بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .
خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نينگيخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش، بهترينشان از نظر معرفت به خداست، و داناترينشان به كار خدا، بهترينشان از نظر عقل است، و عاقلترين آنها، بلند پايه ترينشان در دنيا و آخرت است
اصول نوين معاشرت و آداب برخورد با طرف مقابل
چند قانون آداب معاشرت
رعايت برخي آداب پسنديده به شما كمك خواهد كرد تا شأن و منزلت اجتماعي تان ارتقا يابد. در اين متن نـكاتـي ذکر شده كه مي تواند در اين امر به شما کمک کند.
|
هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي كنيد ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي گرديد. بـلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نـيـستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و اين كه مي خـواهـيـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسي بنشانيد. |
با رعايت اين نكات ساده ، دوستان بيشتري خواهيد داشت و فردي خوش محضر محسوب خواهيد شد.
1 - هميشه مؤدب باشيد
همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشيد.
2 - هيچگاه دشنام ندهيد
دشنام و ناسزاگويي مطلقاً ممنوع است، چون نشان مي دهد كه شما قادر نيستيد براي بـيـان عقايد خودتان از واژه ها و لغات مناسب تري بهره بگيريـد.
3 - با صداي بلند صحبت نكنيد
هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي كنيد ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي گرديد. بـلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نـيـستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و اين كه مي خـواهـيـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسي بنشانيد. هـمـچـنـيـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافيان مي گردد، البته توجه منفي.
4 - كنترل خود را از دست ندهيد
زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست مي دهيد و از كوره در مي رويد، به همه نشان مي دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نمي باشيد. وقـتـي هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجز هستيد، چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چيز ديگري خواهيد بود؟ همواره خونسردي خود را حفظ كنيد ( كار آساني نخواهد بود اما به زحمتش مي ارزد).
5 - به ديگران خيره نشويد
زل زدن به ديگران و چـشـم چـرانـي نوعي تعرض به ديگران محسوب مي گردد. شما كه نمي خواهيد بي جهت ديگران را مرعوب خود سازيد؟
6 -صحبت كسي را قطع نكنيد
پيش از آنكه اظهار عقيده اي بكنيد، اجـازه دهـيـد صـحـبت ديگـران بـه پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن، نشانه بي نزاكتي و عدم برخورداري از مـهـارت هاي اجـتـمـاعـي فرد است. اگر نمي خواهيد خودبين و از خود راضي به نظر آييد، هيچگاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه ناچار بـه انـجـام ايـن كـار شـديـد، گـفـتـن جـمله «معذرت مي خواهم» را از ياد نبريد. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـراي موقعيت، عقايد و احساسات ديگران احترام قائل شويم.
7 - هميشه وقت شناس باشيد
مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعيت هاي شغلي و اجتماعي حضور يابيد. علاوه بر آن ، يك فرد متشخص مي داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.
8 - اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد
آبرو، شرافت، صداقت و بصيرت بـزرگـتـريـن و مـهـمـتـرين عـامـل براي حفظ اعتبار يك فرد متشخص است. جزئيات زندگي شما بايد محرمانه باقي بمانند، پس صحبتي در رابطه با زندگيتان به ميان نياوريد.
9 - حرمت بزرگترها را نگاه داريد
شما بايد همانطور كه دوست داريد مورد احترام ديگران باشيد، خودتان نيز به ديگران احترام بگذاريد. متأسفانه امروزه جوانان خيال مي كنند همه چيز را مي دانند و از همه چيز سر در مي آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل مي دانند اما اين طور نيست. كافي است به 5 سال پيش خود بينديشيد... يقيناً شما امروز بسيار باهوش تر و با تجربه تر شده ايد. اينطور نيست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـيـش نـيـز فكر مي كرديد همه چيز را مي دانيد.
10 - به اشتباهات ديگران نخنديد
اين يكي از پست ترين كارهايي است كه كسي ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـي كـه شما اشتباهي مرتكب مي شويد يا خرابكاري مي كنيد، تنها انتظاري كه از ديـگران داريد اينست كه اشتباهات و خطاهاي شما را به رويتان نياورند و از آنها چشم پوشي كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.
11 - كلاه خود را از سر برداريد
شايد امروزه اين رسم ديگر هوادار نداشته باشد اما شما بـايد كـلاه خود را به هنگام داخل شدن به منزل از سر برداريد. از آن گـذشـتـه هيچگاه با كلاه بر سر ميز غذا ننشينيد.
12 - پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند
زماني كه براي صرف غذا سر سفره يا ميز مي نشينيد ، بايد منتظر بمانيد تا تمام ميهمانان كاملاً سـر جايشان بنشينند و آماده صرف غذا گردند. هـمـه افـراد بـايد در يك زمـان شـروع بــه صـرف غذا كنند.
13 - فخر فروشي نكنيد
هيچ كس از آدم لاف زن خوشش نمي آيد. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالي به دارايي هاي خود اشاره نكنيد و ثروت خود را به رخ نكشيد.
14 - مرتب به ساعتتان نگاه نكنيد
هنگامي كه در محفلي هستيد، مدام به ساعت خود نگاه نكنيد مگر آنكه بـلافـاصله قصد ترك آن محل را داشته باشيد. وقتي به ساعتتان نگاه مي كـنـيـد ديـگران اينطور برداشت مي كنند كه شما خسته و بي حوصله شده ايد.
آداب ديگرى در قرآن كريم بيان شده كه مؤمنان نسبتبه پيغمبر اكرم(ص) بايد رعايت كنند و مورد آنها خصوص پيغمبر اكرم(ص) است ولى بعضى از آنها تا حدودى براى ديگران هم قابل تعميم است. سوره حجرات با اين آيه شروع مىشود «يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله و رسوله واتقوا الله ان الله سميع عليم» در معناى «لاتقدموا بين يدى الله» بين مفسران اختلاف است و وجوه مختلفى ذكر كردهاند چون «لاتقدموا» (به ضم تاء) در اصل لغت، متعدى استيعنى پيش فرستادن و چيزى را جلوتر قرار دادن. اگر فرموده بود: «لاتقدموا بين يدى الله» (به فتح تاء) يعنى از خدا و پيغمبر جلوتر نيفتيد اما معناى «لاتقدموا بين يدى الله» (به ضم تاء) اين است كه چيزى را يا كسى را مقدم نداريد. بعضى از مفسران گفتهاند كه با اين كه فعل متعدى هست ولى از فعلهايى است كه مفعولش «منسى» واقع مىشود مثل تعبيرات «يعلمون» و «تعلمون» كه در قرآن زياد داريم و مفعولش معمولا ذكر نمىشود. «لاتقدموا» هم از فعلهايى است كه مفعولش منسى است است و حكم «لاتقدموا» (به فتح تاء) را دارد و مىتوان گفت كه معنايش «لاتقدموا انفسكم» است; يعنى خودتان را جلو نياندازيد و عملا همان معناى «لاتقدموا» (به فتح تاء) را دارد خودتان را جلو نيندازيد يعنى جلو نيفتيد، وجوه ديگرى هم ذكر كردهاند كه در تفسير الميزان و تفاسير ديگر بيان شده است.
همان طور كه در تفسير الميزان اشاره فرمودهاند اين آيه شبيه وصفى است كه براى ملائكه و عباد مكرمين ذكر شده كه «لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون»۱ سبقتبر خدا و پيغمبر نگيريد. اين سبقت گرفتن مصاديقى دارد كه بعضى از آنها حرام است و بعضى از مصاديقش يك نوع حزازتى دارد و ادب اقتضاء مىكند كه انجام نگيرد; مثلا بعضى از مفسران فرمودهاند و شايد در روايات هم باشد كه حتى در موقع راه رفتن، جلو افتادن از پيغمبر اكرم(ص) مذموم است، زيرا آن هم يك نوع «تقدم بين يدى الله و رسوله» است، يا حتى در موقع نشستن نبايد طورى بنشينند كه مقدم بر پيغمبر اكرم(ص) شمرده شوند و حتى استفاده كردهاند كه در موقع نماز هم نبايد طورى بايستند كه جلوتر از جاى آن حضرت باشد و گفتهاند كه اگر در كنار قبر پيغمبر(ص) هم نماز مىگزارد بايد جلوتر از قبر آن حضرت نايستد. به هر حال اين ادبى است كه بخصوص راجع به پيغمبر(ص) بايد رعايتشود.
و اما كلمه «الله» بعضى گفتهاند: براى تشريف اضافه شده و در واقع منظور اصلى خود پيغمبر است اما ذكر الله براى اين است كه احترام به پيغمبر احترام به خداست و جلو افتادن از پيغمبر جلو افتادن از خدا محسوب مىشود. ولى بعضى نكتههاى ديگرى هم ذكر كردهاند از جمله اين كه چون احكام شرعى اصلش از طرف خداست اين است كه اگر كسى در يك حكمى راجع به موضوعى اظهار نظرى بكند قبل از اين كه از طرف خدا حكمى نازل شده باشد اين تقدمى استبر خداى متعال. اين است كه درباره احكام نبايد اظهار نظر كرد تا اين كه خدا و پيغمبر بفرمايند و قبل از اين كه حكمى از طرف خدا و پيغمبر بيايد مومن نبايد اظهار نظر بكند.
در آيه بعد مىفرمايد: «يا ايها الذنين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لاتجهروا اله بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون»۲ در اين آيه شريفه دو مطلب بيان شده است: يكى اين كه در حضور پيغمبر صدايتان بلندتر از صداى ايشان نباشد آهنگ حرف زدنتان بلندتر از آهنگ پيغمبر نباشد كه اين يك نوع بىادبى است و طبعا در جايى است كه پيغمبر اكرم(ص) تكلم مىفرمايد. ديگر آن كه وقتى مىخواهيد پيغمبر را صدا بزنيد جهر قول نداشته باشيد داد نزنيد و پيغمبر را با صداى بلند صدا نزنيد كسانى بودند كه مىآمدند پشتخانه پيغمبر(ص) و ايشان را بلند صدا مىزدند: «يا محمد» قرآن كريم تاكيد مىفرمايد كه اين كار درستى نيست و نسبتبه پيامبر اكرم(ص) نبايد اين گونه رفتار كنيد. اگر اين كار را بكنيد و رعايت ادب نكنيد اعمال شما حبط مىشود. و اين تهديد بسيار بزرگى است: «ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون»۳ يعنى «خافه ان تحبط اعمالكم» يا «لئلا تحبط اعمالكم» براى اين كه اعمالتان حبط نشود بايد اين آداب را رعايت كنيد.
در اين زمينه بحثهايى بين مفسران واقع شده كه منظور از حبط عمل در اين جا چيست؟ بعضى گفتهاند: منظور كم شدن ثواب است در مقابل اين كه رعايت ادب كنيد ثواب خواهد داشت و شما به فضيلتى نايل مىشويد. و بعضى گفتهاند منظور اين است كه رفع صوتى كه ايذاء پيغمبراكرم(ص) باشد يا استخفاف و توهين به آن حضرت باشد موجب حبط عمل مىشود چون توهين به پيغمبراكرم(ص) موجب ارتداد است و اگر كسى بعد از وفات پيغمبر اكرم(ص) هم توهين بكند مرتد مىشود البته در آن زمانها هنوز اين مسائل جا نيفتاده بود و مردم پيغمبر را مثل ساير مردم تلقى مىكردند و با همين آيات و بيان همين مطالب بود كه فهميدند مقام پيغمبر اكرم(ص) چقدر عظمت دارد و اگر توهين به پيامبر اكرم(ص) بشود اصلا دينشان از بين مىرود بنابر اين وجه، منظور اين است كه اگر رفتار شما توهين آميز باشد موجب ارتداد مىشود و ارتداد موجب حبط عمل مىگردد. و بالاخره بعضى گفتهاند كه اين يك معصيت كبيره است و در بين معاصى كبيره هم اعمالى هست كه اعمال خير را حبط مىكند.
بحثى هست در اين كه چه چيزهايى موجب حبط اعمال مىشود؟ احتمالا شكى نيست كه بعضى از اعمال تمام اعمال گذشته را از بين مىبرد مثل ارتداد و شرك بعد از ايمان كه كليه اعمال گذشته را از بين مىبرد اما بعضى از اعمال هست كه تا حدودى ثواب بعضى از اعمال ديگر را از بين مىبرد چنان كه بعضى از اعمال ديگر هم هست كه عقاب اعمال ديگر را جبران مىكند (تكفير سيئات) : «ان تحتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم»۴ اجتناب از كباير خودش موجب تكفير صفاير مىشود: «ان الحسنات يذهبن السيئات»۵ اعمال خيرى هست كه سيئات را از بين مىبرد طبق عقايد شيعه گاهى حبط، مطلق است و تمام اعمال گذشته از بين مىرود و گاهى بعضى از گناهان ثواب بعضى از اعمال را از بين مىبرد و مواردش را بايد از نصوص كتاب و سنتبه دست آورد. ولى معتزله معتقدند كه هر گناهى ثواب گذشته را از بين مىبرد و باز كار خير، عقاب گذشته را جبران مىكند. طبق نظر اين دسته از مفسران توهين و استخفاف به مقام پيغمبر اكرم(ص) موجب حبط اعمال مىشود يعنى گناهى است كه ثواب اعمال گذشته را از بين مىبرد.
دنبال آيه مىفرمايد: «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفره و اجر عظيم»۶ كسانى كه در حضور پيغمبر اكرم(ص) صدايشان را پايين مىآورند و آهسته حرف مىزنند كسانى هستند كه خدا دلهايشان را براى تقوا آزموده است و يكى از علايم تقوا اين است كه شخص در حضور پيغمبر اكرم(ص) آهسته حرف بزند.
و بعد مىفرمايد: «ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعقلون»۷ اين سوره به نام «حجرات» ناميده شده به مناسبت همين لفظ «حجرات» است كه در اين آيه آمده است. مىدانيد خانه پيغمبر اكرم(ص) و نزديكانشان حجرههايى بود كه در اطراف مسجد مدينه ساخته شده بود اشخاص مىآمدند پشتحجرهها و داد مىزدند: «يا محمد اخرج» قرآن كريم به آنها دستور داد كه شما پيغمبر را به اسم صدا نزنيد و تاكيد كرد كه اين كسانى كه مىآيند پشتخانهها و داد مىزنند اهل عقل نيستند: «اكثرهم لايعقلون».
«و لو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم» اينها داد مىزنند و مزاحم تو مىشوند، هم داد زدنشان خلاف ادب است و هم اين كه مزاحم تو مىشوند و تو را از خانه بيرون مىكشند و اگر صبر مىكردند تا تو از خانه بيرون بيايى براى آنها بهتر بود «والله غفور رحيم».
گفتيم كه اين آداب تا حدودى قابل تعميم است و تعميم آنها از دو جهت است: يكى اين كه به عقيده و شيعه آدابى كه نسبتبه پيغمبر اكرم(ص) لازم الرعايه است نسبتبه ساير معصومان هم همين طور است و همان گونه كه نسبتبه پيغمبر اكرم(ص) نبايد داد زد و بلند سخن گفت نسبتبه امام معصوم هم بايد اين آداب را رعايت كرد. البته اين مطلب از آيه استفاده نمىشود ولى دلايل ديگرى داريم كه آنچه براى پيغمبر اكرم(ص) ثابت است (جز خصايص خاص آن حضرت) نسبتبه ائمه و ساير معصومان هم ثابت است. جهت ديگر آن كه آدابى كه رعايت آنها نسبتبه پيغمبر اكرم(ص) وجوب دارد و بايد حتما رعايتبشود و تركش گناه است و حتى موجب حبط عمل مىشود نسبتبه ديگران هم حسن و مطلوبت دارد مخصوصا نسبتبه كسانى كه كما بيش امتيازات دينى داشته باشند و اگر ترك آنها توهين تلقى شود ممكن است گناه هم داشته باشد. اصولا آهسته سخن گفتن و صدا را بيش از حد لازم بلند نكردن مطلوب است و يكى از نصايح حضرت لقمان كه در قرآن كريم نقل شده اين است كه : «واقصد فى مشيك واغضض من صوتك»۸ مخصوصا اگر آهسته سخن گفتن به قصد احترام به مومن باشد. و بويژه نسبتبه كسى كه اقرب به پيغمبر يا داراى مقامى از مقامات آن حضرت باشد مثل مقام امامتبراى ائمه معصومين يا نيابتهايى كه براى علما هست كه احترام ايشان احترام به خدا و پيغمبر و دين تلقى مىشود.
مطلب ديگرى كه در قرآن كريم درباره پيغمبر اكرم(ص) مطرح شده اين است كه كسانى براى مهمانى به خانه پيغمبر اكرم(ص) مىآمدند; مثلا فرض كنيد كه براى نهار دعوت مىشدند اما ايشان دو ساعت پيش از ظهر مىآمدند آن جا مىنشستند تا موقعى كه ناهار بياورند يا بعد از اين كه ناهار مىخورند مىنشستند و مشغول صحبت كردن مىشدند و پيغمبر اكرم(ص) خجالت مىكشيدند از اين كه بگويند من كار دارم، قرآن كريم به چنين كسانى مىفرمايد كه اگر به خانه پيغمبر دعوت شديد همان موقع غذا بياييد و جلوتر نياييد كه مزاحم بشويد همچنين بعد از خوردن غذا ننشينيد. اينها چيزهايى است كه موجب ناراحتى پيغمبر مىشود ولى خجالت مىكشد كه به شما بگويد اما خدا خجالت نمىكشد. در آيه ۵۳ سوره احزاب مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبى الا ان يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه» در تفسير الميزان فرمودهاند كه «غير ناظرين اناه» يعنى منتظر اين نباشيد كه طرف غذا را بياورند، اشاره به كسانى است كه جلوتر مىرفتند مىنشستند و منتظر بودند كه چه وقت غذا مىآورند و كى سفره مىاندازند; يعنى موقع غذا برويد نه اين كه دو ساعت جلوتر برويد و منتظر باشيد كه غذا بياورند «غير ناظرين اناه» يعنى غير منتظرين حضور الطعام.
«ولكن اذا دعيتم فادخلوا» اما وقتى كه دعوتتان مىكنند همان وقتبرويد «فاذا طعمتم فانتشروا» و بعد از اين كه غذايتان را خورديد برويد «ولامستانسين لحديث» نه اين كه بنشينيد با يكديگر صحبت كنيد «ان ذلكم كان يؤذى النبى» اين كارها موجب اذيت و ناراحتى پيغمبر اكرم(ص) مىشد «فيستحيى منكم» ولى خجالت مىكشيد به شما بگويد «والله لايستحيى من الحق»۹ اما خدا خجالت نمىكشد كه به شما بگويد كه اين كارها را نكنيد.
اين مطلب هم قابل تعميم است. البته رعايت آن نسبتبه پيغمبر(ص) واجب است اما درباره ساير مومنين هم مطلوب است مخصوصا اگر موجب ايذاء و مزاحمتباشد.
در اين زمينه داستانى يادم آمد كه خيلى آموزنده است: يكى از اساتيد - حفظهم الله - از استاد خودشان، مرحوم حاج شيخ محمد كاظم شيرازى، خاطرهاى شنيده بودند كه اين گونه نقل مىكردند: يك روز نزديك مغرب از منزل بيرون آمدم ديدم مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى - اعلى الله مقامه - جلو منزل ما قدم مىزنند تعجب كردم از اين كه ايشان در اين موقع اين جا قدم مىزنند، رفتم جلو و سلام كردم، معلوم شد كه آمده بودند مبلغى پول به من بدهند. عرض كردم خوب بود مىفرموديد من بيايم خدمتتان، چرا شما زحمت كشيديد؟ فرمود: من كارى با شما داشتم و مىبايستخودم بيايم. گفتم: چرا در نزديد؟ گفتند: مىدانستم شما اين موقعها از منزل بيرون مىآييد ديگر نخواستم مزاحم بشوم اين بود كه قدم زدم تا شما بيرون بياييد! اين يكى از لطيفترين آداب اسلامى است كه در مردان خدا تجسم پيدا مىكند و شخصيتى مانند چنين بزرگوارى كه از مراجع تقليد بودند مثلا برادى دادن شهريه به منزل شاگردش مىآيد و جلو منزل او قدم مىزند تا بيرون بيايد و راضى نمىشود كه با زدن در خانه، مزاحم او بشود!
خداى متعال بر درجات اين مرد بزرگ و ساير الگوهاى تقوا و فضيلت بيفزايد و به ما توفيق بدهد كه به ايشان اقتدا و تاسى كنيم و شباهتى به اولياى خدا پيدا كنيم.
آداب معاشرت نوين و روشهاي نفوذ در دلها
كافيست نگاهي به دور و اطراف خود بيانـدازيـد تـا مـتوجه شويد در جامعه ما تنها شمار اندكي از افراد متشـخـص و با نزاكت بجاي مانده است. در روزگـاران پيـشـيـن به آداب معاشرت و نزاكت اجتماعي بهاي بيشتري داده مي شد.
اما افسوس كه جامعه امروز دستخوش تحولات گوناگوني گشته است.
مقصود من آن نيست كـه مـردم بـايد هـمـانـنـد ربـات آداب معاشرت را يك به يك و مـو بـه مـو، بـرده وار رعايت و اجـرا كنند بلكه رعايت برخي آداب پسنديده بشما كمك خواهد كرد تا شان و منزلت اجتماعيتان ارتقا يابد. مـن نـكاتـي راگرداوري كرده ام كه مي تواند شما را از يك فرد عامي به يك انسان متشخص و جنتلمن تبديل كند. با رعايت اين نكات ساده به شما اطمينان ميدهم كه ديگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهيخته قرار خواهند داد.شخصي كه ديگران آرزوي معاشرت و شراكت با وي را دارند. و لازم به ذكر نيست كـه هـمـواره خـانـم ها از ملاقات با يك مرد متشخص خوشنود خواهند شد.
1- هميشه مودب باشيد
اگـر هـم از كـسي خوشتان نمي آيد نيازي نيست كه شان و منزلت خودتان را تا سطح اجـتمـاعي آن فرد تنزل دهيد. مودب و با نزاكت بـاشيد تـا بـرتـري خـود را نـسـبـت بـه آن شخص ثابت كنيد.
2- هيچگاه دشنام ندهيد
دشنام و ناسزاگويي مطلقا ممنوع مي باشد. چون نشان دهنده آن است كه شما قادر نيستيد براي بـيـان عقايد خودتان از واژه ها ولغات مناسبتري بهره بگيريـد. از آن گذشته لااباليگري هميشه دور از نزاكت و ادب مي باشد.
3- با صداي بلند صحبت نكنيد
هنگامي كه با صداي بلند صحبت ميكنيد، بـاعث بالا بردن سطح استرس ميان اطرافيان خود ميگرديد. بـلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نـيـستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و آنكه مي خـواهـيـد حرف خودتان را با توسل به زور وخشونت به كرسي بنشانيد . هـمـچـنـيـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافيان ميگردد البته توجه منفي.
4- كنترل خود را از دست ندهيد
زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست ميدهيد و از كوره در ميرويد به همه نشان مي دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نمي باشيد. وقـتـي هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجز مي بـاشيـد، چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چيز ديگري خواهيد بود؟ همواره خونسردي خود را حفظ كنيد (كار آساني نخواهد بود اما به زحمتش مي ارزد).
5- به ديگران خيره نشويد
زل زدن به ديگران و چـشـم چـرانـي نوعي تعرض به ديگران محسوب مي گردد. شما كه نمي خواهيد بي جهت ديگران را مرعوب خود سازيد؟
6-صحبت كسي را قطع نكنيد
پيش از آنكه اظهار عقيده اي بكنيد، اجـازه دهـيـد صـحـبت ديگـران بـه پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن نشانه بي نزاكتي و عدم برخورداري از مـهـارتـهاي اجـتـمـاعـي فرد مي باشد. اگر نمي خواهيد خودبين و از خود راضي بنظر آييد، هيچگاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه كه ناچار بـه انـجـام ايـن كـار شـديـد حتـما بـا گـفـتـن جـمله "معذرت مي خواهم"، اقـدام بـه انـجام آن كار كنيد. مـودب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـراي موقعيت، عقايد و احساسات ديگران احترام قائل شويم.
7- هميشه وقت شناس باشيد
مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد.سـر مـوقـع در جـلسات، قـرار مـلاقـات هـا، موقعيت هاي شغلي و اجتماعي حضور يابيد. هـمچـنـين يك فرد متشخص مي داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.
يا ايهاالذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم و الذين لم يبلغواالحلم منكم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من بعد صلاة العشاء ثلاثعورات لكم ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهن طوافون عليكم بعضكم على بعض كذلك يبين الله لكم الآيات و الله عليمحكيم (58)و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الذين من قبلهم كذلك يبين الله لكم آياته و اللهعليم حكيم (59)و القواعد من النساء اللاتي لا يرجون نكاحا فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينة وان يستعففن خير لهن و الله سميع عليم (60)ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج و لا على انفسكمان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوتعماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكم او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا فاذادخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة كذلكيبين الله لكم الآيات لعلكم تعقلون (61)انما المؤمنونالذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه ان الذين يستاذنونك اولئك الذينيؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئتمنهم و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم (62)لا تجعلوادعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لواذا فليحذر الذين يخالفون عنامره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم (63)الا ان لله ما في السماوات و الارض قد يعلم ما انتم عليه و يوميرجعون اليه فينبئهم بما عملوا و الله بكل شيء عليم (64)
شما اى كسانى كه ايمان داريد بايد به كسانى كه شما مالكآنان شدهايد و كسانى كه هنوز بهعقل نرسيدهاند دستور دهيد در شبانه روز سه وقت از شما اجازه ورود بگيرنديكى پيش از نماز صبح و دومهنگام نيم روز كه جامههاى خويش از تن در مىآوريد و سوم بعد از نماز شبانگاه كهاين سه هنگام، هنگام خلوت شما است و پس از آن مىتوانند بدون اجازه وارد شوند و گناهى بر شما و ايشان نيستكههنگام تحرك و برخورد با يكديگر است، خدا اين چنين آيهها را براى شما بيان مىكند كه خدا دانا و فرزانهاست(58).
و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند، چنان كهنام بردگان، قبل از ايشان(و ياآنان كه زودتر از ايشان به حد رشد رسيدند)اجازه مىگرفتند، خدااين چنين آيههاى خويش را براى شمابيان مىكند كه خدا دانا و فرزانه است(59).
و زنان وامانده كه ديگر اميد شوهر كردن ندارند به شرطىكه زينتخود نشان ندهند گناهى ندارنداگر جامه خويش بگذارند،و در عين حال خوددارى كردن برايشان بهتر است و خدا شنوا و دانا است(60).
نه براى كور مانعى هست نه براى لنگ، نه براى بيمار و نه براىشما كه از خانههاى خود ياپدرانتان يا مادرانتان يا برادران يا خواهران يا عموها يا عمهها يا خانه داييها ياخالهها يا خانهاى كه كليدشرا به شما سپردهاند يا خانه دوستانتان چيزى بخوريد، نه، تنها خوردنتان گناه است و نه با همخوردنتان، وچون به خانهاى در آمديد خويشتن را سلام كنيد كه درودى از جانب خدا و مبارك و پاكيزهاست چنينخدا، اين آيهها را براى شما بيان مىكند شايد تعقل كنيد(61).
مؤمنان فقط آن كسانند كه به خدا و پيغمبرش گرويدهاند و چونبا وى به كار عمومى باشند نروندتا از او اجازه گيرند، كسانى كه از تو اجازه مىگيرند همانهايى هستندكه به خدا و پيغمبرش گرويدهانداگر براى بعض كارهايشان از تو اجازه خواستند به هر كدامشانخواستى اجازه بده و براى آنان آمرزش بخواهكه خدا آمرزنده و رحيم است(62).
خطاب كردن پيغمبر را ميان خودتان مانند خطاب كردنيكديگر نكنيد خدا از شما كسانى را كهنهانى در مىروند مىشناسد كسانىكه خلاف فرمان او مىكنند بترسند كه بليه يا عذابى الم انگيز به
ايشان برسد(63).
هر چه در آسمانها و زمين هست از خدا است او مىداندكه شما در چه حاليد و روزى كه سوى اوبازگشتيابند از اعمالشان خبرشان دهد و خدا به همه چيز دانا است(64).
اين آيات بقيه احكامى كه گفتيم در اين سوره آمده بيانمىكند، و سوره با همينآيات ختم مىشود، و در آن اشاره است به اينكه خداى سبحان آنچه تشريع مىكند بهعلمخود مىكند، و به زودى حقيقت(و مصالح واقعى احكامش)براى مردم در روزى كه بهسويش باز مىگردند روشن مىشود.
يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكمالذين ملكت ايمانكم...وضع ثيابدر جملهتضعونثيابكمبه معناى كندن لباس، و كنايه است ازاينكه اهل خانه در حالى باشند كه چه بسا ميل نداشتهباشند بيگانگان در آن حال ايشان راببينند.و كلمهظهيره به معناى وقت ظهر است.و كلمه عورت به معناىعيب است، و اگرآن را عورت ناميدهاند، چون هر كس عار دارد از اينكه آن را هويدا كند،و شايد مراد از آن درآيه شريفه هر چيزى باشد كه سزاوار است پوشانده شود.
پس جملهياايها الذين آمنوادنباله جمله سابق است كه مىفرمود: ياايها الذينآمنوا لا تدخلوا...، كه حكم مىكرد به اينكه داخل شدن به خانه هر كس موقوفبه اجازهگرفتن است، در نتيجه آيه مورد بحث به منزله استثناء از آن حكم عمومى است، چون درخصوص غلامان و كنيزكاناجازه گرفتن در سه هنگام را كافى مىداند، و بيش از آن راواجب نمىداند.
و معناىاينكه فرمود: ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكمايناست كه به ايشاندستور دهيد كه از شما اجازه دخول بخواهند، و از ظاهر جملهملكت ايمانكمبر مىآيدكهمراد از آن تنها غلامان است(چون كلمهالذينبراى مردان است، كنيزان)، هر چند كهلفظ عموميت دارد، و اگرآن خاص را به لفظ عام تعبير كرده، از باب تغليب است، و ازروايت هم اين اختصاص برمىآيد، كه به زودى رواياتش خواهد آمد.
و معناىالذينلم يبلغوا الحلماطفالى است كه به حد تميز رسيدهاند،ولى بالغنشدهاند، و دليل بر رسيدن به حد تميز جملهثلاث عورات لكماست.
و منظور از جملهثلاث مراتسه نوبت در هر روز است، به دليلاينكه دنبالش آنرا تفصيل داده، و فرموده: اول قبل از نمازفجر، و دوم هنگام ظهر كه به خانه مىآييد و جامهمىكنيد،سوم بعد از نماز عشاء، و در جملهثلاث عورات لكمبه وجه حكم اشاره نموده ومىفرمايد: اينسه موقع سه عورت است براى شما، كه طبعا شايسته نيست غير از شما كسى بروضع شما مطلع شود.
و معناىاينكه فرمود: ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهنايناست كه مانعىنيست كه بعد از اين سه موقع مامورشان نكنيد به اجازه دخول خواستن و مانعى هم براىايشاننيست كه از شما استيذان نكنند.و در جملهطوافون عليكم بعضكم على بعضبه وجه اينحكم(يعنى رفع مانعمذكور)اشاره نموده و مىفرمايد: چون در غير اين سه موقع غلامان وكنيزان دائما در آمدو شد، و خدمتند.پس تنها در اجازه خواستن به اين سه هنگام اكتفاء كنند.
كذلك يبين الله لكم الآيات - يعنى خدا اين چنين احكامدين خود را بيان مىكند، چون اين آيات دلالت بر آن احكام داردو الله عليم حكيماحوالشما را مىداند، و آنچه راكه حكمت اقتضاء مىكند نيز مراعات مىكند.
واذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا...اين جمله بيانگراين حقيقت است كه حكم مذكور، يعنى استيذان در سه نوبت براىاطفال تا مدتى معين معتبر است، وآن رسيدن به حد بلوغ است، و بعد از آن بايد مانند كسانىكه قبلا ذكر شد يعنى بالغان از مردان و زنان آزاد اجازه بگيرند، خدااين چنين آيات خود رابرايتان بيان مىكند و خدا عليم و حكيم است .
و القواعدمن النساء اللاتى لا يرجون نكاحا...كلمهقواعد،جمع قاعده است، كه به معناى زنى است كه از نكاح بازنشستهباشد، يعنى ديگر كسى به خاطر پيرىاش ميلبه او نمىكند، بنابر اين جملهاللاتى لايرجون نكاحاوصفى توضيحى براى كلمه قواعد است، و بعضى گفتهاند:كلمه مذكور بهمعناى زنى است كه از حيض يائسه شده باشد، و وصف بعد از آن صرفا براى رفع اشتباهاست.
و در مجمع البيان گفته: كلمهتبرجبه معناى اين است كه زنمحاسن وزيبايىهاى خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند، و اين كلمه در اصل به معناى ظهور بوده، برجرا همبه همين جهت برج ناميدهاند، كه بنايى است ظاهر و پيدا (1) .
اين آيه در معناى استثنايى است از عموم حكمحجاب، و معنايش اين است كه بر هرزنى حجاب واجب است الا زنان مسن، كهمىتوانند بى حجاب باشند، البته در صورتى كهكرشمه و تبرج نداشته باشند.
وجملهو ان يستعففن خير لهنكنايه است از خودپوشى، يعنىهمين زنانسالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنهبودن است، و جملهو الله سميع عليمتعليلحكمىاست كه تشريع كرده، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنانبهفطرت خود در خواستش را دارند، و دانا است به احكامى كه به آن محتاجند.
ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج ولاعلى انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم...او صديقكم ظاهر آيه اين است كه در آن براى مؤمنين حقى قائلشده، و آن اين است كهمىتوانند در خانه خويشاوندان، و يا كسانى كه ايشان را امين مىدانند، و يا خانهدوستان خودچيزى بخورند، البته به مقدارى كه بدان احتياج دارند، نه به حد اسراف و افساد.
ليس علىالاعمى حرج...و لا على انفسكم - در عطفعلى انفسكمكهعطفبه ما قبل خود شده، دلالت است بر اينكه شمردن نامبردگان از اين باب نبوده كه خصوصيتىداشتهباشند، بلكه از باب اين بوده كه به خاطر عيب و نقصى كه در اعضاء دارند احيانانمىتوانند رزق خود راكسب كنند، لذا جايز است كه از خانههاى نامبردگان رفع حاجتكنند، و الا فرقى ميان كور و چلاق و مريض و غير ايشان نيست.
منبيوتكم او بيوت آبائكم... - در اينكه خانههايتان را با خانههاىخويشاوندانتانو بقيه نامبردگان آورده، اشاره است به اينكه در دين اسلام خانههاى نامبردگان با خانه خودشمافرقى ندارد، چون در اين دين مؤمنين، اولياى يكديگرند، و در حفظ خانه و زندگى يكديگرفرقىبا خانه و زندگى خودشان نمىگذارند، آن طور كه صاحب اختيار و رپرستخانهخويشند، خانههاى اقرباء و كسانىكه شما قيم و سرپرستى آنان را داريد و دوستان خويشرا نيز سرپرستى مىكنيد.
علاوه بر اين كلمهبيوتكمشامل خانه فرزند و همسر انساننيز مىشود همچنان كهروايت هم به اين معنا دلالت دارد.
اوما ملكتم مفاتحه - كلمهمفاتحجمع مفتح و به معناىمخزن است، و معناىجمله اين است كه حرجى بر شما نيست از اينكه بخوريد از خانههاى خودتان، (كهگفتيممنظور خانه فرزندان و همسران است)، و هر جا كه كليدش به شما سپرده شده، مانندخانههايى كه انسانقيم و يا وكيل در آن شده باشد، و يا كليدش را به آدمى سپرده باشند.
او صديقكم- اين جمله عطف است بر ماقبل، به تقدير كلمهبيتچونسياقآن را مىرساند، و تقديرو يا خانه صديقتان بوده است.
معناى اينكه فرمود:فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكمليس عليكمجناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتاكلمهاشتات جمعشتاست، و شت مصدر است كه به معناىتفرق است، واگر در معناى متفرق استعمال شده به منظور مبالغه بوده، و باز به همين منظور به صيغه جمعآمده، ممكنهم هست مصدر نباشد، بلكه صفت باشد، به معناى متفرق، همچنان كه كلمهحق، وصفى است به معناى حقدار.
و معناى آيه اين است كه گناهى بر شما نيست كه همگى دستجمعى و با يكديگربخوريد، و يا جدا جدا.و اين آيه هر چند كه به حكم روايات درباره موردى خاص نازل شده، ولى مفادش عام است.
مفسرين در اين فصل از آيه و در فصل قبلى آن اختلاف شديدىدارند، كه ما صلاحدر آن ديديم كه از ايراد آن و غور و بحث از آن صرف نظر كنيم، چون معنايى كهما براى ايندو فصل آورديم معنايى است كه از سياق استفاده مىشود.
فاذا دخلتم بيوتافسلموا على انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة...بعداز آنكه گفتگو از خانهها را به ميان آورد، ادب دخول در آن را متفرع بر آننموده، فرمود: و چون داخل خانهها شويد بر خود سلام كنيد.
و مقصود ازسلام كردن بر خود، سلام كردن بر هر كسى استكه در خانه باشد، در اينجا نيز اگر نفرمود: بر اهل آن سلام كنيد، خواستيگانگى مسلمانان با يكديگررابرساند، چون همه انسانند، و خدا همه را از يك مرد و زن خلق كرده، علاوه بر اين همهمؤمنند، و ايمان ايشان را جمعكرده، چون ايمان قوىتر از رحم، و هر عامل ديگرى براىيگانگى است.
و بعيد هم نيست كه مراد از جملهفسلموا على انفسكماينباشد كه وقتى كسىداخل بر اهل خانهاى شد، بر آنان سلام كند، و ايشان جواب سلامش را بدهند.
جملهتحية من عند الله مباركة طيبةحال است، يعنىدر حالى كه سلام تحيتىاست از ناحيه خدا، چون او تشريعش كرده و حكمش را نازل ساخته تا مسلمانانبا آن يكديگررا تحيت گويند، و آن تحيتى است مبارك و داراى خير بسيار، و باقى و طيب، چون ملايم بانفساست.آرى، حقيقت اين تحيت گسترش امنيت و سلامتى بر كسى است كه بر او سلاممىكنند، و امنيت و سلامتى پاكيزهترينچيزى است كه در ميان دو نفر كه به هم برمىخورندبرقرار باشد.
خداى سبحان سپس آيه را با جملهكذلكيبين الله لكم الآياتختم كرد، كهتفسيرش گذشت.
لعلكمتعقلون - يعنى تا شايد شما به معالم دين خود آگهى يابيدو به آن عمل كنيد، - برخى اين طور معنا كردهاند.
نهى از بى اعتنايى كردن به دعوت و فراخوانى رسول الله(صلى اللهعليه و آله و سلم)و شانه خالى كردن از احضار و تكليف او(لا تجعلوا دعاء الرسول...)انما المؤمنون الذينآمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبواحتى يستاذنوه...ذكرجملهالذين آمنوا بالله و رسولهبراى بيانمؤمنين با اينكه معناى كلمه مؤمنينروشن بود براى اين بود كه دلالت كند بر اتصافشان به حقيقت معناى ايمان،و معنايش ايناست كه مؤمنين عبارتند از آنهايى كه به خدا و رسولش ايمان حقيقىدارند، و به وحدانيتخدا و رسالت رسولش باور و اعتقاد قلبى دارند.
و بههمين جهت دنبالش فرمود: و چون با او بر سر امرى اجتماع و اتفاقمىكنند، نمىروند تا اجازه بگيرندو مقصود از امر جامع امرى است كه خود به خود مردمرا دور همجمع مىكند، تا درباره آن بينديشند و مشورت كنند، و سپس تصميم بگيرند، مانند جنگ وامثال آن.
و معناى آيه اين است كه چون با رسول او بر سر امرى از امورعمومى اجتماعمىكنند، پى كار خود نرفته و از آن جناب روى نمىگردانند، مگر بعد از آنكه كسب اجازهكرده باشند.
و چون چنين بود، دنبالش فرمود: كسانى كه از تو اجازه مىگيرندكسانى هستندكه به خدا و رسولش ايمان دارندو اين در حقيقت به منزله عكس صدر آيهاست، تا دلالتكند بر ملازمه و اينكه ايمان از كسب اجازه جدا نمىشود.
فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم - دراين جمله خداى تعالىرسول گرامى خود را اختيار مىدهد كه به هر كس خواست اجازه رفتن بدهد، و به هر كسخواست ندهد.
واستغفر لهم الله ان الله غفور رحيم - در اين جمله رسولگرامى خود را دستورمىدهد تا به منظور دلخوش كردن آنان، و تا رحمتى باشد براى آنان، از خدا برايشان طلبمغفرت كند.
لا تجعلوادعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا...دعاء رسولبهمعناى اين است كه آن جناب مردم را براى كارى از كارها دعوتكند، مانند دعوتشان به سوىايمان و عمل صالح و به سوى مشورت در امرى اجتماعى و بهسوى نماز جماعت، و امر فرمودنشبه چيزى از امور دنيا و آخرتشان، همه اينها دعا و دعوت اواست.
شاهد اينمعنا جمله ذيل آيه است كه مىفرمايد: قد يعلم الله الذينيتسللون منكملو اذاو نيز تهديدى كه دنبال آيه درباره مخالفت امر آن جناب آمده، و شهادت ايندو فقره برمدعاى ما روشن است، و اين معنا با آيه قبلى هم مناسبتر است، زيرا در آن آيه مدح مىكردكسانىرا كه دعوت آن حضرت را اجابت مىكردند، و نزدش حضور مىيافتند، و از او بدون
اجازهاش مفارقت نمىكردند، و اين آيه مذمت مىكندكسانى را كه وقتى آن جناب دعوتشانمىكند سر خود را مىخارانند، و اعتنايى به دعوت آن جناب نمىكنند.
ازاينجا معلوم مىشود اينكه بعضى(1) گفتهاند: مراداز دعاى رسول، خطاب كردن اوو صدا زدن او است، كه مردم آن جناب را مثل ساير مردم صدا نزنند، بلكه با مردمفرق گذاشتهاو را محترمانه صدا بزنند، مثلا، نگويند يا محمد، و يا ابن عبد الله، بلكه بگويند يا رسول اللهمعناى درستى نيست.
و همچنينتفسير ديگرى كه بعضى(2) كردهاند كه: مراد از دعاء،نفرين كردن آنجناب است، كه نفرين او را مثل نفرين سايرين ندانند، كه در حقيقت آيه شريفه مردم رانهىمىكند از اينكه خود را در معرض نفرين آن جناب قرار دهند، يعنى او را به خشم در نياورند، چون خدا نفرين او را بى اثرنمىگذارد.و وجه ضعف و نادرستى اين دو معنا اين است كهذيل آيه با آنها سازگارى ندارد.
كلمهتسللدر آيه مورد بحث به معناى اين است كه كسى خود رااز زير بار وتكليفى به طور آرام بيرون بكشد، كه ديگران نفهمند،و اين كلمه ازسل سيفيعنى بيرونكردن شمشير ازغلاف گرفته شده.و كلمهلواذا، به معناى ملاوذه است، و ملاوذهآناست كه انسانى به غير خود پناهندهشده و خود را پشتسر او پنهان كند.و معناى آيه ايناست كه خداى عز و جل از ميان شما آن كسانى را كه از ما بينمردم با حيله و تزوير بيرونمىشوند، در حالى كه به غير خود پناهنده مىشوند و به اين وسيلهخود را پنهان مىكنند و هيچاعتنايى به دعوت رسول ندارند، مىشناسد.
فليحذرالذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاباليم - ظاهر سياقآيه با در نظر داشتن معنايى كه گذشت، اين است كه ضميرعن امرهبه رسولخدا برمىگردد، و امرش همان دعاى او است، در نتيجه آيه شريفه كسانى را كه از امر و دعوت آنجنابسر مىتابند، تحذير مىكند از اينكه بلا و يا عذابى دردناك به آنان برسد.
بعضى(3) از مفسرين گفتهاند: ضمير درعن امرهبه خداىسبحان بر مىگردد، ودر آيه شريفه هر چند كه امرى از ناحيه خدا وجود ندارد تا ضمير بدان برگردد، و ليكن هماننهىكه كرد و فرمود: دعاى رسول را چون دعاى يك نفر عادى قرار ندهيددر حقيقت درمعناى امر و به صورت نهى است،چون معنايش اين است كه دعوت او را بپذيريد، و كلمهبپذيريد امر است، و از ميان اين دو وجه وجه اولى بهتر است.
الاان لله ما فى السموات و الارض...اين جمله بيان عموميتملك است، و اينكه هر چيزى بدون استثناء مملوك خداىسبحان و قائم به او است پس به هميندليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براى او استپس او آنچه را كه وى بدان محتاج باشد مىداند، و مردم هم يكىاز موجوداتند، كه خدا بهحقيقتحالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است. پس مىفهميم كه آنچه از شرايع دين همكه براىآنان تشريع كرده امورى است كه در حياتشان بدان نيازمندند، همچنان كه ارزاقىكه برايشانآفريده مورد حاجتشان بوده، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت.
پس اينكه فرمود: قد يعلم ما انتم عليه - او مىداند آنچهرا كه شما بر آن هستيد، و حقيقتحال شما را آگاه است، و مىداند كه چه احتياجاتى داريدبه منزلهنتيجهاى است كه برحجت مذكور مترتب مىشود، و معنايش اين است كه مالكيتخدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزمعلماو به حال و احتياجات شما است، آرى، او به علت اينكه مالك شما است، مىداند كهچه قسم شريعت و احكامى مورداحتياج شما است، همان را برايتان تشريع نموده، و بر شماواجب مىكند.
و جملهو يوم يرجعوناليه فينبئهم بما عملوا و الله بكل شىء عليمعطفاست برجملهما انتم عليهو معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است، و همدرروزى كه به سويش باز مىگرديد، يعنى روز قيامت كه در آن روز هر كسى را به حقيقتعملى كه كرده خبر مىدهد، و خدا به هر چيزى دانا است.
خداى تعالى در اين جمله ذيل، مردم را تحريك بر اطاعت و انقيادنسبت به احكامشرع خود، و عمل به آن فرموده، به اين بيان كه به زودى ايشان را به حقيقت اعمالشانخبرمىدهد، همچنان كه در صدر آيه تحريك مىكرد به اينكه شرع را بپذيرند، چون خدا آن راتشريع كرده،كه عالم به حوايج مردم است، و اين شريعتحوايج آنان را بر مىآورد.
در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابى شيبه و ابو داوودو ابن مردويه، وبيهقى، درسننخود از ابن عباس روايت كردهاندكه در ذيل آيهيا ايها الذين آمنواليستاذنكمگفتهاست: آيه اذن از جمله آياتى است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند، ولىمن همواره به اين دخترم - كنيزىكوتاه قد بالاى سرش ايستاده بود - يادآورى مىكنم كه ازمن اجازه بگيرد، و سپس بر من وارد شود (1) .
و در تفسير قمى درباره همين آيه از قول امام(ع)گفته: خداى تعالىمردمرا نهى كرد از اينكه در اين سه هنگام - كه ذكر فرموده - داخل خانه كسى بشوند، چه اينكهپدرباشد يا خواهر و يا مادر و يا خادم، مگر به اذن ايشان، و آن سه وقت عبارت است از، بعداز طلوع فجر و ظهر و بعد از عشاء،و غير اين سه هنگام را مطلق گذاشته و فرمودهليس عليكمجناح بعدهنيعنى بعد از اينسه هنگامطوافون عليكم بعضكم على بعض (1) .
و در كافى به سندخود از زراره از امام صادق(ع)روايت كرده كه در تفسيرجملهملكتايمانكمفرموده: اين حكم تنها مخصوص مردان است، نه زنان.زرارهمىگويد پرسيدم:پس زنان در اين سه هنگام بايد اجازه بگيرند؟فرمود: نه، و ليكن مىتوانندداخل و خارج شوند، و درباره كلمهمنكمدرجملهو الذين لم يبلغوا الحلم منكمفرمود: يعنى از خودتان، آنگاه اضافه فرمود كه: برشما است(بر ايشان است - نسخه بدل)كه مانندكسانى كه بالغ شدهاند در اين سه ساعت استيذان كنند (2) .
مؤلف: در اين مساله كه حكم مخصوص مرداناست روايات ديگرى نيز از امام باقر وامام صادق(ع)رسيده.
و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته: معنايشاين است كه: به غلامان وكنيزان خود دستور دهيد وقتى مىخواهند به شما و در محل خلوت شما واردشوند، از شمااجازه بگيرند(نقل از ابن عباس)بعضى ديگر گفتهاند: تنها عبيد مورد نظرند، (نقل از ابنعمر)، البته به اين مضموناز امام ابى جعفر و ابى عبد الله(ع)نيز روايتشده (3) .
مؤلف:با اين روايات و با ظهور خود آيه روايتى كه حاكم از على(ع)نقلكردهضعيف مىشود، و آن اين است كه مراد زنانند، و اما مردان بايد استيذان كنند.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه، و ابن مردويه،از ابن عمر روايت كرده كهگفت: رسول خدا(ص)فرمود: اعراب بر شما مسلمانان غلبه نكنند در ناميدننماز عشاء بهنماز عتمه، چون اين نماز در كتاب خدا عشاء ناميده شده، كلمه عتمه مربوط بهدوشيدن شتران در آن هنگام است.
مؤلف: نظير اين روايت از عبد الرحمان بن عوف به اينعبارت نقل شده، كه رسولخدا(ص)فرمود: اعراب در مراسم نماز شما بر شما غلبه نكنند، كه خداى تعالى فرموده: و من بعد صلوةالعشاءو عتمه مربوط به شتران است (1) .
و در كافىبه سند خود از حريز از امام صادق(ع)روايت كرده كه آيهانيضعنثيابهنرا قراءت نموده و فرمودند: مراد از آن جلباب و خمار است، در صورتى كه زنسالخورده باشد (2) .
مؤلف: و در اين معنا اخبار ديگرى نيز هست.
و در الدر المنثور است كه ابن جرير، و ابن ابى حاتم ازضحاك روايت كرده كهگفت: اهل مدينه قبل از آنكه رسول خدا(ص)مبعوث شود رسمشان چنينبودكه افراد كور و مريض و چلاق را در غذا با خود شركت نمىدادند، و فكر مىكردند كه افرادكور تشخيص نمىدهند كدام لقمهلذيذتر و بهتر است، مريض هم كه نمىتواند مانند سالمغذا بخورد، و چلاق هم حريف اشخاص سالمنيست، ولى بعد از بعثت اجازه داده شد كه باآنان غذا بخورند (3) .
و نيز در همان كتاب است كه ثعلبى از ابن عباس روايتكرده كه گفت: حارث بارسول خدا(ص)به عزم جهاد بيرون شد، و خالد بن زيد را جانشين خود در امورخانوادهاشكرد، و خانواده حارث از اينكه با خالد كه بيمار بود غذا بخورند ناراحت بودند، پساين آيه نازل شد (4) .
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابىحاتم، از قتادهروايت كردهاند كه گفت: اين قبيله كه از بنى كنانة بن خزيمه است، در جاهليت تنهاغذاخوردن را ننگ مىدانستند، حتى پيش مىآمد كه يكى از آنان بر شدت گرسنگى غذا را باخود مىگردانيد تا شايد كسىرا پيدا كند كه با او غذا بخورد و آب بياشامد، ولى در اسلاماجازه هر دو قسم غذا خوردن داده شد، و آيه شريفهليسعليكم جناح ان تاكلوا جميعا اواشتاتانازل گرديد (5) .
مؤلف: و در معناى اين روايت روايات ديگرى نيز هست.
و دركافى به سند خود از زراره، از امام صادق(ع)روايت آورده كه درمعناىآيهاو ما ملكتم مفاتحه او صديقكم، فرمود: اينها كه خداى عز و جل در اين آيه نامشان را برده، بدون اجازه از خرما و خورش و طعام يكديگرمىخوردند، و همچنين زن بدوناجازه از خانه شوهرش مىتواند بخورد، و غير اينها نمىتوانند (1) .
و در همان كتاب به سند خود از ابى حمزه ثمالى از امامباقر(ع)روايتكرده كه فرمود: رسول خدا(ص)به مردى فرمود: تو و آنچه مال دارى ملكپدرت هستى، آنگاهامام فرمود: در عين حال من دوست نمىدارم كه پدرى از مال پسربردارد، مگرآن مقدارى كه ناچار از آن است، چون خدا فساد را دوست نمىدارد (2) .
و در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم، از امامصادق(ع)روايتكرده كه از آن جناب در مورد مردى پرسيدم كه پسرش توانگر است، و پدر محتاج؟فرمود: پدرمىتوانداز مال او بخورد، و اما مادر نخورد، مگر به عنوان قرض (3) .
و باز در همان كتاب به سند خود از جميل بن دراج از امام صادق(ع)روايتكرده كه فرمود: زن مىتواند بخورد، و صدقه دهد، و دوست هم مىتواند از منزلبرادرش بخورد، و صدقه دهد (4) .
و در همان كتاب به سند خود از ابن ابى عمير، از شخصى كه نامشرا برد، از امامصادق(ع)روايت كرده كه در ذيل جمله او ما ملكتم مفاتحهفرمود: مثل كسىكه وكيلىدر اموال خود دارد، و او بدون اجازه وى از مال وى مىخورد (5) .
و در مجمعالبيان در ذيل جمله: ان تاكلوا من بيوتكمگفته: بعضىگفتهاندمعنايشمن بيوت اولادكماست، به دليل اينكه امام به فرزند كسى فرمود: تو و مالتمالپدرت هستى، و نيز همان جناب فرموده: پاكيزهترين رزقى كه انسان مىخوردآن است كه ازكسبش باشد، و فرزند او نيز از جمله كسب او است (6) .
مؤلف: و در اين معانى روايات بسيارى ديگر است.
و در كتاب معانى، به سند خود از ابى الصباح روايت كرده كه گفت: ازامام باقر(ع)از معناى آيهفاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم...پرسيدم، فرمود: اين همان
سلام كردن شخص به اهل خانه است، وقتى كه به خانه واردمىشود، و جواب سلام اهلخانه به او است، زيرا همين سلام و عليك، سلام بر خودتان است (1) .
مؤلف: در تفسير همين آيه اشاره به اين معنا گذشت.
و در تفسير قمى در ذيلجملهانما المؤمنون الذين...حتى يستاذنوهفرمودهاند:اينآيه درباره عدهاى نازل شد كه هر وقت رسول خدا(ص)ايشان را براى امرى ازامورجمع مىكرد تا پى كارى يا جنگى كه پيش آمده بود بفرستد، بدون اجازه او متفرقمىشدند،خداى تعالى ايشان را از اين رفتار نهى فرمود (2) .
ودر همان كتاب در ذيل آيهفاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمنشئت منهمفرمود: اين آيه درباره حنظلة بن ابى عياش نازل شد، و جريانش چنين بودكه او در شبى كهفردايش جنگ احد شروع مىشد، عروسى كرده بود، پس از رسول خدا(ص)اجازه گرفت تا نزد اهلش بماند، پسخداى عز و جل اين آيه را فرو فرستاد، حنظله نزد اهلشماند، صبح در حال جنابت به ميدان جنگ آمد و شهيد شد، رسولخدا(ص)فرمود: من خود ديدم كه ملائكه حنظله را با آب ابرها، و روى تختههايى از نقره در ميانآسمان و زمين غسلمىدادند، و به همين جهت او را غسل الملائكه ناميدند (3) .
باز در همانكتاب در ذيل آيهلا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكمبعضااز قول امام(ع)گفته: يعنى رسول خدا(ص) را مثل يك فرد عادىصدا نزنيد و در روايت ابى الجاروداز ابى جعفر(ع)آمده كه در معناى آيه مذكورمىفرمود: نگوييد: يا محمد، و يا اباالقاسم، بلكه بگوييد: يا نبى الله، و يا رسول الله (4) .
مؤلف: نظير اين حديث از ابن عباس روايتشده، و ليكن در سابق گفتيم كه ذيلآيه شريفه با اين معنا آنطور كه بايد سازگار نيست.
علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه

نشست های اجتماعی بخش مهمی از كار را تشكیل می دهند. در این گردهمایی هاست كه می توان به همراه دوستان تفریح كرد، با مشتری های جدید آشنا شد و قراردادهای مختلف بست.
اما از سویی دیگر این نشست ها می توانند دام هایی خطرناك باشند. كافی است بیش از حد احساس راحتی كنید و خودمانی شوید، قوانین پنهان اجتماعی را زیر پا بگذارید و در نتیجه به راحتی خود را نابود كنید، در حالی كه هیچ وقت نمی فهمید چرا؟
در متن زیر ده دستور آداب معاشرت آورده شده، که توصیه می کنیم به دقت آنها را بخوانید و سعی كنید به اندازه بیماری وبا از آنها دوری كنید. اگر همكاران بی احتیاطتان می خواهند به این محدوده ممنوعه پا بگذارند، به خودشان مربوط است ولی بهتر است شما حواستان را جمع کنید كه درگیر چنین دردسرهایی نشوید.
عدم توجه: روی برگرداندن از شخصی كه در حال صحبت با شماست، نشانه بی ادبی است. بذل توجه یكی از اصلی ترین نشانه های آداب معاشرت، و بهترین تمجید از طرف مقابل است. برای كسب نتیجه بهتر، می توانید با حالت های مختلف صورت و بدن حركات بدن نشان دهید كه به بحث علاقه مند هستید.
شـُل دست دادن: این حركت نشان دهنده عدم اطمینان شما به خود است. به نرمی دست بدهید. این كار بیانگر اعتماد به نفس، خونگرمی، گشاده رویی و صداقت است. ولی مراقب باشید زیاده روی نكنید و دست طرف مقابل را خیلی محكم نفشارید، چون آن وقت فكر می كند كه شما آدمی سلطه جو و طالب برتری هستید.
پشت كردن به دیگری: زبان بدن (ایما و اشاره ها) شما می تواند شخصیتتان را نشان دهد. اگر به خوبی با همكار خود برخورد نكنید، اعلام كرده اید كه هیچ علاقه ای به صحبت ندارید. این كار به نوعی توهین است و می تواند منجر به ایجاد احساسات و تفكرات منفی و حتی خصمانه دیگران نسبت به شما شود.
سیگار كشیدن: امروزه، در بیشتر قرارملاقات های عمومی از سیگار كشیدن به شدت اجتناب می شود. امتحانش مجانی است؛ در جمع سیگار آتش بزنید تا چه غیر سیگاری ها و چه سیگاری های مطیع قانون از شما بیزار شوند!
برداشتن ظرف نوشیدنی با دست راست: همیشه نوشیدنی خود را با دست چپ بردارید. این طوری می توانید هنگام برخورد با دیگری، بدون دردسر و ریختن نوشیدنی روی لباس های خود یا طرف مقابل، با او دست بدهید. به علاوه دست راستتان گرم می ماند، چرا كه نگهداری نوشیدنی با یخ، دستتان را سرد و مرطوب می كند.
نپوشیدن كت: هیچ وقت لباسی مانند كت را در نیاورید یا اگر فرضاً برای کلاس گذاشتن کراوات زده اید، گره كراوات خود را شل نكنید مگر این كه میزبان پیش از شما، چنین كاری بكند. به طور کلی، لباس نامرتب در نشست های عمومی بسیار ناپسند است.
بیش از حد نزدیك ایستادن: هر یک از ما برای خود یك «حد آسودگی» داریم (که درافراد مختلف، متفاوت است) و دوست نداریم دیگران بدون اجازه به این فضای شخصی تجاوز كنند. اگر هم كسی این كار را بكند سعی داریم از او دوری كنیم و از متجاوز به خاطر نزدیكی بیش از حد بیزار می شویم.
بلند صحبت كردن: با صدای بلند صحبت نكنید. این كار شما را مغرور و از خود راضی جلوه می دهد. صدایتان باید آرام و یكنواخت باشد و لحنتان باید با زمان و موقعیت حاضر در آن هماهنگ باشد.
زمان پایان میهمانی: یك مهمانی رسمی هیچ وقت نباید بیشتر از دو ساعت طول بكشد. ساعت 6 بعدازظهر شروع شود و حداكثر تا ساعت 8 به پایان برسد. تا نیم ساعت پس از ساعت پایان مهمانی باید آنجا را ترك كرده باشید.
صحبت همزمان: وقتی شخص دیگری صحبت می كند، بهترین روش اهانت كردن پریدن وسط حرف اوست! قبل از پاسخ دادن، اجازه دهید حرفش را تمام كند. به این ترتیب نشان می دهید كه فرد مؤدبی هستید و طرف مقابل هم بهتر می تواند گفته های شما را بشنود و بفهمد. در ضمن راز سخنور خوب شدن، خوب گوش كردن است.

ظاهر هر شخص در محیط های کاری اهمیت زیادی دارد. استانداردهای زیر کمک می کند که ظاهر کارمندان با وضعیت کارشان هماهنگ باشد. بنابراین کارمندان بدون توجه به جنسیت و نژاد خود می توانند این استانداردها را رعایت کنند.
برچسب نام ، بخشی از اونیفورم هر کارمند است، بنابراین باید همیشه به لباس وصل باشد. در بعضی ادارات، این برچسب به صورت کارت نام، روی میز کارمندان قرار داده می شود.
تمام کارمندان باید به بهداشت خود توجه نشان دهند تا احیاناً برای ارباب رجوع یا دیگر کارمندان ناخوشایند نباشند. بنابراین استحمام روزانه، استعمال بوی خوش، و مراقبت دقیق از دندان ها توصیه می شود. پاکیزگی و آراستگی موها نیز از نکاتی است که باید همواره در نظر داشت.
موهای آقایان باید تا بالای یقه کوتاه شود و نباید به پایین تر از خط میانی یقه برسد. موها باید به یک سمت شانه شود و مثلاً روی پیشانی نریزد.
کارمندانی که با غذای افراد ارتباط مسقیم دارند باید موهای خود را با کلاه بپوشانند.
خط ریش نباید از لاله گوش پایین تر بیاید؛ سبیل باید به خوبی آراسته شود و از لب پایین نیاید.
استفاده از کلاه گیس، در صورتی که مدل و رنگ قابل قبولی داشته باشد و با ظاهر شخص سازگار باشد، بلامانع است.
این یکی جزو ضروریات است. چنانچه اداره اونیفورم خاصی ندارد بهتر است آقایان از کت و شلوارهای مناسب محیط کار و پیراهن هایی با رنگ ملایم (سفید، بژ یا آبی) استفاده کنند. پوشیدن پیراهن های تیره یا رنگ های تند و زننده ممنوع است. کت های غیر رسمی و شلوارهایی که با موقعیت محل کار هماهنگ باشند، بلامانع هستند. لباس کارمندان زن نیز از فرم مانتوهای اداری خارج نشود (در این مورد نیز پوشیدن رنگ های تند و زننده، و لباس های تنگ برای محیط کار نامناسب است).
اگر در مورد انتخاب نوع پوشش و لباس خود دچار مشکل هستید به پوشش کسانی که در رأس شرکت هستند توجه کنید.
چنین کارمندانی باید لباس های فرم تعیین شده برای کار را بپوشند. اونیفورم ها باید همیشه مرتب و تمیز و اتو کشیده باشند.
چنانچه لباس فرم از اموال اداره باشد، خود کارمند باید هرگونه آسیب وارده به لباس را رفو و تعمیر کند. چنانچه آسیب وارده قابل اصلاح نبود باید به رئیس خود اطلاع دهید. در صورت ترک دائمی محل کار، کارمندان باید تمام لباس ها و وسایل را به صاحب کار برگردانند.
کفش ها باید استاندارد و مطابق با عرف کاری باشند. از آنجا که کفش های تنیس، کتانی و صندل برای محیط کار غیراستاندارد هستند، نباید در محیط کار از آنها استفاده کرد. (استثنائاً کفش های تنیس را می توان در استخرها و سالن های ورزشی به پا کرد.)
اصولاً در محیط کار کارمندان می بایست از مصرف بیش از اندازه لوازم آرایشی خودداری کنند. بلندی ناخن ها باید در حد متوسط و زیر آنها همیشه تمیز باشد. جواهرات مورد استفاده نیز نباید سنگین یا چشمگیر باشد؛ در مجموع تأکید بر سادگی و ظاهر طبیعی کارمندان است.
- محققان معتقدند «مهارت های انسانی» بیش از مهارت های فنی و دانش در پیشرفت کاری افراد تأثیر دارد.
- جنسیت افراد در مناسبات کاری نقشی ندارد ولی مرتبه شغلی بسیار حائز اهمیت است.
- هنگام تعارف به دیگران، صادقانه رفتار کنید و هنگام پذیرش تعارف دیگران با قدرشناسی تشکر بگویید.
8- اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد
آبرو، شرافت، صداقت و بصيرت بـزرگـتـريـن و مـهـمـتـرين عـامـل براي حفظ اعتبار يك فرد متشخص مي باشد. جزئيات زندگي عشقي شما بايد محرمانه باقي بمانند. بـنـابـراين هرگاه شخصي در مـهـمـاني شـروع بـه سـخن چيـنـي كرد، از اعـتماد مـعشوقتان سوء استفاده نكرده و صحبتي در رابطه به زندگيتان به ميان نياوريد.
9- آب دهان نياندازيد
اغلب مـردها ايـن كـار را بطور ناآگاهانه انجام مي دهند. آب دهـان انداختن بسيار زننده بوده و بي شخصيتي فرد را ميرساند. هيچگاه آب دهان نيندازيد مگر آنكه بخواهيد ثابت كنيد انسان بي نزاكتي هستيد.
10- حرمت بزرگترها را نگاه داريد
در واقع شما بايد همانطور كه دوست داريد مورد احترام ديگران باشيد خود نيز به ديگران احترام بگذاريد. من به اين علت بزرگترها را مـورد تـاكيد قرار دادم كه امروزه جوانان خيال مي كنند همه چيز را مي دانند و از همه چيز سر در مياورند و در واقـع خـود را عـقـل كل ميدانند اما اينطور نيست. كافيست به 5 سال پيش خود بيانديشيد.....يقينا شما امروز بسيار باهوش تر و با تجربه تر شده ايد. اينطور نيست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـيـش نـيـز فكر ميكرديد همه چيز را ميدانيد.
11- به اشتباهات ديگران نخنديد
اين يكي از پست ترين كارهاي است كه كسي ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـي كـه شما اشتباهي مرتكب ميشويد و يا خراب كاري ميكنيد تنها انتظاري كه از ديـگران داريد آن است كه اشتباهات و خطاهاي شما را برويتان نياورند و از آنها چشم پوشي كنند. از آن مهمتر شما را بواسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.
12- كلاه خود را از سر برداريد
شايد امروزه اين رسم ديگر هوادار نداشته باشد. شما مي بـايد كـلاه و هـر آنـچه بر سر داريد را به هنگام داخل شدن به منزل از سر خود برداريد. از آن گـذشـتـه هيچگاه با كلاه بر سر ميز شام ننشينيد چون اينكار نشانه بي نزاكتي مفرط مي باشد.
13- پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند
زماني كه براي صرف غذا سر ميز نشسته ايد، بايد منتظر بمانيد تا تمام ميهمانان كاملا سـر جايشان بنشينند و آماده صرف غذا گردند. هـمـه افـراد بـايد در يك زمـان شـروع بــه صـرف غذا كنند. اين نكته اگرچه مـوشـكـافـانـه بـنـظـر مـي رسد، اما بسيار حائز اهميت ميباشد.
14- فخر فروشي نكنيد
هيچ كس از آدم لاف زن خوشش نمي آيد. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسايـل مـالي به دارايي هاي خود اشاره نكرده و ثروت خود را به رخ نكشيد.
15- به ساعتتان نگاه نكنيد
هنگامي كه در يك جمع و محفلي مي باشيد، مدام به ساعت خود نگاه نكنيد مگر آنكه بـلافـاصله قصد ترك آن محل را داشته باشيد. وقتي به ساعتتان نگاه مي كـنـيـد ديـگران اينگونه برداشت ميكنند كه شما خسته و بي حوصله گشته ايد.
آيـيـن جوانمردي
علاوه بر دستورات فوق مردان متشخص بايد در حضور يك خانم محترم از قـوانين ذيل نيز پيروي كنند. شـايد دوران جـوانمردي بـسر رسـيده بـاشـد امـا هـنـوز كـاملا از ميان نرفته است. شمـا جـزء مـعدود افرادي باشيد كه ايـن رسوم را هـمـچـنـان زنـده و پابـرجـا نـگاه ميدارند.
1- هميشه در را برايش باز كنيد
اين شـايـد مـهـمتـرين قـانون آداب مـعـاشرت براي مردان باشد. خواه او در حـين ورود بـه خودرو شما، رستوران، باشگاه و يا هر جاي در دار باشد، در را هـمـيـشه بايد برايش باز نگاه داريد تا او عبور كند.هرگاه چندين در وجود داشت يك به يك آنها را برايش بگشاييد.
| رهنمودهای ویکیپدیا |
|---|
| محتوا |
|
تعارض منافع کپی مکنید ابهامزدایی چرندیات محض جعل مکنید >En صفحههای کاربری سرشناسی مقاله |
| طبقهبندی |
|
زیرصفحهها ردهها، فهرستها، جعبهها فهرستها ردهها |
| ویرایش |
|
جسور باشید وب را بسازید >En خلاصه ویرایش اندازهٔ مقاله >En |
| بحث |
|
صفحه بحث امضا کنید |
| رفتار |
|
نزاکت اخلالگری نکنید آداب معاشرت فرهنگ شهروندی تازهکاران را نزنید! صفحههای کاربری |
| شیوه |
| شیوهنامه |
مشارکتکنندگان ویکیپدیا از فرهنگها و کشورهای گوناگونی گردهم آمدهاند. آنها
دیدگاهها، نقطهنظرات و پیشزمینههای مختلفی دارند که گاهی اوقات بسیار با
یکدیگر متفاوت هستند. رفتار خوب داشتن با دیگران کلید همکاری مؤثر در ساخت یک
دانشنامهٔ خوب است.
فهرست مندرجات |
مراقب واژههایی که انتخاب میکنید باشید - شاید چیزی که منظور شماست برابر با چیزی که دیگران از متن شما استنباط میکنند نباشد و شاید چیزی که شما میخوانید معادل منظور نویسنده نباشد.
هنگامی که موارد تخلف از دیدگاه بیطرف (دبط) را حذف میکنیم، غالباً از عبارتهایی چون «فلانی میگوید که...» یا «نظر فلانی این است که...» استفاده میکنیم. خودِ این عبارات را میتوان دیدگاهی جانبدارانه تلقی کرد زیرا میخواهند توافق محتومی از سوی ویکیپدیا را نشان دهند. نویسندهٔ مطلب اصلی هم ممکن است از این جملات چنین برداشتی کرده و تغییرات را حذف کند؛ در نتیجه یک جنگ ویرایشی در خواهد گرفت. بهتر است در این موارد از رویه زیر استفاده کنیم:
وقوع یک جنگ ویرایشی در زمانی که به توافق رسیدهاید، بسیار غیرمحتمل است. زیان این کار آن است که مقالهٔ مورد نظر برای مدت زمان بیشتری در حالت ناخوشایند باقی میماند ولی مقالهای که به طور دائم تغییر کند هم تأثیر خوبی روی دیگر ویکیپدیانویسان و کل پروژه نخواهد داشت.
چند پند جداگانه از لری سانگر:
پیش از آنکه پندهای سانگر را مجوزی از سوی جامعهٔ ویکیپدیا برای آغاز حملههای شخصی، آزار یا ولگردی در ویکیپدیا به منظور برچسب زدن به افرادی که با شما همنظر نیستند تفسیر کنید، بهتر است سیاست یا راهکار مربوط به حملههای شخصی و شیوهٔ تشخیص سفسطه توسط فیلسوفهای یونان باستان را بخوانید و درک کنید.
|
|
|
|---|---|
| کلیات | سیاستها و رهنمودها (وپ:س) • فهرست سیاستها (وپ:سها) • فهرست رهنمودها (وپ:رها) |
| سراسری | ویکیپدیا چه چیزی نیست (وپ:نیست) • از همه قوانین چشمپوشی کنید (وپ:چپ, وپ:چشمپوشی) |
| استانداردهای مقاله | دیدگاه بیطرف (وپ:دبط) • اثباتپذیری (وپ:اثبات) • تحقیق دستاول ممنوع (وپ:تحقیق) • زندگینامهٔ زندگان (وپ:زنده، وپ:زندگان) • سیاست حذف (وپ:حذف) |
| سیاستهای رفتاری | فرض حسن نیت (وپ:فحن) • نزاکت (وپ:نزاکت) • حملههای شخصی ممنوع (وپ:حمله) • تهدید قانونی ممنوع >En (وپ:تهدید) • مالکیت مقالات >En (وپ:مالکیت) • قانون سه برگردان (وپ:ق۳ب) • حساب زاپاس (وپ:زاپاس) |
| سیاستهای حلاختلاف | اجماع (وپ:اجماع) • حل اختلاف (وپ:اختلاف) |
| رهنمودهای رفتاری | آداب معاشرت (وپ:معاشرت) • برای بیان دیدگاه خود اخلالگری نکنید (وپ:زا) • با چماق به استقبال تازهواردها نروید (وپ:چماق) • |