بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com

ALIgold.com Live all of the time ...


همه چيز درباره روانشناسی ازدواج قبل و بعد از عروسی و شناخت عروس و داماد

ravanshenasy Wife & Marrid

خانمها و آقایان را توصيف كنيد

همسرتان چگونه شخصیتی دارد

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم .


www.ALIgold.com

www.ALIgold.com

 

ازدواج و مشاوره قبل از ازدواج است

ازدواج قراردادي بين دو جنس مخالف براي تداوم زندگي و بقاي نسل مي باشد. روابطي که بين زوجين وجود دارد قابل مقايسه با ساير روابط در سازمانهاي ديگر نيست.
در ازدواج، نيازهاي جنسي زوجين برطرف مي شود، امنيت خاطر و پرورش فرزند براي زنان و احساس مسئوليت براي مردان پديد مي آورد.
 



 

  مشاوره ازدواج

به طور کلي يکي از موضوعات اصلي دوره جواني، ازدواج است. در ازدواج تداوم زندگي و امنيت خاطر از اهميت بسيار برخوردار است. در اين پديده اجتماعي، طرفين در ارضاء نيازهاي اوليه، ارتباطات اجتماعي و پرورش فرزند از يکديگر بهره مي جويند و زوجين سعي مي کنند تا نگرشها، باورها و ارزشهاي فرهنگي را به فرزندان خود منتقل کنند.
هميشه در ذهن افرادي که مبادرت به ازدواج مي کنند سئوالاتي از قبيل اينکه به چه منظور ازدواج مي کنند و هدف از ازدواج چيست، مطرح مي شود. به مشکلات پيش روي خود مي انديشند و با تفکر مثبت و هدفمند شدن افکار ، اقدام به ازدواج مي نمايند.
در مشاوره قبل از ازدواج افراد با توجه به نيازها و تواناييها و اطلاعات خود، با مشاور با تجربه اي صحبت مي کنند تا به موفقيت دست يابند.

يکي از بهترين رويدادهاي دوران جواني، ازدواج است. بهترين سن ازدواج براي دختران ٢٠ تا ٢٥ سال و براي پسران ٢٥ تا ٣٠ سالگي مي باشد و اين امر در تداوم زندگي، امنيت خاطر، احساس مسئوليت پرورش و تربيت فرزند ضرورت بسياري دارد.

بهتر است افراد قبل از ازدواج، در زمينه هاي مختلف با هم به تفاهم برسند و در رابطه با اين امر مي توانند از مراکز مشاوره و راهنمايي در زمينه ازدواج کمک بگيرند. لذا مشاورين در مراکز مشاوره قبل از ازدواج، استعدادها و تواناييها، رغبت ها و نيازهاي طرفين را بررسي و شناسايي کرده و راهکارهايي براي رسيدن به تفاهم به آنها ارائه مي دهند و مهارت هاي لازمي را که موجب تحکيم و شيريني زندگي مي شود به آنها آموزش مي دهند.

وجود اين موسسات مشاوره اي در جوامع انساني بسيار ضروري است. زيرا افرادي که مي خواهند با هم ازدواج کنند بايد داراي يکسري عقايد يکسان، عواطف و اهداف مشترک باشند و در واقع قبل از ازدواج مراکز مشاوره به زوجين کمک مي کنند تا کمتر مشکلات بعد از ازدواج داشته باشند يا اينکه مشکلي نداشته باشند.
 



 

  ويژگي هاي لازم براي ازدواج

ويژگي هاي لازم براي ازدواج بايد ويژگي هاي فردي و دروني باشد، مثلاً هدف از ازدواج و ثبات شخصيت. يعني هر فردي قبل از ازدواج بايد از خود بپرسد که چه هدفي از ازدواج دارم و معيارهايم براي انتخاب همسر چيست؟

افراد در زمينه ازدواج بايد بلوغ عقلي، اقتصادي و فرهنگي داشته باشند. يعني شخص بايد بتواند محيط را لمس بکند. فرهنگ خود را تجزيه و تحليل کند، از لحاظ مالي نيز بايد تأمين شود و استقلال اقتصادي داشته باشد. طرفين بايد به مسئوليت هاي مختلف قرارداد ازدواج و زندگي مشترک واقف باشند و تا پايان زندگي آنها را دنبال بکنند. در غير اينصورت نمي توانند به اهداف اصلي ازدواج دست يابند.
 



 

  ملاک ها و معيارهاي همسرگزيني

1-زوجين داراي سطح تحصيلات يکسان باشند .
2-از نظر سطح اجتماعي و اقتصادي نزديک به هم باشند .
3-تشابه مذهبي داشته باشند
4-هم کفو بودن خانواده ها
 



 

  عوامل موثر در ازدواج عوامل فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي هستند

عوامل فرهنگي همان ديدگاهي است که نسبت به سن ازدواج وجود دارد. يعني فرد در چه سني اقدام به ازدواج مي نمايد. در جامعه ايراني با توجه به ادامه تحصيلات، سن ازدواج بالا رفته است.
البته توقعات خانواده ها هم که جزء عوامل فرهنگي بوده مي تواند تعيين کننده امر ازدواج باشد.
گاهي اوقات ممکن است فرد از لحاظ اقتصادي تأمين باشد ولي يکسري عوامل فرهنگي مانع ازدواج او باشد. بنابراين طرفين بايد داراي سطح فرهنگي نزديک به هم و متعادل باشند.

پس مسائل فرهنگي، ديدگاهها، نگرش ها و ارزش ها مهمتر از مسائل اقتصادي هستند.
مشکلي که در زمينه تداوم زندگي پيش مي آيد طلاق است که نياز به بررسي تخصصي دارد. مثلاً آيا طرفين داراي مشکلات رواني و اختلالات شخصيت هستند يا نه ، ممکن است که شخصيت هاي ناسازگاري داشته باشند که باعث بروز مشکلات فراوان مي شود. البته راهکارهايي در اين زمينه وجود دارد که راه گشا خواهد بود. چنانکه يکي از زوجين ناسازگار باشد خيلي راحت تر مشکل حل مي شود و به سازگاري در زندگي دست مي يابند. پس مسائل مختلفي در بروز طلاق وجود دارد که بايد مورد بررسي قرار گيرند. براي هر يک راهکارهايي به منظور تداوم ازدواج و زندگي مشترک وجود دارد.

به طور کلي ازدواج يعني محبت، عشق و دوستي و همه اينها در واقع نشانه هايي از زيبايي، نظم و وجود آفريدگار است که مي خواهيم همه آنها را در وجود خودمان پرورش دهيم .
 



 

  جلسه شانزدهم
نيازهاي نوجواني

نياز به دو دسته تقسيم مي شود :
نيازهاي زيستي
نيازهاي رواني

نيازهاي زيستي:
نيازهايي هستند که بقاي موجود زنده به آنها وابسته است مثل آب، غذا و اکسيژن.
نيازهاي رواني:
نيازهايي هستند که تأمين کننده روح و روان فرد براي تأمين زندگي هستند مثل نياز به امنيت، نياز به خود شکوفايي.

نيازهاي عمومي يعني نيازهايي که به تمام گروههاي سني اعم از کودکي تا سالخوردگي مربوط مي شود مثل نياز به محبت، تعلق خاطر، احساس امنيت، پذيرفتگي، موفقيت، آزادي و ترس از گناه.
 



 

  نيازهاي دوره نوجواني عبارتند از :
1- نياز به سازگاري با دوره نوجواني، نوجواني، دوران تغيير و تحول فيزيولوژيک و روان شناختي است و همين وضع طبيعي،نيازهاي خاصي را در نوجوان به وجود مي آورد که عبارتند از :

الف) نياز به سازگاري با تغييرات فيزيولوژيک ( عنصري )
ب) نياز به جنس مخالف ( مخالف )
ج) نياز به آزادي از وابستگي و قيدهاي بچه گانه.
 



 

  2- نياز به کمک و راهنمايي بزرگسالان در حل مسائل شخصي.

نوجوان در عين حال که شديداً مي خواهد و مي کوشد مستقل باشد، خود را از سلطه والدين آزاد کند لکن به سبب کمبود تجربه، همواره نيازمند است که در حل مسائل شخصي و توفيق در سازگاري با محيط از حمايت و راهنمايي والدين، معلمان و ساير افراد مورد اعتمادش برخوردار شود و اين راهنمايي، چنانکه قبلاً گفته شد، بايد از روي احتياط، آگاهي کامل، محبت و احترام به شخصيت نوجوان انجام گيرد.
3- نياز به يادگيري اصول بزرگسالان
نوجوانان در دوره نوجواني بايد به نحوه ورود به دنياي بزرگسالان آشنا شوند. اين امر به کمک والدين و مربي صورت مي گيرد.
4- نياز به آمادگي زناشويي: نوجوان در دوره نوجواني با مسائل ازدواج و همسرگزيني آشنا مي شوند.
5- نياز به تکامل استعدادها در زمينه هاي شغلي است.
دوره نوجواني، نوجوان در ذهن خود مشاغل مختلف را آزمايش مي کند. لذا والدين و مربيان با توجه به توانايي ها و استعدادهايشان بايد آنها را به سمت مشاغل متناسب با هويت و شخصيت شان سوق دهند.
 



 

  6- نياز به کسب مهارتهاي لازم براي زندگي:

نوجوانان نيازمند به مسب دانش و اطلاعات کافي در زمينه هاي مختلف زندگي در اين دوره هستند و اين امر به کمک والدين و خصوصاً مربيان صورت مي گيرد که بايد کمک بسياري در زمينه کسب مهارت ها به نوجوانان کنند.
اگر نياز هاي مختلف نوجوانان در زمينه هاي گوناگون ارضاء شود، دچار مشکل خاصي نخواهد شد. اما معمولاً عدم ارضاء تعدادي از نيازها ممکن است که مشکلاتي را در آنها به وجود بياورد.
 



 

  راهکارهاي رفع نيازها

در دوره نوجواني به علت تغييراتي که در جنبه هاي جسمي، زهني، اجتماعي و عاطفي پديد مي آيد نيازهاي مختلفي در نوجوان بروز مي کند که اين نيازها بايد ارضاء شوند تا مسئله اي را در نوجوانان به وجود نياورند.
بايد به مسائل فيزيولوژيک بلوغ و رفتارهاي نوجوان و تغيير و تحولات شخصيتي و شکل گيري هويت فرد اهميت داده شود.
والدين و مربيان، دوستان و بزرگسالان بايد بدانند که نوجوان در چه وضعيتي قرار گرفته است و برآورد نشدن نيازهاي نوجوان ممکن است اختلالات و کمبودهايي از نظر روان شناختي به وجود بياورد . زيرا بيشتر نيازها، نيازهاي روان شناختي هستند.
تغييرات فيزيولوژيک ناشي از بلوغ براي نوجوان غافلگير کننده است و موجب ناسازگاري هاي دروني مي شود. والدين بايد روش هاي سازگاري با تغييرات را در نوجوان ايجاد بکنند و يا با راهنمايي و هدايت، خود نوجوان راه حل هاي آن را پيدا بکند و کم کم با وضعيت جديد سازگار شود.
 



 

  " لوين " روانشناس معروف معتقد است:

بزرگسالان و کودک تقريباً مشکلات يک دنيا را تحمل مي کنند. نوجوان ناگريز است مشکلات خود را تحمل کند. از طرفي در دوره کودکي خواهان تحمل مشکلات بزرگسالان است و از طرف ديگر نوجوان، بزرگ شده اما در عين حال او را کودک مي پندارند.  



 

  " لوين " مي گويد :

بلوغ يک دوره انتقال همراه با تغييرات شديد شخصيتي است و کودک نمي داند کودک است يا بزرگسال.
علاوه بر والدين، در آموزشگاه نيز با توجه به نيازهاي نوجوانان بايد برنامه ريزي هايي انجام شود که نوجوان بتواند مسير زندگي اش را به سهولت ادامه بدهد و در زمينه هاي درسي، موفقيت هاي تحصيلي مهارت ها و انتخاب شغل دچار مشکل نشود.

والدين و مربيان بايد به اين مسئله توجه داشته باشند که تمام نيازهاي نوجوانان به يک اندازه و به يک شدت نيست و حتي دو نوجوان يک خانواده نيز به يک اندازه نيازهاي مشابهي ندارند. بنابراين با شناخت تمام نيازهاي نوجوان، کمک و راهنمايي به آنها در ارضاء نيازهايشان، مشکلاتي رخ نخواهد داد. زيرا نيازها بايد هميشه به موقع و به صورت مشروط برطرف بشوند تا نوجوان به خوبي دوره نوجواني را با شکوفايي سپري کرده و به دوره بزرگسالي و جواني وارد بشود.

 

 

 

www.ALIgold.com

 

www.ALIgold.com


 

 

 

 

بررسي عوامل موثر در پايداري عشق در زندگي مشترک از بعد روانشناسی

بخش نخست :

نویسنده : بهاره مهرنژاد


همه ما در زندگي خواهان روابط گرم و صميمي هستيم. همه مي خواهيم روابط موفق داشته باشيم. اما با وجود اين خواستن ها اغلب در برآورده ساختن نيازمان ناتوان هستيم. زوج هاي بسياري هستند که در اوج عشق و دوست داشتن از يکديگر فاصله مي گيرند و در گرداب تنهايي اسير مي شوند.



برخلاف نظر بسياري، روابط به دليل اختلاف نظر هاي بزرگ و پيچيده متلاشي نمي شود؛ واقعيت مساله ديگري است. در اغلب موارد ديوار بي تفاوتي و رخوت و نوميدي بدون اينکه طرفين متوجه باشند، به آرامي و بدون سروصدا بين زوجين کشيده مي شود. دانستن اينکه چه مواردي باعث بروز شکاف در روابط مي شود مي تواند تاثير بسزايي در بهبود آن بگذارد.

پايدار نگه داشتن يک رابطه موفق نياز به همکاري متقابل زوج دارد. اينکه فقط يک نفر وظيفه اش را به خوبي انجام دهد چندان موثر نيست زيرا بعد از مدتي تمامي عشق و علاقه اي که وي براي همسرش در زندگي صرف کرده، در ذهنش به نوعي از خود گذشتگي تعبير مي شود که در درازمدت بستر بروز شکاف و فاصله را فراهم مي کند.

براي داشتن يک رابطه سرزنده و با نشاط بايد بپذيريم که عشق بايستي خودجوش باشد نه اينکه همچون يک سرم خوراکي هر چند ساعت يک بار يا بسته به نياز تزريق شود.

دنبال اکسير براي افزايش علاقه ميان خود و همسرتان نگرديد. احساس صميميت را در خود تقويت کنيد. داشتن صميميت در روابط زناشويي نقش اساسي ايفا مي کند؛ زيرا محدوديت ها و يا اوج توانايي اشخاص را در دوست داشتن نشان مي دهد. صميميت مستلزم اعتماد و اطمينان است. بايد مطمئن باشيم که مي توانيم بيشترين آسيب پذيري هاي خود را به طرف مقابل ارائه کنيم و از سوي ديگر آسيب پذيري هاي طرف مقابل را بدون هيچ گلايه و شکايتي بپذيريم. داشتن ارتباط متقابل نه تنها در ازدواج که در تمامي روابط موفق اصل اساسي به شمار مي رود. بسياري از زوج ها به دلايلي نظير ترس از تحقير شدن، رد شدن، ترک شدن، از دست دادن احساس هويت و ترس از ايجاد وابستگي از ايجاد صميميت فرار مي کنند.

به طور کلي زن ها در مقايسه با مردها بهتر مي توانند صميميت خود را نشان دهند اما اغلب ترس از دست دادن استقلال و هويت مانع از بروز علاقه به همسرشان مي شود. در عوض مرداني نيز هستند که از وابسته شدن هراس دارند و به همين خاطر از ابراز صميميت دوري مي جويند.

در همه اين حالت ها بايد علت هراس را فهميد و با آن مقابله کرد. فراموش نکنيد که ريشه تمام اين ترس ها در وجود خود شما پنهان است. براي حفظ عشق در يک رابطه ابتدا بايد خودتان را قبول کنيد و دوست بداريد. اگر ارزش ها و احساسات خود را ناديده بگيريد طرف مقابل هم هيچ گونه توجهي به آنها نمي کند و آن وقت شما مي مانيد و با حجمي از نيازهاي عاطفي که هيچ وقت بر زبان نياورده ايد. بر زبان آوردن خواسته ها، موضوع بسيار مهمي است که اغلب زوج ها از انجام آن غافلند. فراموش نکنيد که همسر شما قدرت فکرخواني ندارد. اگر نگوييد که گرسنه هستيد کسي برايتان غذا تدارک نمي بيند. يکي از خيالات واهي در مورد عشق اين است که زوج ها گمان مي کنند همسرشان بايد بتواند در همان لحظه فکر وي را بخواند و به نيازش پاسخ مثبت دهد.

شايد اين در کتاب ها و فيلم ها مصداق داشته باشد ولي در زندگي روزمره که پر از مشکلات کاري و شغلي است داشتن چنين انتظاري از همسر بسيار تاسف انگيز است. بعضي ها توقع دارند همسرشان بدون اينکه آنها حرفي به زبان بياورند از خواسته او اطلاع حاصل کند در غير اين صورت او بدون شناخت است و هيچ گونه درکي نسبت به همسرش ندارد. ولي واقعيت اين نيست. زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند. در مورد توقع و انتظاراتشان با هم صحبت مي کنند و اگر اختلافي پيش آمد آن را به زمان ديگري موکول مي کنند تا با همديگر به توافق برسند. عشق زماني معنا دارد که همسر شما خواسته اي را که از او انتظار داريد با کمال ميل و از سر دوست داشتن برايتان برآورده سازد نه اينکه از روي فراست تمام آنچه در مخيله شما مي گذرد را بيرون بريزد.
__________________
 
در مقابل کارهایی که برای مردم انجام می دهی انتظار تشکر نداشته باش، که این نوعی گدایست "پیرجو"
 
   
 
   
 
پيش فرض

بخش پایانی :



مساله مهم ديگري که در بسياري موارد به عدم صميميت بين زوجين ختم مي شود از بين رفتن استقلال و فرديت فرد است. معمولاً بعد از ازدواج استقلال زوج ها کم مي شود، اگر فرزند هم داشته باشند روز به روز وابستگي بيشتر مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي کنند. زوج هاي موفق، آنهايي هستند که فرديت خود را حفظ مي کنند و مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهي احساس خستگي مي کنند. آنان يکديگر را تشويق مي کنند تا هميشه «ما» نباشند و زماني هم براي «خود» داشته باشند و به کارهاي مورد علاقه خود بپردازند. بدين ترتيب استقلال فرد حفظ شده و زندگي از حصاري که فرد در آن حس آزادي اش را از دست مي دهد خارج مي شود.براي حفظ روابط عاشقانه در ازدواج بايستي تلاش کنيد. اگر مي خواهيد زندگي تان طراوت سابق را داشته باشد بايد همپاي همسرتان رشد کنيد. مسلماً فردي که امروز با او ازدواج مي کنيد، شش هفت سال آينده متفاوت تر از گذشته خواهد بود. زوج هاي موفق مي دانند که يکي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي کنند و قواعد عوض مي شود. پس لازم است تغيير کنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض کنيد. هر يک از طرفين بايد ياد بگيرند که چگونه مي توانند احساسات طرف مقابل خود که روز به روز و هفته به هفته تغيير مي کنند، را درک کنند.

احساسات مشابه عکس العمل هاي متفاوتي را در افراد مختلف برمي انگيزد. پايه و اساس يک ازدواج موفق بر روي درک متقابل از احساسات يکديگر و نه بي توجهي نسبت به آنها، بنا مي شود. اگر چنين درکي وجود نداشته باشد، به مشکل برمي خوريم. گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان نيز تحليل درستي از احساسات شخصي تان نداريد، در همين حال از همسر خود انتظار داريد که شما را درک کند. اگر کمي دقيق تر با اين مساله برخورد کنيد، متوجه خواهيد شد که اين انتظار شما از نظر منطقي امر درستي به شمار نمي رود.بد نيست به جاي خرده گرفتن به همسرتان کمي هم خود را نقد کنيد. کم و کاستي هاي زندگي تان را مورد بررسي قرار دهيد و براي آنچه به بهتر شدن وضعيت زندگي تان کمک مي کند بکوشيد. سرزنش هاي گاه و بيگاه را کنار بگذاريد. قرار نيست حالا که از مجردي درآمده ايد همه تقصيرهاي زندگي تان را به گردن فرد ديگري که نقش همسر را بازي مي کند بيندازيد. هدف ما از سرزنش کردن ايجاد تغيير در ديگران است ولي بايد بدانيم ابتدا بايد در خودمان تغييرات حاصل کنيم. سرزنش کردن ديگران از موشکافي اخلاقي خودمان بسيار آسان تر است اما به همان نسبت پيامد هايش ملال انگيزتر خواهد بود. سرزنش کردن همسر در او احساس گناه به وجود مي آورد و نوعي احساس بد بودن که به رنجش خاطر او منجر مي شود که نه تنها تاثير مثبتي در روند تغييرات او نخواهد داشت که از ميزان محبت او مي کاهد.

اين را هم از ياد نبريد که ازدواج مسابقه فوتبال نيست که حتماً يک طرف برنده باشد و طرف مقابل با سرافکندگي زندگي را ترک کند. در صورت بروز هرگونه اختلاف نظر و سليقه، آن را بـه شيوه سازنده و ثمربخش حل و فصل کنيد که شامل تمرکز بـر دغدغه هاي هر دو فرد و يافتن گزينه ها و راه هايي باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع شده و به خواسته هايشان دست يابند. تقريباً در هـر اخـتـلاف يـک نفر احساس مي کند که مورد بي مهري، بي احترامي و بي توجهي قرار گرفته است. در ازدواج نبايد ايـن چـنـين باشد که همواره يک فرد برنده و فرد ديگر بازنده شود. صميميت بين زوجين بايد به گونه اي باشد تا حس تحکم و سلطه جويي را از بين ببرد و در عوض بسته هاي انرژي مثبت را ما بين آن دو رد و بدل کند.

بن مایه : تارنمای انجمن درمانگران ایران
بررسي عوامل موثر در پايداري عشق در زندگي مشترک از بعد روانشناسی

بخش نخست :

نویسنده : بهاره مهرنژاد


همه ما در زندگي خواهان روابط گرم و صميمي هستيم. همه مي خواهيم روابط موفق داشته باشيم. اما با وجود اين خواستن ها اغلب در برآورده ساختن نيازمان ناتوان هستيم. زوج هاي بسياري هستند که در اوج عشق و دوست داشتن از يکديگر فاصله مي گيرند و در گرداب تنهايي اسير مي شوند.



برخلاف نظر بسياري، روابط به دليل اختلاف نظر هاي بزرگ و پيچيده متلاشي نمي شود؛ واقعيت مساله ديگري است. در اغلب موارد ديوار بي تفاوتي و رخوت و نوميدي بدون اينکه طرفين متوجه باشند، به آرامي و بدون سروصدا بين زوجين کشيده مي شود. دانستن اينکه چه مواردي باعث بروز شکاف در روابط مي شود مي تواند تاثير بسزايي در بهبود آن بگذارد.

پايدار نگه داشتن يک رابطه موفق نياز به همکاري متقابل زوج دارد. اينکه فقط يک نفر وظيفه اش را به خوبي انجام دهد چندان موثر نيست زيرا بعد از مدتي تمامي عشق و علاقه اي که وي براي همسرش در زندگي صرف کرده، در ذهنش به نوعي از خود گذشتگي تعبير مي شود که در درازمدت بستر بروز شکاف و فاصله را فراهم مي کند.

براي داشتن يک رابطه سرزنده و با نشاط بايد بپذيريم که عشق بايستي خودجوش باشد نه اينکه همچون يک سرم خوراکي هر چند ساعت يک بار يا بسته به نياز تزريق شود.

دنبال اکسير براي افزايش علاقه ميان خود و همسرتان نگرديد. احساس صميميت را در خود تقويت کنيد. داشتن صميميت در روابط زناشويي نقش اساسي ايفا مي کند؛ زيرا محدوديت ها و يا اوج توانايي اشخاص را در دوست داشتن نشان مي دهد. صميميت مستلزم اعتماد و اطمينان است. بايد مطمئن باشيم که مي توانيم بيشترين آسيب پذيري هاي خود را به طرف مقابل ارائه کنيم و از سوي ديگر آسيب پذيري هاي طرف مقابل را بدون هيچ گلايه و شکايتي بپذيريم. داشتن ارتباط متقابل نه تنها در ازدواج که در تمامي روابط موفق اصل اساسي به شمار مي رود. بسياري از زوج ها به دلايلي نظير ترس از تحقير شدن، رد شدن، ترک شدن، از دست دادن احساس هويت و ترس از ايجاد وابستگي از ايجاد صميميت فرار مي کنند.

به طور کلي زن ها در مقايسه با مردها بهتر مي توانند صميميت خود را نشان دهند اما اغلب ترس از دست دادن استقلال و هويت مانع از بروز علاقه به همسرشان مي شود. در عوض مرداني نيز هستند که از وابسته شدن هراس دارند و به همين خاطر از ابراز صميميت دوري مي جويند.

در همه اين حالت ها بايد علت هراس را فهميد و با آن مقابله کرد. فراموش نکنيد که ريشه تمام اين ترس ها در وجود خود شما پنهان است. براي حفظ عشق در يک رابطه ابتدا بايد خودتان را قبول کنيد و دوست بداريد. اگر ارزش ها و احساسات خود را ناديده بگيريد طرف مقابل هم هيچ گونه توجهي به آنها نمي کند و آن وقت شما مي مانيد و با حجمي از نيازهاي عاطفي که هيچ وقت بر زبان نياورده ايد. بر زبان آوردن خواسته ها، موضوع بسيار مهمي است که اغلب زوج ها از انجام آن غافلند. فراموش نکنيد که همسر شما قدرت فکرخواني ندارد. اگر نگوييد که گرسنه هستيد کسي برايتان غذا تدارک نمي بيند. يکي از خيالات واهي در مورد عشق اين است که زوج ها گمان مي کنند همسرشان بايد بتواند در همان لحظه فکر وي را بخواند و به نيازش پاسخ مثبت دهد.

شايد اين در کتاب ها و فيلم ها مصداق داشته باشد ولي در زندگي روزمره که پر از مشکلات کاري و شغلي است داشتن چنين انتظاري از همسر بسيار تاسف انگيز است. بعضي ها توقع دارند همسرشان بدون اينکه آنها حرفي به زبان بياورند از خواسته او اطلاع حاصل کند در غير اين صورت او بدون شناخت است و هيچ گونه درکي نسبت به همسرش ندارد. ولي واقعيت اين نيست. زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند. در مورد توقع و انتظاراتشان با هم صحبت مي کنند و اگر اختلافي پيش آمد آن را به زمان ديگري موکول مي کنند تا با همديگر به توافق برسند. عشق زماني معنا دارد که همسر شما خواسته اي را که از او انتظار داريد با کمال ميل و از سر دوست داشتن برايتان برآورده سازد نه اينکه از روي فراست تمام آنچه در مخيله شما مي گذرد را بيرون بريزد.
__________________
 
در مقابل کارهایی که برای مردم انجام می دهی انتظار تشکر نداشته باش، که این نوعی گدایست "پیرجو"

 

 

 

 
پيش فرض

بخش پایانی :



مساله مهم ديگري که در بسياري موارد به عدم صميميت بين زوجين ختم مي شود از بين رفتن استقلال و فرديت فرد است. معمولاً بعد از ازدواج استقلال زوج ها کم مي شود، اگر فرزند هم داشته باشند روز به روز وابستگي بيشتر مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي کنند. زوج هاي موفق، آنهايي هستند که فرديت خود را حفظ مي کنند و مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهي احساس خستگي مي کنند. آنان يکديگر را تشويق مي کنند تا هميشه «ما» نباشند و زماني هم براي «خود» داشته باشند و به کارهاي مورد علاقه خود بپردازند. بدين ترتيب استقلال فرد حفظ شده و زندگي از حصاري که فرد در آن حس آزادي اش را از دست مي دهد خارج مي شود.براي حفظ روابط عاشقانه در ازدواج بايستي تلاش کنيد. اگر مي خواهيد زندگي تان طراوت سابق را داشته باشد بايد همپاي همسرتان رشد کنيد. مسلماً فردي که امروز با او ازدواج مي کنيد، شش هفت سال آينده متفاوت تر از گذشته خواهد بود. زوج هاي موفق مي دانند که يکي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي کنند و قواعد عوض مي شود. پس لازم است تغيير کنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض کنيد. هر يک از طرفين بايد ياد بگيرند که چگونه مي توانند احساسات طرف مقابل خود که روز به روز و هفته به هفته تغيير مي کنند، را درک کنند.

احساسات مشابه عکس العمل هاي متفاوتي را در افراد مختلف برمي انگيزد. پايه و اساس يک ازدواج موفق بر روي درک متقابل از احساسات يکديگر و نه بي توجهي نسبت به آنها، بنا مي شود. اگر چنين درکي وجود نداشته باشد، به مشکل برمي خوريم. گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان نيز تحليل درستي از احساسات شخصي تان نداريد، در همين حال از همسر خود انتظار داريد که شما را درک کند. اگر کمي دقيق تر با اين مساله برخورد کنيد، متوجه خواهيد شد که اين انتظار شما از نظر منطقي امر درستي به شمار نمي رود.بد نيست به جاي خرده گرفتن به همسرتان کمي هم خود را نقد کنيد. کم و کاستي هاي زندگي تان را مورد بررسي قرار دهيد و براي آنچه به بهتر شدن وضعيت زندگي تان کمک مي کند بکوشيد. سرزنش هاي گاه و بيگاه را کنار بگذاريد. قرار نيست حالا که از مجردي درآمده ايد همه تقصيرهاي زندگي تان را به گردن فرد ديگري که نقش همسر را بازي مي کند بيندازيد. هدف ما از سرزنش کردن ايجاد تغيير در ديگران است ولي بايد بدانيم ابتدا بايد در خودمان تغييرات حاصل کنيم. سرزنش کردن ديگران از موشکافي اخلاقي خودمان بسيار آسان تر است اما به همان نسبت پيامد هايش ملال انگيزتر خواهد بود. سرزنش کردن همسر در او احساس گناه به وجود مي آورد و نوعي احساس بد بودن که به رنجش خاطر او منجر مي شود که نه تنها تاثير مثبتي در روند تغييرات او نخواهد داشت که از ميزان محبت او مي کاهد.

اين را هم از ياد نبريد که ازدواج مسابقه فوتبال نيست که حتماً يک طرف برنده باشد و طرف مقابل با سرافکندگي زندگي را ترک کند. در صورت بروز هرگونه اختلاف نظر و سليقه، آن را بـه شيوه سازنده و ثمربخش حل و فصل کنيد که شامل تمرکز بـر دغدغه هاي هر دو فرد و يافتن گزينه ها و راه هايي باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع شده و به خواسته هايشان دست يابند. تقريباً در هـر اخـتـلاف يـک نفر احساس مي کند که مورد بي مهري، بي احترامي و بي توجهي قرار گرفته است. در ازدواج نبايد ايـن چـنـين باشد که همواره يک فرد برنده و فرد ديگر بازنده شود. صميميت بين زوجين بايد به گونه اي باشد تا حس تحکم و سلطه جويي را از بين ببرد و در عوض بسته هاي انرژي مثبت را ما بين آن دو رد و بدل کند.

بن مایه : تارنمای انجمن درمانگران ایران

ر

 

 

 

 

 

 

 


 

 

www.ALIgold.com

 منو    
     
   صفحه های تصادفی    
مصادرات
کاتالیزور
بردار ها در فضای 3 بعدی
سیکلریت
شهر اصفهان
عماد الدین احمد مظفر
کشاورزی
معرف رنگی جوهر کلم قرمز
نفت و جهانی سازی
جسم خارجی در مجاری تنفسی
     
   کاربر Online    
170 کاربر online
     

 

روانشناسی ازدواج

 

چاپ آنچه به اینجا پیوند دارد... مقالات جدید روانشناسی کارکردهای خانواده سنتی راهکارهای حل تعارضات خانوادگی مشاوره خانواده اهمیت خانواده کارکردهای خانواده ایجاد تعادل و توزان در زندگی نیازهای مرحله جوانی انگیزههای اجتماعی
جامعه و علوم اجتماعی > روان شناسی > روان شناسی رشد > روان شناسی بلوغ
جامعه و علوم اجتماعی > روان شناسی > روان درمانی > روان شناسی مشاوره > مشاوره خانواده
 

مقدمه

ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار میرود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کردهاند. در دهههای اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر میگیرد.
 

تاریخچه روانشناسی ازدواج

ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقولهای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال 1930 بر میگردد، که بطور گستردهتر در سال 1950 تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی میتواند بین ازدواج موفق و ناموفق داشته باشد.
 

مباحث روانشناسی ازدواج

بطور کلی میتوان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج میشود، در دسته دیگر مطالبی را شامل میشود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها میپردازیم.
 

تصمیم گیری برای ازدواج

در این مرحله تلاش میشود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه میتواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه میتواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه میتوان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافتههای خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته میشود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر میپسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته میشود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبهها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه میشود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبههای مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.
 

شروع و تداوم ازدواج

در این مرحله مسائلی مورد بررسی قرار میگیرند که آغاز یک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثیر قرار میدهند. با توجه به اینکه دو فردی که با امر ازدواج تصمیم میگیرند زندگی مشترکی را زیر یک سقف آغاز کنند، تفاوتهای عمیقی دارند که بخشی از آن به تفاوتهای زن و مرد و بخش دیگر به تفاوتهای اقتصادی ، فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی و ... باز میگردد. رسیدن به یک خط تعادلی مشترک به نظر ، کلی مشکل میرسد. البته در اوایل زندگی با توجه به ویژگی آرمانگرایی که هر دو طرفین دارند، این مشکلات هر چند وجود دارند اما شاید کمتر به چشم بخورند.

در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهای جوان مطالبی را که معمولا به عنوان عوامل آسیب رسان به رابطه همسران شناخته میشوند بشناسند و در مواردی که به استحکام روابط آنها کمک میکنند آموزش بینند. روان شناسی ازدواج در این مرحله آشنایی با تفاوتهای زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغییرات اساسی ، شیوه تعاملات مناسب را آموزش میدهد.
 

چه عواملی تأثیر منفی بر ازدواج میگذارند؟

عوامل زیر در عدم موفق ازدواج تأثیرات اساسی دارند:


 

مباحث مرتبط با عنوان

 

 

 

 

 

 


 

 

روانشناسی ازدواج چاپ ايميل
نوشته شده توسط محمد   
۱۳ دي ۱۳۸۵

 

ازدواج يکي از مراحل مهم در زندگي انسان به شمار ميرود. نتايج اطلاعات متعددي که در مورد ازدواج انجام شده بر اهميت آن در سلامت جسماني و روان شناختي تأکيده کردهاند. در دهههاي اخير توجه بسياري از پژوهشگران و متخصصان باليني و خانواده به کيفيت روابط زناشويي ، رضايت زوجين و تأثير آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلي آنچه در مباحث روانشناسي ازدواج مورد توجه است بررسي عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرايط کيفي ازدواج است که مباحثي چون نقش عوامل مادي ، فرهنگي ، رواني ، شخصيتي را بر تصميم گيري ازدواج و رضايت ازدواج را در بر ميگيرد.
 

 

تاريخچه روانشناسي ازدواج
ازدواج به عنوان يکي از رويدادهاي مهم مرحله انتقال به بزرگسالي مقولهاي بسيار پيچيده است. شروع مطالعه علمي و دقيق در اين مورد به سال 1930 بر ميگردد، که بطور گستردهتر در سال 1950 تغييراتي عميق در پروژهشهاي مربوط به آن صورت گرفت. اولين تحقيق منتشر شده در مورد روانشناسي ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به اين سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهايي ميتواند بين ازدواج موفق و ناموفق داشته باشد.
 

 

مباحث روانشناسي ازدواج
بطور کلي ميتوان گفت در روانشناسي ازدواج دو دسته مبحث کلي مورد توجه است. يک دسته مباحثي است که به شرايط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصميم گيري براي ازدواج ميشود، در دسته ديگر مطالبي را شامل ميشود که به مراحل حين ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زير به برخي از آنها ميپردازيم.
 

تصميم گيري براي ازدواج
در اين مرحله تلاش ميشود سؤالاتي از اين قبيل پاسخ داده شود که يک فرد چگونه ميتواند زوج مناسبي براي خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولويتهايي را مد نظر قرار دهد؟ آيا شرايط مادي مهمتر هستند يا شرايط خانوادگي و فرهنگي؟ عوامل شخصيتي تا چه اندازه ميتواند ازدواج موفقي را پيش بيني کند؟ آيا تناسب و همانندي در صفات شخصيتي مهمتر است يا مکمل بودن اين خصوصيات؟ چگونه ميتوان فهميد دو نفر از لحاظ شخصيتي چقدر با يکديگر تناسب دارند و غيره. روانشناسي ازدواج تلاش کرده با انجام تحقيقاتي به سؤالات فوق پاسخهاي مناسب ارائه داده و نتايج يافتههاي خود را در فرآيند مشاوره ازدواج در اختيار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآيند مشاوره ازدواج در اين مرحله مورد توجه است، رعايت اصل تناسب و اصل اولويت بندي است. بر اساس اصل تناسب گفته ميشود هر اندازه افراد از لحاظ شرايط مادي ، فرهنگي و شخصتي ، تحصيلي متناسب با يکديگر باشند ازدواج موفقتري خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج يک فرد از طبقه اقتصادي بسيار بالا با فردي از طبقه اقتصادي پايين عدم هماهنگي و در نتيجه احتمال عدم موفقيت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ويژگيهاي شخصيتي نيز (حتي بيشتر) مشکلات عميق را بروز خواهد داد.

تصور کنيد ازدواج يک فرد با ويژگي شخصيتي برونگرايي با فردي با ويژگي شخصيتي درونگرايي را. با توجه به اينکه افراد برونگرا تمايلات شديد به شرايط بيروني مثل برقراري روابط اجتماعي ، حضور در جمع و غيره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهايي را بيشتر ميپسندند، به نظر شما ازدواج موفقي خواهند داشت. بر اساس اصل الويت بندي گفته ميشود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردي که از تمام جنبهها مطابق با شرايط و مدارکهاي فرد باشد پايين است، بنابراين توصيه ميشود با اولويت بندي و امتياز دهي به هر يک از جنبههاي مورد ملاک ، تصميم گيري را آسانتر انجام دهند. اين نوع اولويت بندي در کليه تصميم گيريها مورد نظر است.
 

شروع و تداوم ازدواج
در اين مرحله مسائلي مورد بررسي قرار ميگيرند که آغاز يک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثير قرار ميدهند. با توجه به اينکه دو فردي که با امر ازدواج تصميم ميگيرند زندگي مشترکي را زير يک سقف آغاز کنند، تفاوتهاي عميقي دارند که بخشي از آن به تفاوتهاي زن و مرد و بخش ديگر به تفاوتهاي اقتصادي ، فرهنگي ، تربيتي و خانوادگي و ... باز ميگردد. رسيدن به يک خط تعادلي مشترک به نظر ، کلي مشکل ميرسد. البته در اوايل زندگي با توجه به ويژگي آرمانگرايي که هر دو طرفين دارند، اين مشکلات هر چند وجود دارند اما شايد کمتر به چشم بخورند.

در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهاي جوان مطالبي را که معمولا به عنوان عوامل آسيب رسان به رابطه همسران شناخته ميشوند بشناسند و در مواردي که به استحکام روابط آنها کمک ميکنند آموزش بينند. روان شناسي ازدواج در اين مرحله آشنايي با تفاوتهاي زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغييرات اساسي ، شيوه تعاملات مناسب را آموزش ميدهد.
 

چه عواملي تأثير منفي بر ازدواج ميگذارند؟
عوامل زير در عدم موفق ازدواج تأثيرات اساسي دارند:

    * عدم تناسب فرهنگي ، اجتماعي ، شخصيتي و اقتصادي

    * عدم آشنايي زوجها با برقراري ارتباط مناسب و تعاملات سازنده: زوجهايي که روابط متعادلتري برقرار ميکنند، معمولا موفقتر هستند. زوجهاي ناموفق افرادي بودهاند که يک يا هر دو آنها توان برقراري رابطه مثبت را نداشتهاند يا بيش از حد به اين روابط بها دادهاند، بطوري که به نوعي وابستگي کشانده شدهاند. به عبارتي به همان اندازه که سردي در روابط عمدتا مشکل آفرين است، علاقمندي مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگي و چسبندگي ظاهر ميشود مشکل آفرين خواهد بود.

    * عدم آشنايي زوجها با فرآيندهاي حل مسأله و مواجهه با تغييرات اساسي زندگي: با توجه به اينکه هر فردي در طول زندگي خود با مسائل و مشکلاتي مواجه ميشود، براي حل اين مسائل فنوني را بکار ميبرد. برخي از اين فنون منفي و برخي ديگر مثبت هستند. هر چه زوجها توان حل مشکلات را به شيوه مثبت داشته باشند و مثلا بجاي قهر ، داد و بيداد و غيره که شيوههاي منفي هستند، به شيوه مؤثرتري مثل بحث و گفتگوي آرام و ... مسائل ما بين خود را حل و فصل کنند، موفقتر خواهند بود.

    * ازدواج قبل از 20 سالگي و يا پس از 30 سالگي

    * زوجين بعد از يک اتفاق يا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.

    * يک يا هر دو شريک زندگي در صدد فاصله گرفتن از خانواده اصلي خود باشند، يا يکي يا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.

    * زوجين داراي منظومهاي از برادران و خواهران ناسازگار باشند.
    * زوجين در محلي بسيار نزديک يا بسيار دور از هر يک از خانوادههاي اصلي خود سکونت داشته باشند.
    * زوجين از نظر مالي ، فيزيکي و يا عاطفي به خانواده خود وابسته باشند.
    * زوجين قبل از يک دوره آشنايي 6 ماهه و يا پس از دوره نامزدي سه ساله ازدواج کرده باشند.
    * جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده يا دوستان برگزار شده باشد.
    * زن پيش از ، يا در طول اولين سال ازدواج باردار شده باشد.
    * هر يک از زوجين با برادران ، خواهران و يا والدين خود رابطه ضعيفي داشته باشد.
    * هر يک از زوجين دوران کودکي يا نوجواني خود را دوران ناخوشايند تلقي ميکنند.
    * الگوها در هر يک از خانوادههاي زوجين بيثبات باشد.

 

 

 


 

 

 

 

 

سوال و پاسخ دوست عزیزم راجع به اعتیاد پدر و مشکلات زندگی

 

 

سوال :

با سلام خواهشمندم در زمینه مشکلم مرا یاری فرمایید.
اینجانب دختری 22 ساله هستم.پدری دارم که شغلش رانندگی بوده ودر حال حاضر شغل خود را عوض کرده وبیشتر وقتش نسبت به گذشته در خانه سپری می شود.
ایشان به تریاک اعتیاد دارند(یعنی مثلا حدود 8 سال بود که ترک کرده بودند ولی همین چند روزه دوباره به اعتیاد قبلی روی اورده.)تا الان که حدود 51 سال از عمرش می گذرد حتی یک رکعت نماز واجب به جا نیاورده.
به جز اعتیاد به تریاک از مواد دیگری چون هشیش و الکل هم به مقدار زیاد (حتی در دوران ترک) استفاده میکند.
عاجزانه خواهشمندم در برابر رنجی که می کشم مرا یاری فرمایید.
در کنار این غم زندگی خدای مهربان مادری به ما داد که با همه رفتار های زشت و لا قید پدرم 3 تا دختر نجیب و با خدا واهل درس وتحصیلکرده تحویل جامعه داد.
مشکل اصلی من این است که با این رفتار های بد پدرم و اعتیادی که دوباره به آن روی آورده چه برخوردی در برابرش داشته باشم.
واقعا برایم سخت است که وجود چنین ادمی را در خانه تحمل کنم وهر روز شاهد رفتار های زشت او باشم. در نتیجه جز بحث و اعصاب خورد کنی چیزی در خانه ما نیست.
واقعا نمی دانم چه رفتاری در برابر خواسته هایی که یک پدر از فرزندش دارد داشته باشم.
در کنار این مشکلاتی که دارد مشکلات اخلاقی بزرکی هم دارد چون: دیدن فیلم های مستهجن از ماهواره .عصبی بودن .بی پروا و بی اهمیت بودن نسبت به 3 تا دختری که در خانه دارد.

 

پاسخ :

دوست گلم سلام . ازخوندن شرایطی که در زندگی داری واقعاً متأثر شدم . شرایطی که شما و خونوادتون دارید شرایطی هست که نمی تونید تغییرش بدید چون نمی تونید پدرتون رو عوض کنید . شما با توجه به اینکه خودتون هم فرمودید دختر مذهبی و مقیدی هستید علاوه بر شرایط تحمیل شده باید به پدرتون احترام زیادی نیز بگذارید و تا زمانی که خواسته و یا عمل غیرمعقول و ناصوابی از شما نخواسته باید مطیع فرامین ایشون باشید چون احترام پدر واجب است . سعی کنید صفات خوب پدرتون رو یادآوری کنید و تمام جنبه های منفی ایشون رو نبینید در اینصورت تحمل صفات منفیشون برای شما راحت تر خواه بود . شما می تونید با توکل به خدا و با امید به داشته های مثبت زندگیتون و داشتن مادر فداکارتون به زندگی دلگرم باشید و قدر اونهارو بدونید. به هر حال تمام انسانها مشکلاتی دارند که با اونها دست و پنجه نرم می کنند و خیلی از اونها هم لاینحل هست . اینطور در نظر بگیرید که مشکل زندگی شما هم از این جریان سرچشمه می گیره . عزیز دلم سعی کن علاوه بر تکیه به خدا و قرآن محیطت رو برای خودت شاد و متنوع کنی ، ورزش رو فراموش نکنی ، برای آیندت برنامه ریزی کنی و به آینده امیدوار باشی .سعی کن حساسیتت رو نسبت به این مشکلات کاهش بدی چون نمی تونی کاریش بکنی . فقط در یک صورت می تونی آرامش رو به زندگیت برگردونی و اون این که شرایطی به وجود بیاد که پدرتون برای معالجه حاضر به مراجعه نزد روانپزشک و روانشناس بشن  که البته با توجه به خصوصیاتی که شما ذکر کردید همچین چیزی خیلی سخت و بعید به نظر می رسه .

موضوع دیگه ای که به نظر من می رسه این هست که شاید شما هم شرایط خوبی رو در زندگی برای پدرتون فراهم نکردید که ایشون دوباره به اعتیاد رو آووردن . آیا محیط خانواده برای ایشون محیط امنی بوده ؟ آیا آرامش کسب می کردند ؟ درسته که مادر شما مادر بسیار دلسوز و مهربانی هستند اما آیا همسر آرامش دهنده ای برای پدر شما بودند ؟ شاید اگر منصفانه به این سوال ها پاسخ بدید بتونید علت رجوع پدرتون رو پیدا کنید و بتونید ریشه های اون رو بخشکونید . شاید اگر شما به جای بحث و جدل در زندگی به ایشون محبت کنید بتونید ایشون رو مجاب به ترک بکنید و بتونید ازشون محبت دریافت کنید چون به قول شاعر از محبت خارها گل می شود . دوست گلم روی این مسائل فکر کن و اگر لازم دونستی توضیحاتی در این رابطه بده تا من بهتر و دقیقتر بتونم کمکت کنم .

امیدوارم پیروز و سربلند باشی

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 2:47 | لینک ثابت | آرشیو نظرات

سوال و پاسخ یکی از دوستان راجع به شکست در عشق

 سوال :

 "به نام خدایی که همیشه هست"

با عرض سلام و ادب،

من دختری 21 ساله هستم،دانشجوی سال سوم شیمی با 2 ترم مشروط! با این که در دوران قبل از دانشگاه  همیشه جزو نفرات برتر بودم ولی شاید نداشتن علاقه کافی به رشته تحصیلیم،یا سنگین بودن حجم درس ها،یا روابطم باعث این افت تحصیلی شد.حدود 1 سال و2 ماه پیش _برای اولین بار_ با پسری آشنا شدم و با اطلاع خانواده ام با هم دوست شدیم.البته ایشون هیچوقت درباره ی من با خانوادشون صحبت نکرد و بهانه اش این بود که مادرش حساس و زودرنج است و کلا از نظر اعتقادی دوست ندارد پسرش با دختری دوستی کند و مطرح کردن این موضوع _با این که کم و بیش از دوستی پسرش با دختری به نام من خبر داشت و به جز خدمت سربازی که باید میرفت مشکل خاص دیگری برای ازدواجش نبود_ را امری دشوار و غیر ممکن میدانست.البته گاهی از زندگی آینده و این که ما همیشه کنار هم هستیم صحبت می کرد.همچنین ما از نظر خانوادگی و حجاب باهم متفاوت بودیم و خانواده ی او _البته نه خودش_  تا حدودی مذهبی بودند.روزها و ماه ها می گذشت و علاقه و وابستگی بین ما بیشتر و بیشتر می شد و به دلیل ترس از جدایی حاضر نبودیم به آینده ی مبهمی که در انتظارمون هست فکر یا اونو باهم مطرح کنیم.تا این که حدود 1 ماه پیش به دلیل اصرار خانواده ام که از رابطه ی دخترشون با پسری که تصمیمی راجع به آینده ندارد، بیشتر از همیشه نگران بودند،تصمیم به حرف زدن در این مورد با او را گرفتیم.که ما نمیتوانیم تا آخر عمر باهم دوست بمانیم.و یا باید تکلیفمان معلوم شود یا از هم جدا شویم...1 هفته به او فرصت دادم که فکرهایمان را بکنیم و در این مدت هم هیچ گونه ارتباط نداشته باشیم.1 هفته با تمام سختی هاش گذشت.بعدش تنها حرف مهمی که گفت  این بود که برام مهمی و نمیخوام از دست بدمت.گفت دیگه نمی خوام حرف بزنم و می خوام تو عمل ثابت کنم...اما بازم  فقط تو حرف گفت.2 هفته ی دیگه هم گذشت و من هر روز نا امیدتر می شدم که چرا حرکتی برای تداوم دوستیمون انجام نمیده.تا این که 2باره با پیشنهاد و اصرار خانواده ام ،قرار شد به او بگویم با این وضع نامشخص من دیگر قادر به ادامه دوستی نیستم و اگر او موافقت کرد یعنی قصد ازدواج با من را نداشته و اگر مخالفت کرد یا فرصتی دیگر خواست،حتما من را برای زندگی آینده اش هم می خواهد...بنابر این با او قرار

گذاشتم و این موضوعات را مطرح کردم.من به سختی و با بغض حرف می زدم و او فقط سکوت کرده بود و آروم گریه می کرد.هرچی ازش خواستم که آخر حرفی بزن،اما فقط سکوت و گریه.می گفت آخه چی بگم،