بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

www.ALIgold.com

www.IRANgold.coo.ir

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com

ALIgold.com Live all of the time ...     ... ALI gold.com  present


همه چيز درباره جهان پس از ظهور حضرت مهدی عج چگونه خواهد بود از نظر بزرگان و روایات و قرآن کریم

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . ( طلای علی با تهيه کنندگان اين صفحه همکاری نمی کند و مسووليتی نيز درباره مندرجات آن به عهده نمی گيرد. )براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد - اگر از موتور جستجو وارد این قسمت شده اید و موضوع این صفحه مورد علاقه شما نمی باشد وارد صفحه اصلی طلای علی شده و موضوع را بیابید www.ALIgold.com

برای پیدا کردن مطلب مورد علاقه خود از جستجو استفاده فرمائید *


  جستجو در علي گولد ALIgold.com
جستجو در گوگل  

 


 

 

 

www.ALIgold.com

www.ALIgold.comd

 

 

 

نظريه ‏پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده

 



امروزه در اثر تحولاتى كه در آخرين دهه قرن بيستم رخ داده است، خصوصا فروپاشى شوروى و پايان رسمى جنگ سرد، انديشه «حكومت جهانى‏» به محور پيش‏بينى نويسندگان معاصر (عمدتا آمريكاييان) درباره آينده جهان تبديل شده است. ديدگاه مشترك نويسندگان غربى، توسعه خطى تحولات و رسيدن حتمى به حكومت جهانى دموكراسى ليبرال است. لذا «مسؤوليت‏» رهبران غرب براى رسيدن به آن موقعيت و «بى‏فايده بودن مقاومت‏» مردم و رهبران غير غربى در برابر اين سير محتوم وقايع جهان را متذكر مى‏شوند. اما هر يك از آنها براى مقصود خويش راهى جداگانه را برگزيده‏اند. در اين مقاله به تعدادى از اين نظريات يا پيش‏بينيها و برخى معايب آن مختصرا اشاره مى‏كنيم.

الف) فرانسيس فوكوياما (معاون ژاپنى‏الاصل بخش برنامه‏ريزى سياسى وزارت امور خارجه آمريكا- تابستان‏1989) با پردازشى نو از انديشه هگل درباره آخرالزمان، چنين مى‏انديشد كه «جريان حقيقى تاريخ‏» در سال‏1806 كمال معنوى پيدا كرده است و پس از ظهور و شكست محتوم فاشيسم و ماركسيسم، سرانجام به سيطره دموكراسى ليبرال مى‏انجامد و به كمال مادى هم دست مى‏يابد. (1) او تنها آلترناتيو (جايگزين) واقعى و معتبر ليبراليسم را فاشيسم و كمونيسم مى‏داند، كه فروپاشيده‏اند، ولى معتقد نيست كه ديگر هيچ انديشه‏اى وجود ندارد. بلكه به نظر او در «پايان تاريخ‏» برخى جوامع به صورت جوامع ليبرال موفق درآمده و بقيه هم از ادعاى خود مبنى بر ارايه اشكال و الگوهاى متفاوت و برتر درباره ساماندهى انسانى چشم مى‏پوشند. در واقع ليبراليسم از آن رو بر جهان مسلط مى‏شود كه در برابرش، ايدئولوژى بسيج‏كننده‏اى براى رويارويى با آن وجود ندارد. اين به منزله نقطه پايان تحول ايدئولوژيكى بشريت و جهانى شدن دموكراسى غربى به عنوان شكل نهايى حكومت‏با لوازم آن يعنى شيوه زندگى سرمايه‏دارى و ميل دستيابى به جامعه مصرفى كه به ليبراليسم اقتصادى و سياسى منجر مى‏شود است. او اين ركود برخورد و تكاپوى انديشه‏ها را پايان تاريخ مى‏نامد، دورانى كه در آن شور و شوقها از بين رفته و سده‏هاى ملالت‏بارى در پيش خواهد بود. خصوصيات قرون گذشته، يعنى پيكار براى اكتشاف، آمادگى براى فداكارى براى آرمانهاى كاملا انتزاعى و مجرد، نبرد ايدئولوژيكى جهانى كه مستلزم بى‏باكى و شهامت و قدرت تخيل است، همگى جاى خود را به حسابگرى اقتصادى، جستجوى بى‏پايان راه‏حلهاى تكنيكى، نگرانيهاى مربوط به محيط زيست و ارضاء توقعات مصرفى پيچيده مى‏دهند. او درباره جهان سوم معتقد است كه هنوز در تاريخ فرورفته است، و آن را تحقير مى‏كند و مى‏گويد كه جهان سوم در تحول ايدئولوژيكى جهان نقشى ندارد. از نظر او تعارض شمال و جنوب (به جاى شرق و غرب)، بيدارى جهان اسلام، رشد ملى‏گرايى، شكست‏سياستهاى توسعه، گسترش تروريسم، بحران سيستم پولى بين‏المللى، بى‏ثباتى بازارهاى جهانى، قدرتمند شدن متزايد هند و برزيل، همگى فرعى بوده و تناقض بنيادين با ليبراليسم ندارند. بلكه «ميراث مشترك ايدئولوژيكى بشريت‏» اهميت دارد. اين ميراث مشترك، همان ليبراليسم اقتصادى و سياسى است. اينك به برخى از مشكلات اين نظريه توجه كنيد:

1. اين ديدگاه چيز جديدى ارايه نمى‏دهد و شبيه نظريه «دانيل يل‏» در سى سال پيشتر درباره پايان ايدئولوژيها و نيز نظريه تاريخى ماركسيسم درباره رسيدن به مرحله نهايى حيات بشرى (و قدرى هم مشابه نظر كارل ياسپرس) است.

2. اين ديدگاه مبتنى بر ديدگاه ايدئولوژيك ايالات متحده آمريكا است كه سياست آن فقط در چارچوب نحوه روابط و رويارويى با شوروى مفهوم مى‏يافت و جدا از اين مشغله، به انزواگرايى مى‏رسيد و با سياست انزواگرايى كه پس از محو فاشيسم و كمونيسم در آمريكا مجددا پيشنهاد شده است، ارتباط نزديك دارد.

3. همچنين اين ديدگاه درباره تاريخ، مبتنى بر نوعى داروينيسم اجتماعى است كه مطابق آن تنازع بقا و انتخاب اصلح (بهترين) صورت مى‏گيرد. بر اين اساس در تنازع ايدئولوژيها، ليبراليسم به دليل اصلح و بهترين بودن پيروز شده است. اين برهان منطقى نيست، بلكه يك نوع استدلال بر اساس ميزان موفقيت (نشانه كلاسيك انديشه سوداگرانه) است.

4. ليبراليسم يكى از اشكال نوگرايى (مدرنيسم) است كه ظاهرا بر اشكال ديگر آن پيروز شده است، ولى در عين حال خود نوگرايى توسط جهان‏بينى ديگرى به نام فرانوگرايى (پست مدرنيسم يا مابعد مدرن) در حال جايگزين شدن است. پس ليبراليسم نيز با ديگر اشكال نوگرايى از ميدان رقابت‏بيرون مى‏رود.

5. ديدگاه فوكوياما مبين پايان روايتهاى تاريخ گرايانه و بحران شديد ايدئولوژى پيشرفت و مبتنى بر اين پيشفرض است كه تاريخ فقط يك حركت‏خطى (توسعه خطى) دارد، در حالى كه تاريخ از نو زاده مى‏شود و آن هم به شكل مركزى، جمعى، و با معانى فراوان.

6. پيش‏بينى هگل هم غلط درآمد، زيرا او پيروزى ناپلئون در «اينا» بر پروس در1806 م. را كمال معنوى تاريخ دانست، در حالى كه بعدا جنگ واترلو در 1815 پيش آمد و ناپلئون شكست‏خورد. به علاوه امروز مجددا تاريخ در حال تكرار است و آلمان مثل پروس در حال تجديد اقتدار است و ژاپن و تمام اروپا و ساير كشورها نيز در حال بازيابى خود هستند.

7. بر خلاف نظر فوكوياما، ملى‏گرايى مجددا در حال رشد است، اتحاد اروپا هنوز نياز به فرصت دارد. مردم آزاد شده از يوغ كمونيسم بسادگى به اردوگاه كاپيتاليسم نخواهند پيوست، زيرا مناسبات مالى آن نيز به قدر كافى نفرت‏زا است.

8. نقطه اشتراك كمونيسم و سرمايه‏دارى يك نوع وهم و پندار بيهوده درباره اهميت درجه اول «اقتصاد» در سلسله مراتب مسائل اساسى انسان است. در حالى كه روز به روز واضح‏تر مى‏شود كه ملتها و فرهنگها «فاعلين راستين تاريخ‏» هستند و در جهان مابعد صنعتى اولويتها برعكس خواهد شد يعنى اول فرهنگ و سپس سياست و پس از آن اقتصاد.

9. شكست كمونيسم و پيروزى نظام سرمايه دارى ليبرال، ناشى از ضعف كمونيسم (و نه قدرت ارزشهاى ليبراليسم غربى) است و معلوم نيست ليبراليسم در برابر رقيب قدرتمندترى پيروز شود. كمونيسم آزادى را فداى برابرى مى‏كرد. اما ليبراليسم با چالشهاى اساسى روبرو است كه آن را به انهدام مى‏كشاند. عجز در ايجاد همبستگى و برادرى اجتماعى، دفاع از حقوق بشر كه منجر به نهايت‏بهره‏ورى از سود فردى به زيان مصلحت عمومى و نيز ناديده گرفتن ناتوانى بسيارى از انسانها در بهره‏بردارى از اين حقوق و سود فردى مى‏شود، اهميت دادن به كار و دارايى انسانها و نه هويت آنها، بى‏رحمى و بيداد، از خود بيگانگى، حكومت كار و برترى پول و ارزشهاى سوداگرانه، تباهى بافت اجتماعى، حاشيه‏نشينى و كنار گذاشته شدن فقيران جديد، ناپايدارى سيستم پولى بين‏المللى، شكست توسعه، بحران اكولوژيكى و بيدارى ملتها و دينها. همانطور كه ايدئولوژيهاى نظامى بر اثر جنگ و ايدئولوژى اقتصادى (ماركسيم) بر اثر شكست اقتصادى از بين رفتند، ليبراليسم (ايدئولوژى ارزش سوداگرانه و اتميسم اجتماعى) در اثر فردگرايى و پول‏پرستى نابود مى‏شود.

10. او پايان يك چرخه (سيكل) را مشاهده كرده است، نه پايان تاريخ را و نه انحطاط آمريكا و پايان تاريخ آن را، بايد پذيرفت كه جهان در حال تغيير است و هرچند آينده، سرشار از شك و ترديدها و امكاناتى براى فرارسيدن يك دوران ناپايدارى و بى‏ثباتى است، و اگرچه تاريخ غير قابل پيش‏بينى است، لكن مى‏توان به آن دست‏يافت و بهره‏بردارى كرد. (2)

11. نگاه او به تاريخ (مثل نگاه ماركس) ناشى از گمراهى در ديدن آن به شكل ديالكتيكى كه به نتيجه ضرورى و قابل پيش بينى خواهد رسيد مى‏باشد. در حالى كه در نظام بين المللى (حتى پس از جنگ سرد) ممكن است‏باز هم تضادهاى ژرف ديگرى پديد آيد و يا ايدئولوژيهاى گسترش طلب ديگرى رواج يابد.

12. در زير پوسته ايدئولوژى، هسته منافع ملى قدرتهاى بزرگ نهفته است و حتى پس از فروپاشى ايدئولوژى، باز هم رقابت ميان قدرتهاى بزرگ ادامه خواهد يافت.

13. ديدگاه او ناشى از اين نگرش است كه كمونيسم شوروى را سرچشمه همه بحرانها و مسائل بين‏المللى مى‏داند و از علل منطقه‏اى آنها غفلت مى‏كند. در حالى كه اين نگرشى صحيح نبوده و نيست. (3)

14. براى برخى از نقاط مهم جهان پيش‏بينى‏هاى ديگرى مى‏شود. به اين جملات توجه كنيد: «يك چيز قطعى است: وضع كنونى (در روسيه) قابل دوام نيست و روسها راه گريزى ندارند. كمونيسم باز نخواهد گشت، كاپيتاليسم هم ناممكن است، پس بايد چيز ديگرى ابداع كرد. در زمانى كه غرب قدرت تخيلش را از دست داده، در شرق است كه تاريخ گشوده مى‏شود.» (4) آيا شما از اين جملات بويى از رجوع به نظام ليبراليسم اقتصادى و سياسى حس مى‏كنيد؟!

روى هم رفته على‏رغم جنبه‏هاى مثبتى كه برخى از نظريات فوكوياما دارد، نظريه او عمدتا در جهت توجيه ضرورت همان نظم امپرياليسم است كه در فصول ديگر اين نوشته به آن خواهيم پرداخت.

ب) مارشال مك لوهان نيز همين نظر را با ديدگاه ديگرى بيان مى‏كند. ديدگاه او مبتنى بر انقلاب در عمليات با اطلاعات است كه جهان كنونى را به يك دهكده تبديل كرده است و حتى ارتباطات در جهان فعلى از ارتباط افراد يك دهكده سريعتر و راحت‏تر شده است. در همه دنيا يك درياى واحد اطلاعاتى هست كه سرچشمه و منبع آن غرب است. اين تحول در اطلاعات سبب تماس نزديك فرهنگهاى بومى غير غربى با فرهنگ غربى دموكراسى ليبرال شده است و در اين تماس طبعا فرهنگ قوى و غالب، فرهنگهاى ديگر را جذب و هضم مى‏كند و تفكر ليبراليسم در سراسر جهان رواج مى‏يابد. فرهنگها يك كاسه مى‏شوند و عناصر كليدى ساختار اجتماعى (اقتصاد، سياست، فرهنگ و غيره) همه به سوى «يكسان شدن‏» پيشرفته و نهايتا مقتضى ايجاد يك حكومت جهانى كه فرهنگ و ساختار اجتماعى «دهكده جهانى‏» هويت آن را تعيين مى‏كند، خواهد بود. با اين مقدمات ضرورتا حكومت واحد جهانى با فرهنگ دموكراسى ليبرال تشكيل مى‏شود.

اما نظر او سطحى‏تر و براحتى قابل نقد است:

1. نظم اجتماعى فقط بر اساس دسترسى افراد به يكديگر سامان نمى‏يابد، بلكه دلايل و ريشه‏هاى متعدد و مهم ديگرى دارد و در صورت فقدان آن شرايط، اين تماس نزديكتر بر اثر تحول در اطلاعات موجب تنش و برخورد خشن‏تر بين جوامع مختلف مى‏شود. (5) نمونه‏اى از اين فقدان شرايط در انتقاد شماره‏9 از ديدگاه فوكوياما ذكر شده است. از جمله عوامل مهم اين ناكامى در رواج يكدست دموكراسى ليبرال در جهان، ابهام در سرنوشت غرب و احتمال فراوانى است كه درباره انحطاط و حتى انهدام آن مى‏رود.

2. هنوز اين نظريه كه دموكراسى ليبرال قدرتمندترين فرهنگهاست و در نتيجه قادر به جذب و هضم فرهنگهاى ديگر است، معارضان بسيار قدرتمندى دارد. قدرتمندترين فرهنگ در برابر آن، فرهنگ اسلامى است كه به نظر ما آينده از آن اوست. پس مك لوهان نظريه‏اش را بر يك اصل موضوعه مشكوك و متزلزل گذارده و عوامل غيرقابل پيش‏بينى مثل خشونت را هم ناديده گرفته است.

ج) آلوين تافلر ديدگاهى دارد كه نه مبناى فلسفى دارد و نه روش جامعه‏شناختى; استدلال و برهان نهايى ارايه نمى‏دهد; بلكه همواره از يك نقطه شروع كرده و با ارايه مثال و نمونه به نقطه ديگرى عزيمت مى‏كند. او مشكل آينده جهان را بر اساس نوع «قدرت‏» و «تقسيم آن‏» ترسيم مى‏كند و قدرت را مهمترين (يا تنها) عامل مؤثر سياسى جهان و ساختار اجتماعى بشر مى‏داند. از نظر او در عصر كشاورزى پيش از انقلاب صنعتى «قدرت سياسى‏» در عرصه بين‏المللى ناشى از «توان نظامى‏» بود و در دو قرن اخير ناشى از «توان اقتصادى‏» است و در قرن 21 (كه امروزه بطور پراكنده در سنگاپور، هنگ‏كنگ، تايوان، بخشهايى از چين و هند، كره جنوبى، و ديگر نقاط به گونه‏اى آغازين ايجاد شده و در حال شكل گيرى و رشد است) ناشى از «توان علمى‏» و دانش (و آگاهى و عمليات با آگاهى) خواهد بود. (6) به ديگر سخن او معتقد است كه سه گونه تمدن در جهان وجود دارد كه هر يك نظام خاصى براى توليد ثروت دارد: تمدن كشاورزى (موج اول)، تمدن صنعتى (موج دوم)، تمدن علمى و اطلاعاتى (موج سوم) كه راه آينده جهان در نتيجه برخورد آنها با هم ايجاد و مشخص خواهد شد. در اين تمدنها اگرچه عناصرى از مذهب، فرهنگ و قوميت وجود دارند، ولى اين پيوندها توسط نيروهاى صنعتى ضعيف شده‏اند، لذا در تمدن موج سوم تاثير اين عناصر بسيار اندك و در تمدن كشاورزى در بالاترين حد است. او هر يك از اين تمدنها را چون جوامعى با مذاهب، فرهنگها و قوميتهاى متفاوتى را در بر مى‏گيرد، يك «ابر تمدن‏» مى‏نامند كه با مفهوم رايج «تمدن‏» چندان سازگار نيست. (7)

از نظر تافلر راه توليد ثروت در موج سوم اين خصوصيات را (به دليل بهره‏ورى از نرم‏افزار و انبوه اطلاعات) خواهد داشت:

1. عوامل و منابع اصلى توليد كه در اقتصاد موج دوم، زمين، كارگر، مواد خام، و سرمايه است، در موج سوم دانش (شامل يافته‏ها، اطلاعات، نگاره‏هاى ذهنى، نمادها، فرهنگ، ايدئولوژى و ارزشها) خواهد بود، يعنى كاربرد صحيح دانش واقعى.

2. ارزش يك شركت موج دومى بر اساس داراييهاى عادى مثل ساختمانها، ماشينها، سهام و موجودى انبار محاسبه مى‏شود، ولى ارزش شركتهاى موفق موج سومى بيشتر بر اساس توانايى استراتژيكى و عملى آنها در جذب، توليد، توزيع و كاربرد دانش محاسبه خواهد شد.

3. توليد انبوه كه وجه مشخصه شركتهاى موج دومى است، منسوخ شده و غير انبوه‏سازى رايج مى‏شود، يعنى‏شركتهاى‏موج‏سوم،سيستمهاى صنعتى مبتنى بر اطلاعات و مجهز به «ربوت‏» (آدمك كامپيوترى) را به كار مى‏برند و قادر به توليد بى‏پايان نمونه‏هاى متفاوت و ارزان و حتى منحصر به فرد (حتى با سفارش كامپيوترى اجناس با خصوصيات منحصر به فرد از داخل خانه و تحويل آن با پست) خواهند بود. آگهى‏هاى تبليغاتى هم با رسانه‏هاى غير انبوه (تخصصى) بر بازارهاى كوچكتر و كوچكتر متمركز مى‏شود.

4. نفس كار دگرگون مى‏شود، در موج دوم عمدتا از كار بدنى كم مهارت و اساسا قابل جايگزينى آسان استفاده مى‏شود. ولى در اقتصاد موج سوم، بر اثر افزايش شديد نياز به مهارت، عدم قابليت جا به جايى نيروى كار به دليل هزينه فراوانش، عموميت مى‏يابد. تخصصى شدن فزاينده و تغيير سريع نيازهاى مهارتى، امكان جابه جايى كار را كاهش مى‏دهد. تعداد كارگر با واسطه (متخصص) نسبت‏به كارگر بى‏واسطه (كه در كارخانه مستقيما محصول را مى‏سازد) بيشتر مى‏شود.

5. در اقتصاد موج سوم به دليل رقابت‏سنگين، نوآورى و ابتكار مداوم لازم است (يعنى انديشه‏هاى نوين در مورد محصولات، تكنولوژيها، فرايندها، بازاريابى، و تداركات مالى) حتى اگر لازم باشد كه كتاب قواعد كنار گذاشته شود.

6. واحدهاى كار و فعاليت اقتصادى در اقتصاد موج دوم با بزرگتر شدن، هزينه‏هاى توليد را كاهش مى‏دهد، ولى در اقتصاد موج سوم واحدهاى كار و تعداد كارگرانش كوچكتر و از هم متفاوت‏تر مى‏شوند، تعداد كارها و توليدكنندگان كوچك زيادتر مى‏شود. زيانهاى اقتصادى ناشى از پيچيدگى (هزينه‏هاى اضافى ناشى از پيچيده شدن كارها) هميت‏بيشترى از صرفه‏جوييهاى ناشى از مقياس (كاهش هزينه‏هاى توليد با بزرگتر كردن مقياس فعاليت اقتصادى) پيدا مى‏كند. فرض «هرچه بزرگتر بهتر» منسوخ مى‏شود.

7. سازمانها و ساختارهاى ديوان سالارانه موج دومى شركتهاى صنعتى كه نوعا همگون (هرمى شكل، يكپارچه، داراى سلسله مراتب ديوان سالارانه) بودند، فروريخته و اين يكدستى و همگونى، با نوسازى شركتها در تمام زمينه‏هاى فرايندها، بازارها، تكنولوژيها و كالاهاى ويژه بسته‏بندى شده، طراحى مجدد و متنوع مى‏شود. چون بازارها پيوسته در حال تغيير است، «جايگاه‏» اهميتى كمتر از انعطاف‏پذيرى و تغيير موضع دارد.

8. بر اثر پيچيدگى فزاينده اقتصاد، همبستگى بيشتر و مديريت‏خردمندانه‏تر و جديدتر الزامى مى‏شود و اين خود مستلزم حجم هرچه بيشترى از اطلاعات است كه منظما در سازمان جريان يابد.

9. شالوده اساسى اقتصاد موج سومى، شبكه‏ها و گذرگاههاى الكترونيكى هستند كه كامپيوترها، پايگاههاى اطلاعاتى، و ديگر تكنولوژيهاى اطلاعاتى را به هم پيوند مى‏دهد. اين ساختار اطلاعاتى گسترده و الكترونيك غالبا پايگاه ماهواره‏اى دارد و همان كارى را براى اطلاعات انجام مى‏دهد كه بزرگراهها براى خودروها. هدف از آن، حفظ پيوستگى (نشان گرفتن از همه اجزا و فراورده‏ها، ايجاد نظم زمانى در حمل كالاها، آشنا كردن مهندسان و فروشندگان با برنامه‏هاى ديگر، آگاهى دادن به اهل تحقيق و توسعه درباره نيازهاى طرف توليدكننده و بالاتر از همه نشان دادن تصوير روشنى به مديريت از جريان امور) مى‏باشد.

10. شتاب عمليات و داد و ستدها در اقتصاد موج سوم بيشتر مى‏شود. اقتصادهاى «سرعت‏» جاى اقتصادهاى «اندازه‏» را مى‏گيرد. «تحويل درست‏بموقع كالا» و «كاهش تعداد تصميمات در طى مراحل‏» و «ارزش بيشتر هر لحظه از لحظه قبل‏» اصول مهمى هستند، زيرا «پول با سرعت نور حركت مى‏كند. اطلاعات بايد تندتر حركت كند.»

اين ده ويژگى، راه و رسم پديد آمدن ثروت را دستخوش تغييرى تاريخى مى‏سازد. (8)

به نظر تافلر جنگ به شيوه موج سوم نيز جنگى با ابزار و تسليحات هوشمندانه (الكترو - ليزرى) است، كه دقت‏بسيار و آسيب‏پذيرى كم دارد و جنگى بهداشتى و پاكيزه است. اگرچه پيشرفته‏ترين جوامع كنونى جهان از نظر تكنولوژى، اقتصادهاى دو سطحى دارند: بخشى مبتنى بر توليد انبوه موج دومى كه سير نزولى را طى مى‏كند و با كار بدنى سر و كار دارد، و بخش ديگر بر پايه تكنولوژيها و خدمات موج سوم كه رو به رشد است و با كار مغزى مربوط است. همه آنها، حتى ژاپن، در حال گذار به سوى اين نظام نوين اقتصادى هستند. جنگ آمريكا عليه عراق تركيبى از شيوه‏ها و تسليحات جنگى موج دوم و موج سوم بود. در ابزار و شيوه‏هاى جنگى موج سوم، همان خصوصيات دهگانه به چشم مى‏خورد و البته هنوز به مرحله كمال نرسيده است. اين امر سبب تحولات فراوانى در انديشه‏هاى نظامى شده است كه بايد مورد توجه نظاميان، دولتمردان، ديپلماتها و مذاكره كنندگان در كنترل تسليحات، فعالان در راه صلح و سياستمداران قرار گيرد تا از زمان عقب نمانند. (9)


پى‏نوشتها:


1. ر. ك: لاريجانى، محمدجواد، كاوشهاى نظرى در سياست‏خارجى، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1374، صص‏270. براى مطالعه مفصلتر نظرات فوكوياما، ر- ك: غنى‏نژاد، موسى، «پايان تاريخ و آخرين انسان‏» (گزارش كتاب فوكوياما)، ماهنامه اطلاعات سياسى- اقتصادى، آذر و دى‏1371، شماره 64 و63، ص‏ص‏8-22. همچنين اميرى، مجتبى، «پايان تاريخ و بحران اعتماد: بازشناسى انديشه‏هاى تازه فوكوياما»، ماهنامه اطلاعات سياسى- اقتصادى، مهر و آبان 1374، شماره‏97 و 98، صص‏15-11. و نيز مقاله خود فوكوياما كه توسط آقاى عليرضا طيب ترجمه و در مجله سياست‏خارجى چاپ شده و ساير منابعى كه در ذيل مقالات مذكور معرفى شده‏اند.

2. ر. ك: دوبنوا، آلن، «بازگشت تاريخ: شامگاه بلوك‏بنديها و پگاه ملتها»، ترجمه رستگار، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، مهر و آبان‏1370، شماره 50 و46، صص‏19-14.

3. ر. ك: رابرتز، آدام، «عصر تازه‏اى در روابط بين‏الملل؟»، ترجمه مهبد ايرانى‏طلب، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، خرداد و تير1371، شماره‏57 و 58، ص‏ص‏24-18.

4. دوبنوا، آلن، «روسيه، بازگشت تاريخ‏»، ترجمه ش‏رستگار، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، مرداد و شهريور1371، شماره‏59 و 60، ص‏31; نقد مفصل ديگرى از اين ديدگاه را در اين منبع بخوانيد: جهانگرد، نسرين، «نقدى بر نظريه پايان تاريخ‏»، ماهنامه سياسى - اقتصادى، آذر و دى‏1374، شماره‏99 و 100، صص‏9-66.

5. ر. ك: لاريجانى، محمدجواد، منبع پيشين، صص‏2-271.

6. همان، صص‏3-272. همچنين ر. ك: تافلر، الوين، جابجايى در قدرت (دانايى و ثروت و خشونت در آستانه‏قرن بيست و يكم)، ترجمه شهين‏دخت‏خوارزمى، ج‏1، تهران، نشر نو، 1370، صص‏43-11.

7. ر. ك: الوين و هيدى تافلر، جنگ و پادجنگ (زنده‏ماندن در سپيده‏دم سده بيست و يكم)، ترجمه مهدى بشارت، تهران، انتشارات اطلاعات، 1374، صص‏51-50.

8. همان، صص‏95-87. همچنين ر. ك: الوين و هايدى تافلر، جنگ و ضدجنگ (ترجمه ديگر)، ترجمه هين‏دخت‏خوارزمى، تهران، سيمرغ، 1375، صص‏83-73; و همان نويسندگان، به سوى تمدن جديد، ترجمه محمدرضا جعفرى، تهران، سيمرغ، 1374، صص‏66-57.

9. ر. ك: همان، صص 122-96.

 

 

 

 

 

 

 

 برنامه‏ هاى حکومت حضرت مهدى (عج)

1.عدالت اجتماعى
 

امام صادق عليه السلام :
مهدى، عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه مى‏شود، وارد خانه‏هاى مردمان مى‏كند، و دادگرى او همه جا را فرا مى‏گيرد.1

ويكتور هوگو:
روزى عالميان همه، دست برادرى و مساوات به هم خواهند داد و آن روز است كه بدبختى و تيره روزى بر عرصه جهان يافته نخواهد شد.2

گسترش عدالت در سراسر جهان و ريشه كنى بيداد از همه آبادى‏هاى زمين، از نخستين برنامه‏هاى انقلاب امام مهدى عليه السلام مى‏باشد و از هدفهاى اصلى آن امام بزرگ و نجاتبخش است. اين موضوع در بشارت‏ها و احاديثى كه درباره آن حضرت رسيده است خيلى روشن ياد شده است. در سخنان پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم كه درباره قيام امام دوازدهم آمده، دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و كفر به اندازه ايجاد عدالت و اجراى آن، مورد تأكيد قرار نگرفته است. علت اين موضوع شايد اين باشد كه با آموزش‏هاى پيامبران گذشته و بويژه پيامبر ما و دين اسلام، همچنين رشد علم و آگاهى بشر، انسان‏ها به خداى يكتا ايمان مى‏آورند و انديشه خدانشناسى شكست مى‏خورد، و نوع جامعه‏هاى انسانى داراى عقيده مذهبى و خدايى مى‏گردند؛ ليكن با اين وصف در آتش ظلم، حقكشى و كينه توزى و روابط غير انسانى مى‏سوزند، و با زندگى بى عدالت كه در حقيقت شكنجه و مرگ تدريجى است، دست به گريبانند. از اين رو، نياز عمده جامعه بشرى برقرارى عدالت و دادگرى است و حاكميت روابط انسانى بر جامعه. انسان‏ها تشنه عدالتند و خواهان آيين و دينى كه اين تشنگى را فرو بنشاند و آتش بيدادگرى را خاموش كند. و عدالت واقعى را بوجود آورد. كه همه مردم؛ بزرگ و كوچك و ضعيف و قوى آن را آشكار ببينند.
بنابراين، مشكل اصلى و نخستين آن نجات دهنده بزرگِ انسان، مشكل خداباورى يا انكار خدا نيست؛ بلكه مشكل اصلى ظلم و ستم جهانسوز و همه جايى است كه بشريت را در كام خود فرو برده و در آتش خود سوزانده است و دين و عقيده و آزادى و خواب و خوراك و آسايش و همه چيز انسان را نابود ساخته است. به اين جهت امام مهدى عليه السلام كه آخرين نجات دهنده انسان‏هاست پس از ظهور مبارك خويش، اصول عدالت و دادگرى را در ميان همه انسان‏ها برقرار مى‏سازد و همه مردم را از بدى و آزار رسانى و زشتى و محروميت رهايى مى‏بخشد.
________________________

1.بحارالانوار 52/362.
2.بينوايان 1/88، ويكتورهوگو، ترجمه حسينعلى مستعان.

 

 2.در سايه شمشير

امام باقر عليه السلام :... قائم آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم شباهت‏هايى با پنج تن از پيامبران دارد... امّا شباهت او به جدّ خود (پيامبر اكرم) قيام با شمشير است و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و جباران و سركشان...1از كارهاى حتمى امام موعود عليه السلام جنگ با تمام انسان‏هاى ظالم و خون آشام است. با مطالعه تاريخ بشرى، اين واقعيت آشكار مى‏شود كه موانع رشد و پيشرفت انسان جز با قدرت و خونريزى از سر راه برداشته نمى‏شود. و تعاليم اخلاقى و اصول تربيتى هر چند تأثيرهاى فراوانى داشته است، ليكن اين تأثيرها در برخى افراد نجيب انسانى بوده است، و در طبقه زورگو، دنيا دوست و ظالم كه منابع قدرت اقتصادى، سياسى و نظامى جامعه‏ها را در دست مى‏گرفتند، هيچ تأثيرى نداشته است، و آنها را به راه نياورده است. براى تربيت و هدايت آنها بايد از روش ديگرى استفاده كرد، تا سدّ راه انسان‏ها نشوند و راه رشد را بر مردم نبندند. تا تمام مردم بتوانند بدون هيچ مانعى به زندگى خويش ادامه دهند. به همين دليل، مسأله جنگ و كاربرد نيرو به عنوان يك ضرورت براى رسيدن به هدفهاى انسانى مطرح مى‏گردد. و جز از اين راه نمى‏توان ظالمان، ستمگران و دنيا طلبان را سرجاى خود نشاند و امنيت اجتماعى و اقتصادى و سياسى در جامعه برقرار كرد، و جامعه را براى تلاش و كوشش آزادنه افراد آماده ساخت.تاريخ پيامبران نيز، پُر است از جنگ و مبارزه با ستمگران و طاغوتان، و هميشه رهبرانِ انسان و دوستداران بينوايان و بيچارگان با آنان كه راه باطل مى‏رفته و به انسان‏ها ظلم مى‏كردند، مبارزه كرده‏اند. پيامبر اكرم كه كانون رحمت و در بالاترين مقام اخلاق انسانى است نيز براى مبارزه با كفّار و ستمگران 83 جنگ انجام داد. امام على عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام نيز در راه حق و نجات جامعه از بيدادگرى، جنگ كردند.

امام مهدى عليه السلام نيز كه ادامه دهنده راه انبياء و پيامبر اكرم و امامان است براى برپايى عدالت و هدفهاى بزرگ انسانى، راهى جز مبارزه و جنگ و سركوب ستمگران و سرمايه‏داران ندارد. شمشير آن امام بر سر مجرمان فرود مى‏آيد. و در آن دوران آنان راه فرارى ندارند و در زير سايه شمشير امام مهدى عليه السلام است كه انسان‏هاى درد كشيده و رنج ديده به آسايش و زندگى دست مى‏يابند. شمشير امام موعود براى ستمگران مرگبار است و براى بيچارگان و مظلومان پناهگاه و پشتيبان.

________________________


1.كمال‏الدين 1/327.

 

 3.يك دين و يك آئين

امام صادق عليه السلام :... مفضل! سوگند به خدا (امام قائم عليه السلام ) از ميان ملت‏ها و آيين‏ها اختلاف را برمى‏دارد، و يك دين بر همه حاكم مى‏گردد...1براى تشكيل جامعه‏اى واحد، يك موضوع ضرورى است و آن يك آئين و يك اعتقاد است. آئين‏ها و اعتقادهاى گوناگون، بطور قطع، تفرقه و دوگانگى اجتماعى بوجود مى‏آورد، و مانع وحدت و يگانگى مردم مى‏گردد.اگر برنامه ريزى‏هاى اجتماعى گرفته شده از طرز فكرها و مرام‏هاى گوناگون باشد، فعاليت‏هاى انسانى را در زمينه‏هاى گوناگون اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... مختلف و متضاد مى‏سازد و مانع يكسانى و يگانگى جامعه مى‏گردد. بنابراين تنوع و گوناگونى راه‏ها و عقيده‏ها موجب اختلافها و تضادها و برخوردهايى در جامعه مى‏شود، كه در اين شرايط نمى‏توان تشكيل جامعه‏اى واحد و يگانه را انتظار داشت. بنابراين، بايد آئين و دين واحدى بر جامعه حاكم باشد، تا امت واحد به معناى واقعى بوجود آيد.در دوران ظهور و روزگار دولت امام مهدى عليه السلام آئين واحدى بر جهان حاكم مى‏گردد و راه و روش‏ها نيز يكى مى‏شود؛ و يگانگى واقعى در عقيده و مرام انسان‏ها پديد مى‏آيد؛ و مردمان همه يك دل و يك زبان به سوى سعادت حركت مى‏كنند. ديگر دوگانگى و تضاد در مرام‏ها و عقيده‏ها وجود ندارد، راه و روش‏ها يكى و هدفها نيز يكى است. همچنان كه در برنامه‏هاى زندگى اجتماعى نيز اختلافى ديده نمى‏شود.

امام مهدى عليه السلام با چنين اصلى اساسى در ساختن جامعه يگانه بشرى به موفقيّتى بزرگ و چشمگير دست مى‏يابد، و همه علت‏ها و عوامل ناسازگارى و درگيرى را از بين مى‏برد، و ناسازگارى‏ها و اختلافات اجتماعى را كه از اختلافات عقيدتى و دينى بوجود مى‏آيند، نابود مى‏سازد، و با يكى كردن عقيده‏ها و ايدئولوژى‏ها راه هر گونه اختلافى را مى‏بندد. او وحدتى واقعى را بر اساس اصول توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مى‏ريزد، و همه انسان‏ها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مى‏آورد.
________________________


1.بحارالانوار 53/4. 

 

4.رفاه اقتصادى و بهبود زندگى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :در امت من مهدى قيام كند... و در زمان او مردم به نعمت‏هايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنى‏هاى خود را پنهان ندارد.1از برنامه‏ها و اقدام‏هاى امام مهدى عليه السلام پديد آوردن رفاه و آسايش در كل جامعه بشرى است. در اين دوران جامعه بشرى واحدى تشكيل مى‏گردد كه در آن همه مانند خانواده‏اى در كنار هم زندگى مى‏كنند. و تقسيم بندى جامعه‏هاى پيشرفته و جامعه‏هاى محروم و عقب مانده از بين مى‏رود. بلكه همه جامعه‏ها و انسان‏ها به رشد و رفاه دست مى‏يابند. همچنين ابر قدرت‏ها وجود نخواهند داشت، و بهبود زندگى و بى نيازى اقتصادى نصيب همه انسان‏ها مى‏شود و همه جايى و همگانى مى‏گردد. اين آسايش موجب رشد و برترى معنوى و فكرى انسان مى‏شود.امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به اين هدف بزرگ انسانى، از روش‏ها و عوامل مختلفى استفاده مى‏كند تا به زندگى انسان‏ها - سروسامان ببخشد و همه مشكلات را از ميان بردارد.

 الف.برقرارى عدالت اجتماعى:

عدالت اجتماعى كه در بخش اول به آن اشاره شد، به معناى تعادل و همسانى در كليه جريان‏هاى اقتصادى جامعه است. در پرتو چنين عدالتى، فاصله‏هاى اقتصادى از ميان مى‏رود و ديگر افراد فراوانى تهيدست و محروم، و افراد اندكى سرمايه‏دار، يافت نمى‏شوند.

ب.اجراى اصل مساوات:

رعايت قاطع اصل مساوات نيز، موجب تساوى ثروت‏ها و برابرى در پخش كالاها و مواد مورد نياز همه مردم است و از جمع شدن و تراكم و اسرافكارى گروهى از مردم مانع مى‏گردد و زمينه‏هاى كمبود و نيازمندى را برطرف مى‏سازد.ج.عمران و آبادى زمين:از ديگر عوامل، عمران و آبادانى و بهره‏بردارى از امكانات تا حدّ امكان مى‏باشد، در دوران پيش از ظهور با همه پيشرفت‏هاى علوم، از همه زمين‏هايى كه قابل استفاده و كشاورزى هستند و آبهايى كه مى‏شود آنها را ذخيره نمود و امكانات و... بهره‏بردارى صحيح نشده است. در بعضى مناطق به علت نفوذ استعمار و وابستگى و محروميت از امكانات استفاده نشده است. اما در دوران ظهور در تمام زمين‏ها و آبها استفاده خواهد شد و تمام زمين آباد و سبز و خرّم خواهد گشت.د.بازپس‏گيرى ثروت‏هاى غصب شده:از ديگر راه‏هاى امام مهدى عليه السلام اين است كه با از ميان برداشتن طاغوتان و زورگويان، سرمايه‏ها و ثروت‏هاى آنها را كه از راه‏هاى نامشروع و نادرست بدست آورده‏اند، از آن‏ها بازپس مى‏گيرد و آن‏ها را در راه آسايش و رفاه جامعه و تمامى مردم به كار مى‏برد و همه محرومان و تهيدستان را از اين اموال بهره‏مند مى‏سازد.ه.كنترل و نظارت دقيق مركزى:امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به نظم اجتماعى و رفاه اقتصادى، كنترل و نظارت دقيقى بر حاكميت مركزى جهان خواهد داشت و با تشكيل يك مركز، تمام منابع ثروت و درآمد جامعه را بدون هيچ‏گونه فرقى در اختيار كل افراد بشر قرار مى‏دهد و همه امكانات را به تساوى تقسيم مى‏كند. و با اين كنترل دقيق عوامل اصلى فقر و محروميت كه، دولت‏هاى ظلم و كفر و سرمايه‏داران هستند از ميان مى‏رود. در آن دوران اين طور نخواهد بود كه بخش‏هايى از جامعه عقب مانده و فقير و بخش‏هايى ثروتمند باشند و گروهى بى سواد و مريض و بدون بهداشت و گروه ديگر در حدّ بالاى خدمات بهداشتى و رفاهى باشند.

________________________


1.بحارالانوار 51/78.

 

5.مساوات و برابرى

امام باقر عليه السلام :امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مى‏كند و ميان (همه) مردم - نيكوكار و بدكار - به عدالت رفتار مى‏نمايد...1يكى از برنامه‏هاى امام مهدى عليه السلام اجراى اصل مساوات است. اسلام دين مساوات و برابرى است، مساوات در مسائل گوناگون و زمينه‏هاى مختلف. تا جايى كه اسلام به دين مساوات مشهور شده است. امام مهدى عليه السلام اين برابرى‏ها و مساوات را در جامعه بشرى اجرا خواهد كرد.انسان‏ها در آفرينش مساوى و داراى نيازهاى طبيعى همانند و ارزشى يكسان و برابرند. و هيچ يك از ويژه‏گى‏هاى طبقاتى موجب تفاوت و نابرابرى آن‏ها نمى‏شود. آن‏ها در برابر قانون حقوقى يكسان و همانند دارند و هيچ فردى در برابر قانون بر ديگرى برترى و امتيازى ندارد. سياه و سفيد، كارگر و كارفرما، تهيدست و ثروتمند، بزرگ و كوچك، عالم و جاهل و... همه در برابر قانون برابرند.تمامى مردمان حق استفاده و بهره ‏بردارى يكسان از بخشش‏هاى طبيعت را دارند، و بايد مراتع، جنگل‏ها، رودها و درياها و ديگر منابع ثروت در اختيار همگان قرار مى‏گيرد تا هر كس بتواند با كوشش و زحمت خود از آنها استفاده نمايد زيرا اين‏ها سفره گسترده‏اى است كه خداوند براى همه انسان‏ها قرار داده است.بخش مهم ديگر، تساوى و برابرى انسان‏ها در استفاده از بيت‏المال مى‏باشد، بيت‏ المال كه مجموعه امكانات و اموال عمومى مى‏باشد، و دولت‏ها آن‏ها را در اختيار مى‏گيرند در دوران ظهور نزد امام قرار گيرد. امام آن‏ها را براى رفاه مردم هزينه مى‏كند و در راه رفع نيازهاى عمومى به كار مى‏برد. اضافه بر اين اموال، از سرمايه‏هاى طبيعى نيز استفاده مى‏كند و منابع و معادن را استخراج مى‏نمايد و همه اين سرمايه‏ها و امكانات را صرف عموم مردم مى‏كند.در دوران ظهور و حكومت جهانى اسلام، انسان‏ها در تمام اين مسائل مساوى و برابر خواهند بود، و از بخشش‏هاى الهى و مواد طبيعى به طور مساوى استفاده خواهند كرد، بيت‏المال براى همگان به طور يكسان مصرف خواهد شد،... هيچ قدرت و مقام سياسى يا اجتماعى موجب برترى نمى‏شود و هيچكس نمى‏تواند به امكانات بيشترى دست يابد. حتى تقوا نيز موجب برترى و دست يافتن به لوازم بيشترى در زندگى نمى‏گردد.

________________________


1.بحارالانوار 51/29.

 

6.حاكميت فراگير جهانى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :... سوگند به آن كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت اگر از دنيا جز يك روز باقى نماند، آن روز را خداوند مى‏گستراند تا فرزندم مهدى قيام كند پهنه زمين به نور او روشن گردد و حكومت او شرق و غرب گيتى را فراگيرد.1از برنامه‏هاى امام مهدى عليه السلام حكومت فراگير جهانى است، كه در آن همه جامعه‏ها از يك مركز پيروى مى‏كنند و با يك سياست و برنامه اداره مى‏شوند. در آن دوران جامعه بزرگ بشرى و خانواده انسانى تشكيل مى‏شود، و دوستى و محبت سراسر آبادى‏ها را فرامى‏گيرد، و آرزوى همه پيامبران، امامان و مصلحان و انسان دوستان تمام دوران تاريخ برآورده مى‏شود.تاكنون چون ستمگران و طاغوتان در جامعه بشرى حكومت مى‏كرده‏اند، ستيزه‏ها و اختلافها بوجود آمده است و زمين، اين خانه انسان‏ها، بخش بخش گرديده و به قسمت‏هاى بزرگ و كوچك تقسيم شده است و اين موجب فاصله مردم از يكديگر مى‏گردد، حتى موجب جنگ و برادر كشى نيز گشته است. چون اين قدرت طلبان هستند كه مردم را به جنگ و خونريزى مجبور كرده، و آنان را در مقابل يكديگر قرار مى‏دهند، و مهر و محبت‏هاى انسانى را كه هر انسانى نسبت به انسان ديگر دارد، به كينه جويى و انتقام كشى تبديل مى‏كند.در دوران ظهور حضرت مهدى عليه السلام با بوجود آمدن يك دولت در تمام زمين و مديريت واحد؛ ديگر از اختلافها، جنگ‏ها، خونريزى‏ها و... خبرى نخواهد ماند، و انسان‏ها همه با هم برادر و برابر خواهند گشت. محبت‏هاى انسانى ديگر بار در دل‏ها زنده مى‏شود و مردمان به يكديگر كمك خواهند نمود. توانمندان دست ناتوانان را مى‏گيرند، و مشكلات آن‏ها را حلّ مى‏كنند. ديگر كسى به كشور ديگرى حمله نخواهد كرد و حقوق ديگران را نخواهند خورد. در اين دوران همه انسان‏ها همانند افراد يك خانواده خواهند بود و روابط مردمان برپايه محبت و دوستى قرار مى‏گيرد، و اين موضوع بسيار مهم را، نجات دهنده بزرگ انسان‏ها امام موعود انجام خواهد داد؛ و چهره زندگى را زيبا و دوست داشتنى خواهد ساخت.

________________________


1.كمال‏الدين 1/280.

 

7.حكومت مستضعفان

امام على عليه السلام :ايشان (مستضعفان ميراث بَرِ زمين)، خاندان پيامبرند، كه خداوند پس از سختى‏ها، مهدى ايشان را برانگيزد، و به آنان عزّت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد.1از برنامه‏هاى اصلى امام مهدى عليه السلام تشكيل دولت مستضعفان و محرومان است. مستضعفان كسانيند كه توسط زورمندان ضعيف نگهداشته شده‏اند و حقوق آنان پايمال شده است. در دوران ظهور هنگامى كه ظالمان و زورمندان كنار گذاشته شدند، مانع راه مستضعفان برداشته مى‏شود و همه كارها به دست افراد و طبقات محروم سپرده مى‏شود. بنابراين تهيدستان هستند كه بر جامعه حكومت مى‏كنند و جامعه را اداره نمايند. ديگر از ستمگران و اشراف و حكومت‏هاى ظالم خبرى نيست.اين هدفِ تمام پيامبران و انسان‏هاى بزرگ بوده و اسلام نيز، چنين هدفى داشته است. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امامان ما همه در راه رسيدن به چنين هدفى گام برداشته و سختى كشيده‏اند و حتى در اين راه به شهادت رسيده‏اند.

در طول تاريخ، هميشه ستمگران و ظالمان و جبّاران،... مردمان تهيدست و مستضعف را به بردگى مى‏كشيدند و آنها را به كارهاى سخت مجبور مى‏كردند و حقوق و دسترنجشان را مى‏خوردند. هميشه چنين افرادى وجود داشته‏اند. كه ديگران را تحقير مى‏كردند و آزادى آنان را سلب مى‏نمودند و مانع رشد و ترقى آن‏ها مى‏گشتند، و از اجراى قانون و اصل عدالت مانع مى‏گرديدند.

در تمام اين دوران انسان‏هاى بزرگ به كمك محرومان و تهيدستان مى‏آمدند و با زورگويان و ظالمان به مبارزه مى‏پرداختند، ليكن در هيچ دوره‏اى پيروزى همگانى و همه جايى پديد نيامد، و اگر در دورانى؛ حكومتى براى محرومان و زيردستان تشكيل شد، با نيرنگ، جنگ و خونريزى ستمگران و سلطه طلبان مواجه گرديد و پس از مدّتى شكست خورد.امّا در دوران حاكميت امام موعود عليه السلام آن انسان بزرگ تمام آيين پيامبران و امامان و مصلحان بشرى را اجرا خواهد كرد. حكومت در دست مستضعفان قرار خواهد گرفت، و عدالت مطلق اجرا خواهد شد. ديگر ظالم و ستمگرى وجود نخواهد داشت تا مظلوم و ستمديده‏اى وجود داشته باشد؛ و زورگويى وجود ندارد كه مردمان را به زير سلطه خويش درآورد. طبقات اجتماعى از بين خواهد رفت، همه افراد برادروار زندگى كرده و زندگى‏هايى نزديك به هم خواهند داشت و همه افراد به فكر محرومان و مستضعفان خواهند بود و همه مردم به نيازهايشان خواهند رسيد.

________________________


1.بحارالانوار 51/54.

 

8.رشد علم و فرهنگ

امام باقر عليه السلام :در زمان حكومتِ مهدى عليه السلام به همه مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه‏ها، با كتاب خدا و سنتِ پيامبر، قضاوت مى‏كنند.1از آغاز تاريخ، انسان به كارهاى فرهنگى و علمى پرداخته است، و تجربه‏ها و دانش‏هايى بدست آورده است. كه در ميان اين آموخته‏ها، آموزش‏ها و دستورات پيامبران جايگاه ويژه‏اى دارد. يكى از اصول و هدفهاى اصلى انبيا گسترش علم و دانايى است. آنان انسان‏ها را به فراگيرى علم در تمام زمينه‏ها دعوت كرده‏اند. از شناخت خود تا شناخت خداوند و از شناخت كوچكترين ذره تا شناخت جهان هستى.

در سايه اين دستورات، انسان به تفكر و تعقل پرداخت و در هر رشته از علوم به مسائل جديدى رسيد. و علوم گسترش فراوانى يافت. و بدينگونه تا قرن حاضر پيش آمد. اين علوم و دانش‏ها اهميّت زيادى دارند و بسيارى از مشكلات انسان‏ها را حل مى‏كنند و وسائل زندگى بهتر را پديد مى‏آورند و انسان در همه بخش‏هاى زندگى خود از آنها استفادهاى فراوانى مى‏برد. ليكن اين پيشرفت‏ها بيشتر در مسائل مادى جهان و زندگى مادى انسان بوده است، و در بُعد معنوى چنين پيشرفت‏هايى نبوده است. در همان مسائل مادى نيز انسان به تمام مسائل پى نبرده است؛ و براى او مجهولات و ناشناخته‏هاى فراوانى وجود دارد كه از شناخت‏ها و دانايى‏هاى او بسيار گسترده ‏تر است.

متخصصان رشته‏هاى گوناگون علوم بشرى به دانش‏ها و معلومات اندك خود اعتراف دارند. و چنين مى‏گويند كه دانش ما در برابر مجهولات و ناشناخته‏ها چون قطره‏اى است در برابر دريا. ليكن چون هدف از خلقت انسان رشد و كامل شدن شناخت و دانش اوست، بايد روزى اين هدف به واقعيت برسد و ديگر مجهولى براى انسان باقى نماند.در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام كه همه آرمان‏ها و اهداف انسانى و الهى به حقيقت مى‏پيوندد. دانش و شناخت انسان‏ها نيز كامل مى‏شود. در آن دوران تمام ناشناخته‏ها، شناخته مى‏شود و ديگر مجهولى در هيچ يك از علوم و دانش‏ها باقى نخواهد ماند. امام مهدى عليه السلام از حقايق مادى و معنوى پرده برمى‏دارد و همه را براى انسان‏ها آشكار و روشن مى‏سازد؛ و انسان‏ها را همراه با تكامل علوم مادى در علوم معنوى و خداشناسى نيز به تكامل مى‏رساند؛ و از جامعه ‏هاى انسانى كه در جهل و نادانى بسر مى‏برند، جامعه‏هايى آگاه، بينا و دانا مى‏سازد.

________________________


1.بحارالانوار 52/352.

 

9.امنيت اجتماعى

امام صادق عليه السلام :در تفسير آيه شريفه ?خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند... وعده داد كه بيقين در روى زمين ايشان را خليفه كند... و وحشتشان را به امنيت بدل سازد...?1 مى‏فرمايد: اين آيه درباره (امام) قائم و يارانش نازل شده است.2

امنيت اجتماعى بايد در بخش‏هاى گوناگون زندگى اجتماعى، يعنى بخش‏هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى پديد آيد. امنيت اجتماعى زمينه ساز فعاليت‏هاى درست و صحيح فردى و گروهى است. در محيط‏هاى امن و آرام است كه روابط اجتماعى بر قوانين استوار است، و چيزى جاى حق را نمى‏گيرد، و حقوق افراد كاملاً رعايت مى‏شود.

با امنيت اجتماعى، قانون بر جامعه حكومت مى‏كند و مانع زورگويى و