بسمعه تعالي ، سلام دوست عزیز خوش آمديد . .

www.ALIgold.com

www.IRANgold.coo.ir

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com

ALIgold.com Live all of the time ...     ... ALI gold.com  present


 تحقيق درباره طلا در تفاسير و ترجمه هاي قرآن كريم ( بیش از 1190 صفحه )

به لطف خدا برای اولین بار اختصاصی سایت علی گلد exclusive ALIgold.com

حدود 15 دقیقه برای دیدن کامل این صفحه با اینترنت سرعت پائین وقت لازم است

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد - اگر از موتور جستجو وارد این قسمت شده اید و موضوع این صفحه مورد علاقه شما نمی باشد وارد صفحه اصلی طلای علی شده و موضوع را بیابید www.ALIgold.com

برای پیدا کردن مطلب مورد علاقه خود از جستجو استفاده فرمائید *


  جستجو در علي گولد ALIgold.com
جستجو در گوگل  

اگر اشتباه وارد این قسمت شده اید  "همه چیز درباره طلا و صنایع وابسته به آن"


 

www.ALIgold.com

بسمعه تعالی

www.ALIgold.comdراهنما : در قسمت بالای هر قسمت نام مفسر و مترجم قرآن کریم و آدرس صفحه و جلد کتاب و در سمت چپ نام سوره و شماره آیه درج شده و در قسمت پائین آن متن تحقیق درباره طلا موجود است ، التماس دعا بنده کوچک خدا هادی ق


 

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    140    [سوره الأعراف(7): آيه 31] .....  ص : 139

و نيز شرطست در ساتر مرد آن كه ابريشم خالص نباشد مگر در حال ضرورت و حرب و آن چه در او تنها نماز نتوان كرد و طلا و مطلى نباشد مطلق و خنثى حكم مردان دارد.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    208    [سوره طه(20): آيات 14 تا 15] .....  ص : 205

چنانكه مرويست از على بن يقطين ملازم امام باقر عليه السّلام كه يك سال پانصد كس را به نيابت خود بحج فرستاد كه اقل مال اجاره ايشان هفتصد مثقال طلا بود و اكثر آن ده هزار درهم و هم چنين جايز است نيابت در زيارت ائمه معصومين عليهم السلام و در عبادات واجبه ماليه و مركبه بعد از موت نيابت جايز است بى خلاف و در بدنيه به اجماع فرقه ناجيه خلاف مر فرقه هالكه را.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    282    [سوره التوبة(9): آيات 34 تا 35] .....  ص : 282

يعنى و آنان كه جمع مى‏كنند طلا و نقره را و نفقه نمى‏كنند آنها را در راه خداى تعالى پس مژدگانى ده ايشان را بعذاب دردناك‏

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    285    [سوره التوبة(9): آيات 34 تا 35] .....  ص : 282

و مخفى نماند كه آيت مذكوره دالست بر وجوب زكاة از طلا و نقره زيرا كه مراد از انفاق در راه خدا كه مذكور شده زكاة دادنست بدليل آن كه روايت كرده‏اند از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه فرمود (ما ادى زكاته فليس بكنز و ان كان باطنا و ما بلغ ان يزكى و لم يزك فهو كنز و ان كان ظاهرا) يعنى هر مال كه ادا كرده شده باشد زكاة پس نيست داخل در كنزى كه در آيت مذكوره است و اگر چه آن پنهان در زمين باشد بلكه خارج است از قول او (وَ لا يُنْفِقُونَها) و هر مال كه به نصاب زكاة رسيده باشد و زكاة آن را نداده باشند داخل است در كنزى كه مذكور است در آيت و اگر چه در دست ايشان ظاهر باشد و شك نيست كه اين روايت دلالت مى‏كند بر بيان معنى كنز و انفاق كه مذكورند در آيت مذكوره و چون در آيت مذكوره تهديد و توعيد شديد واقع شده بر كنز مذكور با عدم انفاق دلالت مى‏كند آيت مذكوره بر آن كه جمع كردن طلا و نقره و زكاة تا دادن از آن حرام است پس بعد از جمع طلا و نقره زكاة دادن ازيشان واجب باشد ليكن شرط است در وجوب زكاة ازيشان چند شرط بنا بر روايات صحيحه اهل بيت عليهم السّلام (يكى) نصاب و نصاب مقدارى از مال را گويند كه زكاة ازو واجب باشد.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    285    [سوره التوبة(9): آيات 34 تا 35] .....  ص : 282

و نصاب اول در طلا بيست مثقال است و مثقال مقدار شصت و هشت جو است و چهار سبع جو از جوئى كه عرض او مقدار هفت موى اسب يا بود باشد كه پهلوى هم گرفته باشند و زكاة آن نيم مثقال طلاست.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏1    285    [سوره التوبة(9): آيات 34 تا 35] .....  ص : 282

و نصاب دوم بيست و چهار مثقال است و زكاة آن نيم مثقالست و عشر مثقال از طلا بعد از آن در چهار مثقال طلا كه زياده مى‏شود بر نصاب عشر مثقال زياده مى‏شود بر زكاة و (نصاب) اول در نقره دويست درهم است و درهم آنست كه ده ازو هفت مثقال باشد و زكاة آن پنج درهم است بعد از آن بهر چهل درهم كه زياده شود بر نصاب مذكور يك درهم زياده شود بر زكاة مذكور و (شرط ديگر) آنست كه طلا و نقره مسكوك باشند به سكه معامله شرط (ديگر آن كه) سال تمام برو گذشته باشد و باقى تفاصيل احكام زكاة در كتب فقهيه مذكور است.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏2    52    [سوره الأنفال(8): آيات 67 تا 71] .....  ص : 50

و در بعضى روايات آمده كه در اول عباس را اسير كردند بيست اوقيه طلا گرفتند ازو كه هر اوقيه چهل مثقال باشد بعد از آن گفت رسول خدا كه اين غنيمت است فديه خود و فديه دو برادر زاده خود نوفل و عقيل را بده گفت اى محمد ديگر چيزى ندارم بگذار مرا تا گداى كنم از مردم آن چه از من مى‏طلبى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم گفت كه كجاست آن زرى كه دادى بزن خود ام الفضل در وقت بيرون آمدن از مكه و گفتى او را كه نمى‏دانم چه خواهد رسيد بمن ازين سفر پس اگر حادثه واقع شود بر من اين زر مر تراست و مر عبد اللَّه و عبيد اللَّه و فضل و قثم را كه پسران تواند.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏2    209    [سوره المائدة(5): آيه 106] .....  ص : 208

بعد از آن مرد پسر) تميم و عدى از ميان اموال او ظرفى نقره‏اى كه وزن او سيصد مثقال بود منقش به طلا برداشتند و باقى اموال او را به فرزندان او رسانيدند.

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏2    336    [سوره البقرة(2): آيه 236] .....  ص : 333

چنانكه مرويست از امام باقر و امام صادق عليه السلام كه اگر زوج توانگر باشد واجبست بر او اسبى يا جامه قيمتى يا ده مثقال طلا و اگر درويش باشد واجبست بر او يك مثقال طلا يا انگشترى و اگر ميانه حال باشد واجبست بر او پنج مثقال طلا يا جامه ميانه بها. و پوشيده نيست كه آيت مذكوره دالست بر آن كه زوج هر گاه طلاق‏

آيات الأحكام (الجرجاني)    ج‏2    692    [سوره النساء(4): آيه 93] .....  ص : 690

4- هزار مثقال طلا.

ترجمه اسباب نزول         76    [سوره آل‏عمران(3): آيه 190] .....  ص : 75

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (آيه 190). ابو اسحاق مقرى با اسناد از ابن عباس روايت مى‏كند كه قريش نزد يهود رفته پرسيدند موسى معجزه‏اى براى شما آورد؟ گفتند: عصا و يد بيضا. و نزد مسيحيان رفته پرسيدند عيسى چه كار مى‏كرد؟ گفتند: كور و پيس را شفا مى‏داد و مرده زنده مى‏كرد. پس نزد پيغمبر (ص) آمده گفتند: از خدايت بخواه كوه صفا را طلا سازد و آيه بالا در جواب نازل شد.

ترجمه اسباب نزول         105    [سوره المائدة(5): آيات 55 تا 56] .....  ص : 104

پيغمبر (ص) فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»، سپس پيغمبر (ص) به سوى مسجد رفت و مردم در حال نماز بودند، برخى در قيام و برخى در ركوع. حضرت سائلى را ديد از وى پرسيد آيا كسى به تو چيزى داد؟ گفت: بلى اين انگشترى طلا را به من دادند. سؤال فرمود: چه كسى داد؟ سائل گفت: آن كه ايستاده است و با دست به على بن ابى طالب (ع) اشاره كرد. پيغمبر (ص) پرسيد در چه حالتى بود؟ سائل گفت: در حال ركوع. پيغمبر (ص) تكبير بر كشيد و آيه بعد را هم قرائت فرمود: وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

ترجمه اسباب نزول         112    [سوره المائدة(5): آيه 106] .....  ص : 111

مردى از بنى سهم قريش با ايشان همراه بود و در سرزمينى كه مسلمانى حضور نداشت مرگش در رسيد. ما ترك خويش به آن دو تن سپرد كه به ورثه‏اش برسانند. آمدند و همه چيز را دادند به جز جام نقره‏اى مشبّك به طلا و چون پرسيده شد گفتند: آن را نديده‏ايم.

ترجمه اسباب نزول         118    [سوره الأنعام(6): آيه 109] .....  ص : 117

اكنون خود معجزاتى از آن دست بيار تا تصديقت كنيم. فرمود چه معجزه‏اى دلتان مى‏خواهد؟ گفتند كوه صفا را زرين ساز. فرمود: اگر اين كار را بكنم تصديق مى‏كنيد گفتند: آرى به خدا دسته جمعى پيروت مى‏شويم. راوى گويد: پيغمبر (ص) دعا كرد و جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت: هرگاه كوه صفا طلا شود و تصديق به نشانه الهى نكنند بلا نازل خواهد شد. اكنون اگر خواهى صفا را طلا كنم و اگر خواهى اينان را واگذار تا تو به كارى ميانشان پيدا شود. آيه مورد بحث فرود آمد.

ترجمه اسباب نزول         125    [سوره الأنفال(8): آيه 36] .....  ص : 124

آنگاه به سوى درياهايى از لشكر رانده شديم كه در وسط آن سه هزار تن از قبايل گونه‏گون بودند سر برهنه يا رو پيچيده، و ما عده كمى بوديم، سيصد تا دست بالا چهار صد تن حكم بن عتبه گويد: ابو سفيان روز احد براى مشركين چهل اوقيه (- سيصد مثقال طلا) خرج كرد و آيه بالا (در تشنيع وى) نازل گرديد.

ترجمه اسباب نزول         127    [سوره الأنفال(8): آيه 70] .....  ص : 127

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ ... (آيه 70). كلبى گويد: اين آيه درباره عباس و عقيل و نوفل بن حرث نازل شد. عباس در جنگ بدر موقعى كه اسير گرديد بيست اوقيه طلا (- يكصد و پنجاه مثقال) همراه داشت كه براى خرج اطعام مشركان آورده بود، زيرا يكى از ده تنى بود كه متعهد خرج لشكر شده بودند اما نوبتش نرسيده اسير شد و طلايش را ضبط كردند و به دست پيغمبر (ص) رسيد. عباس گويد از رسول اللّه (ص) تقاضا كردم آن بيست اوقيه را جان بهاى من محسوب دارد. فرمود: مالى كه براى جنگيدن با ما آورده‏اى به عنوان فديه پذيرفته نمى‏شود و جان بهاى برادر زاده‏ام عقيل را نيز به مبلغ بيست اوقيه نقره بر عهده من گذاشت. عباس گويد: عرض كردم: به خدا مرا به حالتى انداختى كه تا آخر عمر از مردم گدايى كنم. فرمود: پس آن زر چيست كه هنگام آمدن به ام الفضل سپردى و گفتى اگر حادثه‏اى پيش آمد از آن تو و عبد اللّه و فضل و قثم باشد؟ عباس گويد پرسيدم: از كجا مطلع شدى؟ فرمود: خدا به من خبر داد. گفتم:

ترجمه اسباب نزول         129    [سوره التوبة(9): آيه 34] .....  ص : 129

ابو الحسين احمد بن ابراهيم نجار با اسناد از ثوبان روايت مى‏كند كه پس از نزول آيه مورد بحث، پيغمبر (ص) فرمود: «تبّا للذهب و الفضة» يعنى «نابود و پرزيان باد طلا و نقره». اصحاب پرسيدند يا رسول اللّه (ص) پس چه بيندوزيم و از چه نوع دارايى گنج فراهم كنيم؟ فرمود: دلى سپاسگزار، زبانى خداگوى، زنى شايسته.

ترجمه اسباب نزول         134    [سوره التوبة(9): آيه 75] .....  ص : 133

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ ... (آيه 75- 77). ابو الحسن محمد بن احمد بن فضل با اسناد از ابو امامه باهلى روايت مى‏كند كه ثعلبة بن حاطب انصارى نزد پيغمبر (ص) آمده گفت يا رسول اللّه (ص) دعا كن خدا مرا توانگر كند. پيغمبر (ص) فرمود: واى بر تو اى ثعلبه، مال كم كه بتوانى سپاسش را به جاى آرى به از ثروت هنگفت كه شكر آن نگزارى. و باز فرمود: آيا دوست ندارى كه مثل پيغمبر (ص) خدا باشى؟ سوگند به آنكه جانم در دست اوست اگر بخواهم از اين كوه‏ها طلا و نقره براى من سرازير بشود، مى‏شود [و نمى‏خواهم‏]. ثعلبه گفت ترا سوگند به آنكه ترا به حق برانگيخت كه اگر دعا كنى خدا مرا توانگر سازد حق ذيحق را مى‏پردازم. پيغمبر (ص) دعا فرمود كه خدا ثعلبه را ثروتى نصيب كن. پس ثعلبه چند گوسفند تهيه كرد، و آن گوسفندان مثل كرم شروع به زاد و ولد كردند به طورى كه در شهر نتوانست بماند و به دره‏اى در اطراف مدينه رفت و فقط نماز ظهر و عصر را در جماعت حاضر مى‏شد و نمازهاى ديگر را به جماعت نمى‏رسيد، و باز گوسفندانش مثل كرم افزوده شدند تا نماز جمعه را نيز ترك كرد. روزى پيغمبر (ص) پرسيد ثعلبه چه كرد و چه مى‏كند؟ گفتند گوسفند دارى مى‏كند و از شهر بيرون رفته، و داستانش باز نمودند. حضرت سه بار فرمود: واى بر ثعلبه بيچاره ثعلبه، آه از ثعلبه! و آيه نازل شد كه «از اموالشان زكات بگير، و تو با اين كار پاك و تزكيه‏شان مى‏كنى» (برائه 103) و موارد وجوب زكات معلوم گرديد. پيغمبر (ص) دو تن را يكى از جهينه و يكى از بنى سليم به كار جمع آورى زكات گماشت و نوشته و دستور عمل داد و فرمود به سراغ ثعلبه و فلان مرد از بنى سليم برويد و زكات از آن دو بگيريد. آنها راه افتادند و نزد ثعلبه رفتند و فرمان پيغمبر (ص) بر او خواندند، گفت: اين جزيه و مانند جزيه است، من كه چيزى نمى‏فهمم، حالا برويد كارتان را انجام بدهيد و برگرديد. آن دو به سراغ مرد سلمى رفتند. او بهترين شترانش را براى زكات جدا كرد و به استقبال دو مأمور آمد. وقتى چنان ديدند گفتند: واجب نيست از بهترين شترانت بدهى، و ما قصد نداشتيم اينها را برگزينيم.

ترجمه اسباب نزول         145    [سوره الرعد(13): آيه 31] .....  ص : 145

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ ... (آيه 31). محمد بن عبد الرحمن نحوى با اسناد از زبير بن عوام روايت مى‏كند كه قريش به پيغمبر (ص) گفتند تو ادعاى نبوت دارى سليمان را باد مطيع بود و موسى را دريا مسخر شد و عيسى مرده زنده كرد تو نيز از خدا بخواه كه اين كوه‏ها را عقب ببرد و چشمه‏ها را براى ما بگشايد كه مزارع و كشتزارها بسازيم و استفاده كنيم. يا مردگان را زنده كن چنانكه با ما گفت و شنود كنند. يا از خدا بخواه همين صخره زير پايت را طلا كند تا از آن بتراشيم و خرج كنيم و از اين كوچ زمستانى و تابستانى آسوده شويم. مگر نه اينكه خويش را همسان ديگر پيغمبران مى‏دانى؟ زبير گويد ما همانجا دور و بر پيغمبر (ص) بوديم كه وحى نازل شد و چون پيغمبر (ص) به خود آمد فرمود سوگند به آنكه جانم در دست او است در خواست شما را خدا عطا كرد و اگر بخواهم شدنى است. ليكن خدا مرا مخيّر داشت به اينكه شما از باب رحمت داخل شويد و هر كه خواهد ايمان آورد، و يا شما را به اختيار خودتان واگذارد كه در رحمت را گم كنيد. و من باب رحمت را اختيار كردم و خدا به من خبر داد كه گر درخواست‏هاى‏تان را بر آورد [و معجزه رخ دهد] و منكر شويد به عذاب بى سابقه و بى مانندى دچار مى‏گرديد. و آيه مورد بحث و آيه 59 سوره اسراء نازل گرديد.

ترجمه اسباب نزول         153    [سوره الإسراء(17): آيه 59] .....  ص : 153

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ ... (آيه 59). سعيد بن احمد بن جعفر از ابن عباس روايت مى‏كند كه مكيان از پيغمبر (ص) خواستند تپه صفا را طلا سازد و كوه‏هاى مكه را عقب براند تا زراعت كنند. وحى آمد اگر خواهى تأنّى كن شايد ما مؤمنانى از ايشان برگزينيم و اگر ميل دارى خواست‏هاى‏شان را بر مى‏آوريم. اما از آن پس هر يك منكر شوند مانند پيشينيان هلاك خواهند شد. پيغمبر (ص) گفت: مهلتشان مى‏دهم، و آيه نازل شد كه «تنها مانع فرستادن معجزات خواسته شده، اين است كه گذشتگان نشانه‏هاى الهى را تكذيب كردند». ذيل آيه 31 سوره رعد روايت زبير بن عوام را درباره همين آيه نقل كرديم.

ترجمه اسباب نزول         161    [سوره مريم(19): آيه 77] .....  ص : 161

به گفته مقاتل و كلبى، خبّاب آهنگر بود و براى عاص بن وائل سهمى كار مى‏كرد و عاص حق او را نمى‏داد. خبّاب به طلب حقش رفت. عاص گفت امروز چيزى ندارم به تو بدهم. خبّاب گفت تا حقم را نگيرم دست از تو بر نمى‏دارم. عاص گفت: خبّاب تو اينجورى نبودى و سختگيرى نمى‏كردى. خبّاب گفت: ما قبلا همكيش بوديم و اكنون من مسلمان شده آيين ترا ترك كرده‏ام. عاص گفت: مگر شما نمى‏گوييد كه در بهشت طلا و نقره و حرير هست. خبّاب گفت: بلى. عاص گفت مرا مهلت ده در بهشت طلبت را مى‏دهم، چرا كه اگر حرف تو راست باشد سهم من از بهشت بيش از تو خواهد بود.

ترجمه اسباب نزول         162    [سوره طه(20): آيه 131] .....  ص : 162

وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ ... (آيه 131). محمد بن ابراهيم ثعلبى با اسناد از ابو رافع خادم رسول اللّه (ص) روايت مى‏كند كه گفت: مهمانى براى پيغمبر (ص) رسيد حضرت مرا نزد يك يهودى فرستاد كه بگو محمد رسول اللّه (ص) مى‏گويد: مهمانى بر ما وارد شده، و چيز مناسبى نداريم. فلان مقدار آرد تا مهلت اول رجب نسيه بده. يهودى گفت با او معامله نمى‏كنم و نسيه نمى‏دهم مگر گروى بدهد. بازگشتم و به پيغمبر (ص) خبر دادم فرمود: به خدا در زمين و آسمان امين هستم. اگر مى‏فروخت به جاى اين پيرهن يا زره به او طلا مى‏دادم. آيه مورد بحث براى تسلى و غمزدايى پيغمبر (ص) آمد.

ترجمه اسباب نزول         163    [سوره الحج(22): آيه 11] .....  ص : 163

عطية بن ابى سعيد خدرى گويد: يك يهودى مسلمان گرديد و متعاقبا چشمش نابينا شد و مالش رفت و پسرش مرد و اسلام را بد شگون انگاشت. نزد پيغمبر (ص) آمد كه بيعت مرا فسخ كن فرمود: بيعت اسلام بر نمى‏گردد. يهودى گفت من از اين دين خيرى نديده‏ام و چشم و مال و فرزندم را از دست دادم. پيغمبر (ص) فرمود: اى يهودى اسلام مانند آتش كه زنگار آهن و نقره و طلا را مى‏پالايد انسان را به بوته آزمايش مى‏كشد. و آيه مورد بحث بدين مناسبت نازل گرديد.

ترجمه اسباب نزول         241    [سوره الليل(92): آيات 5 تا 6] .....  ص : 240

رسول اللّه (ص) بر او گذشت و گفت: احد ترا نجات مى‏دهد و به ابو بكر خبر داد كه بلال را عذاب مى‏دهند. ابو بكر به قيمت يك رطل طلا (برابر 180 مثقال) بلال را خريد.

ترجمه اسباب نزول         249    [سوره الإخلاص(112): آيات 1 تا 4] .....  ص : 249

به گفته قتاده و ضحاك عده‏اى از يهود نزد پيغمبر (ص) آمده گفتند پروردگارت را براى ما توصيف كن، كه در تورات صفت خود را بيان كرد ... بگو از چه به وجود آمده و از چه جنس است طلا است يا مس يا نقره؟ آيا مى‏خورد و مى‏آشامد؟ دنيا را از كى به ارث برده و براى كى وامى‏گذارد؟ سوره اخلاص كه سوره معرفى خدا است در جواب نازل گرديد.

أسباب النزول (حجتي)         125    اول - روايت مربوط به افك در رابطه با عايشه: .....  ص : 122

رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) بريره را فرا خواند و به وى فرمود: آيا در باره عايشه رفتارى كه مشكوك به نظر رسد و موجب سوء ظن نسبت به او گردد ديده‏اى؟ بريره پاسخ داد: نه، سوگند به خدائى كه ترا به حق مبعوث فرمود عايشه همانگونه خالص و پالوده از آلودگى است كه طلا در بوته زرگرى، ناب است، و يا گفته بود من هيچ انگيزه و موجب تهمتى در او نديدم جز آنكه كم سال و جوان است، و آن زمانها كه آرد خمير مى‏كرد آنچنان از آن غافل مى‏شد كه گوسفند از آن پاره‏اى مى‏خورد.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    158    «موضع دوم در بيان فضيلت و اهميت صلوة» .....  ص : 154

، انتهى المقصود من كلامه» (در جواهر گفته نماز آن چيزى است كه از كارهاى زشت و ناروا جلوگيرى ميكند و بواسطه آن آتش دوزخ خاموش ميشود و موجب تقرب هر پرهيزكار و وسيله ترقى هر مؤمن پاكى است و گناهان را ميشويد همچون نهر جارى كه چركى بدن را ميشويد و تكرار آن در هر روز پنج مرتبه مانند تكرار شستن بدن در آن نهر است و خداوند حضرت مسيح را مادامى كه زنده است بنماز سفارش فرمود و همچنين غير مسيح از انبياء ديگر را، بلكه نماز اصل اسلام و بهترين عمل و بهترين چيزى است كه از جانب شرع وضع شده و نماز ميزان و معيار و وسيله سنجيدن ساير اعمال مردم است، پس كسى كه نماز را كامل بجا آورده باشد اجر همه اعمال او مستوفى و كامل باشد و همه آنها از وى پذيرفته شود پس به اين جهت نماز نسبت باعمال ديگر بلكه نسبت بدين چون عمود است نسبت بخيمه، و از اينجهت نماز اول چيزى است كه از اعمال بنده مورد حساب قرار ميگيرد و در آن نگاه كرده ميشود، پس هر گاه نماز پذيرفته شود در ساير اعمال او نظر شود و از وى پذيرفته گردد و هر گاه نماز ردّ شود در باقى اعمال او نظر نشود و مردود گردد، بنا بر اين شگفت نباشد اگر تارك نماز از كفّار ناميده شود بلكه چنين است اگر علّت ترك نماز استخفاف بدين باشد، و نماز آن چيزى است كه حضرت صادق عليه السّلام ميفرمايد نمى‏شناسم چيزى را كه بعد از معرفت از نماز مقرّب‏تر و محبوب‏تر نزد خدا باشد بلكه حضرت صادق عليه السّلام فرموده هر كه اين نمازهاى واجب پنجگانه را بپا دارد و بر- اوقات آنها محافظت كند روز قيامت خدا را ملاقات كند در حالى كه براى او نزد خدا عهدى باشد كه بواسطه آن داخل بهشت گردد، و كسى كه اين نمازها را بوقتش انجام ندهد و بر آنها مواظبت ننمايد پس آن حق خدا و خاصّ اوست كه اگر بخواهد بيامرزد او را و اگر بخواهد وى را عذاب نمايد، و نماز واجب بهتر از بيست حج است كه هر حجّى بهتر از اطاقى است كه پر از طلا باشد و همه آنها را در راه خدا صدقه بدهند بلكه نماز واجب بهتر از هزار حجّ است كه هر حجّى بهتر است از دنيا و آنچه در دنياست، و بدرستى كه اطاعت خدا خدمت او در زمين است و هيچ خدمتى با نماز برابرى نميكند و از همين جهت ملائكه حضرت زكريا را ندا نمودند و حال آنكه در محراب عبادت نماز ميگزارد، و هنگامى كه نمازگزار براى نماز بپا ميشود رحمت حق از آسمان تا زمين بروى فرود ميآيد و فرشتگان او را احاطه ميكنند و فرشته ندا ميكند اگر نمازگزار بداند آنچه در نماز است از آن غافل نميشود، و غير اينها از اخبارى كه درباره نماز وارد شده مانند خبر شامه و غير آن با اينكه آنچه بحسب اعتبار در نماز ميباشد كافى و بى‏نياز كننده از آثار است زيرا در آن جمع شده از عبادات آن چيزهايى كه در غير نماز جمع نشده از عبادت زبان و دل كه بوسيله قرائت و ذكر و تضرع و شكر و دعاء انجام ميشود آن دعايى كه اگر نباشد خداوند به بندگان اعتنا نميكند، و نيز ظاهر شدن اثر بندگى نسبت بمعبود بواسطه ركوع و سجود و گذاردن شريفترين و عاليترين موضع بدن بر پستترين و پائين‏ترين موضع (يعنى خاك) و بتحقيق حضرت رضا عليه السّلام در جواب مسائل محمّد بن سنان نوشت كه علّت نماز اينست كه نماز اقرار بربوبيت خداى عزّ و جلّ، و نفى شريك و همتا براى او، و ايستادن در مقابل خداوند جبار جل جلاله بحالت ذلّت و مسكنت و خضوع، و اعتراف و طلب براى گذشتن از گناهان گذشته و گذاردن صورت بر زمين در هر روز بجهت تعظيم خداوند عزّ و جلّ ميباشد و اينكه هميشه بياد خدا بوده و فراموشكار و غافل از ذكر خدا نباشد و ايستادن در مقابل خدا، و جلوگير از معاصى و مانع از انواع فساد است) در اينجا آنچه از كلام صاحب جواهر مقصود بود بپايان رسيد و بهمين مقدار در اين موضع اكتفاء ميشود.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    172    «نكته» .....  ص : 170

تسبيحات اربعه گويند براى اينكه همه اينها تنزيه حضرت حق تبارك و تعالى است از عيوب و نواقص، و در فضيلت و ثواب تسبيحات اربعه اخبار بسيارى وارد شده كه مضامين آنها اينست كه براى گوينده اين تسبيحات قصرى است در بهشت از ياقوت قرمز كه از داخلش بيرون پيدا و از بيرونش داخل نمايان، و اين تسبيحات نفقه ملائكه است كه مشغول ببناى آن قصر در بهشت ميباشند و يك خشت آن قصر از طلا و خشت ديگر آن از نقره، و هر كه در صبح و شام اين تسبيحات را بگويد براى هر تسبيحى ده درخت كه داراى انواع فاكهه است در بهشت براى او غرس شود، و اين تسبيحات سيّد تسابيح ميباشند، و كسى كه بگويد سبحان اللَّه با او تسبيح ميكنند آنچه دون عرش است، و كسى كه بگويد الحمد للَّه نعم اخرويه او بنعم دنيويه او وصل ميگردد و مجموع اين اخبار در لآلى باب 7 ص 372 تشهّد: عبارت از گفتن «اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله» ميباشد و در بيان و توضيح آن در چند مقام بحث ميشود:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    200    «مقام سوم» در فضيلت زيارت و سلام بر حضرت پيغمبر(ص) و اهل بيت طاهرين او .....  ص : 198

 (اى پسر مارد هر كه جدّ من أمير المؤمنين را زيارت كند در حالى كه عارف بحقّ او باشد خداوند براى هر قدمى ثواب يك حج مقبول و يك عمرة مقبول بنويسد، قسم بخدا اى پسر مارد طعم آتش را نچشد هر قدمى كه در زيارت أمير المؤمنين گردآلود گردد خواه پياده و خواه سواره باشد، اى پسر مارد اين حديث را بآب طلا بنويس) 4- از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود (هر كه فرزندم حسن را در بقيع زيارت كند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزى كه قدمها بر آن لرزان باشد) 5- از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه درباره كسى كه زيارت حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السّلام را ترك كند و حال آنكه قدرت دارد فرمود

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    215    (اقسام حرام) .....  ص : 214

مال حرام داراى اقسام بسيار است، مثل آنچه از راه ظلم و غصب و سرقت و غشّ در معامله و ربا و منع حقوق واجبه و كسبهاى حرام و قمار و بيع آلات لهو و شراب و مجسّمه و ظروف طلا و نقره و كم فروشى و اجرت بر محرمات و غير اينها و اخبار در مذمّت و عقوبت كسى كه از راه حرام تحصيل مال كند و صرف نمايد بسيار است:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    223    «2 - خمس» .....  ص : 221

1- معادن كه عبارت از همه ذخائر زيرزمينى است مانند فلزات، جواهرات، نفت، كبريت، نمك، گچ، آهك و امثال اينها در صورتى كه بحد نصاب برسد و نصابش 20 دينار است كه قيمت 15 مثقال طلا باشد 2- غوص يعنى آنچه از ته دريا اخذ شود مانند لؤلؤ، مرجان و نحو اينها و نصابش يك دينار است كه قيمت 18 نخود طلا باشد 3- زمينى كه اهل ذمّه (يهود، نصارى، مجوس) از اهل اسلام بخرند و نصاب ندارد 4- گنج و آنچه زيرزمين پنهان كرده باشند و نصابش 20 دينار است 5- غنايم دار الحرب با شرايط مقرّره آن 6- مال مختلط بحرام يعنى مالى كه در خارج باشد و بحرام مخلوط شده و نه مقدارش را بداند و نه صاحبانش را 7- ارباح مكاسب يعنى هر نوع استفاده كه انسان از طريق كسب و زراعت و تجارت و اجاره و امثال اينها بدست بياورد بعد از وضع مئونة و مورد مصرف خمس خدا و رسول و ائمه هدى ميباشند كه اين سه قسمت امروز حقّ امام عصر است و بنام سهم امام ناميده ميشود و بايد بوسيله مجتهد جامع- الشرائط بمصرف برسد، و ديگر ايتام و مساكين و ابن سبيل از سادات و ذرارى پيغمبرند كه اين سه قسمت نيز بنام سهم سادات خوانده ميشود و بايد بآنان داده شود و در اهميت خمس همين بس كه خداوند در آيه مزبور اداء آن را تعليق بر ايمان نموده كه مشعر بعليّت است يعنى هر كه ايمان دارد خمس ميدهد و هر كه خمس ندهد ايمان ندارد و اخبار در مذمّت تارك آن و مثوبت ادا كننده آن بسيار است:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏1    456    «مقام پنجم در بيان جمله» .....  ص : 454

لكن با عقول ناقص خودشان بدون اينكه از پيغمبران استفاده كنند در ذات و صفات و افعال خدا معتقدات فاسده دارند طايفه پنجم صائبين هستند كه معتقدند بهشت هست و ادريس پيغمبر است ولى ستارگان را عبادت مى‏نمايند بشرحى كه در ملل و نحل مسطور است طايفه ششم- عبده اوثان و بت‏پرستها ميباشند و اين دسته اقدم مذاهب باطله مى‏باشند و از زمان نوح بوده‏اند چنانچه در سوره نوح وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً اشاره بوجود كسانى است كه بت‏هاى ودّ و سواع و يغوس و يعوق و نسر را مى‏پرستيده‏اند و اين طايفه هم بدسته‏هاى زيادى منقسمند عده‏اى معتقد بوجود خدا و ملائكه هستند و آنها را داراى صورى ميدانند كه از ما محجوب است و براى هر كدام صورتى از طلا و نقره و جواهرات تراشيده و آنها را عبادت ميكنند عده ديگر كواكب را مؤثر در عالم دانسته و آنها را عبادت ميكنند و چون اغلب ستارگان پنهان هستند صورى براى آنها ساخته و بجاى آنها عبادت ميكنند طايفه هفتم- كسانى هستند كه معتقدند خدا در بدن انسان يا حيوانى حلول ميكند و آن انسان يا آن حيوان را عبادت ميكنند كه آنان را حلوليه نامند طايفه هشتم- كسانى هستند كه مظاهر الهيه را عبادت ميكنند و ميگويند چون خدا غيب الغيوب بوده و نميتوان او را ديد و توجه باو كرد هر مخلوقى كه مظهر اتمّ او باشد در عبادت بايد باو توجه نمود مانند مجوس كه آتش را مظهر اتمّ خدا ميدانند و غلات كه أمير المؤمنين عليه السّلام را مظهر اتم خدا مى‏دانستند و كسانى كه انبياء و اولياء و ائمه (ع) و يا مرشد و قطب را از نظر اينكه مظهريت خدا را دارند عبادت كنند يا در عبادت بآنها توجه داشته باشند داخل در اين طايفه ميباشند طايفه نهم- كسانى هستند كه معتقدند خدا آنان را امر بعبادت بعضى اشخاص نموده و در عبادت آنها امتثال امر خدا را كرده‏اند طايفه دهم- كسانى هستند كه بعضى اشخاص را قبله قرار داده خدا را عبادت ميكنند يا بعضى مخلوقات را واسطه در عبادت مى‏دانند. البته شرك اين ده طايفه مذكور شرك عبادتى و شرك افعالى است طايفه يازدهم- اشاعره هستند كه صفات خداوند را زائد بر ذات ميدانند و ايشان شرك صفاتى دارند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏2    168    [سوره البقرة(2): آيه 118] .....  ص : 167

 

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏8    351    [سوره الكهف(18): آيه 31] .....  ص : 350

 (دوّم) يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ زينت طلا بر مردها در دنيا حرام است و نماز با آنهم باطل است لكن در بهشت يكى از مثوبات آنها است بانحاء زينتها (سيّم) وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً لباس سبز علامت بزرگى و شرافتست مخصوصا عمامه و شال كه از مختصات سيادت است و در بهشت لباس اهل بهشت است آنهم نه از قطن و كرك و پشم بلكه مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ كه گفتند سندس ديباج لباس حرير و ابريشم است و استبرق لباس زرى طلا باف است و بعضى گفتند سندس لباس نازك و رقيق است و استبرق لباس غليظ است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏8    391    [سوره الكهف(18): آيه 82] .....  ص : 391

در خبر دارد لوحى بود از طلا و در آن لوح نوشته شده بود

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    89    [سوره طه(20): آيات 95 تا 96] .....  ص : 89

فرمود: بسامرى پس چه باعث شد و اين امر عظيم را احداث كردى اى سامرى گفت: سامرى بينا شدم بآنچه كه ديگران بينا نشدند باو پس گرفتم يك قبضه خاك از زير قدم فرستاده خدا پس ريختم در گوساله طلا كه ساخته بودم و اين نحو نفس من مرا وادار كرد و فريب داد مرا از اثر رسول اثر سمّ ماديان جبرئيل بود كه مشاهده كرد كه حركت دارد برداشت (سؤال) سامرى از قوم موسى بود و از دريا گذشته بود و فرعون اين طرف دريا بود كه جبرئيل آمد مقابل اسب فرعون بشرحى كه گذشت كجا دست رسى پيدا كرد بخاك زير سمّ ماديان جبرئيل؟

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    91    [سوره طه(20): آيه 97] .....  ص : 90

 (لَنُحَرِّقَنَّهُ) احراق عجل ساخته شده از طلا بقرينه كلمه نسفا اينست كه در آتش نرم شود.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    229    [سوره الأنبياء(21): آيه 84] .....  ص : 228

جبرئيل آمد و چشمه آبى بود كه از برف سفيدتر و از عسل شيرين‏تر و از كافور خوشبوتر از آن آب نوشيد و در آن چشمه غسل كرد و بكلّى امراض او زايل شد، و حسن و جمالى پيدا كرد كه صورتش مثل ماه ليلة البدر شد، و دو حلّه بهشتى آورد و به او پوشانيد و بر او ملخ طلا باريد، و دو چاه عظيم داشت يكى مملوّ از طلا شد و ديگرى از نقره، و چهل هزار شتر و بيست هزار ناقه، و چهل هزار گاو ماده و چهل هزار گاو نر و چهار هزار ميش و چهار هزار بز، و پنج هزار بنده و پنج هزار كنيز و چهار هزار وكيل داشت بر ضياع او كه اجرت هر كدام در هر ماهى صد مثقال طلا بود تماما به او عطا فرمود خداوند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    285    [سوره الحج(22): آيه 23] .....  ص : 285

محققا خداوند متعال داخل مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند بهشتهايى كه جارى مى‏شود از پايه قصرهاى آنها نهرهايى زينت مى‏شوند در آن جنّات به بازوبند و دستبند از طلا و لؤلؤ و درّ و مرواريد و لباس آنها در بهشت‏ها حرير و ابريشم است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    286    [سوره الحج(22): آيه 23] .....  ص : 285

 (مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً): از طلا و جواهرات مثل مرواريد، زبرجد، زمرّد، ياقوت، درّ، فيروزه، عقيق و امثال آنها.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    526    [سوره النور(24): آيه 33] .....  ص : 525

 (حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ) لكن نه اين نحوى كه امروز مرسوم شده كه مردان دختران اعيان را طالب هستند يا مهر سنگين و آورد و برد بسيار از طلا و جواهرات و البسه يك دختر از فقراء بگيرند كه مصارفش سبك باشد، و هم چنين زن‏ها وسايل جهيزيه بسيار و تشريفات زياد براى آنها فراهم نباشد با كسانى كه زحمت زياد و توقع بسيارى نداشته باشند مواصلت كنند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏9    580    [سوره الفرقان(25): آيه 8] .....  ص : 579

يا اينكه داده شود به او گنجى كه مستغنى شود در امر معاش يا بوده باشد براى او باغستانى كه از فواكه و ثمرات آن تناول كند و گفتند ظالمين به كسانى كه ايمان به رسول اللَّه آورده بودند كه شما مؤمنين متابعت نمى‏كنيد مگر مرد جن زده را كه عقل و شعور و ادراكش را از دست داده، اشكالات ديگر كفار بر انكار رسالت حضرت رسول، يكى آنكه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم بر فرض كه بشر باشد بايد يك گنج طلا و جواهرات باو خداوند القاء كند كه با ثروت‏ترين افراد بشر باشد. (أَوْ يُلْقى‏ إِلَيْهِ كَنْزٌ) ما زير بار يك پيغمبر فقير كه مدتى در كفالت ابى طالب بود، و پس از آن از اموال خديجه زندگانى مى‏كرد و بسا سه روز بسه روز سنگ قناعت به شكم مى‏بست نمى‏رويم.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    121    [سوره النمل(27): آيه 17] .....  ص : 120

و گفتند شياطين براى او فرشى بافتند از ابريشم طلا باف يك فرسخ در يك فرسخ و در وسط آن منبرى گذاردند از طلا و در اطراف آن سه هزار كرسى از طلا و نقره انبياء بر كرسى طلا مى‏نشستند و علماء بر كرسى نقره و اطراف آنها لشكر انس و اطراف آنها لشكر جن و شياطين و طيور بالاى سر آنها بالها در هم سايه‏بان بودند كه آفتاب بر سر آنها نتابد و اين بساط را با آنچه در او بود باد را امر مى‏كرد كه بالا برد از شهرى به شهرى كه مى‏فرمايد: وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ (سبأ آيه 12) و گفتند محل قشون و جنود سليمان كه معسكر مى‏گويند صد فرسخ بود بيست و پنج فرسخ جنود انس و بيست و پنج جنود جن و بيست و پنج وحوش و بيست و پنج فرسخ طيور لذا مى‏فرمايد:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    121    [سوره النمل(27): آيه 18] .....  ص : 121

 (حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ) وادى نمل بيابان مورچه، على بن ابراهيم از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه واد النمل بيابانى بوده كه معدن طلا و نقره بود فرمود

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    127    [سوره النمل(27): آيه 23] .....  ص : 126

 (وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ) هدهد تخت سليمان را ديده بود و مع ذلك تخت بلقيس را عظيم ميشمارد يعنى از تخت سليمان بالاتر و مهم‏تر بود گفتند سى زراع در سى زراع و ارتفاعش، سى زراع يعنى طول و عرض و ارتفاعش سى زراع بوده كه حاصل ضربش بيست و هفت هزار زراع ميشود مقدمش از طلا مرصع بياقوت احمر و زمرد (زبرجد) اخضر و مؤخرش از نقره مكلل بالوان جواهرات و گفتند هفت بيت داشت و ابوابش مقفل بود.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    139    [سوره النمل(27): آيه 35] .....  ص : 138

و گفت بدرستى كه من ميفرستم بسوى آنها هديه و تعارفى پس نظر ميكنم بچه مراجعت ميكنند فرستادگان كه آيا بايد جنگ كرد يا تسليم شد يا باصلاح و دوستى خاتمه پيدا ميكند و در هداياى بلقيس اقوال زيادى گفتند بعضى گفتند غلامانى و كنيزانى فرستاد تمام بيك لباس كه ذكور و اناث آنها معلوم نباشد بعضى گفتند دويست غلام با لباس زنانه و دويست جاريه با لباس مردانه بعضى گفتند پانصد غلام با لباس زنانه و دستبند طلا و گردن‏بند طلا و گوشواره از جواهرات و پانصد جاريه با قباء و منطقه و جاريه‏ها را بر اسب سوار كرد و غلامان را بر ماديان و لجام و دهنه آنها از طلا مكلل بجواهرات و پانصد شمش طلا و پانصد شمش نقره و تاجى مكلل بدر و ياقوت و حقه‏اى در او در يتيم بود در بسته و غير اينها لكن تمام اين اقوال بدون مدرك است ما مدركى بدست نياورديم كه هديه او چه بوده همين اندازه معلوم است كه بسيار مهم بوده چون از طرف سلطانى مثل بلقيس براى سلطانى مثل سليمان البته بسيار مهم بوده زيرا گفتند «ان الهدايا بمقدار مهديها» مورچه ران ملخى ميبرد نزد سليمان هر كه هر چه توانايى او است لذا شيعيان توانايى آنها خدمت پيغمبر (ص) و ائمه طاهرين ذكر صلوات است و نماز هديه و زيارت و اهداء ثواب تلاوت قرآن و ساير عبادات مندوبه و طلب قبولى شفاعت آنها و ارتفاع درجه آنها و انتقام از اعداء آنها.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    146    [سوره النمل(27): آيه 42] .....  ص : 145

 (قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ) قائل مسلما حضرت سليمان نبوده و الا بلفظ مجهول اداء نمى‏شد يكى از اجزاء مملكتى بوده از بزرگان و نگفت أ هذا عرشك زيرا حضرت سليمان دستور داد كه «نَكِّرُوا لَها عَرْشَها» آيا عرش شما هم مثل اين عرش است بلقيس ديد تمام خصوصيات او از حيث طول و عرض و طلا و نقره و جواهرات مطابق او است اگر بگويد شبيه آنست اين امر عادة» محال است مملكت سليمان با مملكت بلقيس مخالف، رفت و آمد نداشتند دو معمار اگر بخواهند يك عمارتى شبيه عمارت ديگر ساختمان كنند چه اندازه نقشه بردارى ميكنند و بالاخره تام- الشباهة نميشود و اين تام الشباهة است و اگر بگويد همان است اينهم عادة محال است مگر باعجاز لذا گفت گويا همان عرش من باشد ولى مفسرين گفتند چون بعض خصوصياتش تغيير كرده بود از تبديل رنگ يا زياده و نقيصه جواهراتش گفت كانه هو لكن اين حرف غلط است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    235    [سوره القصص(28): آيه 35] .....  ص : 234

و نيز حديثى روايت كرده كه موقعى كه موسى و هارون بر فرعون وارد شدند قبل از ورود اين دو، فرعون مشاهده كرد جوانى با شمشير طلا بر او وارد شد و فرمود «اجب هذين الرجلين و الا قتلتك» فرعون خوفى پيدا كرد سپس از دربانها پرسيد اين جوان كه بود گفتند ما غير از اين دو نفر كسى را مشاهده نكرديم و اين جوان مثال على بود و مراد از وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً على (ع) است و نيز حديثى از برخى از اصحاب تواريخ نقل كرده كه يك حنى خدمت حضرت رسالت رسيد و از مسائل مشكله سؤال ميكرد كه ناگاه على (ع) وارد شد اين جنى انقدر كوچك شد مثل گنجشك و گفت يا رسول اللَّه مرا پناه ده فرمود از كه گفت از اين جوان من خواستم كشتى نوح را غرق كنم اين آمد دست مرا قطع كرد و نشان داد دست قطع شده خود را و نيز ميگويد من متمرد شدم از سليمان فرستاد لشگرى از جن مرا ببرند نزد او نتوانستند اين جوان آمد مرا مجروح و اسير كرد و برد نزد سليمان و هنوز جراحتش باقيست.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    275    [سوره القصص(28): آيه 76] .....  ص : 275

وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ گفتند علم كيمياء داشته كه بمس بزنند طلا شود و گفتند نبود در بنى اسرائيل كسى بهتر از او در قرائت تورات لكن در باطن منافق بود مثل سامرى.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    277    [سوره القصص(28): آيه 78] .....  ص : 277

قارون در جواب قوم گفت اين دولت و ثروتى كه پيدا كردم و بمن داده شده در اثر علم و صنعت خود پيدا كردم كه صنعت طلا باشد و علم كيمياء چنانچه امروز نوع اغنياء هستند بعمليات خود و اسباب ظاهريه ميدانند و غافل از اينكه مسبب الاسباب كيست و غافل از اينكه غناء و فقر از صفات خاصه حق است در باب توحيد افعالى چه بسيار اشخاصى كه تمام اسباب بر آنها فراهم است و هر چه بكار ميزنند نتيجه نمى‏گيرند و چه بسيار اشخاصى كه هيچگونه اسبابى در دست ندارند و دولت و ثروت بر آنها ميبارد «اى سبب از تو مسبب هم زتو».

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    325    [سوره العنكبوت(29): آيه 39] .....  ص : 324

وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ اما قارون گذشت كه پسر خاله موسى بود و داراى علم كيمياء كه بمس و بعض فلزات ميزد طلا ميشد و چون امر زكاة آمد با موسى عداوت پيدا كرد و در مقام اذيت و اهانت موسى بر آمد و دو كيسه اشرفى بيك زن فاحشه داد كه بيايد در مجمع، بنى اسرائيل و نسبت زنا بموسى دهد كه با من زنا كرده آن فاحشه از خدا ترسيد و آمد در مجمع بنى اسرائيل و گفت كه قارون بمن دو كيسه اشرفى كه مهر قارون بر او خورده داده است كه من بيايم يك همچه نسبتى بنبى اللَّه دهم موسى از اين قضيه غضبناك شد و در حق او نفرين كرد و بعذاب الهى خسف شد و اما فرعون كه فراعنه از زمان ابراهيم تا زمان موسى بودند فرعون ابراهيم نامش سنان كه نمرودش نامند و فرعون يوسف كه نامش ريان بن وليد و فرعون موسى نامش وليد بن مصعب و سيصد سال عمر كرد و دعوى الوهيت كرد بلكه گفت أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏ و گفت: ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي و اما هامان وزير فرعون بود سبب اضلال فرعون هامان بود.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏10    413    [سوره لقمان(31): آيه 4] .....  ص : 412

انعام ثلاثه: شتر، گاو و گوسفند. نقدين: طلا و نقره سكه‏دار و هر كدام حد نصابى دارد و مقدار اداء آن مختلف است در فقه معين شده و در حكم زكاة است بسيارى از حقوق ماليه و گفتند عقوبت تارك زكاة قبل از موت بصاحبش ميرسد بدليل قوله تعالى: وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ (منافقون آيه 10).

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏11    30    [سوره فاطر(35): آيه 33] .....  ص : 30

بهشت‏هاى عدن داخل ميشوند آنها و زينت ميشوند در آن بهشت‏ها بدست بندهاى از طلا و مرواريد و لباس آنها از حرير و ابريشم است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏11    31    [سوره فاطر(35): آيه 33] .....  ص : 30

مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً از دست‏بندهاى از طلا و مرواريد مسئله: زينت طلا بر رجال در شريعت مطهره حرام است و از معاصى دائميه است كه آن بآن معصيت است و نماز با آنها هم باطل است و اخراجش فوريست مثل بعض جوان‏هاى امروز كه حلقه طلا و دكمه طلا و بند ساعت طلا دارند و همچنين استعمال ظرف طلا و نقره هم مطلقا بر رجال و نساء حرام است لكن در بهشت باينها زينت ميشوند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏11    72    [سوره يس(36): آيه 34] .....  ص : 72

مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ ذكر نخيل و اعناب از باب مثال است و امتياز اين دو از ساير فواكه و ميوه‏ها براى شدّت احتياج بشر است از بسرش تا شيره و سركه‏اش و لذا در ميان فواكه اين دو مورد زكات شد چنانچه در حبوب گندم و جو مورد شد زيرا احتياج به اين دو بيش از ساير حبوبات است كه اينها را غلّات اربعه ميگويند چنانچه در حيوانات كه مأكول انسان هستند انعام ثلاثه: شتر، گاو، گوسفند و بز نيز حكم گوسفند دارد و احتياجات به آنها از پوست آنها تا شير آنها و روغن و كره و ماست و پنير و كشك و ساير فوائد بسيار است و در ميان فلزّات طلا و نقره سكه دار چون تمام معاملات بسته به آنها است اين نه چيز است كه مورد زكاة است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏11    187    [سوره الصافات(37): آيه 124] .....  ص : 187

قومش كه جماعتى از بنى اسرائيل بودند مشرك و بت‏پرست بودند و بتى داشتند از طلا و نام او را بعل گذارده بودند و بعل بمعنى بزرگ است و لذا زوج را بعل ميگويند و در حديث است‏

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏11    421    [سوره فصلت(41): آيه 15] .....  ص : 420

شرح و قصه عاد بسيار مفصل است طبرسى در سوره مباركه فجر در ذيل آيه شريفه أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ شرح مفصلى از بلاد آنها و عمارات و قصور آنها از طلا و نقره و جواهرات و از مزارع آنها و باغات آنها نقل كرده و لكن چون سندى نداشت از نقلش خوددارى كرديم و در مجمع البحرين در لغة عاد ذكر عاد را كرده كه ميگويد كانت لهم زرع و نخيل كثير و لهم اعمار طويلة و اجسام طويلة و در نسب عاد در مجمع البيان ميگويد عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح و قوم را مسمى باسم جد خود گذاشتند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    13    [سوره الزخرف(43): آيه 18] .....  ص : 13

يكى: مراد از أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ نساء باشند كه همان بنات هستند و مراد از حلية زيور بطلا و حرير كه بر زنها جايز است خود را بآنها زينت كنند و بر رجال حرام است و لكن امروز بسيارى از جوانهاى ما بند ساعت طلا در دست مى‏كنند و حلقه طلا در انگشت و بدانند كه اين يك معصيت دائميه است يعنى آن به آن يك معصيت است در يك شبانه روز هزارها معصيت مى‏شود چه رسد در سال و سالها بعلاوه اگر اهل نماز باشند نماز در آن هم باطل است و همچنين لباس حرير يعنى ابريشم و مراد از وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ براى اين است كه نظر به ضعف بيان اين بنات نمى‏تواند حجت خود را بيان كنند كه با پدران قسى القلب كه ما چه گناهى داريم كه ما را زنده زير خاك مى‏كنند يا با كراهت و اهانت با ما رفتار مى‏كنند و اين تفسير مناسب با آيات قبل است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    13    [سوره الزخرف(43): آيه 18] .....  ص : 13

تفسير دوم اينكه مراد اصنام و آلهه آنها است كه آنها را بجواهرات و طلا و حلى و حلل زينت مى‏كنند و اينها قدرت بر تكلم و اقامه حجت بر الوهيت خود ندارند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    27    [سوره الزخرف(43): آيات 33 تا 35] .....  ص : 26

وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ معارج طبقات بالا را گويند كه فعلا مرسوم شده ده طبقه به بالا ساختمان مى‏كنند ولى بجاى آجر و سمنت خداوند براى آنها از طلا و نقره و جواهرات جعل مى‏فرمود.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    42    [سوره الزخرف(43): آيه 53] .....  ص : 42

پس چرا القاء نمى‏شود بر او دست بند از طلا يا نمى‏آيد با او ملائكه كه قرين و همدوش او باشند در دعوت.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    55    [سوره الزخرف(43): آيه 71] .....  ص : 55

دور مى‏زند بر شما به كاسه‏هايى از طلا و ليوان‏هايى و در بهشت براى شما هست آنچه نفوس شما مايل باشد و آنچه چشمهاى شما لذت برد و شما در آن بهشت هميشه جاويدانيد.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    55    [سوره الزخرف(43): آيه 71] .....  ص : 55

بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ صحاف ظرف است مثل كاسه و ليوان كه مى‏فرمايد يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ واقعه آيه 17 و 18- و استعمال ظرف طلا و نقره در شريعت مطهره حرام است بلكه براى رجال زينت به طلا هم حرام است و اما در بهشت مباح و حلال است.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    97    [سوره الدخان(44): آيات 43 تا 46] .....  ص : 96

كَالْمُهْلِ مهل فلز گداخته است مثل مس و طلا و نقره و قلع و آهن و ساير فلزات.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏12    389    [سوره الرحمن(55): آيات 62 تا 63] .....  ص : 388

اقول: البتّه مؤمنين كه داخل جنّت مى‏شوند درجات مختلفه دارند هر كه ايمانش قوى‏تر و اعمال صالحه او بهتر و تقواى او زيادتر باشد هم جنّاتش بيشتر و هم درجاتش بالاتر است از درجات انبياء گرفته تا كمترين درجات و نيز در هر يك از جنّات قصرهاى مختلف است يكى از نقره يكى از طلا يكى از ياقوت، از زمرد، از زبرجد، از درّ بلكه در هر يك از اين جنّات حوريانى هستند غير از جنّات ديگر و فواكه و اشجار و ساير نعم بهشتى چنانچه در اخبار داريم يك حديث از پيغمبر اكرم است مى‏فرمايد:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏13    261    [سوره المزمل(73): آيه 20] .....  ص : 258

وَ آتُوا الزَّكاةَ كه برادر و برابر نماز است و در بسيارى از آيات قرين نماز قرار داده بلكه ميتوان گفت اهميت او از نماز بيشتر است چون بسيارى نماز ميگذارند براى اينكه چندان مئونه ندارد لكن تارك زكاة هستند زيرا مئونه مالى است، و گفتيم عقوبت تارك زكاة قبل از موت باو ميرسد بواسطه آيه شريفه: وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ منافقون آيه 10، و زكاة به نه چيز تعلق ميگيرد غلات اربعه گندم جو خرما كشمش و بمجرد انعقاد حبه زكاة تعلق ميگيرد و موقع حصاد اداء آن واجب ميشود و هر كدام حد نصابى دارند، و انعام ثلاثة شتر گاو و گوسفند و ملحق بگوسفند است بز و اينها هم حد نصابى دارند، و نقدين طلا و نقره سكه دار باصطلاح درهم و دينار آنهم بحد نصاب و همه ساله تعلق ميگيرد مثل خمس نيست كه يك مرتبه كافى است و مستحقين زكاة در قرآن ميفرمايد: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ توبه آيه 60.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏13    322    [سوره الإنسان(76): آيه 12] .....  ص : 321

جَنَّةً وَ حَرِيراً جنت مجرد دخول در جنت نيست بلكه اختيار بهشت بدست آنها است هر كه را بخواهند وارد كنند و درجات هر يك را معين كنند، و حرير كه لباس ابريشم است و بر رجال در دنيا حرام است و نماز در آن باطل است اگر بقدر ساتر باشد مثل طلا كه زينت كنند لكن جوانان امروزه حلقه طلا و بند ساعت طلا بمچ ميبندند ولى در بهشت مباح است آنهم چه حريرى كه از زير هفتاد لباس در حورى‏ها مخ ساق پاى آنها پيدا است و خانمهاى امروزه مخصوصا لباس بدن نما كه از فرق سر تا مچ پا پيدا است بلكه از سر تا سينه از دست تا كتف از پا تا ران بلكه بالاتر لباس ندارد اى كاش اسم خود را مسلمان نميگذاشتند و اين ننگ را از اسلام بر ميداشتند.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏14    43    [سوره المطففين(83): آيه 23] .....  ص : 43

بر تختها و تكيه‏گاههاى بهشت نشسته تماشا ميكنند تختها از جواهرات زمرد سبز ياقوت قرمز تكيه‏گاهها از استبرق و حرير منظره‏هاى بهشت عمارات از طلا و نقره حور العين كه يرى مخ ساقها من وراء سبعين حلة، غلمان مخلدون كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ اشجارها متدليه، فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ، قُطُوفُها دانِيَةٌ.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏14    45    [سوره المطففين(83): آيه 30] .....  ص : 45

و زمانى كه برميخورند اين مجرمين بمؤمنين چشمك ميزنند كه معناى غمزه است يعنى ببين چطور راه ميرود و چه نحوه لباس پوشيده و چه عبا و عمامه دارد و ما با لباسهاى مد جديد خارجه با كراوات و حلقه طلا و كلاه شاپو با زينت هر چه تمامتر هستيم و حتى نحوه خوراك آنها با اين همه ميكروبات حتى نشست و برخاست و رفتار آنها را مسخره و استهزاء ميكنند حتى بمساجد و معابد و مجالس سوگوارى و منابر و مواعظ و نصايح آنها ميخندند. و بعقيده حقير امروز صد درجه بدتر از كفار و مشركين دوره انبياء هستند حتى نوار آنها را ميگيرند و عكس آنها را برميدارند و در مجالس خود بخصوص مجالس لهو و لهب نمايش ميدهند و مضحكه ميكنند كه ميفرمايد:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏14    103    [سوره الفجر(89): آيه 7] .....  ص : 103

بعضى گفتند: ارم صفت عاد است كه مراد همان عاد اولى باشد كه اين قوم هم بنام عاد هم بنام ارم خوانده شدند، و بعضى گفتند: نام مملكت آنها است و بلاد آنها اگر مراد قبيله باشد معنى ذات العماد عظمت جثه و طول قامت و زيادتى قوت و كثرت عمر كه بسا نهصد سال عمر ميكردند و نوعا از سيصد سال كمتر نداشتند، و اگر مراد مملكت آنها باشد عمارات عاليه و قصرهاى مشيده كه از طلا و نقره و جواهرات مزين كرده بودند و مزارع و باغات و اشجار و فواكه و رياحين كه معنى ذات العماد استحكام آنها است با ستونهاى محكم و بعيد نيست كه همين مراد باشد بقرينه آيه بعد كه ميفرمايد:

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏14    191    [سوره البينة(98): آيه 5] .....  ص : 188

وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ امر شده‏ايد باداء زكاة كه به نه چيز تعلق ميگيرد غلات اربعه گندم جو خرما كشمش و انعام ثلاثه شتر گاو و گوسفند و نقدين طلا و نقره سكه‏دار و شرح اينها را و شرائط آنها را و زمان تعلق و وقت اداء و به كمى تعلق ميگيرد مفصلا در همان آيه در جمله: وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ داده‏ايم با بيان ساير انفاقات غير الزكاة.

أطيب البيان في تفسير القرآن    ج‏14    304    شرح مختصرى بر دعاء صحيفه كامله سجاديه .....  ص : 294

قرآن مجيد كه جامع جميع فوائد دنيوى و اخرويست و خطيب آن محمد (ص) است و خزان جمع خازن است يعنى خزينه‏دار و خزينه عبارت از ظرفيست كه در او اشياء نفيسه ميگذارند مثل جواهرات و طلا و نقره و درهم و دينار و اگر در زير زمين پنهان كنند كنزش ميگويند و بزبان ما گنج مينامند و خداوند مذمت ميفرمايد كسانى را كه ذهب و فضه و درهم و دينار را كنز ميكند و حقوق الهى را مثل زكاة و خمس و ساير آنها را نميدهند و بخل ميكنند كه ميفرمايد وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ توبه آيه 35 و 36 و خزينه قرآن و علم قرآن و علم الهى قلوب مطهره ائمه هدى است و خازن آنها ائمه هستند چنانچه در زيارت آنها دارد حملة كتابه و خزان علمه چنانچه خزينه علم باحكام قلوب علما است و مفتاح و كليد آن سؤال است كه چون سؤال كنند و طلب علم كنند درب خزينه كه لسان علما است باز ميشود هر قدر بخواهند بهره‏بردارى ميكنند.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏1    308    بحثى از نظر لغت و معنى .....  ص : 304

يعنى فرعون گفت اگر موسى پيامبر است چرا دستبند طلا از طرف آسمان بوى انداخته نشده است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏1    319    توضيحات .....  ص : 312

و مقصود از حجارة طلا و نقره و باقى معدنيات و نباتات و حيوانات و آنچه را كه انسان به وى علاقمند بوده و مرادش با او مطابق شهواتش حاصل مى‏شد ميباشد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏2    92    توضيحات .....  ص : 90

يكى از دانشمندان ميگويد حكايت سامرى و گوساله نبايد باين سادگى بوده باشد زيرا چگونه ميتوان قبول كرد كه شخص عاقل خدا را جسمى داند بصورت گوساله و لو اينكه صدائى هم داشته باشد بديهى است صنم و بتيكه از طلا ساخته شده باشد نه عقل دارد و نه حس و حركت چگونه ميتواند خداى عالم باشد مگر آنكه بگوئيم سامرى نيرنگى بكار برده و بآنها چنين وانمود كرده كه سرّ كرامتيكه از موسى عليه السّلام ظهور مى‏كند اين است كه او مطابق قواى فلكى و اوضاع آسمانى بر بعضى از طلسمها اطلاع پيدا كرده و من نيز از آنها اطلاع دارم و براى شما طلسمى ميسازم بصورت گوساله با صداى عجيب و آنها را تشويق نمود كه اگر بگوساله سجده كنيد شما نيز مانند موسى ميتوانيد چيزهاى خارق العاده درست كرده و داراى معجزه باشيد. و شايد هم بنى اسرائيل احتمال ميدادند كه خدا در جسم حلول نموده و يا اينكه اله عالم جسم بوده باشد اين بود كه سامرى آنها را فريب داد و چنان وانمود كرد كه خداى موسى و هارون در گوساله حلول نموده و اگر شما بگوساله سجده كنيد بخداى موسى سجده نموده‏ايد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏2    177    ترجمه و شرح .....  ص : 177

موسى در جواب آنها گفت: خدا ميفرمايد: گاوى باشد كه براى شخم كردن زمين و شيار رام نشده باشد و كار آن آب كشى براى زراعتها نباشد و از تمام اين كارها معاف و از تمام عيوب مبرّى و سالم باشد و داراى رنگ يك پارچه باشد و هيچ رنگ ديگرى در آن نباشد وقتى بنى اسرائيل اين صفات را شنيدند گويا سؤال ديگرى براى بهانه جوئى نداشتند گفتند اكنون گفتار حق را براى ما آوردى و صفات آن گاو را براى ما روشن كردى و دانستيم اين ماده گاو از آن كيست سپس آن گاو را به پانصد هزار دينار خريدند يا اينكه قرار شد پوست آن گاو را پر از طلا كرده و بصاحب آن بدهند و جريان را بموسى گفتند موسى فرمود چاره‏اى جز خريدن و كشتن آن نداريد لذا گاو را بهمين شرط خريدند و آن را سر بريدند ولى براى گرانى قيمتش مايل نبودند اين كار را انجام دهند امّا ناچار مانده و آن را خريده و ذبح كردند.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏2    198    توضيحات .....  ص : 194

انّ اللّه يأمركم ان تذبحوا بقرة عمل كرده و هر گاوى را مى‏كشتند كافى بود و همان اثر را داشت كه اگر بكشته مى‏زدند زنده ميشد ولى بنى اسرائيل بسؤالات افزودند تا كار مشكلتر شد و يا اينكه حكمت كشتن گاو بخصوص اين بود كه در ميان بنى اسرائيل جوانى بود به پدر و مادرش خيلى مهربان و با محبت بود خدا خواست علاوه بر پاداش اخروى در دنيا نيز در مقابل اين محبت بوى نفعى برساند و در آن وقت گاو باين خصوصيت منحصر بگاو آنجوان بود لذا بنى اسرائيل حاضر شدند تا پوست آن گاو را پر از طلا نمايند و گاو را از او بخرند لذا پيامبر اكرم فرمود: ملاحظه كنيد كه احترام بپدر يا بقولى بمادر چقدر ارزش دارد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏2    346    ترجمه و شرح .....  ص : 346

 

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏2    346    ترجمه و شرح .....  ص : 346

حقا كه شما همان مردم بى بصيرت در دين و ضعيف اليقين هستيد كه موسى آنهمه معجزات را براى اثبات توحيد و نبوت خود بشما آورد و شما همه اين آيات بينات را ديديد ولى پس از رفتن او بكوه طور گوساله را كه از طلا ساخته شده بود انتخاب كرديد و آن را بجاى خداى خويش و خداى موسى پرستش نموديد و با خليفه مخصوص موسى مخالفت نموده و بدنبال سامرى افتاديد و با اين عمل خدا را فراموش نموده و بخودتان ظلم كرديد زيرا شريك قرار دادن بخدا بزرگترين ظلمها است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏3    318    روايات .....  ص : 317

 (4) در كتاب ثواب الاعمال از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمودند: رسول اكرم فرمودند: هنگاميكه حاجيان و زائران كعبه بسوى مكه روانه ميشوند هر وقت كه اثاثيه خود را بر زمين ميگذارند و برميدارند ده حسنه بنامه عمل آنها افزوده ميشود و ده گناه از آنان آمرزيده ميشود و نيز هنگاميكه بدور خانه كعبه طواف ميكنند گناهان آنان آمرزيده ميشود و چندين عمل ديگر و ثواب آنها را ياد آورى نموده و سپس بحاضرين دستور دادند كه به زائرين خانه كعبه گفتار مرا برسانيد. (5) در كتاب ثواب الاعمال از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مشعر توقف فرمود شخصى عرض كرد يا رسول اللّه من تصميم داشتم كه بزيارت كعبه بيايم ولى مانعى پيش آمد و نتوانستم بحج مشرف شوم امّا ثروت زيادى دارم دستور بفرمائيد عملى انجام دهم كه در ثواب با حاجيان شريك باشم پيغمبر اكرم بكوه ابو قبيس رو كرد و فرمود اگر باندازه اين كوه طلا داشته باشى و آن را در راه خدا انفاق نمائى هرگز باجر و ثواب حاجيان نخواهى رسيد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏3    537    بحثى از نظر لغت و معنى .....  ص : 537

قوله تعالى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ فتنة- اصل فتنه طلا و نقره را در آتش نهادن است تا خالص بودن آن امتحان شود سپس در معانى آزمايش، گرفتارى، آشوب، اختلاف انداختن در ميان مردم از نظر رأي و تدبير چنانكه در آيه 28 سوره انفال ميفرمايد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏4    567    توضيحات .....  ص : 566

رباخوار از دنيا نمى‏رود مگر اينكه بنوعى از جنون مبتلا خواهد شد و طبق دستور پيغمبر اكرم زياد گرفتن در شش چيز حرام است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، نمك و بعضى كشمش را نيز اضافه كرده‏اند اما بين فقهاى اهل تسنن در موضوع ربا اختلاف است ابو حنيفه و تابعين او و اهل عراق و مذهب شافعى و اهل حجاز معتقدند كه ربا در اثمان مانند طلا و نقره حرام و در مأكولات و مشروبات و چيزهاى ديگر حرام نيست ولى مالك رباء را در مأكولات ميداند اما علماء شيعه مى‏گويند ربا در چيزهائى ميباشد كه با كيل و وزن معامله ميشود و بين پدر و پسر و زن و شوهر هم ربا نيست و همچنين ربا گرفتن را از كافر جايز ميدانند و رباء باتفاق فقهاء در معامله نقدى و نسيه هر دو واقع ميشود ولى بعضى از پيشينيان گفته‏اند ربا فقط در نسيه است زيرا در دوران جاهليت فقط ربا در مورد تأخير افتادن طلب از وقت مقرر بود كه خداوند آن را حرام كرده است و جاى تفصيل اين موضوعات در كتب فقهيه است و اما در مذمت رباخوار يكى از عرفاء مى‏گويد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏5    151    ترجمه و شرح .....  ص : 150

براى مردم دوستى خواهشهاى نفسانى و محبت امور مادى زينت داده شده و آراسته گرديده است از قبيل دوستى زنان و پسران و دارائيهاى بسيار و انباشته از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز يا اسبهاى داغدار و نشانه‏دار و چهار پايان از قبيل شتر و گاو و گوسفند و زمينهاى زراعتى و كشت و زرع اما همه اينها براى بهره‏ورى در زندگى زود مير و زود گذر دنياست و بزندگى عالى و افقهاى دور ربطى ندارد و نبايد هدف اصلى و نهائى انسان قرار بگيرد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏5    152    ترجمه و شرح منظوم .....  ص : 152

وز طلا و نقره و انعام و خيل كشتزاران كه بر آن دل راست ميل‏

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏5    271    روايات .....  ص : 271

معاذ ميخواهى خداوند بدهيت را ادا كند عرض كردم آرى فرمود آيه قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تا آخر بخوان و بگو يا رحمن الدّنيا و رحيمهما تعطى منها ما تشاء و تمنع منها ما تشاء اقض عنّى دينى سپس فرمود: اگر باندازه كره زمين طلا مقروض باشى خداوند قرض ترا ادا خواهد كرد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    96    شأن نزول .....  ص : 96

عبد اللّه بن عباس ميگويد آيه و من اهل الكتاب در باره عبد اللّه بن سلام و منحاص بن عازورا كه بعضى نام او را فيحاص و نيز فنحاص ضبط كرده‏اند نازل گشته است زيرا بعبد اللّه 1200 اوقيه طلا بامانت داده شده بود و بموقع آن امانت را ادا كرد ولى به ابن عازورا يك دينار امانت داده شده بود لكن او بامانت خيانت كرده بود.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    147    تجزيه و تركيب .....  ص : 143

و شايد يكى از علل ذكر ظاهر بعوض ضمير اين باشد كه اگر خوردن مال مردم بناحق از يك عده امى و بدون كتاب سر ميزد چندان موجب تعجب و تأسف نبود ولى اهل كتاب كه ميدانند در كتاب آسمانيشان اثرى از اين موضوع نيست چگونه چنان گفتار و كردار ناروا از ايشان صادر ميگردد؟! قنطار- يعنى مقدار كثيرى از مال يا از زر و بقولى يكهزار و دويست اوقيه طلا است و بعضى گفته‏اند قنطار عبارت از پوست گاو پر از طلا است و در اينجا كنايه از مال كثير است يعنى سپرده هر اندازه هم كه زياد باشد باز ميدهد و خيانت نمى‏كند. دينار- در اصل دنّار بوده يكى از دو نونش در اثر كثرت استعمال و آسانى تلفظ تبديل بياء شده است و جمع دينار دنانير است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    202    ترجمه و شرح .....  ص : 202

اين آيه در باره كسانى است كه با عقيده كفر مرگ آنان فرا رسد و در حالت كفر از دنيا بروند اين نوع افراد كه فرصت را از دست داده و از توبه غافل مانده‏اند اگر تمام زمين را پر از طلا كرده و در راه خدا انفاق نمايند از آنها پذيرفته نخواهد شد زيرا شرط اول قبولى اعمال ايمان باصول ديانت است و فاقد ايمان هر قدر اعمالش بنظر نيكو آيد از وى قبول نخواهد گرديد زيرا اعمال در پرتو ايمان حقيقى و خلوص بزرگ ميگردد و كم و زيادى ارزش اعمال بسته بدرجات ايمان و اعمال صالح است لذا بيگانگان را عذاب دردناك فرا خواهد گرفت و رهبران اسلام در باره آنان شفاعت نخواهند كرد و حتى شفعاء روز رستاخيز دشمن آنها خواهد بود چنانكه گفته‏اند:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    203    ترجمه و شرح .....  ص : 202

لذا ميفرمايد: كسانيكه بخدا و رسولش كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند و توبه نكرده و بشرف اسلام مشرف نشدند اگر بفرض محال روى زمين پر از طلا باشد و آن را بعنوان فديه و عوض در مقابل اعمال بد خويش بپردازند هرگز از هيچيك از آنها پذيرفته نخواهد شد زيرا در بازار قيامت جز صدق و صفا و اعمال صالح و تقوى كالاى ديگرى ارزش ندارد بنابراين براى آنها عذاب و مجازات دردناك است گرچه همه اهل عذاب گرفتار شكنجه دردناك الهى خواهند بود ولى عذاب و شكنجه آنان بمراتب كفر و ازدياد معاصى متفاوت خواهد شد و آنها را يار و ياورانى نخواهد بود تا آنها را شفاعت كرده و از عذاب دردناكى كه براى آنان فراهم آمده نجاتشان بدهد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    215    توضيحات .....  ص : 209

 (3) عده نيز بخدا كافر شده‏اند و بر همان حال كفر مرده‏اند اين نوع افراد اگر زمين را پر از طلا كرده و فديه بدهند از عذاب الهى نجات نخواهند يافت و بلكه گرفتار شكنجه‏اى الهى خواهند بود و يار و ياورى هم نخواهند داشت تا بآنها كمك كند يا در استخلاص آنان بكوشد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏6    222    ترجمه و شرح .....  ص : 222

خداوند پس از بيان ايمان و كفر و اينكه اگر شخص كافر باندازه گنجايش زمين طلا داشته باشد و آن را براى رهائى از عذاب الهى به بخشد موجب نجات او از آتش جهنم نخواهد شد در اين آيه نيز بارتباط نهائى ايمان و برّ اشاره فرموده و اهميت آن را بيان ميكند و نشان ميدهد كه برّ و نيكوكارى يكى از ثمرات مهم ايمان است و انفاق اموال مورد علاقه يكى از شرائط رسيدن بمقام نيكوكاران واقعى ميباشد و در حقيقت مقياسى است براى سنجش ايمان و شخصيت افراد زيرا آثار و فوائد بسيارى كه بذل مال و رفع حاجت نيازمندان در آسايش همه طبقات اجتماع دارد هيچيك از كارهاى نيك آن اثر را در انتظام عمومى و سعادت جامعه ندارد و در جهان ديگر نيز كه نظام ديگرى در آن حكمفرما است سيرت آن آشكار گشته و بصورت نعمتهاى هميشگى در خواهد آمد لذا ميفرمايد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏7    370    شأن نزول .....  ص : 370

ابن عباس گفته قريش نزد يهود آمدند و گفتند نشانه‏هاى نبوت موسى چه بوده است؟ آنها گفتند عصاى موسى و يد بيضاء او سپس نزد مسيحيان رفتند و گفتند نشانه‏هاى نبوت عيسى چه بوده است؟ مسيحيان گفتند ابرص و امكه را شفا ميداد و مرده را زنده ميكرد سپس بخدمت رسول اكرم رسيدند گفتند يا محمّد از خدا بخواه كه كوه صفا را براى ما به طلا مبدل سازد رسول خدا دعا كرد و اين آيه نازل شد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏7    406    بحثى از نظر لغت و معنى .....  ص : 404

 (4) بمعنى معادن آهن و مس و برنز و طلا است چنانكه در آيه 17 سوره رعد مى‏فرمايد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏8    164    روايات .....  ص : 163

 (6) مجمع البيان از صادقين روايت نمود كه فرمودند: قنطار يك پوست گاو پر از طلا است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏8    313    توضيحات .....  ص : 310

 (1) ابو حنيفه و شيعه لازم نمى‏دانند كه از گرد و خاك زمين چيزى بدست بچسبد ولى بر پاره‏اى چيزهاى زمينى مانند گچ و آهك و سنگهاى قيمتى نرم او تيمم را جايز مى‏داند و ما جايز نمى‏دانيم و همچنين بر نرمه‏ى طلا و نقره و ديگر فلزات هيچكدام جايز نمى‏دانيم.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏9    89    توضيحات .....  ص : 88

اگر عاقله قاتل از صاحبان شتر باشند ديه او بدون خلاف يكصد شتر است و اگر بخواهد طلا بدهد يك هزار دينار و اگر نقره بدهد ده هزار درهم است و ديه خطاكار بايد در ظرف سه سال تأديه گردد گرچه ظاهر آيه نشان مى‏دهد كه ديه بر خود قاتل است اما بنا به اجماع و علم به سنت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بايد ديه را عاقله قاتل بدهند و عاقله عبارت از برادرزادگان و عموها و پسر عموهاى پدر است و بنظر شافعى موالى هم جزو عاقله‏اند و به عقيده ابو حنيفه پدر و پسر هم داخل عاقله هستند و ابن مسعود از پيامبر اكرم روايت كرده كه مرد بگناه پسرش و پسر بگناه پدرش مأخوذ نيست و اما الزام ديه بر عاقله مبنى بر مؤاخذه برئ نسبت به مقيم يعنى بى‏تقصير نسبت به مقصر نيست زيرا ديه عقوبت محسوب نمى‏شود بلكه حكمى شرعى و تابع مصلحت است و بنا بقولى بر سبيل معاونت و بمقتضاى مساوات مى‏باشد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏9    92    روايات .....  ص : 92

 (2) كافى از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمودند: ديه قتل غير عمد يا صد شتر است يا هزار گوسفند يا ده هزار درهم نقره يا هزار دينار طلا مى‏باشد.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏10    308    ترجمه و شرح .....  ص : 306

الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ بخاطر اين است كه سرقت غالبا از رجال است. أمّا منشاء زنا غالبا نساء است و اين آيه اگر چه اطلاق دارد لكن اخبار معتبره از ائمّه اطهار عليهم السّلام و اجماع علماء دالّ بر اين است كه حكم فاقطعوا ايديها مشروط بدو شرط است يكى بحدّ نصاب برسد كه ربع دينار است و عبارت از چهار نخود و نيم طلا ميباشد يعنى قيمت مسروق به اين اندازه برسد كه شايد امروز هفتاد ريال كه عبارت از هفت تومان است باشد و ديگر آنكه از حرز باشد و ملاك حرز جائى است كه متعارف است كه اشياء را در آنجا نگاه ميدارند.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏10    329    روايات .....  ص : 326

در چهار يك دينار، عرض كردم در دو درهم نيز مى‏برند؟ فرمود در چهار يك دينار طلا هر چه قيمت آن باشد باز عرض كردم اگر كسى كمتر از چهار يك دينار سرقت كند باو دزد مى‏گويند؟ و چنين شخص در نزد خدا دزد محسوب مى‏شود يا خير؟ فرمود بلى او در نزد خدا سارق است لكن دست سارق در كمتر از چهار يك دينار بريده نشود و اگر بنا بود كمتر از چهار يك دينار بريده شود همانا دست عموم مردم بايستى بريده شود.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏10    436    شأن نزول .....  ص : 435

چنانكه تفسير برهان نيز نوشته است و پيامبر آيه: وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ را خواند يعنى هر كس خدا و فرستاده او و كسانى كه گرويده‏اند ولى خود گرداند او حزب اللّه است و همانا حزب اللّه غلبه كنندگان هستند و تمام مفسّران اعم از شيعى و سنّى شأن نزول اين دو آيه را با توضيحى بيشتر در باره دادن انگشترى طلا از طرف مولاى متّقيان علىّ بن ابى طالب به سائل در حالى كه در ركوع بودند ذكر نموده‏اند چنانكه تفسير مجمع البيان نيز ذكر نموده است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏11    271    روايات .....  ص : 269

از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمودند: اين آيه در باره دو نصرانى بنام ابن بندى و ابن ابى ماوية نازل شده كه با يك نفر مسلمان از قبيله تميم وادى به سفر رفته بودند با مرد مسلمان پول و اثاثيه و ظروف طلا و لوازم ديگرى بود كه بمنظور فروش همراه برداشته چون بمدينه رسيدند مرد مسلمان مريض شد، وقتى احساس مرگ خود را نمود، هر چه داشت بآن دو نفر همسفر خود داد كه بورثه او بدهند، پس از مرگ او نصرانيها وجوه نقد و قسمتى از اموال را بورثه او ردّ كردند، ولى ظروف طلا و اشياء نفيسه كه بود، تسليم ننمودند. ورثه كه از حال او اطلاع داشتند، پرسيدند كه آيا مرض تميم مدّتى بطول انجاميد؟ گفتند: خير چند روز بيشتر مريض نبود. سؤال كردند: آيا چيزى از او به سرقت رفته و يا در تجارت خسارتى كرده بود؟ گفتند: خير. پرسيدند: پس اموال نفيس و جواهرات و زينت آلاتى كه همراه او بود، چه شد؟ جواب دادند: هر چه بما داده بود، بشما تحويل داديم و زائد بر آن را اطلاعى نداريم، ورثه حضور پيغمبر شرفياب شده و چگونگى را عرض نمودند.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏13    115    شأن نزول .....  ص : 115

محمد بن موسى بن فضل از محمد بن يعقوب أموى و او از احمد بن عبد الجبار و او از يونس بن بكير از ابو معشر از محمد بن كعب خبرى براى ما روايت كرد و گفت محمد بن كعب گويد رسول اللّه با قريش سخن مى‏گفت آنان گفتند: اى محمد صلّى اللّه عليه و آله بما خبر داده‏اند كه معجزه موسى عليه السّلام عصائى بود كه اگر آن را به سنگ مى‏نواخت از آن سنگ دوازده چشمه آب جارى مى‏شد و معجزه عيسى عليه السّلام اين بود مرده را زنده مى‏كرد و معجزه ثمود شتر بود تو هم معجزه‏اى بياور تا تو را تصديق كنيم پيغمبر اكرم فرمود چه معجزه‏اى دوست داريد كه بياورم اظهار داشتند كوه صفا را براى ما طلا ساز پيغمبر فرمود اگر كوه صفا را طلا كنم ايمان مى‏آوريد گفتند بلى به خدا سوگند اگر اين كار را بكنى همه ما از شما پيروى مى‏كنيم حضرت خواست دعا كند جبرئيل آمد و گفت اگر بخواهى كوه صفا طلا خواهد شد ولى اگر آنان ايمان نياورند عذاب نازل خواهد شد اما اگر آن معجزه را نخواهى در حال عذاب نمى‏فرستيم و توبه توبه كننده را مى‏پذيريم پيغمبر فرمود آنان را وامى‏گذارم تا توبه كنندگان آنان توبه كنند سپس خداوند اين آيه را فرو فرستاد مجمع البيان نيز اين شأن نزول را ذكر نموده است.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏13    127    بحثى از نظر لغت و معنى .....  ص : 127

أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ يعنى براى تو اطاقى باشد از طلا. ظاهرا مراد آن است كه زينت آن از طلا باشد. طلا را به جهت كمال حسن زخرف گفته‏اند و زخرف القول سخنى است باطل كه ظاهر آن صدق و راست مى‏نمايد چنانكه در آيه 112 مورد بحث فرمودند. و نيز نام سوره چهل و سوم از قرآن است. گوئى به مناسبت آيه 35 همان سوره زخرف خوانده شده كه مى‏فرمايد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏15    87    ترجمه و شرح .....  ص : 87

خداوند متعال در اين آيه كريمه گمرهى بنى اسرائيل را حكايت نموده و بيان مى‏كند كه پس از رفتن موسى كليم عليه السّلام به كوه طور بنى اسرائيل از زيور و زينت و طلا گوساله‏اى را ترتيب داده مانند گاو صدا مى‏كرد و سامرى بنى اسرائيل را به پرستش آن دعوت مى‏نمود و مى‏گفت: پروردگار شما و موسى همين است مردم نيز گفتارى سامرى را پذيرفته و گروهى بسيار از آنان گوساله را پرستش كرده و به آن سجده نمودند در صورتى كه بنى اسرائيل با اينكه مدّت متمادى به سرپرستى موسى عليه السّلام بسر برده و دعوت او را به خداپرستى شنيده و معجزات او را مشاهده نموده بودند با اينحال چگونه فريفته مجسمه گوساله‏اى شدند كه مانند گاو صدا مى‏كرد و آن را پرستش نمودند در صورتى كه نه سخن مى‏گفت و نه آنان را به طريق زندگى و عبوديت رهبرى مى‏نمايد. بنى اسرائيل از كوتاه نظرى گوساله سامرى را پرستش نموده و آن را به خدائى برگزيدند در صورتى كه به خود ستم كردند و اين مذلّت و خوارى براى هميشه گريبانگير آنان شد. اينك مى‏فرمايد:

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏15    382    يك شعر از ديوان مؤلف كه پنجاه دو سال قبل سروده شده: .....  ص : 382

نقره گر خواهى اندر دهر گردى چون طلا گوش دارد رو مشو هر سو روان با هيچ كس‏

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏16    254    توضيحات .....  ص : 249

 (2) كنز. و آن دفينه‏هائى است كه زير زمين مخفى مى‏كنند و اين دو حد نصابش 20 دينار است كه 15 مثقال صيرفى طلا بى‏سكه‏دار باشد، يعنى قيمت مطابق اين مقدار باشد كه كمتر از آن خمس ندارد، مگر از جهت ارباح مكاسب.

أنوار العرفان في تفسير القرآن    ج‏16    329    شأن نزول .....  ص : 328

طبرانى در كتاب اوسط از ابن عباس روايت كرده كه عباس گفت: به خدا سوگند اين آيه در باره من نازل شده، هنگامى كه پيامبر را به مسلمان شدن خودم خبر دادم و از او خواستم كه در باره من بيست اوقيه طلا حساب نموده و بگيرد. پيامبر به جاى آن بيست برده به من عطا فرمود.

انوار درخشان    ج‏1    15    شرح .....  ص : 15

حمد اسم مصدر مبتدا و عبارتست از مدح و ستايش بر فعل شايسته و صفت نيكى كه بطور اختيار صادر و هويدا باشد، و ضد لوم كه بمعنى نكوهش و ذكر قبائح است و اطلاق حمد شامل همه گونه اقسام و مراتب آن ميشود چه بر حسب گفتار و يا ستايش وجودى مانند ستايش اثر از مؤثّر كه بهترين مرتبه ستايش و مدح ميباشد و در صدق حمد شرطست كه فعل نيك و صفت شايسته بطور اختيار باشد، و چنانچه خارج از اختيار باشد آنرا مدح گويند. مانند تعريف طلا به اين كه زر نابست.

انوار درخشان    ج‏1    207    شرح .....  ص : 202

و جوان بسيار مسرور شد و گروهى از بنى اسرائيل براى خريد گاو نزد جوان يهودى آمدند، قيمت آنرا دو دينار طلا گفت بشرط آنكه مادرش قبول كند جوان از مادر اجازت خواست گفت قيمت آنرا چهار دينار بگو، و خريداران كمتر خواستند. و چون بمادر خود خبر داد گفت هشت دينار طلا بگو بهمين ترتيب تا بقيمتى رسيد كه پوست آن گاو را پر كنند از طلا و خريداران ناگزير پذيرفته و خريدند.

انوار درخشان    ج‏1    207    شرح .....  ص : 202

تفسير قمّى روايت نموده كه بنى اسرائيل گفتند گاويرا كه موسى معرّفى نموده شناختيم و خواستند آنرا خريدارى نمايند. مالك آن گفت نميفروشم مگر در عوض آن پوست آنرا پر كنيد از طلا. چون بموسى قيمت آنرا گفتند فرمود ناگزير بايد آنرا خريدارى كنيد و بهمان قيمت آنرا خريدند.

انوار درخشان    ج‏1    207    شرح .....  ص : 202

در تفسير امام: ذكر شده: پس از ذبح گاو دم آنرا بمقتول زدند او زنده شده و برخاست عرضه داشت: يا نبيّ اللّه اين دو نفر پسر عمّ من بر من رشك بردند براى اينكه دختر عمّ خود را تزويج نمودم و هر دو آنها مرا بقتل رسانيدند. و جسد مرا در محلّه قبيله ديگر افكنده كه ديه مرا از آنها بگيرند موسى هر دو قاتل را قصاص نمود و پيش از آنكه مقتول زنده شود يكمرتبه دم گاو را بمقتول زدند زنده نشد بني اسرائيل بموسى گفتند چه شد وعده تو. فرمود من راست گفته‏ام پروردگار وحى فرمود بموسى كه هرگز تخلّف ننمايم از وعد خود ولى قيمت گاو را كه بايد باندازه پوست آن پر طلا شود بمالك آن بدهند سپس مقتول را زنده خواهم نمود.