بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .
* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن 2- در باطن بهتر از ظاهرت باش 3- خوش خلق باش 4- آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده 5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن 6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي
طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:
ALIgold.com Live all of the time ... ... ALI gold.com present
همه چيز درباره جهان پس از ظهور حضرت مهدی عج چگونه خواهد بود از نظر بزرگان و روایات و قرآن کریم
شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره
تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . ( طلای علی با تهيه کنندگان اين صفحه همکاری نمی کند و مسووليتی نيز درباره مندرجات آن به عهده نمی گيرد. )براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد - اگر از موتور جستجو وارد این قسمت شده اید و موضوع این صفحه مورد علاقه شما نمی باشد وارد صفحه اصلی طلای علی شده و موضوع را بیابید www.ALIgold.com
برای پیدا کردن مطلب مورد علاقه خود از جستجو استفاده فرمائید *
امروزه در اثر تحولاتى كه در آخرين دهه قرن بيستم رخ داده است، خصوصا فروپاشى شوروى و پايان رسمى جنگ سرد، انديشه «حكومت جهانى» به محور پيشبينى نويسندگان معاصر (عمدتا آمريكاييان) درباره آينده جهان تبديل شده است. ديدگاه مشترك نويسندگان غربى، توسعه خطى تحولات و رسيدن حتمى به حكومت جهانى دموكراسى ليبرال است. لذا «مسؤوليت» رهبران غرب براى رسيدن به آن موقعيت و «بىفايده بودن مقاومت» مردم و رهبران غير غربى در برابر اين سير محتوم وقايع جهان را متذكر مىشوند. اما هر يك از آنها براى مقصود خويش راهى جداگانه را برگزيدهاند. در اين مقاله به تعدادى از اين نظريات يا پيشبينيها و برخى معايب آن مختصرا اشاره مىكنيم.
الف) فرانسيس فوكوياما (معاون ژاپنىالاصل بخش برنامهريزى سياسى وزارت امور خارجه آمريكا- تابستان1989) با پردازشى نو از انديشه هگل درباره آخرالزمان، چنين مىانديشد كه «جريان حقيقى تاريخ» در سال1806 كمال معنوى پيدا كرده است و پس از ظهور و شكست محتوم فاشيسم و ماركسيسم، سرانجام به سيطره دموكراسى ليبرال مىانجامد و به كمال مادى هم دست مىيابد. (1) او تنها آلترناتيو (جايگزين) واقعى و معتبر ليبراليسم را فاشيسم و كمونيسم مىداند، كه فروپاشيدهاند، ولى معتقد نيست كه ديگر هيچ انديشهاى وجود ندارد. بلكه به نظر او در «پايان تاريخ» برخى جوامع به صورت جوامع ليبرال موفق درآمده و بقيه هم از ادعاى خود مبنى بر ارايه اشكال و الگوهاى متفاوت و برتر درباره ساماندهى انسانى چشم مىپوشند. در واقع ليبراليسم از آن رو بر جهان مسلط مىشود كه در برابرش، ايدئولوژى بسيجكنندهاى براى رويارويى با آن وجود ندارد. اين به منزله نقطه پايان تحول ايدئولوژيكى بشريت و جهانى شدن دموكراسى غربى به عنوان شكل نهايى حكومتبا لوازم آن يعنى شيوه زندگى سرمايهدارى و ميل دستيابى به جامعه مصرفى كه به ليبراليسم اقتصادى و سياسى منجر مىشود است. او اين ركود برخورد و تكاپوى انديشهها را پايان تاريخ مىنامد، دورانى كه در آن شور و شوقها از بين رفته و سدههاى ملالتبارى در پيش خواهد بود. خصوصيات قرون گذشته، يعنى پيكار براى اكتشاف، آمادگى براى فداكارى براى آرمانهاى كاملا انتزاعى و مجرد، نبرد ايدئولوژيكى جهانى كه مستلزم بىباكى و شهامت و قدرت تخيل است، همگى جاى خود را به حسابگرى اقتصادى، جستجوى بىپايان راهحلهاى تكنيكى، نگرانيهاى مربوط به محيط زيست و ارضاء توقعات مصرفى پيچيده مىدهند. او درباره جهان سوم معتقد است كه هنوز در تاريخ فرورفته است، و آن را تحقير مىكند و مىگويد كه جهان سوم در تحول ايدئولوژيكى جهان نقشى ندارد. از نظر او تعارض شمال و جنوب (به جاى شرق و غرب)، بيدارى جهان اسلام، رشد ملىگرايى، شكستسياستهاى توسعه، گسترش تروريسم، بحران سيستم پولى بينالمللى، بىثباتى بازارهاى جهانى، قدرتمند شدن متزايد هند و برزيل، همگى فرعى بوده و تناقض بنيادين با ليبراليسم ندارند. بلكه «ميراث مشترك ايدئولوژيكى بشريت» اهميت دارد. اين ميراث مشترك، همان ليبراليسم اقتصادى و سياسى است. اينك به برخى از مشكلات اين نظريه توجه كنيد:
1. اين ديدگاه چيز جديدى ارايه نمىدهد و شبيه نظريه «دانيل يل» در سى سال پيشتر درباره پايان ايدئولوژيها و نيز نظريه تاريخى ماركسيسم درباره رسيدن به مرحله نهايى حيات بشرى (و قدرى هم مشابه نظر كارل ياسپرس) است.
2. اين ديدگاه مبتنى بر ديدگاه ايدئولوژيك ايالات متحده آمريكا است كه سياست آن فقط در چارچوب نحوه روابط و رويارويى با شوروى مفهوم مىيافت و جدا از اين مشغله، به انزواگرايى مىرسيد و با سياست انزواگرايى كه پس از محو فاشيسم و كمونيسم در آمريكا مجددا پيشنهاد شده است، ارتباط نزديك دارد.
3. همچنين اين ديدگاه درباره تاريخ، مبتنى بر نوعى داروينيسم اجتماعى است كه مطابق آن تنازع بقا و انتخاب اصلح (بهترين) صورت مىگيرد. بر اين اساس در تنازع ايدئولوژيها، ليبراليسم به دليل اصلح و بهترين بودن پيروز شده است. اين برهان منطقى نيست، بلكه يك نوع استدلال بر اساس ميزان موفقيت (نشانه كلاسيك انديشه سوداگرانه) است.
4. ليبراليسم يكى از اشكال نوگرايى (مدرنيسم) است كه ظاهرا بر اشكال ديگر آن پيروز شده است، ولى در عين حال خود نوگرايى توسط جهانبينى ديگرى به نام فرانوگرايى (پست مدرنيسم يا مابعد مدرن) در حال جايگزين شدن است. پس ليبراليسم نيز با ديگر اشكال نوگرايى از ميدان رقابتبيرون مىرود.
5. ديدگاه فوكوياما مبين پايان روايتهاى تاريخ گرايانه و بحران شديد ايدئولوژى پيشرفت و مبتنى بر اين پيشفرض است كه تاريخ فقط يك حركتخطى (توسعه خطى) دارد، در حالى كه تاريخ از نو زاده مىشود و آن هم به شكل مركزى، جمعى، و با معانى فراوان.
6. پيشبينى هگل هم غلط درآمد، زيرا او پيروزى ناپلئون در «اينا» بر پروس در1806 م. را كمال معنوى تاريخ دانست، در حالى كه بعدا جنگ واترلو در 1815 پيش آمد و ناپلئون شكستخورد. به علاوه امروز مجددا تاريخ در حال تكرار است و آلمان مثل پروس در حال تجديد اقتدار است و ژاپن و تمام اروپا و ساير كشورها نيز در حال بازيابى خود هستند.
7. بر خلاف نظر فوكوياما، ملىگرايى مجددا در حال رشد است، اتحاد اروپا هنوز نياز به فرصت دارد. مردم آزاد شده از يوغ كمونيسم بسادگى به اردوگاه كاپيتاليسم نخواهند پيوست، زيرا مناسبات مالى آن نيز به قدر كافى نفرتزا است.
8. نقطه اشتراك كمونيسم و سرمايهدارى يك نوع وهم و پندار بيهوده درباره اهميت درجه اول «اقتصاد» در سلسله مراتب مسائل اساسى انسان است. در حالى كه روز به روز واضحتر مىشود كه ملتها و فرهنگها «فاعلين راستين تاريخ» هستند و در جهان مابعد صنعتى اولويتها برعكس خواهد شد يعنى اول فرهنگ و سپس سياست و پس از آن اقتصاد.
9. شكست كمونيسم و پيروزى نظام سرمايه دارى ليبرال، ناشى از ضعف كمونيسم (و نه قدرت ارزشهاى ليبراليسم غربى) است و معلوم نيست ليبراليسم در برابر رقيب قدرتمندترى پيروز شود. كمونيسم آزادى را فداى برابرى مىكرد. اما ليبراليسم با چالشهاى اساسى روبرو است كه آن را به انهدام مىكشاند. عجز در ايجاد همبستگى و برادرى اجتماعى، دفاع از حقوق بشر كه منجر به نهايتبهرهورى از سود فردى به زيان مصلحت عمومى و نيز ناديده گرفتن ناتوانى بسيارى از انسانها در بهرهبردارى از اين حقوق و سود فردى مىشود، اهميت دادن به كار و دارايى انسانها و نه هويت آنها، بىرحمى و بيداد، از خود بيگانگى، حكومت كار و برترى پول و ارزشهاى سوداگرانه، تباهى بافت اجتماعى، حاشيهنشينى و كنار گذاشته شدن فقيران جديد، ناپايدارى سيستم پولى بينالمللى، شكست توسعه، بحران اكولوژيكى و بيدارى ملتها و دينها. همانطور كه ايدئولوژيهاى نظامى بر اثر جنگ و ايدئولوژى اقتصادى (ماركسيم) بر اثر شكست اقتصادى از بين رفتند، ليبراليسم (ايدئولوژى ارزش سوداگرانه و اتميسم اجتماعى) در اثر فردگرايى و پولپرستى نابود مىشود.
10. او پايان يك چرخه (سيكل) را مشاهده كرده است، نه پايان تاريخ را و نه انحطاط آمريكا و پايان تاريخ آن را، بايد پذيرفت كه جهان در حال تغيير است و هرچند آينده، سرشار از شك و ترديدها و امكاناتى براى فرارسيدن يك دوران ناپايدارى و بىثباتى است، و اگرچه تاريخ غير قابل پيشبينى است، لكن مىتوان به آن دستيافت و بهرهبردارى كرد. (2)
11. نگاه او به تاريخ (مثل نگاه ماركس) ناشى از گمراهى در ديدن آن به شكل ديالكتيكى كه به نتيجه ضرورى و قابل پيش بينى خواهد رسيد مىباشد. در حالى كه در نظام بين المللى (حتى پس از جنگ سرد) ممكن استباز هم تضادهاى ژرف ديگرى پديد آيد و يا ايدئولوژيهاى گسترش طلب ديگرى رواج يابد.
12. در زير پوسته ايدئولوژى، هسته منافع ملى قدرتهاى بزرگ نهفته است و حتى پس از فروپاشى ايدئولوژى، باز هم رقابت ميان قدرتهاى بزرگ ادامه خواهد يافت.
13. ديدگاه او ناشى از اين نگرش است كه كمونيسم شوروى را سرچشمه همه بحرانها و مسائل بينالمللى مىداند و از علل منطقهاى آنها غفلت مىكند. در حالى كه اين نگرشى صحيح نبوده و نيست. (3)
14. براى برخى از نقاط مهم جهان پيشبينىهاى ديگرى مىشود. به اين جملات توجه كنيد: «يك چيز قطعى است: وضع كنونى (در روسيه) قابل دوام نيست و روسها راه گريزى ندارند. كمونيسم باز نخواهد گشت، كاپيتاليسم هم ناممكن است، پس بايد چيز ديگرى ابداع كرد. در زمانى كه غرب قدرت تخيلش را از دست داده، در شرق است كه تاريخ گشوده مىشود.» (4) آيا شما از اين جملات بويى از رجوع به نظام ليبراليسم اقتصادى و سياسى حس مىكنيد؟!
روى هم رفته علىرغم جنبههاى مثبتى كه برخى از نظريات فوكوياما دارد، نظريه او عمدتا در جهت توجيه ضرورت همان نظم امپرياليسم است كه در فصول ديگر اين نوشته به آن خواهيم پرداخت.
ب) مارشال مك لوهان نيز همين نظر را با ديدگاه ديگرى بيان مىكند. ديدگاه او مبتنى بر انقلاب در عمليات با اطلاعات است كه جهان كنونى را به يك دهكده تبديل كرده است و حتى ارتباطات در جهان فعلى از ارتباط افراد يك دهكده سريعتر و راحتتر شده است. در همه دنيا يك درياى واحد اطلاعاتى هست كه سرچشمه و منبع آن غرب است. اين تحول در اطلاعات سبب تماس نزديك فرهنگهاى بومى غير غربى با فرهنگ غربى دموكراسى ليبرال شده است و در اين تماس طبعا فرهنگ قوى و غالب، فرهنگهاى ديگر را جذب و هضم مىكند و تفكر ليبراليسم در سراسر جهان رواج مىيابد. فرهنگها يك كاسه مىشوند و عناصر كليدى ساختار اجتماعى (اقتصاد، سياست، فرهنگ و غيره) همه به سوى «يكسان شدن» پيشرفته و نهايتا مقتضى ايجاد يك حكومت جهانى كه فرهنگ و ساختار اجتماعى «دهكده جهانى» هويت آن را تعيين مىكند، خواهد بود. با اين مقدمات ضرورتا حكومت واحد جهانى با فرهنگ دموكراسى ليبرال تشكيل مىشود.
اما نظر او سطحىتر و براحتى قابل نقد است:
1. نظم اجتماعى فقط بر اساس دسترسى افراد به يكديگر سامان نمىيابد، بلكه دلايل و ريشههاى متعدد و مهم ديگرى دارد و در صورت فقدان آن شرايط، اين تماس نزديكتر بر اثر تحول در اطلاعات موجب تنش و برخورد خشنتر بين جوامع مختلف مىشود. (5) نمونهاى از اين فقدان شرايط در انتقاد شماره9 از ديدگاه فوكوياما ذكر شده است. از جمله عوامل مهم اين ناكامى در رواج يكدست دموكراسى ليبرال در جهان، ابهام در سرنوشت غرب و احتمال فراوانى است كه درباره انحطاط و حتى انهدام آن مىرود.
2. هنوز اين نظريه كه دموكراسى ليبرال قدرتمندترين فرهنگهاست و در نتيجه قادر به جذب و هضم فرهنگهاى ديگر است، معارضان بسيار قدرتمندى دارد. قدرتمندترين فرهنگ در برابر آن، فرهنگ اسلامى است كه به نظر ما آينده از آن اوست. پس مك لوهان نظريهاش را بر يك اصل موضوعه مشكوك و متزلزل گذارده و عوامل غيرقابل پيشبينى مثل خشونت را هم ناديده گرفته است.
ج) آلوين تافلر ديدگاهى دارد كه نه مبناى فلسفى دارد و نه روش جامعهشناختى; استدلال و برهان نهايى ارايه نمىدهد; بلكه همواره از يك نقطه شروع كرده و با ارايه مثال و نمونه به نقطه ديگرى عزيمت مىكند. او مشكل آينده جهان را بر اساس نوع «قدرت» و «تقسيم آن» ترسيم مىكند و قدرت را مهمترين (يا تنها) عامل مؤثر سياسى جهان و ساختار اجتماعى بشر مىداند. از نظر او در عصر كشاورزى پيش از انقلاب صنعتى «قدرت سياسى» در عرصه بينالمللى ناشى از «توان نظامى» بود و در دو قرن اخير ناشى از «توان اقتصادى» است و در قرن 21 (كه امروزه بطور پراكنده در سنگاپور، هنگكنگ، تايوان، بخشهايى از چين و هند، كره جنوبى، و ديگر نقاط به گونهاى آغازين ايجاد شده و در حال شكل گيرى و رشد است) ناشى از «توان علمى» و دانش (و آگاهى و عمليات با آگاهى) خواهد بود. (6) به ديگر سخن او معتقد است كه سه گونه تمدن در جهان وجود دارد كه هر يك نظام خاصى براى توليد ثروت دارد: تمدن كشاورزى (موج اول)، تمدن صنعتى (موج دوم)، تمدن علمى و اطلاعاتى (موج سوم) كه راه آينده جهان در نتيجه برخورد آنها با هم ايجاد و مشخص خواهد شد. در اين تمدنها اگرچه عناصرى از مذهب، فرهنگ و قوميت وجود دارند، ولى اين پيوندها توسط نيروهاى صنعتى ضعيف شدهاند، لذا در تمدن موج سوم تاثير اين عناصر بسيار اندك و در تمدن كشاورزى در بالاترين حد است. او هر يك از اين تمدنها را چون جوامعى با مذاهب، فرهنگها و قوميتهاى متفاوتى را در بر مىگيرد، يك «ابر تمدن» مىنامند كه با مفهوم رايج «تمدن» چندان سازگار نيست. (7)
از نظر تافلر راه توليد ثروت در موج سوم اين خصوصيات را (به دليل بهرهورى از نرمافزار و انبوه اطلاعات) خواهد داشت:
1. عوامل و منابع اصلى توليد كه در اقتصاد موج دوم، زمين، كارگر، مواد خام، و سرمايه است، در موج سوم دانش (شامل يافتهها، اطلاعات، نگارههاى ذهنى، نمادها، فرهنگ، ايدئولوژى و ارزشها) خواهد بود، يعنى كاربرد صحيح دانش واقعى.
2. ارزش يك شركت موج دومى بر اساس داراييهاى عادى مثل ساختمانها، ماشينها، سهام و موجودى انبار محاسبه مىشود، ولى ارزش شركتهاى موفق موج سومى بيشتر بر اساس توانايى استراتژيكى و عملى آنها در جذب، توليد، توزيع و كاربرد دانش محاسبه خواهد شد.
3. توليد انبوه كه وجه مشخصه شركتهاى موج دومى است، منسوخ شده و غير انبوهسازى رايج مىشود، يعنىشركتهاىموجسوم،سيستمهاى صنعتى مبتنى بر اطلاعات و مجهز به «ربوت» (آدمك كامپيوترى) را به كار مىبرند و قادر به توليد بىپايان نمونههاى متفاوت و ارزان و حتى منحصر به فرد (حتى با سفارش كامپيوترى اجناس با خصوصيات منحصر به فرد از داخل خانه و تحويل آن با پست) خواهند بود. آگهىهاى تبليغاتى هم با رسانههاى غير انبوه (تخصصى) بر بازارهاى كوچكتر و كوچكتر متمركز مىشود.
4. نفس كار دگرگون مىشود، در موج دوم عمدتا از كار بدنى كم مهارت و اساسا قابل جايگزينى آسان استفاده مىشود. ولى در اقتصاد موج سوم، بر اثر افزايش شديد نياز به مهارت، عدم قابليت جا به جايى نيروى كار به دليل هزينه فراوانش، عموميت مىيابد. تخصصى شدن فزاينده و تغيير سريع نيازهاى مهارتى، امكان جابه جايى كار را كاهش مىدهد. تعداد كارگر با واسطه (متخصص) نسبتبه كارگر بىواسطه (كه در كارخانه مستقيما محصول را مىسازد) بيشتر مىشود.
5. در اقتصاد موج سوم به دليل رقابتسنگين، نوآورى و ابتكار مداوم لازم است (يعنى انديشههاى نوين در مورد محصولات، تكنولوژيها، فرايندها، بازاريابى، و تداركات مالى) حتى اگر لازم باشد كه كتاب قواعد كنار گذاشته شود.
6. واحدهاى كار و فعاليت اقتصادى در اقتصاد موج دوم با بزرگتر شدن، هزينههاى توليد را كاهش مىدهد، ولى در اقتصاد موج سوم واحدهاى كار و تعداد كارگرانش كوچكتر و از هم متفاوتتر مىشوند، تعداد كارها و توليدكنندگان كوچك زيادتر مىشود. زيانهاى اقتصادى ناشى از پيچيدگى (هزينههاى اضافى ناشى از پيچيده شدن كارها) هميتبيشترى از صرفهجوييهاى ناشى از مقياس (كاهش هزينههاى توليد با بزرگتر كردن مقياس فعاليت اقتصادى) پيدا مىكند. فرض «هرچه بزرگتر بهتر» منسوخ مىشود.
7. سازمانها و ساختارهاى ديوان سالارانه موج دومى شركتهاى صنعتى كه نوعا همگون (هرمى شكل، يكپارچه، داراى سلسله مراتب ديوان سالارانه) بودند، فروريخته و اين يكدستى و همگونى، با نوسازى شركتها در تمام زمينههاى فرايندها، بازارها، تكنولوژيها و كالاهاى ويژه بستهبندى شده، طراحى مجدد و متنوع مىشود. چون بازارها پيوسته در حال تغيير است، «جايگاه» اهميتى كمتر از انعطافپذيرى و تغيير موضع دارد.
8. بر اثر پيچيدگى فزاينده اقتصاد، همبستگى بيشتر و مديريتخردمندانهتر و جديدتر الزامى مىشود و اين خود مستلزم حجم هرچه بيشترى از اطلاعات است كه منظما در سازمان جريان يابد.
9. شالوده اساسى اقتصاد موج سومى، شبكهها و گذرگاههاى الكترونيكى هستند كه كامپيوترها، پايگاههاى اطلاعاتى، و ديگر تكنولوژيهاى اطلاعاتى را به هم پيوند مىدهد. اين ساختار اطلاعاتى گسترده و الكترونيك غالبا پايگاه ماهوارهاى دارد و همان كارى را براى اطلاعات انجام مىدهد كه بزرگراهها براى خودروها. هدف از آن، حفظ پيوستگى (نشان گرفتن از همه اجزا و فراوردهها، ايجاد نظم زمانى در حمل كالاها، آشنا كردن مهندسان و فروشندگان با برنامههاى ديگر، آگاهى دادن به اهل تحقيق و توسعه درباره نيازهاى طرف توليدكننده و بالاتر از همه نشان دادن تصوير روشنى به مديريت از جريان امور) مىباشد.
10. شتاب عمليات و داد و ستدها در اقتصاد موج سوم بيشتر مىشود. اقتصادهاى «سرعت» جاى اقتصادهاى «اندازه» را مىگيرد. «تحويل درستبموقع كالا» و «كاهش تعداد تصميمات در طى مراحل» و «ارزش بيشتر هر لحظه از لحظه قبل» اصول مهمى هستند، زيرا «پول با سرعت نور حركت مىكند. اطلاعات بايد تندتر حركت كند.»
اين ده ويژگى، راه و رسم پديد آمدن ثروت را دستخوش تغييرى تاريخى مىسازد. (8)
به نظر تافلر جنگ به شيوه موج سوم نيز جنگى با ابزار و تسليحات هوشمندانه (الكترو - ليزرى) است، كه دقتبسيار و آسيبپذيرى كم دارد و جنگى بهداشتى و پاكيزه است. اگرچه پيشرفتهترين جوامع كنونى جهان از نظر تكنولوژى، اقتصادهاى دو سطحى دارند: بخشى مبتنى بر توليد انبوه موج دومى كه سير نزولى را طى مىكند و با كار بدنى سر و كار دارد، و بخش ديگر بر پايه تكنولوژيها و خدمات موج سوم كه رو به رشد است و با كار مغزى مربوط است. همه آنها، حتى ژاپن، در حال گذار به سوى اين نظام نوين اقتصادى هستند. جنگ آمريكا عليه عراق تركيبى از شيوهها و تسليحات جنگى موج دوم و موج سوم بود. در ابزار و شيوههاى جنگى موج سوم، همان خصوصيات دهگانه به چشم مىخورد و البته هنوز به مرحله كمال نرسيده است. اين امر سبب تحولات فراوانى در انديشههاى نظامى شده است كه بايد مورد توجه نظاميان، دولتمردان، ديپلماتها و مذاكره كنندگان در كنترل تسليحات، فعالان در راه صلح و سياستمداران قرار گيرد تا از زمان عقب نمانند. (9)
پىنوشتها: 1. ر. ك: لاريجانى، محمدجواد، كاوشهاى نظرى در سياستخارجى، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1374، صص270. براى مطالعه مفصلتر نظرات فوكوياما، ر- ك: غنىنژاد، موسى، «پايان تاريخ و آخرين انسان» (گزارش كتاب فوكوياما)، ماهنامه اطلاعات سياسى- اقتصادى، آذر و دى1371، شماره 64 و63، صص8-22. همچنين اميرى، مجتبى، «پايان تاريخ و بحران اعتماد: بازشناسى انديشههاى تازه فوكوياما»، ماهنامه اطلاعات سياسى- اقتصادى، مهر و آبان 1374، شماره97 و 98، صص15-11. و نيز مقاله خود فوكوياما كه توسط آقاى عليرضا طيب ترجمه و در مجله سياستخارجى چاپ شده و ساير منابعى كه در ذيل مقالات مذكور معرفى شدهاند. 2. ر. ك: دوبنوا، آلن، «بازگشت تاريخ: شامگاه بلوكبنديها و پگاه ملتها»، ترجمه رستگار، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، مهر و آبان1370، شماره 50 و46، صص19-14. 3. ر. ك: رابرتز، آدام، «عصر تازهاى در روابط بينالملل؟»، ترجمه مهبد ايرانىطلب، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، خرداد و تير1371، شماره57 و 58، صص24-18. 4. دوبنوا، آلن، «روسيه، بازگشت تاريخ»، ترجمه شرستگار، ماهنامه اطلاعات سياسى - اقتصادى، مرداد و شهريور1371، شماره59 و 60، ص31; نقد مفصل ديگرى از اين ديدگاه را در اين منبع بخوانيد: جهانگرد، نسرين، «نقدى بر نظريه پايان تاريخ»، ماهنامه سياسى - اقتصادى، آذر و دى1374، شماره99 و 100، صص9-66. 5. ر. ك: لاريجانى، محمدجواد، منبع پيشين، صص2-271. 6. همان، صص3-272. همچنين ر. ك: تافلر، الوين، جابجايى در قدرت (دانايى و ثروت و خشونت در آستانهقرن بيست و يكم)، ترجمه شهيندختخوارزمى، ج1، تهران، نشر نو، 1370، صص43-11. 7. ر. ك: الوين و هيدى تافلر، جنگ و پادجنگ (زندهماندن در سپيدهدم سده بيست و يكم)، ترجمه مهدى بشارت، تهران، انتشارات اطلاعات، 1374، صص51-50. 8. همان، صص95-87. همچنين ر. ك: الوين و هايدى تافلر، جنگ و ضدجنگ (ترجمه ديگر)، ترجمه هيندختخوارزمى، تهران، سيمرغ، 1375، صص83-73; و همان نويسندگان، به سوى تمدن جديد، ترجمه محمدرضا جعفرى، تهران، سيمرغ، 1374، صص66-57. 9. ر. ك: همان، صص 122-96. 1.عدالت اجتماعى امام صادق عليه السلام :
ويكتور هوگو: گسترش عدالت در سراسر جهان و ريشه كنى بيداد از همه
آبادىهاى زمين، از نخستين برنامههاى انقلاب امام مهدى عليه السلام
مىباشد و از هدفهاى اصلى آن امام بزرگ و نجاتبخش است. اين
موضوع در بشارتها و احاديثى كه درباره آن حضرت رسيده است
خيلى روشن ياد شده است. در سخنان پيامبر بزرگوار اسلام و
امامان معصوم كه درباره قيام امام دوازدهم آمده، دعوت به توحيد
و مبارزه با شرك و كفر به اندازه ايجاد عدالت و اجراى آن، مورد
تأكيد قرار نگرفته است. علت اين موضوع شايد اين باشد كه با
آموزشهاى پيامبران گذشته و بويژه پيامبر ما و دين اسلام،
همچنين رشد علم و آگاهى بشر، انسانها به خداى يكتا ايمان
مىآورند و انديشه خدانشناسى شكست مىخورد، و نوع
جامعههاى انسانى داراى عقيده مذهبى و خدايى مىگردند؛ ليكن با
اين وصف در آتش ظلم، حقكشى و كينه توزى و روابط غير انسانى
مىسوزند، و با زندگى بى عدالت كه در حقيقت شكنجه و مرگ
تدريجى است، دست به گريبانند. از اين رو، نياز عمده جامعه
بشرى برقرارى عدالت و دادگرى است و حاكميت روابط انسانى بر
جامعه. انسانها تشنه عدالتند و خواهان آيين و دينى كه اين تشنگى
را فرو بنشاند و آتش بيدادگرى را خاموش كند. و عدالت واقعى را
بوجود آورد. كه همه مردم؛ بزرگ و كوچك و ضعيف و قوى آن را
آشكار ببينند. 1.بحارالانوار 52/362. 2.در سايه شمشير امام باقر عليه السلام :... قائم آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم شباهتهايى با پنج تن از
پيامبران دارد... امّا شباهت او به جدّ خود (پيامبر اكرم)
قيام با شمشير است و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و
جباران و سركشان...1از كارهاى حتمى امام موعود عليه السلام جنگ با تمام انسانهاى ظالم
و خون آشام است. با مطالعه تاريخ بشرى، اين واقعيت آشكار
مىشود كه موانع رشد و پيشرفت انسان جز با قدرت و خونريزى از
سر راه برداشته نمىشود. و تعاليم اخلاقى و اصول تربيتى هر چند
تأثيرهاى فراوانى داشته است، ليكن اين تأثيرها در برخى افراد
نجيب انسانى بوده است، و در طبقه زورگو، دنيا دوست و ظالم كه
منابع قدرت اقتصادى، سياسى و نظامى جامعهها را در دست
مىگرفتند، هيچ تأثيرى نداشته است، و آنها را به راه نياورده است.
براى تربيت و هدايت آنها بايد از روش ديگرى استفاده كرد، تا سدّ
راه انسانها نشوند و راه رشد را بر مردم نبندند. تا تمام مردم
بتوانند بدون هيچ مانعى به زندگى خويش ادامه دهند. به همين
دليل، مسأله جنگ و كاربرد نيرو به عنوان يك ضرورت براى
رسيدن به هدفهاى انسانى مطرح مىگردد. و جز از اين راه
نمىتوان ظالمان، ستمگران و دنيا طلبان را سرجاى خود نشاند و
امنيت اجتماعى و اقتصادى و سياسى در جامعه برقرار كرد، و
جامعه را براى تلاش و كوشش آزادنه افراد آماده ساخت.تاريخ پيامبران نيز، پُر است از جنگ و مبارزه با ستمگران و
طاغوتان، و هميشه رهبرانِ انسان و دوستداران بينوايان و بيچارگان
با آنان كه راه باطل مىرفته و به انسانها ظلم مىكردند، مبارزه
كردهاند. پيامبر اكرم كه كانون رحمت و در بالاترين مقام اخلاق
انسانى است نيز براى مبارزه با كفّار و ستمگران 83 جنگ انجام
داد. امام على عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام نيز در راه حق و
نجات جامعه از بيدادگرى، جنگ كردند. امام مهدى عليه السلام نيز كه ادامه دهنده راه انبياء و پيامبر اكرم و
امامان است براى برپايى عدالت و هدفهاى بزرگ انسانى، راهى
جز مبارزه و جنگ و سركوب ستمگران و سرمايهداران ندارد.
شمشير آن امام بر سر مجرمان فرود مىآيد. و در آن دوران آنان راه
فرارى ندارند و در زير سايه شمشير امام مهدى عليه السلام است كه
انسانهاى درد كشيده و رنج ديده به آسايش و زندگى دست
مىيابند. شمشير امام موعود براى ستمگران مرگبار است و براى
بيچارگان و مظلومان پناهگاه و پشتيبان. ________________________
3.يك دين و يك آئين امام صادق عليه السلام :... مفضل! سوگند به خدا (امام قائم عليه السلام ) از ميان ملتها و
آيينها اختلاف را برمىدارد، و يك دين بر همه حاكم
مىگردد...1براى تشكيل جامعهاى واحد، يك موضوع ضرورى است و آن
يك آئين و يك اعتقاد است. آئينها و اعتقادهاى گوناگون، بطور
قطع، تفرقه و دوگانگى اجتماعى بوجود مىآورد، و مانع وحدت و
يگانگى مردم مىگردد.اگر برنامه ريزىهاى اجتماعى گرفته شده از طرز فكرها و
مرامهاى گوناگون باشد، فعاليتهاى انسانى را در زمينههاى
گوناگون اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... مختلف و متضاد مىسازد و
مانع يكسانى و يگانگى جامعه مىگردد. بنابراين تنوع و گوناگونى
راهها و عقيدهها موجب اختلافها و تضادها و برخوردهايى در
جامعه مىشود، كه در اين شرايط نمىتوان تشكيل جامعهاى واحد
و يگانه را انتظار داشت. بنابراين، بايد آئين و دين واحدى بر
جامعه حاكم باشد، تا امت واحد به معناى واقعى بوجود آيد.در دوران ظهور و روزگار دولت امام مهدى عليه السلام آئين واحدى بر
جهان حاكم مىگردد و راه و روشها نيز يكى مىشود؛ و يگانگى
واقعى در عقيده و مرام انسانها پديد مىآيد؛ و مردمان همه يك
دل و يك زبان به سوى سعادت حركت مىكنند. ديگر دوگانگى و
تضاد در مرامها و عقيدهها وجود ندارد، راه و روشها يكى و
هدفها نيز يكى است. همچنان كه در برنامههاى زندگى اجتماعى
نيز اختلافى ديده نمىشود. امام مهدى عليه السلام با چنين اصلى اساسى در ساختن جامعه يگانه
بشرى به موفقيّتى بزرگ و چشمگير دست مىيابد، و همه علتها و
عوامل ناسازگارى و درگيرى را از بين مىبرد، و ناسازگارىها و
اختلافات اجتماعى را كه از اختلافات عقيدتى و دينى بوجود
مىآيند، نابود مىسازد، و با يكى كردن عقيدهها و ايدئولوژىها راه
هر گونه اختلافى را مىبندد. او وحدتى واقعى را بر اساس اصول
توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مىريزد، و همه انسانها را در زير
شعار يگانه و دين واحد گرد مىآورد. 4.رفاه اقتصادى و بهبود زندگى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :در امت من مهدى قيام كند... و در زمان او مردم به
نعمتهايى دست مىيابند كه در هيچ زمانى دست نيافته
باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و
زمين چيزى از روييدنىهاى خود را پنهان ندارد.1از برنامهها و اقدامهاى امام مهدى عليه السلام پديد آوردن رفاه و
آسايش در كل جامعه بشرى است. در اين دوران جامعه بشرى
واحدى تشكيل مىگردد كه در آن همه مانند خانوادهاى در كنار هم
زندگى مىكنند. و تقسيم بندى جامعههاى پيشرفته و جامعههاى
محروم و عقب مانده از بين مىرود. بلكه همه جامعهها و انسانها
به رشد و رفاه دست مىيابند. همچنين ابر قدرتها وجود نخواهند
داشت، و بهبود زندگى و بى نيازى اقتصادى نصيب همه انسانها
مىشود و همه جايى و همگانى مىگردد. اين آسايش موجب رشد و
برترى معنوى و فكرى انسان مىشود.امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به اين هدف بزرگ انسانى، از
روشها و عوامل مختلفى استفاده مىكند تا به زندگى انسانها -
سروسامان ببخشد و همه مشكلات را از ميان بردارد. عدالت اجتماعى كه در بخش اول به آن اشاره شد، به معناى
تعادل و همسانى در كليه جريانهاى اقتصادى جامعه است. در پرتو
چنين عدالتى، فاصلههاى اقتصادى از ميان مىرود و ديگر افراد
فراوانى تهيدست و محروم، و افراد اندكى سرمايهدار، يافت
نمىشوند. ب.اجراى اصل مساوات: رعايت قاطع اصل مساوات نيز، موجب تساوى ثروتها و
برابرى در پخش كالاها و مواد مورد نياز همه مردم است و از جمع
شدن و تراكم و اسرافكارى گروهى از مردم مانع مىگردد و
زمينههاى كمبود و نيازمندى را برطرف مىسازد.ج.عمران و آبادى زمين:از ديگر عوامل، عمران و آبادانى و بهرهبردارى از امكانات تا
حدّ امكان مىباشد، در دوران پيش از ظهور با همه پيشرفتهاى
علوم، از همه زمينهايى كه قابل استفاده و كشاورزى هستند و
آبهايى كه مىشود آنها را ذخيره نمود و امكانات و... بهرهبردارى
صحيح نشده است. در بعضى مناطق به علت نفوذ استعمار و
وابستگى و محروميت از امكانات استفاده نشده است. اما در دوران
ظهور در تمام زمينها و آبها استفاده خواهد شد و تمام زمين آباد و
سبز و خرّم خواهد گشت.د.بازپسگيرى ثروتهاى غصب شده:از ديگر راههاى امام مهدى عليه السلام اين است كه با از ميان برداشتن
طاغوتان و زورگويان، سرمايهها و ثروتهاى آنها را كه از راههاى
نامشروع و نادرست بدست آوردهاند، از آنها بازپس مىگيرد و
آنها را در راه آسايش و رفاه جامعه و تمامى مردم به كار مىبرد و
همه محرومان و تهيدستان را از اين اموال بهرهمند مىسازد.ه.كنترل و نظارت دقيق مركزى:امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به نظم اجتماعى و رفاه اقتصادى،
كنترل و نظارت دقيقى بر حاكميت مركزى جهان خواهد داشت و با
تشكيل يك مركز، تمام منابع ثروت و درآمد جامعه را بدون
هيچگونه فرقى در اختيار كل افراد بشر قرار مىدهد و همه امكانات
را به تساوى تقسيم مىكند. و با اين كنترل دقيق عوامل اصلى فقر و
محروميت كه، دولتهاى ظلم و كفر و سرمايهداران هستند از ميان
مىرود. در آن دوران اين طور نخواهد بود كه بخشهايى از جامعه
عقب مانده و فقير و بخشهايى ثروتمند باشند و گروهى بى سواد و
مريض و بدون بهداشت و گروه ديگر در حدّ بالاى خدمات
بهداشتى و رفاهى باشند. ________________________
5.مساوات و برابرى امام باقر عليه السلام :امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مىكند و ميان (همه)
مردم - نيكوكار و بدكار - به عدالت رفتار مىنمايد...1يكى از برنامههاى امام مهدى عليه السلام اجراى اصل مساوات است.
اسلام دين مساوات و برابرى است، مساوات در مسائل گوناگون و
زمينههاى مختلف. تا جايى كه اسلام به دين مساوات مشهور شده
است. امام مهدى عليه السلام اين برابرىها و مساوات را در جامعه بشرى
اجرا خواهد كرد.انسانها در آفرينش مساوى و داراى نيازهاى طبيعى همانند و
ارزشى يكسان و برابرند. و هيچ يك از ويژهگىهاى طبقاتى موجب
تفاوت و نابرابرى آنها نمىشود. آنها در برابر قانون حقوقى
يكسان و همانند دارند و هيچ فردى در برابر قانون بر ديگرى برترى
و امتيازى ندارد. سياه و سفيد، كارگر و كارفرما، تهيدست و
ثروتمند، بزرگ و كوچك، عالم و جاهل و... همه در برابر قانون
برابرند.تمامى مردمان حق استفاده و بهره بردارى يكسان از بخششهاى
طبيعت را دارند، و بايد مراتع، جنگلها، رودها و درياها و ديگر
منابع ثروت در اختيار همگان قرار مىگيرد تا هر كس بتواند با
كوشش و زحمت خود از آنها استفاده نمايد زيرا اينها سفره
گستردهاى است كه خداوند براى همه انسانها قرار داده است.بخش مهم ديگر، تساوى و برابرى انسانها در استفاده از
بيتالمال مىباشد، بيت المال كه مجموعه امكانات و اموال عمومى
مىباشد، و دولتها آنها را در اختيار مىگيرند در دوران ظهور نزد
امام قرار گيرد. امام آنها را براى رفاه مردم هزينه مىكند و در راه
رفع نيازهاى عمومى به كار مىبرد. اضافه بر اين اموال، از
سرمايههاى طبيعى نيز استفاده مىكند و منابع و معادن را استخراج
مىنمايد و همه اين سرمايهها و امكانات را صرف عموم مردم
مىكند.در دوران ظهور و حكومت جهانى اسلام، انسانها در تمام اين مسائل
مساوى و برابر خواهند بود، و از بخششهاى الهى و مواد طبيعى به طور
مساوى استفاده خواهند كرد، بيتالمال براى همگان به طور يكسان
مصرف خواهد شد،... هيچ قدرت و مقام سياسى يا اجتماعى موجب
برترى نمىشود و هيچكس نمىتواند به امكانات بيشترى دست يابد. حتى
تقوا نيز موجب برترى و دست يافتن به لوازم بيشترى در زندگى نمىگردد. ________________________
6.حاكميت فراگير جهانى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :... سوگند به آن كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت اگر از
دنيا جز يك روز باقى نماند، آن روز را خداوند
مىگستراند تا فرزندم مهدى قيام كند پهنه زمين به نور او
روشن گردد و حكومت او شرق و غرب گيتى را
فراگيرد.1از برنامههاى امام مهدى عليه السلام حكومت فراگير جهانى است، كه
در آن همه جامعهها از يك مركز پيروى مىكنند و با يك سياست
و برنامه اداره مىشوند. در آن دوران جامعه بزرگ بشرى و
خانواده انسانى تشكيل مىشود، و دوستى و محبت سراسر آبادىها
را فرامىگيرد، و آرزوى همه پيامبران، امامان و مصلحان و انسان
دوستان تمام دوران تاريخ برآورده مىشود.تاكنون چون ستمگران و طاغوتان در جامعه بشرى حكومت
مىكردهاند، ستيزهها و اختلافها بوجود آمده است و زمين، اين
خانه انسانها، بخش بخش گرديده و به قسمتهاى بزرگ و
كوچك تقسيم شده است و اين موجب فاصله مردم از يكديگر
مىگردد، حتى موجب جنگ و برادر كشى نيز گشته است. چون اين
قدرت طلبان هستند كه مردم را به جنگ و خونريزى مجبور كرده،
و آنان را در مقابل يكديگر قرار مىدهند، و مهر و محبتهاى
انسانى را كه هر انسانى نسبت به انسان ديگر دارد، به كينه جويى و
انتقام كشى تبديل مىكند.در دوران ظهور حضرت مهدى عليه السلام با بوجود آمدن يك دولت
در تمام زمين و مديريت واحد؛ ديگر از اختلافها، جنگها،
خونريزىها و... خبرى نخواهد ماند، و انسانها همه با هم برادر و
برابر خواهند گشت. محبتهاى انسانى ديگر بار در دلها زنده
مىشود و مردمان به يكديگر كمك خواهند نمود. توانمندان دست
ناتوانان را مىگيرند، و مشكلات آنها را حلّ مىكنند. ديگر كسى
به كشور ديگرى حمله نخواهد كرد و حقوق ديگران را نخواهند
خورد. در اين دوران همه انسانها همانند افراد يك خانواده
خواهند بود و روابط مردمان برپايه محبت و دوستى قرار مىگيرد،
و اين موضوع بسيار مهم را، نجات دهنده بزرگ انسانها امام
موعود انجام خواهد داد؛ و چهره زندگى را زيبا و دوست داشتنى
خواهد ساخت. ________________________
7.حكومت مستضعفان امام على عليه السلام :ايشان (مستضعفان ميراث بَرِ زمين)، خاندان پيامبرند، كه
خداوند پس از سختىها، مهدى ايشان را برانگيزد، و به
آنان عزّت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد.1از برنامههاى اصلى امام مهدى عليه السلام تشكيل دولت مستضعفان و
محرومان است. مستضعفان كسانيند كه توسط زورمندان ضعيف
نگهداشته شدهاند و حقوق آنان پايمال شده است. در دوران ظهور
هنگامى كه ظالمان و زورمندان كنار گذاشته شدند، مانع راه
مستضعفان برداشته مىشود و همه كارها به دست افراد و طبقات
محروم سپرده مىشود. بنابراين تهيدستان هستند كه بر جامعه
حكومت مىكنند و جامعه را اداره نمايند. ديگر از ستمگران و
اشراف و حكومتهاى ظالم خبرى نيست.اين هدفِ تمام پيامبران و انسانهاى بزرگ بوده و اسلام نيز،
چنين هدفى داشته است. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امامان ما همه در راه
رسيدن به چنين هدفى گام برداشته و سختى كشيدهاند و حتى در اين
راه به شهادت رسيدهاند. در طول تاريخ، هميشه ستمگران و ظالمان و جبّاران،... مردمان
تهيدست و مستضعف را به بردگى مىكشيدند و آنها را به كارهاى
سخت مجبور مىكردند و حقوق و دسترنجشان را مىخوردند.
هميشه چنين افرادى وجود داشتهاند. كه ديگران را تحقير مىكردند
و آزادى آنان را سلب مىنمودند و مانع رشد و ترقى آنها مىگشتند،
و از اجراى قانون و اصل عدالت مانع مىگرديدند. در تمام اين دوران انسانهاى بزرگ به كمك محرومان و
تهيدستان مىآمدند و با زورگويان و ظالمان به مبارزه
مىپرداختند، ليكن در هيچ دورهاى پيروزى همگانى و همه جايى
پديد نيامد، و اگر در دورانى؛ حكومتى براى محرومان و زيردستان
تشكيل شد، با نيرنگ، جنگ و خونريزى ستمگران و سلطه طلبان
مواجه گرديد و پس از مدّتى شكست خورد.امّا در دوران حاكميت امام موعود عليه السلام آن انسان بزرگ تمام
آيين پيامبران و امامان و مصلحان بشرى را اجرا خواهد كرد.
حكومت در دست مستضعفان قرار خواهد گرفت، و عدالت مطلق
اجرا خواهد شد. ديگر ظالم و ستمگرى وجود نخواهد داشت تا
مظلوم و ستمديدهاى وجود داشته باشد؛ و زورگويى وجود ندارد كه
مردمان را به زير سلطه خويش درآورد. طبقات اجتماعى از بين
خواهد رفت، همه افراد برادروار زندگى كرده و زندگىهايى
نزديك به هم خواهند داشت و همه افراد به فكر محرومان و
مستضعفان خواهند بود و همه مردم به نيازهايشان خواهند رسيد. 8.رشد علم و فرهنگ امام باقر عليه السلام :در زمان حكومتِ مهدى عليه السلام به همه مردم، حكمت و علم
بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانهها، با كتاب خدا و سنتِ
پيامبر، قضاوت مىكنند.1از آغاز تاريخ، انسان به كارهاى فرهنگى و علمى پرداخته است،
و تجربهها و دانشهايى بدست آورده است. كه در ميان اين
آموختهها، آموزشها و دستورات پيامبران جايگاه ويژهاى دارد.
يكى از اصول و هدفهاى اصلى انبيا گسترش علم و دانايى است.
آنان انسانها را به فراگيرى علم در تمام زمينهها دعوت كردهاند. از
شناخت خود تا شناخت خداوند و از شناخت كوچكترين ذره تا
شناخت جهان هستى. در سايه اين دستورات، انسان به تفكر و تعقل پرداخت و در هر
رشته از علوم به مسائل جديدى رسيد. و علوم گسترش فراوانى
يافت. و بدينگونه تا قرن حاضر پيش آمد. اين علوم و دانشها
اهميّت زيادى دارند و بسيارى از مشكلات انسانها را حل مىكنند
و وسائل زندگى بهتر را پديد مىآورند و انسان در همه بخشهاى
زندگى خود از آنها استفادهاى فراوانى مىبرد. ليكن اين پيشرفتها
بيشتر در مسائل مادى جهان و زندگى مادى انسان بوده است، و در
بُعد معنوى چنين پيشرفتهايى نبوده است. در همان مسائل مادى
نيز انسان به تمام مسائل پى نبرده است؛ و براى او مجهولات و
ناشناختههاى فراوانى وجود دارد كه از شناختها و دانايىهاى او
بسيار گسترده تر است. متخصصان رشتههاى گوناگون علوم بشرى به دانشها و
معلومات اندك خود اعتراف دارند. و چنين مىگويند كه دانش ما
در برابر مجهولات و ناشناختهها چون قطرهاى است در برابر دريا.
ليكن چون هدف از خلقت انسان رشد و كامل شدن شناخت و
دانش اوست، بايد روزى اين هدف به واقعيت برسد و ديگر
مجهولى براى انسان باقى نماند.در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام كه همه آرمانها و اهداف
انسانى و الهى به حقيقت مىپيوندد. دانش و شناخت انسانها نيز
كامل مىشود. در آن دوران تمام ناشناختهها، شناخته مىشود و
ديگر مجهولى در هيچ يك از علوم و دانشها باقى نخواهد ماند.
امام مهدى عليه السلام از حقايق مادى و معنوى پرده برمىدارد و همه را
براى انسانها آشكار و روشن مىسازد؛ و انسانها را همراه با
تكامل علوم مادى در علوم معنوى و خداشناسى نيز به تكامل
مىرساند؛ و از جامعه هاى انسانى كه در جهل و نادانى بسر مىبرند،
جامعههايى آگاه، بينا و دانا مىسازد. ________________________
9.امنيت اجتماعى امام صادق عليه السلام :در تفسير آيه شريفه ?خدا به كسانى از شما كه ايمان
آوردهاند... وعده داد كه بيقين در روى زمين ايشان را
خليفه كند... و وحشتشان را به امنيت بدل سازد...?1
مىفرمايد: اين آيه درباره (امام) قائم و يارانش نازل شده
است.2 امنيت اجتماعى بايد در بخشهاى گوناگون زندگى اجتماعى،
يعنى بخشهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى پديد آيد. امنيت
اجتماعى زمينه ساز فعاليتهاى درست و صحيح فردى و گروهى
است. در محيطهاى امن و آرام است كه روابط اجتماعى بر قوانين
استوار است، و چيزى جاى حق را نمىگيرد، و حقوق افراد كاملاً
رعايت مىشود. با امنيت اجتماعى، قانون بر جامعه حكومت مىكند و مانع
زورگويى و
برنامه هاى حکومت حضرت مهدى (عج)
مهدى، عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه مىشود، وارد خانههاى مردمان
مىكند، و دادگرى او همه جا را فرا مىگيرد.1
روزى عالميان همه، دست برادرى و مساوات به هم خواهند داد و آن روز است كه بدبختى و
تيره روزى بر عرصه جهان يافته نخواهد شد.2
بنابراين، مشكل اصلى و نخستين آن نجات دهنده بزرگِ انسان،
مشكل خداباورى يا انكار خدا نيست؛ بلكه مشكل اصلى ظلم و
ستم جهانسوز و همه جايى است كه بشريت را در كام خود فرو
برده و در آتش خود سوزانده است و دين و عقيده و آزادى و خواب
و خوراك و آسايش و همه چيز انسان را نابود ساخته است. به اين
جهت امام مهدى عليه السلام كه آخرين نجات دهنده انسانهاست پس از
ظهور مبارك خويش، اصول عدالت و دادگرى را در ميان همه
انسانها برقرار مىسازد و همه مردم را از بدى و آزار رسانى و
زشتى و محروميت رهايى مىبخشد.
________________________
2.بينوايان 1/88، ويكتورهوگو، ترجمه حسينعلى مستعان.
1.كمالالدين 1/327.
________________________
1.بحارالانوار 53/4.
الف.برقرارى عدالت اجتماعى:
1.بحارالانوار 51/78.
1.بحارالانوار 51/29.
1.كمالالدين 1/280.
________________________
1.بحارالانوار 51/54.
1.بحارالانوار 52/352.