بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نينگيخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش، بهترينشان از نظر معرفت به خداست، و داناترينشان به كار خدا، بهترينشان از نظر عقل است، و عاقلترين آنها، بلند پايه ترينشان در دنيا و آخرت است



قبل ازدواج مجرد بودن ؛ در حین ازدواج و بعد از ازدواج از طلای علی


 

 

تبلیغ

حتما قبل از مطالعه این صفحه لینک زیر را کلیک کرده و بخوانید و سپس این صفحه را مطالعه فرمائید

همه چيز درباره ازدواج و دوران مجردي + همه چيز درباره ازدواج و دوران مجردی و دوست یابی و همسر یابی و شوهر یابی و زن یابی + دوستیاب + عشق خوشگل و ازدواج موقت با پسر و دختر ایرونی + روابط و دوستی ها و گروه دوستی + راهنمای مجردان  + سوال از شما ، جواب از خدا و معصومین ع

بعلت بالا بودن حجم این دو صفحه که شامل بیش از 100 صفحه میباشد پس از لود کامل صفحه ارتباط اینترنتی را قطع کرده و با آرامش و تفکر مطالعه فرمائید

 

 


 

 

ازدواج و مجردی

مشکلی بزرگ و راه حلی آسان

 

پيش‏گفتار


دل مشغولى و نگرانى جوانان نسبت به آينده زندگى و به تأخير افتادن ازدواج آنان، كه معمولاً - با صرف نظر از مسأله مسكن و اشتغال - ناشى از نداشتن شناخت لازم دختر يا پسر نسبت به طرف مقابل است از يك سو و خطر انحراف اخلاق جنسى از سوى ديگر مرا برانگيخت تا در راستاى ترويج فرهنگ غنى اسلام، مقطعى حسّاس از مراحل تشكيل خانواده، يعنى مقطع آشنايى دختر و پسر پيش از ازدواج را در نظر گرفته و با بيان مراحل مقدماتى ازدواج، راهكار اجرايى مناسب و شيوه صحيح آشنايى آن دو را به همه پسران و دختران تقديم كنم. با اين اميد كه اجراى دقيق همه مراحل، شكل‏گيرى بنيان خانواده، سرعت، سهولت و استحكام يابد.
 
 

 

مقدمه


كسى كه به خاطر نداشتن همسر به حرام مى‏افتد، واجب‏است ازدواج كند.(1)
اجتماع انسانى اقتضا مى‏كند كه روابط افراد جامعه از جمله دختر و پسر، تعريف‏شده، قانونمند و داراى حقوق و حدود ويژه باشد. از اين رو، در جامعه‏اسلامى، رابطه اين دو صنف در مسير سالم «ازدواج موقت»(2) يا «ازدواج‏دائم» قرار گرفته است كه هر يك، از كاربرى مخصوصى برخوردارند.
امّا با توجه به دوام و ثبات «ازدواج دائم» و نياز طبيعى انسان به تشكيل خانواده و توليد و تربيت نسل جديد و بهره‏مند شدن از مزاياى روانى و مادّى آن و نظر به اهمّيّت فراوانى كه دين «اسلام» براى «ازدواج دائم» لحاظ كرده و آن را با اوصافى همچون «دوست داشتنى‏ترين پيوندها در نزد خدا»، «آرام‏بخش روان»، «رهايى‏بخش از آلودگى‏ها و فساد دنيايى و عذاب آخرت»، «وسيله استحكام و تكميل دين» و غيره وصف كرده و حتى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران يك اصل كامل (اصل 10) را به خود اختصاص داده است، برآن شدم تا در اين نوشتار، مراحل مقدماتى «ازدواج دائم» را مورد بحث قرار دهم.
از آن رو كه بنيان نهادن چنين مجموعه ارزشمندى كه مى‏تواند خوشبختى يا به‏عكس، تلخكامى و شوربختى‏را در سرنوشت زندگى جوان رقم بزند، شايسته است كه با بصيرت كافى و درايت لازم همراه باشد و اين مهم، از زواياى گوناگون قابل بررسى است؛ از جمله «آشنايى و شناخت دختر و پسر، پيش از ازدواج». اين موضوع در دو فصل زير تقديم خوانندگان عزيز مى‏شود:
- ضرورتِ شناختِ قبل از ازدواج؛
- مراحل شناختِ يكديگر و چگونگى آن.
گفتنى است بحث حاضر با نگرش دينى و برمبناى فقه شيعه تنظيم شده‏است تا از اين زاويه، نسل نو به روشنى دريابد كه «اسلام» دين زندگى است و در همه ابعاد و براى هر قشرى رهنمودهاى كاربردى دارد كه در هر عصر و محيطى قابل اجراست؛ و آنچه موجب انحطاط جامعه‏اسلامى شده، ناشى از ضعفِ شناخت مسلمانان از حقيقت دين و عدمِ اجراى صحيح توصيه‏هاى آن است.
 
1 . رساله توضيح المسائل، مسأله 2443.
2. ر.ك: پيوست 5.

 

 

 

فصل اوّل ضرورت شناخت و بررسى پيش از ازدواج


 

 

ضرورت شناخت و بررسى پيش از ازدواج


از چيزهايى كه سزاوار است انسان به آن اهتمام ورزد اين است كه در صفات كسى كه مى‏خواهد با او ازدواج كند، نظر بيفكند و بررسى كند.(1)
بررسى كامل و دقيق براى به‏دست آوردن شناخت واقعى‏تر دختر و پسر از يكديگر در دوره پيش از ازدواج، از چند جهت ضرورت دارد:

 

1. بداهت عقلى


ازدواج پى‏ريزى زندگى جديد است و پديده‏اى است كه سرنوشت دختر و پسر با آن رقم مى‏خورد و طرفين با اختيار و انتخاب، يا اكراه و الزام و اضطرار، نيك بختى يا تيره بختى را براى هميشه فرا روى خويش قرار مى‏دهند. پس «عقل» ايجاب مى‏كند تا طرفين، گزينش همسر را از انتخاب هم سفر، دوست، هم‏اتاقى و يا از خريد كالا متمايز و مهم‏تر بدانند؛ چون هر يك از اين‏ها در صورت ناپسند بودن، قابل تعويض هستند؛ امّا ازدواج تعويض را برنمى‏تابد.

 

2. پديده طلاق


وقوع فزاينده «طلاق» به عنوان واقعيّتى تلخ، زنگ خطرى است كه پيوسته از راهروهاى مراكز قضايى و دفاتر سازمان ثبت به صدا در مى‏آيد و همگان به‏ويژه جوانان را از نگرش سطحى به مسأله تشكيل خانواده و انجام حركت‏هاى شتابزده و احساساتى و غفلت از بررسى و شناخت صحيح همديگر، برحذر مى‏دارد.(2)

 

علل طلاق و ستيزهاى زناشويى


كارشناسان و دست اندركاران امور مدنى و قضايى، عوامل گوناگونى را براى فروپاشى خانواده برشمرده‏اند؛ از جمله:
عدم توافق اخلاقى، سردى رفتارهاى عاطفى، ارتباط نامشروع، نداشتن فرزند، ناتوانى جنسى، فشار مادّى، عدم پرداخت نفقه (هزينه زندگى)، كمبود درآمد، بى‏كارى، فاصله طبقاتى، اشتغال زن در بيرون از منزل، استقلال مالى زن، اختلافات فرهنگى زن و شوهر، تنبيه بدنى، انتظارها و زياده‏طلبى، مرد سالارى يا زن سالارى، سوءظن، فساد اخلاقى، تنفّر از همسر، مجرم بودن همسر، اعتياد، عدم تمكين، ضعف اعصاب، دخالت بستگان و بيمارى جسمى و روانى.(3)
يكى از رؤساى دادگاه‏هاى مدنى خاص، در يك جمع‏بندى، اوّلين و مهم‏ترين علت از هم پاشيدگى خانواده را نداشتن شناخت كافى زن و شوهر در بدو خواستگارى از يكديگر مى‏داند.(4)
نكته قابل توجّه در اين گفته و نيز در جدول آمار طلاق، آن است كه علت‏هاى مادّى همچون مسأله مسكن، هزينه زندگى، فقر و غيره، هيچ‏يك در رديف‏هاى اوّل قرار ندارند؛ بلكه علت‏هايى در رديف‏هاى ابتدايى واقع شده‏اند كه ريشه در حالات روحى و خُلق و خو و ظواهر طرفين دارند و همگى آن‏ها با بررسى دقيق قبل از ازدواج، قابل شناسايى و پيش‏گيرى هستند.
توضيح بيش‏تر آن‏كه، اگر علّت‏هاى ناهنجارى و جدايى زن و شوهر را در بستر زمان بگسترانيم و بخواهيم آن‏ها را از نظر «زمان وقوع» بررسى كنيم پى مى‏بريم كه اكثر علت‏ها - اگر نگوييم همه آن‏ها - پديده‏هايى هستند كه پيش از خواستگارى وجود داشته‏اند و يا حدّاقل زمينه پيدايش آن‏ها در همان زمان مشهود بوده‏است. حال، طرفين يا به وجود آن پديده نامطلوب توجّه داشته‏اند، ولى از روى سهل‏انگارى، بى‏دقّتى، تحميل، احساسات و اضطراربه پذيرش آن واقعيّت تن داده‏اند، و يا اصلاً بدان توجه نداشته‏اند؛ خواه به اين جهت كه قابل تشخيص ظاهرى نبوده، خواه به خاطر پنهان‏كارى، نيرنگ، ظاهرسازى و دروغ از ديد طرف مقابل مخفى مانده‏است. در هر صورت، پس از مراسم عقد و عروسى و با فروكش كردن مِه تمايلات و هيجان، طرفين آن پديده نامطلوب را آشكارا مى‏بينند. آن‏گاه يا براى هميشه با عوارض آن پديده ناگوار «مى‏سوزند و مى‏سازند» و يا به تيغ جراحى جدايى پناه مى‏برند.
بنابراين، راهكار عقلانى براى ازدواج موفق و پايدار اين است كه:
الف) قبل از خواستگارى، طرفين با بررسى دقيق نسبت به همديگر شناخت لازم را كسب كنند.
ب) طرفين قبل از ازدواج، با آموزش كامل، از حقوق، وظايف، آداب و اخلاق زناشويى آگاه شوند.

 

3. تأخير ازدواج و علت مهم آن


علت مهم در تأخير ازدواج، فقدان شناخت دقيق و كافى طرفين از يكديگر است كه در قالبِ مانعى كاذب به نام «مهريه سنگين» بروز مى‏كند و به همين سبب، بعضى براين باورند كه يكى از موانع اصلى ازدواج جوانان، افزايش مهريه است. در حالى كه يكى از عوامل مهم و شايد عامل اصلى افزايش مهريه، نگرانى دختر و خانواده او نسبت به آينده است؛ زيرا آن‏ها با ديدن اختلاف‏هاى خانوادگى و رشد نرخ طلاق، به ميزان لازم احساس آرامش و امنيت نكرده و جهت بالا بردن سطح اطمينان و تضمين پايدارى زندگى مشترك، از اهرم «مهريه سنگين» استفاده مى‏كنند.
حال اگر مسير دستيابى به شناخت دقيق و صحيح به‏طور كامل پيموده شود، اين نوع نگرانى نيز برطرف شده و با بررسى كامل و حاصل شدن اطمينان از خُلق و خو و شايستگى يكديگر، شايسته است كه خانواده دختر كم‏ترين مقدار ممكن را براى مهريه تعيين كند؛ و سزاوارتر اين‏كه خانواده پسر، در جهت عكس، چند برابر مقدار تعيين شده را پيشنهاد دهد. چون«خانواده»اى در حال شكل‏گيرى است كه بر پايه بررسى و شناخت دقيق‏و اطمينان استوار است و به هم ريختن و فروپاشى آن شايد غير ممكن‏باشد و در پرتو چنين شناختى، آن‏چنان تفاهمى پديد مى‏آيد كه همچوسپيده صبح، سينه تاريك هزينه‏هاى زايد مراسم ازدواج، مشكل مسكن و غيره را مى‏شكافد و روشنايى و صفا را بر پهنه زندگى زوج جوان مى‏گستراند.
قابل ذكر است كه با چنين نگرشى، آن دسته از احاديثى كه كم بودن مقدار مَهر زن را از شاخص‏هاى مطلوب او بر شمرده‏است مفهوم مى‏يابند.

 

4. تطبيق معيارها و خصايص مطلوب


هر جوان به تناسب دريافت‏هاى فرهنگى، علمى و تجربى خود، معيارهايى را براى گزينش همسر آينده خويش در نظر مى‏گيرد. زمان اجراى تطبيق معيارها برمصاديق، منحصر در مراحل پيش از ازدواج و حتى پيش از خواستگارى است و گرنه پى‏بردن به خصوصيات اخلاقى، فكرى و ظواهر يكديگر، آن‏هم پس از عقد ازدواج، چه بسا نوشدارويى پس از مرگ سهراب محسوب خواهد شد.

 

5. تحقيقى بودن دين اسلام


در اسلام علاوه بر اين كه بايد نسبت به اصول عقايد و مبانى نظرى آن تحقيق و بررسى شود، و بر هيچ مسلمانى جايز نيست كه در اين زمينه از كسى تقليد و پيروى كند، در بسيارى از ابعاد عملى نيز به مسلمانان توصيه شده تا قبل از اجراى دستور دينى، بررسى و تحقيق لازم را به عمل آورند؛ مانند تحقيق براى تعيين قبله يا مشخص كردن روز اوّل ماه مبارك رمضان، تحقيق براى انتخاب مجتهد واجد شرايط، تحقيق و وارسى نسبت به رفع مانع از اعضاى وضو، تحقيق براى سالم بودن گوسفند جهت قربانى حج، عقيقه و غيره، يا تحقيق براى انتخاب دوست و همسفر.
همچنين در فقه به مسلمانان توصيه شده تا چيز سربسته و ناشناخته را خريد و فروش نكنند؛ يا هرگاه خبرى را از شخص فاسق شنيدند نسبت به صحت و سقم آن تحقيق كنند و صدها مورد ديگر كه همگى بر تحقيقى بودن دين اسلام گواهى مى‏دهند. پس پيروان اين دين نيز همگى بايد اهل دقت، توجّه، تحقيق، بررسى و هوشيارى باشند.

 

چند نكته بسيار مهم


1. به جوانان عزيز، از دختر و پسر، توصيه مى‏شود كه به محض ديدن جنس مخالف و يا به صرفِ شنيدن چند جمله عاطفى يا پيشنهاد ازدواج از طرف مقابل، تصميم به ازدواج نگيرند؛ بلكه تصميم به ازدواج را براساس احساس نياز واقعى، تفكّر و تأمّل صحيح، در وقت مناسب و در فضايى عارى از تمايلات نفسانى و تحميل استوار سازند؛ زيرا تصميم به ازدواج كه در پى آشنايى صورى در محيط دانشگاه، ايستگاه اتوبوس، بوستان‏ها و معابر پديد مى‏آيد، تصميمى نابهنگام و شتابزده است و به سبب فقدان مطالعه پيشين و شناخت عميق دختر و پسر از يكديگر، اقدامى احساساتى و توأم با هيجان و غرايز بوده و فرجام نيكويى را در پى نخواهد داشت و معمولاً با از بين رفتن التهاب‏ها در ماه‏هاى اوّليه زندگى مشترك، پرده‏هاى غفلت كنار مى‏رود و با آشكار شدن واقعيت‏هاى فكرى و رفتارى و خانوادگى، ناسازگارى‏ها و تنش‏ها آغاز مى‏شود. همچنين جوانان نبايد در اثر القائات دوستان و آشنايان و تحريكات گفتارى ديگران و يا در پى وسوسه انگيزى‏هاى مختلف و يا به دليل خروج از كشور يا براى خريدن خدمت نظام وظيفه (ويژه پسران) پا به جادّه ازدواج بگذارند، كه غالباً سرانجام آن خوش نيست.
2. برخى از جوانان ساده دل - چه دختر، چه پسر - از روى عمد و قصد يا از سر اشتباه، دچار روابط پنهانى با جنس مخالف مى‏شوند و هدف خود را «آشنايى و شناخت طرف مقابل» بيان مى‏كنند. جا دارد كه به اين عدّه از جوان‏ها ياد آورشوم كه اگر آگاهانه تصميم به ازدواج گرفته‏ايد و در اين هدف صادق و رو راست هستيد بايد از راه صحيح و عقلانى آن وارد شويد و بدانيد كه برقرارى ارتباط مخفى و گفت و شنودها و نامه‏نگارى‏ها با جنس مخالف، «بيراهه» است و شما را به هدف نمى‏رساند.
مهم‏تر آن‏كه چنين رفتارى، ضدّ ارزش و گناه شمرده مى‏شود؛ زيرا مورد نهى قرآن قرار گرفته است‏(5) و بازتاب‏هاى منفى بى‏شمارى را از حيث روانى، حيثيتى، مالى، عاطفى و اجتماعى در پى دارد.
بيراهه بودن و ضدّ ارزش بودن اين رفتار از آن جهت است كه رابطه با جنس مخالف از آن‏چنان جاذبه‏اى برخوردار است كه به هيچ‏يك از طرفين اجازه نمى‏دهد تا ابتدا برحسب معيارهاى منطقى و رسم اجتماعى نسبت به هم شناخت پيدا كنند و آن‏گاه به سوى يكديگر جذب شوند؛ بلكه از همان آغاز، به اقتضاى خصوصى و پنهانى بودن روابط و به سبب عدم حضور اوليا و ديگر اعضاى خانواده و نيز به حكم غريزه و احساسات نفسانى، خواه، ناخواه به جنبه‏هاى نفسانى و كشش‏هاى زود رس دچار مى‏شوند و ديگر جايى براى بررسى و تحقيق و شناخت باقى نمى‏ماند.
رابطه مخفى، معمولاً به يك جلسه گفت‏وگوى كوتاه، به يك تلفن ساده و يك پرسش و پاسخ مختصر و يا به يك نامه معمولى ختم نمى‏شود؛ بلكه در اثر وسوسه‏هاى درونى، هم به درازا مى‏كشد و هم تكرار مى‏شود و ديرى نمى‏پايد كه طرفين به دوست پسر و دوست دختر تبديل مى‏شوند و اين آغاز آلودگى و پيدايش زاويه انحراف است.
بنابراين، سراسر مسير انحرافى را مِه شهوت، خيانت، فريب، حيله‏گرى و دروغ فرا گرفته است و گفت‏وگوهايى كه در چنين مسيرى بين دختر و پسر صورت مى‏گيرد عموماً با خيال‏پردازى، دادن وعده‏هاى بى‏اساس، ظاهرسازى و ترسيم آينده‏اى ذهنى و درخشان امّا به دور از حقايق و توانمندى‏هاى طرفين همراه است.
مسير انحرافى مزبور به يكى از دو نقطه زير پايان مى‏يابد:
الف) طرفين پس از كاميابى نامشروع، از يكديگر جدا مى‏شوند و در اين بين دختر بيش‏تر از پسر آسيب مى‏بيند كه چه بسا قابل جبران نخواهد بود.
در اين نقطه آشكار مى‏شود كه طرح ازدواج از سوى پيشنهاد دهنده صرفاً پوششى كاذب براى چنين روابطى بوده‏است. پس چه نيكوست كه چنين پيشنهاد دهنده‏اى به جاى آن‏كه نافرمانى خدا را گردن نهد و شخصيّت انسانى خويش را پايمال سازد و زمينه گمراهى ديگرى را فراهم سازد و نيز به جاى آن‏كه خود و ديگرى را به آلودگى بكشاند و امنيت فرهنگى و اخلاقى جامعه را به هم بريزد، با شهامت و صداقت كامل، در اوّلين برخورد «ازدواج موقت» را پيشنهاد دهد، تا هم از لذّت مادى بهره‏مند شود و هم از پاداش اخروى.
ب) دو طرف بر تصميم اوّليّه خود باقى مى‏مانند و براى ازدواج، اوليا و ديگران را در برابر عمل انجام شده قرار مى‏دهند. معمولاً دختر يا پسرى چنين شيوه‏اى را اتّخاذ خواهد كرد كه از سر غرور، خود را «عقل كلّ» دانسته و به پشتوانه سن و سال خود يا چند ترم تحصيلات دانشگاهى خود، براى نظر و تجربه ديگران و آداب و رسوم اجتماعى ارزشى قائل نيست و از احترام به اوليا و خويشاوندان دريغ مى‏ورزد.
چنين فردى محبوبيّت خويشاوندى را از دست داده و به تدريج، منزوى مى‏شود و چه بسا ديگران به وى به ديده يك عنصر هوسران و خود محور مى‏نگرند؛ علاوه بر اين‏كه بايد سرزنش‏ها و تنش‏هاى بين خود و همسرش را براى هميشه پذيرا باشد، البته اگر كار آنان به جدايى كشيده نشود. همچنين احتمال قوى وجود دارد كه هر يك از اين دو - حتى پس از ازدواج - مجدداً درپى برقرارى ارتباط مخفى با ديگرى باشد و رفتار قبلى را با شخص ثالث تكرار كنند.
فاجعه انسانى و انحطاط اخلاقى و نابودى كانون خانواده در جوامع غربى و غير اسلامى، حاصلِ تجربه تلخ همين نگرش‏ها و رفتارهاست.
پس راه صحيح كه برگرفته از مبانى دينى و فرهنگ اسلامى و آداب و رسوم جامعه ايران مى‏باشد آن است كه:
اولاً، هيچ‏يك از دختر يا پسر، شخصاً به طرف مقابل پيشنهاد ازدواج ندهد؛
ثانياً، دختر و پسر به هيچ نحو دور از چشم اوليا و قبل از مشورت و هماهنگى با آنان، در خصوص ازدواج وارد گفت‏وگو نشوند؛
ثالثاً، هرگاه دختر يا پسر از طرف مقابل پيشنهاد ازدواج شنيد او را به رعايت مراحل ذكر شده در فصل دوم همين كتاب توصيه و راهنمايى كند تا بدون شتاب ورزى، ابتدا خانواده‏ها وارد عمل شوند و پس از حصول موافقت‏هاى اوّليه، طرفين براى شناخت يكديگر اقدام كنند.
3. واگذارى كامل عنان ازدواج به ديگران ولو بر حسب احترام و اطمينان، به اين معنا كه ديگران اعم از پدر، مادر، برادر و خواهر براى وى همسر انتخاب كنند، به همان ميزان ناپسند است كه طرفين شخصاً اقدام كنند و ديگران را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند؛ زيرا اختيار و انتخاب و پسندكردن همسر به عنوان مسأله‏اى درونى و ذوقى، حق مسلّم و مخصوص طرفين است و قابل واگذارى نيست. همچنين دخالت ندادن خانواده در مراحل حساس تصميم‏گيرى، هر آينه مساوى است با قرار گرفتن در پرتگاه احساسات و سقوط در دره عشق خام و كاذب. پس روش مطلوب همان است كه سركار خانم دكتر اخوان، استاد روان‏شناسى، مى‏گويد:
روش مطلوب، تلفيقى از اين دو روش است؛ يعنى با نظارت خانواده و دخالت دادن جوانان، به اين صورت كه جوانان بتوانند جلساتى با هم صحبت كرده و با روحيّات هم آشنا شوند و پدر و مادر هم مى‏توانند جوانان را هدايت و حمايت كنند. به اين شكل، هم جوان احساس مى‏كند كه به نظرهايش اهمّيّت داده مى‏شود و هم مى‏تواند از احساسات زودگذر و انحراف مصون بماند.(6)
و اين همان راه وسطى است كه امام على(ع) توصيه مى‏كند: «عليك بالقَصْدِ فى الأُمُور؛ دركارها ميانه رو باش».(7)
4. دخالت دادن «استخاره» در قضيه بسيار حسّاس ازدواج به عنوان اوّلين و يگانه عنصر تعيين كننده، مساوى است با تعطيل عقل و انديشه و پشت پازدن به همه توصيه‏ها و معيارها و بى‏توجهى به اصل مشورت، نيز نشانه نداشتن قدرت اختيار و انتخاب و دريغ ورزيدن از تحقيق و تلاش در راه شناخت حقيقى و در يك كلام، به معناى بازى با سرنوشت است.
البته در خصوص استخاره به شكلى كه در جامعه ما متداول است، چند ابهام مهم وجود دارد:
يكم: چه بسيار خانواده‏هايى هستند كه هر چند با استخاره شكل گرفته بودند امّا باطلاق از هم پاشيده شدند؛ چرا؟!
دوم: جايگاه توصيه‏ها و معيارهاى بيان شده از سوى پيشوايان دينى درمقابل استخاره به عنوان يگانه عنصر تعيين كننده سرنوشت، چيست؟
سوم: چرا در تاريخ ازدواج و تزويج پيامبران و پيشوايان، هيچ اشاره‏اى به استخاره نشده‏است؟
چهارم: برفرض مقبوليّت استخاره، مورد و زمان صحيح آن كدام است؟
گفتنى است كه امام خمينى(ره) در خصوص استخاره مى‏فرمايد:
استخاره از اصول اعتقاديه نيست كه اعتقاد به آن لازم باشد و استخاره الزام‏آور نيست.(8)
5. غالب پرس و جوهايى كه به عنوان «تحقيقات» صورت مى‏گيرد، نابهنگام، سطحى، محدود، غير دقيق و صورى است كه با طرح يك يا دو سؤال كلّى از همسايه يا همكار و شنيدن پاسخى همچون: «ما از آن‏ها بدى نديده‏ايم»، يا: «خانواده خوبى هستند» به انجام مى‏رسد و شناخت جديدى به‏دنبال نمى‏آورد و در انظار عموم مردم حتى به ميزان استخاره تأثيرگذار نيست.
6. اتّكا و اعتماد صرف به معرِّف و پذيرش بى‏چون و چراى گفته‏هاى او، به معناى بى‏اهتمامى نسبت به سرنوشت است. در حالى كه «معرِّف» را بايد به‏عنوان يك منبع در كنار ديگر منابع براى كسب شناختِ لازم به شمار آورد؛ نه آن‏كه فقط به تأييد او بسنده كرد.
حسن ختام اين فصل را قطعه ادبى - تربيتى حجةالاسلام و المسلمين آقاى جواد محدّثى قرار مى‏دهم كه تحت عنوان «ازدواج‏هاى تجارى» مى‏نويسد:(9)
ازدواج، تنها در آمدن از «تنهايى» نيست،
بلكه رسيدن به «همدلى» و «همراهى» و... «هم روحى» است، كه مهم‏تر است.
خيلى‏ها بى‏هدف و نقشه ازدواج مى‏كنند، يا «غافلگير» مى‏شوند.
تشكيل خانواده براى برخى، مثل انتخاب دوست يا شغل يا رشته تحصيلى يا خانه مسكونى به صورت اتفاقى و تصادفى اتفاق مى‏افتد؛ بدون فكر و برنامه قبلى، بدون هيچ شناخت و محاسبه از پيش، بدون بررسى عواقب و نتايج و آينده آن.
و چه اشتباهى بزرگ‏تر از اين!...
گزينش شريك زندگى، مثل خريدن يك ماشين و خانه و لباس و عينك نيست.
معيار مى‏خواهد و شناخت.
البته در اين‏جا سخن با آنان است كه هنوز ازدواج نكرده‏اند. امّا صاحبان خانه و همسر هم مى‏توانند به اين مسائل بينديشند و راهنماى ديگران باشند.
در اين‏جا دو سؤال عمده مطرح است:
اوّل اين‏كه همسر انتخابى چه خصوصيّاتى بايد داشته باشد.
دوم آن‏كه فرد مورد نظر، داراى آن ويژگى‏ها و خصايص است يا نه؟
در سؤال نخست، ملاك و معيار مطرح است. كسى ثروت و درآمد طرف و خانواده‏اش را در نظر مى‏گيرد، و ديگرى شرافت و اعتبار خانوادگى را.
براى يكى «جمال» مطرح است، براى ديگرى «كمال»!
شايد شما هم به حق معتقد باشيد كه شريك زندگى‏تان بايد فردى باشد خوش اخلاق، پاك، با صداقت، انسان، مؤدّب، وظيفه‏شناس، فهميده و عاقل، شريف و نجيب، سازگار و صبور، ديندار و متعهّد.
امّا... شناختِ اين خصلت‏هاى نيك در پسر يا دخترى كه مى‏خواهيد با او ازدواج كنيد، با اهمّيّت است.
از كجا مى‏توان مطمئن شد كه خواستگار، اين‏گونه است؟
با تحقيق، مشورت، پرس و جو از آشنايان و مرتبطان، با تأمّل و درنگ و پرهيز از شتاب.
گاهى «جلوه ظاهرى»، چشم انسان را پر مى‏كند و از «چهره باطنى» غفلت‏مى‏شود.
گاهى ثروت و ماشين، ديده بصيرت و عقل انسان را كور مى‏كند و هزار عيب ديگر را نمى‏بيند.
گاهى تعريف و تمجيد ديگران، راه تعقّل و مشورت را بر انسان مى‏بندد.
از «جمال» چه حاصل، اگر طرف، بى «كمال» است؟
به تعبير رسول خدا(ص): «زيبارويانى كه فاقد دين و كمالند، به گُل زيبايى مى‏مانند كه در مزبله و محل خاكروبه روييده‏اند».
و چه سخن شگفت و سودمندى!
كم نيستند كسانى كه فريب رنگ و روى آشكار را مى‏خورند، امّا بعدها متوجّه عفونت‏ها، گنداب‏ها و هرزگى‏هايى مى‏شوند كه در وراى ظاهر آراسته، نهان است.
ولى چه سود؟ مگر «طلاق»، چاره نهايى كار است؟
چرا به اين زودى سخن از طلاق بگوييم؟
مى‏توان از آغاز، راهى رفت كه به تلخى طلاق نينجامد.
و آن، حسابگرى و تعقّل در آغاز كار است تا جلوى پشيمانى در پايان را بگيرد.
نبايد اوّل تصميم به ازدواج با كسى گرفت، آن‏گاه به فكر شناخت خصوصيّات او افتاد.
اين خطاست... و انسان را هم به خطا در تشخيص مى‏اندازد؛ چون گاهى علاقه‏ها، چشم انسان را كور و گوش انسان را كر مى‏سازد.
ابتدا بايد خصوصيّات مورد نظر را مشخص ساخت، آن‏گاه در پى واجدين شرايط رفت.
اين‏طور، مطمئن‏تر است و كم خطرتر.
«معيار» در گزينش، شرط نخست موفقيت در زندگى است.
و گرنه، ازدواج‏هاى تجارى و عشق‏هاى اتوبوسى و شناخت‏هاى تلفنى، خيلى وقت‏ها سر از «ناكجا آباد» در مى‏آورد.
با اين حساب، فكر مى‏كنيد همسر ايده‏آل شما، چه ويژگى‏ها و خصلت‏هايى بايد داشته باشد؟
و او كيست و كجاست؟...
 

1. تحريرالوسيله، ج 3، ص 420، مسأله 1.
2. ر.ك: پيوست 7.
3. روزنامه‏هاى: ابرار 1368/7/10، ص 3 و 1371/12/15، ص 5؛ اطلاعات 1373/4/28، ص 3؛ جمهورى‏اسلامى 1369/2/24، ص 15؛ رسالت 1370/5/27، ص 14 و 1370/12/7، ص 10 و 1368/8/1، ص 10 و 1368/8/3، ص 10 و 1370/12/11، ص 14.
4. روزنامه رسالت، 1368/9/9.
5. ر.ك: نساء (4) آيه 25؛ مائده (5) آيه 5.
6. روزنامه گزارش روز، 4 خرداد 1377، ص 3.
7. غُرَرالحكم و دُررالكلم، ج 2، فصل 49، ح 36.
8. استفتاءات، ج 2، ص 28 - 29.
9. از همدلى تا همراهى، ج 2، ص 66.
 

 

 

فصل دوم مراحل آشنايى پيش از ازدواج


 

مراحل آشنايى پيش از ازدواج
دوره پيش ز خواستگارى
مرحله دوم: تعيين معيار
مرحله سوم: احراز آمادگى شخصى
مرحله چهارم: جست‏وجو و شناسايى ابتدايى
مرحله پنجم: هماهنگى با اوليا (نظارت و هدايت خانواده)
مرحله ششم: نگارش دريافت‏ها
مرحله هفتم: خواستگارى
 


 

مراحل آشنايى پيش از ازدواج


امام صادق(ع) به مردى كه در آستانه ازدواج بود فرمود:
اُنظُر أيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تشركه في مالِك و تطّلعُه على دينك و سِرّك...؛
قبل از آن‏كه براى ازدواج اقدام كنى جوانب كار را با دقّت بررسى كن و ببين كه مى‏خواهى خودت را در چه موقعيّتى قرار بدهى و چه كسى را شريك مال خود مى‏سازى و چه كسى را نسبت به اعتقادات و اسرار خود، آگاه مى‏كنى؟!(1)
در فصل قبل به اين نتيجه رسيديم كه شناخت دقيق و انتخاب آگاهانه و با اختيار و آزادى، اساس ازدواج پايدار و موفق است. حال در پى پاسخ به اين سؤال هستيم كه چگونه به چنين شناختى برسيم و زندگى نوين همراه با خوشبختى را پى‏ريزى كنيم.
براى دستيابى به شناخت صحيح نسبت به طرف مقابل و چگونگى شكل‏گيرى خانواده جديد، مراحلى به ترتيب زمانى و منطقى با شرح لازم پيشنهاد مى‏شود تا در دو دوره قبل و بعد از خواستگارى اجرا شود.
قبل از بيان مراحل، تذكر چند نكته ضرورى است:
مراحل آشنايى طرفين، در ضمن ديگر مراحل مقدماتى ازدواج بيان شده‏است تا مطالب از جامعيّت نسبى برخوردار شود.
به حسب ترتيب زمانى و منطقى، ورود به هر مرحله جديد، منوط به موفقيت مرحله قبل است.
مى‏توان ادّعا كرد كه دين اسلام، به طور منحصر به فرد، براى حيثيّت شخصى و خانوادگى آحاد جامعه، حرمت و قداست فراوانى قائل شده و بسيارى از مقررات را بر محور حفظ آبروى اشخاص استوار كرده‏است و از آن‏جا كه ممكن است يكى از طرفين به هر دليلى از ادامه مراحل منصرف شود؛ پس سزاوار است كه اولياى طرفين زمينه‏هايى فراهم آورند كه حتّى‏المقدور همه مراحل آشنايى در فضايى محرمانه‏تر و به دور از ديد و نظر همسايه‏ها و ديگر بستگان طى شود و همه يافته‏ها را «راز ناگفتنى» قلمداد كنند.
گفتنى است رعايت كتمان، با نظرخواهى و مشورت كه از جايگاه برجسته‏اى در تشكيل خانواده برخوردار است، منافاتى ندارد.
اساس اين نوشتار برمعرفى فرهنگ «بايسته و شايسته» اسلامى درخصوص تشكيل خانواده است نه ارائه گزارش از «آنچه هست». پس غيرمتداول بودن و سابقه نداشتن بعضى مراحل در فرهنگ كنونى جامعه نبايد ما را نسبت به حقانيت و تأثير آن مرحله دچار ترديد كند.

 

دوره پيش ز خواستگارى



 

مرحله اوّل: كسب دانش خانوادگى

ولاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ...؛
چيزى را كه به آن علم ندارى، دنبال مكن.(2)
برحسب كلام خداوند كه پيروان خود را از اقدام ناآگاهانه برحذر مى‏دارد و آنان را به سوى «علم» فرا مى‏خواند، بر هر دختر و پسرى لازم است كه با مطالعه كتاب‏هاى معتبر و دريافت تجربه‏هاى موفق ديگران در زمينه «خانواده» و شركت در جلسات آموزشى، خود را به روشنايى دانش برسانند و از تاريكى‏هاى جهل و تقليد و الگو پذيرى‏هاى باطل برهانند.
دختر و پسرى كه جايگاه با اهميت خود را در خانواده بشناسند و از حقوق خانوادگى و احكام ويژه آن و نيز از وظايف خود نسبت به طرف مقابل و «بايدها و نبايدها»ى دوره «آشنايى اوّليّه تا فرزنددارى» آگاه باشند، كم‏تر دچار شكست خواهند شد.
جوانى كه علت‏ها و عوامل موفقيت يا تلخ كامى‏هاى خانوادگى را مى‏داند. و تجربه ديگران را محترم مى‏شمارد، مى‏تواند قدرت تجزيه و تحليل امور خانوادگى و پيش‏بينى خطرهاى احتمالى را در خود قوى سازد و از ابتدا راه عذرهاى غير موجّهى همچون «نمى‏دانستم»، «گول خوردم»، «كسى به من گوشزد نكرده بود»، «فكرش را نمى‏كردم»، «اى كاش...» را به روى خود ببندد و با درايت و هوشيارى، قدم به مراحل تشكيل خانواده بگذارد.
در پرتو همين آگاهى، جوان مى‏تواند معيارهاى متناسب با موقعيت خود را براى گزينش همسر تعيين و فهرستى از شرايط، شاخص‏ها و بايستگى‏ها را فراهم كند كه در مرحله دوم به توضيح آن مى‏پردازم.
به دوستان جوان توصيه مى‏شود علاوه بر افزايش سطح آگاهى نسبت به كلّيّات معارف اسلامى و اخلاق اجتماعى و مطالعات سياسى - اجتماعى، به بررسى ارزش و ضرورت خانواده، هدف از تشكيل خانواده، وضعيّت خانواده در اسلام و جوامع غير اسلامى، علل طلاق و ستيزهاى زناشويى، ضرورت ازدواج، اهداف و مزاياى ازدواج، عوامل موفقيت ازدواج،(3) تأثير بزرگان خانواده و استقلال رأى، مَهر،(4) جهيزيه، شيوه صحيح خواستگارى، حقوق زن و شوهر در مراحل قبل از عقد و در حين عقد و پس از آن،(5) متن عقد و سند ازدواج،(6) شروط ضمن عقد،(7) تمهيدات پذيرش فرزند، صله رحم و ديگر امور ذى ربط بپردازند.

 

مرحله دوم: تعيين معيار


داشتن هدف مشخص، لازمه زندگى هر موجود زنده است؛ ولى در تبيين جايگاه «معيار»، به نظر مى‏رسد همان‏گونه كه هر كارفرما براى تهيه واحد مسكونى، كمّ و كيف ساختمان مطلوب خود را براى معمار بيان مى‏كند تا معمار بر طبق همان نياز و سليقه عمل كند، در تشكيل خانواده نيز لازم است طرفين، نوع نياز و سليقه شخصى را به صورت شفّاف و به عنوان شاخصِ مطلوبيت تعيين كنند و براساس همان شاخص‏ها حركت را از نقطه «زندگى‏مجردى» آغاز و تا مقصد «زندگى خانوادگى» ادامه دهند.
تعيين شاخص براى گزينش همسر، همانند داشتن چراغ روشن براى وسيله نقليه در جاده تاريك است كه عموماً اوليا و به خصوص جوانان نسبت به جايگاه اين دو عنصر (هدف و معيار) در سرنوشت انسان بى‏توجه‏اند؛ زيرا چه بسيار خانواده‏هايى تشكيل مى‏شود كه طرفين يا هدف مشخّصى از ازدواج ندارند و يا در اثر نداشتن معيار روشن، به صورت تصادفى در زير يك سقف قرار مى‏گيرند و در نتيجه، از استحكام لازم برخوردار نيستند و باكوچك‏ترين لغزشى سقوط مى‏كنند. بنابراين، ازدواجى كه فقط با معيار ناقص «زيبايى» يا «تمكّن مالى» شكل گرفته باشد، به پايدارى و موفقيت آن چندان اميدى نيست.
«معيار» در همه ابعاد زندگى دختر يا پسر قابل تعيين است؛ از جمله نسبت به ميزان تديّن، افكار سياسى - اجتماعى، فرهنگ ملى و اقليمى، اصل و نسب خانوادگى، خُلق و خو، سطح تحصيلات، توانمندى‏هاى فنّى - هنرى، اندام و ظواهر جسمى، سن و سال،(8) تمكّن مالى، خويشاوند يا غير خويشاوند بودن، شغل، اعتبار خانوادگى و اجتماعى، سليقه‏ها، خانه دارى، نحوه معاشرت، حساسيت‏ها، عواطف و غيره. پس سزاوار است هر جوان (دختر و پسر) از روى تدبير و مآل انديشى، با مطالعه كتاب‏ها و منابع معتبر و نيز مشورت و بهره‏گيرى از تجربه‏هاى ديگران، در هر يك از ابعاد زندگى طرف مقابل، داراى معيار باشد، تا همسر آينده خود را بر طبق همان معيارها گزينش كند.
براى عملى كردن اين مرحله، هر يك از ابعاد ذكر شده را بر روى صفحه نوشته و خواسته‏هاى خود را پيرامون آن موضوع، مشخص مى‏كند؛ مثلاً در موضوع «ميزان تديّن» مى‏نويسد:
- همسرم بايد كسى باشد كه از روى عمد، كار واجب مثل نماز و روزه را ترك‏نكند؛
- دانسته و عمداً مرتكب گناه نشود؛
- طهارت و نجاست را رعايت كند؛
- در مسائل شرعى از مرجعى مشخّص تقليد كند؛
- از مصرف كردن اموال ديگران به خصوص اگر ناراضى باشند اجتناب كند؛
- اهل دروغ و غيبت نباشد؛
- مقيّد به پرداخت خمس و زكات باشد؛
- در آمد حلال داشته باشد.
يا پسر در زمينه «شغل»، يكى از گزينه‏هاى زير را مى‏نويسد:
- دوست دارم همسرم به صورت پاره وقت در بيرون از منزل كار كند؛ امّا در محيطى كه همه همكارانش زن باشند؛
- دوست دارم خانم در داخل منزل، فعاليت در آمدزا داشته باشد؛
- دوست دارم همسرم فقط به تحصيلات علمى بپردازد تا سطح آگاهى او افزايش يابد.
همچنين دختر نسبت به شغل همسر آينده، يكى از موارد زير را انتخاب‏مى‏كند:
- اگر همسرم كارمند دولت باشد بهتر است؛
- همسرم نظامى باشد؛
- چند شغلى نباشد؛
- شغلى كه زمان آن محدود به ساعاتى از روز باشد؛
- شغل، آزاد ولى شرافتمندانه و محترم باشد.
در تعيين معيار، چند نكته حايز اهمّيّت است:
1. هيچ دختر و پسرى، خويشتن را كمال يافته نپندارد و از معايب خود غافل نباشد؛ زيرا به فرموده امام على(ع): «مِنْ أشَدِّ عُيُوبِ المَرْءِ أن تَخْفى‏ عليه عُيُوبُه؛ از بدترين معايب شخص اين است كه عيب‏هاى خودش را نشناسد».(9)
2. از آن‏جا كه در زندگى «دنيا» همگى در مسير «تكامل» (حركت از نقص به سوى كمال) هستند، يافتن همسرى كه از همه جهات، كمال يافته باشد، يا غير ممكن است يا بسيار دشوار و طاقت فرسا. يكى از محققان در مقاله‏اى مى‏نويسد:
غالب دختران و پسران جوان به دنبال همسرى مى‏گردند كه از هر لحاظ به‏دلخواه آنان باشد. هيچ عيبى نداشته، سراپا حُسْن باشد؛ همسرى كه سال‏ها در رؤياهاى‏شان با او زندگى كرده و از بودن با او لذّت برده‏اند.
اين قبيل آرمان گرايى در ازدواج، مخلّ بهداشت روانى و منشأ تنيدگى‏هاى فزاينده است. هم زن و هم شوهر بايستى اين نكته را بپذيرند كه همسر ايده‏آل اساساً وجود ندارد. هر كس داراى يك سلسله ويژگى‏هاى خوشايند و يك سلسله ويژگى‏هاى ناخوشايند (آن هم از زاويه ديد ما) است و ما بايد تصميم بگيريم كه آيا ويژگى‏هاى مثبت او از ديد ما بر ويژگى‏هاى منفى برترى دارد يا نه. بدين ترتيب، انتظار ما از همسرمان كم‏تر شده، توقعاتى از همسرمان خواهيم داشت كه او قادر به برآوردن آن‏هاست.(10)
3. وجه مشترك همه معيارها، تشابه، جور بودن و هم سطح بودن طرفين است كه در متون اسلامى، از آن به «كُفوِيَّت» تعبير شده‏است. محقق نامبرده در مقاله‏اش مى‏نويسد:
دختر و پسر بايستى از جنبه‏هاى مختلف با يكديگر تشابه داشته باشند تا زندگى آن‏ها خوشايند و با دوام باشد. در زير به پاره‏اى از اين وجوه تشابه اشاره مى‏كنيم:
1. مذهب؛
2. فرهنگ؛
اگر دختر در خانواده‏اى بزرگ شده باشد كه واجد ويژگى «زن سالارى» باشد و مرد در خانواده «مرد سالار» تحول يافته باشد، امكان زندگى خوشايند و مداوم كاهش مى‏يابد....
مردى كه به خرافات خاص يك فرهنگ اعتقاد دارد نمى‏تواند زندگى راحتى داشته باشد؛ مگر اين‏كه با دخترى كه داراى باورهاى مشابهى است ازدواج‏كند.
3. ويژگى‏هاى جسمانى از نظر رنگ پوست، قد و غيره؛
4. تحصيلات؛
5. طبقه اقتصادى - اجتماعى؛
هر چه سطح اقتصادى دو خانواده دختر و پسر به هم نزديك‏تر باشد، امكان بروز تنيدگى‏ها بيش‏تر كاهش مى‏يابد....
6. هوش؛
7. سنخيّت شخصيّتى.(11)
كارشناس ارشد علوم تربيتى و مشاوره، آقاى محمدباقر نظرى، در همين خصوص مى‏گويد:
ازدواج، پيوند دو انسان است و آن‏دو بايد در فرهنگ، اقتصاد، اندام، محيط زندگى، سواد و غيره با هم سنخيّت داشته باشند و اين درسى است كه «طبيعت» به ما مى‏دهد؛ زيرا در بين درختان ميوه، آلبالو را به گيلاس پيوند مى‏دهند، امّا گردو با گيلاس قابل پيوند نيست؛ چون سنخيّت ندارند. اين سنخيّتى كه مورد تأكيد اسلام است، عين عدالت است؛ زيرا به تجربه ثابت شده كه ازدواج دو نفر با نداشتن سنخيّت، يا ازدواج ناپايدارى است و يا ثمره آن پيوند (فرزند)، ثمره مفيدى نخواهد بود.
يكى از كارشناسان ارشد روان‏شناسى در تحقيقى تحت عنوان «كبوتر با كبوتر، باز با باز» مى‏نويسد:
در تحقيقى كه روى 1800 جوان انجام شد، اين نتيجه به دست آمد كه داشتن نگرش‏ها و ارزش‏هاى مشابه، جزء مهمى از روابط دوستانه و روبه رشد است؛ پرسش شوندگان در موضوع ازدواج پاسخ دادند ما سعى مى‏كنيم با فردى ازدواج كنيم كه هر چه بيش‏تر شبيه خودمان باشد.(12)
4. هر چند كه معيارها به حسب اختلاف سليقه اشخاص، گوناگون است، امّا نبايد از ياد برد كه آن معيارها بايد با وضع و موقعيّت فعلى سازگار باشد و از خيال بافى و ترسيم نقشه زندگى در فضاى رؤيايى و توأم با آرزوهاى دورودراز كه احتمال تحقق آن ضعيف است، اجتناب شود. از امام على(ع) دراين خصوص روايت شده: «الْأَمَلُ خادعٌ غارُّ ضارُّ؛ آرزو، مكركننده فريب‏دهنده زيان رساننده است».(13)
5. معيارها به شكلى تعيين شوند كه در مرحله تحقيقاتِ ميدانى، قابل بررسى و آزمون باشند؛ مثلاً «داشتن صفا و صميميّت» را نمى‏توان از معيارها برشمرد؛ چون قابل تحقيق نيست.
6. به آداب و رسوم اصيل و سنت‏هاى جامعه احترام گذاشته شود و در تعيين معيارها دخالت داشته باشند؛ زيرا آن سنت‏هايى كه به گفته علاّمه شهيد مطهرى، از معالى اخلاق و مجاهدات و مبارزات گذشته و از خصايص مقدس انسانى و تلاش‏هاى او براى حاكم ساختن عدل و نيكى و (فضايل) نشأت گرفته‏اند، حاصلشان زنده ماندن و حركت و رفاه و شكوفايى ملت‏هاست. برخلاف آن سنت‏هايى كه از جهل و دنياپرستى و روابط ظالمانه اجتماعى سرچشمه مى‏گيرند؛ كه نتيجه آن‏ها عقب ماندن، انحطاط، تحميق و اسارت مردم است.(14)
7. بناى زندگى ساده و داشتن خانواده‏اى به دور از تجمّل را براى خود ضرورى بداند و از ابتدايى‏ترين مرحله، خود را بدان ملزم ببيند.
آقاى رضا اصفهانى، با بهره‏گيرى از كلام پيامبر اكرم(ص) در نهج‏الفصاحه كه مى‏فرمايد: «آكُلُ كما يأكُلُ العَبدُ و أجْلِسُ كما يَجْلِسُ العَبْدُ؛ من مانند بردگان غذا مى‏خورم و مانند آن‏ها بر زمين مى‏نشينم»، مى‏نويسد:
برخى از مردم عادت كرده‏اند كه زندگى تجمّلى داشته باشند و به همين جهت، از منزلشان، ميهمانى‏هايشان، لباس و رفتار و ديگر مسائل زندگى‏شان همه جا تجمّل مشاهده مى‏شود و از آن ساده زيستى كه در زندگى بى‏آلايش و با صفاى انسان‏هاى وارسته وجود دارد هيچ ندارند كه هيچ، بلكه ساده زيستان را كه در راهى جز راه آنان گام برمى‏دارند، با برچسب‏هايى همچون «بى‏تمدن»، «عقب افتاده» و مانند اين‏ها، مورد تمسخر قرار مى‏دهند؛ حال آن‏كه، آنان آن قدر در تجمّل پرستى خود غرق‏شده‏اند كه معناى اين تعبيرات را كه بيش از هر كس شامل حال خودآن‏ها مى‏شود نمى‏فهمند؛ چون اگر معناى تمدن را مى‏فهميدند مى‏دانستند كه ساده‏زيستى، با تمدن منافاتى ندارد؛ و نيز مى‏دانستند كه برچسب عقب افتادگى، شايسته خود آن‏هاست كه براثر فرورفتن در زندگى تجمّلى و دل بستن به مظاهر مادّى، از كاروان تكامل انسانيت عقب افتاده‏اند. به هر حال، ساده زيستى شيوه مردان خداست؛ همچنان كه تجمّل پرستى راه كسانى است كه به خاطر دور بودن از معنويت، دل به دنيا بسته‏اند.(15)

 

مرحله سوم: احراز آمادگى شخصى


لازم است جوان به رغم برخوردارى از سن بلوغ، آمادگى و صلاحيّت خويش را از جهات مختلف براى قدم نهادن به وادى ازدواج به اثبات رساند و توانمندى‏اش را در قبال پذيرش مسؤوليت خانواده احراز كند؛ كه برجسته‏ترين جهات آمادگى عبارتند از:
- بلوغ فكرى و رشد عقلى؛
- سلامت روانى؛
- داشتن حدّاقل بيست سال سن؛
- نداشتن اعتياد؛
- سلامت جسمانى مرتبط با توليد مثل؛
- توانايى اداره خانواده جديد (مديريت خانوادگى)؛
- خدمت نظام وظيفه يا معافيت دائم (ويژه پسران)؛
- اشتغال (ويژه پسران).

 

مرحله چهارم: جست‏وجو و شناسايى ابتدايى


به اقتضاى طبع انسانى، پسر خانواده پس از احراز صلاحيّت، تصميم به ازدواج گرفته و تقاضاى خود را مبنى بر همسر گزينى، در درجه اوّل به اطلاع اوليا رسانده و سپس با بستگان و - در صورت فقدان آن‏ها - با دوستان صميمى‏خود در ميان مى‏گذارد و از آنان در شناسايى همسر مطلوب خود استمداد مى‏جويد.
اين روش، عاقلانه‏ترين و كارآمدترين شيوه ممكن است كه هر جوان دورانديش آن را بر مى‏گزيند و در كمال وقار و عزّت نفس و نيز با حفظ متانت و حيثيّت، مسير خردمندانه را مى‏پيمايد. او با صرف نظر از تعهّدات دينى، بلكه برحسب شرافت و غيرت و مردانگى، هيچ‏گاه حاضر نمى‏شود شخصاً در كوچه و بازار به اميد واهىِ همسريابى، پرسه بزند و همچون صيادى در بوستان‏ها و معابر و محل تلفن عمومى به كمين دختران نشسته و در صورت امكان، با آنان به گفت‏وگو نشيند؛ زيرا:
جوانى كه صلاحيت‏هاى لازم براى تشكيل خانواده را داراست، احساس بى‏نيازى كرده، هرگز تن به خفّت نفس نمى‏دهد تا ذليلانه همچون گدايان در حضور ديگران زانو به زمين زند و همچنان‏كه آن گدا «پول خُرد» طلب مى‏كند، او «زن» طلب كند؛ به‏ويژه اگر مورد تعرض و تمسخر و بى مهرى نيز قرار گيرد، كه در اين صورت، خود به مقام والاى انسانى خويش اهانت كرده است و از پيامبر اكرم(ص) در اين خصوص روايت شده كه فرمود: «لا يَنبَغي لمؤمن أن يُذِلَّ نَفْسَه؛ براى هيچ مؤمنى سزاوار نيست كه خودش را نزد ديگران ذليل كند».(16) و «اُطْلُبُوا الحوائجَ بِعِزَّةِ الْاَنفس؛ نيازهاى خودتان را با عزّت نفس بطلبيد».(17)
جوان وارسته با در پيش رو داشتن «راه» خردمندانه، به «بيراهه» نمى‏رود. پس مى‏توان پى برد كه بيراهه رفتن، از آنِ كسانى است كه در گفتار خود مبنى بر تشكيل خانواده صداقت ندارند. آقاى رضا اصفهانى در توصيه اخلاقى خود مى‏نويسد:
اگر مى‏خواهيد در كارهاى خود با ناكامى روبه‏رو نگرديد، بايد قبل از هر چيز راه ورود به آن كارها را بياموزيد و اگر آموختن آن، مدتى هم وقت شما را بگيرد باز وقتى حساب كنيد مى‏بينيد ضرر نكرده‏ايد؛ چون وقتى انسان راه ورود به چيزى را ياد گرفت ممكن است موفقيتى‏را كه شايد ده سال ديگر هم به دست نمى‏آورد در عرض يك ساعت به دست آورد ... كه امام على(ع) مى‏فرمايد: «التدبير قَبْلَ العَمَل يُؤَمِّنُ العِثارَ؛ عاقبت انديشى درست پيش از عمل، از لغزش‏ها جلوگيرى مى‏كند».(18)
جوان پاكدامن هرگز حاضر نيست عفّت عمومى و امنيت عمومى را براى نفع شخصى خود، مختل كند.
جوان خردمند مى‏داند كه دختران عفيف به گفت‏وگوهاى خارج از محيط خانواده و دور از هدايت و اشراف اوليا، رضايت نمى‏دهند. پس ايجاد مزاحمت در مسير زندگى آن‏ها عملى غير انسانى است و بازى با احساسات ديگران نيز گناهى نابخشودنى است.
جوان دور انديش به خوبى مى‏داند دخترى كه به آسانى با مرد بيگانه به گفت‏وگوى خصوصى مى‏نشيند، شايسته همسرى نيست و همچنان‏كه امروز از اعتماد اولياى خود سوء استفاده مى‏كند، فردا نيز ممكن است به همسرخود خيانت كند و با ديگرى ارتباط مخفى برقرار سازد.
جوان نيكوكار به خوبى مى‏فهمد كه اگر روزى با دخترى به خلوت بنشيند و يا تلفنى به صحبت بپردازد، قطعاً ديگر پسران هم به صورت تقليدى از او الگو مى‏گيرند و با رواج يافتن چنين روابطى، جامعه دچار آن‏چنان فجايع انسانى نظير قتل، خودكشى، آدم ربايى، ناامنى و فحشا مى‏شود كه -به‏استناد آمار و ارقام و گزارش‏هاى خبرى - نظام ابرقدرت نيز از كنترل آن عاجز است.
به تعبير يكى از مشاوران خانوادگى:
دختر فهيم مى‏داند كه ازدواج تلفنى و خيابانى، در همان خيابان و تلفن به پايان مى‏رسد.
دختر و پسر خردمند به خوبى درك مى‏كنند كه دو جنس مخالف، همانند دو جريان فاز و نول برق هستند كه بايد از مسير سالم و در پوشش عايق بگذرند تا در جايگاه واقعى خود (نور افكن) به هم برسند و روشنايى بدهند. حال اگر در خارج از جايگاه اصلى به هم برسند، موجب اتصالى و فاجعه آتش سوزى خواهند شد.(19)
پيرامون اين مرحله، رعايت چند نكته، خالى از لطف نيست:
الف) از آن‏جا كه يكى از عوامل اختلاف خانوادگى و تنش‏هاى زناشويى، ناهمگونى طرفين در زمينه «فرهنگ» است، توصيه مى‏شود كه جوان براى حفظ سنخيّت و كُفويّت، در محدوده‏اى به تفحّص و شناسايى بپردازد كه از لحاظ فرهنگ، آداب و رسوم خانوادگى و شرايط اقليمى با محدوده زندگى او و خانواده‏اش همخوان و هم افق باشد؛ مثلاً پسنديده نيست كه جوان آذرى در سيستان و بلوچستان به تفحّص بپردازد.
ب) بيش‏تر معيارها برحسب ذوق، احساسات و جنبه‏هاى روانى و فكرى هر شخص تعيين مى‏شود و قابل ديكته كردن يا تحميل و تقليد نيست؛ و آنچه در روايات دينى درباره ويژگى‏هاى همسر شايسته بيان شده، توصيه‏هايى است كه جنبه مشورتى دارد و كاملاً راهگشاست.
«مدل رفتار»، عنوان قطعه ادبى - تربيتى ديگرى است از حجةالاسلام و المسلمين آقاى جواد محدّثى كه پايان بخش اين مرحله خواهد بود.(20)
نقاشى را از روى «مدل» مى‏كشند؛
و خط را از روى «سرمشق» تمرين مى‏كنند؛
خيّاطها، براى بريدن پارچه و دوختن لباس، به «الگو» نگاه مى‏كنند؛
و معمارها براى ساختن ساختمان، «نقشه» را مرتّب باز مى‏كنند و طبق آن كارمى‏كنند؛
بنّاها هم، پيوسته «تراز» و «شاقول» را به كار مى‏گيرند تا ديوارى كه بالامى‏آورند، كج و ناصاف نباشد.
اين‏همه دقّت براى چيست؟
هم جلوى اشتباه و اسراف و حيف و ميل شدن مصالح و ابزار و پارچه و امكانات را مى‏گيرد، هم ضريب «صحّت عمل» و «دقّت كار» را بالا مى‏برد و .... چه‏كارى عاقلانه‏تر از اين؟
نه ما كم‏بهاتر از «پارچه» و «آجر» و «صفحه» ايم،
نه شكل دادن به روح و روان و منش و اخلاق ما، كم اهمّيّت‏تر از خيّاطى، بنّايى، خطّاطى و نقّاشى است.
پس، بجاست كه ما هم در «چگونه بودن» خودمان، طبق الگو و مدل كار كنيم.
رفتار و روحيّات ما نيز بايد با ملاك و معيارى، سنجيده و تراز شود، تا «خشتِ اوّلِ» تربيتِ روحى ما، كج گذاشته نشود، و گرنه، تا ثريّا ديوار وجودى ما كج بالا مى‏رود.
و احتمال سقوط ديوار كج بسيار است.
از قديم هم گفته‏اند كه: «بارِ كج به منزل نمى‏رسد»؛
مراقبتى دائمى و مواظبتى پيوسته لازم است.
چرا بنّاها، هر رديف كه كار مى‏كنند، تراز مى‏گذارند، تا از ميزان بودن كار خويش، اطمينان پيدا كنند؟ زيرا اگر كنترل نكنند و چند رديف، اشتباهى ساخته شود، هم خراب كردنش سخت‏تر است، هم خسارتش بيش‏تر، هم معطّلى‏اش افزون‏تر!
از كجا كه فكر و عملمان، روى «اصول» و «موازين» است؟
از كجا كه رفتارمان، از ديد عقل و شرع، «استاندارد» است؟
چگونه بودن خودمان را با كدام سرمشق، تطبيق مى‏دهيم؟
خصلت‏ها و خصوصيّات اخلاقى ما را، كدام دستگاه، كدام مدل، كدام الگو و كدام ميزان، چك مى‏كند و سلامت و صحّت آن را تضمين مى‏نمايد؟
حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، كه بارگاهش در شهر رى است، عقايد و افكار خويش را بر امام عسكرى(ع) عرضه كرد، تا مطمئن شود «باور»ها و «معتقدات» او، درست است. امام هم صحّت عقايدش را تأييد كرد.
اين‏كه انسان خودش را به يك «معيار» و «الگو» عرضه كند، هم در زمينه‏هاى فكرى است، هم روحى و اخلاقى، هم ديدگاه‏ها و مواضع سياسى، هم عملكردها و رفتارهاى اجتماعى. هيچ كس هم از اين كار، بى‏نياز نيست.
مگر آنان كه خودشان به مرحله‏اى رسيده‏اند كه «ميزان» شده‏اند.
به على(ع) چنين سلام مى‏دهيم كه: «السلام عليك يا ميزان الأعمال».
وقتى آن حضرت، مدل و ملاك باشد، ديگران را با او مى‏سنجند، تا ميزان و مرتبه مسلمانى، اخلاق، اخلاص، حق گرايى، عدالت‏خواهى، آخرت جويى، خداطلبى، بندگى و وارستگى آنان روشن شود.
چه كسى جرأت آن را دارد كه بگويد: من هر چه مى‏گويم، هر چه مى‏كنم، هرگونه كه هستم، همان است كه «بايد باشد»!...
مگر آن‏كه «معصوم» باشد.
و امثال ماها، معصوم نيستيم، پس محتاج آنيم كه همه روزه و هميشه، خودمان را با «اسوه‏هاى كمال» و «الگوهاى انسانيّت» و حقيقت‏هاى مجسّم بسنجيم و مقايسه كنيم و مطمئن شويم كه راهى را كه مى‏پوييم، همان است كه بايد باشد، و رو به سوى مقصد است، نه پشت به هدف!
و گرنه، اگر روزى بفهميم كه تا اين‏جا كه آمده‏ايم، راه را عوضى و جادّه را اشتباه طى كرده‏ايم، با كدام نيرو مى‏توانيم برگرديم و گذشته را جبران كنيم؟
جلوى «ضرر» را از هر جا كه بگيرند، «نفع» است ....

 

مرحله پنجم: هماهنگى با اوليا (نظارت و هدايت خانواده)


«اسلام» در بُعد اجتماعى، دينِ همبستگىِ خانوادگى و اُلفت عشيره‏اى است كه با توصيه‏هاى مؤكّد بر بزرگداشت مقام پدر و مادر، احترام به بزرگ‏ترها و ديد و بازديد خويشاوندان، پيروان خود را از پراكندگى، فردگرايى و انزوا بر حذر مى‏دارد. همان‏طور كه بخش وسيعى از احكام و مقررات اسلامى با رويكرد تثبيت و استحكام «خانواده» وضع شده‏است؛ زيرا:
- خانواده، واحد بنيادى جامعه است؛(21)
- خانواده، آمادگاه چگونه زيستن در جامعه بزرگ‏تر است؛
- خانواده، محل نشو و نموّ جسمانى و رشد و تعالى روحانى است؛
- خانواده، آرام بخش دائمى و عامل اساسى تسكين روح و روان و زُداينده كدورت‏ها و جبران كننده ضعف‏هاى عاطفى جامعه است.
- خانواده، بزرگ‏ترين حامى مالى و پشتوانه قوى و مستمر اقتصادى افراد جامعه است.
- خانواده، به انسان شخصيّت، عزّت، شرافت، اعتبار و حيثيّت اجتماعى مى‏بخشد.
- در خانواده است كه نقاط قوّت و ضعف هر شخص به‏طور محرمانه و محترمانه شناسايى و ارزيابى شده و به دور از افشاگرى و هتك حرمت، نقايص آن ترميم مى‏شود.
- در خانواده است كه انسان هويت خويش را باز مى‏يابد و آينده خود را برهمان اساس پى‏ريزى مى‏كند.
- خانواده، ملجأ افراد جامعه بوده و تنها دژ مستحكمى است كه اعضاى خود را از هرگونه خطر و آسيب مصون مى‏دارد.
- خانواده، يگانه كانون تجمّع است كه اعضاى آن، بى‏چشمداشت مادّى، با يكديگر در ارتباط بوده و در غم و شادى هم، بى‏تظاهر، شريكند.
- رابطه بين اعضاى خانواده، عميق، فطرى، مستحكم و پايدار است و با عواطفى سرشار بنا نهاده شده‏است....(22)
- خانواده، محل شكل‏گيرى ارزش‏ها، وجه نظرها و باورهاى مختلف عقيدتى، سياسى و غيره است.(23)
- خانواده، نياز به هم زيستى انسان‏ها را تأمين مى‏كند.
- خانواده، كانون نوع دوستى، تكريم شخصيّت و بروز استعدادهاى معنوى است.
و بالأخره، خانواده مركز ثقل تحرّكات افراد جامعه و تنها قرارگاه مركزى انسان‏ها در گردونه زندگى است كه فرار از آن و بريدن از خانواده، سقوط و تباهى هميشگى را در پى دارد.
پس با اذعان به اين نكته مهم كه شناخت طرفين پيش از مرحله خواستگارى، ضرورت انكار ناپذير است، جا دارد كه دختر و پسر جوان، درخواست آشنايى از طرف مقابل را به سمت خانواده سوق دهند و خط آشنايى با ديگرى را از ابتدا بر روى محور مستقيم خانواده رسم كنند و از ايجاد زاويه‏اى هر چند كوچك، همانند گفت‏وگوى پنهانى تلفنى و غيره اجتناب ورزند و با صبر، متانت، بردبارى و وقار كه مطلوب همه جوانان است اجازه دهند تا اوّلين گفت‏وگوها و ملاقات‏ها و مراحل ابتدايى آشنايى، به‏صورت محرمانه و خصوصى امّا با هدايت و نظارت و هماهنگى اوليا و درپرتو نور خانواده طرفين شكل‏گيرد. با اين توجه كه با همفكرى اوليا و مشورت اهل نظر، خود تصميم بگيرند و خود، همسر آينده را گزينش كنند.
براين شيوه كه روش ميانه‏اى است بين دو روش افراط و تفريط (ازدواج تحميلى و ازدواج ولنگارى)، فوايد قابل توجّهى مترتب مى‏شود؛ از جمله:
دختر و پسر مى‏توانند به دور از هر نوع ترس، اضطراب، احساس گناه و جرم اجتماعى، سرنوشت سرشار از اطمينان و عشق را براى آينده خود رقم‏بزنند.
حيثيّت اجتماعى و خانوادگى هر دو طرف، براى هميشه محفوظ مى‏ماند؛ و همراهى خانواده موجب آرامش خاطر آن دو و افزايش اعتبار آن‏ها خواهد شد.
دختر و پسر مى‏توانند در سايه اين هماهنگى، از مساعدت‏هاى فكرى و مالى بزرگ‏ترها و تجربه خانواده و نظرهاى خيرخواهانه و مصلحت آميز آنان بهره‏مند شده و به راحتى به خواسته‏هاى منطبق بر معيارهاى از پيش تعيين شده خود، دست يابند.
با فراغت و مدت زمان بيش‏ترى، دوره آشنايى را مى‏گذرانند.
دختر و پسر با هدايت كردن جريان آشنايى همديگر به سوى خانواده‏هاى خود، مراتب سپاس خويش را از زحمات بى‏دريغ اولياى خود اعلام داشته و به صورت عملى به شخصيّت والاى آن‏ها ارج مى‏نهند و حضور آنان را در صحنه، مغتنم مى‏شمارند.
دختر و پسر با حركت در اين جاده وسط، از خطر تصميم‏گيرى احساساتى و هيجانى مصون مى‏مانند.
هر يك از دختر و پسر با حفظ احترام متقابل و رعايت جنبه‏هاى حقوقى و شخصيّتى، مراحل آشنايى را مى‏گذرانند.
با شيوع اين روش، فضاى جامعه از آلودگى‏هاى اخلاق جنسى پاك شده و امنيت نواميس جامعه تهديد نمى‏شود.
طرفين مى‏توانند با اِعمال اين شيوه، ميزان اهتمام و صداقت و جدّيت يكديگر را نسبت به پيشنهاد ازدواج بيازمايند؛ زيرا چه بسا «ازدواج» هر چند كه موضوع حق و مطلوبى است امّا به ناحق، به صورت طعمه‏اى براى صيادان در مى‏آيد، و با استفاده از ساده دلى، تطميع پذيرى و زودباورى طرف مقابل و با خروج زيركانه و تدريجى از روند «آشنايى تا ازدواج»، به هوسرانى و ارضاى تمايلات به صورت نامشروع دست مى‏يازند .
كلام استاد محترم آقاى جواد محدّثى تحت عنوان «پشت نقاب خنده» مى‏تواند زينت بخش اين مرحله آشنايى قرار گيرد.(24)
تنها كودكان نيستند كه در كوچه و خيابان، «ماسك» مقوّايى به صورت مى‏زنند و چهره واقعى خود را پشتِ آن پنهان مى‏كنند.
از اين نقاب‏ها فراوان است،
در اداره و بازار و محلّ كار و محلّه زندگى؛
چهره‏ها، هميشه نشان دهنده باطن نيستند.
در پشت قيافه‏هاى خندان، گاهى «غمى سنگين» خفته است،
پشت چهره‏هاى متبسّم، گاهى «عداوت»، نهفته است و «شرارت» پنهان است!
اگر نگاه انسان، «درون‏نگر» باشد،
اگر ديد انسان، قدرت تشخيص ماسك و چهره اصلى را داشته باشد، «زهرخند»هاى فراوانى را در وراى اين قيافه‏هاى خندان و شكوفا خواهدديد.
... «از شعله‏هاى پرتب و سوزانِ آفتاب‏
در روزهاى گرم،
از سينه كوير،
بسيار ديده‏ايم كه روييده، يك سراب»
پس چرا سادگى؟ ... چرا فريب خوردن از هر لبخند؟ چرا افسون شدن دربرابر يك احترام و ادب ظاهرى؟ و چشمكِ فريب؟
هيچ چيز به اندازه «صداقت» نمى‏ارزد.
هيچ گوهر، به قدر «وفا» قيمتى نيست.
امّا ... مى‏بينيد كه اين گوهرهاى ارزنده، در «بازار معاشرت»، بسيار كمياب‏است.
چقدر قربانيان «ساده لوحى» را مى‏شناسيد كه «سراب» را به جاى «آب» پنداشته، در كوير سرگردانى و فريب، زندگى خود را باخته‏اند!
وقتى «عطر ايمان» از جمعى رميده باشد، «عفونت دروغ» جاى آن را مى‏گيرد.
گاهى بعضى اشخاص، دروغگو نيستند، بلكه «دروغ مجسّم»اند، مايه شرم انسانيّت!
در دروغ آباد بى‏ايمانى، طبيعى است كه اوضاع چنان باشد كه:
«نشاط و شوق زندگى، ز چهره‏ها رميده است ...
خنده‏ها، «تصنّعى»،
سلام‏ها، ريا، فريب،
چهره‏ها، عبوس و غم‏گرفته، رنگ باخته‏
و سرگذشت تلخشان‏
كه قصّه بلند و پوچ هرزگى است‏
- سر (گرفته) از سراب، جاى آب‏
و سرنوشت شرم و دردناكشان‏
- كه داستان تلخ و زشت بردگى است‏
- ريشه‏ها دوانده در شراب خواب ...»
ولى ... آيا اين همه چهره زندگى است؟ و چهره همه زندگى‏هاست؟ ...هرگز!
كم نيست سلام‏هايى كه پيام «محبّت» است،
و نگاه‏هايى كه ... پيك دوستى و صداقت است،
و دست‏هايى كه با صميميّت به يارى دراز مى‏شود،
و حرف‏هايى كه ريشه در «حق» دارد و عطر «معنى» مى‏افشاند.
اصلاً، زندگى به بركت نَفَس‏هاى پاك همين‏ها رونق دارد.
غرض آن‏كه، نه هر لب كه به خنده واشد، نشانه «پاك‏دلى» و «صفاى باطن» است،
و نه هر چهره متبسّم و خندان، گوياى عشق راستين و محبّت صادقانه است!
گاهى پشتِ خنده‏ها، «زهر» پنهان است.
اين، همان «نيش» است كه گشوده مى‏شود.
حيف است نام «لبخند» بر آن نهادن!...
محمّد(ص) همواره به روى ياران، «تبسّم» مى‏زد.
على(ع) پيوسته چهره‏اى «خندان» داشت.
امّا... ابوسفيان، نيش مى‏گشود، و پشت نقاب آن، يك دنيا «حقّه» و «كينه» و «زهر» و «نيرنگ» بود.
تا كى بايد «شهد» و «شرنگ»، با هم اشتباه شود؟... تا كى؟

 

مرحله ششم: نگارش دريافت‏ها


امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
مَنَّ اللَّهُ على النّاسِ، بِرّهم و فاجِرِهم، بالكتابِ و الحسابِ ولولاذلك لَتَغالطُوا؛
خداوند بر تمام مردم نيكوكار و بدكار منّت گذاشت به واسطه قدرت نوشتارى و حساب‏گرى و اگر اين دو نبود به اشتباه گرفتار مى‏شدند.(25)
بر دختر و پسرى كه پا به مرحله آشنايى مى‏گذارند لازم است كه از ابتدايى‏ترين مرحله، با تشكيل پرونده‏اى ويژه،(26) همه دريافت‏هاى عينى و شنيدارى و مطالعاتى را با توضيح لازم يادداشت كنند و آن دريافت‏ها عبارتنداز:
- نكته‏هاى مهم كتاب، مجلّه و روزنامه با ذكر مشخّصات منبع؛
- نكته‏هايى كه از راه نظرخواهى و كسب تجربه و مشورت به دست مى‏آيند، با ذكر اسم مشورت شونده و زمان مشورت؛
- مشاهدات عينى از رفتار طرف مقابل خود،(27) با ذكر زمان و مكان مشاهده؛
- گفته‏هاى طرف مقابل، با ذكر اسم، تاريخ و مكان؛
- اطلاعات به دست آمده از تحقيقات ميدانى.
پرونده مزبور در مرحله جمع‏بندى و استنتاج نهايى، براى تصميم‏آخر بهترين اثر خود را خواهد گذاشت و طرفين را از ترديد و بن‏بست فكرى خارج كرده و روند ازدواج را تسريع و تسهيل مى‏بخشد. علاوه براين‏كه همين نوشته‏ها مى‏توانند به عنوان «خاطرات»، براى انتقال تجربه به ديگران باقى بمانند. آقاى رضا اصفهانى در زمينه ضرورت نگارش مى‏نويسد:
غالب انسان‏ها به تصور اين‏كه خودشان مى‏توانند آگاهى‏ها را در حافظه خود نگهدارى كنند، از يادداشت كردن آن بر روى كاغذ خوددارى مى‏نمايند... تنها عامل خوددارى از يادداشت كردن، تنبلى و غرور است. آن‏ها بايد قبول كنند كه ذهن آن‏ها كامپيوتر نيست و آن‏ها داراى حافظه «ابن سينا» هم نيستند... و مدتى بعد متوجّه مى‏شوند كه اگر آن را يادداشت كرده بودند، به چه فوايد بزرگى مى‏توانستند برسند.(28)

 

مرحله هفتم: خواستگارى


«خواستگارى» درخواست رسمى و قطعى ازدواج است كه برحسب طبع انسانى، از سوى خانواده پسر صورت مى‏گيرد و اين تصميمى است كه پسر پس از احراز آمادگى شخصى وطى مراحل پيشين آشنايى، اتخاذ مى‏كند.
در اين مرحله، خانواده پسر به ديدار خانواده دختر رفته، از آن‏ها تقاضاى موافقت با پيشنهاد ازدواج مى‏كند و خانواده دختر ضمن موافقت كلّى، پاسخ قطعى و اعلان نتيجه نهايى را به آينده و پس از گذراندن مراحل بعدى موكول مى‏كند. اين شيوه كاملاً با مقتضيات روانى و شخصيّتى دختر منطبق بوده و با وقار، حيا و كرامت وجودى او سازگار است و نشانه والايى مقام و ارزشمندى وجود او در زندگى اجتماعى و عظمت جايگاه و نقش او در جوامع بشرى است.
ناگفته نماند كه پيش از اجراى اين مرحله، لازم است به نحوى آمادگى دختر و خانواده و نيز احتمالِ موافقتِ آنان با اصل خواستگارى، احراز شود.
 

1. وسائل الشيعه، ج 20، كتاب النكاح، ابواب مقدمات النكاح، باب 6، ح 1.
2. اسراء (17) آيه 36، ترجمه محمدمهدى فولادوند.
3. ر.ك: پيوست، كتاب‏شناسى.
4. ر.ك: پيوست 3.
5. ر.ك: پيوست 1 و 4.
6. ر.ك: پيوست 6.
7. ر.ك: پيوست 2.
8. ر.ك: محسن ايمانى، مجله پيوند، ش 223؛ مجله راه زندگى، سال دوم، ش 21، ص 60.
9. غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 78، ح 42.
10. عليرضا آقايوسفى، مجله پيوند، ش 219، ص 252.
11. همان جا.
12. عليرضا ملازاده، مجله راه زندگى، سال دوم، ش 21، ص 34.
13. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 39، ح 1189.
14. خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 24 - 25.
15. اخلاق براى همه، ج 1، ص 215؛ براى آگاهى بيش‏تر، ر.ك: مؤمنون (23) آيه‏هاى 64 و 65؛ زخرف(43) آيه 23؛ سبأ(34) آيه 34؛ اسراء(17) آيه 16 و واقعه (56) آيه‏هاى 45 و 46.
16. نهج الفصاحه، ح 2558، به نقل از اخلاق براى همه، ج 2، ص 36.
17. همان، ص 89، ح 325.
18. اخلاق براى همه، ج 1، ص 83.
19. اين تمثيل از امام جمعه محترم شيراز، آيتاللَّه حائرى شيرازى در سمينار جوانان، ازدواج و خانواده در سال 1373، اقتباس شده است.
20. از همدلى تا همراهى، ج 1، ص 90.
21. مريم خزعلى، مجله پيوند، ش 217، ص 105.
22. همان جا.
23. مبانى جامعه‏شناسى، ص 180.
24. از همدلى تا همراهى، ج 1، ص 150.
25. وسائل الشيعه، ج 12، ص 245، به نقل از چهل حديث نگارش، ص 41.
26. همانند دفتر يادداشت 100 برگ، كلاسور يا پوشه‏اى كه بتواند برگه‏هاى كاغذ را نگه دارد.
27. رفتار مثبت يا منفى حايز اهمّيّت و در خور توجّه.
28. اخلاق براى همه، ج 1، ص 311-310.
 

 

 

 

دوره پس از خواستگارى


 

مرحله هشتم: تحقيقات ميدانى
توضيح شكل الف و ج
توضيح شكل ب
مرحله نهم: گفت‏وگوى مستقيم دختر و پسر
نحوه گفت‏وگوى طرفين
مرحله دهم: ديدار
چند نكته مهم
مرحله يازدهم: آزمايش‏هاى پزشكى
مرحله دوازدهم: جمع‏بندى، استنتاج نهايى و اعلان نظر قطعى
مرحله سيزدهم: آموزش زناشويى
فاصله عقد و عروسى
 


 

مرحله هشتم: تحقيقات ميدانى


تحقيقات ميدانى، از جمله مراحل آشنايى است كه پس از خواستگارى، ازسوى دختر و پسر و با هدف دستيابى به خصوصيات واقعى اخلاقى،رفتارى و فكرى طرف مقابل و نيز پى‏بردن به موقعيت شغلى،خانوادگى و اجتماعى يكديگر و ديگر حقايق مؤثر در زندگى جديد، اجرا مى‏شود.
از آن‏جا كه ضرورت «تحقيق» بر كسى پوشيده نيست، از اطاله كلام در اين زمينه اجتناب كرده و به چگونگى اجراى تحقيق ميدانى مى‏پردازم كه دقّت و صحّت انجام آن، برتصميم‏گيرى نهايى اثر مستقيم مى‏گذارد. تحقيق ميدانى، به شكل‏هاى زير صورت مى‏گيرد:(1)
الف) گفت‏وگو با اشخاص مطلع؛
ب) تحت نظر گرفتن و مشاهده رفتار طرف مقابل؛
ج) دادن پرسشنامه به افراد مطلع و درخواست پاسخگويى از آنان.

 

توضيح شكل الف و ج


رعايت نكات زير در گفت‏وگو يا تكميل پرسشنامه، ضرورى به‏نظرمى‏رسد:
1. گفت‏وگو، با اشخاص متعدد و مختلف صورت گيرد؛ اعم از خويشاوند، غير خويشاوند، زن، مرد، پير، جوان، دوست، همسايه و همسفر؛ زيرا هر چه بر تعداد افزوده شود، نتيجه تحقيق يقينى‏تر خواهد شد.
2. سؤال شونده از كسانى باشد كه مدّت قابل توجّهى با شخص مورد تحقيق، آشنايى و انس داشته و از آگاهى كافى نسبت به او برخوردار باشد.
3. با هر يك از مصاحبه شوندگان به صورت منفرد و محرمانه گفت‏وگو شود و گفته‏هاى ديگر اشخاص، نزد مصاحبه شوندگان بازگو نشود.
4. مصاحبه شونده را در آغاز گفت‏وگو نسبت به موضوع تحقيق توجيه‏كرده و به وى اطمينان لازم براى ابراز نظر داده شود؛ به خصوص نسبت به محرمانه ماندن مشخّصات و نظرهاى او.
5. گفت‏وگو در محيطى آرام و دور از انظار عمومى و در فضايى دوستانه برگزار شود. پس مصاحبه به حالت سرپا و در جلوى درِ منزل و در جمع همكاران صحيح نيست.
6. براى پيشگيرى از ابهام احتمالى و درك صحيح مطالب، پيشنهاد مى‏شود مصاحبه كننده دو نفر باشند و بهتر است يكى زن و ديگرى مرد باشد؛ و نكوتر آن‏كه شخصِ همراه، از محارم و فردى همفكر و هم سليقه باشد.
7. به مصاحبه شونده تذكر داده شود كه از بيان واقعيت‏ها دريغ نورزد؛ چراكه سرنوشت و زندگى، مسامحه را بر نمى‏تابد و بيان آن دسته از خصوصيّات و عملكرد فرد كه در زندگى جديد اثر خواهد داشت جايز شمرده شده‏(2) و از موارد غيبت محسوب نمى‏شود.
8. به مصاحبه شونده يادآور شويم كه در وضعيت «مشورت» قرار دارد و لازم است به توصيه امام سجاد(ع) عمل كند كه فرمود:
وَ حَقُّ المُسْتَشيرِ إنْ عَلِمْتَ أنّ له رأياً أشَرْتَ عليه، و إن لم تَعْلَم أرْشَدْتَهُ إلى مَنْ يَعْلَمُ؛
و حق كسى كه در موضوعى خواستار نظر مشورتى تو است اين است كه اگر در مسأله مورد نظرش چيزى مى‏دانى، با محبّت و يكرنگى، دانسته خود را در اختيارش گذارى و اگر چيزى نمى‏دانى، او را به كسى كه داناست و لياقت مشورت دارد راهنمايى كنى.(3)
9. لازم است پاسخ دهنده، پاسخ‏هاى مستند به واقعيّات را بيان كند و از جواب‏هاى حدسى، دو پهلو و ضدّ و نقيض بپرهيزد.
10. همان‏طور كه در عنوان گذشت، پاسخ دهنده مى‏تواند نظرهاى خود را يا به صورت شفاهى و در قالب گفت‏وگو ابراز كند و يا به صورت كتبى و در قالب پرسشنامه ارائه دهد.
11. از مصاحبه شونده درخواست شود كه جريان مصاحبه را محرمانه تلقى كند و از بازگو كردن آن نزد ديگران به‏ويژه طرف مورد تحقيق و خانواده او جدّاً خوددارى كند.
12. محور گفت‏وگوها و پرسشنامه، خصوصيّات شخصى، اصالت خانوادگى و واقعيّات عقيدتى، اخلاقى و رفتارى مورد تحقيق (دختر يا پسر) در محيط خانواده و جامعه است و در قالب «نمونه سؤالات» زير طرح مى‏شود:(4)
- آيا از دوستى(همسايگى، همكارى) با او احساس رضايت مى‏كنيد؟ از خانواده‏اش چطور؟
- آيا شما به عنوان يكى از بستگان، از او راضى هستيد؟ از خانواده‏اش چطور؟
- شما او (و خانواده‏اش) را چگونه فردى (و خانواده‏اى) مى‏شناسيد؟
- آيا او را ديندار و پايبند به موازين شرعى در حلال و حرام، طهارت و نجاست، محرم و نامحرم، واجبات و محرمات مى‏شناسيد يا خير؟
- او را فردى تندخو و بداخلاق مى‏شناسيد يا ملايم و نرم خو؟
- آيا شما از او و خانواده‏اش، اختلاف و بگو مگو به ياد داريد؟
- او (يا خانواده‏اش) در محل به چه عنوانى اشتهار دارند؟ در بين همكلاسى‏ها و همكاران چطور؟
- آيا تاكنون از وى حرف ركيك شنيده‏ايد؟ دروغ و بد قولى چطور؟
- او در وقت عصبانيت و ناراحتى چه‏كار مى‏كند؟
- در برابر مشكلات تحمل مى‏كند يا زود از كوره در مى‏رود؟
- منظم و با انضباط است يا خير؟
- آيا فردى گوشه‏گير است يا به راحتى با ديگران جوش مى‏خورد؟
- در جمع ديگران احساس مسؤوليت مى‏كند يا سعى مى‏كند كار را به ديگرى حواله دهد؟
- آيا فردى خود رأى است يا خير؟
- آيا اهل نظرخواهى است؟
- با چه نوع افرادى رفت و آمد مى‏كند؟
- شما او را چكاره مى‏دانيد؟ آيا نشانى محل كار او را مى‏دانيد؟
- در جمع ديگران معمولاً از چه موضوعى بيش‏تر صحبت مى‏كند و به آن تمايل نشان مى‏دهد؟
- آيا به دوستى پايدار است يا دائماً دوستان او تغيير مى‏كنند؟ وفادار است يابى‏وفا؟
- آيا در صورت عملكرد ناپسند، عذرخواهى مى‏كند يا مغرورانه از كنار آن مى‏گذرد؟
- آيا او را فردى پر احساس و با عاطفه مى‏شناسيد يا فردى خشن، جدّى و سخت؟
- آيا شوخ طبع است؟ پرحرف است يا كم حرف؟
- آيا شخصى رُك و صريح است يا اهل غيبت و يا تودار؟ با جرأت است ياترسو؟
- كم رو و خجالتى است يا خير؟
- با بزرگ‏ترها چگونه برخورد مى‏كند؟
- نسبت به جنس مخالف (نامحرم) چه عكس العملى نشان مى‏دهد؟
- پوشش او (دختر) در كوچه و محل كار چگونه است؟
- وقار، شرم و حياى او را چگونه مى‏بينيد؟
- آيا با شما از عقايد دينى خود چيزى گفته است؟ نسبت به امور سياسى چطور؟
- از نظر شما، برجسته‏ترين خصوصيت مثبت او كدام است؟
- برجسته‏ترين خصوصيت منفى او كدام است؟
- آيا در مراسم ملى، مذهبى و انقلابى شركت مى‏كند؟
- آيا شما نحوه اقامه نماز او را ديده‏ايد؟ به مسجدرفتن او را چطور؟
- به سر و وضع ظاهرى خود به چه ميزان رسيدگى مى‏كند؟
- آيا او را فردى وسواسى و بدبين مى‏شناسيد يا خير؟
- آيا خانواده او «مرد سالار» است يا «زن سالار»؟
- آيا اهل موسيقى مبتذل و ديدن فيلم‏هاى غير مجاز است؟
- آيا در ميهمانى‏هاى مختلط شركت مى‏كند؟
13. تحقيقات ميدانى درباره پسر يا دختر خويشاوند نيز به تمامى اجرا مى‏شود و نمى‏توان به صرف نزديكى خانوادگى، از تحقيق چشم پوشيد؛ زيرا نگرش‏هاى قبل از خواستگارى كه حالت عادى دارد، با نگرش بعد از خواستگارى كه نيازمند دقّت و حسّاسيّت ويژه است تفاوت دارد و هيچ گاه شناخت معمولى نمى‏تواند جايگزين شناخت عميق و وسيع براى ازدواج شود.
14. شكى نيست كه همه انسان‏ها براى آگاه شدن از بعضى مطالب، به پرسيدن احتياج دارند؛ ولى آنچه مهم است اين كه برخى از آن‏ها اوّلاً نمى‏دانند كه چه چيزهايى را بپرسند و ثانياً نمى‏دانند چگونه بايد سؤال كنند تا پاسخ جواب دهنده، پاسخى دقيق و متناسب با سؤال باشد. بنابراين، هر وقت مى‏خواهيد درباره چيزى سؤال كنيد قبلاً فكر كنيد كه پرسش شما دقيق و دور از هر نوع ابهام باشد؛ زيرا به گفته رسول اكرم(ص) «حُسْنُ السؤال نِصْفُ العلم؛ خوب پرسيدن نصف آگاهى است».(5)
بنابراين، براى تسريع و تسهيل در نتيجه‏گيرى، بايد سؤالات مصاحبه، ريز، واضح و به دور از كلى گويى باشد.
15. به لحاظ اهمّيّت نگارش و نظر به احتمال خطر فراموشى و اشتباه در داده‏هاى تحقيق ميدانى، لازم است همه اطلاعات به دست آمده، به طور كامل و با ذكر مشخّصات لازم‏(6) ثبت شوند.

 

توضيح شكل ب


از آن‏جا كه بخشى از خصوصيّات، قابل شرح و بازگو كردن نيستند و يا ممكن است پاسخ‏هاى مصاحبه شوندگان، در بعضى موارد رسا و كامل نباشد، و همچنين براى اتقان يافته‏هاى تحقيق، ناگزير به مشاهده عينى طرف ازدواج از طريق تحت نظر گرفتن او هستيم.
«مشاهده» با رعايت موازين شرعى و در كمال پنهان‏كارى و فقط در حدّ ضرورت و نياز اجرا مى‏شود و نبايد موجب برانگيختن حسّاسيّت ديگران ياشخص مورد تحقيق شود.

 

مرحله نهم: گفت‏وگوى مستقيم دختر و پسر


پس از گذرِ موفقيت‏آميز از تحقيقات ميدانى، طرفين به گفت‏وگوى مستقيم مى‏نشينند و با ديدگاه‏هاى همديگر درباره موضوعات مؤثر و دخيل در جريان زندگى جديد، آشنا مى‏شوند. در اين نوع گفت‏وگو، اهداف زير از سوى دختر و پسر تعقيب مى‏شود:
- تحصيل اطمينان از صحّت نتايج تحقيقات ميدانى؛
- آشنايى با خصوصيّات ناگفته و ويژگى‏هاى پنهان روانى و اخلاق شخصى و خانوادگى؛
- آشنايى با برنامه‏هاى يكديگر نسبت به اداره زندگى جديد، تعيين مَهر و ديگر مراسم ازدواج و شروط ضمن عقد؛
- آشنايى با عقايد دينى و آداب و رسوم همديگر؛
- شناخت خانوادگى از حيث اصل و نسب، شغل، ديدگاه‏ها، نحوه اداره خانه، خانواده و غيره؛
- سطح سواد و مهارت‏هاى جنبى؛
- آگاهى از انگيزه و هدف و ميزان اهتمام يكديگر نسبت به تشكيل خانواده.

 

نحوه گفت‏وگوى طرفين


1. زمان و مكان گفت‏وگو، از طريق اوليا و با اشراف آنان تعيين شود.
2. گفت‏وگوها در طول چند جلسه استمرار يابد.
3. محور گفت‏وگوها همان اهداف ذكر شده باشد و از پراكنده‏گويى پرهيزشود.
4. نكات گفت‏وگوها يادداشت شده و در پرونده درج شود.
5. طرفين، مطالب را به طور صريح و شفّاف و به دور از ابهام از يكديگر بخواهند و مانع طفره رفتن ديگرى شوند.
6. طرفين، زمان جلسات را منصفانه بين خود تقسيم كنند و هيچ‏يك راضى نباشند كه تمام وقت جلسه را به خود اختصاص دهند و يا شنونده محض باشند.
7. طرفين، گفت‏وگو را بر مبناى توانمندى‏هاى حقيقى و واقعيّت‏ها استوار سازند و به عبارت ديگر «خود را بيش از آنچه هستند معرفى نكنند؛ زيرا از امام على(ع) روايت شده كه فرمود:
لا عَقْلَ لِمَنْ يَتَجاوَزُ حدَّه و قدْرَه؛
آن كس كه از حد خود تجاوز كند بى‏خرد است.(7)
8. هر يك از طرفين، به هيچ نحو از اصول و مبانى عقيدتى، اخلاقى و فرهنگى خود كه منطبق با دين اسلام و ارزش‏هاى انقلاب اسلامى و ملى است عدول نكنند و با زير پا گذاشتن احكام، حقوق و قوانين، به طرف مقابل باج ندهند و بى تأمّل هر شرطى را نپذيرند.
9. هر يك از دو طرف، مراقب باشند تا فضاى گفت‏وگو به دروغ، فريب، وعده‏هاى بى‏اساس، تظاهر، خيال بافى و احساسات آلوده نشود.
10. طرفين ضمن صداقت در گفتار و رفتار، از منفى بافى و يا پرداختن صِرف به جنبه‏هاى منفى زندگى شخصى خود بپرهيزند تا موجب يأس و ملال طرف مقابل نشود. البته ابراز نكته‏هاى سرنوشت ساز و مؤثر در آينده مستثناست. در اين مرحله بر هر دو طرف لازم است با صداقت، عيب‏هاى موجود در دستگاه تناسلى خود را در صورت وجود عيب، به آگاهى طرف مقابل برسانند و گرنه كتمان آن عيب‏ها موجب حق خيار فسخ عقد مى‏شود؛ يعنى طرف مقابل مى‏تواند عقد را باطل اعلام كند.
11. طرفين ضمن دادن اميد و اطمينان به آينده‏اى سرشار از شادابى و موفقيت، از ايجاد توقع و انتظار خوددارى كنند.
12. طرفين در حين گفت‏وگو، از نحوه رفتار طرف مقابل غافل نباشند.
13. طرفين مراقب باشند در حين گفت‏وگو، از سرشوق و رغبت يا از سر تنفّر حرفى بر زبان نياورند كه دال بر پاسخ قطعى آن‏ها باشد؛ بلكه با پرهيز از تصميم شتاب آلود، پاسخ قطعى و اعلان نتيجه نهايى را به زمان ديگر (پس از اتمام مراحل آشنايى) موكول كنند.
14. طرفين متعهّد شوند كه به همه دريافت‏هاى شنيدارى و ديدارى به ديده امانت شرعى بنگرند و به شخص ثالث انتقال ندهند؛ خصوصاً در صورت انصراف.
15. ممكن است هر يك از طرفين بخواهند شرط يا شروطى را در ضمن عقد ازدواج بگنجانند كه در اين جلسات مى‏توانند پيرامون كمّ و كيف آن به گفت‏وگو بپردازند.(8)
16. طرفين بدانند كه بزرگ نمايى هر يك از خصوصيّات مثبت و منفى خود يا طرف مقابل، به سلامت فضاى تصميم‏گيرى خلل وارد مى‏كند.
17. هر چند اين مرحله با اشراف اوليا اجرا مى‏شود، امّا براى ايجاد آرامش در هر دو طرف، توصيه مى‏شود كه گفت‏وگو در فضايى محرمانه و خصوصى و بى‏حضور شخص ثالث به انجام رسد.

 

مرحله دهم: ديدار


بنيان خانواده بر «علاقه‏مندى» به يكديگر نهاده شده و يكى از اسباب پيدايش آن، خوشايندى از ظواهر طرف مقابل است و ريشه بعضى از اختلاف‏هاى خانوادگى نيز تنفّر ناشى از ناخوشايندى است؛ بنابراين، دختر و پسر پس از آن‏كه همديگر را از جهات مختلف پسنديدند، بر طبق توصيه دين اسلام مى‏توانند با شرايطى با هم روبه رو شده تا از خصوصيّات ظاهرى يكديگر، اعم از اندام، رنگ پوست و مو، چهره و ساير قسمت‏هاى مجاز، با «ديدن توأم با دقّت» آگاهى و اطمينان يابند و از پشيمانى يا دلسردى يا تفرقه احتمالى پيشگيرى نمايند.
هرچند نگاه كردن به جنس مخالف به عنوان نامحرم، در دين اسلام ممنوع دانسته شده‏است، امّا به دختر و پسرى كه در آستانه ازدواج قرار دارند چنين اجازه‏اى به صورت استثنايى داده شده تا با دقّت، به ظواهر يكديگر بنگرند و با سهولت بتوانند نظام زندگى مشترك را پى‏ريزى كنند و كانونى سالم براى تحقق اهداف بلند «انسان پرورى» تشكيل دهند.
حضرت امام‏خمينى(ره) در توضيح وجه شرعى اين استثنا و شروط آن مى‏فرمايد:
كسى كه قصد ازدواج دارد مى‏تواند شخص مورد نظر خود را طبق شرايطى نگاه كند:
شرط اوّل: نگاه كردن از روى تلّذذ نباشد، هر چند كه به‏طور طبيعى در اثر نگاه كردن تلّذذ حاصل مى‏شود.
شرط دوّم: نگاه كردن، موجب شناخت بيش‏تر نسبت به طرف مقابل گردد. احتمال افزايش شناخت نيز مُكفى است.
شرط سوم: ازدواج با آن شخص به صورت بالفعل ممكن باشد.
شرط چهارم: احتمال توافق بر ازدواج بين آن دو وجود داشته باشد؛ ولى اگر علم داشته باشد كه زن، خواستگار را رد مى‏كند مشمول اين جواز نمى‏گردد.(9)
مرحوم شيخ طوسى، از فقهاى قديم شيعه و متوفاى سال 460 قمرى مى‏نويسد:
نگاه كردن به زنى كه قصد ازدواج با او را داريم جايز است و مى‏توان به قسمت‏هاى مختلف بدن او به جز عورت نگاه كرد. دليل شرعى ما در اين مسأله، نظر همه فقهاى شيعه و روايات ائمّه اطهار است.(10)
روايات متواتره‏اى براين جواز دلالت مى‏كنند؛ از جمله پيامبر اكرم(ص) در كلامى مى‏فرمايد:
اذا أراد أحدُكم أن يتزّوج المرأةَ فلا بأس أن يُولِجَ بَصَرَه؛
هر گاه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت اشكالى ندارد كه با دقّتِ تمام به آن زن بنگرد.(11)
- مغيرة بن شعبه، زنى را خواستگارى كرده بود. پيغمبر(ص) فرمود: «اگرقبلاً او را مى‏ديدى اميد سازش و توافق بيش‏تر بود».
- مردى از امام صادق(ع) پرسيد «آيا جايز است مرد موى سر و زيبايى‏هاى زنى را كه مى‏خواهد با او ازدواج كند ببيند؟» امام فرمود: «اگر منظور لذّت بردن نباشد (بلكه صرفاً اطلاع از خصوصيّات بدنى زن باشد) اشكال ندارد».
- در خبر ديگر از امام صادق(ع) سؤال مى‏كنند: «آيا جايز است زن بايستد تا مرد او را ببيند؟» امام(ع) مى‏فرمايد: «آرى؛ بلكه پوشيدن لباس نازك هم در آن موقع مانعى ندارد».(12)

 

چند نكته مهم


1. جايز بودن چنين نگاهى مختص دختر و پسرى است كه در حال گذراندن مراحل آشنايى براى رسيدن به هدف ازدواج هستند. پس برادر نمى‏تواند به جاى برادرش به دختر نگاه كند و مادر نمى‏تواند به جاى دختر به‏پسر (خواستگار) نگاه كند.
2. ملاقاتى كه براى اين موضوع ترتيب داده مى‏شود حتماً در محيط خانواده و با هماهنگى و با اشراف اوليا برگزار شود.
3. چون نگاه‏هاى مسموم و شهوت‏انگيز غالباً از سوى مردان صورت مى‏گيرد، به همين جهت در اكثر گفته‏هاى روايى و فتوايى به مردان خطاب شده است، و گرنه زنان، هم در حكم كلى‏(13) و هم در حكم استثنايى با مردان مشترك هستند. همچنان‏كه مرحوم ابوالصلاح‏حلبى (374-447ق) مى‏نويسد:
زن نيز مجاز است تا صورت و اندام مرد را بنگرد و به او در حالات مختلف (ايستاده، راه رفتن و غيره) نظير بيفكند.(14)
و همچنين مرحوم علاّمه حلّى براين نظر است كه:
زن مى‏تواند همانند مرد به صورت و دست‏هاى مرد به دفعات مختلف نگاه كند و به او در حال ايستاده و راه رفتن بنگرد.(15)
4. «جايز بودن نگاه، شامل مردى نمى‏شود كه به طور مطلق قصد ازدواج دارد و با اين نگاه‏ها در صدد تعيين همسر است»(16) و به بيان ديگر، با اين حكمِ جواز نمى‏توان به بهانه ازدواج، در كوچه و بازار و مجالس به هر زنى نگاه كرد و در صدد گل چين كردن برآمد و به گفته استاد مشكينى، كسى حق ندارد همه دختران را يك به يك از زير نظر بگذراند و سراپاى همه را ورانداز كند تا يكى را در آن ميان انتخاب كند.(17)
5. همه علماى دينى متفق هستند بر اين‏كه هر يك از دختر و پسر مى‏توانندبه‏طور مكرّر به نگاه كردن ادامه دهند تا بر خصوصيّات طرف مقابل آگاهى يابند.(18)
6. بر طبق نظرِ اجماعى علماى شيعه، جايز بودن نگاه به طرف مقابل، حق هر دو طرف است و مقيّد به اذن و رضايت طرف مقابل نيست؛(19) يعنى لازم نيست طرف مقابل راضى باشد يا اجازه بدهد.
7. چون هدف از مجاز بودن نگاه، حصول اطمينان به سلامت جسمى طرف مقابل و يقين به مطلوبيت ظاهرى از حيث جمال و كمال جسمانى است، هر يك از طرفين مى‏توانند به قسمت‏هاى مختلف بدن يكديگر، به جز عورت، نظر بيفكنند.(20)
8. توصيه فقها براى اجراى بند «7» اين است كه دختر در چنين لحظه‏اى لباس نازك به تن داشته باشد.(21)
9. دختر و پسر در اين مرحله تنها براى نگاه كردن مجازند؛ امّا هر نوع تماس بدنى آن دو و دست كشيدن به دست‏ها يا صورت يكديگر جايز نيست.(22)
10. طرفين به ديده تحقيق به يكديگر بنگرند نه به ديده شهوت.
11. ممكن است در پى ديدار، يكى از طرفين ظواهر ديگرى را نپسندد و از ادامه مسير منصرف شود كه در اين صورت مى‏تواند با توجّه به حريم شخصيّت و غرور طرف مقابل، انصراف خود را با ظرافت اعلان داشته و متعهّد شود كه يافته‏هاى ديدارى را به عنوان «راز» كتمان كند.

 

مرحله يازدهم: آزمايش‏هاى پزشكى


برحسب قانون،(23) يكى از مراحل مهم مقدمات تشكيل خانواده، انجام آزمايش‏هاى پزشكى - از سوى هر دو طرف - در خصوص اعتياد، گروه خون، فرزنددار شدن و ديگر عوارض مزمن احتمالى است كه بايد با اهتمام ويژه به‏انجام رسد. پس مقتضى است كه هر دو طرف به ديده تشريفات ادارى به آن ننگرند و نسبت به نتايج آزمايش‏ها و موارد آن‏ها بى‏توجّه نباشند.

 

مرحله دوازدهم: جمع‏بندى، استنتاج نهايى و اعلان نظر قطعى


روح اين مرحله، «فكر» است، كه امام على(ع) در ارزشمندى و كاربرى آن مى‏فرمايند:
بِالْفِكْرِ تَنْجَلي غَياهِبُ الأُمُور؛
به كمك فكر، تاريكىِ كارها برطرف مى‏شود.
إذا قَدَّمْتَ الْفِكْرَ في أفعالك حَسُنَت عَواقِبُك و فِعالُك؛
هر گاه فكر را در كارهايت به كار بندى، آن كارها نيكو به انجام مى‏رسد.
الفِكرُ في الأمر قبلَ مُلابَسَتِه يُؤْمِنُ الزَّلَلَ؛
پيlibraryش از دست زدن به هر كارى، انديشيدن، انسان را از لغزش ايمن مى‏دارد.(24)
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:
فكرة ساعة خير من عبادة سنة؛
يك ساعت فكر كردن، از عبادت يكساله بهتر است.(25)
اين مرحله، مرحله تصميم‏گيرى نهايى است كه در آن، همه داده‏هاى موجود در پرونده در دو ستون «مثبت» و «منفى» فهرست و طبقه‏بندى مى‏شوند؛ يعنى هر نكته‏اى كه درباره طرف مقابل يادداشت شده و با موازين عقل و شرع مطابقت داشته و با اهداف و برنامه‏هاى آتى و معيارها و واقعيّات زندگى شخصى هماهنگ است، در قسمت «مثبت» نوشته مى‏شود و بقيه اطلاعات در قسمت «منفى».
آن‏گاه دو ستون را با هم مقايسه كرده و يكى از دو ستون را بر ستون ديگر ترجيح داده و بر مى‏گزيند و برطبق همان گزينش، نظر قطعى خود را مبنى بر قبول طرف مقابل يا ردّ او (موافقت يا مخالفت با ازدواج) اعلام مى‏دارد.
حال اگر جنبه‏هاى مثبت نسبت به جنبه‏هاى منفى فزونى داشت، به‏طور طبيعى جواب نيز مثبت خواهد بود؛ امّا بايد براى حلّ و رفع جنبه‏هاى منفى كه در طرف مقابل وجود دارد تدبيرى انديشيده شود.
قابل ذكر است كه نتيجه بخش بودن اين مرحله، در گرو آرامش محيط تفكر، اجتناب از احساسات و اضطراب، دورى از تحميل و فشار روحى و شتاب، همفكرى با اوليا و مشورت با اهل نظر است.

 

مرحله سيزدهم: آموزش زناشويى


به دوستان جوان از دختر و پسر توصيه مى‏شود بعد از عقد ازدواج دائم، با فراگيرى اطلاعات لازم در موضوعات ذيل، خود را براى ورود به زندگى مشترك آماده كنند و بيش از آن مقدارى كه به جهيزيه، سالن جشن، مراسم و ديگر مقدمات مى‏انديشند، به آموزش زناشويى اهتمام ورزند كه اثر آن ماندنى‏تر است؛ و مقتضى است كه دستگاه‏هاى ذى‏ربط دولتى نيز در نهادينه‏كردن اين قبيل آموزش‏ها در سطح كشور اقدام كنند.
موضوعاتى كه دختر و پسر بايد فرا گيرند، عبارتند از:
الف) اخلاق خانوادگى كه در بردارنده خُلق و خو و نوع رفتار هر يك از طرفين نسبت به يكديگر و ديگران است و اين موضوع از طريق اوليا و اهل‏نظر و استادان اخلاق و كتاب‏هاى معتبر(26) قابل دريافت است.
ب) احكام فقهى - حقوقى كه حاوى بايدها و نبايدها، مستحبات و مكروهات و ديگر آداب زناشويى و همچنين مقررات و ضوابط قانونى است كه رعايت آن‏ها براى هر دو طرف الزامى است. اين موضوع را مى‏توان از رساله فقهى مرجع تقليد و مجموعه قوانين منتشر شده از سوى وزارت دادگسترى و قوه قضائيه به دست آورد.(27)
ج) توصيه‏هاى روانى - جنسى كه مراكز رسمى «مشاوره خانوادگى» عهده‏دار ارائه آن هستند.
آخرين مرحله مقدماتى ازدواج را با آرزوى شادكامى، بهروزى، موفقيت،عزّت، عفّت، غيرت و سربلندى همه دختران و پسران مسلمان به‏پايان مى‏برم.

 

فاصله عقد و عروسى


هدف از ازدواج، علاوه بر فوايد بى‏شمار مادّى و معنوى، تشكيل خانواده است تا نسل جديد توليد و پرورش يابد؛ امّا عدّه‏اى كم توجّه كه گويى ازدواج را تنها در لذّت جنسى خلاصه مى‏كنند پس از عقد رسمى، مدتى طولانى را به نام «عقد بسته» يا «دوره نامزدى» مى‏گذرانند. آن‏گاه پس از گذشت چند سال تصميم به عروسى مى‏گيرند؛ بى‏آن‏كه براى اين تأخير عذرى موجّه داشته باشند و غافل از اين‏كه اين مقدار فاصله زمانى بين عقد و عروسى اثرى نامطلوب در زندگى زناشويى و خانوادگى آنان خواهد گذاشت؛ از جمله:
- هيچ‏يك از دختر و پسر در فاصله عقد و عروسى نسبت به يكديگر احساس مسؤوليت نمى‏كنند و تا زمانى كه خود را وابسته به پدر و مادر خويش مى‏بينند براى رونق بخشيدن به زندگى مشترك جديد، تلاش قابل توجّهى از خود بروز نمى‏دهند؛ به بيان ديگر، پسر تا زمانى كه دختر را به خانه خود نبرده‏است گويا او را زن خود نمى‏شمارد و در نتيجه از پرداخت نفقه دريغ مى‏ورزد. دختر نيز خود را در برزخى مى‏يابد كه چگونه بين اطاعت از همسر قانونى خود و هماهنگى با او را با اطاعت از پدر و مادر خود جمع كند و ادامه اين وضع براى هر دو نفر رنج‏آور است و در آينده، دختر بيش از پسر آسيب مى‏بيند.
- در صورتى كه فاصله عقد و عروسى طولانى شود، عروسى زوج جوان از نشاط، طراوت، اشتياق و تازگى برخوردار نخواهد بود و زندگى مشترك آنان تقريباً با سردى و بى‏ميلى آغاز مى‏شود.
- در اثر طولانى شدن فاصله بين عقد و عروسى، احساسات و هيجان قبل از عقد فروكش مى‏كند و ممكن است معيارهاى يكى از دو طرف تغيير كند و توقعات و انتظارات جديد پديد آيد كه باعث خدشه‏دار شدن روابط صميمى و عاشقانه دختر و پسر خواهد شد.
- طولانى شدن دوران نامزدى چه بسا موجب نگرانى و اضطراب دختر و خانواده وى شده و برخى بدگمانى‏ها را به همراه مى‏آورد؛ مثلاً آن‏ها مى‏توانند اين تأخير را نشانه پشيمانى داماد يا بى‏مهرى او بدانند؛ خصوصاً اگر داماد، ملاقات هفتگى را به ملاقات ماهيانه تبديل كرده باشد.
- وقتى فاصله بين عقد و عروسى زياد شود، در بيش‏تر موارد، بين خانواده‏هاى دو طرف اختلاف پديد مى‏آيد. گاهى اين اختلاف از آن‏جا ناشى مى‏شود كه رفت و آمد بيش از حدّ متعارف داماد، خانواده دختر را خسته و آزرده مى‏سازد، به خصوص اگر داماد با دست خالى و بدون ابراز محبّت و باحالتى طلبكارانه و عيب‏جويانه به منزل دختر آمد و شد نمايد؛ يا خانواده دختر، به بهانه فراهم نبودن جهيزيه، برقرارى مراسم عروسى را به تأخير بيندازند.
- به همان مقدار كه مراسم عروسى را به تأخير مى‏اندازند، بچه‏دار شدن زوج جوان نيز به تأخير مى‏افتد، غافل از اين‏كه زمان مفيد و وقت مناسب بچه‏دارى، به خصوص براى زن، محدود به زمان خاصى است.
- وقتى بين عقد و عروسى فاصله زيادى واقع شود، به طور طبيعى بين دختر و پسر ارتباط جنسى برقرار مى‏شود و ممكن است در اثر جلوگيرى از انزال و يا به كارگيرى شيوه‏هاى پيشگيرى، به دستگاه توليد مثل آسيبى واردشود و در نتيجه، ديگر صاحب فرزند نشوند.
- در فاصله عقد و عروسى اگر اختلافى بروز كند به سرعت شدّت مى‏يابد و هر يك از طرفين به راحتى خود را در آستانه جدايى مى‏بينند و نه آن‏ها و نه‏ديگران، براى حلّ اختلاف از خود رغبتى نشان نمى‏دهند؛ در زندگى مشترك پس از عروسى اوّلاً، درباره هر مسأله‏اى دچار اختلاف نمى‏شوند و هر اختلافى نيز شدّت نمى‏يابد. ثانياً، هر يك از طرفين در فرونشاندن اختلافات تلاش خواهند كرد و ديگران نيز به سرعت پا در ميانى كرده تااختلافات آنان را حلّ كنند.
حال با توجّه به اثرهاى نامطلوب بيان شده و ديگر ضررهاى احتمالى، بهتر است فاصله ميان عقد و عروسى تا آن‏جا كه ممكن است، كوتاه‏تر شود؛ چنان‏كه امام على(ع) و فاطمه(س) دو ماه پس از مراسم خواستگارى و عقد، مراسم عروسى را برگزار كردند.(28)
فاصله عقد تا عروسى هر مقدار كوتاه‏تر باشد علاوه بر اين‏كه از بروز اثرهاى نامطلوب پيشگيرى مى‏كند، براى دستيابى هدفهاى زير نيز كافى‏است:
- دوران «عقد بسته»، دوره تلطيف روابط دختر و پسر و ايجاد صميميّت است تا آماده همزيستى دائمى شوند.
- فاصله عقد تا عروسى فرصت مناسبى براى دختر و پسر است تا به دقّت با عواطف، حسّاسيّت‏ها و سليقه‏هاى يكديگر آشنا شوند و در نتيجه در ابتداى زندگى مشترك، با مشكلى مواجه نشوند.
استاد بزرگوار، آقاى ابراهيم امينى در اين باره مى‏نويسد:
پسر و دخترى كه تازه، ازدواج نموده‏اند بايد در صدد شناخت اخلاق، رفتار، افكار و ساختار جسمانى و نفسانى يكديگر باشند تا خودشان را براى سازش و تفاهم با شريك زندگى جديد آماده سازند؛ زيرا هر شخصى داراى ساختار جسمانى و اخلاقى ويژه‏اى است و جز پيامبران و معصومان، انسان بى‏نقص و عيب وجود ندارد؛ يكى نيرومند است يكى ضعيف، يكى زود رنج است يكى بى‏باك، يكى تند خو و پرخاشگر، يكى صبور و نرمخو،... مرد بايد همسرش را بشناسد تا بفهمد چگونه با او رفتار كند تا از وجودش در زندگى مشترك خانوادگى بهره‏مند گردد و هم چنين زن بايد شوهرش را بشناسد و بياموزد كه چگونه با او رفتار كند تا كانون خانواده را گرم و با صفا سازد.(29)
- فاصله مزبور فرصت خوبى است تا هر يك از دختر و پسر پس از شناخت نقاط قوّت وضعف خود، كاستى‏هاى اخلاقى و شخصيّتى خود را برطرف سازند و استعداد خويش را شكوفا سازند.
- در اين فاصله هر يك مى‏توانند آموزش‏هاى لازم را در زمينه روابط زناشويى، معاشرتِ خانوادگى، شيوه‏هاى محبّت و مديريّت منزل فرابگيرند.
- در اين فرصت، دختر و پسر و خانواده‏هاى آنان براى برگزارى مراسم عروسى، تهيه جهيزيه و تدارك مسكن اقدام خواهند كرد.
 

1. ميدان اين نوع تحقيق، همه اماكنى است كه شخص مورد تحقيق به مدت قابل توجّهى در آن‏جا سكونت و آمد و شد داشته يا دارد؛ از جمله: محل كار، محل سكونت، دانشگاه، مدرسه، مسجد و غيره.
2. المكاسب المحرمه، ج 1، ص 423-415.
3. رسالة الحقوق امام سجاد(ع)، ص 170.
4. سؤالات طرح شده فاقد ترتيب و اولوّيت بوده و هم براى دختر و هم براى پسر قابل استفاده است.
5. اخلاق براى همه، ص 272.
6. آن مشخصات عبارتند از: موضوع مصاحبه، مصاحبه شونده، تاريخ و مكان مصاحبه، نسبت و ميزان آشنايى مصاحبه شونده با طرف ازدواج، نظر و توضيح مصاحبه شونده.
7. همان، ص 102.
8. ر. ك: پيوست 2.
9. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
10. خلاف، كتاب نكاح، مسأله 3.
11. وسائل الشيعه، كتاب نكاح.
12. ازدواج در اسلام، فصل 8، به نقل از وسائل الشيعه، باب 36 ابواب مقدمات النكاح، ح 5 و 13.
13. نگاه كردن به هر عضوى از بدن جنس مخالف و نامحرم، به غير از صورت و دست‏ها، جايز نيست؛ هر چند كه آن نگاه بدون تحريك جنسى باشد. همچنين نگاه كردن به صورت و دست‏ها از روى لذّت جنسى جايز نيست (رساله توضيح المسائل).
14. الكافى فى الفقه، ص 296.
15. قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام، كتاب نكاح، باب اوّل، مبحث چهارم.
16. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
17. ازدواج در اسلام، ص 45.
18. ازدواج در اسلام، ص 45.
19. ر.ك: ايضاح الفوائد، ج 3، ص 5؛ قواعد الاحكام، كتاب نكاح، باب اوّل، مبحث چهارم؛ سرائر، ج 2، ص‏609.
20. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
21. تحرير الوسيله، كتاب نكاح، مسأله 28.
22. همان، مسأله 20.
23. ر.ك: پيوست 1، ماده 8، 11، 16، 1040، 1125، 1126 و 1127.
24. غرر الحكم و درر الكلم، ج 1.
25. ميزان الحكمه، ج 7، ص 543.
26. ر.ك: پيوست، كتاب‏شناسى.
27. ر.ك: پيوست 1.
28. قصّه ناگفته جوانى امام على(ع)، ص 75.
29. انتخاب همسر، ص 225 - 226.
 

 

پيوست‏ها


 

پيوست 1
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «ازدواج با عقد دائم»(1)
باب دوم - در انحلال عقد نكاح
فصل اوّل: در مورد امكان فسخ نكاح
فصل دوم: در طلاق
مبحث اوّل - كلّيّات
قانون حمايت خانواده
آيين نامه اجرايى قانون حمايت خانواده
دستور خواندن عقد دائم
شرايط عقد
احكام عقد ازدواج‏(2)
اولياى عقد(3)
پيوست 2
قانون راجع به ازدواج
شروط ضمن عقد ازدواج‏(4)
پيوست 3
فصل هفتم: در مهر
احكام مَهر (صِداق)(5)
پيوست 4
فصل دوم: قابليت صحّى براى ازدواج
اسباب تحريم
ازدواج در عده
پيوست 5
فصل ششم: نكاح منقطع‏(6)
دستور خواندن عقد غير دائم
پيوست 6
سند ازدواج و محتويات آن
پيوست 7
 


 

پيوست 1



 

مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «ازدواج با عقد دائم»(7)

كتاب هفتم - نكاح و طلاق باب اوّل - نكاح
فصل اوّل: خواستگارى
ماده‏ء 1034. هر زنى را كه خالى از موانع نكاح باشد مى‏توان خواستگارى نمود.
ماده 1035. وعده ازدواج، ايجاد علقه زوجيّت نمى‏كند؛ گر چه تمام ياقسمتى از مهريه كه بين طرفين براى موقع ازدواج مقرر گرديده پرداخته شده باشد. بنابراين، هر يك از زن و مرد مادام كه عقد نكاح جارى نشده مى‏تواند از وصلت امتناع كند و طرف ديگر نمى‏تواند به هيچ وجه او را مجبور به ازدواج كرده و يا از جهت صرف امتناع از وصلت، مطالبه خسارتى نمايد.
ماده 1037. هر يك از نامزدها مى‏تواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدايايى را كه به طرف ديگر يا ابوين او براى وصلتِ منظور داده است مطالبه كند.
اگر عين هدايا موجود نباشد، مستحقِ قيمت هدايايى خواهد بود كه عادتاًنگاه داشته مى‏شود، مگر اين‏كه آن هدايا بدون تقصير طرف ديگر تلف‏شده باشد.
ماده 1038. مفاد ماده قبل، از حيث رجوع به قيمت، در موردى كه وصلت منظور در اثر فوت يكى از نامزدها به هم بخورد مجرا نخواهد بود.
ماده 1040. هر يك از طرفين مى‏تواند براى انجام وصلت منظور، از طرف مقابل تقاضا كند كه تصديق طبيب به صحّت از امراض مسريه مهم از قبيل سفليس و سوزاك و سل ارائه دهد.
ماده 1043. نكاح دختر باكره اگر چه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به‏اجازه پدر يا جدّ پدرى اوست و هر گاه پدر يا جدّ پدرى بدون علت موجّه،از دادن اجازه مضايقه كند اجازه او ساقط و در اين صورت دخترمى‏تواند با معرفى كامل مردى كه مى‏خواهد با او ازدواج نمايد و شرايطنكاح و مهرى كه بين آن‏ها قرارداده شده، پس از اخذ اجازه از دادگاه‏مدنى خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام‏نمايد.
ماده 1044. در صورتى كه پدر يا جدّ پدرى در محل حاضر نباشند و استيذان از آن‏ها نيز عادتاً غير ممكن بوده و دختر نيز احتياج به ازدواج داشته‏باشد، وى مى‏تواند اقدام به ازدواج نمايد.
تبصره: ثبت اين ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدنى خاص مى‏باشد.
 
فصل چهارم: شرايط صحّت نكاح
ماده 1068. تعليق در عقد موجب بطلان است.
ماده 1069. شرط خيار فسخ نسبت به عقد نكاح باطل است؛ ولى در نكاح دائم، شرط خيار نسبت به صداق جايز است؛ مشروط بر اين‏كه مدت آن معيّن باشد و بعد از فسخ، مثل آن‏است كه اصلاً مهر ذكر نشده‏است.
ماده 1070. رضاى زوجين شرط نفوذ عقد است و هرگاه مُكرَه بعد از زوال اكراه، عقد را اجازه كند نافذ است؛ مگر اين‏كه اكراه به درجه‏اى بوده كه عاقد، فاقد قصد باشد.
 
فصل پنجم: وكالت در نكاح
ماده 1071. هر يك از مرد و زن مى‏تواند براى عقد نكاح، به غير وكالت‏دهد.
 
فصل هشتم: حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر
ماده 1102. همين كه نكاح به طور صحيح واقع شد، روابط زوجيّت بين طرفين موجود و حقوق و تكاليف زوجين در مقابل همديگر برقرار مى‏شود.
ماده 1103. زن و شوهر مُكَلّف به حسن معاشرت با يكديگرند.
ماده 1104. زوجين بايد در تشييد مبانى خانواده و تربيت اولاد خود به‏يكديگر معاضدت نمايند.
ماده 1105. در روابط زوجين «رياست خانواده» از خصايص شوهر است.
ماده 1106. در عقد دائم، نفقه زن به عهده شوهر است.
ماده 1107. نفقه عبارت است از: مسكن، البسه، غذا و اثاث البيت كه به‏طور متعارف با وضعيّت زن متناسب باشد و خادم، در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج به او به واسطه مرض يا نقصان اعضا.
ماده 1108. هرگاه زن بدون مانع مشروع، از اداى وظايف زوجيّت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود.
ماده 1114. زن بايد در منزلى كه شوهر تعيين مى‏كند سُكنى‏ نمايد؛ مگر آن‏كه اختيار تعيين منزل به زن داده شده‏باشد.
ماده 1115. اگر بودن زن با شوهر در يك منزل متضمن خوف ضرر بدنى يا مالى يا شرافتى براى زن باشد، زن مى‏تواند مسكن على‏حده اختيار كند؛ و در صورت ثبوت مظنّه ضرر مزبور، محكمه، حكم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام كه زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است، نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
ماده 1116. در مورد ماده فوق، مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته، محل سكناى زن به تراضى طرفين معيّن مى‏شود و در صورت عدم تراضى، محكمه با جلب نظر اقرباى نزديك طرفين، منزل زن را معيّن خواهد نمود و در صورتى كه اقربايى نباشد، خود محكمه، محل مورد اطمينانى را معيّن خواهد كرد.
ماده 1117. شوهر مى‏تواند زن خود را از حرفه يا صنعتى كه منافى مصالح خانوادگى يا حيثيات خود يا زن باشد منع كند.
ماده 1118. زن مستقلاً مى‏تواند در دارايى خود هر تصرفى را كه مى‏خواهد بكند.

 

باب دوم - در انحلال عقد نكاح


ماده 1120. عقد نكاح به فسخ يا به طلاق، يا به بذل مدت در عقد انقطاع، منحل مى‏شود.

 

فصل اوّل: در مورد امكان فسخ نكاح

ماده 1121. جنون هر يك از زوجين به شرط استقرار، اعم از اين‏كه مستمر يا ادوارى باشد، براى طرف مقابل موجب حق فسخ است.
ماده 1122. عيوب ذيل در مرد موجب حق فسخ براى زن خواهد بود:
1. خصاء؛
2. عنن به شرط اين‏كه ولو يك‏بار عمل زناشويى را انجام نداده باشد؛
3. مقطوع بودن آلت تناسلى به اندازه‏اى كه قادر به عمل زناشويى نباشد.
ماده 1123. عيوب ذيل در زن، موجب حق فسخ براى مرد خواهد بود:
1. قرن؛ 2. جذام؛ 3. برص؛ 4. افضاء؛ 5. زمين‏گيرى؛ 6. نابينايى از هردوچشم.
ماده 1124. عيوب زن در صورتى موجب حق فسخ براى مرد است كه عيب مزبور در حال عقد وجود داشته‏است.
ماده 1125. جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ براى زن خواهدبود.
ماده 1126. هر يك از زوجين كه قبل از عقد، عالِم به امراض مذكوره در طرف ديگر بوده، بعد از عقد، حق فسخ نخواهد داشت.
ماده 1127. هرگاه شوهر، بعد از عقد مبتلا به يكى از امراض مقاربتى گردد، زن حق خواهد داشت كه از نزديكى با او امتناع نمايد؛ و امتناع به علت مزبور، مانع حق نفقه نخواهد بود.
ماده 1128. هرگاه در يكى از طرفين صفت خاصى شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف مذكور فاقد وصف مقصود بوده، براى طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذكور در عقد تصريح شده يا عقد متبايناً برآن واقع شده باشد.
ماده 1129. در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه و عدم امكان اجراى حكم محكمه و الزام او به دادن نفقه، زن مى‏تواند براى طلاق به حاكم رجوع كند، و حاكم شوهر را اجبار به طلاق مى‏نمايد. همچنين است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
ماده 1130. در صورتى كه دوام زوجيّت موجب عُسْر و حَرَج زوجه باشد،وى مى‏تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاى طلاق كند. چنانچه عسروحرج مذكور در محكمه ثابت شود، دادگاه مى‏تواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتى كه اجبار ميسر نباشد، زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مى‏شود.
ماده 1131. خيار فسخ فورى است و اگر طرفى كه حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نكاح را فسخ نكند خيار او ساقط مى‏شود؛ به شرط اين‏كه به حق فسخ و فوريّت آن، علم داشته باشد. تشخيص مدتى كه براى امكان استفاده از خيار لازم بوده، به نظر عرف و عادت است.
مادها 1132. در فسخ نكاح رعايت ترتيباتى كه براى طلاق مقرر است شرط نيست.

 

فصل دوم: در طلاق



 

مبحث اوّل - كلّيّات

ماده 1139. طلاق، مخصوص عقد دائم است؛ و زن منقطعه با انقضاء يا بذل آن از طرف شوهر، از زوجيّت خارج مى‏شود.
 
كتاب نهم - در خانواده

 

فصل اوّل: در الزام به انفاق


ماده 1203. در صورت بودن زوجه و يك يا چند نفر واجب النفقه ديگر، زوجه بر سايرين مقدم خواهد بود.
ماده 1206. زوجه در هر حال مى‏تواند براى نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوى نمايد و طلب او از بابت نفقه مزبور، طلب ممتاز بوده؛ و در صورت افلاس يا ورشكستگى شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود؛ ولى اقارب فقط نسبت به آتيه مى‏توانند مطالبه نفقه نمايند.
 
لايحه قانون دادگاه مدنى خاص‏(8)
مصوب يكم مهر 1358
با اصلاحيه‏هاى بعدى‏
ماده 3. صلاحيت دادگاه به شرح زير است:
1. دعاوى راجع به نكاح، طلاق، فسخ نكاح، مهر، نفقه زوجه و ساير اشخاص واجب النفقه و حضانت.
2. دعاوى راجع به نسب و وصيّت و وقف و ثلث و حبس و توليت و وصايت.
3. نصب قيّم و ناظر و ضمّ امين و عزل آن‏ها.
4. (اصلاحى 1371/12/12) ساير دعاوى حقوقى به تراضى طرفين دعوى و رسيدگى به دعاوى مطالبه اجرت المثل زوجه پس از طلاق.
5. (الحاقى 1360/7/21) دادگاه‏هاى مدنى خاص مى‏توانند در امور جزايى كه با دعاوى حقوقى مطروحه در آن دادگاه ارتباط مستقيم پيدا مى‏كند رسيدگى نموده و حكم مقتضى را طبق مقررات صادر نمايند.
تبصره 1: تقاضاى نصب قيّم و ناظر وضمّ امين و عزل آن‏ها و نظارت در امور محجورين، كماكان با دادستان است.
تبصره 2: موارد طلاق همان است كه در قانون مدنى و احكام شرع مقرر گرديده؛ ولى در مواردى كه شوهر باستناد ماده 1133 قانون مدنى تقاضاى طلاق مى‏كند، دادگاه بدواً حسب آيه كريمه «وإن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من أهله و حكما من أهلها إن يريدا إصلاحاً يوفّق اللَّه بينهما إن اللَّه كان عليماخبيرا»(9) موضوع را به داورى ارجاع مى‏كند؛ و در صورتى كه بين زوجين سازش حاصل نشود، اجازه طلاق به زوج خواهد داد. در مواردى كه بين زوجين راجع به طلاق توافق شده باشد، مراجعه به دادگاه لازم نيست.
حكم اين تبصره در دادگاه‏هاى عمومى دادگسترى نيز لازم الرعايه است.
ماده 5. هر يك از زن و شوهرى كه قبل از عقد، طرف خود را فريبى داده كه بدون آن فريب، مزاوجت صورت نمى‏گرفت، به شش ماه تا دو سال حبس تأديبى محكوم خواهد شد.
ماده 6. هر مردى مكلّف است در موقع ازدواج، به زن و عاقد صريحاً اطلاع دهد كه زن ديگر دارد يا نه. اين نكته در قباله مزاوجت قيدمى‏شود.
مردى كه در موقع ازدواج برخلاف واقع خود را بى‏زن قلمداد كرده و از اين حيث زن را فريب دهد، به مجازات فوق محكوم خواهد گرديد.
ماده 7. تعقيب جزايى در مورد دو ماده فوق بسته به شكايت زن يا مردى است كه طرف، او را فريب داده‏است؛ و هرگاه قبل از صدور حكم قطعى، مدّعى خصوصى شكايت خود را مسترد داشت، تعقيب جزايى موقوف خواهد شد.
ماده 10. زن مى‏تواند در مورد استنكاف شوهر از دادن نفقه، به محكمه رجوع كند. در اين صورت، محكمه ميزان نفقه را معيّن و شوهر را به دادن آن محكوم خواهد كرد.
هر گاه اجراى حكم مزبور ممكن نباشد زن مى‏تواند براى تفريق، از طريق محاكم عدليه به محاكم شرع رجوع كند.
ماده 11. تعيين منزل زن با شوهر است، مگر خلاف آن شرط شده باشد.
ماده 12. در مواردى كه زن ثابت كند ترك منزل به سبب خوف ضرر بدنى يا مالى است كه عادتاً نمى‏توان تحمل كرد، و در صورت ثبوت مظنّه ضرر مزبور، محكمه حكم بازگشت به منزل نخواهد داد و مادام كه زن در بازگشتن به منزل معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
ماده 13. در مورد ماده فوق مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته، محل سكناى زن به تراضى طرفين معيّن مى‏شود و در صورت عدم تراضى، محكمه با جلب نظر اقرباى نزديك طرفين، منزل زن را تعيين خواهد نمود و در صورتى كه اقربايى نباشد محكمه خود محل مورد اطمينانى را معيّن خواهد كرد.
ماده 14. زن مى‏تواند در دارايى خود بدون اجازه شوهر هر تصرفى را كه مى‏خواهد بكند.

 

قانون حمايت خانواده


مصوب پانزدهم بهمن ماه 1353
ماده 8. در موارد زير، زن يا شوهر حسب مورد مى‏تواند از دادگاه تقاضاى صدور گواهى عدم امكان سازش نمايد و دادگاه در صورت احراز آن موارد، گواهى عدم امكان سازش صادر خواهد كرد:
1. توافق زوجين براى طلاق.
2. استنكاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امكان الزام او به تأديه نفقه، همچنين در موردى كه شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او به‏ايفاء هم ممكن نباشد.
3. عدم تمكين زن از شوهر.
4. سوء رفتار و يا سوء معاشرت هر يك از زوجين به حدّى كه ادامه زندگى را براى طرف ديگر غير قابل تحمّل نمايد.
5. ابتلاى هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوى كه دوام زناشويى براى طرف ديگر در مخاطره باشد.
6. جنون هر يك از زوجين در مواردى كه فسخ نكاح ممكن نباشد.
7. عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفه‏اى كه منافى با مصالح خانوادگى يا حيثيات شوهر يا زن باشد.
8. محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعى به مجازات پنج سال حبس يا بيش‏تر يا به جزاى نقدى كه براثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود، يا به حبس و جزاى نقدى كه مجموعاً منتهى به پنج سال يا بيش‏تر حبس و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد.
9. ابتلا به هرگونه اعتياد مضرى كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگى خانوادگى خلل وارد آورد و ادامه زندگى زناشويى را غير ممكن سازد.
10. هرگاه زوج، همسر ديگرى اختيار كند يا به تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراى عدالت ننمايد.
11. هر يك از زوجين زندگى خانوادگى را ترك كند. تشخيص ترك زندگى خانوادگى با دادگاه است.
12. محكوميت قطعى هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمى كه مغاير باحيثيت خانوادگى و شؤون طرف ديگر باشد.
تشخيص اين‏كه جرمى مغاير با حيثيّت و شؤون خانوادگى است با توجّه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر، با دادگاه است.
13. در صورت عقيم بودن يكى از زوجين، به تقاضاى طرف ديگر. همچنين درصورتى كه زوجين از جهت عوارض و خصوصيّات جسمى نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.
14. در مورد غايب مفقود الاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدنى.
تبصره: طلاقى كه به موجب اين قانون و براساس گواهى عدم امكان سازش واقع مى‏شود فقط درصورت توافق كتبى طرفين در زمان عده قابل‏رجوع است.
ماده 16. مرد نمى‏تواند با داشتن زن، همسر دوم اختيار كند، مگر در مواردزير:
1. رضايت همسر اوّل؛
2. عدم قدرت همسر اوّل به ايفاى وظايف زناشويى؛
3. عدم تمكين زن از شوهر؛
4. ابتلاى زن به جنون يا امراض صعب‏العلاج موضوع بندهاى 5 و 6 ماده‏8؛
5. محكوميت زن وفق بند 8 ماده 8؛
6. ابتلاى زن به هرگونه اعتياد مضر برابر بند 9 ماده 8؛
7. ترك زندگى خانوادگى از طرف زن؛
8. عقيم بودن زن؛
9. غايب (مفقود الاثر) شدن زن برابر بنده 14 ماده 8 .
ماده 17. متقاضى بايد تقاضا نامه‏اى در دو نسخه به دادگاه تسليم و علل و دلايل تقاضاى خود را در آن قيد نمايد. يك نسخه از تقاضانامه ضمن تعيين وقت رسيدگى، به همسر او ابلاغ خواهد شد.
دادگاه با انجام اقدامات ضرورى و در صورت امكان تحقيق از زن فعلى و احراز توانايى مالى مرد و اجراى عدالت در مورد بند يك ماده 16، اجازه اختيار همسر جديد خواهد داد.
به هر حال در تمام موارد مذكور اين حق براى همسر اوّل باقى است كه اگر بخواهد تقاضاى گواهى عدم امكان سازش از دادگاه بنمايد.
هرگاه مردى با داشتن همسر، بدون تحصيل اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج نمايد به حبس جنحه‏اى از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات، مقرر است براى عاقد و سر دفتر ازدواج و زن جديد كه عالم به ازدواج سابق مرد باشند.
در صورت گذشت همسر اوّلى، تعقيب كيفرى يا اجراى مجازات فقط درباره مرد و زن جديد موقوف خواهد شد.
ماده 18. شوهر مى‏تواند با تأييد دادگاه، زن خود را از اشتغال به هر شغلى كه منافى مصالح خانوادگى يا حيثيت خود يا زن باشد منع كند.
زن نيز مى‏تواند از دادگاه چنين تقاضايى را بنمايد. دادگاه در صورتى كه اختلالى در امر معيشت خانواده ايجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل‏مذكورمنع مى‏كند.

 

آيين نامه اجرايى قانون حمايت خانواده


مصوب ارديبهشت 1354 هيأت وزيران‏
ماده 11. منظور از اعتياد مضر، هر نوع ابتلا به مواد مخدر يا نوشابه‏هاى الكلى يا قمار يا امثال و نظاير آن‏ها است كه استمرار داشته و موجب صدمات و خسارات جسمانى، مادى و معنوى شخص معتاد يا همسر يا اولاد زوجين گردد.
 
احكام عقد(10)
با «عقد ازدواج» زن به مرد حلال مى‏شود و آن بر دو قسم است، دائم و غير دائم. عقد دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معيّن نشود ....
عقد غير دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معيّن شود؛ مثلاً زن را به مدت يك ساعت يا يك روز يا يك ماه يا يك سال يا بيش‏تر عقد نمايند و زنى را كه به اين قسم عقد كنند مُتْعه مى‏نامند.
مسأله 2363. در زناشويى چه دائم و چه غير دائم، بايد جملات مخصوص ايجاب و قبول تلفظ شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست؛ و اين صيغه عقد (جملات مخصوص) را يا خود زن و مرد مى‏خوانند يا ديگرى را وكيل مى‏كنند كه از طرف آنان بخواند.
مسأله 2364. وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مى‏تواند براى خواندن صيغه عقد، از طرف ديگرى وكيل شود.

 

دستور خواندن عقد دائم


مسأله 2368. اگر صيغه دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسي عَلَى الصِّداقِ الْمَعْلوم» (خود را زن تو نمودم به مهرى كه معيّن‏شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: «قَبِلْتُ التَّزْويجَ» (قبول كردم اين ازدواج را)، عقد صحيح است؛ و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آن‏ها صيغه عقد را بخواند، چنانچه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتِي فاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ أحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ الْمَعْلُومِ»، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: «قَبِلْتُ لِمُوَكِّلي أحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ» صحيح‏مى‏باشد.

 

شرايط عقد


مسأله 2370. عقد ازدواج چند شرط دارد:
يكم: بنا به احتياط واجب، عقد به زبان عربى خوانده شود.
دوم: با خواندن صيغه عقد، قصد واقعى آنان بر اين باشد كه خود را همسر ديگرى قرار دهند و با هم زن و شوهر شوند و بخواهند ازدواج را ايجادكنند....
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضى باشند ولى اگر زن ظاهراً كراهت داشته‏باشد ولى معلوم باشد كه قلباً راضى است عقد صحيح است.
مسأله 2371. اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معناى آن را عوض كند عقد باطل است.
مسأله 2373. اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند و بعداً زن و مرد بگويند به آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است.
مسأله 2374. اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگويند با آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است.
مسأله 2376. دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، يعنى مصلحت خود را تشخيص مى‏دهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه با كره باشد، بنابراحتياط واجب بايد از پدر يا جدّ پدرى خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست.
مسأله 2377. اگر پدر و جدّ پدرى غايب باشند، به‏طورى كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم به شوهر كردن احتياج داشته باشد، لازم نيست از پدر و جدّ پدرى اجازه بگيرند و هم چنين اگر از ازدواج با كسى كه با دختر كفواست شرعاً و عرفاً و نيز اگر دختر باكره نباشد (در صورتى كه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد) اجازه پدر و جدّ لازم نيست.

 

احكام عقد ازدواج‏(11)


مسأله 1. بنا به احتياط واجب، ايجاب از طرف زن و قبول از طرف مرد باشد.
مسأله 9. بين ايجاب و قبول نبايد فاصله انداخت.
مسأله 18. شرط كردن خيار فسخ در عقد ازدواج، دائم باشد يا منقطع، نه‏براى زوج و نه براى زوجه جايز نيست؛ پس اگر آن را شرط كردند، شرط باطل مى‏شود و عقد صحيح است ....
در عقد دائم، شرط كردن خيار فسخ در مهر با تعيين مدت جايز است. پس اگر صاحب خيار، فسخ كند مهر تعيين شده ساقط مى‏شود و در چنين صورتى بايد مهر المثل پرداخت شود.
مسأله 25. در صحّت عقد، اختيار دختر و پسر شرط است. پس اگر هر دو يا يكى از آن‏دو مجبور به ازدواج شوند، عقد صحيح نيست؛ ولى اگر بعداً راضى شوند، بنابر اقوا، عقد صحيح مى‏شود.

 

اولياى عقد(12)


مسأله 2. اگر اوليا، دختر را از ازدواج با كسى كه از نظر شرعى و عرفى هم‏سطح اوست باز دارند، دختر مى‏تواند بدون اذن اوليا ازدواج كند.
مسأله 9. مستحب است زنى كه مستقل است، به هنگام ازدواج، از پدر يا جدّ پدرى خود اذن بگيرد و اگر آن‏ها نبودند از برادرش اذن بگيرد.

 

پيوست 2


 
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «شرطهاى ضمن عقد»(13)
ماده 1119. طرفين عقد ازدواج مى‏توانند هر شرطى كه با مقتضاى عقد مزبور مخالف نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايد. مثل اين‏كه شرط شود هر گاه شوهر زن ديگر بگيرد يا در مدت معيّنى غايب شود يا ترك انفاق نمايد يا نسبت به زن سوءظن يا سوء رفتارى نمايد كه زندگانى آن‏ها با يكديگر غير قابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهائى، خود را مُطَلَّقه سازد.

 

قانون راجع به ازدواج


مصوب مرداد ماه 1310(14)
ماده 4. طرفين عقد ازدواج مى‏توانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايند. مثل اين‏كه شرط شود هرگاه شوهر در مدت معيّنى غايب شده يا ترك انفاق نموده يا بر ضدّ حيات زن سوء قصد كرده يا سوء رفتارى نمايد كه زندگانى زناشويى غير قابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم قطعى، خود را به طلاق بائن مطلّقه سازد.
تبصره: در مورد اين ماده، محاكمه بين زن و شوهر در محكمه ابتدايى مطابق اصول محاكمات حقوقى به عمل خواهد آمد. حكم بدايت، قابل استيناف و تميز است.
مدت مرور زمان شش ماه از وقوع امرى است كه حق استفاده شرط مى‏دهد.

 

شروط ضمن عقد ازدواج‏(15)


مسأله 1. در ضمن عقد ازدواج مى‏توان هر شرط جايز را قرار داد؛ وبرطرف مقابل، وفاى به آن شرط واجب است.
مسأله 2. اگر در عقد ازدواج چيزى را كه با شرع مغايرت دارد، شرط كند، آن شرط باطل است ولى عقد ازدواج صحيح است؛ مثلاً شرط كند كه ازدواج مجدّد نكند و غيره ....
مسأله 3. اگر مرد شرط كند كه بكارت زن را از بين نبرد، وفاى به آن شرط لازم است؛ و اگر در آينده آن زن اذن داد اشكالى ندارد، خواه در ازدواج دائم‏باشد خواه در ازدواج منقطع.
مسأله 4. اگر مرد شرط كند كه زن را از شهر محل اقامتش به شهر ديگر منتقل نكند و يا در شهر مشخّص شده‏اى، يا در خانه مخصوصى او را اسكان دهد، بايد به آن شرط عمل كند.
مسأله 2444. اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد معلوم شود كه باكره نبوده، مى‏تواند عقد را به هم بزند.(16)

 

پيوست 3


 
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «مَهر»(17)

 

فصل هفتم: در مهر


ماده 1078. هر چيزى را كه ماليّت داشته و قابل تملّك نيز باشد مى‏توان مهر قرارداد.
ماده 1079. مهر بايد بين طرفين تا حدّى كه رفع جهالت آن‏ها شود معلوم‏باشد.
ماده 1080. تعيين مقدار مهر منوط به تراضى طرفين است.
ماده 1081. اگر در عقد نكاح شرط شود كه در صورت عدم تأديه مهر در مدت معيّن، نكاح باطل خواهد بود، نكاح و مهر صحيح ولى شرط باطل است.
ماده 1082. به مجرد عقد، زن مالك مهر مى‏شود و مى‏تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد.
ماده 1083. براى تأديه تمام يا قسمتى از مهر مى‏توان مدت يا اقساطى قرارداد.
ماده 1084. هرگاه مهر عين معيّن باشد و معلوم گردد قبل از عقد معيوب‏بوده و يا بعد از عقد و قبل از تسليم، معيوب و يا تلف شود، شوهر ضامن عيب و تلف است.
ماده 1085. زن مى‏تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاى وظايفى كه درمقابل شوهر دارد امتناع كند؛ مشروط بر اين‏كه مهر او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهدبود.
ماده 1086. اگر زن قبل از اخذ مهر به اختيار خود به ايفاى وظايفى كه درمقابل شوهر دارد قيام نمود، ديگر نمى‏تواند از حكم ماده قبل استفاده كند. مع‏ذلك حقى كه براى مطالبه مهر دارد ساقط نخواهد شد.
ماده 1087. اگر در نكاح دائم مهر ذكر نشده يا عدم مهر شرط شده باشد، نكاح صحيح است و طرفين مى‏توانند بعد از عقد، مهر را به تراضى معيّن‏كنند؛ و اگر قبل از تراضى بر مهر معيّن، بين آن‏ها نزديكى واقع شود، زوجه مستحق مهر المثل خواهد بود.
ماده 1089. ممكن است اختيار تعيين مهر به شوهر يا شخص ثالثى داده‏شود؛ در اين صورت شوهر يا شخص ثالث مى‏تواند مهر را هر قدر بخواهد معيّن كند.
ماده 1090. اگر اختيار تعيين مهر به زن داده شود، زن نمى‏تواند بيش‏تر از مهرالمثل معيّن نمايد.
ماده 1091. براى تعيين مهرالمثل بايد حال زن از حيث شرافت خانوادگى و ساير صفات و نيز وضعيت او نسبت به اقران و اقارب و همچنين معمول محلّ و غيره در نظر گرفته شود.
ماده 1094. براى تعيين مهرالمتعه، حال مرد از حيث غنا و فقر ملاحظه مى‏شود.
ماده 1095. در نكاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
ماده 1097. در نكاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزديكى، تمام مدت نكاح را ببخشد بايد نصف مهر را بدهد.
ماده 1098. در صورتى كه عقد نكاح اعم از دائم يا منقطع باطل بوده و نزديكى واقع نشده، زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفت شوهر مى‏تواند آن را استرداد نمايد.
ماده 1099. در صورت جهل زن به فساد نكاح و وقوع نزديكى، زن مستحق مهرالمثل است.
ماده 1100. در صورتى كه مهر المسمّى مجهول باشد يا ماليّت نداشته باشد يا ملك غير باشد، در صورت اوّل و دوم زن مستحق مهر المثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مِثل يا قيمت آن خواهد بود، مگر اين‏كه صاحب مال اجازه نمايد.

 

احكام مَهر (صِداق)(18)


مسأله 1. هر چيزى كه ماليّت داشته و شخص مسلمان بتواند آن را به‏تملّك خود در آورد و طرفين به آن رضايت داشته باشند، مى‏توان آن را به‏عنوان مَهرقرار داد. مهر مى‏تواند به صورت نقد باشد يا به صورت نسيه. منفعت خانه يا مزرعه يا حيوان را مى‏توان به عنوان مهر قرار داد.
مسأله 2. قرار دادن چيزى مثل شراب و خوك كه قابل تملّك مسلمانان نيست، در عقد، باعث بطلان مهر مى‏شود؛ ولى عقد صحيح است.
مسأله 3. مقدار مهر بايد مشخّص باشد و ابهامى نداشته باشد...؛
مسأله 4. ذكر مهر در صحّت عقد دائم شرط نيست. پس اگر عقدى صورت بگيرد ولى مَهر ذكر نشود، عقد صحيح است؛ بلكه اگر تصريح به عدم‏مهر كند نيز صحيح است....
مسأله 5. اگر عقد بدون مهر واقع شود، زن قبل از دخول، چيزى را مستحق نيست؛ مگر اين‏كه مرد او را طلاق دهد....
مسأله 11. جايز است كه همه مهر به صورت بى‏مدت و يا به صورت مدت‏دار و يا بخشى از آن به صورت مدت‏دار و بخشى ديگر به صورت بى‏مدت معيّن شود و زوجه حق دارد كه در هر حالى مهر بى‏مدت را مطالبه كند، به شرطى كه شوهرش قدرت پرداخت داشته باشد...؛ بلكه زن مى‏تواند خود را تمكين نكند تا مهر او پرداخت شود....(19)
مسأله 2446. اگر مرد مهر زن را در عقد معيّن كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد، عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد.(20)

 

پيوست 4


 
مجموعه قوانين فقهى - حقوقى «اسباب تحريم»
(با چه كسانى نمى‏توان ازدواج كرد؟)

 

فصل دوم: قابليت صحّى براى ازدواج


ماده 1041. نكاح قبل از بلوغ ممنوع است.
تبصره: عقد نكاح قبل از بلوغ با اجازه ولى به شرط رعايت مصلحت مُوَلّى‏ عَلَيْه صحيح مى‏باشد.(21)
ماده 17. ازدواج مُسْلِمَه با غير مُسْلِم ممنوع است.
ازدواج زن ايرانى با تبعه خارجه در مواردى كه مانع قانونى ندارد موكول به اجازه مخصوصى بوده و دولت بايد در هر نقطه مرجعى را براى دادن اجازه معين نمايد. هر خارجى كه بدون اجازه مذكور در فوق، با زن ايرانى ازدواج نمايد به حبس تأديبى از يك سال تا سه سال محكوم خواهد شد.
ماده 23. ازدواج زن قبل از رسيدن به سن هجده سال تمام و مرد قبل از رسيدن به سن بيست سال تمام ممنوع است. مع‏ذلك در مواردى كه مصالحى اقتضا كند استثنائاً در مورد زنى كه سن او از پانزده سال تمام كم‏تر نباشد و براى زندگى زناشويى استعداد جسمى و روانى داشته باشد، به پيشنهاد دادستان و تصويب دادگاه شهرستان، ممكن است معافيت از شرط سن اعطاشود.
زن يا مردى كه برخلاف مقررات اين ماده با كسى كه هنوز به سن قانونى براى ازدواج نرسيده مزاوجت كند، حسب مورد به مجازات‏هاى مقرر در ماده 3 قانون ازدواج مصوب 1316 محكوم خواهد شد.
تبصره: در نقاطى كه وزارت دادگسترى اعلام مى‏كند، دفاتر ازدواج مكلّفند علاوه بر مطالبه گواهينامه مذكور در ماده 2 قانون ازدواج مصوب سال 1317، گواهى صحت مزاج نسبت به عوامل يا بيمارى‏هاى ديگرى كه موجب بروز بيمارى يا عوارض سوء در اولاد يا زوجين خواهد شد نيز مطالبه نمايد.
نوع عوامل و بيمارى‏هاى مذكور را وزارت بهدارى و وزارت دادگسترى تعيين خواهند نمود.(22)

 

اسباب تحريم


به چند جهتِ ذيل بعضى از زن‏ها و مردان نمى‏توانند با هم ازدواج كنند (چه دائم، چه منقطع):
1. نَسَب و همزاد بودن
مانند: مادر و مادر بزرگ، پدر و پدر بزرگ، دختر و دختر فرزند، پسر و پسر فرزند، خواهر، برادر، عمه، عمو، دايى، خاله، خواهرزاده.
2. سبب (ازدواج)
مانند: مادر زن، پدر شوهر، دختر شوهر، پسرشوهر، زن پدر، شوهر مادر، عروس، داماد، خواهر زن، برادر زن.
3. رضاع (شير خوردن)
اگر كودكى از زن ديگر (غير از مادرش) شير بخورد، در بزرگسالى نمى‏تواند با آن زن يا دختر يا پسر و ديگر محارم آن زن ازدواج كند، و اين كودك در حكم فرزند همان زن بوده و نسبت به فرزندان آن خانم، برادر يا خواهر مى‏شود.
بعضى از شروط شيردادن كه باعث تحريم ازدواج مى‏شود:
- كودك، شير را مستقيماً از پستان آن زن خورده باشد.
- شير با چيزى مخلوط نشده باشد (شير خالص خورده باشد).
- سن كودك در لحظه شيرخوارگى، كم‏تر از دو سال باشد.
- حدّاقل يك شبانه روز كامل، تا مرز سير شدن شير خورده باشد و در بين، غذا يا شير زن ديگر را نخورده باشد؛ يا پانزده مرتبه شير بخورد و در بين آن پانزده مرتبه، شير زن ديگر را نخورد يا مقدارى شير بخورد كه باعث رويش گوشت و محكم شدن استخوان كودك شود.(23)
4. اگر شخصى با پسرى لو