بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com


همه چيز درباره روانشناسي افسردگي ، اضطراب و مسائل و مطالب مربوط به افسردگي به همراه راه هاي درمان افسردگي از كودكي تا پيري

ravanshenasy Afsordegy Depressive

عشق من ، زندگي با نشاط

دائره المعارف مشكلات روحي و رواني از سير تا پياز

 

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم .


 

يا من اسمه دوا و ذكرهو شفا بنام آرامش بخش قلبها

 

لازم به توضيح است هرآنچه  گفته خواهد شد بيماري نيست بلكه نشان دادن ضعف هاي ماست و يك اتفاق كاملا معمولي است كه در اكثر افراد با نشانه ها و شدت هاي مختلف وجود دارد پس سعي كنيم با خواندن اين مطالب نقاط ضعف خود را بشناسيم و آنها را از بين ببريم.

اگر به دقت اين مطالب را بخوانيم و خودمان را بسازيم مطئمن باشيم به رشد و تعالي ميرسيم  ، افكار منفي و شيطاني و توهمات واهي را از وجود خود دور مياندازيم و عشق به زندگي شاد در ما زنده ميشود به لطف خدا.

 


 

افسردگي، انواع و علائم آن

 

همه ي افراد در طول عمر خود، افسردگي را تجربه مي كنند. اين احساس كه معمولا به دنبال فقدان يا ناكامي ايجاد مي شود، در شرايط طبيعي پس از چند ساعت يا چند روز از بين مي رود؛ اما هر گاه حالت افسردگي ادامه پيدا كند و در سلامتي فرد تاثير معني داري بگذارد، در آن صورت مداخله ي درماني و كمك حرفه اي الزامي خواهد بود.

تاريخچه ي افسردگي:

اين اختلال از زمان بابلي ها مورد شناسايي قرار گرفته بود. كلمه ي ""Depression يا افسردگي از عبارت لاتين Deprimere به معناي در هم فشرده شدن گرفته شده است. از اين رو افسردگي به معناي احساس در هم فشرده شدن روح، غم يا بي ارزشي است. در اواخر قرون وسطي، رهبران مذهبي اروپا بر اين عقيده بودند كه افسردگي به واسطه ي نفوذ و تسلط ارواح شيطاني بر انسان به وجود مي آيد. مارتين لوتر، اصلاح طلب مذهبي آلماني نوشت:"تمامي سنگيني روح و ماليخوليا از شيطان سرچشمه مي گيرد". در واقع همين  اصطلاح ماليخوليا  يا ملانكوليا، به افراد افسرده اشاره داشت و چنين افرادي جن زده، شيطاني، ماليخولياي يا ملانكوليك خوانده مي شدند. به همين دليل ساليان دراز افسردگي، با روش هايي مانند شلاق زدن(براي خرج كردن ارواح شيطاني و جن)، حجامت، جن گيري و سال هاي اخير با دوش گرفتن آرامش بخش تحت درمان قرار مي گرفت. در نهايت با كشف داروي ضد افسردگي در دهه ي 60 ميلادي  و تسكين افسردگي با تجويز اين داروها، كم كم روش هاي خرافي برچيده شد.

افسردگي چيست؟

در زبان روزمره اصطلاح افسردگي براي اشاره به يك حالت احساسي، واكنش به يك موقعيت و شيوه رفتار مختص به فرد به كار مي رود. افسردگي اغتشاشي در خلق است كه با درجات متفاوت غمگيني، ياس، تنهايي، نااميدي، شك در مورد خويشتن و احساس گناه مشخص مي شود. بنابراين با اين توضيحات بايستي احساس افسردگي را از اختلال تفكيك نمود. همه ي ما گاهي احساس دلتنگي  و غم مي كنيم. اين احساس ها جزء طبيعي موجود انسان است و  بنابراين در مقاطعي كوتاه، فرد را تحت تأثير قرار مي دهند. ولي افسردگي به عنوان يك اختلال در دوره هاي زماني طولاني تري تداوم مي يابد و شكل ناسازگارانه اي از افسردگي است كه اثرات پايداري بر روي عملكرد فرد باقي مي گذارد.

انواع افسردگي :

همان طور كه گفته شد افسردگي درجاتي از يك حالت احساسي زود گذر تا يك اختلال شديد را در برمي گيرد. براي فهم بهتر اين نكته، لازم است اشاره اي به انواع افسردگي داشته باشيم:

1- احساس افسردگي: كه معمولا به عنوان اندوه شناخته مي شود و در اثر تغييرات موقعيتي و شرايط جديد يا برخوردهاي مقطعي ايجاد مي شود. اين احساس معمولا بعد از برطرف شدن موقعيت و سازگار شدن شخص با شرايط تازه، به سرعت از بين مي رود.

2- داغديدگي يا واكنش سوگ: غمي است كه در اثر فوت نزديكان بوجود مي‌ آيد. وقتي رابطه ي مهمي پايان مي يابد، بيشتر بازماندگان حالتي را تجربه مي كنند كه معمولا اين حالت نيز كاملا عادي است، مگر آنكه واكنش هاي سوگ به صورت طولاني باقي بماند.

3- اختلال سازگاري با خلق افسرده: مواجهه ي فرد با يك موقعيت قابل توجه گاهي منجر به اين حالت مي شود. در چنين وضعيتي، انتظار مي رود با كاهش تأثير موقعيت، حالت هاي بيمار گونه نيز از بين برود.

4- اختلال افسردگي عمده و افسردگي خويي: زماني كه شدت علائم افسردگي به حدي باشد كه كليه ي عملكردهاي آدمي را تحت الشعاع قرار مي دهد و باعث تأثيرات عمده در عواطف، رفتار، تفكر و روابط اجتماعي مي گردد، اختلال افسردگي عمده ناميده مي شود. در صورتي كه شدت علائم افسردگي به اندازه اي باشد كه عملكردها كمتر آسيب ببينند، اختلال افسرده خويي وجود دارد.

5- اختلال دو قطبي و ادواري خويي: نوسانات خلقي شديدي كه بين دوره هاي شيدايي (شادي و خوشي افراطي كه به نشئه تعبير مي شود) و افسردگي به وجود مي آيد، نشان دهنده و شاخص اصلي اين اختلال است. در صورتي كه نوسانات خفيف باشد و كمتر بر عملكرد آدمي تأثير بگذارد، به آن اختلال خلقي ادواري يا  ادواري خويي گفته مي شود.

6- اختلال دلبستگي واكنشي: وابستگي هاي بيمار گونه ي دوران كودكي كه از آن به عنوان  افسردگي هاي دوران كودكي ياد مي شود، تحت اين گروه طبقه بندي مي شود.

7- اختلال خلقي يا افسردگي فصلي : نوعي يا  دوره اي از افسردگي است كه معمولا در پاييز و زمستان تجربه مي شود و يكي از عوامل مهم آن نور ناكافي است. احتمالا نور ناكافي تغييرات معني داري را در سطوح برخي از هورمون ها به ويژه "ملاتونين" ايجاد مي كند و از طرفي تغييرات دما و نور موجب به هم خوردن ساعت دروني بدن كه الگوهاي خواب و بيداري را كنترل مي كند، مي گردد و اين تغييرات منجر به بروز اين اختلال مي شود.

علائم و نشانه هاي افسردگي :

افسردگي ممكن است به صورت هاي زير زندگي آدمي را تحت تأثير قرار دهد:

1) تغييرات در احساسات و ادراكات:

- گريه هاي مكرر يا فقدان پاسخ دهي عاطفي

- ناتواني از لذت بردن از هر چيزي

- احساس نا اميدي يا بي ارزشي

- احساس افراطي گناه يا خود سرزنشي

- فقدان صميميت نسبت به خانواده و دوستان

- بدبيني نسبت به آينده

- احساس درماندگي

– افكار خودكشي

- غمگيني، اضطراب، خشم و ديگر عواطف ناخوشايند

2) تغييرات در رفتار و نگرش:

- فقدان علاقه به فعاليت هاي قبلي و كناره گيري از ديگران

- غفلت از مسئوليت ها و توجه نكردن به ظاهر شخصي

- تحريك پذيري و به آساني دستخوش خشم شدن

- فقدان انگيزه به منظور پيگيري اهداف

- نارضايتي كلي از زندگي

- كاهش توان حافظه، ناتواني در تمركز، بلا تصميمي و آشفتگي

- تغييرات شناختي

- كاهش توانايي رويارويي با مسائل روزمره

3) تغييرات جسماني و شكايات بدني:

- خستگي مزمن و فقدان انرژي

- فقدان كامل اشتها يا خوردن اجباري

www.ALIgold.com

- بي خوابي، بيداري زود هنگام صبحگاهي يا خواب بيش از حد

- سردردها ، پشت دردها و ساير شكايات مشابه بدون دليل

- مشكلات گوارشي شامل درد معده، تهوع، اشكال در هضم و تغيير در كاركردهاي روده اي مثل يبوست

- چرخه هاي نامنظم قاعدگي

- كاهش يا افزايش غير متعارف وزن

- فقدان يا كاهش تدريجي ميل جنسي

توجه به اين نكته ضروري است كه با توجه به علائم و انواع افسردگي گفته شده، وجود برخي از علائم در افراد، دليل بر بيماري و اختلال نيست، بلكه هدف صرفا شناسايي انواع افسردگي مي باشد و تشخيص بايستي صرفا توسط افراد متخصص صورت گيرد.

 

 

 

 

 


 

شناخت و درمان مشكلات دروني ما

 

 

 

فصل اول: درباره ي بيماري هاي شديد چه مي دانيد؟

بسياري از افراد تا پيش از اين كه يكي از افراد خانواده شان گرفتار بيماري رواني شود هيچ اطلاعاتي در اين باره ندارند .

تحقيقات نشان مي دهد كه اين بيماري ها بسيار شايع تر از آن است كه تصور مي شود .

 اگر هر يك از كساني كه دچار يكي از بيماري هاي رواني مي شود حداقل 3 نفر را در زندگي داشته باشد كه به سرنوشت او اهمـيت بدهد ، در اين صورت تقريبا 60 ميليون نفر (مبتلايان / بيماران ، خانواده آنها و دوستانشان ) در زندگي خود با بيماري رواني شديد روبرو مي شوند .

فشارهاي ناشي از بيماري كدام است ؟

اين بيماري ها فشار زيادي به بيماران و نزديكان آنها وارد مي آورد .

www.ALIgold.com

 اكثر بيماري هاي رواني ، مزمن شده و اغلب براي نخستين بار در حوالي بيست سالگي و آغاز دوره جواني ظاهر مي شود. اغلب بيماران و خانواده ي آنها سال ها درگير اين نكته اند كه چگونه از عهده بيماري خود بر آيند و زندگي راحتي داشته باشند .

 بيماري هاي رواني هزينه هاي زيادي به همراه دارد. اين هزينه ها شامل مخارج مراجعه به متخصصين ، اقامت در بيمارستان ، دارو و انتقال به يك مؤسسه بهداشتي است. خسارات رواني از اين هم سنگين تر است . بيمار و خانواده او بايد خود را با نوعي زندگي سازگار كنند كه از آنچه آرزو داشتند و يا برنامه ريزي كرده بودند بسيار متفاوت است. موقعيت شغلي ، آموزش ، خانواده و زندگي اجتماعي ، همه اينها ممكن است مختل شود .

حتي پس از رسيدن به بزرگسالي ، بيماران رواني ممكن است احتياج به نظارت و حمايت ويژه داشته باشند .

آيا اميدي نيست ؟ تحقيقاتي كه خلاصه ي آن در زير آمده است به روشني نشان مي دهد كه در بسياري از افراد مبتلا به بيماري رواني درمان مؤثربوده ، و بيماران مي توانند به زندگي خود ادامه دهند . برآمدن از عهده يك بيماري مزمن رواني ممكن است به خانواده كمك كند كه به نقاط قوت خود پي ببرند ؛ مانند ظرفيت كاركردن با يكديگر و توانايي  لذت بردن از چيزهاي ساده. درباره بيماري شديد چه مي دانيد ؟ 1-     بيماري هاي شديد رواني در واقع اختلال در عملكرد سيستم شيميايي مغز است . ماهيت دقيق بيماري مغز در حال حاضر شناخته شده نيست اما گمان مي رود كه عدم تعادل در ناقلين عصبي يا پيام رسان هاي شيميايي كه ميلياردها سلول را در مغز به هم مربوط مي كنند سبب اين مسئله مي شود.

2-     بيماري شديد رواني به علت تربيت غلط كودكي يا وقايع ناگوار به وجود نمي آيد. علت آنها اختلال در ساختار و عملكرد مغز است ولي فشارهاي زندگي مي تواند بيماري را شديدتر كند . 3-     مصرف دارو، علائم بيماري را در بيشتر افرادي كه دچار بيماري شديد رواني هستند به مقدار بسيار ، كاهش مي دهد ، گرچه بيماري را به طور كامل درمان نمي كند . بيشتر افراد مبتلا به بيماري شديد رواني بايد براي مدت هاي طولاني هر روز دارو مصرف كنند و از اين لحاظ درست مانند كسي هستند كه دچار بيماري ديابت يا فشار خون مي باشد .

4-     افراد مبتلا به  بيماري هاي شديد رواني نسبت به فشارهاي رواني بسيار حساس هستند. پايين نگهداشتن ميزان فشار رواني ممكن است علائم بيماري را تخفيف دهد .

5-     اغلب اين بيماري ها داراي سير دوره اي هستند ، و دوره هاي تشديد بيماري  كوتاه و نيز دوره هاي طولاني تر زندگي عادي دارند .

علائم آگاه كننده ي بيماري ها: معمولاً علائم بيماري هاي رواني به تدريج پيش مي آيند و امكان دارد خود به خود از بين بروند يا شدت يابند مانند:

- تغييرات برنامه روزانه ، مانند زياد خوابيدن يا زياد خوردن ( پرخوابي ، پرخوري ) يا دشواري هاي جسماني كه قابل بيان نيست.

1.     هذيان( Delusion)

2.     افسردگي

3.     توهمات (Hallucination )

4.     عدم همكاري و برخورد طبيعي با كارهاي روزانه خود

5.     ترس هاي فراوان، خسته كننده يا اضطرابي

6.     احساس هاي عجيب ، يا خشم وغضب بي مورد

7.     افكار خودكشي يا اقدام به آن

8.     كناره گيري از خانواده ، زندگي ، دوستان و فعاليت هاي روزانه

امكان دارد اين علائم مشخص كننده ساير دشواري هاي جسماني علاوه بر بيماري هاي رواني باشد. در صورت بروز اين علائم و ضعف يا شدت آن بايستي هرچه زودتر به متخصص روان پزشك مراجعه شود

روش هاي درمان:

معمولاً دارو درماني توأم با روان درماني بايستي انجام شود.

روان درماني ( Psychotherapy) : شامل گردهمايي اعضاي خانواده و شركت در گروه درماني است. روان درماني فردي كمك فراواني به بيماران رواني مي نمايد تا متوجه بيماري خود گردند. همچنين ياد مي گيرند كه با هر حادثه اي چگونه برخورد داشته باشند وعلل  بيماري خود را پيدا  نمايند و تعييرات مثبتي در زندگي آنان به وجود آيد.

آگاهي درماني : يكي از انواع مؤثر روان درماني است . بدين طريق به اشخاص از نظر يادگيري كمك مي شود كه راه هاي تازه فكر كردن و رفتارهاي جديد را ياد بگيرند .

دارو درماني (Drug therapy) : درمان با دارو مي تواند به تعادل مواد شيميايي مغز كمك نمايد. اين داروها بسياري از افراد را قادر به لذت بردن، فعاليت، و كاهش نشانه هاي ناراحت كننده مي نمايد ؛ البته بايد دارو را تحت نظر پزشك استفاده نمود.

شوك درماني ( Shock therapy) : بيشتر براي اشخاصي كه دچار افسردگي شديد هستند به كار برده مي شود.

توجه و نتيجه : اكثر بيماران رواني همچون ساير بيماري ها به طور سرپايي ، با مراجعه به مراكز و گرفتن دستورات دارويي ، درمان مي شوند ؛ ولي عده اي بايد مدتي بستري شوند و تحت درمان قرار گرفته و بعداً به طور سرپايي به درمان ادامه دهند.

توصيه : اگر كسي را مي شناسيد كه دچار بيماري رواني است حتي المقدور زمان بيشتري را با او به سر بريد، رابطه خودتان را قطع نكنيد. بگذاريد بداند كه هنوز برخورد خوبي با او مي شود و براي او ارزش قائل هستيد . حتي المقدور همواره سعي كنيد او را به متخصص معرفي كنيد. شما مي توانيد داوطلب شويد، برنامه هاي آموزش مربوط به كمك به بيماران را ببينيد و سعي كنيد همواره آنان را تشويق و ترغيب و راهنمايي نماييد. اگر كسي را مي شناسيد كه داراي علائم رواني است با مراكز روان پزشكي يا يك روان پزشك تماس بگيريد.

درمان :‌ به طور عادي و معمولي بيماري هاي رواني ، از مغز كه نسبت به ساير اعضاء برتر و مهمتر است ، سرچشمه مي گيرد . بيماري رواني نظير ساير بيماري هاي متداول مانند  بيماري هاي قلب ، كليه ، ديابت و غيره است و در پيدايش آن كسي مقصر نيست.بيماري هاي رواني درمان پذيرند. با درمان مناسب و شايسته ، بسياري از بيماران رواني مي توانند زندگي عادي داشته باشند. ممكن است بعضي نكات روي بيماران رواني اثر بگذارد ، پس سعي كنيد همواره آگاهي بيشتري در اين زمينه كسب نماييد .

دلايل و درمان بيماري : علل فراواني براي بيماري هاي رواني وجود دارد. از جمله :

* ضربه ي مغزي ( Brain Concussion ) * عدم تعادل مواد شيميايي مغزي * علل زيستي ، محيطي ، اجتماعي و عوامل اقليمي

بعضي از بيماران رواني به علت اختلال و ضعف شخصيت، اراده لازم را جهت درمان خود ندارند و احتياج به راهنمايي و كمك فراوان دارند. افراد مبتلا به بيماري هاي رواني در صورت عدم اقدام به درمان ، دائم بيمار هستند.      امكان دارد عده اي از بيماران مدت نسبتاً طولاني احتياج به درمان و ادامه آن داشته باشند، همان طور كه بيماري ديابت با مصرف داروهاي ضد ديابت درمان مي گردد.

گروهي از بيماران ، تندخو و پرخاشگرند كه بيشتر قرباني تندخويي خود مي گردند تا علل ديگر ؛ ولي با درمان هاي مناسب و مخصوص ، تندخويي آنها كنترل مي شود و تقريباً با افراد ديگر فرقي ندارند.  بيماري هاي رواني به ديگران سرايت نمي كند ؛ اما مي تواند به گونه اي ، ديگران را تحت تأثير قرار دهد.   اختلالات رواني مي تواند در هر سن و نژاد بروز نمايد، و برخوردهاي خانوادگي و سوابق بيماري رواني در آن خانواده نيز در به وجود آمدن آن بي اثر نيست.

www.ALIgold.com

جهت درك و فهميدن و آشنا شدن با بيماري هاي رواني بايد بدانيد كه مغز شما مركز كنترل بدن شماست و از ميليون ها سلول عصبي تشكيل شده كه هر سلول عصبي با هزاران سلول ديگر در ارتباط است. در صورتي كه در كار يك سلول اختلال ايجاد گردد مي تواند منجر به بيماري هاي رواني شود.

ناراحتي هاي عاطفي يا اختلالات خلق و خوي عبارت اند از:

1 - افسردگي (  ( Depression: كه بيشتر شامل احساس غمگيني ، بي حوصلگي ، بي ياوري است. فرد مبتلا به افسردگي

- لذت بردن از زندگي برايش دشوار است ؛

-  دچار كم خوابي يا پرخوابي است؛

-  فاقد انرژي ، تحرك ، و تلاش است؛

- احساس بي ارزشي دارد؛

- امكان دارد درباره مرگ و خودكشي فكر كند، حتي اقدام به خودكشي نمايد؛

علل احتمالي: عدم تعادل مواد شيميايي مغز، ارث، رفتارهاي رواني.

2 - شخصيت دو قطبي ( Bipolar personality) : شخص مبتلا  دچار تغييرات عاطفي بسيار شديد ( از يك سو افسردگي و از سوي ديگر شادي زياد) و همچنين دچار دوره هايي از پر انرژي بودن، پر تحركي ، رفتار خشن ، و افكار درهم است و ... كمتر احتياج به خواب دارد و ولخرجي زياد مي كند.

3 اسكيزوفرنيا (Schizophrenia ): نوعي روان پريشي است با اختلال افكار و رفتار. مبتلايان به اسكيزوفرنيا نمي توانند با ديگران كنار آيند ، قادر به مراقبت از خود و رعايت نظافت و خورد و خوراك خود نيستند. موقع صحبت كردن احساس ندارند. همواره ترس هاي فراواني به صور مختلف دارند، توهم بينايي و شنوايي دارند، وسواس هاي مختلف ، كناره گيري از فعاليت روزانه ي خود، و هذيان (به معناي داشتن عقايد غير واقعي) دارند.

4 - بيماري هاي رواني (Mental disorders) معمولي ( عادي ) شامل:

- ناراحتي هاي اضطرابي كه به صورت شديد يا به صورت اضطراب و ترس پنهاني خودنمايي مي كند.

- اضطراب معمولي (عادي) كه شامل تنش و بيقراري است .

- حملات هراس كه فرد به طور ناگهاني دچار ترس يا وحشت ، ضربان قلب زياد ، سرگيجه ، وزوز گوش، عرق كردن و غيره مي گردد.

5 - ترس هاي مرضي: ترس هاي شديد از وضعيت و حالات خاص مثلاً ترس از بلندي، فضاي بسته و تاريكي و غيره .

بعضي ديگر از بيماري ها:

1.     اختلال شخصيت ( Personality disorder). یعنی اختلال پایدار در اندیشه،احساس و رفتار که باعث آزار خود شخص یا دیگران می شود.

www.ALIgold.com

2.     اختلال هاي تغذيه اي ( Nutritional disorder) مانند پرخوري يا بي اشتهايي عصبي

3.     اختلال اسکیزوفرنیا:  ناتوانی در تشخیص خیال از واقعیت + توهم ها و هذیان ها ،ازعلایم شایع آن است. +  کناره گیری، عدم توجه به بهداشت شخصی، افت شدید کارکرد تحصیلی و شغلی

علایم هشداردهنده :

1.     ناامیدی شدید

2.     صحبت مداوم درباره مرگ و نیستی

3.     افت شدید کارکرد شغلی و تحصیلی

4.     تغییرات در خواب و اشتها

5.     انزوا و کناره گیری از دوستان و فعالیت های اجتماعی

6.     بی انگیزه بودن و بی تفاوتی

7.     عبارت های هشدار دهنده(به زودی از شر من راحت می شوید- کار من تمام است...)

8.     شادمانی و سرخوشی ناگهانی در یک فرد شدیدا افسرده(تصمیم خطرناک)

9.     ادای قرض ها و بذل و بخشش ناگهانی اموال

عوامل محافظتی از خودکشی:

1.     دسترسی به درمان و مراقبت های روانی

2.     ارتباط های خوب و حمایت های اجتماعی

3.     ارتباط های خانوادگی قوی

4.     مهارت های سازگاری و حل مسئله ی قوی

عوامل خطر

1.     ناتوانی در حل مسایل بین فردی

2.     ضعف در مهارت های سازگاری

3.     رفتارهای انفجاری

4.     سابقه سوء رفتار روانی،جسمی یا جنسی

5.     ازدست دادن شخص یا رابطه ی عاطفی

6.     بیکاری،مشکلات اقتصادی،فقر

7.     مشکلات در محل کار یا تحصیل

8.     نبود حمایت های اجتماعی

9.     تنهایی ،انزوا

10.                       نبود دسترسی به مشاوره و درمان

11.                       تاثیر رسانه ها (سرایت خودکشی)

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم :

 

 

 

 ترس هاي واهي : فرض كنيد تازه به آسانسور وارد شده ايد  كه ناگهان قلبتان تند مي زند و قفسه ي سينه تان درد مي گيرد، خيس عرق سرد مي شويد و حس مي كنيد كه گويي آسانسور در حال  سقوط است . يا  فرض كنيد از خواربار فروشي در آمده و با ماشينتان حركت مي كنيد كه ناگهان  متوجه مي شويد اختيار چيزي را در كف نداريد، احساس برافروختگي مي كنيد، آنچه كه در پيرامونتان هست ، تار و نامشخص ديده مي شود. نمي توانيد بگوييد در كجا هستيد و حس مي كنيد كه در حال مرگ هستيد.

www.ALIgold.com

به آنچه كه پيش مي آيد،حمله هراس مي گويند كه عبارت است از واكنش مهارنشدني در برابر موقعيتهاي معمولي و بي خطر. اين گونه حمله ها اغلب نشانگرآنند كه فرد به نابساماني هراس گرفتار شده است.  

 اختلال هراس چيست؟ به كسي كه در عرض چهار هفته يا بيشتر دستخوش حمله هاي هراس شده باشد، گفته مي شود كه دچار اختلال هراس گشته است. در ضمن ، اين اختلال احتمالاً موقعي تشخيص داده مي شود كه شخصي با كمتر از چهار رخداد هراس انگيز رو به رو گردد، ولي پياپي در اين بيم به سر برد كه مبادا حمله ديگري به سراغش آيد.

اختلال مزبور زماني پديد مي آيد كه فردي در خلال حمله هراس، دست كم داراي اين نشانه ها باشد: عرق ريزي، برافروختگي ، احساسات سركوب شده و پنهان ، ضربان شديد قلب، تنفس دشوار، لرزش تن، درد قفسه سينه ، غش ، بي حسي و كرختي ، تهوع ، احساس مرگ و مجنون شدن . لازم به ذكر است بروز حمله هاي هراس براي تمام گروه هاي سني  وجود دارد .

ترس بيمار گون ( هراس زدگي ) چيست؟  هراس زدگي به ترس هاي نامعقول، غير ارادي و بيجا ، با واكنش در قبال موقعيتها و رويدادهاي عادي اطلاق مي شود. افرادي كه اين گونه بيمناك اند، وقتي كه در شرايط خاصي  قرار مي گيرند و يا به عوامل وحشت انگيز نزديك مي شوند، ترس سراپايشان را فرا مي گيرد. " نابساماني هراسي" بخشي از مقوله گسترده ي اختلالهاي اضطرابي به شمار مي رود. هراس هايي از اين دست به سه نوع  تقسيم مي گردند:

هراس ويژه : وحشت نامعقول از اوضاع و احوال يا  مواردي نظير راه بندان يا وجود مار در جايي .جمع هراسي : ترس بي حد از اين كه  در نزد  ديگران ابله ، نادان و ... به نظر آييم كه سبب مي گردد آدمي در مراسم عمومي يا جاهاي همگاني حاضر نشود.

هراس از مكانهاي سرباز : ترس شديد ناشي از گير افتادن در محلي ، مخصوصاً در اماكن عمومي يا حمله هراس در محيط ناآشنا . مفهوم واقعي اين واژه در زبان يوناني عبارت است از " ترس از بازار".ترس هاي مرضي معمولاً اختلالات شديد (دير پا) و رنج آوري  هستند كه مردم را از انجام تلاشهاي روزانه و سرزدن به جاهاي عادي باز مي دارند. اين قبيل ترس ها ممكن است به ناراحتي هاي شديدي همچون افسرده دلي بينجامند. در واقع ، حداقل نيمي از مبتلايان به ترسهاي مرضي و اختلالات هراس هم ، افسرده حال اند . احساس شرمساري و سرافكندگي و اعتماد به نفس اندك نيز اغلب با اين بيماري پديدارمي گردند. به طوري كه برخي افراد نمي توانند بدون همراهي كسي،قدم از خانه بيرون گذارند و يا به كاري دست بزنند.

مفهوم " ترسيدن از ترس" چيست؟ بسياري از افراد كه دچار ترس مرضي يا اختلال وحشت زدگي اند، " از ترس مي ترسند" ، يعني قبل از اينكه حمله بعدي برسد، نگران مي شوند. بيمناكي از پيدايش حمله هاي مورد بحث، احتمالاً باعث كوتاهي عمر مي شود. كساني كه دستخوش حمله هاي وحشت زدگي مي گردند، بيشتر اوقات از چيزهايي كه به نظرشان عوامل آشكاري حمله هستند ، دوري مي كنند و سپس از انجام اموري كه قبلاً به آنها دست مي زدند ، خودداري مي ورزند يا ديگر به بازديد از مكانهايي كه سابقاً تماشا مي كردند ، نمي پردازند.

عامل بروز اختلال هراس چيست؟ واقعاً كسي نمي داند كه چه چيزي سبب پيدايش چنين اختلالي است، اما چند نظر تحت مطالعه است. گويي اختلال مذكور در خانواده ها رواج داشته و دارو درماني براي جلوگيري از اين حمله ها كاربرد دارد .

براي مبارزه با اين اختلال چه كنيم؟ شناخت درماني به مردم كمك مي كند كه رفتار و پندار مناسبي داشته باشند. بيماران ياد مي گيرند كه هنگام رويارويي با موقعيتي ترسناك، دريابند كه چندان خوف و واهمه اي در كار نيست  و به تدريج  با هر چيزي كه برايشان وحشتناك باشد، خو مي گيرند . اعضاي خانواده و دوستاني كه يار و مدد كار و نويد بخش اند ، دراين فرايند كمك شايان توجهي مي كنند.

عادت هاي زندگي سالم :زندگي سالم به افراد در غلبه براختلال هراس ، كمك مي كند . ورزش ، برنامه غذايي مناسب و متعادل ، و آموختن طريقه كاهش فشار رواني همگي اهميت دارند.به ياد بسپاريد كه خانواده ، دوستان و كساني كه از بيماري شما باخبرند و يا خود دچار آن هستند ، باعث مي شوند كه درمانتان با موفقيت بيشتري قرين باشد. بنابراين بايد آنان را در جريان برنامه درماني خويش قرار دهيد و راهكارهايي را كه بدان وسيله مي توانند به شما كمك كنند ، به آنها  ياد آور شويد.

چگونه از ترسها پيشگيري كنيم ؟ميتوان به بيمار آموخت كه موقعيت هاي ترس آور احتمالي را پيشبيني كنند و خود را براي روبه رو شدن با آن موقعيت ها آماده نمايند.البته همه موقعيت هاي ترس آوررا نميتوان پيش بيني كرد،اما برخي از آنها، مانند رعد و برق يا رفتن به بيمارستان را مي توان براي وي به دقت توضيح داد تا هنگام مواجه شدن با آن وحشت زده نشود

 آشنايي با «PHOBIA» يا ترس غير منطقي (وحشت!)    همه ما کم و بيش کلمه فوبي را شنيده ايم و تا حدودي نيز با معناي آن آشنا هستيم.  فوبي در لغت به معناي نفرت و ترس بيمارگونه است. از لحاظ علمي، فوبي به ترس مفرط و غيرمنطقي از شيء يا موقعيت و شرايط خاص و معيني اطلاق مي شود که در کارکردهاي معمول شخصي و اجتماعي فرد تداخل ايجاد کند. بيمار مبتلا به اين اختلال به غيرمنطقي بودن ترس خود ، آگاه است ولي در عين حال قادر به مقابله با آن نيز نيست. اين ترس به حدي نافذ است که باعث اجتناب فرد از موقعيت هاي هراس آور مي شود يا حداقل به سختي مي تواند موقعيت مذکور را تحمل کند و در صورت مواجهه نيز اضطراب  فراواني در او ايجاد مي کند.

فرد مبتلا به فوبي ممکن است حتي از تصور قرار گرفتن در موقعيت خاص هراس آور يا تصور نتايج ناشي از مواجهه با موقعيت هراس آور نيز دچار اضطراب شود. مثلاً فردي که از ارتفاع مي ترسد، ممکن است از تصور سرگيجه ناشي از قرار گرفتن در ارتفاع نيز دچار اضطراب  شود.

فوبي ها را بسته به موقعيت يا شيء هراس آور به انواع مختلفي تقسيم مي کنند:

- گذر هراسي يا بازار هراسي به معناي ترس از تنها ماندن در خيابان يا اماکني است که فرد تصور مي کند احتمال کمک رسيدن به او اندک است.

- فوبي اجتماعي به معناي ترس از قرار گرفتن در موقعيت هاي اجتماعي نظير غذا خوردن در رستوران، رفتن به سينما، يا صحبت کردن در جمع است. در چنين شرايطي فرد تصور مي کند که زير ذره بين ديگران قرار دارد و بقيه مشغول کند و کاو و حتي سرزنش و تحقير وي هستند. اين افراد از اين که کاري بکنند که موجب شرمندگي آنها شود، نگران هستند و در موقع صحبت کردن صدايشان مي لرزد، صورتشان سرخ مي شود و لرزش دست پيدا مي کنند.

- فوبي هاي ساده دسته ديگري از فوبي ها به فوبي هاي ساده يا اختصاصي معروفند و بسته به شيء يا موقعيت هراس آور به انواع مختلفي نظيرترس از ارتفاع، ترس از حيوانات، ترس از قرار گرفتن در اماکن بسته (مثل آسانسور)، ترس از وقايع محيطي طبيعي (مثل طوفان، رعد و برق) و ... باعث اجتناب فرد از موقعيت هاي هراس آور مي شود؛ مثلاً شايد شما ديده يا شنيده باشيد که بعضي افراد به دليل ترس از هواپيما مسافت هاي طولاني بين شهري را با وسايل ديگر به چه سختي و مشقتي طي مي کنند و هرگز سوار هواپيما نمي شوند.

www.ALIgold.com

از سوي ديگر بيشتر ما از مار يا کروکوديل مي ترسيم، ولي چنين ترسي باعث ايجاد اختلال در زندگي روزمره ما نمي شود ؛ مقابل خيلي از افراد را ديده ايم که از سوسک مي ترسند و اين ترس به حدي است که در ساعاتي از روز که احتمال بيرون آمدن سوسک ها وجود دارد از رفتن به حمام اجتناب مي کنند.  يا مثلاً بسياري از افراد در موقعيت هاي اجتماعي مهم نظير سخنراني در حضور عده زيادي مخاطب دچار اضطراب  مي شوند در صورتي که در حال طبيعي انتظار مي رود اين اضطراب طي چند دقيقه تحت کنترل فرد درآيد و همراه با علايم بارزي مثل سرخ شدن گونه ها ، لرزش صدا، لرزش دست و اشتباهات کلامي نباشد.

چرا اين طوري مي شود؟  درباره علت فوبي مجموعه اي از عوامل زيستي و وراثتي در کنار عوامل محيطي و روان شناختي مطرح شده است، به طوري که به نظر مي رسد در برخي از بچه ها که ذاتاً مستعد فوبي هستند، وجود نوعي فشار مزمن محيطي يا روان شناختي لازم است تا يک اختلال فوبي کامل شکل بگيرد.  برخي از اين عوامل محيطي شامل تحقير از سوي برادر يا خواهر بزرگتر، دعواي والدين ، از دست دادن يا جدا شدن از والدين و .. هستند که در کودکي ذاتاً خجالتي است، مي توانند باعث ايجاد نوعي فوبي شوند.  عده اي از روان شناسان نيز معتقد به اصل يادگيري هستند و فوبي را نوعي واکنش شرطي تلقي مي کنند، به گونه اي که بروز اضطراب و ناراحتي به دليلي مشخص در حضور شيء يا يک موقعيت معمولي در آينده منجر به ترس  از آن شيء يا موقعيت خنثاي اوليه مي شود    به هر حال درباره ي فوبي نيز مثل ساير اختلالات روان پزشکي ، روندي واحد به عنوان علت اختلال مطرح نيست و تعامل بين عوامل زيستي ، روان شناختي و اجتماعي مختلف باعث بروز اين اختلال مي شود.

آيا درماني دارد؟ براي درمان اين اختلال نيز ترکيبي از درمان هاي غيردارويي و دارويي مؤثر شناخته شده است. بهترين روش درمان اين اختلال،

رفتار درماني است. تکنيک هاي مختلفي نظير حساسيت زدايي تدريجي، مواجه سازي يا غوطه ورسازي با کمک آموزش آرام سازي و هيپنوز  و ... از سوي روان پزشکان يا روان شناسان باليني در درمان اين اختلال استفاده مي شوند که به نحو کاملاً مؤثري با بهبود اين اختلال همراه است.  ساير روش هاي درماني نظير روانکاوي ، خانواده درماني و نيز استفاده از داروها از سوي روان پزشکان توصيه شده اند که با بهبود قابل توجه اين اختلال توأم بوده است. به هر حال با توجه به شيوع بسيار بالاي اين بيماري و ايجاد اختلال در عملکرد عادي و روزمره افراد مبتلا از يک سو و وجود درمان هاي مؤثر براي آن از سوي ديگر، تشخيص و درمان آن اهميت به سزايي خواهد داشت.  يک بار ديگر و اين بار بيشتر دقت کنيد، شايد شما نيز نوعي فوبي داشته باشيد که با مراجعه به يک روان پزشک قادر خواهيد بود آن را به راحتي درمان کنيد.

ترس‌ مرضي‌  phobias : ترس‌ مرضي‌ نوعي‌ اضطراب‌ به‌ صورت‌ ترس‌ مداوم‌ غيرمنطقي‌ يا بيش‌ از حد معمول‌ نسبت‌ به‌ يك‌ شيئي‌، موقعيت‌، فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري ، شرايط‌ يا حتي‌ يك‌ عملكرد بدني‌ (كه‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ها اساساً خطرناك‌ نبوده‌ يا تناسب‌ منطقي‌ با اضطراب‌ ندارند). اكثر افراد دچار فويبا ترس‌ خود را نابجا نسبت‌ به‌ موقعيت‌ مي‌شناسند. فويبا به‌ انواع‌ زير تقسيم‌ مي‌شود: اجتماع‌ هراسي‌ ترس‌ از قرارگرفتن‌ در موقعيت‌هاي‌ اجتماعي‌ نظير سخنراني‌ عمومي‌ يا استفاده‌ از حمام‌ عمومي‌) جمع‌ هراسي‌  ترس‌ از حضور در شلوغي‌ يا ترس‌ از مكان‌هاي‌ عمومي‌) ترس‌ مرضي‌ ساده‌ ترس‌ از يك‌ نوع‌ محرك‌ خاص‌ نظير حيوانات‌، حشرات‌، ارتفاع‌، سفرهوايي‌، مكان‌هاي‌ بسته‌ و غيره‌)

www.ALIgold.com

   علايم‌ شايع‌ علايم‌ اضطرابي‌ زير هنگام‌ مواجهه‌ يا فكر كردن‌ در مورد محرك‌ ايجادكننده‌ ترس‌ مرضي‌ رخ‌ مي‌دهند:   تپش‌ قلب‌ تعريق‌ لرزش‌ گُرگرفتگي‌ تهوع‌  افكار منفي‌ و تصورات‌ مضطرب‌كننده‌  علل‌ علت‌ واقعي‌ اين‌ اختلال‌ ناشناخته‌ است‌. علت‌ احتمالي‌ آن‌ عبارتست‌ از يك‌ واكنش‌ يادگرفته‌ شده‌ (ساخته‌ شده‌ در ذهن‌) مثلاً ناشي‌ از تماس‌ با فرد ديگري‌ داراي‌ ترس‌ مشابه‌، يا داشتن‌ تجربه‌ يك‌ ترس‌ اوليه‌ كه‌ همراه‌ با يك‌ شيئي‌ يا موقعيت‌ خاص‌ بوده‌ است‌. ساير فرضيه‌هاي‌ موجود در اين‌ زمينه‌، ترس‌ مرضي‌ را داراي‌ يك‌ معني‌ سُمبليك‌ در نظر مي‌گيرند.

عوامل تشديد كننده بيماري سابقه‌ خانوادگي‌ اضطراب‌- اضطراب‌ ناشي‌ از جدايي‌ در كودكي‌
- وجود ساير اختلالات‌ رواني‌ - دارابودن‌ شخصيبت‌ كمال‌گرا

پيشگيري‌ اقدام‌ خاصي‌ براي‌ پيشگيري‌ از ترس‌ مرضي‌ وجود ندارد. روش‌هايي‌ براي‌ پيشگيري‌ يا كنترل‌ واكنش‌ها وجود دارد.

عواقب‌ مورد انتظار ترس‌ ساده‌ ـ در برخي‌ موارد با بالارفتن‌ سن‌ خود به‌ خود متوقف‌ مي‌شود؛ برخي‌ موارد نيز چنانچه‌ از محرك‌ ترس‌ (مثلاً مار افعي‌) اجتناب‌ شود اختلال‌ قابل‌ توجهي‌ در زندگي‌ پديد نمي‌آيد؛ برخي‌ موارد با قرار گرفتن‌ فرد مبتلا در موقعيت‌هاي‌ ترس‌آور (نظير سفرهوايي‌) كاهش‌ مي‌يابند؛ ساير موارد نيز با درمان‌ قابل‌ علاج‌اند. اجتماعي‌ هراسي‌ ـ ممكن‌ است‌ با درمان‌ برطرف‌ شود؛ داروها در اين‌ مورد معمولاً سودمندند.
جمع‌ هراسي‌ ـ افراد مبتلا بدون‌ درمان‌ روزبه‌روز بيشتر خانه‌نشين‌ مي‌شوند؛ اغلب‌ با اختلال‌ هراس‌ همراه‌ است‌.

   عوارض‌ احتمالي‌ در اثر اجتناب‌ از محرك‌هاي‌ ترس‌ مرضي‌ زندگي‌ روزمره‌ دچار محدوديت‌ مي‌شود. به‌ خصوص‌ جمع‌ هراسي‌ فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري فرد را دچار محدوديت‌ كرده‌ و شديداً ناتوان‌كننده‌ است درمان‌ - اقدامات‌ تشخيصي‌ شامل‌ مشاهده‌ علايم‌ توسط‌ خود بيمار است‌. - بررسي‌ سابقه‌ طبي‌ و اجتماعي‌ و معاينه‌ فيزيكي‌ توسط‌ يك‌ پزشك‌ ضروري‌ است‌.
اگر شما احساس‌ كرديد كه‌ ترس‌ شما تداوم‌ دارد: -افكار خود را از منفي‌ بودن‌ (مثلاً «سگ‌ گاز خواهد گرفت‌») به‌ سمت‌ افكار مثبت‌ و واقع‌گرايانه‌ (مثلاً «سگ‌ با بند بسته‌ شده‌ است‌») منحرف‌ سازيد. - به‌ يك‌ اقدام‌ كنترل‌كننده‌ بپردازيد ـ مثلاً شمارش‌ معكوس‌ از 1000، كتاب‌ خواندن‌، بلند حرف‌ زدن‌، تنفس‌ عميق‌ و شمردن‌ آنها -افكار خود را به‌ سمت‌ افكار خوشايند منحرف‌ سازيد. از روش‌هاي‌ آسوده‌سازي‌ استفاده‌ كنيد.

 داروها گاهي‌ در درمان‌ ترس‌ مرضي‌ مؤثرند.

 

 

 

 

فصل سوم :‌ 

 

 

 

 بدبيني -  

 

 

تغییر دادن بدبینی خود آیند : تکنیک هایی که در این مجموعه می آموزید، همان تکنیک های اصلی هستند که درمانگران شناخت گرا برای درمان افسردگی به کار می برند، اما ما آنها را به گونه ای تغییر داده ایم که در مورد افراد غیر افسرده نیز قابل استفاده باشند. در زمینه خوش بینی ، چهار مهارت اصلی وجود دارد :نخست آنکه ، شما می آموزید تا افکاری را که هرگاه حال ناخوشی دارید از ذهنتان عبور می کنند، تشخیص دهید.این افکار ، در عین حال که معمولا به ادراک آگاهانه افراد در نمی آیند، تاثیر شگفتی بر خلق و رفتار آنها باقی می گذارند.به این تکنیک، شکار افکار گفته می شود.
دومین مهارت خوش بینی، ارزیابی این افکار خودکار است.این کار به این معنا است که بپذیرید تمامی آنچه که به خود می گویید ، ضرورتا صحیح نیستند.سومین مهارت آن است که هرگاه رویدادهایی ناخوشایند روی می دهند ، به ارائه تبیین های درست هرچه بیشتر بپردازید و به کمک آنها ، با افکار خود آیند خویش، مقابله کنید.چهارمین مهارت، اجتناب از فاجعه پنداری است. آیا چنین است که هرگاه با بد بیاری روبه رو می شوید، بدترین پیامد های ممکن را در ذهنتان تکرار می کنید؟ آیا در می یابید که دارید بدترین تفسیرها را از بین این موارد در ذهن خود مرور می کنید؟ در عین حال که اندیشیدن درباره بدترین حالت ممکن فاجعه پنداری- در برخی موارد می تواند سود مند باشد، اما در شرایطی که امکان وقوع بدترین حالت ، بسیار اندک باشد ، به هیچ وجه سازنده نیست. در اینگونه موارد، برنامه ریزی کردن برای بدترین حالت ممکن ، استفاده ای نادرست از زمان است. این کار ، انرژی شما را تحلیل می برد و وضعیت خلقی شما را از آنچه هست، بدتر می کند.

خصوصيات افراد بدبين: فرد بدبین بر این باور است که شکست ها و پسرفت ها، غیر قابل تغییرند و بر بسیار از جنبه های زندگی او اثر می گذارند.او معتقد است که خود او- و نه موقعیت ها،بخت و اقبال ، یا دیگران- تنها عامل این عدم موفقیت ها است.افراد بسیار بد بین بر این باورند که وجود آنها، محصول خطائی در ساختار شخصیت و منش آنها است که باعث می شود آنها به زندگی ای محکوم شوند که سرشار از فرصت های از دست رفته،ارتباط های شکست خورده و گسیخته، کم هوشی، و فقدان های مکرر است. این افراد در مواردی هم که متوجه می شوند بروز مشکلی، تقصیر خودشان نیست، همچنان آن موقعیت را تغییر ناپذیر می دانند و به همین دلیل، برای تغییر دادن آن اقدام&#