بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .
* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن 2- در باطن بهتر از ظاهرت باش 3- خوش خلق باش 4- آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده 5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن 6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي
طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:
ALIgold.com Live all of the time ... ... ALI gold.com present
همه چيز درباره اصول پدر و مادر نمونه و راه هاي تربيت كودك و نوجوان
شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره
تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . ( طلای علی با تهيه کنندگان اين صفحه همکاری نمی کند و مسووليتی نيز درباره مندرجات آن به عهده نمی گيرد. )براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد
چند روز دیگر روز ولادت با سعادت حضرت زهرا (س) است , مسلمانان از این روز به عنوان روز زن وروز مادر تجلیل می کنند. در باره زن و جایگاه آن در فرهنگ مسلمانان که این روز ها برای برخی ها تبدیل به یک معضل شده اگر عمری بود در آینده ( هشتم مارچ ) به اندازه توان خودم می نویسم . امروز می خواهم در باره مقام والدین به خصوص مادر , در اسلام با استفاده از یک آیه و یک حدیث و چند داستان , بنویسم . خداوند والدین رفته ما وشمارا رحمت وآنان که در قید حیات هستند سلامتی عنایت نماید.
خداند (ج) درقرآن شریف می فرماید
؛ فلا
تقل لهما اف و لاتنهر هما "
به پدر و مادر حتى اف
نگوئيد و نهيب نزنيد" .حال چه رسد به نافرمانی و حوادث که این روز در برخی از
خانواد ها با آن مواجه هستیم.
همچنا
رسول خدا (ص)گفته است " نيكى به پدر و
مادر از نماز و حج و عمره
و جهاد در راه خدا برتر است." در حدیث دیگری از رسول خدا روایت شده است که "
بهشت زیر پای مادران است " .
کرچند در
این رابطه احادث فراوان از معصومین دیگر نیز وجود دارد ولی فکر می کنم با این
آیه شریف و دوحدیث مبارک , به عمق اهمیت مقام والدین از
نظر دین مبین اسلام آشنا شدیم و این
نکته را یاد آوری نمایم که به گفته دانشمندان اسلامی , در قرآن بعد از توحيد،
خداوند موضوع نيكى به
پدر و مادر را متذكر شده
است .
با توجه به نكات فوق هر نوع
آزردن پدر و مادر حرام و احترام و
نيكى نسبت به آنان واجب
است . كسانى كه بخاطر جوانى , نا آگاهی يا احساساتى شدن , احيانا
پدر
و مادر را شان آزرده اند، بايد رضايتشان را جلب كنند كه عدم رضايت
آنان موجب عواقب سوء
دنیوی و
اخروى
می گردد. در آخرت اگر براى هر گناهی يك در جهنم باز شود
براى كسى كه سبب اذیت و آزار پدر و مادر شان شده اند. بقول پيامبر (ص) : دو در
جهنم باز مى شود.
رضايت
مادر
رسول خدا (ص) بر
بالين جوانى كه در حال مرگ بود، حاضر شد و فرمود: اى جوان كلمه
توحيد (لا اله الا الله )
را بر زبان بياور. جوان زبانش بند آمده بود و قادر به اداى
توحيد نبود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به حاضرين فرمود: آيا مادر
اين جوان در اينجا حاضر
است ؟ زنى كه در بالاى سر جوان ايستاده بود گفت : آرى ،
من مادر او هستم
.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا تو از فرزندت
راضى و خشنود هستى ؟ گفت
: نه ، من مدت شش سال است كه با او حرف نزده ام
.
فرمود: اى زن او را حلال كن و از او راضى باش ! گفت براى رضايت خاطر شما او را
حلال كردم ، خداوند از او
راضى باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رو به آن
جوان نمود و كلمه توحيد
را به او تلقين نمود. جوان بعد از رضايت مادر زبانش باز شد
و به يگانگى خدا اقرار
كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى جوان چه
مى بينى ؟ گفت : مردى
بسيار زشت و بدبو را مشاهده مى كنم و اكنون گلوى مرا گرفته
است . پيامبر دعائى به او
آموخت , جوان آن دعا را
خواند؛
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد: اكنون چه مى بينى ؟
گفت : اكنون مردى (ملكى )
را مى بينم كه صورتى سفيد و زيبا و پيكرى خوشبو و لباسى
زيبا بر تن دارد و با من
خوش رفتارى مى كند .بعد از دنيا رحلت كرد.
همنشين
حضرت موسى (ع)
روزى حضرت موسى
عليه السلام در ضمن
مناجات به پروردگار عرض كرد: خدايا مى خواهم همنشينى را كه در
بهشت دارم ببينم كه چگونه
شخصى است
!
جبرئيل بر او نازل شد و گفت : يا موسى (ع) قصابى كه در
فلان محل است همنشين تو است . حضرت موسى به درب دكان قصاب آمد
، ديد جوانى شبيه شبگردان
مشغول فروختن گوشت است.
شب كه شد جوان مقدارى گوشت
برداشت و به سوى منزل
روان گرديد.
موسى عليه السلام از پى او تا درب منزلش آمد و
به او گفت : مهمان نمى
خواهى ؟
گفت :
بفرمائيد، موسى عليه السلام را به درون
خانه برد. حضرت ديد جوان
غذائى تهيه نمود، آنگاه زنبيلى از طبقه فوقانى به زير
آورد، پيرزنى كهنسال را
از درون زنبيل بيرون آورد و او را شستشو داد، غذا را با دست
خويش به او خورانيد.
موقعى كه خواست زنبيل را به جاى اول بياويزد پيرزن كلماتى
كه مفهوم نمى شد ادا
نمود؛ بعد جوان براى حضرت موسى عليه السلام غذا آورد و
خوردند.
موسى عليه السلام سوال كرد حكايت تو با اين پيرزن چگونه است ؟ عرض
كرد:
اين پيرزن مادر من است ، چون وضع مادى ام خوب نيست كه كنيزى برايش بخرم خودم
او را خدمت مى كنم
.
پرسيد: آن كلماتى كه به زبان جارى كرد چه بود؟ گفت : هر وقت
او را شستشو مى دهم و غذا
به او مى خورانم مى گويد: خدا ترا ببخشد و همنشين و هم
درجه حضرت موسى در بهشت
كند. موسى عليه السلام فرمود: اى جوان بشارت مى دهم به تو كه
خداوند دعاى او را درباره
ات مستجاب گردانيده است ، جبرئيل به من خبر داد كه در
بهشت تو همنشين من هستى.
جریح عابد
در بنى اسرائيل عابدى بود كه او را " جريح" مى گفتند در صومعه خود عبادت خدا مى كرد. روزى مادرش به نزد او آمد در وقتى كه نماز مى خواند، او جواب مادر را نگفت . با ر دوم مادر آمد و او جواب نگفت . بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنيد. مادر گفت؛ از خداى مى خواهم ترا يارى نكند!
روز ديگر زن زناكارى نزد صومعه
او آمد و در آنجا
وضع حمل نمود و گفت : اين بچه را
از جريح بهم رسانيده ام .مردم
گفتند: آن كسى
كه مردم را به زنا ملامت مى كرد
خود زنا كرد. پادشاه امر كرد وى را به دار
آويزند.
مادر جريح آمد و سيلى بر روى خود مى زد. جريح گفت : ساكت باش از نفرين
تو به اين بلا مبتلا شده
ام
.
مردم گفتند: اى جريح از كجا بدانيم كه راست مى
گوئى ؟ گفت : طفل را
بياوريد، چون آوردند دعا كرد و از طفل پرسيد پدر تو كيست ؟ آن
طفل به قدرت الهى به سخن
آمد و گفت : از فلان قبيله ، فلان چوپان پدرم است
.
جريح بعد از اين قضيه از مرگ نجات پيدا كرد و سوگند خورد كه هيچگاه از مادر
خود جدا نشود و او را
خدمت كند.
کتاب تربیت کودک
نویسنده محسن هدایتی
دزدي :
كودكان هميشه آن گونه كه ما مي خواهيم رفتار نمي كنند . بلكه گاهي از اوقات با
تمام توجهي كه نسبت به او داده مي شود ، كودك چيزي را بدون اجازه بر مي دارد و
گاهي اصطلاحاً به آن دزدي مي گوئيم .
كودكان مايلند هر چه را به دست شان مي رسد را تصاحب كنند .
بزرگترين مشكل والدين با كودك درمورد حق مالكيت در سنين 5 تا 8 سالگي است ، در
اين دوران كودك اگر چه با حق مالكيت آشنا است ، اما هنوز آن قدر رشد و تكامل
فكري نيافته است كه به وسوسه دروني خود كه او را وادار به برداشتن اشياء بدون
اجازه ديگران مي كندجواب رد بدهد . بيشترين عاملي كه سبب ارتكاب دزدي در خردسال
مي شود ، عدم شناخت كودك از حق مالكيت است .
رفتار نادرست والدین يا مربيان ، گرسنگي كشيدن كودك ، علاقه زياد كودك به بعضي
از اشياء كه مربوط به خودش نيست ، و گاهي اوقات حسادت و ... ممكن است از عوامل
دزدي كردن كودكان باشد .
توجه به اين موضوع كه مقابله با دزدي كودك بايد نسبت به خصوصيات روحي و اخلاقي
كودك منطبق باشد ، كه كودك ضربه روحي نخورد و هر گاه متوجه شديد كودك اشياي را
از مدرسه به منزل و من حيث المجموع اشيائي را بدون اجازه انتقال داده و فوراً
عدم رضايت خود را به وي اعلام كنيد و به او بفهمانيد كه اين شي ء متعلق به او
نيست .
در صورتي كه كودك دزدي كرد ، هرگز از او نخواهيد به عمل خود اعتراف كند چون
براي فرار به دروغ متوسل مي شود ، زيرا اغلب انگيزه خود را نمي دانند ، فقط
تأكيد بكنيد شي را به صاحبش برگرداند و همچنين با الفاظ دزد و دروغگو به هيچ
وجه و تحت هيچ شرايطي او را اين گونه خطاب نكنيد .
حضرت امير المؤمنين (ع) مي فرمايد : كسي را كه مرتكب اشتباهي شده است در حضور
ديگران نصيحت كردن يعني خُرد كردن و كوبيدن شخصيت او .
دروغگويي :
دروغگويي مثل هر بيماري ديگري از امري كوچك و ساده آغاز مي شود و اگر در اولين
مرحله پيدايش با آن مقابله نشود و در درمان آن سهل انگاري شود ، به تدريج به
مرضي خطرناك تبديل خواهد شد .
دروغگويي امري فطري و ذاتي نيست و كودك هيچ نوع آشنايي با آن ندارد ، محيط
ناسالم اين رفتار زشت را به او مي آموزد و گاهي حرفهاي زائيده خيالش است ، يعني
كودك چيزي را كه مي بيند و چيزي را كه تصور مي كند را كه يكي مي پندارد .
قدرت تخيل كودك در سن 6 تا 8 سالگي به حدي قوي است كه گاهي موجب مي شود كودك
آنچه را كه تصور كرده است را حقيقت پندارد ، او در اين سنين ممكن است براي شما
از چيزها و كارهاي غريبي حرف بزند و ادعا كند كه خودش آنها را به چشم ديده و يا
انجام داده ، در حالي كه آنها فقط به خيالش بوده است نظير اين كه كودك بيان
ميكند كه حيواني بزرگ را ديده است .
گاهي در دروغ كودك ، حقيقتي نهفته است و واقعيتي را بيان مي كند و اين نوع
دروغها ، بيم ها و اميدهاي كودك را بيان مي كند .
نبايد با شنيدن حرفهاي ظاهراً عجيب كودك او را دروغگو قلمداد كرد و يا حرفش را
با خشونت تكذيب كرد ، بلكه كم كم و آرام آرام به او فهماند كه اين حرفها واقعيت
ندارد ، هرگز نبايد به او خنديد و يا او را مسخره كرد ، و اين خيالپردازي ها
ممكن است تا سن 8 سالگي ادامه يابد .
در مورد دروغ واقعي سعي كنيد بفهميد كه چه چيز كودك را به دروغگويي وا مي دارد
، مد نظر داشته باشيد كه علت هاي دروغگويي در سنين هاي مختلف تفاوت دارد .
حضرت امير المؤمنين (ع) مي فرمايند : هرگز كسي چيزي را در دل پنهان نمي كند ،
مگر آن كه از لغزش ها و پَرِشهاي زباني اش و نيز از دگرگوني هاي چهره اش آشكار
مي شود.
علتهاي دروغگويي ممكن است اجازه ندادن به كودك در بيان حقيقت باشد و يا سخت
گيري والدين و داشتن توقعات فوق طاقت و توانايي و كشش كودك باشد ، حسادت ممكن
است كودك را به دروغگويي وادارد ، حتي ممكن است عمل نكردن پدر و مادر به وعده
شان ، يا ترس از مجازات و ...
درمان دروغگويي :
- پيش از هر اقدامي به خودتان مراجعه كنيد ، ببينيد كه چگونه رفتار كرده ايد .
- هرگز به كودك قولي كه نمي توانيد به آن عمل كنيد را ندهيد .
- به كودك اجازه بدهيد حقايق را بدون ناراحتي بيان كنند.
- والدين و مربيان آمادگي شنيدن حقايق تلخ و شيرين را از زبان كودك داشته باشند
و بايد به كودك اجازه داده شود كه حالات و احساسات مثبت و منفي خود را بدون ترس
و واهمه بيان كند ، عكس العمل والدين و مربيان ، حرفهاي كودكان را كه حاكي از
ضمير باطن و احساسات دروني آنهاست و زمينه فكري آنها را در مورد سودمند بودن
يا نبودن راستگويي شكل مي دهد .
پيامبر گرامي (ص) فرمودند : خدا رحمت كند كسي را كه در نيكي و نيكوكاري به كودك
كمك مي كند به صورتي كه :
- آنچه را كه كودك در قوه واراده داشته و انجام داده است از او قبول كند.
- آنچه انجام آن براي كودك سنگين و طاقت فرسااست از او نخواهيد .
- او را به گناه و طغيان وادار نكنيد .
به او دروغ نگويید و در برابر او مرتكب اعمال ناشایست نشوید .
چپ دستي :
چپ دستی موضوعی است که غیر مستقیم با لکنت هم ارتباط پیدا می کند . برخی از
کودکان همه چیز را با دست چپ می گیرند و در حقیقت از دست چپ بیشتر از دست راست
استفاده می کنند، البته رفتار آنها تا قبل از این که قلم به دست بگیرند ، زیاد
به چشم نمی آید ، این رفتار بخصوص در دوره مدرسه کاملاً به وضوح دیده می شود .
دکتر پنفلید متخصص اعصاب می گوید :
قسمتهای آزاد مغز به طور کلی به عنوان حافظه ، برای بکار بردن کلمات و به خاطر
داشتن و تفسیر تحریکات و رویدادها بکار می رود ، قسمتی که برای حرف زدن و نوشتن
یک زبان به کار می رود در نیمکره مقابل دستی که به کار گرفته می شود ، رشد می
کند .
چپ دستی هیچ گونه جنبه روانی و عاطفی ندارد ، بلکه فقط جنبه جسمانی و ارگانیکی
است . بنابراین فشار آوردن به کودک برای نوشتن با دست راست هیچ لزومی ندارد و
گاهی خطرناک نیز است ، زیرا این کودکان تحت فشار مربی یا والدین اغلب دچار لکنت
می شوند . البته تغییرات خود به خود منجر به لکنت نمی شود . بلکه ناراحتی و
هیجان حاصل از مقاومت کودک در مقابل فشار مربی یا والدین برای تغییر دست اورا
دچار لکنت می سازد .
نکاتی را که می یابد برای کودکان چپ دست رعایت کرد عبارتند از :
- مراقب طرز نشستن کودک چپ دست باشید و آنها را در گرفتن قلم و نحوه قرار دادن
کاغذ راهنمایی کنید .
- نوک قلم کودکان چپ دست نباید تیز باشد ، زیرا این نوع کودکان به قلم فشار می
آورند و نوک تیز زود می شکند .
- کودک چپ دست را تشویق کنید که درشت بنویسد ، زیرا ریزنویسی به او فشار روحی و
جسمی وارد می کند .
- کودک چپ دست باید قلم را طوری بگیرد که فاصله انگشتان تا نوک قلم 5/2 تا 4
سانتیمتر باشد .
لکنت زبان :
برخی از کودکان دچار لکنت زبان می شود ، در کودکان پسر بیشتر از کودکان دختر
مشاهده می شود .
حالت عاطفی کودک ، ارتباط زیادی با لکنت زبان دارد. و بیشتر در بچه های عصبی
مشاهده می شود ، در دو ،سه سالگی کودک تلاش زیادی برای حرف زدن و گفتن جمله های
بلندتر ، به منظور بیان افکار جدید تر بکار می برد، در این مرحله ، کودک جمله
بلندی را شروع می کند و چندین بار در میان صحبت مکث می کند تا واژه های مناسبی
برگزیند، والدین کم حوصله و گرفتار نیز مرتب از او می خواهند که حرفش را تمام
کند و این باعث ناراحتی کودک می شود که مرحله ای بحرانی پشت سر می گذارد .
لکنت زبان 90 درصد از کودکانی که در دو ،سه سالگی شروع می شود ، با دادن فرصت
مناسب به آنها درمان می گردد ، در این مرحله بهتر است برای تصحیح جمله ها کودک
تحت فشار قرار داده نشود و اگر فکر می کنید که زیاد با او حرف می زنید او را به
سخن گفتن وادار کنید ، و او را به جای بازی های کلامی ، با کارهای عملی سرگرم
سازید .
به کودک فرصت داده شود با وسایل خود هرگونه که مایل است بازی کند و در صورت
امکان اسباب بازی های مناسب و کافی در اختیارش قرار داده شود ، و با امر و نهی
و دائمی باعث مزاحمت او نشوید ، وقتی با او هستید بگذارید راحت باشد و خود
کارهایش را اداره کند .
كودكي كه سطح هوشي پائين تر از همسالانش
داشته باشد ، همواره خود را در ميان آنها بيگانه مي پندارد ، در فعاليت هاي
گوناگون نمي تواند با آنها هماهنگ باشد و به علت اختلاف ميلي كه با آنها دارد
از سازگاري با ايشان عاجز مي شود ، در نتيجه خود را حقير مي داند و شخصيت او با
احساس حقارت مشخص مي شود .
كودكي كه هوش برتر دارد نيز ممكن است در سازگاري اجتماعي ، با مشكلات زياد و
ناكامي ها مواجه شود ، در نتيجه به رفتارهاي ناپسنديده ايی روي می آورد ، از
قبيل : رفتارهاي منفي ، تعصب ، مغالطه ، گوشه نشيني ، غرور و خودپسندي ، دوستي
با بزرگسالان ، و خود را از ديگران بي نياز دانستن و..
كودكان تيز هوش داراي استقلال و اعتماد به نفس هستند و بيش از فعاليت هاي حركتي
، فعاليتهاي ذهني دارند . به عكس كم هوشان كه بيشتر ، فعاليت هاي حركتي دارند .
8- تجارب اوليه : تجارب دوران كودكي و نگهداري آنها درگذشت زمان ، در شخصيت فرد
مؤثر است . كودكي كه دوران طفوليت را به خوشي نگذرانده است زندگي را از كودكي
چنین تصور خواهد كرد كه همواره دچار اندوه ، نزاع و هيجان عاطفي بوده است . اگر
چه ممكن است اوضاع دوران كودكي او بعد از بزرگ شدن بهبودي يابد ولي گذشته اش را
به كلي فراموش نخواهد كرد و تأثير آن در شخصيت او هرگز از میان نخواهد رفت . به
گفته بار تيمر[1]: اثر آسيب هاي عاطفي دوران كودكي در رشد منش كودك ، بيش از
اثر آنها در دوران بعدي است كه شخصيت او تكوين يافته است .
اهميت تأثير تجارب اوليه در رشد و تكامل شخصيت آينده كودك ، به صورتي است كه
علت عمده بيماري هاي رواني بزرگسالان همان تجارب و آگاهي هاي ناخوشايند دوران
كودكي است .
سطح آرزوها :
كودك در نخستين سالهاي زندگي ، مقياسهايي براي داوري در رفتارش ندارد . او از
عكس العمل هاي بزرگسالان مي فهمد كه يك عده اعمال معين ، درست و بقيه نادرست
اند. هم اينكه سه يا چهار ساله مي شود ، مي كوشد مقياسهايي براي خودش تعيين كند
. هر سالي كه بر عمرش افزوده مي شود ، در اثر فشار والدين معلمان و هم سالانش
اين مقياسها روشن تر و مشخص تر مي شوند. غالباً براي اينكه مورد پذيرش و پسند
اطرافيان قرار گيرد . مقياسهايي برتر از توانايي و ظرفيت خود بر مي گزيند و
همين مقياسها ، سطح آرزوهاي او را تشكيل مي دهند . در اين هنگام است كه كودك مي
خواهد خود را همانند شخص ايده آلي و خيالي خود بكند ، كه او را دوست مي دارد ،
تا خود نيز دوست داشته شود .ميزان و سطح آرزوي كودك در خود شناسي او مؤثر است و
اين نيز در رشد و تكامل شخصيت كودك تأثير خواهد گذاشت.هر گاه آرزوهاي كودك ،
برتر از استعداد و امكانهاي او باشد و او در رسيدن به آنها شكست بخورد ، احساس
حقارت خواهد كرد .
برعكس ، اگر آرزوهايش با امكانهاي او سازگار باشند در اين صورت ،موفق خواهد شد
و برتري احساس خواهد كرد . همچنين در صورت اول ، شخص خيال پرداز و در شكل دوم
شخص واقع بين بار خواهد آمد .
ب) عوامل خانوادگي :
1- مادر : به عقيده بعضي از روان شناسان ، شخصيت افراد بيش از آنكه به ژنها
مربوط باشد به پرستاران و سرپرستان ايشان بستگي دارد و نخستين مربي و سرپرست
كودك، مادرش است .
2- پدر : شخصيت و نقش پدر در رشد و تكامل شخصيت كودك از مادر كمتر نيست . در يك
مطالعه از كودكاني كه گروهي به علت داشتن دشواريهاي شخصيتي (كم رويي ، احساس
حقارت ) و گروه ديگر در اثر دشواريهاي رفتاري ( رفتار پرخاشگرانه شديد ) .
معلوم شد كه پدران گروه اول ، ديكتاتور منش و به فرزندانشان بي توجه بوده اند ،
در حالي كه پدران گروه دوم ضعيف و بي اراده بوده اند .
پيامبر مهربان (ص) مي فرمايد : مصونيت اطفال از خطرات و انحرافها در پرتو
صلاحيت و شايستگي پدران آنهاست . [2]
3- وضع زندگي خانوادگي : نوع زندگي خانوادگي كودك ، در رشد شخصيت او تأثير مهمي
دارد و اين نيز بوسيله والدين معين مي شود . خانواده هايي كه در آن ، اصل
همكاري و دموكراسي ميان والدين و فرزندان حكم فرماست و همواره نيازهاي كودكان
را از راه مطلوب تأمين مي كنند تأثير خوبي در شخصيت كودكان خواهد داشت و به عكس
، خانه اي كه در آن استبداد ، اختلاف ميان والدين ، بی اطلاعي از تربيت درست
كودك و جلوگيري از اظهار نيازهاي او حكم فرماست ، كودك هرگز شخصيت سالم نخواهد
داشت .
شخصيت كودك ، محصول تأثير آگاهانه شخصيت هاي والدين اوست .
وضعيت اقتصادي اجتماعي :
وضع مالي و اجتماعي خانواده نيز به طور مستقيم يا غير مستقيم در رشد و تكامل
شخصيت كودك مؤثر است كودكي كه تمام وسايل زندگي برايش فراهم است در سازگاري
اجتماعي كمتر دچار اشكال مي شود در نتيجه ، رشد شخصيت خوبي خواهد داشت ولي
كودكي كه از اين نعمت ، محروم است همواره خود را حقير و ناقص مي پندارد .
همين اهميت تأثير خانواده در رشد شخصيت كودك ، سبب شده است كه روان شناسان
توصيه مي كنند که خانواده و مدرسه بايد در آموزش و پرورش كودك ، با يكديگر
صميمانه همكاري كنند و هر اندازه فاصله و جدايي ميان اين دو محيط بيشتر باشد به
همان ميزان موفقيت در تربيت كودك كمتر خواهد بود .
يكي از نويسندگان درباره تأثير خانواده در رشد و تكامل شخصيت مي نويسد :
- اگر كودك با انتقاد زندگي كند ، اعتراض و محكوم كردن را مي آموزد .
- اگر كودك با خصومت زندگي كند ، جنگيدن را مي آموزد .
- اگر او با ترس زندگي كند ، ترسيدن را ياد مي گيرد.
- اگر با ترحم زندگي كند ، ياد مي گيرد براي خويشتن ترحم كند .
- اگر با تحمل زندگي كند ، بردباري را ياد مي گيرد .
- اگر او با استهزاد زندگي كند ، ياد مي گيرد كه كمرو باشد .
- اگر او باشرمساری زندگی کند ، یاد می گیرد که از خودش شرمنده باشد .
- اگرکودک با تشویق زندگی کند ، یاد می گیرد که مطمئن باشد .
- اگر کودک با ستایش زندگی کند، یاد می گیرد که قدردان باشد .
- اگر او با پذیرش زندگی کند ، یاد می گیرد که خویشتن را دوست بدارد .
- اگر کودک با شناخت زندگی کند ، یاد می گیرد که هدف داشته باشد .
- اگر او با انصاف زندگی کند ، به عدالت ارزش دادن را یاد می گیرد .
- اگر او با درستی و امانت داری زندگی کند ، حقیقت ارزش قائل شدن را یاد می
گیرد .
- اگر کودک با ایمنی خاطر زندگی کند ، یاد می گیرد که به خویشتن و دیگران
معتقد شود .
پ )عوامل اجتماعی :
رشد و تکامل شخصیت کودک ، علاوه بر عوامل شخصی و خانوادگی ، از عوامل اجتماعی
نیز متأثر می شود و آنها عبارتند از :
1- محیط مدرسه : رشد شخصیت کودک از اولیای مدرسه اعم از : معلم ، مدیر ، ناظم
، معلمان پرورش و بهداشت، کارمند ، خدمتگزار ، هم کلاسان ، برنامه تحصیلی درسی
و به طور کلی ، محیط مدرسه متأثر می شود، زیرا مدرسه جانشین خانواده و جانشین
مادر است .
اگر اولیای مدرسه شخصیت برتر و عالی تر داشته باشند، دانش آموزان نیز تحت نفوذ
و تأثیر آنها قرار خواهند گرفت و چه بسا صاحب شخصیت برتر خواهند شد .
دانش آموز در مدرسه ، در درجه اول از معلم و در درجه دوم از اولیای مدرسه
انتظار دارد که به او توجه نمایند و وجود او را در مدرسه خود ، آن چنان که هست
، قبول داشته و این توجه و پذیرش ، تأثیر زیادی در رشد و تربیت شخصیت او دارد .
بدین معنا مدرسه ای که عملش فقط به تلقین معلومات و تحریک دانش آموزان به حفظ
آنها منحصر باشد ، نخواهد توانست شخصیت آنان را درهمه جنبه ها یا ابعاد پرورش
دهد ، زیرا این امر در صورتی ممکن خواهد بود که مدرسه در برنامه های تحصیلی و
آموزشی خود همه جوانب شخصیت دانش آموزان را در نظر بگیرد، و با تنظیم فعالیت
های گوناگون اجتماعی و علمی به رشد و پرورش شخصیت کودکان کمک کند . علاوه بر
وضع عمومی مدرسه ، شخص معلم اثر بیشتری در رشد و تکامل شخصیت کودکان دارد و این
تأثیر به قدردانی و احترامی بستگی دارد که دانش آموزان به شخص معلم قائلند . چه
بسا افرادی که زندگی آینده شان در نتیجه اعجاب و شگفت به معلم و تأثیرش تغییر
یافته است .
همچنین افرادی هستند که به سبب معلم و مربی خود به کلی از علم و زندگی متنفر
شده ، مدرسه را ترک گفته اند . بدین ترتیب اثری که شخصیت معلم در دانش آموزان
دارد ، در تمام دوران زندگی شان ادامه می یابد ، داوری های یک معلم درباره یک
دانش آموز در سرنوشت او بسیار مؤثر خواهد بود .
عامل مدرسه ای دیگری که در رشد شخصیت کودک ، بیشتر مؤثر می باشد ، عامل موفقیت
تحصیلی است . بدین معناکه وقتی دانش آموز در فعالیت های درسی خود موفق بود ،
معمولاً با تقدیر و رضایت خاطر دیگران روبرو می شود و این نیز کودک را شاد و
متکی به خود می کند و اعتماد به نفس او را تقویت خواهد کرد .
2- محیط های اجتماعی عمومی : شخصیت کودک همانطور که از محیط خانه و مدرسه
متأثر است ، محیط اجتماعی به معنای وسیع آن نیز در او مؤثر است ، و می توان
عوامل این محیط را چنین خلاصه کرد :
--------------------------------------------------------------------------------
[1] Bartemieier
[2] بحار الانوار جلد 10
2- محیط های اجتماعی عمومی : شخصیت کودک
همانطور که از محیط خانه و مدرسه متأثر است ، محیط اجتماعی به معنای وسیع آن
نیز در او مؤثر است ، و می توان عوامل این محیط را چنین خلاصه کرد :
- موقعیتهای جغرافیایی منطقه محل سکونت ، وضعیت مؤثرات جوی آن ، وضع طبیعت زمین
،کوهها ، بیابانها و... همگی در ساخت شخصیت فردی که در آن زندگی می کند مؤثر
اند .
- نوع زندگی مدنی ، شرایط خاص زندگی که فقط مربوط به هم آن جا می شود .
- نظم و اوضاع اجتماعی نسبتاً ثابت ، مانند : دین ، زبان ، نظم سیاسی و اقتصادی
.
- عادات و وسایل تربیتی که در پرورش کودکان و رفتار آنها در مراحل گوناگون رشد
، معمول هستند .
- معیارهای اخلاقی و اجتماعی موجود در جامعه نیز در رشد شخصیت کودک تأثیر
دارند.
تغییرات رشد و تکامل در فراخنای زندگی نتیجه و معلول فرآیند های زیستی ،
شناختی و اجتماعی است ، و این فرایندهای متداخل در دوران زندگی هر فرد به طور
تعاملی انجام می گیرد .
- فرآیند های زیستی : تغییرات طبیعی و بدنی فرد را در بر می گیرد . وراثت ،
رشد و نمو مغز ، مهارتهای حرکتی و ... همگی نقش فرآیندهای زیستی را در رشد و
تکامل منعکس می کنند.
- فرآیندهای شناختی : تغییرات در تفکّر ، ادراک و زبان فرد را شامل می شود ،
حل مسأله یا معما ، ترکیب کلمات برای ساختن جمله ، حفظ کردن مطلب ، همگی
فرآیندهای شناختی را در رشد و تکامل منعکس می کنند .
فرآیندهای اجتماعی : تغییرات در روابط فرد با دیگران ، عواطف شخصیت فرد را
در بر می گیرد .
رفتار کودکانی که مبتلا به اختلالهای عاطفی هستند :
1- کودکانی که نقص عضوی دارند : این چنین کودکان نمی توانند با محیط سازگاری
کنند ، بنابراین خود را حقیر و ناقص می پندارند و همواره خود را از جامعه کنار
می کشند و به گوشه نشینی متمایل اند ، از بازی با همسالان خودداری می کنند و
چنین به نظرش می رسد که افراد به نقص و عیب او پی برده اند و به دوستی و معاشرت
با او متمایل نیستند ، همچنین ممکن است این نوع کودکان بی اختیار به افراد
خانواده پرخاش کنند و بعد از بزرگ شدن برای جبران نقص و عیب بدنی خود ممکن است
به رفتار های نامطلوب دست بزنند ، اگر کودکی با همین مشکلات باقی بماند بسیار
حساس ، تندخو ، ترسو و دل شکسته می شود و یا اینکه مضطرب و شرور می گردد.
بهترین کمک به این گونه کودکان تا بتوانند خوب سازگاری کنند این است که از هر
نوع اشاره به نقص بدنی ایشان جداً خودداری شود و شرایطی فراهم آورند که آنان از
خود ، شایستگی نشان دهنده و مورد تقدیر قرار گیرند .
2- کودکان بیمار : کودک بیمار در بیشتر حالات روانی مانند کودکی است که نقص
عضوی دارد . بدین معنا که او نمی تواند خوب بازی کند ، از عهده انجام دادن
تکالیف درسی بدرستی بر نمی آید ، به علت خستگی دائمی ، همیشه کسل است ، فوراً
عصبانی می شود و این سرعت خشم یا نتیجه همان بیماری است و یا راهنمایی های خارج
از توانایی های اوست .
3- کودکی که نقص حسی دارد : نزدیک بین و دوربینی از مشهورترین عیب های بینایی
به شمار می روند که ممکن است کودکان مبتلا شوند . تأثیر دوربینی در صورتی که
توجه نشود در شخصیت کودک ، خطرناک تر از نزدیک بینی است ، زیرا همیشه او را
دچار سردرد می کند و این نیز سبب می شود که کودک خود را ناقص پندارد و از تحصیل
و بازی درماند . کری و سنگینی گوش نیز کودک را به ناراحتی های عاطفی از قبیل :
خجالت بیشتر و میل به دوری از مردم گرفتار می سازد . این گونه کودکان برای این
که معلم و هم کلاسان به نقص بینایی و شنوایی وی اطلاع پیدا نکنند ، غالباً در
ردیف های آخر کلاس می نشینند و از این روست که نمی توانند مانند دانش آموزان
یادگیری داشته باشند و همین عجز از یادگیری و بی توجهی معلم ، سبب ناراحتی های
عاطفی ایشان می شود .
4- کودک نابغه : کودکی که هوشی سرشار دارد ، نمی تواند چنانکه باید و شاید با
محیط سازگاری داشته باشد . لوتیت ، موفق شد مهم ترین عواملی را که سبب دشواری
سازگاری در کودکان نابغه می شود تعیین کند ، از این قرار است که :
- اعتراف نکردن والدین به نبوغ وی که به از بین رفتن انگیزه فعالیت وی منجر می
شود.
- اظهار نکردن معلم به استعداد وی که او را از مدرسه رفتن بیزار و نسبت به آن
بدبین می کند .
- پیدایش حالت غرور ، زیرا بزرگسالان ممکن است امتیاز او را نسبت به کودکان
دیگر ، بدون دلیل گوشزد کنند .
5- کودک کم هوش (گنگ)
کودکانی که بهره هوشی شان میان 75 و 80 است ، هر گاه در مدارس معمولی به تحصیل
بپردازند . به ندرت برنامه آنها را با نیازهای خود سازگار خواهند یافت از این
رو ، چیزی یاد نخواهند گرفت . آنچه این گونه کودکان را در محیط مدرسه از پیشرفت
باز می دارد . یکی دشواری های مدرسه است ، دیگری سرعت عملی که از او خواسته می
شود و او از آن عاجز است و می تواند استعدادهای خود را نشان دهد . عامل دیگر ،
نقص وسایل و عوامل لازم برای یادگیری این گونه کودکان است .
علاوه بر این ها ، از یک طرف نیز دائماً مورد سرزنش و تمسخر دوستان قرار می
گیرد ، در نتیجه دارای شخصیت غیر عادی و رفتارهای نامطلوب می شود .
برای جلوگیری از ناراحتی های این گونه کودکان ، باید همواره وی را به هر طریقی
که ممکن است متوجه کنند به این که کاری که ارزش اجتماعی دارد از عهده او ساخته
است و در حقیقت کار مهم و پر ارزش است ، اگر چه توجه دیگران را جلب نکند همچنین
به وی در مدرسه و کلاس درس ، فرصت های داده شود که موفقیت واقعی احساس کند و
از او برای همین موفقیت ، به میزان اعتراض ، تعریف و تمجید کنند .
6- کودکان مطرود : یکی دیگر از عواملی که سبب اختلال عاطفی کودکان می شود
پذیرفته نشدن از طرف دوستان است ، زیرا هر فرد نیازمند است مورد قبول گروهی
قرار گیرد و این احتیاج در کودکان شدیدتر و آشکارتر است ،از این رو کودک هم
اینکه از سوی دوستان به خود بی توجهی احساس کند ، دچار اختلالهای عاطفی می شود
. از جمله عواملی که سبب مطرود شدن کودکان می شود را می توان به صورت زیر بیان
کرد :
- تغییر مدرسه ، که سبب می شود که کودک دوستان قدیمی خود را از دست بدهد و
برقراری رابطه با همکلاسان جدید برایش دشوار است .
- کودکانی که در اقلیت مذهبی هستند .
- کودکی که از لحاظ مالی نسبت به همکلاسانش فقیرتر است .
- عواملی که باعث محرومیت والدین برای کودک می شود.
7- کودکانی که احساس حقارت می کنند.
انحرافات اکتسابی در پی ناگواریها و فریبها و کینه ها و نفرتها و غالباً پس از
ضربه های عاطفی که کودک را متشنج می سازد به وجود می آید ، بدون این که کودک
نسبت به آنچه اتفاق افتاده وقوف داشته باشد. بعضی اوقات یک نوع خلق و خوی ثانوی
که اکتسابی است و در مقابل منش ذاتی قرار دارد ، ایجاد می شود ، حتی گاهی هم به
منش و خلق اولیه فائق می آید .
احساس کودک در اثر وقایعی که باعث رنجش او شده اند به حسی مریض و شکسته مبدل می
گردد . شخص منحرف ندانسته یا دانسته بیش از هر کس خود را کوچک و ضعیف حس می کند
. کودکی که در برابر حس حقارت منقلب و عصبانی شود به عادات و منش جدیدی حاصل می
کند و این عادات و رفتار واکنش و عکس العمل همان حالت روانی است .
کتاب تربیت کودک
نویسنده محسن هدایتی
کتاب تربیت کودک
نویسنده محسن هدایتی
یکی دیگر از عواملی که احساس حقارت را در کودک ایجاد می کند، قدرت زور بزرگتر
هاست ، هیچ عاملی به اندازه این تحقیر و توهینی که کودک در قبال زور احساس می
کند ، آتش شوق او را به کوشش اعتمادش را به خویشتن خاموش نمی سازد ، به ویژه
هنگامی که پس از توسل به زور اضافه می کنند «تو نمی توانی این کار را بکنی ،
بیهوده سعی نکن» بدتر اینکه گاهی با گفتن جملاتی نظیر «برای چه می خواهی این
کار را بکنی مگر نمی بینی عرضه اش را نداری» کودکان را به طور کامل در معرض
فشار عصبی قرار می دهند . گاه تنها یک پدر خیلی سلطه جو و عصبانی کافی است برای
اینکه مانعی جهت ایجاد خوی متعادل در نهاد کودکی شود .
یکی دیگر از عوامل این است که میزان موفقیت کودک با میزان برتری جویی او سازگار
نمی شود . یعنی کودک نمی تواند به آنچه خود می خواهد برسد . کودکانی که احساس
حقارت می کنند و تردید دارند از اینکه می توانند مسئولیتی را به عهده گیرند در
جستجوی دوستان عقب می مانند ، زیرا احساس می کند کمتر مورد توجه اند و یا گاهی
اوقات زیاد صحبت می کنند و بدو بند می خندند زیرا احساس حقارت آنها را عاجز می
کند ، از اینکه آرام باشند ، برای این که پذیرفته شوند احساس می کنند که باید
برجسته شوند یا کارهای خنده آوری بکنند تا دیگران را سرگرم کنند .
8- کودکان پارانوئیک :
کودکی را که تربیتش دشوار است یعنی به علت عکس العمل های غیر عادیش نمی توان با
او ارتباط برقرار کرد در صورتی که اعماق روحش دست نخورده یا ناراحتی او اتفاقی
است . می توان کودک (پارانوئیک یا پارانوئید) نامید .
کودک پارانوئیک از آغازتولد ، رفتار به خصوصی دارد که او را اصلاح ناپذیر می
نماید ، از قبیل : غرور فطری که در آن خودخواهی به تمام امیال دیگر غلبه می کند
، رشد فوق العاده احساس منیت ، خودپسندی ، بی اعتنایی و گاهی آزار رساندن به
دیگران . این نوع کودکان ، منطق غلط مخصوص دارند که طرز رفتارشان به همان منطق
شکست ناپذیر غلط مبتنی است قیافه و چهره کودک پارانوئیک ، گرفته و سرد و سست و
غالباً عصبانی است، نگاهش ثابت و سرد است و وقتی که مات و مبهوت می شود به هیچ
وسیله نمی توان او را از این حالت بیرون آورد . شخصیت چنین کودکی غیر قابل
تأثیر است. کودک پارانوئیک به یک نوع انجماد روانی مبتلاست ، به طوری که به هیچ
نوع فعالیت ، رغبت نشان نمی دهد . حرکاتش سریع است و از کودکی دم از استقلال می
زند و می کوشدراه زندگی اش را به تنهایی بیاید .
9- کودکان متلون و بی ثبات :
کودک متلون یا ناپایدار ، کودکی است سر به هوا و پرجنب و جوش و سعی می کند در
تمام کارها دخالت داشته باشد .
هیجانها و عواطف این قبیل کودکان دائماً در تغییر و دگرگونی هستند به طوری که
فوراً عصبانی می شوند و فریاد می کشند و شلوغ می کنند .
این نوع کودکان بیش از هر کس به راهنمایی نیازمندند و به حال خود گذاشتن ،
بزرگترین اشتباه است چون رفتار کودکان متلون دائماً در حال تغییر است و بیشتر
تابع تلقین می شوند . بنابراین می توان با تلقینات گوناگون توأم با صبر و حوصله
آنان را تربیت کرد .
فصل سوم
رشد
رشد کودک :
کودک برای اینکه بتواند در آینده اش فردی متکی به خود ، اجتماعی و از لحاظ
بهداشت روانی سالم و بتواند به راحتی از استعداد های بالقوه خویش که تبدیل به
استعداد های بالفعل شده است بهره بگیرد ، بایستی تربیت و اساس شکل گیری شخصیت
وی و محیطی که در آن زندگی کرده است را در نظر گرفت .
نقش هایی که محیط خواهد داشت عبارت است از :
نخست اینکه ، هر کودکی برای ابراز استعدادهای فطری خویش نیاز به محیط خارجی
دارد مثلاً تمایل معاشرت با گروه را ابراز می دارد ، لکن هنگامی موفق به
برقراری ارتباطی می شود که هم بازی هایی در کنار او قرار داده شوند .
محیط جهان مادی به معنای وسائط نقلیه ای است در دوران آنها قوای مکنون در نهاد
کودک ابراز می گردد و پرورش می یابد .شرایطی که والدین و مربیان در اختیار
کودکان قرار می دهند ، در چگونگی آتیه آنان تأثیر فراوان دارد .
دوم آنکه ، هر قدر محیط مناسب تر باشد ، پرورش کودک بهتر خواهد بود چنانچه فی
المثل : تمام کودکان تکلم را یاد می گیرند ولی چگونگی تلفظ بستگی به تربیت
کنندگان و محیط دارد .
کودک دارای قدرت تکلم است و هر چه زودتر با او صحبت کنند ، زودتر سخن گفتن را
فرا می گیرد : به همین جهت است که مادر بر حسب غریزه با نوزاد پرحرفی می کند و
اگر چه کودک کلمه ای از آنچه مادر می گوید ، را درک نمی کند با این همه تشویق
مادر در پرورش استعداد تکلم او بسیار مؤثر است . برعکس هرگاه مادر آنقدر سرگرم
کارهای خود باشد که به او توجه نکند سخن گفتنش بر مشکل بر خواهد نمود .
سوم اینکه ، اگر چه استعدادهایی از قبیل راه رفتن و یا سخن گفتن فطری است ، اعم
از این که تحت تعلیم قرار بگیرند یا نگیرند ، به خودی خود بروز می کنند . با
این همه کودک نسبت به این که تنها استعدادها را پرورش داده و یا اینکه از کمک
دیگران استفاده کرده باشد ، ناشی تر یا ماهرتر بار خواهد آمد .
کودک راه می رود و نیازی به آموزش دیگران ندارد با این همه تشویق وی در برداشتن
نخستین گامها در پرورش این استعداد مؤثر است . هر کودکی برای برقراری ارتباط با
اجتماع تمایل به خرج می دهد ، لکن روش وی نسبت به جامعه تا اندازه ای بسته به
محیطی است که در آن پرورش یافته و عاداتی است که فرا گرفته است .
چهارم اینکه ، اهمیت محیط در تعلیم و تربیت تنها محدود بدان نیست که خاطر نشان
کردیم ، بلکه پرورش قوای ذاتی کودک یا عدم توجه به این قوا و همچنین جلوگیری از
پرورش آنها بستگی تام به محیط دارد .چنانچه کودکی در یک محیط ترس و اضطراب
پرورش یابد ، ممکن است محجوب بار آید و یا اینکه همواره دست خوش ترس و دلهره
باشد .کودکی که پیوسته آزار یابد و خشمگین شود ، درست مانند کودکی که تمام
خواسته هایش برآورده شود و مورد محبت خارج از حد قرار گیرد ، طبعی پرخاشگر
خواهد یافت . در یک محیط دانش و بینش که به پرورش های کودک پاسخ معقول می دهند
و مرتب حس کنجکاوی او را بر می انگیزند هوش و ذکاوت یشتر پرورش می یابد و محیط
است که جهت یابی استعدادها را تعیین می کند ، و در مجموع هر کودکی نیاز به
تربیتی درخور شخصیت خودش دارد .اساس رشد پرورش سیستم عصبی است ، هنگامی که ما
خاطر نشان می کنیم خصیصه ای فطری است مرادمان آن است که این خصیصه بستگی به
سازمان بدن دارد و هنگامی که می گوئیم کودکی طبعاً پرخاشگر، حساس یا فهمیده است
منظورمان آن است که این صفات تابع ساختمان بدنی است که یک کودکی که طبعاً آرام
و خوش اخلاق است ، ممکن است بر اثر عوامل محیطی پرخاشگر گردد.خوی کودک فطری است
و چگونگی آن بسته به تأثیر بدن بر ذهن است ، ولی ذوق و قریحه کودک تابع شرایط
محیطی است . شخصیت کودک بستگی به مقاصد و ایده آلها و انگاره ها و بعداً معاشرت
کردن و معقول بودن تنها بر اثر پرورش ناحیه عصبی مربوط به آن است . توانایی
جسمانی برای انجام عمل حیاتی خاص قبل از لزوم و ضرورت جسمانی این عمل بروز می
کند .
کتاب تربیت کودک
نویسنده محسن هدایتی
اصل تکرار :
یکی از جالب ترین خصایص خوی کودک که بدون شبهه از نظر والدین و اطرافیان مخفی
نمی ماند تمایل تکرار حرکات یکسان و صداهای یکنواخت است ، یا بدون هیچ گونه
مداخله یا تشویق خارجی صداهائی را به هم می بافد و مرتب مانند شعری تکرار می
کند .
و با دست حرکات یکنواختی راادامه می دهد ، بدون اینکه هدفی داشته باشد لاینقطع
پرحرفی می کند ، والدین و مربیان از این تمایل کودکان به تکرار همه گونه حرکات
آگاهی دارند و گاه از اوقات کاسه شکیبایشان از این لحاظ لبریز می شود ، کافی
است یکبار با كودكي خردسال يك بازي مهيج را انجام دهيد ، تا اين كه به كلي شما
را از پاي درآورد بدون اين كه خودش از تكرار اين حركات احساس كمترين خستگي كند
.
هر گاه كودك لاينقطع حركاتي را تكرار مي كند براي آنست كه طبيعت مي كوشد عمل
فعاليتهاي جسماني را كه براي وي ضرورت دارد تكميل كند .
اين حركات بدون شبهه قبل از هر چيز نتيجه يك انگيزه عصبي است . دسته يا خته هاي
عصبي مغز حكم مخزن برق را دارد بدين معني كه وقتي پر شد ، شروع به پخش نيرو مي
كند و انگيزه به دسته عضلات مربوطه انتقال مي يابد ، چنانچه هنگام انتقال به
تارهاي حنجره ، كودك شروع به درآوردن صدائي از حلق خود مي كند .انگيزه حركت
ممكن است از خارج بدن حاصل گردد و يا آن كه در داخل بدن روي دهد . در هر صورت
اين فعاليت در كودك احساس لذت مي كند .
از همان آغاز كودكي است كه بايد تربيت صحيح اسلامي صورت پذيرد ، با نگاهي به
سيره پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام مي توان دريافت رفتار روان شناسانه و
كارشناسانه با كودكان كه چگونه 1400 سال پيش چنان دقيق با كودكان برخورد نموده
اند كه كودك از لحاظ شخصيتی فردي كامل شود .
كودكان به شنيدن و داستان بسيار علاقه مندند ، والدين و مربيان مي دانند كه
كودك دوست دارد قصه اي را چندين بار برايش تعريف كنند ، هميشه مي خواهد قصه اي
را كه بارها شنيده است را دوباره نقل كنند ، با اين كه جزئيات قصه را مي داند
با نهايت لذت گوش مي دهد و هرجا اشتباه تعريف كنند بيدرنگ مورد بازخواست كودك
قرار مي گيرند و بايد اشتباه خود را تصحيح كنند . اين ميل دوباره شنيدن قصه يا
مطلبي از كجا سرچشمه مي گيرد ؟ قطعاً وجود اين ميل حكمتي دارد زيرا همانطور كه
تكرار حركات موجب تعليم و زبردستي كودك در انجام برخي فعاليت هاي جسماني مي
گردد ، ميل چندين بار شنيدن مطلبي وي را در درك و فهم موضوع كمك مؤثر خواهد كرد
.داستانهايي كه همواره مورد علاقه كودك است ، به كرّار مظهر افكار و مسائلي است
كه در ذهن كودك وجود دارد وي با شنيدن مكرر قصه ها به اشكالات خودش پي مي برد و
به رفع آن توفيق مي يابد . كودك با مقايسه خودش با قهرمان داستان به نگرانيهاي
خویش تسلط حاصل مي كند .
نكته قابل تأمل اين كه داستانهايي براي كودكان بهتر خواهد بود كه وقتي وي شخصيت
داستان را با خودش مقايسه مي كند در او احساس اعتماد به نفس و منجر به اين شود
كه به نگرانيهاي خودش تسلط حاصل كند . از این موقعيت مي توان استفاده كرد به
طوري كه در غالب داستان ذهن كودكان را به سوي معنويات و اخلاق سوق داد.
كودك طي سه سال نخستين :
طي سه سال اول زندگي است كه شخصيت كودك شكل مي گيرد و از آغاز تولد تا پايان دو
سالگي انگيزه هاي جسماني اوليه از قبيل : كنجكاوي ، پرخاشگري ، ترس و … كه براي
ادامه حيات ضرورت كامل دارد به منصه ظهور مي رسد و سالهاي سوم و چهارم به تشكيل
و تأمين هم آهنگي بين اين انگيزه ها تحت فرمان اراده اختصاص مي يابد . بنابراين
در اين سالهاي حياتي است كه بايدهاي شخصيت كودك نهاده مي شود .هر گاه شخصيت
كودك درست بنا نهاده شود ، يعني تمايلات و انگيزه هاي وي براي ابراز ، امكانات
كافي داشته باشند و درست راهنمايي گردد ؛ كودك داراي اراده اي قوي و طبعي
بانشاط و اخلاقي مطلوب خواهد گرديد . هر گاه بر عكس شخصيت ، طي اين نخستين
سالهاي زندگي چنانچه بايد توأم نيابد ، كودك قادر به مواجه شدن با مسئوليت های
خویش نخواهد شد.
و در معرض اختلالات رواني گوناگوني قرار خواهد گرفت ، به همين جهت است كه
غالباً مشاهده مي شود علل اساسي ناراحتي هاي رواني از حوادث سه يا چهار سال اول
زندگي سرچشمه گرفته است .
نوزاد از همان آغاز تولد نسبت به جهان خارج علاقه خاصي ابراز مي كند ، اين ميل
به كنجكاوي و اكتشاف يكي از مراحل رشد طبيعي است كه در اين سنين در اکثر كودكان
ظهور مي كند و ارزش جسماني آن نيز از هر حيث هويداست ، زيرا از اين طريق است كه
كودك با جهاني كه بايد در آن بسر ببرد آشنا مي گردد .
هر چه بيشتر مي گذرد روح كنجكاوي كودك تغيير مي كند . كودك در حدود 2 سالگي و 3
سالگي كنجكاوتر مي شود . اين سن در حقيقت سن سؤالات است « اين چيست ؟» در چهار
سالگي كودك ميل دارد از فلسفه وجود هر چيزي اطلاع حاصل کند كه « اين به چه كار
مي خورد» بديهي است به همه اين سؤالات بايد پاسخ داد زيرا تشويق كنجكاوي او ،
از هر جنبه مفيد است .
مي توان به صورت غير مستقيم سؤالاتي را در ذهن كودك ايجاد كرد كه جواب سؤالات ،
عامل تشويقي باشد براي پرورش روح معنوي كودك .
همواره بايد اين حقيقت را در نظر داشت كه ميل داشتن و آموختن يك ميل خدادادي
است و آموزگار لايق كسي است كه از اين عطش دانش پژوهي كودك براي تعليم وي
حداكثر استفاده را بكند .
کتاب تربیت کودک-------- نویسنده محسن هدایتی
تقليد :
از جمله غرايزي كه كودك را در تطبيق بازندگي ياري مي كند غريزه تقليد است و
بدون اغراق مي توان گفت كه اين غريزه از جمله نيرومند ترين و ريشه دار ترين
غرايز بشر به شمار مي رود به طوري كه يكي از روانشناسان كودك به نام بالدوين
اين غريزه را به منزله بهترين غريزه كودك تلقي مي كند .
تقليد يك ميل فطري است و نمي توان آن را به كودك آموخت زيرا كاملاً جنبه طبيعي
دارد . ميل تقليد اساساً ذاتي است.
آنچه كودك تقليد مي كند بستگي به تاُ ثيرات و عوامل محيطي دارد . غريزه تقليد
در كودك براي ما آنقدر عادي شده است كه چنانچه بايد از چگونگي آن احساس تعجب
نمي كنيم و حال آن كه جداً غريزه وي هنوز مملو از اسرار است.
به طور مثال اين كه چطور يك كودك دو ساله عيناً حركات مادرش را تقليد مي كند .
اساساً در سنين 1تا 3 سالگي تقليد به مراتب مؤثرتر از تعليم است .
مهم ترين راهكار اين است كه حتي المقدور اين تمايل كودك را تشويق كنيم ، مراقب
باشيم خودمان حركاتي را انجام دهيم كه ميل داريم كودك انجام دهد و از هر لحاظ
بكوشيم براي كودك سرمشق شايسته اي باشيم . عواقبي كه تقليد نادرست مي تواند
بگذارد بسيار نگران كننده است يك پدر متكبر و از خود راضي غالباً پسري همانند
خودش تربيت مي كند . نكته اي كه بايد بسيار به آن توجه كرد اين است كه در اين
سنين كودك از عهده درك همه مسائل بر نمي آيد .
خودسري :
دو سالگي سن خود سري و لجاجت است اين مرحله از رشد كودك صحنه خود سري است كه
كودك ميل دارد كاملاً مطابق ميل خودش رفتار كند . ميزان خشم بستگي به درجه
آزردگي دارد كه ممكن است به هر فرد تحميل شود .
در مقابل بحرانهاي خشم كودك چه روشي را مي توان پيش گرفت ؟
برخي افراد عكس العمل خشني ابراز داشته و چنين فرياد بر مي آورند : «اين بچه
خيلي خود سر است نبايد گذاشت اين چنين بزرگ شود نبايد اجازه داد هر چه خواست
انجام دهد » متاُ سفانه غالب اوقات به منظور خويش مي رسند بدين معني كه با
تنبيه و تهديد كودك را به آرامش كامل عادت مي دهند و سپس از اين كه ضعيف و بي
اراده و بي ابتكار بار آمده است ابراز شگفتي مي كنند . بدين طريق به نيروي
شخصيت كودك لطمه وارد خواهد آمد .
نيروي خودنمايي و اظهار وجود كودك وسيله اي است كه خداوند براي تطبیق بازندگي و
رفع دشواريها در اختيار كودك گذاشته است . هر گاه او را بيازارند نمي تواند در
زندگي از خود دفاع كند در نتيجه به بي قيدي و اختلالات عصبي متوسل مي گردد.حس
پرخاشگري طبيعي هر گاه آزرده شود و از مجراي طبيعي خود منحرف گردد ، تبديل به
لجاجت مي گردد و كودك پيوسته غر مي زند بدون اين كه جرئت كند اعتراض خود را
ابراز دارد . كودك اخمو و ترسو كودكي است كه حس پرخاشگريش آزرده شده است
.بنابراين در مقابل كودك خودسر و لجباز مي بايد چه كرد؟ پاسخ اين است كه بجاي
جلوگيري از حس خود سري كودك بايد اجازه داد كه اين حس به طور سودمندي ابراز
گردد . به طور مثال اگر كودك از ده كار مجاز ، هشت كار آن را انجام دهد ،
معمولاً منع دو كار را بدون اعتراض قبول مي كند . حرارت فعاليت طبيعي وي بر اثر
پرداختن به كارهاي ديگر به اندازه كافي فرو مي نشيند و به اين حقيقت پي مي برد
كه هر گاه كاري را به او منع كرده اند قطعاً دليل موجهي داشته است ، هرگز به
اين فكر نخواهد افتاد كه شما براي موضوع ناچيزي اشكال تراشي مي كنيد و يا اين
كه عمداً ميل داريد او را بيازاريد .
معمولاً كودكي كه پيوسته در معرض امر و نهي دائمي والدين است ، با اين آزردگي
هاي مداوم موجب بروز خشم و لج بازي مي گردد .هنگامي كه كودكي سخت خشمگين مي شود
قبل ازهر چيز بايد خونسردي خود را حفظ كرد و در عين حال روش جدي درپیش گرفت .
آرامش نهايت لزوم است ، زيرا هر گاه كودك خشمگين باشد مادر با تقليد از او وضع
را وخيم تر خواهد ساخت، كودك زود تحت تأثير قرار مي گيرد بنابراين هر گاه آرامش
خود را حفظ كنيم و با نرمش با كودك سخن بگوئيم، كودك نيز خيلي زود آرام خواهد
شد . اما وقتي كه مادر زود تحت تأثير قرار گيرد و از كوره در برود در اين صورت
اوضاع روحي كودك بدتر مي شود و بزودي مادر با زدن كودك او را آرام مي كند . ولي
مسئله به اين آساني حل نمي شود بلكه برعكس اين صحنه ها در ذهن كودك آزردگي
نامطلوبي توأم با ترس باقي خواهد گذاشت .
با اين همه اصول خاصي است كه شما مي توانيد در قبولاندن نظرتان كمك بگیرید .
- قبل از همه چيز هرگز دستوري ندهيد كه نمي توانيد به اجراي آن اطمينان داشته
باشيد .
- هنگامي كه كاري را به كودك تحميل مي كنيد ، اصرار نورزيد ، زيرا نتيجه اي را
كه توقع داريد به دست نمي آيد .
اصولاً در هر كودكي ميل ذاتي براي تشكيل شخصيت و چگونگي رفتار و كردار از راه
تقليد از ديگران و ايجاد آمينزه ای از دانش خود براي جلو رفتن در راه پر پيچ و
خم زندگي وجود دارد ، بدين وسيله شخصيت كودك هم آهنگي حاصل مي كند و انگيزه
هايش تحت بازرسي اراده قرار مي گيرد . نه تنها اخلاق كودك بلكه بهداشت رواني و
نيك بختی آتي وي به چگونگي و ميزان آرمانها و سرمشق ها كه در ذهن خود فرو برده
است بستگي كامل دارد . آرمانهاي سالم همان آرمانهائي است كه موجب ايجاد هم
آهنگي در شخصيت مي گردد در واقع همان راهنمايي هايي است كه دين همه جانبه نگر
اسلام رهنمون داشته است .
كيفيت تشكيل شخصيت :
الف) مرحله تقليد .
ب) مرحله تلقين پذيري .
ج) مرحله همانندي .
د) تشكيل «خودمن» .
الف) در پرتو تقليد كودك اعمال ديگران مخصوصاً والدينش را اقتباس مي كند در اين
خصوص مطالبي گفته شد ، اين نخستين مرحله سرمشق گرفتن است . هر گاه پدر با خشونت
رفتار كند كودك نيز خشن خواهد شد و هر گاه رفتارهاي ملايم و محبت آميز داشته
باشد كودك نيز چنين خواهد بود .
ب) تلقين پذيري : طي اين مرحله كه غالباً بين سنين 2 تا 3 سالگي قرار دارد كودك
خوي و رفتار واحساسات و روحيه اطرافيان خويش را كسب مي كند و بنابراين بين اين
مرحله و مرحله لج بازي تضاد محسوس وجود دارد ، به طوري كه يك كودك خودسر ناگهان
تبديل به يك كودك مهربان و متمايل به جلب محبت مي گردد .
تلقين پذيري يكي از مشخصات كليه كودكان در اين سن و سال است و شايد بتوان حتي
آنرا اصولاً يكي از جنبه هاي رشد دانست ، نبايد انتظار داشت كه ميزان آن در
كليه افراد يكسان باشد بلكه عوامل خارجي متعددي در اين خصيصه مانند خصايص مراحل
ديگر تأثير دارد .
كودكي كه در مرحله خودسري و لج بازي بر اثر يك انضباط نادرست بيش از حد متمرّد
بار آمده است در مرحله تلقين پذيري ممكن است همچنان كودك سرسختي باقي بماند و
بنابراين از مزاياي دوران تلقين پذيري براي تقويت و اصلاح شخصيت خويش استفاده
نخواهد كرد و عواقب اين نقصان بعداً دامنگير او يا والدينش خواهد گرديد .
همچنين كودكي كه پيوسته تحريك گردد ، ممكن است همچنان پرخاشگر و نافرمان باقي
بماند و حال آنكه قاعدتاً بايد از مرحله تلقين پذيري براي تغيير اخلاق
استفاده كند . با اين همه بايد به خاطر داشت كه اين طرز اخلاق او نيز خود تا
اندازه زيادي ناشي از تلقين است ، زيرا وي قطعاً تحت تأثير روحيه و احساسات
اطرافيان خودش يا به عبارتي ديگر ناشكيبائي هميشگي مادر و اعتراض و ملامت پدر
قرار دارد .
كودك خودش متوجه نيست كه خوي و افكار مادرش را كسب كرده است بلكه او خود به خود
ندانسته تلقين مي پذيرد .
مركز فرمان تلقين پذيري در قسمت زیرین مغز واقع است و حال آنكه مركز قواي
استدلال و انتقادي آن در طبقات بالاي مغز نزديك به قشر قرار دارد . به همين علت
است كه گاهی اوقات برای مداواي بيماري از راه تلقين عمل مي کنند ، اعم از اينكه
به صورت هيپنوتيزم و يا بيمار را به يك حالت انفعال غير انتقادي يا خواب در مي
آورند . بدين معني كه موقتاً قدرت انتقاد را از او سلب مي كنند به طوري كه هر
چه را به او گفته مي شود بدون چون و چرا مي پذيرد.
چگونگي و جنبه نا آگاهانه تلقين پذيري موضوع بسيار مهمي است كه والدين و مربيان
همواره بايد به خاطر داشته باشند ، تلقين يك فكر و عقيده ، غالب اوقات به مراتب
از آموختن آن مؤثرتر است .
مادري كه بيش از حد از حوادث مي ترسد و يا زياده از حد مظطرب و يا بد گمان است
، اين اخلاقها را به كودك انتقال مي دهد ، كودك به تنهايي مسائل زيادي را بايد
حل كند و هر گاه بنا باشد كه عقده هاي مادر هم به اين مشكلات اضافه شود كارش
تحمل ناپذير مي گردد و به همين علت است كه مادران عصبي غالباً فرزندان عصبي
دارند .
از طرفي افراط در تلقين پذيري برخي كودكان كه بيشتر از سايرين وابسته به پدر و
مادرند و بنابراين زيادتر از ديگران تحت تأثير و تلقين قرار مي گيرند ، ولي اين
زياده روي چندان غير طبيعي نيست ولي وقتی شخص بيش از حد تلقين پذيرفت ، استقلال
رأي خود را از دست مي دهد و شخص بي رنگ و بي تفاوت بار مي آيد و از خودش ثبات
عقيده ندارد و فكرش شبيه آخرين شخصي است كه به او محبت كرده است .
برخي از كودكان طبعاً ضعيف و بي اراده اند و بعضي ديگر بر اثر اشتباهات پدر و
مادر و مربي استقلال رأي و نيروي شخصيت خويش را از دست مي دهند.
در اين سن مي توان از حس تلقين پذيري كودك منتهاي استفاده را نمود و از آن براي
راهنمايي رفتار و كردار كودك به سوي معارف الهيه مدد گرفت . بهترين راه براي
نيل به منظور نيز آنست كه والدین يا مربي سرمشق خوبي باشند آنچه را كه ميل دارد
كودك انجام دهد ، نخست خودشان انجام دهند .
ج) همانندي :
تلقين پذيري منجر به همانندي مي گردد ، كودك در دوران تلقين پذيري خوي و اخلاق
و احساسات و افكار اطرافيان خويش را كسب مي كند و بعداً تمام شخصيت آنانرا بدست
مي آورد .
وجود اين كيفيت همانندي در روانكاوي با تجديد خاطرات گذشته كاملاً تأييد مي شود
.
اين همانندي هاي اوليه چنان در ذهن نقش مي بندد كه در زندگي دوران بلوغ نيز
دوام مي يابد ، براي آْگاهي از حركات و رفتار خودمان و طرز محبت كردن و يا
خنديدنمان و … كافي است در حضور ديگران نظري به فرزندمان بيفكنيم.
بعضي از خصايص از پدر به پسر انتقال مي يابد كه غالباً به اشتباه به منزله
خصايص ارثي تلقي مي شود ، بنابه اين غالب اوقات خصايص اخلاقي كه از پدر به پسر
و از مادر به دختر يا پسر انتقال مي يابد ارثي نيست بلكه نتيجه افراط در
همانندي است .همانندي از لحاظ جسمانی نقش بزرگي بازي مي كند بدين معني كه وقتي
ما به جلد كسي ديگر فرو مي رويم يك حس حسن تفاهم و محبت مشتركي به وجود مي آيد
كه رفتار اجتماعي ما را تسهيل مي كند ، اين حس در زندگي بالغان ، نيز فرزندان
وجود دارد چنانچه في المثل ، افرادي كه به جد مذهبي هستند ، هميشه به دنبال
همانندي با ائمه معصومين عليهم السلام بوده اند به وضوح مشاهده مي شود كه
شخصيتي معقول و كامل و متعادل از هر حيث هستند .
د) خودم :
اين مرحله نتيجه مستقيم مراحل ما قبل است بدين معني كه در مرحله تقليد كودك
اعمال و حركات ديگران را كسب مي كند، در مرحله تلقين پذيري روش هاي ذهني و
احساسات اطرافيان خود را اقتباس مي نمايد و در مرحله همانندي قدمي فراتر نهاده
و شخصيت خويش را همانند شخص ديگري مي كند .
کتاب تربیت کودک
نویسنده محسن هدایتی
در آخرين مرحله ، يعني مرححله اي كه «شخصيت اكتسابي » و يا «من» خويش را مي
سازد ، كودك شخصی را كه باوي همانند شده است را تا اندازه اي از نظر دور مي
دارد و از اشاره كردن به او احتزاز جسته و تنها خصايص اخلاقي وي را به شخصيت
خويش مي بخشد ، ديگر مانند گذشته نمي گويد «مثل پدرم شجاع و بي باكم» بلكه چون
آرمانهاي پدرش را براي هميشه انتخاب كرده است تنها چنين خاطرنشان مي سازد: «من
شجاع و بي باكم» .
در حقيقت مركز ثقل رفتار و كردار او از خارج به داخل انتقال يافته است . قبلاً
انضباط را تحمل مي كرد و حال آنكه اكنون انضباط را خودش تحميل مي كند ، بهداشت
رواني كودك قبل از هر چيز بسته به چگونگي شخصيتي است كه كسب كرده است . شخصيت
خشني كه بر اثر همانندي از پدر يا مادر سخت گيري ساخته شده است ، تمايلات فطري
را عقب مي زند و خوي و اخلاق را ضعيف مي كند .
كودك از چهار تا هفت سال :
در سن چهار سالگي كودك داراي يك شخصيت مرتب است بدين معني كه محك هايی در
اختيار دارد و بر طبق آن محك ها مي تواند در مورد خويش قضاوت كند ولي خودش را
مستقل احساس و چنين مي پندارد كه مي تواند خويشتن را از كمك پدر و مادر بي نياز
بداند . به طور مثال : پسر بچه اي كه در مكاني گم شده است وقتي از او پرسيده مي
شود ، پسرجان گم شده اي ؟ كودك ممكن است پاسخ دهد «خير ، مامانم گم شده است».
كودك در اين سن در حقيقت داراي اراده است و به همين جهت است كه مي تواند قوايش
را مورد استفاده قرار دهد و به سوي هدف معيني رهبري كند . در اين سنين مي توان
مسائل ديني و معنوي را عميق تر بيان و تشريح كرد و اخلاق اسلامي را قبلاً پايه
ريزي شده است را گسترش داد .
كودك در اين سنين يك فرد منطقي شده است به طوري كه برخلاف سابق چندان تلقين در
او مؤثر نيست ولي در عوض استدلال و منطق در او كارگر است . اين حقيقت به
صورتهاي عديده ابراز مي گردد . او في المثل مي خواهد علت و فلسفه هر كار را
بداند : «چرا پدر روزهاي جمعه كار نميكند ؟» اين سن جداً مرحله سؤالات است و در
آستانه يك زندگي كه از لحاظ رواني روبه استقلال مي رود ، كودك درباره كليه
متعلقات دنيايي كه داخل آن مي شود اطلاعاتي كسب مي كند . گذشته از اين دوست
دارد از علل دستورهايي كه به وي مي دهند آگاه گردد .بنابراين در مقابل سؤالات
مكرر نبايد كاسه شكيبايي لبريز گردد و پيوسته بايد بكوشيم هر قدر هم مشغول و
خسته و بی طاقت باشيم بايد به سؤالات كودك پاسخ داد .
بديهي است كه والدين و مربيان بايد به تدريج كه كودك مي یابد روش خود را نسبت
به وي تغيير تحول دهند . در اين مرحله از سن كودك را بايد به منزله يك فرد اهل
منطق شناخت .كودك كه طي سه سال نخستين زندگي شخصيت خويش را تشكيل داده است ،
اينك درصد پرورش و تحكيم آن و ساختن شخصيت خودش بر مي آيد . اين ساختن از چهار
سالگي تا هفت سالگي به طول مي انجامد ، این سنین دوره اعتماد به نفس است و يك
دوران خود گرايي است بدين معني كه كودك به خودش و كارهايش بيش از هر چيز ديگر
توجه دارد و ممكن است از برخي اجتماعات تا اندازه اي رو گردان باشد .در اين
مرحله از سن ميل وي بيشتر شکفتن و پرورش عاطفه و قدرت و تأييد شخصيت خود است ،
اين خودگرايي كاملاً در رفتار و اخلاق او هويداست . چنانچه مي گويد : «ببين چه
مي كنم ، ديدي تا كجا پريدم ، ديدي چه خوب نقاشي كردم» . بايد كودك را در
افتخار كردن به كارهايش تشويق و تحريص كرد زيرا به اين وسيله است كه او اعتماد
به نفس و مهارت به دست مي آورد . هر گاه به وي خاطرنشان كنيم : آفرين ، بسيار
خوب وي مساعي و تلاش خود را ادامه خواهد داد ، برعكس هر گاه نسبت به كارهايش بي
اهميت و بي علاقه باشيم و يا بي درنگ عيب كارش را به او بگوئيم ، كودك دلسرد
خواهد شد و از ادامه كارش خودداري خواهد ورزيد ، و يا اين كه براي اثبات قدرت
خود ممكن است كارهايي را انجام دهد كه تا به حال انجام نداده و يا بي جهت شروع
به سر و صدا كند .عده اي از روانشناسان معتقدند كه اين سنين دوران انفراد و
استقلال است . گرين [1] كه درباره روياهاي كودكان مطالعات فراوان كرده است ،
خاطرنشان مي كند كه كودكان بيشتر درباره قدرت و نيرومند شدن فكر مي كنند .سوزان
ايزاك [2]، بيان مي كند ، هنگامي عده اي از كودكان در اين سن به خصوص در محوطه
معيني گرد آيند در بازي كردن و جابجا شدن مطابق ميل و علاقه خودشان آزادي كامل
داشته باشند ، در آغاز از لحاظ روانشناختي گروه متشكلي را تشكيل نمي دهند بلكه
مانند يك مجمع افراد مستقل رفتار مي كنند .
كودك از هفت تا دوازده سالگي :
در پي سن انفراد «اجتماع » قرار دارد . در اين دوره از زندگي كودكان دوست دارند
براي رسيدن به هدف مشتركي دور هم گرد آيند .از لحاظ جسماني اين مرحله سالم ترين
مرحله پرورش كودك است . در اين سن كودك از سلامتي و نشاط و نيروي جسماني سرشاري
بهره مند است و به ندرت بيمار مي شود .از لحاظ رواني نيز وضع تقريباً نظير وضع
جسماني است بدين معني كه غرق نشاط و خوش بينی است و به همه چيز و همه كس ابراز
علاقه مي كند و قضاوتش نسبت به ديگران هوشمندانه و غالباً مملو از ظرافت است .
عادات و حركات ويژه مربيانش از نظرش دور نمي شود .كودك هشت تا دوازده ساله بر
خلاف سن هفت سالگي كه سخت غرق رغبت ها و فعاليت هاي خودش بود ديگر خودگرا نيست
و اكنون بيشتر بدون گراست يعني متوجه خارج است .بر اثر اين تحول در جهت گرايش
به اجتماع كودك هشت تا دوازده ساله فوق العاده مايل است گرايش به اجتماع و
همانند ديگران باشد و كارهاي آ نان را انجام دهد .در اين سن كودك از لحاظ هوش و
ذكاوت فوق العاده بيدار است با اين همه نبايد چنين نتيجه گرفت كه براي فراگرفتن
درسهايش حرارت زياد به خرج مي دهد . البته درست است كه كودك عطش شديدي براي
دانش اندوزي دارد و سؤالهاي بيشمار مي كند ولي بر خلاف سابق كه مي پرسد «براي
چه؟» و بي درنگ به موضوع ديگري مي پرداخت اكنون آنقدر سؤال مي كند و توضيح مي
خواهد كه موضوع ديگر براي او اسراري نداشته باشد . حس كنجكاوي وي كاملاً متوجه
موضوع هاي علمي است . هر گاه بداند درسهايش فايده علمي دارد با حرارت و شور
فراوان به آموختن خواهد پرداخت .كودكان در اين سن افسانه سازي و قصه پردازي را
دوست دارند . و در جهان رؤياها و موهومات سیر مي کنند .مسائل ذاتي بي شمار
برايشان پيش مي آيد از آنجا است كه در اين سن بيشتر بدون گرانيد تا درون گرا و
معمولاً نمي توانند مستقيماً آنرا حل كنند .پدر و مادر و مربيان مي توانند با
تشويق فعاليت ها و رغبت هاي اساسي كودك در اين سن و تهيه زمينه پرورش اين رغبت
ها و قراردادن وسائل و مواد لازم در اختيار كودك زمینه را فراهم کنند . بايد
مداخله خودمان را محدود به راهنمايي غير مستقيم و فوق العاده مختصر كنیم و
بيشتر اوقات كودك را به مجال خودش باقي گذاشت .
--------------------------------------------------------------------------------
[1] green
[2] susan isaacs
تذكراتي به جوانان مجرد
تذكراتي به مسؤولين
|
|