلف شود، شوهر ضامن عيب و تلف است.
ماده 1085. زن مىتواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاى وظايفى كه درمقابل شوهر
دارد امتناع كند؛ مشروط بر اينكه مهر او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه
نخواهدبود.
ماده 1086. اگر زن قبل از اخذ مهر به اختيار خود به ايفاى وظايفى كه درمقابل شوهر
دارد قيام نمود، ديگر نمىتواند از حكم ماده قبل استفاده كند. معذلك حقى كه براى
مطالبه مهر دارد ساقط نخواهد شد.
ماده 1087. اگر در نكاح دائم مهر ذكر نشده يا عدم مهر شرط شده باشد، نكاح صحيح است
و طرفين مىتوانند بعد از عقد، مهر را به تراضى معيّنكنند؛ و اگر قبل از تراضى بر
مهر معيّن، بين آنها نزديكى واقع شود، زوجه مستحق مهر المثل خواهد بود.
ماده 1089. ممكن است اختيار تعيين مهر به شوهر يا شخص ثالثى دادهشود؛ در اين صورت
شوهر يا شخص ثالث مىتواند مهر را هر قدر بخواهد معيّن كند.
ماده 1090. اگر اختيار تعيين مهر به زن داده شود، زن نمىتواند بيشتر از مهرالمثل
معيّن نمايد.
ماده 1091. براى تعيين مهرالمثل بايد حال زن از حيث شرافت خانوادگى و ساير صفات و
نيز وضعيت او نسبت به اقران و اقارب و همچنين معمول محلّ و غيره در نظر گرفته شود.
ماده 1094. براى تعيين مهرالمتعه، حال مرد از حيث غنا و فقر ملاحظه مىشود.
ماده 1095. در نكاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
ماده 1097. در نكاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزديكى، تمام مدت نكاح را ببخشد بايد
نصف مهر را بدهد.
ماده 1098. در صورتى كه عقد نكاح اعم از دائم يا منقطع باطل بوده و نزديكى واقع
نشده، زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفت شوهر مىتواند آن را استرداد نمايد.
ماده 1099. در صورت جهل زن به فساد نكاح و وقوع نزديكى، زن مستحق مهرالمثل است.
ماده 1100. در صورتى كه مهر المسمّى مجهول باشد يا ماليّت نداشته باشد يا ملك غير
باشد، در صورت اوّل و دوم زن مستحق مهر المثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مِثل
يا قيمت آن خواهد بود، مگر اينكه صاحب مال اجازه نمايد.
مسأله 1. هر چيزى كه ماليّت داشته و شخص مسلمان بتواند آن را بهتملّك خود در آورد
و طرفين به آن رضايت داشته باشند، مىتوان آن را بهعنوان مَهرقرار داد. مهر
مىتواند به صورت نقد باشد يا به صورت نسيه. منفعت خانه يا مزرعه يا حيوان را
مىتوان به عنوان مهر قرار داد.
مسأله 2. قرار دادن چيزى مثل شراب و خوك كه قابل تملّك مسلمانان نيست، در عقد، باعث
بطلان مهر مىشود؛ ولى عقد صحيح است.
مسأله 3. مقدار مهر بايد مشخّص باشد و ابهامى نداشته باشد...؛
مسأله 4. ذكر مهر در صحّت عقد دائم شرط نيست. پس اگر عقدى صورت بگيرد ولى مَهر ذكر
نشود، عقد صحيح است؛ بلكه اگر تصريح به عدممهر كند نيز صحيح است....
مسأله 5. اگر عقد بدون مهر واقع شود، زن قبل از دخول، چيزى را مستحق نيست؛ مگر
اينكه مرد او را طلاق دهد....
مسأله 11. جايز است كه همه مهر به صورت بىمدت و يا به صورت مدتدار و يا بخشى از
آن به صورت مدتدار و بخشى ديگر به صورت بىمدت معيّن شود و زوجه حق دارد كه در هر
حالى مهر بىمدت را مطالبه كند، به شرطى كه شوهرش قدرت پرداخت داشته باشد...؛ بلكه
زن مىتواند خود را تمكين نكند تا مهر او پرداخت شود....(19)
مسأله 2446. اگر مرد مهر زن را در عقد معيّن كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد،
عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد.(20)
پيوست 4
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «اسباب تحريم»
(با چه كسانى نمىتوان ازدواج كرد؟)
فصل دوم: قابليت صحّى براى ازدواج
ماده 1041. نكاح قبل از بلوغ ممنوع است.
تبصره: عقد نكاح قبل از بلوغ با اجازه ولى به شرط رعايت مصلحت مُوَلّى عَلَيْه
صحيح مىباشد.(21)
ماده 17. ازدواج مُسْلِمَه با غير مُسْلِم ممنوع است.
ازدواج زن ايرانى با تبعه خارجه در مواردى كه مانع قانونى ندارد موكول به اجازه
مخصوصى بوده و دولت بايد در هر نقطه مرجعى را براى دادن اجازه معين نمايد. هر خارجى
كه بدون اجازه مذكور در فوق، با زن ايرانى ازدواج نمايد به حبس تأديبى از يك سال تا
سه سال محكوم خواهد شد.
ماده 23. ازدواج زن قبل از رسيدن به سن هجده سال تمام و مرد قبل از رسيدن به سن
بيست سال تمام ممنوع است. معذلك در مواردى كه مصالحى اقتضا كند استثنائاً در مورد
زنى كه سن او از پانزده سال تمام كمتر نباشد و براى زندگى زناشويى استعداد جسمى و
روانى داشته باشد، به پيشنهاد دادستان و تصويب دادگاه شهرستان، ممكن است معافيت از
شرط سن اعطاشود.
زن يا مردى كه برخلاف مقررات اين ماده با كسى كه هنوز به سن قانونى براى ازدواج
نرسيده مزاوجت كند، حسب مورد به مجازاتهاى مقرر در ماده 3 قانون ازدواج مصوب 1316
محكوم خواهد شد.
تبصره: در نقاطى كه وزارت دادگسترى اعلام مىكند، دفاتر ازدواج مكلّفند علاوه بر
مطالبه گواهينامه مذكور در ماده 2 قانون ازدواج مصوب سال 1317، گواهى صحت مزاج نسبت
به عوامل يا بيمارىهاى ديگرى كه موجب بروز بيمارى يا عوارض سوء در اولاد يا زوجين
خواهد شد نيز مطالبه نمايد.
نوع عوامل و بيمارىهاى مذكور را وزارت بهدارى و وزارت دادگسترى تعيين خواهند نمود.(22)
اسباب تحريم
به چند جهتِ ذيل بعضى از زنها و مردان نمىتوانند با هم ازدواج كنند (چه دائم، چه
منقطع):
1. نَسَب و همزاد بودن
مانند: مادر و مادر بزرگ، پدر و پدر بزرگ، دختر و دختر فرزند، پسر و پسر فرزند،
خواهر، برادر، عمه، عمو، دايى، خاله، خواهرزاده.
2. سبب (ازدواج)
مانند: مادر زن، پدر شوهر، دختر شوهر، پسرشوهر، زن پدر، شوهر مادر، عروس، داماد،
خواهر زن، برادر زن.
3. رضاع (شير خوردن)
اگر كودكى از زن ديگر (غير از مادرش) شير بخورد، در بزرگسالى نمىتواند با آن زن يا
دختر يا پسر و ديگر محارم آن زن ازدواج كند، و اين كودك در حكم فرزند همان زن بوده
و نسبت به فرزندان آن خانم، برادر يا خواهر مىشود.
بعضى از شروط شيردادن كه باعث تحريم ازدواج مىشود:
- كودك، شير را مستقيماً از پستان آن زن خورده باشد.
- شير با چيزى مخلوط نشده باشد (شير خالص خورده باشد).
- سن كودك در لحظه شيرخوارگى، كمتر از دو سال باشد.
- حدّاقل يك شبانه روز كامل، تا مرز سير شدن شير خورده باشد و در بين، غذا يا شير
زن ديگر را نخورده باشد؛ يا پانزده مرتبه شير بخورد و در بين آن پانزده مرتبه، شير
زن ديگر را نخورد يا مقدارى شير بخورد كه باعث رويش گوشت و محكم شدن استخوان كودك
شود.(23)
4. اگر شخصى با پسرى لو