بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .
خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نينگيخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش، بهترينشان از نظر معرفت به خداست، و داناترينشان به كار خدا، بهترينشان از نظر عقل است، و عاقلترين آنها، بلند پايه ترينشان در دنيا و آخرت است
همه چيز درباره اصول و آداب همسرداري صحيح و روابط بلند مدت از طلاي علي
*مردها هرگز چيزي را به ياد نمي آورند و زن ها هم هرگز چيزي را فراموش نمي کنند.
*ويکتورهوگو مي گويد:وقتي زني با تو حرف مي زند به حرفهايش گوش بده که با چشمانش مي گويد.
*وقتي مردي ديوانه زني شود،بايد صبر کرد خود آن زن او را عاقل مي کند. ضرب المثل چيني
*زبان زن خنجري است که هرگز زنگ نمي زند. ضرب المثل ژاپني
*هزار مرد مي توانند با هم توافق داشته باشند،اما توافق بين دو زن محال است،گرچه خواهر باشند. ضرب المثل هندي
*زن ها علاقه زيادي به رياضيات دارند؛زيرا آنها سن خود راتقسيم بر دو،قيمت لباس هايشان را ضرب در دو،حقوق شوهرشان را ضرب در سه مي کنند و پنجاه سال بر عمر دوستانشان مي افزايند.
*آگاتاکريستي نويسنده مي گفت من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد!زيرا تنها در اين صورت است که هر چه پيرتر شوم،در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود.
*برنارد شاو مي گويد:ازدواجها به همان اندازه با يکديگر متفاوتند که اثر انگشتها.
*زنان مردان ساکت را دوست دارند،چون که فکر مي کنند که دارند به حرف هايشان گوش مي دهند.
*زن تنها سنش و آنچه را که نمي داند مخفي نگه مي دارد.ضرب المثل بلغاري
اعمال ناپسند مردان در مقابل زنان !

> آيين همسرداري
بزرگترين مانع حل اختلافات خانوادگى بيمارى اخلاقى خودبينى و خودپسندى است. متاسفانه بسيارى افراد به اين بيمارى مهلك مبتلاهستند.كسانيكه به اين بيمارى مبتلا باشند چشم عقلشان كور است.
خوبيهاى خودشان را مى بينند و بزرگ ميشمارند ولى بديهايشان را اصلا نمى بينند.وقتى اين بيمارى با بيمارى عيبجويى از ديگران ضميمه شدغوغا ميكند.گاهى زن و شوهر هر دو مبتلا هستند گاهى يكى از آنها.اگرهر دو نفر مبتلا باشند شبانه روز دعوا و انتقاد دارند،هر كدام از آنها عيب ديگرى را مى بيند و بزرگ جلوه ميدهد و انتقاد ميكند ولى ساحت وجودخودش را از هر گونه عيب و نقصى منزه ميداند.و اگر يكى از آنها مبتلاباشد فقط از ديگرى انتقاد ميكند ولى خودش را پاك و بى عيب ميشمارد.
در صورتيكه زن و شوهر به اين بيمارى مبتلا باشند اصلاح آنها بسياردشوار است.چون خودشان را بى عيب ميدانند به پند و اندرز گوش نميدهند.هنگامى كه به برنامه هاى خانواده صدا و سيما گوش ميدهند اگرعيبى گفته شد كه در همسرشان وجود دارد،او را خوب مى فهمند و فورا به رخش ميكشند،ولى اگر عيبى گفته شد كه در خودش وجود دارد، اصلاتوجه نميكنند و خودش را از آن منزه و پاك ميداند.كتابهاى اخلاق خانواده را مى خرد و بهمسرش ميدهد كه بخواند و به وظائف خودش عمل كند ليكن در مورد خودش نيازى بخواندن كتاب نمى بيند.چون خودش راصد در صد بى عيب ميداند.خودپسندى بعض افراد ممكن است آنقدرعميق باشد كه حتى بيمارى خودپسندى خويش را نيز نبينند.
معلوم است كه اصلاح و حل مشكلات چنين خانواده اى بسياردشوار بلكه غير ممكن خواهد بود.با چنين وضعى يا بايد تا آخر عمر بااختلاف و دعوا و كدورت و رنج و عذاب زندگى كنند،يا به طلاق و جدايى و عواقب سوء آن تن در دهند.
بنابراين به همه خانواده هاييكه اختلاف دارند توصيه ميشود كه ازخودبينى و خودخواهى دست بردارند و حداقل احتمال بدهند كه ممكن است در وجود آنها نيز عيب و تقصيرى وجود داشته باشد.
در فرصت مناسب،بدون تعصب و خودخواهى،همانند دو قاضى با انصاف و امين باهم بنشينند،موارد اختلاف را در ميان بگذارند.بدون تعصب و قصد دفاع به سخن يكديگر خوب گوش دهند.هر يك از آنها بقصد اصلاح و بدون اغماض،قصور يا تقصيرات خود را يادداشت كند.آنگاه با هم تصميم بگيرند كه در اصلاح عيوب خودشان بكوشند.اگر ضرورت وجود تفاهم وحل اختلاف را واقعا احساس نمايند،بدين وسيله ميتوانند به تفاهم واقعى برسند و صفا و آرامش و محبت از دست داده را دوباره بازيابند.
و اگر خودشان را در اين باره ناتوان مى بينند مى توانند در ارجاع امر به يك داور آگاه و خيرانديش و با ايمان و مورد اعتماد و با تجربه تفاهم نمايند.و اگر اين داور يا داوران از خويشان نزديكشان باشد بهتراست.آن گاه بقصد اصلاح و بدون پرده پوشى تمام موارد اختلاف را بدون كم و زياد در اختيار داور قرار دهند،و از او بخواهند كه درباره آنان داورى كند.آنگاه خوب به سخنانش گوش دهند و اگر اشكالى داشتندتوضيح بخواهند.بقصد عمل نظرهاى او را يادداشت نمايند،و همه را مو به مو باجرا درآورند.و صفا و آرامش را دوباره به خانه باز گردانند. البته ترك لجبازى و خودخواهى و تن دادن به چنين داورى كار آسانى نيست ولى انسان انديشمندى كه به بقاء و ثبات و آرامش و انس خانوادگى علاقه دارد مى تواند چنين امرى را بر خويشتن تحميل كند و از ثمرات ارزشمندش بهره مند گردد.
پدر و مادر و خويشان نزديك عروس و داماد هم اگر به اختلاف آنها پى بردند،بهتر است بدون داد و فرياد و جانبدارى از يك طرف و تشديد اختلاف،موضوع ارجاع اختلاف را به يك داور امين و با تجربه وخير انديش،با آنها در ميان بگذارند و در اين باره ياريشان دهند.تا بيارى خدا اختلافاتشان برطرف گردد.
خدا در قرآن مى فرمايد:و چنانچه بيم آن را داريد كه جدايى و نزاع در بين زن و شوهر پيدا شود يك نفر داور از خويشان مرد و يك نفر ازخويشان زن برگزينيد.كه اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا در ميان آنهاتوافق بوجود خواهد آورد.و خدا به همه چيز دانا و بر همه اسرار آگاه است (1) .
با اينكه طلاق در نظر اسلام يك امر جائز و مشروعى است اما درعين حال،مبغوضترين و بدترين كارها است.امام صادق (ع) فرمود:
تزويج كنيد ولى طلاق ندهيد.زيرا از وقوع طلاق عرش خدا مى لرزد (2) .
حضرت صادق (ع) فرمود:خدا دوست دارد خانه اى را كه در آن عروسى واقع شود و بدش مى آيد از خانه اى كه در آن طلاق واقع شود.نزدخدا چيزى مبغوض تر از طلاق نيست (3) .
ازدواج كفش و جوراب خريدن نيست كه وقتى آن را دوست نداشت دورش بيندازد و كفش ديگرى بخرد.زناشويى يك پيمان مقدس انسانى و پيوند معنوى است.دو انسان با هم عهد و پيمان مى بندند كه تا آخر عمر يار و غمخوار و مونس هم باشند.به اعتماد همين پيمان مقدس است كه دختر پدر و مادر و خويشانش را رها كرده با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر قدم ميگذارد و سرمايه عفت خويش را در اختيار او قرارميدهد.
به اعتماد همين پيمان ملكوتى است كه مرد مبالغ هنگفتى خرج عقدو عروسى و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگى ميكند و شبانه روز براى آسايش خانواده اش زحمت ميكشد. ازدواج هوسبازى نيست تا مرد و زن به اندك بهانه اى آنرا بر هم بزنند.درست است كه طلاق امر مشروعى است ليكن شارع مقدس اسلام جدا از آن نهى كرده است.
متاسفانه همين امر مبغوض در كشور اسلامى چنان شيوع پيدا كرده كه بنياد خانواده ها را متزلزل ساخته اعتماد زناشويى را سلب نموده است.
كارشناسان و محققان مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعى دانشگاه تهران،ايران را چهارمين كشور طلاق دانسته اند....از سال 1337 تا 1347 مجموعا 400036 ازدواج بوقوع پيوسته است كه محاسبه يك چهارم جدايى 100009 طلاق در پى داشته است (4) .
طلاق جايز است اما جز در مواقع ضرورى نبايد از آن استفاده كرد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:آن قدر جبرئيل درباره زنان به من سفارش كردكه گمان كردم جز در مورد ارتكاب زنا نبايد آنان را طلاق داد (5) .
اكثر طلاقهايى كه بين ما واقع مى شوند منشا درست و قابل توجهى ندارند.بلكه با بهانه هاى كودكانه و در اثر لجبازى زن يا شوهر انجام مى گيرند.يعنى موضوعات كوچك و بى اهميتى باعث طلاق مى شوند كه ارزش آنرا ندارند كه به خاطر آنها كانون مقدس زناشويى از هم بپاشدليكن نادانى و خودخواهى زن يا شوهر يك امر جزئى را چنان مهم جلوه ميدهد كه سازش را غير ممكن ميگرداند.
به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
زن 24 ساله اى به نام...از شوهرش تقاضا ميكند كه سور مفصلى به پدر و مادرش بدهد و چون شوهر زير بار نمى رود تقاضاى طلاق ميكند (6) .
مردى به علت اينكه زنش دخترزا است با وجود 5 بچه او را طلاق ميدهد (7) .
زنى به علت اينكه شوهرش نيمچه عارف است و شوقى به زندگى ندارد تقاضاى طلاق ميكند (8) .
مردى به علت اينكه ميخواهد با يك زن ثروتمند ازدواج كندتقاضاى طلاق ميكند (9) .
زنى به علت اينكه شوهرش پولهايش را در آستر كتش پنهان كرده تقاضاى جدايى ميكند (10) .
منشا طلاقها غالبا از اين قبيل امور جزئى و غير قابل اهميت است كه اگر زن و شوهر با فكر و عاقبت انديش باشند نبايد بدانها ترتيب اثربدهند.
زن و مردى كه قصد جدايى دارند نبايد عجله كنند.بهتر است قبلاعواقب امر و آينده خويش را بخوبى بسنجند سپس تصميم بگيرند.
مخصوصا در دو مطلب بايد كاملا بينديشند:
مطلب اول-زن و مردى كه جدا مى شوند لابد در نظر دارند بعدابا ديگرى ازدواج كنند.مرد فكر ميكند همسرم را طلاق ميدهم و با زن ديگرى كه مطابق ميلم باشد ازدواج ميكنم،زن نيز فكر ميكند از شوهرم طلاق ميگيرم و با يك مرد ايده آل عروسى ميكنم.ليكن اين زن و مرد بايدبدانند كه در صورت جدايى بد سابقه مى شوند.هوسباز و خودخواه وبى گذشت و بى وفا معرفى مى شوند.مرد به خواستگارى هر زنى برود آن زن پس از تحقيق مى فهمد كه زن سابقش را طلاق داده بدين جهت به اواعتماد نخواهد كرد.پيش خود فكر ميكند از دو حال خارج نيست يا زن سابقش طلاق گرفته معلوم مى شود مرد خوبى نبوده است.يا اينكه اوهمسرش را طلاق داده معلوم مى شود عهد و وفا ندارد.
زنى كه از شوهرش طلاق ميگيرد بايد بداند كه كمتر مردى حاضرمى شود او را بگيرد.زيرا مردها فكر ميكنند اگر اين زن،زن خوب و باوفايى بود از شوهرش طلاق نمى گرفت.بدين جهت مرد براى خواستگارى هر زنى برود غالبا دست رد به سينه اش خواهد زد.زن نيز بايددر انتظار خواستگار در خانه بماند.اگر با همين حال تا آخر عمر بمانندبدبخت و سيه روز خواهند بود.مرد ناچار مى شود تا پايان عمر تنها وپريشان احوال زندگى كند.زن نيز ناچار است تا آخر عمر سر بار پدر ومادر يا ساير خويشان باشد.يا تنها و بدون مونس زندگى كند و در حسرت شوهر داشتن بسوزد و بسازد.در صورتى كه زندگى انفرادى بسيار دشوار و خسته كننده است.به طورى كه گاهى مرگ را بر آن ترجيح داده دست به خودكشى ميزنند.
زن جوان 22 ساله اى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و به منزل پدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دست به خودكشى زد (11) .
بر فرض اينكه مرد بتواند با تحمل خسارتهاى فراوان ودوندگيهاى زياد زن ديگرى بگيرد تازه معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد بلكه غالبا بدتر خواهد بود.
به طورى كه اگر از مردم خجالت نميكشيد و برايش امكان داشت حاضر بود همسر دومش را طلاق بدهد و با همسر اولش آشتى كند.ليكن معمولا از كار گذشته و اين موضوع امكان پذير نيست.
مرد هشتاد ساله اى در دادگاه گفت:در حدود شصت سال پيش وقتى با زن اولم ازدواج كردم زندگى شيرينى داشتم ولى بعد از مدتها چون زنم بدرفتارى كرد طلاقش دادم.در طول اين مدت 97 زن ديگر به طورعقدى و صيغه گرفتم و طلاق دادم.پس از مدتها متوجه شدم كه زن اولم ازهمه با وفاتر بود.بعد از جستجو او را پيدا كردم.چون او هم مانند من ازتنهايى خسته شده بود موافقت كرد با هم ازدواج كنيم (12) .
مردى به علت اينكه زن دومش نمى توانست از دو فرزند زن اولش پرستارى كند او را طلاق داد و با زن مطلقه خود كه پنجسال پيش وى راطلاق داده بود ازدواج نمود (13) .
مطلب دوم-زن و شوهرى كه در صدد جدايى هستند اگر داراى فرزند هستند بايد بفكر آنها نيز باشند.آسايش و خوشى بچه در اينست كه پدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش يابد.
اگر اين زندگى مشترك از هم پاشيد كانون اميد بچه واژگون گشته دوران خوشى او خاتمه مى يابد.اگر پدر از او نگهدارى كند از مهر ومحبتهاى بى شائبه مادر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست نامادرى مى شود.تكليف نامادرى هم روشن است.زيرا او از بچه هووى سابق خودش خوشش نمى آيد و او را مزاحم و سربار خويشتن محسوب ميدارد.
لذا تا بتواند او را اذيت و آزار ميكند.پدر هم جز سكوت و صبر و حوصله چاره اى ندارد.
عروس 14 ساله اى كه خودكشى نموده بود در بيمارستان گفت:
يك ساله بودم كه پدر و مادرم از هم جدا شدند.و بطورى كه شنيده ام پدرم يك سال و نيم بعد با زنى ازدواج كرده كه هم اكنون با هم زندگى مى كنند.
زن پدرم مرا مرتب كتك ميزد حتى چند بار تنم را با سيخ كباب داغ كرد...
پدرم با اينكه از نظر مادى وضع خوبى داشت مانع مدرسه رفتنم شد ومجبور شدم هميشه حسرت درس و كتاب را بخورم.يك ماه قبل پدرم باتهديد و زور مرا به عقد مرد 45 ساله اى در آورد (14) .
دختر ده ساله اى به نام...به مددكاران اجتماعى گفت:درست به يادم نيست ولى همين قدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.
روز بعد مادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمه ام سپرد.مدتى نزدعمه ام بودم.تا اينكه اين پيرزن مرا از عمه ام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد او نگهدارى مى شوم و آن قدر رنج مى برم كه ديگرنمى خواهم به خانه او بروم.خانم آموزگار گفت:امسال مثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان مهام از عده اى ازدانش آموزان نام نويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنان بود.ولى در كلاس آرام نبود.نمى توانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص مريض سرش راميان دستهايش ميگذاشت و بفكر فرو مى رفت.حتى چند روز بعد از ظهركه مدرسه تعطيل شد در گوشه اى از حياط مدرسه نشست و هر چه اصراركرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز علت به خانه نرفتن او را پرسيدم.
گفت:نزد زنى به نام...نگهدارى مى شوم.پيرزن مرا اذيت ميكند و ديگرنمى خواهم به خانه او باز گردم.پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چنددقيقه گريست سپس گفت:آنها از هم جدا شدند و پدرم مرا به آن پيرزن سپرده است (15) .
دختر 13 ساله اى به نام...در تراس يكى از باغات دروس خود راحلق آويز كرد.اين دختر با دو برادر خود در اين باغ زندگى ميكرد.
برادرش گفت:پدر و مادرم سه سال پيش از هم جدا شدند.مادرم با مردديگرى ازدواج كرد و پدرم نيز دو ماه پيش فوت شد.من ساعت 5/6 بعد ازظهر ديروز وقتى به خانه آمدم مشاهده كردم خواهرم خود را حلق آويز كرده است (16) .
و اگر مادر سرپرستى فرزندش را به عهده بگيرد آن طفل معصوم از سرپرستى و مراقبت پدر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست ناپدرى واقع مى شود.
مادرى به كمك شوهر جديدش دست و پاى پسر بچه هشت ساله خود را در اتاق در بسته اى به تختخواب بستند و به گردش رفتند.وقتى برگشتند ديدند اتاق آتش گرفته و بچه سوخته است. (17)
با وقوع طلاق كانون گرم خانواده از هم پاشيده ميشود و فرزندان آن خانواده بى سرپرست و بى پناه ميگردند و گاهى پدر و مادر در اثرلجبازى و خودخواهى به كلى آن افراد بيگناه را رها مى سازند.چهاركودك 12 و 9 و 6 و 4 ساله سرگردان به پاسگاه متحصن شدند.پسربزرگ گفت: مدتى قبل پدر و مادرمان بر اثر اختلاف و دعواهاى شبانه روزى از هم جدا شدند و ديگر هيچكدام حاضر نيستند سرپرستى مارا قبول كنند. (18)
وقتى اطفال بيگناه سرپرست خويش را از دست دادند و پناهگاهى نداشتند غالبا ولگرد و هرزه مى شوند و در اثر بى تربيتى و عقده هاى روحى ممكن است در زمان كودكى يا بعد از بزرگ شدن دست به دزدى و قتل وجنايت بزنند.
چنانكه آثار آن در صفحات مجلات و روزنامه ها منعكس ميگردد،اطلاعات مى نويسد:
در تحقيق كه از كانون اصلاح و تربيت كودكان ديديم از 116 نفرجوان بزهكار كانون،هشتاد نفرشان نامادرى داشتند و اغلب دليل انحراف خود را وجود نامادرى و سختگيريهاى او ذكر كرده اند. (19)
آقاى محترم،و خانم گرامى براى رضاى خدا و به خاطر فرزندان بيگناهتان فداكارى كنيد، گذشت داشته باشيد،بهانه جويى نكنيد،ازهوسبازى دست برداريد،عيوب كوچك را ناديده بگيريد،لجاجت وستيزه گرى بخرج ندهيد،در عواقب كار خودتان و فرزندان بيگناهتان خوب بينديشيد،آنها تقصير ندارند.
به چشمهاى فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم كنيد.
اين افراد بيگناه از شما انتظار دارند آشيانه آنها يعنى كانون گرم خانوادگى را از هم نپاشيد و آن جوجه هاى بى پر و بال را پراكنده وسرگردان نسازيد.
اگر به خواسته درونى آنان توجه نكنيد و دلشان را بشكنيد آه و ناله آنان بى اثر نخواهد بود روى سعادت و خوشبختى را نخواهيد ديد.
1-سوره نساء آيه 35
2-مكارم الاخلاق ص 225
3-وسائل ج 15 ص 267
4-اطلاعات 26 بهمن ماه 1350
5-مكارم الاخلاق ص 248
6-اطلاعات 12 اسفند ماه 1350
7-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
8-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
9-اطلاعات 8 اسفند ماه 1350
10-اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
11-اطلاعات 17 اسفند ماه 1348
12-اطلاعات 21 بهمن ماه 1348
13-اطلاعات 8 ديماه 1348
14-كيهان 29 آبان 1348
15-اطلاعات 28 مهر ماه 1348
16-اطلاعات 4 بهمن 1351
17-اطلاعات 7 خرداد 1349
18-اطلاعات 18 بهمن 1348
19-اطلاعات 22 اسفند ماه 1350
> آيين همسرداري
فرزند ثمره مشترك ازدواج زن و مرد است.هر دو نفر در پيدايش كودك دخالت داشته اند،و در منافع و زيانهايش نيز شريك ميباشند.
بنابراين بچه دارى نيز يك وظيفه مشترك زن و شوهر است.نه وظيفه زن تنها.درست است كه مادران با ميل و رغبت از بچه نگهدارى ميكنند وامور نظافت و تر و خشك كردن و تغذيه و شير دادن و ديگر امور مربوط به كودك را از جان و دل مى پذيرند.و براى پرستارى و نگهدارى او هر گونه رنج و زحمتى را تحمل مينمايند.براى پرستارى از كودك چه شبهائى راتا صبح بيدار ميمانند و گريه و جيغ و شيون و نحسيهاى او را تحمل ميكنند.ليكن شوهر هم نبايد فداكاريها و زحمات همسرش را ناديده بگيردو بگويد:بچه دارى وظيفه زن است.و من در اين باره مسؤوليتى ندارم.
وقتى ديد بچه آرام نمى گيرد،مادر را با بچه بگذارد و خودش برود در اتاق ديگر راحت بخوابد. نه،برادر!اين بچه مشترك بين شما است.پرستارى و نگهدارى از او نيز يك وظيفه مشترك است.مگر تو عاطفه و وجدان ندارى؟آيا انصاف است كه تو بروى در گوشه اى استراحت كنى، وهمسرت را در اين غوغا تنها بگذارى؟آيا اين رسم زندارى و مهر و صفاى خانوادگى است؟اگر تو روز كار كرده و خسته هستى همسرت نيز در تمام روز بكارهاى خانه دارى اشتغال داشته و خسته است.اگر تو خوابت مى آيداو نيز خوابش مى آيد.اگر جيغ و شيونهاى بچه اعصاب ترا خسته ميكند، مادر بيچاره هم همينطور است ليكن جز تحمل چاره اى ندارد.
برادرم!انصاف و عاطفه و اخلاق اسلامى و رسم همسردارى اقتضا دارد كه در چنين مواقع حساسى در بچه دارى همسرت را كمك كنى.يا با هم بچه را آرام كنيد سپس بخوابيد.يا مقدارى از شب را توبخواب و همسرت از بچه پرستارى كند آنگاه تو از بچه پرستارى كن وهمسرت بخوابد.و اگر همسرت در اثر كم خوابى،بعد از نماز صبح استراحت كرده انتظار نداشته باش مانند ديگر روزها صبحانه را برايت حاضر كند.چه مانع دارد خودت چاى و صبحانه حاضر كنى،خودت ميل كنى و بيرون بروى و براى همسرت نيز آماده باشد.وقتى مى خواهيد به سفر يا مهمانى برويد ضرورت ندارد كه هميشه همسرت بچه را بغل كند،در جاهاى مناسب تو اين عمل را انجام بده و در اين باره همكارى نمائيد.وبطور كلى در همه حال در پرستارى و نگهدارى از كودك تعاون و همكارى داشته باشيد.رسم زندارى و اخلاق اسلامى چنين است.به زندگى شماصفا و محبت و رونق ميدهد.
البته به بانوان نيز توصيه ميشود كه در اين باره از شوهرانشان انتظارات زياده از حد نداشته باشند.گرفتاريها و مشكلات كسب و كار وتامين نيازمنديهاى زندگى را همواره منظور داشته باشند.و بدانند كه مرددر خارج منزل با صدها مشكل روبروست و با اعصاب خسته،و بمنظوراستراحت بمنزل مى آيد.و انتظار نداشته باشند كه وقتى بمنزل آمدلباسهايش را در آورد و فورا مشغول بچه دارى و امور خانه دارى شود.دراين مورد بيش از مقدار ضرورت و در مواقع غير عادى،توقع كمك نداشته باشند.
مرد ماداميكه زن نگرفته آزاد است.مى تواند دير به خانه بيايد يازود.اطلاع بدهد كجا مى روم يا نه.اما هنگامى كه ازدواج كرد خواه ناخواه بايد برنامه اش را تغيير دهد و زودتر به منزل بيايد.
بايد توجه داشته باشد كه همسرش از صبح تا غروب در منزل زحمت كشيده خانه را مرتب نموده،غذا پخته،لباس شسته،منزل را تميزكرده اكنون چشم براه است كه شوهرش به منزل بيايد،با هم بنشينندصحبت كنند و از انس و محبت لذت ببرند.بچه هايش نيز همين انتظار رادارند.دور از انسانيت و انصاف است كه مرد شب دنبال خوشگذرانى وشب نشينى برود و همسر بيچاره و كودكانش را در انتظار بگذارد!!
مگر زن دارى فقط به اين است كه غذا و لباسش را بدهى؟زن شريك زندگى است نه لفت بدون مزد و مواجب.به خانه شوهر نيامده كه شبانه روز زحمت بكشد و لقمه نانى بخورد. بلكه بدان اميد آمده كه انيس وهمنشين دائم داشته باشد.
بعض مردها واقعا انصاف و عاطفه و شعور ندارند.زن پاكدامن وعفيف و فرزندان معصوم خويش را در خانه ميگذارند و شب تا به سحردنبال عياشى و ولگردى ميروند.
پولهايى را كه بايد در خانه خرج كنند در خارج منزل بيهوده تلف ميكنند.اين بيچاره ها هنوز لذت انس و محبت را درك نكرده اند كه عياشيهاى كثيف را خوشگذرانى مى شمارند.هيچ فكر نمى كنند كه با اين رفتار آبرو و حيثيت خويش را از دست ميدهند.و در نزد مردم، افرادى هوسباز و سبك مغز معرفى مى شوند.خودشان را بدبخت و بيچاره و زن و فرزندشان را بدبخت تر ميگردانند.كارى ميكنند كه همسرانشان از دردناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند و كاخ زناشويى را متلاشى مى سازند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
مردى كه زنش را طلاق داده بود در دادگاه گفت:در ابتداى ازدواج به خاطر جوانى و معاشرت با دوستان بد هر شب همسرم...را تنها در خانه ميگذاشتم و براى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون مى رفتم و نزديك صبح به خانه مى آمدم.همسر جوانم كه از رفتار من ناراحت بود عاقبت بستوه آمده طلاق گرفت.ده فرزند داشتيم قرار شد ماهى دو مرتبه آنها راببينم.مدتى بدين نحو گذشت ولى اكنون مدتى است از من مخفى شده اند.
براى ديدن فرزندانم خيلى ناراحت هستم. (1)
زنى مى گويد:از تنهايى ديگر حوصله ام سر رفته دارم دق ميكنم.
شوهرم اصلا به فكر من و تنهايى كشنده من نيست،هر شب تا بعد از نيمه شب در پى تفريح و شادى خودش است. (2)
آقاى محترم،تو كه داراى زن و بچه هستى ديگر حق ندارى مانندسابق بى قيد و بند باشى.به فكر آينده خودت و خانواده ات باش.دست ازولگردى و عياشى بردار.دوستان ناباب را رها كن. از كار كه فارغ شدى يك سر به خانه بيا.با زن و فرزندانت بنشين،كانون خانوادگى را گرم وبا صفا كن و از لذت انس و محبت برخوردار شو.ولگردى و شب نشينى برفرض اينكه سالم و بدون مفسده هم باشد باز به حال تو سودى ندارد وزندگى ات را متلاشى مى سازد.
وقتى ميان زن و مرد پيمان زناشويى بسته شد زندگى انفرادى آنان به يك زندگانى مشترك اجتماعى تبديل مى شود.آن پيمان مقدس بدان معنا است كه زن و شوهر قول ميدهند كه تا آخر عمر با هم باشند.در اداره زندگى تشريك مساعى كنند.براى رفاه و آسايش همديگر كوشش نمايند.
يار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانى و پيرى،در توانايى و ناتوانى،در موقع سلامت و بيمارى،در سختيها و خوشيها،در حال فقر و غنا،در همه حال با هم باشند.
انسانيت و شرافت اقتضا دارد كه زن و شوهر تا آخر عمر بدين پيمان مقدس وفادار باشند.و در مشكلات زندگى و حوادث روزگار عهدخويش را فراموش نكنند.دخترى كه در موقع جوانى و شادابى خواهان دارد دست رد به سينه همه مى زند و هستى خويش را تنها در اختيار شوهرقرار ميدهد بدان اميد كه تا آخر عمر در پناه او زندگى كند.رسم مردانگى نباشد كه در موقع پيرى و زوال شادابى همسرش را تنها بگذارد و به فكرتجديد فراش يا ولگردى برآيد.
در موقع ندارى و تنگدستى با شوهرش مى سازد و در خانه اش زحمت مى كشد و بخور و نخور ميكند بدان اميد كه زندگى آنان سر و صورتى پيدا كند و تا آخر عمر در رفاه و آسايش باشند، رسم وفانباشد كه مرد وقتى وضع اقتصادى خويش را مرتب ديد و ثروتى ذخيره كردبه فكر زن گرفتن بيفتد يا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانى برود.
در موقع سلامت و توانايى بدون مزد و مواجب به اندازه چند كلفت در خانه شوهر زحمت مى كشد بدان اميد كه بهنگام ناتوانى و بيمارى ازكمكها و پرستاريها و دلجوييهاى او برخوردار گردد نه اينكه او را رها كندو به فكر خوشگذرانى خودش باشد.
بعضى مردها واقعا عاطفه و مردانگى ندارند.در موقعى كه همسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده ميكنند ليكن بعدا اورا رها كرده دنبال خوشگذرانى مى روند.يا به بهانه هاى بسيار پوچ او راطلاق ميدهند.به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
مردى زنش را به بهانه شومى طلاق ميدهد.زيرا بعد از عروسى پدرشوهر وفات ميكند و دايى او به ورشكست مبتلا ميگردد. (3)
مردى در بيان علت طلاق زنش ميگويد:چه علتى بهتر از اينكه ترادوست ندارم.با اينكه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود (4) .
زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شده ام مرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمى خواهم (5) .
آقاى محترم،تو حيوان نيستى كه جز خودخواهى و خوردن وشهوترانى چيزى سرش نمى شود.تو انسان هستى.انسان بايد وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد.
دختر معصومى بخاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خويشان برداشت و جوانى و شادابى و سرمايه عفت خويش را در اختيار تو نهاد.
بهتر از كلفت در خانه ات زحمت كشيد،با دار و ندار تو ساخت و هر گونه رنج و محروميتى را تحمل كرد،آيا سزاوار است او را رها كنى و دنبال عياشى بروى؟بدين عمل به او ستم ميكنى و ستمكار در همين دنيا سزاى اعمالش را خواهد ديد.اگر تجديد فراش كنى در مقابل چند دقيقه لذت،آسايش روحى و آسودگى خاطر را از دست ميدهى.به صدها گرفتارى وفشارهاى روحى مبتلا خواهى شد.آبروى خويش را از دست ميدهى و درنزد مردم مردى خودخواه و بى عاطفه معرفى خواهى شد.
فرزندانت از اين كار رنجيده خاطر مى شوند و هر روز به يك جوراسباب مزاحمت و ناراحتى برايت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرت بيمار است معالجه اش كن تا سالم شود و از فرزندانش پرستارى كند.اگرهم قابل علاج نيست مردانگى و فداكارى نشان بده و تا زنده است زن ديگر نگير.وجدانت راضى نشود آن بيچاره را آزرده خاطر گردانى.اگرخودت جاى او بودى و به بيمارى سختى مبتلا مى شدى چه انتظارى از اوداشتى؟او هم همين انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بيمارى تو همسرت بناى ناسازگارى را بگذارد و تقاضاى جدايى كند آيا كار خوبى ميكند؟يا اينكه نزد تو و سايرين زن خودخواه وبى وفايى معرفى مى شود؟
اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است تو هم وفادار باش.
دخترى كه وارد خانه شوهر مى شود مسؤوليت اداره يك منزل بر عهده اش مى افتد.و براى اداره يك منزل اطلاعات مختلفى لازم است.
بايد غذا پختن،لباس شستن،روفت و روب،اتو كردن،دوخت و دوز،مرتب كردن اثاث منزل، آداب مهماندارى،آداب معاشرت و رفت و آمد،شوهردارى،و بالاخره بچه دارى،و دهها مانند اينها را بداند.مرد از همسرتازه واردش انتظار دارد همه اينها را بداند و يك زن تربيت يافته كامل عيار باشد.ليكن متاسفانه اين همه انتظار جامه عمل نمى پوشد و تازه عروس يا اصلا آداب زندگى را بلد نيست يا اگر چيزى بلد باشد خيلى محدود است.
چه كنيم؟اين هم يكى از نواقص اجتماعى ما است.نه پدر و مادرمقيد هستند آداب زندگى را به دخترشان ياد بدهند،نه برنامه آموزش وپرورش دختران چنان است كه به جاى مطالب بى ثمر،آداب زندگى را به دختران بياموزد.به هر حال چاره اى نيست،بايد در صدد علاج بر آمد.
مرد چون مى خواهد عمريرا با همسرش زندگى كند ناچار است درتعليم و تربيت او كوشش نمايد تا نواقص و عيوبش را برطرف سازد.اتفاقامرد هم از جهت سن بر همسرش فزونى دارد هم از لحاظ تجربيات واطلاعات.
اگر قدرى صبر و حوصله بخرج بدهد مى تواند نواقص او رابرطرف سازد و مطابق دلخواه تربيت كند.كارهايى را كه خودش بلد است با زبان خوش و نرمى به او ياد بدهد.در اين باره مى تواند از زنان كاردان وبا تجربه اى كه در خانه هستند مانند مادر و خواهر و عمه و خاله، استفاده كندو از راهنماييهاى آنان بهره مند گردد.مى تواند كتابهايى را كه در فن طباخى، خانه دارى،مهمان دارى،شوهردارى،آداب معاشرت،نوشته شده تهيه كند و در دسترسش قرار دهد.
كتابهاى اخلاقى را خريده به خواندن تشويقش نمايد.آداب معاشرت و رفت و آمد را به او ياد بدهد.اگر بد اخلاقى و خلاف ادب ديد بازبان خوش و دلسوزى متذكرش سازد.ليكن بايد از روى تفاهم و به صورت دلسوزى و مهربانى باشد نه به عنوان اعتراض و ايراد و نق نق و الاممكن است عكس العمل خوبى نداشته باشد.
مرد اگر در يكى دو سال اول زناشويى صبر و حوصله به خرج بدهدو با عقل و تدبير به تعليم و تربيت همسرش همت گمارد مى تواند او رامطابق دلخواه تربيت كند اگر هم موفقيت او صد در صد نباشد اما بدون شك مى تواند تا حدودى او را تكميل كند.
درست است كه براى اين كار صرف وقت و صبر و حوصله لازم است ليكن هر چه در اين باره عنايت بخرج بدهد ارزش دارد.زيرا شريك زندگى و مربى فرزندانش را تكميل نموده و تا آخر عمر از ثمرات اين كاربهره مند خواهد شد.
يكى از موضوعات مهمى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشد اينست كه همسر تازه عروسش كه يك نفر مسلمان است و قاعدتا بايد احكام وقوانين دين اسلام را بداند غالبا از آنها بى اطلاع است.حتى احكام ودستورات ابتدائى اسلام مانند وضو و نماز و غسل و تيمم را بلد نيست.
البته قبلا پدر و مادر وظيفه داشتند كه دخترشان را با احكام و قوانين اسلام آشنا سازند و وظائف دينى را به او ياد بدهند ليكن اكنون كه آنان در انجام وظيفه كوتاهى نموده اند و دوشيزه ساده لوح بيگناهى را به خانه بخت فرستاده اند اين وظيفه سنگين بر عهده تو مى افتد. بايد او را به وظائف دينى آشنا سازى و واجبات و محرمات اسلام را يادش بدهى.عقائد و اخلاق اسلامى را به طورى كه مطابق فهم او باشد تعليمش كنى.اگر خودت مى توانى اين كار را بر عهده بگيرى چه بهتر.و الا بايد با مشورت اهل اطلاع كتابها و مجلات سودمند علمى و اخلاقى اسلام را تهيه نموده دراختيارش بگذارى و به خواندن تشويقش كنى.
رساله عمليه ساده اى را در اختيارش بگذارى.و در صورت لزوم مى توانى يك شخص متدين مورد اعتماد اهل اطلاع را براى تعليم وتربيتش انتخاب كنى.
به هر حال،امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و راهنمايى زن وظيفه حتمى شوهر است.اگر بدين وظيفه عمل كرد همسرى متدين وعفيف و مهربان و خوش اخلاق و دانا و زندگى كن خواهد داشت كه علاوه بر ثوابهاى اخروى در همين دنيا نفعش عائد او خواهد شد.و اگر در انجام وظيفه كوتاهى نمود در اين دنيا همسر بى اطلاع و ضعيف الايمانى خواهدداشت كه مصونيت دينى و اخلاقى ندارد و در قيامت نيز مورد بازخواست خداوند قهار قرار خواهد گرفت.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد مى فرمايد:
اى كسانى كه ايمان داريد خودتان و خانواده تان را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگ است محفوظ بداريد. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتى آيه مذكور نازل شد يكى ازمسلمانان گريه مى كرد و مى گفت:من عاجزم كه نفس خودم را از آتش محفوظ بدارم در عين حال مامور شده ام كه اهل بيتم را نيز از دوزخ نگهدارم!!پيغمبر اكرم (ص) فرمود:همين مقدار كافى است كه آنان را امركنى به كارهايى كه خودت ماموريت دارى آنها را انجام دهى و نهى كنى ازكارهايى كه خودت بايد آنها را ترك كنى. (7)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مرد به سرپرستى خانواده گمارده شده است و هر سرپرستى نسبت به زيردستانش مسؤوليت دارد (8) .
رسول خدا (ص) زنها را ياد نموده فرمود:پيش از اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند،به كارهاى نيك دعوتشان كنيد (9) .
1-اطلاعات 11 تير ماه 1349.
2-و نميدانند چرا؟ص 138.
3-اطلاعات 25 ديماه 1350
4-اطلاعات 26 شهريور 1348.
5-اطلاعات 18 ارديبهشت 1351.
6-سوره تحريم آيه 6
7-وسائل ج 11 ص 417.
8-مستدرك ج 2 ص 550
9بحار ج 103 ص 227
> آيين همسرداري
زن يك موجود عاطفى است.غالبا احساساتش بر تعقلاتش غلبه دارد.
خوشباورتر از مرد است.زودتر تحت تاثير قرار ميگيرد.زودتر فريب ميخورد.چون روحى حساس و لطيف دارد زود متاثر ميشود.زود شيفته ومجذوب ميگردد زود آزرده خاطر ميشود. در مقابل خواسته هاى نفسانى ومظاهر فريبنده خيلى زود متاثر ميشود و كنترل احساسات برايش دشواراست.هنگاميكه عواطفش تحريك شد بدون اينكه در عواقب امور خوب بينديشد تصميم ميگيرد.پس اگر مرد بر اعمال و رفتار همسرش نظارت داشته باشد به صلاح خانواده ميباشد و بدينوسيله ميتواند بسيارى ازخطرات احتمالى را دفع كند.
بدين جهت در آيين مقدس اسلام مرد بعنوان قيم و سرپرست خانواده تعيين شده در مقابل آنها مسئوليت دارد.
خداوند حكيم در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست و كارانديش زنانند زيرا خدا بعض كسانرا بر بعض ديگر برترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كرده اند.پس زنان شايسته،فرمانبردار و حافظ غيبند (1) ».
مرد چون به عنوان سرپرست خانواده شناخته شده نميتواند همسرش را باختيار خود رها كرده در اعمال و رفتارش نظارتى نداشته باشد.بلكه مسؤوليت ويژه اش اقتضا ميكند كه همواره مراقب او باشد و از دورادور براعمال و حركاتش نظارت كند مبادا در اثر خوشباورى و ساده لوحى منحرف گردد.اگر ديد با افراد ناباب و فاسد معاشرت ميكند با زبان خوش او را متنبه سازد و ضرر و زيان آنرا برايش تشريح كند.و به هر طور شده دوستى و رفت و آمد آنها را قطع كند.اجازه ندهد با لباسهاى بدن نما وآرايش كامل و بى بند و بار از منزل خارج شود و خودش را در معرض چشم چرانى بيگانگان قرار دهد.اجازه ندهد در مجالس فساد شركت كند.
زن اگر در معاشرتها و رفت و آمدها مطلق العنان و بى قيد و بند باشد و كسى از وى مراقبت نكند ممكن است بدام ناپاكان و ديو صفتان گرفتار شده در واديهاى فساد و بد اخلاقى سقوط كنند.
مرد بايد به آمار بانوان بيگناهى كه در اثر عدم مراقبت شوهر تحت تاثير القاآت شيادان و فريبكاران قرار گرفته به واديهاى فساد كشانده شده اند،مراجعه كند و قبل از اينكه همسر معصومش نيز گرفتار شود ازخطر جلوگيرى كند.
چه بانوان پاكدامن و خانه دارى كه در يك شب نشينى غير مشروع يا در يك مجلس عمومى فاسد،فريب خورده آبرو و شوهر و خانه وفرزندانشان را از دست داده اند؟كسى كه به همسرش اجازه ميدهد كه بدون حجاب كامل اسلامى از منزل خارج شود و در هر مجلسى شركت كندو با هر كسى طرح دوستى بريزد بزرگترين خيانت را بخودش و همسرش انجام داده است.زيرا بدينوسيله آن بانوى بيگناه را در معرض صدها خطرقرار داده كه رهائى از آنها كار آسانى نيست.كار پنبه سوختن و كار آتش سوزاندن است كسى كه پنبه را در معرض آتش قرار دهد و انتظار داشته باشد نسوزاند احمق و سفيه شمرده ميشود.
چقدر نادان و پر توقعند مردانى كه همسران و دختران خويشرابدون حجاب كامل اسلامى و با وضع زننده از منزل خارج ميسازند و در معرض چشم چرانى جوانان قرار ميدهند و انتظار دارند بدون اينكه متلكى بشنوند و كوچكترين نظر خيانتى بآنها بيفتد به منزل بازگردند!! آزاديهاى دروغين و غلط همين آثار و لوازم بلكه بدتر از اينها را در بر دارد.زن اگردر خواسته هاى غير مشروعش پيروز گشت و قدمى به جلو نهاد و توانست شوهر خويشرا مطيع گرداند روز بروز دائره خواسته هايش توسعه مى يابد وتا پيروزى كامل ميراند.در آنصورت نه تنها خودش بلكه شوهر وفرزندانش را به بدبختى و سيه روزى خواهد انداخت.
بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:مرد سرپرست خانواده اش محسوب ميشود و هر سرپرستى نسبت به زيردستانش مسؤوليت خواهدداشت (2) .
پيغمبر اكرم (ص) فرمود:زنان را به كارهاى نيك دستور دهيد قبل از اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند (3) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:سعادت مرد در اينست كه سرپرست و قيم خانواده اش باشد (4) .
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس از همسرش اطاعت كند خدا او را برو در آتش خواهد افكند.عرض شد يا رسول الله اين چه اطاعتى است؟فرمود:زن از شوهرش بخواهد كه به حمامهاى عمومى وعروسيها و عيدها و مجالس سوگواريها برود و لباسهاى نازك و ظريف بپوشد و مرد باو اجازه بدهد (5) .
پيغمبر اكرم فرمود:هر مردى كه زنش آرايش كند و از منزل خارج شود ديوث است و هر كس او را ديوث بنامد گناهكار نيست.و هر زنى كه زينت كرده و خوشبو از منزل خارج شود و شوهرش بدان امر راضى باشدخدا در مقابل هر قدمى كه برميدارد براى شوهرش خانه اى در دوزخ بناخواهد كرد (6) .
در خاتمه لازم است دو مطلب را يادآور شوم:
مطلب اول-درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كندليكن بايد از روى عقل و تدبير و در نهايت متانت و احتياط انجام بگيرد.
بايد حتى المقدور از تندى و خشونت اجتناب كرد.تا ممكن است بصورت امر و نهى نباشد مبادا زن احساس محدوديت و سلب آزادى كند و در قبال آن عكس العمل نشان بدهد و بسا اوقات كار به لجبازى و ستيزه گرى منتهى شود.بهترين راه موفقيت،حسن تفاهم و جلب اعتماد و اظهار محبت وخوش اخلاقى است.بايد همانند يك مربى دلسوز و مهربان با زبان خوش و بصورت خيرخواهى مصالح و مفاسد امور را براى همسرش تشريح كندتا خودش با ميل و رغبت كارهاى خوب را انجام دهد و از كارهاى مضراجتناب نمايد.
مطلب دوم-مرد بايد حد اعتدال و ميانه روى را حفظ كند.
چنانكه بى قيدى مطلق و لااباليگرى صلاح نيست همچنين سختگيرى ووسواسيگرى نيز عواقب خوبى ندارد.زن نيز مانند مرد آزاد آفريده شده احتياج به آزادى دارد.بايد در معاشرتها و رفت و آمدهاى بى خطر آزادى داشته باشد.
بايد به او آزادى داد كه به خانه پدر و مادر و برادر و خواهر و ساير خويشانش رفت و آمد كند و با دوستان شناخته شده و مورد اعتمادمعاشرت نمايد.مگر در موردى كه مفسده اى در بر داشته باشد.بهر حال ممنوعيت بايد حالت استثنائى و محدوديت داشته باشد،اگر از حد خودگذشت و بصورت سختگيرى و سلب آزادى در آمد غالبا عواقب خوبى ندارد.ايجاد كدورت و عقده ميكند،صفا و صميميت خانوادگى را بر هم ميزند.ممكن است زن در اثر فشارها و سختگيريهاى زياد جانش بستوه آمده تصميم بگيرد بهر طور شده قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزادسازد.حتى ممكن است در اثر ناچارى به طلاق و جدايى هم راضى شود.
به داستان زير توجه فرماييد:
خانم جوانى بنام...در دادگاه حمايت خانواده به خبرنگار اطلاعات گفت:پنج سال پيش با جوانى بنام...ازدواج كردم.در آنموقع سرم پر ازشور جوانى بود كه متاسفانه چندان دوامى نداشت. اكنون حاصل ازدواج مايك پسر و يك دختر است.چندى است شوهرم عينك بدبينى به چشم زده و نسبت به همه بدبين است.در نتيجه زندگى را به كام ما تلخ كرده است.
اجازه نميدهد با هيچكس معاشرت كنم.بدتر اينكه وقتى از خانه خارج ميشود در را بروى من و بچه ها قفل ميكند و ما تا بازگشت او در قفس خانه زندانى هستيم.حتى اين حق را هم از من گرفته كه گاهگاهى بديدن پدر ومادرم بروم.فاميل من هم بخاطر اخلاق شوهرم ديگر بديدن ما نمى آيند.
حالا سينه ام پر از غصه شده.از يك طرف نگران سرنوشت كودكان خودهستم و از سوى ديگر طاقت ادامه زندگى را ندارم.آمده ام تا دادگاه حمايت خانواده درباره طلاق من تصميم بگيرد (7) .
اين قبيل مردها كه متاسفانه نمونه هاى فراوانى هم دارند در اثربدبينيهاى بيجا يا عادتهاى غلط آنقدر بر همسرانشان سختگيرى ميكنند كه آن بيچاره ها بستوه آمده با اينكه به شوهر و فرزندان خويش علاقه دارند دراثر ناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند،آخر چه وجهى دارد كه مردبراى اظهار قدرت و مردانگى همسر بيگناهش را به طورى زندانى كند كه حتى حق ملاقات با پدر و مادر و ساير خويشانش را نداشته باشد؟آيا فكرنميكنند كه گاهى همين سختگيريها اسباب انحراف بعض بانوان پاكدامن را فراهم ساخته است؟آيا فكر نميكنند كه در اثر همين سختگيريهاى غلطچه خانواده هايى از هم متلاشى شده اند؟
بر فرض اينكه بانوى عاقل و فداكارى بود و با همين وضع ساخت ليكن بدون شك در چنين خانواده اى صفا و صميميت وجود نخواهدداشت.چگونه ميتوان از بانوييكه خودش را مسلوب الاختيار و زندانى خانه ميداند انتظار داشت كه نسبت به شوهر و فرزندانش اظهار محبت كندو از روى ميل و رغبت وضع منزل را مرتب سازد؟
زن و شوهر گر چه يك زندگى مشترك خانوادگى را تشكيل ميدهند و بايد در اداره امور منزل تشريك مساعى نمايند ليكن بهر حال دربعض موارد اختلاف سليقه هم دارند.مرد ميل دارد تمام امور خانواده مطابق خواست خودش انجام بگيرد و زن مطيع او باشد،بر عكس زن هم همين خواست و تمايل را دارد.در اينجاست كه صدور اوامر و نواهى ازطرفين آغاز ميشود و مخالفت ها و كشمكش ها شروع مى گردد.بهترين راه حل اينست كه زن و شوهر دست از امر و نهى بردارند و در موارداختلاف با مشورت و تبادل نظر به تفاهم برسند،و اگر دست از زورگوئى ولجبازى بردارند غالبا به تفاهم مى رسند و مشكلى بوجود نخواهد آمد. ليكن هيچيك از آنها حق ندارد عقيده اش را بر ديگرى تحميل كند و او رامجبور نمايد كه مطابق دستورش عمل كند،و در صورت تخلف حق نداردتوبيخ يا تنبيهش كند.ليكن بعض مردها به بهانه اينكه قيم و سرپرست خانواده هستند چنين حقى را براى خودشان قائل هستند.به خودشان حق ميدهند كه مطابق دلخواهشان امر و نهى كنند.و همسرانشان را موظف ميدانند كه مطيع دستوراتشان باشند و هرگز تخلف نكنند.و در صورت تخلف او را مورد عتاب و خطاب و توبيخ و تهديد قرار ميدهند.و چنين رفتارى را حق خويش مى پندارند. حتى گاهى به ضرب و شتم و اذيت اقدام مينمايند.در صورتيكه مرد حق اذيت و آزار و كتك زدن به همسرش راندارد.مردان زمان جاهليت كه از عاطفه و انسانيت كم بهره بودند همسران خودشان را مورد اذيت و آزار و ضرب و شتم قرار ميدادند و پيامبر اسلام براى جلوگيرى از اين عمل زشت به پا خاست و فرمود:هر مردى كه بصورت همسرش سيلى بزند. خدا بفرشته مامور دوزخ (مالك) دستورميدهد كه در دوزخ هفتاد سيلى بر صورتش بزند.و هر مردى كه دستش رابر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذيت موى سرش را بگيرد) در دوزخ دستش با ميخهاى آتشين كوبيده ميشود (8) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله زدن زنان را نهى كرد مگر درمورديكه تنبيه واجب باشد (9) .
پيامبر گرامى اسلام فرمود:هر مرديكه همسرش را كتك بزند-وبيش از سه ضربه باشد-خدا او را در قيامت در حضور خلائق نگه ميداردو رسوايش ميسازد.و خلق اولين و آخرين چنين مردى را تماشا ميكنند. (10) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:تعجب ميكنم از مرديكه همسرش را كتك مى زند در صورتيكه خودش در كتك خوردن سزاوارتراز همسرش ميباشد.اى مردم!زنانتان را با چوب نزنيد،زيرا قصاص دارد. (11)
مرديكه همسرش را كتك بزند بر او ستم كرده و ستمگر،هم در اين جهان و هم در جهان آخرت بكيفر خواهد رسيد.آن هم ظلم به فرد ناتوانيكه با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده.بدان اميد آمده كه در پناه اوآرامش و آسايش بجويد.به مردى پناه آورده كه حامى و غمخوار او باشد ودر مشكلات ياريش كند.زن امانتى است از جانب خدا كه به مرد سپرده ميشود.آيا كسى با امانت الهى چنين رفتار ميكند؟!امير المؤمنين عليه السلام فرمود: زنان بنزد مردان به امانت گذارده ميشوند.مالك نفع وضرر خودشان نيستند.آنها نزد شما امانتهاى خدا هستند.آزارشان نرسانيدو بر آنها سخت نگيريد. (12)
مرديكه همسرش را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد بر روح اوضربه اى وارد ميسازد و عقده اى بوجود مى آورد كه به سادگى قابل رفع نخواهد بود.صفا و محبت خانوادگى را از بين مى برد.من نميدانم با چنين همسر كتك خورده و تحقير شده اى چگونه مى توان روابط همسرى برقرار كرد؟واقعا خجالت دارد!!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:آيا يكى از شما همسرش رامى زند سپس او را در آغوش مى گيرد؟! (13)
بنابراين در موارديكه شوهر حقى بر همسرش ندارد شرعا و قانوناو اخلاقا مجاز نيست او را بكارى مجبور سازد و در صورت تخلف به تنبيه و كتك اقدام نمايد.مثلا زن شرعا موظف نيست كه امور خانه دارى راانجام دهد.مانند نظافت منزل،طبخ غذا،شستن لباس و ظرفها، بچه دارى وهم چنين خياطى،قالى بافى،گلدوزى و ديگر كارها،گر چه بانوان با ميل ورغبت كارهاى منزل را انجام ميدهند و در اين باره هم حرفى ندارند،ليكن وظيفه آنها نيست.شوهر بايد از همسرش در برابر انجام اين كارها تشكر وقدردانى نمايد.و بدين وسيله او را تشويق نمايد.ولى اگر بعض كارها راانجام نداد يا ناقص انجام داد،مرد حق ندارد او را مورد تنبيه و توبيخ وضرب و شتم قرار دهد.
اسلام فقط تنبيه را در جائى تجويز ميكند كه حقى از شوهر تضييع ميشود.و آن در دو مورد است:
اول-مرد شرعا و قانونا حق دارد از همسرش بهره جنسى بگيردو از انواع تمتعات و لذتها استفاده كند.زن شرعا و قانونا موظف است دربرابر اين خواسته مرد تمكين نمايد.و خويشتن را در اختيار او قرار دهد.
اگر زن تمكين نمود مشكلى بوجود نخواهد آمد.اما اگر از انجام خواسته هاى مرد امتناع ورزيد،در اينصورت بهتر است مرد،ابتداء با نرمى و ملايمت و حتى تقديم هديه دل همسرش را بدست آورد و بكام جوئى نائل گردد.ولى اگر احساس كرد كه زن قصد اذيت و لجبازى دارد و بهيچ وجه تمكين نميكند،و مرد هم تاب تحمل ندارد،در يك چنين موردى مرد حق دارد به تنبيه متوسل شود.آنهم با رعايت احتياط و حفظ سلسله مراتب درچنين موردى قرآن مى گويد:همسرانى را كه احساس ميكنيد از تمكين دربرابر خواسته شما (تمتعات جنسى) امتناع مى ورزند،ابتداء آنها را پند وموعظه بدهيد،سپس در بستر از آنها جدا شويد سپس آنها را بزنيد.پس اگر اطاعت نمودند بر آنان ستم روا نداريد.بدرستيكه خدا عالى و بزرگ است (14)
چنانكه ملاحظه مى فرمائيد،خداوند متعال در اين آيه،به شوهراجازه ميدهد كه همسرش را كه در برابر خواسته هاى مشروعش،يعنى لذتجوئى و كاميابى تمكين نميكند و قصد اذيت و تمرد دارند،مورد تنبيه قرار دهند.آن هم در سه مرحله:مرحله اول:پند و اندرز.مرحله دوم: اگرپند و اندرز مفيد واقع نشد يا بسترش را جدا كند يا در بستر پشت به او كندو بخوابد و بدين وسيله،خشم و ناراحتى خودش را اظهار نمايد.مرحله سوم:اگر اين عمل هم مؤثر واقع نشد و زن هم چنان به لجبازى و تمردخويش ادامه ميدهد،به مرد اجازه داده شده كه براى استيفاى حق مشروع و قانونى خويش به كتك زدن متوسل شود.اما مرد حتى در اين حال هم حق ندارد از حد مشروع تجاوز نمايد و مرتكب ظلم و ستم شود.مرد بايددر اين مورد به چند نكته توجه كند.1-هدف از ضرب بايد اصلاح وتربيت باشد نه انتقامجوئى.2-با دست باشد يا چوب نازك،چنانكه در روايات آمده با چوب مسواك.3-طورى بزند كه بدن او سياه و قرمزنشود و الا بايد جريمه (ديه) بپردازد.4-از ضربه زدن به جاهائيكه احتمال خطر دارد، مانند چشم و سر و شكم جدا اجتناب نمايد.5-ضرب طورى باشد كه موجب كدورت عميق و عقده غير قابل علاج نگردد،و زن را به لجبازى و تمرد و طغيان بيشتر وادار ننمايد.6-همواره اين نكته را درنظر داشته باشد كه مى خواهد با اين زن زندگى كند و از محبتهاى قلبى وصفا و اخلاص او بهره بگيرد.7-توسل به كتك در صورتى تجويز شده،كه زن در برابر عدم تمكين، معذور نباشد.مثلا اگر زن به علت حائض بودن،يا روزه دار بودن در ماه رمضان،يا در حال احرام بودن،يا بيماربودن،از تمكين خوددارى نمود مرد حق ندارد او را تنبيه نمايد.
دوم-زن اگر خواست از منزل خارج شود بايد از شوهرش اجازه بگيرد و اگر اجازه نداد شرعا حق ندارد خارج شود.و اگر بدون اجازه خارج شد مرتكب گناه شده است.در حديث آمده كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نهى كرد كه زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود و فرمود:
هر زنى كه بدون اذن شوهر از منزل خارج شود همه فرشتگان آسمانى و هرچيزى كه بر او مرور ميكند-از جن و انس-او را لعنت ميكنند تا اينكه به منزل باز گردد (15) .و اين موضوع حقى است كه شوهر بر گردن زن دارد كه واجب است آن را ادا كند.
ليكن مرد نبايد در اين باره سختگيرى كند و همسرش را بدين وسيله اذيت نمايد.بهتر است در هر جا كه محذورى نمى بيند اجازه بدهد برود.
تشريع اين حق براى قدرت نمائى و تحت فشار قرار دادن همسر نيست بلكه بدان منظور است كه مرد بتواند همسرش را از رفتن به جاهاى غيرمناسب باز دارد و در حفظ و صيانت او اقدام نمايد.سختگيريهاى بيجا نه تنها مفيد نيست بلكه به انس و محبت و اعتماد خانوادگى نيز لطمه واردميسازد.و حتى ممكن است گاهى موجب طغيان و تمرد و انحراف او رافراهم سازد.اما اگر رفتن به جائى را غير مناسب و باعث فساد اخلاق وارتكاب گناه تشخيص داد بايد همسرش را از رفتن بآنجا جدا نهى كند.وبر زن هم واجب است اطاعت كند و از رفتن به آن مجلس خوددارى نمايد.
بهر حال اگر زن از دستورات شوهر سرپيچى و تمرد ميكند و بدون اجازه بلكه با نهى شوهرش از منزل خارج ميشود،مرد حق دارد او رابهمان صورت قبل مورد تنبيه قرار دهد.با حفظ همان مراحل و شرائط.
البته زن مى تواند در چند مورد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود وشوهر هم حق ندارد او را منع نمايد.1-خارج شدن از منزل براى ياد گرفتن مسائل ضرورى دين.2-مسافرت براى حج در صورت استطاعت.3-خارج شدن از منزل براى پرداخت بدهى در صورتيكه بدون خروج امكان پرداخت نباشد.
1-سوره ى نساء آيه 34
2-مستدرك ج 2 ص 550
3-بحار ج 103 ص 227
4-وسائل ج 15 ص 251
5-بحار ج 103 ص 228
6-بحار ج 103 ص 249
7-اطلاعات 14 فروردين ماه 1351
8 و 9-مستدرك جلد 2 ص 550
10-مستدرك جلد 2 ص 550
11-بحار الانوار جلد 103 ص 249
12-مستدرك جلد 2 ص 551
13-وسائل جلد 14 ص 119
14-سوره نساء آيه 34
15-وسائل الشيعه جلد 14 ص 154
> آيين همسرداري
زن يك موجود عاطفى است.غالبا احساساتش بر تعقلاتش غلبه دارد.
خوشباورتر از مرد است.زودتر تحت تاثير قرار ميگيرد.زودتر فريب ميخورد.چون روحى حساس و لطيف دارد زود متاثر ميشود.زود شيفته ومجذوب ميگردد زود آزرده خاطر ميشود. در مقابل خواسته هاى نفسانى ومظاهر فريبنده خيلى زود متاثر ميشود و كنترل احساسات برايش دشواراست.هنگاميكه عواطفش تحريك شد بدون اينكه در عواقب امور خوب بينديشد تصميم ميگيرد.پس اگر مرد بر اعمال و رفتار همسرش نظارت داشته باشد به صلاح خانواده ميباشد و بدينوسيله ميتواند بسيارى ازخطرات احتمالى را دفع كند.
بدين جهت در آيين مقدس اسلام مرد بعنوان قيم و سرپرست خانواده تعيين شده در مقابل آنها مسئوليت دارد.
خداوند حكيم در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست و كارانديش زنانند زيرا خدا بعض كسانرا بر بعض ديگر برترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كرده اند.پس زنان شايسته،فرمانبردار و حافظ غيبند (1) ».
مرد چون به عنوان سرپرست خانواده شناخته شده نميتواند همسرش را باختيار خود رها كرده در اعمال و رفتارش نظارتى نداشته باشد.بلكه مسؤوليت ويژه اش اقتضا ميكند كه همواره مراقب او باشد و از دورادور براعمال و حركاتش نظارت كند مبادا در اثر خوشباورى و ساده لوحى منحرف گردد.اگر ديد با افراد ناباب و فاسد معاشرت ميكند با زبان خوش او را متنبه سازد و ضرر و زيان آنرا برايش تشريح كند.و به هر طور شده دوستى و رفت و آمد آنها را قطع كند.اجازه ندهد با لباسهاى بدن نما وآرايش كامل و بى بند و بار از منزل خارج شود و خودش را در معرض چشم چرانى بيگانگان قرار دهد.اجازه ندهد در مجالس فساد شركت كند.
زن اگر در معاشرتها و رفت و آمدها مطلق العنان و بى قيد و بند باشد و كسى از وى مراقبت نكند ممكن است بدام ناپاكان و ديو صفتان گرفتار شده در واديهاى فساد و بد اخلاقى سقوط كنند.
مرد بايد به آمار بانوان بيگناهى كه در اثر عدم مراقبت شوهر تحت تاثير القاآت شيادان و فريبكاران قرار گرفته به واديهاى فساد كشانده شده اند،مراجعه كند و قبل از اينكه همسر معصومش نيز گرفتار شود ازخطر جلوگيرى كند.
چه بانوان پاكدامن و خانه دارى كه در يك شب نشينى غير مشروع يا در يك مجلس عمومى فاسد،فريب خورده آبرو و شوهر و خانه وفرزندانشان را از دست داده اند؟كسى كه به همسرش اجازه ميدهد كه بدون حجاب كامل اسلامى از منزل خارج شود و در هر مجلسى شركت كندو با هر كسى طرح دوستى بريزد بزرگترين خيانت را بخودش و همسرش انجام داده است.زيرا بدينوسيله آن بانوى بيگناه را در معرض صدها خطرقرار داده كه رهائى از آنها كار آسانى نيست.كار پنبه سوختن و كار آتش سوزاندن است كسى كه پنبه را در معرض آتش قرار دهد و انتظار داشته باشد نسوزاند احمق و سفيه شمرده ميشود.
چقدر نادان و پر توقعند مردانى كه همسران و دختران خويشرابدون حجاب كامل اسلامى و با وضع زننده از منزل خارج ميسازند و در معرض چشم چرانى جوانان قرار ميدهند و انتظار دارند بدون اينكه متلكى بشنوند و كوچكترين نظر خيانتى بآنها بيفتد به منزل بازگردند!! آزاديهاى دروغين و غلط همين آثار و لوازم بلكه بدتر از اينها را در بر دارد.زن اگردر خواسته هاى غير مشروعش پيروز گشت و قدمى به جلو نهاد و توانست شوهر خويشرا مطيع گرداند روز بروز دائره خواسته هايش توسعه مى يابد وتا پيروزى كامل ميراند.در آنصورت نه تنها خودش بلكه شوهر وفرزندانش را به بدبختى و سيه روزى خواهد انداخت.
بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:مرد سرپرست خانواده اش محسوب ميشود و هر سرپرستى نسبت به زيردستانش مسؤوليت خواهدداشت (2) .
پيغمبر اكرم (ص) فرمود:زنان را به كارهاى نيك دستور دهيد قبل از اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند (3) .
حضرت صادق عليه السلام فرمود:سعادت مرد در اينست كه سرپرست و قيم خانواده اش باشد (4) .
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس از همسرش اطاعت كند خدا او را برو در آتش خواهد افكند.عرض شد يا رسول الله اين چه اطاعتى است؟فرمود:زن از شوهرش بخواهد كه به حمامهاى عمومى وعروسيها و عيدها و مجالس سوگواريها برود و لباسهاى نازك و ظريف بپوشد و مرد باو اجازه بدهد (5) .
پيغمبر اكرم فرمود:هر مردى كه زنش آرايش كند و از منزل خارج شود ديوث است و هر كس او را ديوث بنامد گناهكار نيست.و هر زنى كه زينت كرده و خوشبو از منزل خارج شود و شوهرش بدان امر راضى باشدخدا در مقابل هر قدمى كه برميدارد براى شوهرش خانه اى در دوزخ بناخواهد كرد (6) .
در خاتمه لازم است دو مطلب را يادآور شوم:
مطلب اول-درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كندليكن بايد از روى عقل و تدبير و در نهايت متانت و احتياط انجام بگيرد.
بايد حتى المقدور از تندى و خشونت اجتناب كرد.تا ممكن است بصورت امر و نهى نباشد مبادا زن احساس محدوديت و سلب آزادى كند و در قبال آن عكس العمل نشان بدهد و بسا اوقات كار به لجبازى و ستيزه گرى منتهى شود.بهترين راه موفقيت،حسن تفاهم و جلب اعتماد و اظهار محبت وخوش اخلاقى است.بايد همانند يك مربى دلسوز و مهربان با زبان خوش و بصورت خيرخواهى مصالح و مفاسد امور را براى همسرش تشريح كندتا خودش با ميل و رغبت كارهاى خوب را انجام دهد و از كارهاى مضراجتناب نمايد.
مطلب دوم-مرد بايد حد اعتدال و ميانه روى را حفظ كند.
چنانكه بى قيدى مطلق و لااباليگرى صلاح نيست همچنين سختگيرى ووسواسيگرى نيز عواقب خوبى ندارد.زن نيز مانند مرد آزاد آفريده شده احتياج به آزادى دارد.بايد در معاشرتها و رفت و آمدهاى بى خطر آزادى داشته باشد.
بايد به او آزادى داد كه به خانه پدر و مادر و برادر و خواهر و ساير خويشانش رفت و آمد كند و با دوستان شناخته شده و مورد اعتمادمعاشرت نمايد.مگر در موردى كه مفسده اى در بر داشته باشد.بهر حال ممنوعيت بايد حالت استثنائى و محدوديت داشته باشد،اگر از حد خودگذشت و بصورت سختگيرى و سلب آزادى در آمد غالبا عواقب خوبى ندارد.ايجاد كدورت و عقده ميكند،صفا و صميميت خانوادگى را بر هم ميزند.ممكن است زن در اثر فشارها و سختگيريهاى زياد جانش بستوه آمده تصميم بگيرد بهر طور شده قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزادسازد.حتى ممكن است در اثر ناچارى به طلاق و جدايى هم راضى شود.
به داستان زير توجه فرماييد:
خانم جوانى بنام...در دادگاه حمايت خانواده به خبرنگار اطلاعات گفت:پنج سال پيش با جوانى بنام...ازدواج كردم.در آنموقع سرم پر ازشور جوانى بود كه متاسفانه چندان دوامى نداشت. اكنون حاصل ازدواج مايك پسر و يك دختر است.چندى است شوهرم عينك بدبينى به چشم زده و نسبت به همه بدبين است.در نتيجه زندگى را به كام ما تلخ كرده است.
اجازه نميدهد با هيچكس معاشرت كنم.بدتر اينكه وقتى از خانه خارج ميشود در را بروى من و بچه ها قفل ميكند و ما تا بازگشت او در قفس خانه زندانى هستيم.حتى اين حق را هم از من گرفته كه گاهگاهى بديدن پدر ومادرم بروم.فاميل من هم بخاطر اخلاق شوهرم ديگر بديدن ما نمى آيند.
حالا سينه ام پر از غصه شده.از يك طرف نگران سرنوشت كودكان خودهستم و از سوى ديگر طاقت ادامه زندگى را ندارم.آمده ام تا دادگاه حمايت خانواده درباره طلاق من تصميم بگيرد (7) .
اين قبيل مردها كه متاسفانه نمونه هاى فراوانى هم دارند در اثربدبينيهاى بيجا يا عادتهاى غلط آنقدر بر همسرانشان سختگيرى ميكنند كه آن بيچاره ها بستوه آمده با اينكه به شوهر و فرزندان خويش علاقه دارند دراثر ناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند،آخر چه وجهى دارد كه مردبراى اظهار قدرت و مردانگى همسر بيگناهش را به طورى زندانى كند كه حتى حق ملاقات با پدر و مادر و ساير خويشانش را نداشته باشد؟آيا فكرنميكنند كه گاهى همين سختگيريها اسباب انحراف بعض بانوان پاكدامن را فراهم ساخته است؟آيا فكر نميكنند كه در اثر همين سختگيريهاى غلطچه خانواده هايى از هم متلاشى شده اند؟
بر فرض اينكه بانوى عاقل و فداكارى بود و با همين وضع ساخت ليكن بدون شك در چنين خانواده اى صفا و صميميت وجود نخواهدداشت.چگونه ميتوان از بانوييكه خودش را مسلوب الاختيار و زندانى خانه ميداند انتظار داشت كه نسبت به شوهر و فرزندانش اظهار محبت كندو از روى ميل و رغبت وضع منزل را مرتب سازد؟
زن و شوهر گر چه يك زندگى مشترك خانوادگى را تشكيل ميدهند و بايد در اداره امور منزل تشريك مساعى نمايند ليكن بهر حال دربعض موارد اختلاف سليقه هم دارند.مرد ميل دارد تمام امور خانواده مطابق خواست خودش انجام بگيرد و زن مطيع او باشد،بر عكس زن هم همين خواست و تمايل را دارد.در اينجاست كه صدور اوامر و نواهى ازطرفين آغاز ميشود و مخالفت ها و كشمكش ها شروع مى گردد.بهترين راه حل اينست كه زن و شوهر دست از امر و نهى بردارند و در موارداختلاف با مشورت و تبادل نظر به تفاهم برسند،و اگر دست از زورگوئى ولجبازى بردارند غالبا به تفاهم مى رسند و مشكلى بوجود نخواهد آمد. ليكن هيچيك از آنها حق ندارد عقيده اش را بر ديگرى تحميل كند و او رامجبور نمايد كه مطابق دستورش عمل كند،و در صورت تخلف حق نداردتوبيخ يا تنبيهش كند.ليكن بعض مردها به بهانه اينكه قيم و سرپرست خانواده هستند چنين حقى را براى خودشان قائل هستند.به خودشان حق ميدهند كه مطابق دلخواهشان امر و نهى كنند.و همسرانشان را موظف ميدانند كه مطيع دستوراتشان باشند و هرگز تخلف نكنند.و در صورت تخلف او را مورد عتاب و خطاب و توبيخ و تهديد قرار ميدهند.و چنين رفتارى را حق خويش مى پندارند. حتى گاهى به ضرب و شتم و اذيت اقدام مينمايند.در صورتيكه مرد حق اذيت و آزار و كتك زدن به همسرش راندارد.مردان زمان جاهليت كه از عاطفه و انسانيت كم بهره بودند همسران خودشان را مورد اذيت و آزار و ضرب و شتم قرار ميدادند و پيامبر اسلام براى جلوگيرى از اين عمل زشت به پا خاست و فرمود:هر مردى كه بصورت همسرش سيلى بزند. خدا بفرشته مامور دوزخ (مالك) دستورميدهد كه در دوزخ هفتاد سيلى بر صورتش بزند.و هر مردى كه دستش رابر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذيت موى سرش را بگيرد) در دوزخ دستش با ميخهاى آتشين كوبيده ميشود (8) .
رسول خدا صلى الله عليه و آله زدن زنان را نهى كرد مگر درمورديكه تنبيه واجب باشد (9) .
پيامبر گرامى اسلام فرمود:هر مرديكه همسرش را كتك بزند-وبيش از سه ضربه باشد-خدا او را در قيامت در حضور خلائق نگه ميداردو رسوايش ميسازد.و خلق اولين و آخرين چنين مردى را تماشا ميكنند. (10) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:تعجب ميكنم از مرديكه همسرش را كتك مى زند در صورتيكه خودش در كتك خوردن سزاوارتراز همسرش ميباشد.اى مردم!زنانتان را با چوب نزنيد،زيرا قصاص دارد. (11)
مرديكه همسرش را كتك بزند بر او ستم كرده و ستمگر،هم در اين جهان و هم در جهان آخرت بكيفر خواهد رسيد.آن هم ظلم به فرد ناتوانيكه با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده.بدان اميد آمده كه در پناه اوآرامش و آسايش بجويد.به مردى پناه آورده كه حامى و غمخوار او باشد ودر مشكلات ياريش كند.زن امانتى است از جانب خدا كه به مرد سپرده ميشود.آيا كسى با امانت الهى چنين رفتار ميكند؟!امير المؤمنين عليه السلام فرمود: زنان بنزد مردان به امانت گذارده ميشوند.مالك نفع وضرر خودشان نيستند.آنها نزد شما امانتهاى خدا هستند.آزارشان نرسانيدو بر آنها سخت نگيريد. (12)
مرديكه همسرش را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد بر روح اوضربه اى وارد ميسازد و عقده اى بوجود مى آورد كه به سادگى قابل رفع نخواهد بود.صفا و محبت خانوادگى را از بين مى برد.من نميدانم با چنين همسر كتك خورده و تحقير شده اى چگونه مى توان روابط همسرى برقرار كرد؟واقعا خجالت دارد!!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:آيا يكى از شما همسرش رامى زند سپس او را در آغوش مى گيرد؟! (13)
بنابراين در موارديكه شوهر حقى بر همسرش ندارد شرعا و قانوناو اخلاقا مجاز نيست او را بكارى مجبور سازد و در صورت تخلف به تنبيه و كتك اقدام نمايد.مثلا زن شرعا موظف نيست كه امور خانه دارى راانجام دهد.مانند نظافت منزل،طبخ غذا،شستن لباس و ظرفها، بچه دارى وهم چنين خياطى،قالى بافى،گلدوزى و ديگر كارها،گر چه بانوان با ميل ورغبت كارهاى منزل را انجام ميدهند و در اين باره هم حرفى ندارند،ليكن وظيفه آنها نيست.شوهر بايد از همسرش در برابر انجام اين كارها تشكر وقدردانى نمايد.و بدين وسيله او را تشويق نمايد.ولى اگر بعض كارها راانجام نداد يا ناقص انجام داد،مرد حق ندارد او را مورد تنبيه و توبيخ وضرب و شتم قرار دهد.
اسلام فقط تنبيه را در جائى تجويز ميكند كه حقى از شوهر تضييع ميشود.و آن در دو مورد است:
اول-مرد شرعا و قانونا حق دارد از همسرش بهره جنسى بگيردو از انواع تمتعات و لذتها استفاده كند.زن شرعا و قانونا موظف است دربرابر اين خواسته مرد تمكين نمايد.و خويشتن را در اختيار او قرار دهد.
اگر زن تمكين نمود مشكلى بوجود نخواهد آمد.اما اگر از انجام خواسته هاى مرد امتناع ورزيد،در اينصورت بهتر است مرد،ابتداء با نرمى و ملايمت و حتى تقديم هديه دل همسرش را بدست آورد و بكام جوئى نائل گردد.ولى اگر احساس كرد كه زن قصد اذيت و لجبازى دارد و بهيچ وجه تمكين نميكند،و مرد هم تاب تحمل ندارد،در يك چنين موردى مرد حق دارد به تنبيه متوسل شود.آنهم با رعايت احتياط و حفظ سلسله مراتب درچنين موردى قرآن مى گويد:همسرانى را كه احساس ميكنيد از تمكين دربرابر خواسته شما (تمتعات جنسى) امتناع مى ورزند،ابتداء آنها را پند وموعظه بدهيد،سپس در بستر از آنها جدا شويد سپس آنها را بزنيد.پس اگر اطاعت نمودند بر آنان ستم روا نداريد.بدرستيكه خدا عالى و بزرگ است (14)
چنانكه ملاحظه مى فرمائيد،خداوند متعال در اين آيه،به شوهراجازه ميدهد كه همسرش را كه در برابر خواسته هاى مشروعش،يعنى لذتجوئى و كاميابى تمكين نميكند و قصد اذيت و تمرد دارند،مورد تنبيه قرار دهند.آن هم در سه مرحله:مرحله اول:پند و اندرز.مرحله دوم: اگرپند و اندرز مفيد واقع نشد يا بسترش را جدا كند يا در بستر پشت به او كندو بخوابد و بدين وسيله،خشم و ناراحتى خودش را اظهار نمايد.مرحله سوم:اگر اين عمل هم مؤثر واقع نشد و زن هم چنان به لجبازى و تمردخويش ادامه ميدهد،به مرد اجازه داده شده كه براى استيفاى حق مشروع و قانونى خويش به كتك زدن متوسل شود.اما مرد حتى در اين حال هم حق ندارد از حد مشروع تجاوز نمايد و مرتكب ظلم و ستم شود.مرد بايددر اين مورد به چند نكته توجه كند.1-هدف از ضرب بايد اصلاح وتربيت باشد نه انتقامجوئى.2-با دست باشد يا چوب نازك،چنانكه در روايات آمده با چوب مسواك.3-طورى بزند كه بدن او سياه و قرمزنشود و الا بايد جريمه (ديه) بپردازد.4-از ضربه زدن به جاهائيكه احتمال خطر دارد، مانند چشم و سر و شكم جدا اجتناب نمايد.5-ضرب طورى باشد كه موجب كدورت عميق و عقده غير قابل علاج نگردد،و زن را به لجبازى و تمرد و طغيان بيشتر وادار ننمايد.6-همواره اين نكته را درنظر داشته باشد كه مى خواهد با اين زن زندگى كند و از محبتهاى قلبى وصفا و اخلاص او بهره بگيرد.7-توسل به كتك در صورتى تجويز شده،كه زن در برابر عدم تمكين، معذور نباشد.مثلا اگر زن به علت حائض بودن،يا روزه دار بودن در ماه رمضان،يا در حال احرام بودن،يا بيماربودن،از تمكين خوددارى نمود مرد حق ندارد او را تنبيه نمايد.
دوم-زن اگر خواست از منزل خارج شود بايد از شوهرش اجازه بگيرد و اگر اجازه نداد شرعا حق ندارد خارج شود.و اگر بدون اجازه خارج شد مرتكب گناه شده است.در حديث آمده كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نهى كرد كه زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود و فرمود:
هر زنى كه بدون اذن شوهر از منزل خارج شود همه فرشتگان آسمانى و هرچيزى كه بر او مرور ميكند-از جن و انس-او را لعنت ميكنند تا اينكه به منزل باز گردد (15) .و اين موضوع حقى است كه شوهر بر گردن زن دارد كه واجب است آن را ادا كند.
ليكن مرد نبايد در اين باره سختگيرى كند و همسرش را بدين وسيله اذيت نمايد.بهتر است در هر جا كه محذورى نمى بيند اجازه بدهد برود.
تشريع اين حق براى قدرت نمائى و تحت فشار قرار دادن همسر نيست بلكه بدان منظور است كه مرد بتواند همسرش را از رفتن به جاهاى غيرمناسب باز دارد و در حفظ و صيانت او اقدام نمايد.سختگيريهاى بيجا نه تنها مفيد نيست بلكه به انس و محبت و اعتماد خانوادگى نيز لطمه واردميسازد.و حتى ممكن است گاهى موجب طغيان و تمرد و انحراف او رافراهم سازد.اما اگر رفتن به جائى را غير مناسب و باعث فساد اخلاق وارتكاب گناه تشخيص داد بايد همسرش را از رفتن بآنجا جدا نهى كند.وبر زن هم واجب است اطاعت كند و از رفتن به آن مجلس خوددارى نمايد.
بهر حال اگر زن از دستورات شوهر سرپيچى و تمرد ميكند و بدون اجازه بلكه با نهى شوهرش از منزل خارج ميشود،مرد حق دارد او رابهمان صورت قبل مورد تنبيه قرار دهد.با حفظ همان مراحل و شرائط.
البته زن مى تواند در چند مورد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود وشوهر هم حق ندارد او را منع نمايد.1-خارج شدن از منزل براى ياد گرفتن مسائل ضرورى دين.2-مسافرت براى حج در صورت استطاعت.3-خارج شدن از منزل براى پرداخت بدهى در صورتيكه بدون خروج امكان پرداخت نباشد.
1-سوره ى نساء آيه 34
2-مستدرك ج 2 ص 550
3-بحار ج 103 ص 227
4-وسائل ج 15 ص 251
5-بحار ج 103 ص 228
6-بحار ج 103 ص 249
7-اطلاعات 14 فروردين ماه 1351
8 و 9-مستدرك جلد 2 ص 550
10-مستدرك جلد 2 ص 550
11-بحار الانوار جلد 103 ص 249
12-مستدرك جلد 2 ص 551
13-وسائل جلد 14 ص 119
14-سوره نساء آيه 34
15-وسائل الشيعه جلد 14 ص 154
|