بسمعه تعالي ، خوش آمديد . .

* توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


طلاي علي با افتخار تقديم شما دوست عزيز مينمايد:

http://www.ALIgold.com

ALIgold.com Live all of the time ...     ... ALI gold.com  present


همه چيز درباره راه ها و اصول پدر و مادر نمونه شدن

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم . ( طلای علی با تهيه کنندگان اين صفحه همکاری نمی کند و مسووليتی نيز درباره مندرجات آن به عهده نمی گيرد. )براي ديدن اين صفحه كه شامل چندين صفحه ميباشد بايد چندين دقيقه صبر نماييد


 


 

سخني با پدر و مادرها


 

اغلب پدر و مادرها ، خوشبختي فرزندانشان را مي خواهند و به ندرت پدر و مادري ، پيدا مي شوند که براي سعادت فرزندشان تلاش نکنند و خوشبختي آنان را نخواهند و اگر چنين اشخاصي هم باشند از عشق به فرزند است.


 

اينجا سخن از محبت و عشق پدر و مادرنسبت به فرزند نيست و ما نمي خواهيم به خود پدر و مادر ها ، ثابت کنيم که پدر و مادر عاشق فرزند مي باشند چرا که عشق آنان همانند نور خورشيد احتياج به اثبات ندارد بلکه سخن ما در رابطه با نحوه برخورد عواطف مادري و پدري با قضيه ازدواج است .


 

همه م يدانند که هر پدر و مادري سالها بال زحمات طاقت فرسا , فرزندشان را بزرگ مي نمايند . سالها انتظار دامام شدن پسر و عروس شدن دخترشان را مي کشند . خلاصه ! راهي را که خود رفته اند براي فرزندشان انتظار مي کشند .


 

به همين جهت احتمال دارد پدر و مادرها خود را در انتخاب عروس و يا داماد ذي حق بدانند و در اين اثنا , فرزند عزيزشان – را که بايد زندگي جديد با همسر آينده را که نه اطلاعات کافي در مورد او دارد و نه تجربه اي در اين خصوص کسب کرده – فراموش کنند و انگار نه انگار که فرزندشان هم بايد در کنار ميز انتخاب بنشيند و در تصميم گيري در مورد سرنوشت خود شهيم باشد و به قول معروف " خود مي برند و خود مي دوزند " .


 

ما در اين بخش مي خواهيم به اين عواطف تعادل بخشيده تا خداي ناکرده دوستيها مثل " دوستي خاله خرسه نباشد " . زيرا تمام بربختيهاي انسان از جهل و ناداني سرچشمه مي گيرد و ما اگر به ديده انصاف بنگريم ديگر عقايد و سليقه هاي خود را بدون لحاظ عقايد و سليقه هاي ديگري به او تحميل نخواهيم کرد .


 

 


 

اما در اينجا يک سئوال مطرح مي شود و آن هم اين است که احتمال دارد پرسيده شود فرزندان ما جوان بوده و تجربه کافي ندارد از اين رو مگر مي شود عقايد و سليقه هاي او را دخيل ساخت ؟


 

بايد در پاسخ گفت : بله ! اول اينکه مي شود به جوان اجازه داد تا فرصت فکر کردن داشته باشد . يعني به جوان بگوييد : " عزيزم ! ما فکرهايي در رابطه با تو داريم و مي خواهيم فلان کس را که – از تو خواستگاري کرده و يا فلان کس را که مي خواهيم به خواستگاري اش برويم – و اين ويژگيها را دارد , به همسري تو برگزينيم . نظر تو چيست ؟ آنگاه به او بگويند : " عجله نکن خوب در جوانب اين پيشنهاد فکر کن و خواسته هاي خود را هم لحاظ کن آنگاه تصميم بگير . "


 

دوم , قبل از اينکه پيشنهاد خود را با فرزند جوانتان , در ميان بگذاريد در مورد عقيده و نظر فرزندتان در خصوص ازدواج سئوال کنيد و از او بخواهيد تا از ويژگيهايي که دوست دارد , همسر آينده اش داشته باشد  به شما بگويد . آنگاه با توجه به خواشته هاي فرزندتان , به او پيشنهاد مي دهيد که شخص مورد نظر شما را ما مي شناسيم و فلان کس , مي تواند آرزوي شما را برآورده شازد .


 

و اگر احياناً ديديد فرزندتان اشتباه مي کند با دليل و منطق او را راهنمايي کنيد و او را از خطري که – با اين طرز تفکر – پيش رو دارد آگاه سازيد .

 

 

 

 

 

 

كتابخانه تبيان > اجتماعی > خانواده
> نظام خانواده در اسلام
نظام خانواده در اسلام( من سعـادة الرجـل ان يكـون له ولـد يستعين بهم ) حضرت سجاد (عليه السلام) كافى ، ج 6 ، ص 2
 

جايگاه و ارزش فرزند

اولاد چه دختر و چه پسر از بزرگترين و بامنفعت ترين نعمت هائى است كه حضرت حق به بندگان مؤمنش عنايت مى كند.
ابراهيم (عليه السلام)، فرزند نداشت، از اين بابت اندوهگين بود، خداوند مهربان به عبد شايسته اش در ايام كهولت اسماعيل و اسحاق را مرحمت كرد.
اسحاق ريشه انبياء الهى تا زمان مسيح، و اسماعيل ريشه خاتم انبياء و امامان معصوم و هزاران حكيم و عارف و فقيه است.
فرزند نعمت فوق العاده اى است، منبع خير است، منبع كرامت و سود دنيا و آخرت براى انسان است، البته انسانى كه مؤمن به حق است، و به خاطر ايمانش فرزندان خود را مؤمن و صالح و شايسته تربيت مى كند.
ابراهيم به خاطر فرزنددار شدن به حمد كامل حق برخاست، كه فرزنددار شدن به راستى اقتضاى حمد مى كند، حمدى كه با زبان و قلب و اعضاء و جوارح تحقق پيدا كند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الْكِبَرِ اِسْمعيلَ وَ اِسْحاقَ اِنَّ رَبّى لَسَميعُ الدُّعاءِ. [1]
خداى را سپاس كه در زمان پيرى به من اسماعيل و اسحاق را بخشيد، همانا پروردگار من شنواى دعاى بندگان است.
از آيـه شريفه استفاده مى شود، كه آنقـدر فرزند جايگاه مهمى در زنـدگى دارد، كه ابراهـيم به وقت پيرى از حضرت حق درخواست فرزند كرد، و دعـايش مستجاب شد.
زكريا به هنگام پيرى در محراب عبادت از حضرت حق درخواست فرزند كرد :
فهب لى مِن لدنك وليّاً يرثنى و يرث من آل يعقوبَ. [2]
مرا از جانب خود جانشينى صالح عطا فرما كه از من و آل يعقوب ارث ببرد.
اسحاق بن عمار از امام ششم (عليه السلام) روايت مى كند : شخصى گفت در داشتن فرزند بى رغبت بودم، تا توفيق وقوف در عرفات نصيبم شد، در كنارم نوجوانى را ديدم دعا مى كرد و اشك مى ريخت و مى گفت :
يا رَبِّ والِدَيَّ والِدَيَّ فَرَغَّبَنى فِى الْوَلَدِ حينَ سَمِعْتُ ذلِكَ. [3]
خداوندا پدر و مادرم، پدر و مادرم، با شنيدن دعاى او نسبت به پدر و مادرش شوق پيدا كردن فرزند در من پديد آمد.
پدران و مادران از دنيا رفته، از عبادت و مناجات، و كار خير فرزندانشان در صورتى كه اهل ايمان بودند بهره كامل مى برند.
 

فرزند دارى در اسلام

از رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده :
خَمْسَةٌ فى قُبُورِهِمْ وَ ثَوابُهُمْ يَجْرى اِلى ديوانِهِمْ : مَنْ غَرَسَ نَخْلاً ، وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً ، وَ مَنْ بَنى لِلّهِ مَسْجِداً ، وَ مَنْ كَتَبَ مُصْحَفاً ، وَ مَنْ خَلَّفَ اِبْناً صالِحاً. [4]
پنج نفر از دنيا رفته اند، ولى پرونده آنان بسته نشده، دائم به آنان ثواب مى رسد : كسى كه درختى كاشته، چاه آبى براى بهره بردارى مردم حفر كرده، مسجدى ساخته، قرآنى نوشته، فرزند شايسته اى از او به جا مانده.
امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد :
وقتى يوسف برادر مادرى خود را ديد، به او گفت چگونه بعد از من زمينه ازدواجت را فراهم كردى ؟ گفت : پدرم يعقوب مرا امر كرد و گفت :
اِنْ اِسْتَطَعْتَ اَنْ يَكُونَ لَكَ ذُرِّيَّةٌ تُثْقِلُ الاَْرْضَ بِالتَّسْبيحِ فَافْعَلْ. [5]
اگر بتوانى فرزندانى بياورى كه زمين حق را به تسبيح و ثناى خود نسبت به پروردگار سنگين كنند، اين كار را انجام بده.
حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود :
مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَ يَكُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحينَ، وَ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ يَسْتَعينُ بِهِ. [6]
خوشبختى مرد مسلمان در سه چيز است : محل تجارت و كسبش در شهر خودش باشد، كه پس از پايان روز نزد زن و فرزند خود برود، و دوستانش شايسته و صالح باشند، و فرزندانى داشته باشد كه از كمك آنان سود جويد.
چقدر نعمت وجود فرزند باارزش است كه در قرآن مجيد آمده :
و الله جعل لكم من انفسكم ازواجاً و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطّيِّبات. [7]
خداوند از گوهر وجود شما همسرانتان را قرارداد، و از همسرانتان فرزندان و نوه و داماد نصيب شما نمود، و روزى شما را از پاكيزه ها قرار داد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
فرزندان مسلمانان در قيامت شفاعت مى كنند، شفاعت آنان پذيرفته است، چون به دوازده سالگى برسند، حسنات آنان ثبت مى شود، و چون به تكليف برسند، گناه بر آنان نوشته مى شود. [8]
امام هفتم (عليه السلام) فرمود :
سَعِدَ اِمْرُؤٌ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرى خَلَفاً مِنْ نَفْسِهِ. [9]
خوشبخت شد مردى كه نمرد تا فرزندى از خود ديد.
سود فرزند داشتن تا كجاست كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
فِى الْمَرَضِ يُصيبُ الصَّبِىَّ اَنَّهُ كَفّارَةٌ لِوالِدَيْهِ. [10]
بيمارى فرزند كفاره گناهان پدر و مادر اوست.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَيْحانَةٌ مِنَ اللّهِ قَسَمَها بَيْنَ عِبادِهِ . . . [11]
فرزند شايسته دسته گلى خوشبو از جانب خدا است كه بين بندگانش قسمت كرده.
و فرمود :
اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَيْحانَةٌ مِنْ رَياحينِ الْجَنَّةِ. [12]
فرزند شايسته دسته گلى خوشبو از گلهاى بهشت است.
در روايت آمده : رسول خدا بر منبر مسجد مدينه در حال موعظه بود، حسن و حسين (عليهما السلام) وارد مسجد شدند، پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند در حال آمدن به زمين خوردند، پيامبر به سرعت از منبر به زير آمد و هر دو را به آغوش گرفت، [13] سپس اين آيه را تلاوت فرمود :
انَّما اموالكم و اولادكم فتنة و الله عنده اجر عظيم. [14]
مال و اولاد شما از جانب خداوند آزمايش است، نزد حق براى شما در اين آزمايش اجر بزرگ است.
در تهران قناتى حفر شد كه حفركننده آن مردى بود به نام حاج عليرضا، بيش از صد سال است كه مردم يكى از مناطق تهران از آن آب استفاده مى كنند، يكى از علماى بزرگ مى فرمود، شخصى او را به خواب ديد در باغى بزرگ كنار نهرى عظيم، به او گفت اين باغ يكى از باغهاى بهشت است و اين نهر هم نهر بهشتى، اين هر دو به مزد آن قنات به من عطا شده، ولى اى كاش برايم فرزندى بود كه يك بار لا اله الا اللّه مى گفت و مى مرد، كه بهره اى عظيم از اقرار او به توحيد نصيب من مى شد.
 

عشق به اولاد

امام ششم (عليه السلام) از رسول خدا روايت مى كند :
اَحِبُّوا الصِّبْيانَ وَ ارْحَمُوهُمْ. [15]
فرزندانتان را دوست بداريد، و به آنان رحمت آوريد.
بعضى از مردم علاقه چندانى به كودكان خود نشان نمى دهند، يا اگر علاقه دارند اظهار نمى كنند، و در رفتار با آنان خشن و تند، و سخت گيرند، اينان بدانند كه با اين روش، كه روشى غيرانسانى و اسلامى است خود را از رحمت حق محروم مى كنند.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
اِنَّ اللّهَ لَيَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ. [16]
همانا خداوند به بنده اش محض شدت عشقش به فرزندانشان رحم مى كند.
امام هفتم (عليه السلام) فرمود :
. . .اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ يَغْضِبُ لِشَيْء كَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْيانِ. [17]
خداوند بزرگ، به چيزى مانند خشمش به نفع زنان و كودكان خشم نمى گيرد.
خشم حق محصول بىوفائى و بدرفتارى مردان نسبت به خانواده است.
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
موسى در كوه طور به حضرت حق عرضه داشت :
اَيُّ الاَْعْمالِ اَفْضَلُ عِنْدَكَ قالَ حُبُّ الاَْطْفالِ. [18]
خداوندا چه عملى در نزد تو برترين عمل است ؟ خداوند فرمود : دوست داشتن اطفال. بوسيدن فرزندان
فتال نيشابورى كه از دانشمندان بزرگ شيعه است در كتاب باارزش روضة الواعظين از معصوم روايت مى كند :
اَكْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ اَوْلادِكُمْ فَاِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَة دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ مَسيرَةَ خَمْسِمِأَةِ عام. [19]
فرزندان خود را زياد ببوسيد، كه به هر بوسيدنى درجه اى در بهشت نصيب شما مى شود، درجه اى كه طول مسير آن پانصد سال راه است.
مردى به محضر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت : تاكنون فرزندم را نبوسيده ام.
حضرت فرمود : همانا كه اين مرد اهل آتش جهنم است.
در اين زمينه فرقى بين دختر و پسر نيست، دختر و پسر عنايت خدا، و هر دو فرزند انسانند، آنان كه دختردار مى شوند، و به اين خاطر چهره درهم مى كشند، روحيه اى همانند روحيه اعراب زمان جاهليت دارند، و وجودشان آلوده به حماقت است.
به خواست حق در بحث آينده به مسئله دختردارى اشاره خواهم كرد، تا معلوم شود كه جايگاه و ارزش دختردارى در اسلام چه جايگاه رفيع و بلندى است.
سفارش ديگرى نسبت به فرزندان از معصومين رسيده كه رعايتش از نظر اخلاقى بسيار مهم است :
يُفَرَّقُ بَيْنَ الصِّبْيانِ وَ النِّساءِ فِى الْمَضاجِعِ اِذا بَلَغُوا عَشْرَ سِنينَ. [20]
جايگاه خواب دختر و پسر را به سن ده سالگى از هم جدا كنيد.
رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) سفارش بسيارمهمى در اين زمينه دارند كه قابل توجه است :
اَلصَّبِىُّ وَ الصَّبِىُّ، وَ الصَّبِىُّ وَ الصَّبِيَّةُ، وَ الصَّبِيَّةُ وَ الصَّبِيَّةُ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمْ فِى الْمَضاجِعِ لِعَشْرِ سِنينَ. [21]
محل خواب پسر و پسر، پسر و دختر، دختر و دختر را به هنگام ده سالگى از هم جدا كنيد.
آرى در يك رختخواب مصلحت نيست دو كودك پسر، يك پسر و يك دختر و دو دختر بخوابند، كه دين تيزبين اسلام اين برنامه را نمى پسندد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
دَعْ اِبْنَكَ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنينَ، وَ اَلْزِمْهُ نَفْسَكَ سَبْعَ سِنينَ فَاِنْ أَفْلَحَ وَ اِلاّ فَاِنَّهُ لا خَيْرَ فيهِ. [22]
تا هفت سال كودكت را براى بازى آزاد بگذار، و هفت سال بعد با تمام وجود از او مواظبت كن، اگر به قبول ديندارى و تربيت تن داد، تن داده، ورنه خيرى در او نيست.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
عَلِّمُوا اَوْلادَكُمُ السِّباحَةَ وَ الرِّمايَةَ. [23]
به فرزندانتان شنا و تيراندازى ياد بدهيد.
و نيز آن حضرت فرمود :
اَكْرِمُوا اَوْلادَكُمْ وَ اَحْسِنُوا آدابَهُمْ يُغْفَرْ لَكُمْ. [24]
با گرامى داشتن فرزندانتان، و به نيكى كشاندن رفتارشان خود را در معرض مغفرت خداوند قرار دهيد.
مالك دنيار مى گويد : فردى بى قيد و بند بودم، از اسلام خبرى نداشتم، سه بار ازدواج كردم، به خاطر نازائى زنانم آنان را طلاق دادم، از همسر بعدى فرزندى پسر پيدا كردم، در شش سالگى او را به مكتب بردم، عصر كه به خانه برگشت او را به حالت بيمارى ديدم، معلوم شد اولين مطلبى كه معلم به او تعليم داده اين آيه بوده :
يَوماً يجعل الولدان شيباً. [25]
قيامت كودكان را پير مى كند.
بيمارى او علاج نشد، از دنيا رفت، ملازم قبر او شدم، شبى در عالم خواب ديدم يكه و تنها در بيابانى مخوف قرار دارم هيولائى عجيب و غريب به من حمله كرد، پا به فرار گذاشتم، به ديوارى رسيدم، خواستم از ديوار بالا رفته به پشت ديوار بروم تا خود را از دست آن هيولا نجات دهم، ناگهان تعدادى بچه را در حال بازى ديدم، سراغ فرزندم را گرفتم، او را صدا زدند، به او گفتم عزيزم در كجائى ؟
گفت بعد از مردن مرا به كلاس قرآن برده اند، تا با يادگرفتن قرآن مستحق ورود به بهشت و رحمت حق شوم، به او گفتم اين هيولا چيست مرا دنبال كرده ؟ گفت پدر اين ظهور اعمال و اخلاق زشت خود توست، از ترس بيدار شدم، تمام زشتى ها را كنار گذاشتم، به توبه و انابه موفق شدم و در راه حق قدم گذاشتم.
( قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) : نعم الولد البنات ، ملطفات ،مجهزات ، مؤنسات ، مباركات ، مفليات )
فروع كافى ، ج 6 ، ص 5
 

ارزش دختر دارى در اسلام

 

اراده حق در عطا كردن فرزند

وجود مقدس حق، فعّال ما يشاء، مالك آسمانها و زمين، عليم و قدير، حكيم و عادل، و رحمان و رحيم است.
تصميم و اراده او نسبت به بندگان عين لطف، و محض محبت، و جلوه عشق و رحمت، و تجلى كرامت و حسن انتخاب است.
او هرچه را براى بنده اش بخواهد به مصلحت دنيا و آخرت عبد است، و عبد نسبت به حكمت و عدالت و رحمت و اراده او بايد تسليم باشد، كه اين حالت تسليم بالاترين عبادت باطن، و از اخلاق انبياء و اولياء، و نشانه عشق و معرفت عاشقان و عارفان به حضرت اوست.
آن را كه عقيم قرار داده، به كسى كه دختر مى دهد، به آنكه پسر عنايت مى فرمايد، در دامن مادرى كه دوقلوئى از پسر و دختر مى گذارد، همه و همه عين رحمت و لطف، و جوشش عشق او به بندگان است.
للّه ملك السّموات و الارض، يَخلق ما يشاء، يهبُ لمن يشاء اِناثاً، و يهب لمن يشاء الذُّكور، او يُزوِّجهم ذُكراناً و اناثاً، و يجعل من يشاء عقيماً اِنَّه عليمٌ قديرٌ. [26]
پادشاهى و ملك آسمانها و زمين تنها و تنها براى خدا است، هرچه بخواهد مى آفريند، به هركه بخواهد دختر، و به هركه بخواهد پسر مى بخشد، يا در يك رحم دو فرزند يكى پسر و يكى دختر قرار مى دهد، و هركه را بخواهد عقيم و نازا مى گذارد، همانا خداوند دانا و تواناست.
بر اساس اين آيه شريفه فرزند دختر، جلوه سلطنت و پادشاهى، تجلى اراده او در آفرينش، و نور دانائى و توانائى او نسبت به انسان است.
دانش و قدرت، فعل و اراده، حكومت و مالكيت او اقتضا كرده كه پدر و مادرى داراى دختر شوند.
چهره درهم كشيدن نسبت به تولد دختر، چهره درهم كشيدن نسبت به الوهيت، مالكيت، خلقت، انتخاب و دانائى و توانائى حضرت اوست، كه گناهى بزرگ، و حالتى احمقانه، و برنامه اى بدور از منطق و حكمت است.
طفل اگر بميرد، به فرموده امام صادق (عليه السلام)، در جهان برزخ به ابراهيم و ساره سپرده مى شود، تا در دامن آنان تربيت شود، و براى آخرت پدر و مادر ذخيره گردد.
شهيد در مسكن الفؤاد نقل مى كند كه امام ششم (عليه السلام) فرمود صبر بر مرگِ طفل و دورى از جزع و فزع ثوابش بيشتر از آن است كه طفل زنده مى ماند و در ركاب حضرت قائم ( عج ) در حال جهاد در راه خدا شهيد مى شد.
حضرت حسين (عليه السلام) شش ماهه شهيد خود را به خيمه برگرداند، و در آغوش خواهرش زينب نهاد، و خود روى خاك نشست و عرضه داشت الهى اين شهيد شش ماهه را ذخيره روز آخرت من قرار بده.
جائى كه طفل مرده به اين اندازه براى انسان قيمت داشته باشد كودك بجا مانده و بزرگ شده، در حالى كه تربيت و وقـار و ادب و ايمانش، نتيجه زحمات سنگين پدر و مادر است براى انسان چه اندازه قيمت دارد ؟ دختر يا پسر هيچ فرقى نمى كند، منظور اولاد انسان است.
به فرموده قرآن مجيد در سوره انفال آيه 28 : فرزندان انسان براى انسان آزمايش حقند، اگر انسان در برابر اين آزمايش و ابتلا سرفراز بيرون آيد، به اين معـنا كه بوجود او خوشنود و راضى باشد، در تعليم و تربيت دينى او بكوشد، وسائل ازدواجش را در حدّ قدرت فراهم كند، احترام او را پاس بدارد، در بزرگداشت وجود او و حق او اقدام نمايد، به اجرى عظيم، و ثوابى فوق العاده رسيده.
مگر قرآن مجيد نفرموده :
المالُ و البنونَ زينة الحَيوةِ الدُّنيا و الباقياتُ الصّالحاتُ خير عند ربِّكَ ثواباً و خيرٌ املاً. [27]
مال و فرزندان زيب و زينت زندگى دنيايند، حركات شايسته اى كه دوام و بقا دارد، نزد خداوندت بسى بهتر و عاقبت آن نيكوتر است.
كسى كه براى تربيت فرزند خود زحمت مى كشد، و او را آشناى با حق و با انبياء و با ولايت و با قرآن بار مى آورد، باقيات صالحاتى است كه در بين تمام برنامه هايش نظير ندارد، و همين است كه نزد خداوند بهتر و عاقبتش براى انسان نيكوتر است.
مگر مريم كبرى، خديجه بزرگوار، آسيه باكرامت، فاطمه زهرا (عليها السلام) و زينب كبرى براى پدران خود بهترين باقيات صالحات نيستند ؟
چرا كسى از دختردار شدن كسل شود؟ مگر فرزندى كه در رحم مادر قرار دارد به اراده كسى جز خدا دختر مى شود، دختر شدن فرزند در رحم عين لطف و رحمت حق و عنايت و مرحمت اوست، بايد تسليم اراده و لطف او بود، و بر نعمت وجود دختر تا پايان عمر با تمام وجود به شكر و سپاس برخاست.
به اين واقعيت حتماً توجه كنيد : رسول حق داراى چند پسر به نام قاسم، طيّب، طاهر، و ابراهيم شد، گرچه هيچ كدام زنده نماندند، ولى به خاطر پسردار شدن، از جانب خداوند تبريك و تهنيت به او داده نشد، و آيه اى هم در قرآن مجيد به اين سبب نازل نشد، ولى وقتى دخترى چون فاطمه در رحم پاك خديجه تكوّن پيدا كرد، سوره كوثر نازل شد، و بشارت خير كثير، و نيكى دائم به او داده شد!!
روايات بسيار مهم باب دختر دارى
مستحب است انسان، در صورتى كه از دختر داشتن محروم است، دست نياز به جانب حق بردارد، و براى دختردار شدن با حال اخلاص به درگاه حق دعا كند و بنالد.
ابراهيم خليل آن پيامبر بزرگ با داشتن فرزندى چون اسماعيل و اسحاق به درگاه حق جهت دختردار شدن ناليد. امام صادق (عليه السلام) دعاى او را بدين صورت نقل مى كند :
اِنَّ اِبْراهيمَ سَأَلَ رَبَّهُ اَنْ يَرْزُقَهُ اِبْنَةً تَبْكيهِ وَ تَنْدُبُهُ بَعْدَ مَوْتِهِ. [28]
از حضرت حق درخواست دختر كرد تا حداقل پس از مرگش گريه كننده و ناله كننده و خلاصه مجلس گرم كن و يادآور داشته باشد.
هدفى كه در اين روايت بازگو شده خيلى مهم نيست، آنچه مهم است اصل مطلب است كه پيغمبرى اولوالعزم از داشتن دختر محروم بود، براى رسيدن به اين نعمت دعا كرد.
اينكه انسان پدر دختر باشد افتخار دارد، چراكه رسول باكرامت اسلام پدر دختر بود، اين همرنگى با رسول خدا در زندگى، كه با عنايت شدن دختر به انسان تحقق پيدا مى كند واقعاً افتخار دارد، امام صادق (عليه السلام) فرمود :
كانَ رَسُولُ اللّهِ اَبا بَنات. [29]
پيامبر بزرگوار خدا پدر دختران بود.
اگر كسى دختر نداشت ولى داراى خواهر بود، باز هم درى از رحمت حق بر وى باز شده، امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد :
مَنْ عالَ ثَلاثَ بَنات اَوْ ثَلاثَ اَخَوات وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ. [30]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
نِعْمَ الْوَلَدُ اَلْبَناتُ، مُلْطِفاتٌ، مُجَهِّزاتٌ مُؤْنِساتٌ، مُبارَكاتٌ، مُفَلِّياتٌ. [31]
دختران چه خوبند، مهربان و نرمخو، مددكار و آماده به كار، انيس انسان، بابركت، و علاقه مند به پاكيزگى.
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
مَنْ عالَ اِبْنَتَيْنِ، اَوْ أُخْتَيْنِ، اَوْ عَمَّتَيْنِ اَوْ خالَتَيْنِ حَجَبَتاهُ مِنَ النّارِ. [32]
كسى كه دو دختر، يا دو خواهر، يا دو عمه، يا دو خاله را سرپرستى كند، سرپرستى آن دو او را از آتش جهنم حفظ مى كند.
مردى به مردى كه نزد رسول حق نشسته بود خبر داد همسرت دختر آورد، رنگ آن مرد تغيير كرد، رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : چه شده عرضه داشت : خير است، فرمود : بگو چه اتفاقى افتاده. گفت : از خانه بيرون آمدم در حالى كه همسرم درد زائيدن داشت، اين مرد به من خبر داد دختردار شده ام، حضرت فرمود : زمين حمل كننده او، آسمان سايه سرش، و خداوند روزى دهنده اوست، دختر دسته گياه خوشبوئى است كه آن را مى بوئى، سپس رو به اصحاب كرد و فرمود :
كسى كه داراى يك دختر است، مشكل دارد تربيت و حفظ او، تهيه جهازيه، آماده كردن مقدمات عروسى، دلهره داماد دارى و براى هر كس دو دختر است، خدا را به فرياد او برسيد، و هر كس داراى سه دختر است جهاد و هر كار مكروهى را معاف است، و هر آن كه چهار دختر دارد، اى بندگان خدا او را كمك دهيد، به او قرض دهيد، و به او رحمت آوريد. [33]
چقدر دختر عزيز است، كه رسول حق يارانش را به يارى دخترداران دعوت كرده، و كمك به دخترداران را وظيفه الهى امت قرار داده.
مردى در زمان امام صادق (عليه السلام) دختردار شد، خدمت امام رسيد، حضرت او را ناراحت و خشمگين ديد به او فرمود فكر كن خداوند به تو وحى مى كرد من براى تو انتخاب كنم كه خداى تو هستم، يا تو با بودن من انتخاب مى كنى ؟ چه جواب مى دادى عرض كرد مى گفتم اى خداى من تو براى من انتخاب كن، حضرت فرمود : هم اكنون خداوند مهربان دختر براى تو انتخاب فرموده، اى مرد در داستان موسى و خضر آمده كه وقتى خضر به مصلحت آن خانواده به دستور خدا كودك را كشت، به موسى گفت :
فَاردنا انْ يبْدلهما ربَّهما خيراً منه زكوةً و اقرب رُحماً. [34]
خواستم تا به جاى او خداوند فرزندى بهتر و متوجه تر به رعايت رحم به او بدهد.
حضرت حق به جاى آن كودكى كه بدست خضر كشته شد، و موسى معترض شد و خضر به او گفت خدا بهتر از آن را به پدر و مادرش مى دهد، دخترى عنايت فرمود كه هفتاد پيغمبر از نسل او بوجود آمد!! [35]
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
اَلْبَناتُ حَسَناتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ، وَ الْحَسَناتُ يُثابُ عَلَيْها وَ النِّعْمَةُ يُسْأَلُ عَنْها. [36]
دختران حسناتند، پسران نعمت حقند، بر حسنات بهره مى دهند، و از نعمت بازپرسى مى كنند.
شب معراج به رسولش فرمود :
. . .قُلْ لاِباءِ الْبَناتِ : لا تَضيقَنَّ صُدُورُكُمْ عَلى بَناتِكُمْ فَاِنّى كَما خَلَقْتُهُنَّ اَرْزُقُهُنَّ. [37]
به دخترداران بگو، بر دختر داشتن بى حوصلگى نكنيد، همانگونه كه آنها را آفريدم، روزى هم مى دهم.
امام صادق (عليه السلام) فرمود : كسى كه مرگ دخترش را بخواهد، قيامت بر خدا وارد مى شود، در حالى كه او را جزء عاصيان به حساب مى آورند. [38]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَى الاِْناثِ اَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ، وَ ما مِنْ رَجُل يُدْخِلُ فَرْحَةً عَلى اِمْرَأَة بَيْنَهُ وَ بَيْنَها حُرْمَةٌ اِلاّ فَرَّحَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ. [39]
خداوند به دختر مهربانتر از پسر است، كسى كه باعث خوشحالى دخترش شود، خداوند روز قيامت او را خوشحال مى كند.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) نهايتاً درباره ارزش دختر داشتن فرمود :
خَيْرُ اَوْلادِكُمْ اَلْبَناتُ. [40]
بهترين فرزندان شما دختران هستند.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
هر كس سه دختر يا سه خواهر را سرپرستى كند بهشت بر او واجب است، عرضه داشتند دو نفر را اگر سرپرستى كند ؟ فرمود : باز هم، گفتند اگر يك دختر يا يك خواهر را فرمود : باز هم. [41]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرى تُحْفَةً فَحَمَلَها اِلى عِيالِهِ كانَ كَحامِلِ صَدَقَة اِلى قَوْم مَحاويجَ وَلْيَبْدَأُوا بِالاِْناثِ قَبْلَ الذُّكُورِ فَاِنَّ مَنْ فَرَّحَ اِبْنَتَهُ فَكَأَنَّما اَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اِسْماعيلَ. [42]
واقعاً روايت عجيبى است، فرهنگى در تمام تاريخ بشر بدين صورت از دختردارى جانبدارى نكرده، بلكه بعكس، وضع دختران و زنان در جنب اقوام و ملل وضع خوبى نبوده، اين زحمات بى شائبه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بود، كه انقلاب معنوى عظيمى در مسئله حيات دختران و زنان و زن دارى و دختردارى ايجاد كرد، در هر صورت معناى روايت بدين مضمون است :
كسى كه به بازار رود، و چيزى بخرد و آن را به خانه براى زن و فرزند ببرد، مانند كسى است كه بار مستمندان را به دوش كشيده، او در خانه دختران را در گرفتن تحفه مقدم بدارد، همانا كسى كه دخترش را خوشحال كند به مانند اين است كه برده اى از اولاد اسماعيل در راه خدا آزاد كرده!!
مسئله عجيب تر اين كه رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : فرزندانتان را به خاطر گريه و ناله اى كه به جهت كودكى دارند كتك نزنيد زيرا گريه طفل معنادار است.
گريه آنها در چهار ماه اول شهادت به توحيد، و در چهار ماه دوم صلوات و درود بر پيامبر و آل، و چهار ماه سوّم دعا براى پدر و مادر است. [43]
بنابراين شهادت دهنده به وحدانيت حق، و درود فرستنده به نبى و آل و دعا كننده به پدر و مادر را نزن، نه اينكه مستحق كتك نيست، بلكه به خاطر گريه معنادارش، واجب است با تمام وجود از او رعايت كنى، و لطف و محبت خود را از او دريغ ننمائى.
به اين روايت بسيار مهم عنايت كنيد :
سكونى كه از ياران امام صادق (عليه السلام) است مى گويد در حال غم و غصه و حزن و اندوه وارد بر امام ششم (عليه السلام) شدم، فرمود : سكونى سبب غصه تو چيست ؟ عرض كردم دختردارشدم،فرمودبارش رازمين مى كشد، رزقش راخدامى دهد، زمان زندگيش با تو فرق مى كند، و رزق خودش را مى خورد، به خدا قسم غصه و رنج از من برطرف شد،سپس حضرت ازمن پرسيد: چه نامى براو نهاده اى؟گفتم: فاطمه حضرت صدازد: آه آه آه. آنگاه دست بر پيشانى گذاشت و آه كشيدن را ادامه داد، سپس فرمود: اكنون كه نام او را فاطمه گذاشته اى، به او ناسزا مگو، لعنتش مكن، او را كتك نزن. [44]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ كانَ لَهُ أُنْثى فَلَمْ يَنْبِذْها وَ لَمْ يُهِنْها وَ لَمْ يُؤْثِرْ وَلَدَهُ عَلَيْها اَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ. [45]
آنكه داراى دختر است، او را از خود نراند، اهانتش نكند، پسران را بر او مقدم ندارد، خداوند وى را وارد بهشت مى كند.
و فرمود :
مَنْ كانَتْ لَهُ اِبْنَةٌ واحِدَةٌ كانَتْ خَيْراً لَهُ مِنْ اَلْفِ حِجَّة وَ اَلْفِ غَزْوَة وَ اَلْفِ بَدَنَة وَ اَلْفِ ضِيافَة. [46]
كسى كه يك دختر دارد اجر او از هزار حج، و هزار جهاد، و هزار قربانى و هزار مهمانى بيشتر است!!
( قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) : الجنة تحت الاقدام الامهات )
ميزان الحكمة ، ج 10 ، ص 712

 

نقش مادر در تربيت فرزند

 

فرزند يا حاصل وجود مادر

كلمه امّ كه در قرآن و روايات به طور فراوان ذكر شده، به معناى ريشه و سرچشمه است، و به خاطر اين كه كودك حداقل شش ماه و حداكثر نه ماه در رحم زن است، و با تمام قوا جسم و روح خود را از مايه هاى وجود زن مى گيرد، و به طور دائم از كارگاه جسم و اعصاب و جان زن تغذيه مى كند، از وجود او نسبت به كودك تعبير به امّ شده است.
در حقيقت مادر اصل، ريشه و سرچشمه وجود كودك است، و كودك انعكاسى از واقعيات جسمى و روحى مادر، و ميوه اى از آن شجره مباركه است.
مدت اقامت نطفه در صلب پدر، بسيار اندك، ولى در رحم مادر نزديك به دويست و هفتاد روز مهمان است.
روى اين حساب تمام يا اغلب گيرندگى و اثرپذيرى او از مادر است، و به همين علت حسابى كه اسلام براى مادر باز كرده براى غير او باز نكرده است.
آثار وجودى مادر از جسم و روان، در وجود كودك ظهور مى كند، و طفل در اكثر اطوار و برنامه هاى حياتش خودآگاه، يا ناخودآگاه بر طينت مادر مى طند.
دختر قبل از اينكه ازدواج كند بايد توجه داشته باشد، يا به او توجه بدهند كه مادر فرداست، و مادر فردا بايد از امروز در غذا، رفت و آمد، معاشرت، برخورد، تربيت، ادب و ايمان دقت كند، تا موجد و مولّد نسلى پاك، سالم، باارزش و مؤدب به آداب باشد.
اين جمله زيبا را كه از امپراطور فرانسه ناپلئون نقل مى كنند در كتابى در رابطه با زن ديدم.
از او پرسيدند كدام مملكت در نزد تو ارزشش از همه ممالك بالاتر است ؟ گفت كشورى كه تعداد مادرانشان بيشتر باشد!
حيثيت مادربودن بايد براى زن ثابت و پابرجا بماند، و گرنه نسل خوبى بوجود نخواهد آمد.
مادر در فرهنگ اسلام بايد مادربودن خود را براى تربيت و رشد فرزندان حفظ كند.
مادر بايد براى فرزندان مادرى كند، تا فرزندان از نظر فكرى و عاطفى كمبود پيدا نكنند.
زن اگر خصوصيات مادرى را از دست بدهد، و خود را در عرصه گاه آزادى به معناى غربى بيندازد، و با هركس و ناكسى بگويد و بخندد و بنشيند، و رفت و آمد كند، به خود و به شوهر و به فرزند، به خاطر لذائذ جسمى و مادى بى اعتنا باشد، مادر نيست، درنده اى است كه به جان خانواده افتاده، و گرگ خطرناكى است كه شرف و كرامت و عفت و پاكى خانواده را به باد خواهد داد.
مادر براى تحويل دادن فرزندى وزين، مؤدب، پاك، باصلابت، خردمند، بايد داراى وجودى پاك، و فكرى سالم، و اخلاقى انسانى باشد.
اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتُ نُوراً فِى الاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَ الاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ.
قطعه اى از زيارت وارث است، خطاب به سرور شهيدان :
همانا در اصلاب شامخه و ارحام مطهره نور بودى، نورى كه از مقامى شامخ، و جايگاهى پاك طلوع كرد، و جهانى را به نور علم و عدل و حكمت و رهبرى صحيح روشن و پس از شهادت، آخرت را روشن تر نمود.
در همان زيارت وجود مقدس او را به عنوان خديجه كبرى و فاطمه زهرا (عليها السلام)مى خوانيم.
السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ خَديجَةَ الْكُبْرى.
اينكه رسول اسلام به جوانانى كه قصد ازدواج دارند سفارش مى كند دختر از خانواده اى اصيل، متين، و ديندار بگيريد، به خاطر اين است كه جلوى فساد نسل گرفته شود.
دخترى كه اصالت خانوادگى از دست داده، جلف و سبك، بى ادب و بى تربيت، بىوقار و بى نظم، و از همه بدتر شهوت ران و بى حجاب و بدحجاب، و هر ساعت با يك دوست پسر بسر مى برد، قابليت ازدواج ندارد، او هدف حق را از آفرينش و خلقتش زير پا گذاشته، شئون زن بودن و مادربودن را از كف داده، لياقت بوجود آوردن فرزند صالح و شايسته را ندارد، كه رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) در روايتى درباره اينان فرموده : اگر آنها در آخر زمان مار و عقرب بزايند بهتر از اين است كه فرزند بزايند، چرا كه در كارگاه فكر و روح و روان خود به خاطر لذت طلبى ايجاد اخلال كرده، و اين كارگاه مختل از ساختن انسان سالم عاجز است.
اين معنا را از زبان نوح پيغمبر بشنويد :
و قال نوح ربِّ لا تذر على الأَرض من الكافرينَ ديّاراً انَّك ان تذرهم يضلُّوا عبادك و لا يلدوا الاّ فاجراً كفّاراً. [47]
خداوندا از اين ناسپاسان و اين مرد و زنى كه دست از عناد و لجبازى برنمى دارند، احدى را در روى زمين باقى مگذار.
همانا اگر از اين ملت كسى را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى كنند، و از اينان فرزندى جز بدكار و ناسپاس بوجود نمى آيد.
اگر در ميان قوم نوح مادر فراوان بود، اگر زن باايمان و سپاسگزار، و پاك و باادب زياد بود، نمى فرمود از اينان جز فاجر كافر بوجود نمى آيد.
آرى اگر دختر و زن بفرموده رسول حق خضراء دمن [48] باشد، يعنى گياه روئيده شده روى مزبله، از اين گياه نمى توان توقع بوجود آمدن ميوه شيرين و محصول الهى و انسانى داشت.
مادر نبايد در هر مجلسى گرچه مربوط به اقوام باشد شركت كند، زيرا پاره اى از مجالس مجلس معصيت است و در روحيه مادر اثر مى گذارد و چه بسا كه هويت مادربودن را از او بگيرد.
مادر نبايد به هر شكلى كه ميل و طبعش اقتضا مى كند از مواد خوراكى استفاده كند، چه بسا كه غذا از منبع حلالى تهيه نشده، و از نظر آثار براى او و فرزندش زيان داشته باشد.
مادر مسائل مربوط به طهارت و نجاست را رعايت كند، و بر فرائض و واجبات و مسائل اخلاقى اصرار داشته باشد، تا كارگاه وجودش منبع نور و سبب طلوع نور شود.
چنانكه از امامان معصوم ما رسيده : حضرت زهرا (عليها السلام) را اسوه خود قرار داده بودند، و از تمام شئون فكرى و روحى و اخلاقى و ايمانى آن بزرگوار پيروى مى كردند.
فاطمه (عليها السلام) در تمام هستى مادرى نمونه و نمونه اعلاى مادرى است، زنان ما و دختران ما بايد آن حضرت را اسوه و الگوى زندگى خود قرار دهند، كه مادر ريشه و سرچشمه و اصل وجود فرزند است.
مادرانى كه اخلاق اسلامى را رعايت مى كنند، مادرانى كه از وقار و سنگينى و ادب بوخوردارند، مادرانى كه كانون مهر و محبت و عاطفه و عشقند، فرزندان آنها تا وقتى در رحم هستند از اين خصوصيات مايه مى گيرند، و پس از بدنيا آمدن با نگاهى كه دائم به مادر دارند، و گوشى كه تا مدتى وقف صداى مادر است از مادر بدون ترديد شكل مى گيرند.
حضرت حسين (عليه السلام) وقتى سر حرّ بن يزيد را به دامن گرفت، حريت و آزادى او را از هوا و هوس و حاكميت بنى اميه به مادرش نسبت داد :
اَنْتَ حُرٌّ كَما سَمَّتْكَ أُمُّكَ حُرّاً.
تو آزادى، و اين آزادى را از مادر نشانه دارى.
وقتى عمر سعد اصرار بر بيعت كردن حضرت حسين با يزيديان ورزيد، امام عدم بيعت خود و يارانش را به مادران پاكيزه و پاك دامن نسبت داد.
حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ.
ميوه باغ پاكى
عبد اللّه مبارك انسانى حكيم، فرزانه، دانشمند و عارف بود، در ايام جوانى جهت باغدارى و باغبانى به استخدام يك باغدار درآمد.
صاحب باغ در فصل انار تعدادى مهمان به باغ آورد، فرياد زد مبارك انار بياور، مبارك سبدى انار آورد، انارها ترش بود، صاحب باغ گفت انار شيرين بياور، آورد باز هم ترش بود، گفت مبارك مگر نگفتم انار شيرين بياور، در اين مدت شش ماهى كه در اين باغى خبر ندارى انار شيرين از كدامين درخت است ؟! گفت : نه خبر ندارم. گفت : چرا ؟ جواب داد : روزى كه با هم قراداد بستيم قرار باغبانى بستيم نه باغ خورى، من از وضع ميوه هاى اين باغ در جهت شيرينى و ترشى خبر ندارم!!
آرى نطفه پاك، رحم پاك، مادر پاك، تربيت پاك حافظ مال مى سازد نه مال مردم خور، باغبان بوجود مى آورد نه باغ خور.
 

مادر علت بدبختى من شد

نوشته اند جوانى محكوم به اعدام شد، از او خواستند اگر وصيت دارد بنويسد، گفت : وصيت ندارم، ولى بسيار مايلم در اين لحظات آخر عمر مادرم را ببينم.
مادرش را آوردند، هنگام وداع مادر زبان و لب مادر را چنان گاز گرفت كه مادر از شدت درد ضعف كرد، به او حمله كردند كه ستمگر ظالم اين چه كارى بود كردى ؟
گفت : ستمگر ظالم اين مادر است، اين دار اعدام من برپاشده مادر است، آن روزى كه كودك بودم از همسايه يك عدد تخم مرغ دزديدم مرا تشويق كرد تا شتردزد شدم، و سپس قاتل از آب درآمدم!
آرى بهشت زير پاى مـادر، و دلال و واسـطه عـذاب قـيامت هـم تا اندازه اى مادر است.
على (عليه السلام) پس از حضرت زهرا (عليها السلام) به برادرش عقيل كه آگاه به انساب عرب بود فرمود :
اُنْظُرْ اِمْرَأَةً قَدْ وَلَدَتْهَا الْفُحُولَةُ الْعَرَبُ.
براى من زنى انتخاب كن كه از مادران شجاع عرب به دنيا آمده باشد.
عقيل پس از مدتى به حضرت عرضه داشت :
تَزَوَّجْ فاطِمَةَ الْكـِلابِيَّةَ، لَيْسَ فِى الْعَرَبِ اَشْجَعُ مِنْ آبائِها.
با فاطمه كلابيه ازدواج كن، كه در عرب شجاع تر از پدران او نيست.
حضرت او را به همسرى انتخاب كرد. نتيجه آن ازدواج چهار پسر رشيد، شجاع، باصلابت، مؤمن چون قمر بنى هاشم و برادرانش شد.
اميرالمؤمنين پس از شهادت مالك اشتر بر فراز منبر مسجد كوفه فرمود :
مادران را نمى يابم كه فرزندى همانند مالك بياورند، مالك چه مالكى ؟ اگر كوه بود كوهى استوار، اگر سنگ سنگى باصلابت، مالك براى من همانند من براى پيامبر بود!
 

نور عبادت گاهى كمرنگ مى شود

جوانى به مادر مراجعه كرد، به او گفت مادر گاهى از اوقات حال عبادتم ضعيف مى شود، پاره اى از اوقات حسّ مى كنم رشته تاريكى بر نورانيت باطنم مى دود، حرام خور نيستم، با بدان معاشرت ندارم، از عوامل كسالت در عبادت پرهيز مى كنم، در تحقيق و جستجو نسبت به اين مسئله به اين نتيجه رسيدم كه از شما سئوال كنم، احتمالاً عامل اين كسالت و تاريكى از شما به من منتقل شده، حقيقت را به من بگو، تا من به علاج داستان برخيزم.
مادر گفت : پسرم، زمانى كه به تو حامله بودم پدرت در سفر بود، زمان فراوانى زردالو رسيده بود،من از خانه بيرون نمى رفتم، زمينه خريدن زردالو برايم نبود، براى پهن كردن رخت به بام رفتم، چشمم به زردالوى زيادى افتاد كه همسايه براى خشك كردن پهن كرده بود، به اندازه چشيدن، اندكى از يكى از آن زردالوها را خوردم، و بعد پشيمان شدم، ولى روى رضايت گرفتن نداشتم، جوان گفت مادر علت مسئله پيدا شد، اجازه مى خواهم در خانه همسايه بروم، و اين مسئله را با او حل كنم، تا از اين پس بدون حمله شيطان بتوانم خدا را عبادت كنم!

 

ازدواجى نورانى

در ايام نوجوانى از يكى از علما در مسجد جامع شهر شنيدم، پدر مرجع بزرگ و انسان كم نمونه مقدس اردبيلى وقتى براى خواستگارى دختر يكى از همشهريانش رفت، پدر دختر گفت دختر من كور، كر، و عليل دست و لنگ است، با اين شرايط اگر مى خواهى با او ازدواج كن، جوان گفت من با چنين عنصرى چگونه زندگى كنم، پدر دختر گفت فرزندم منظور از كورى او اين است كه چشم ديدن نامحرم ندارد، و منظور از كرى اين كه گوش شنيدن صداى نامحرم ندارد، و مقصودم از عليلى دست اين كه دست او نامحرمى را لمس نكرده، و مقصودم از لنگى پا، اين كه قدم به مجلس حرام نگذاشته، با چنين دخترى ازدواج كرد، و نتيجه اين ازدواج چنان انسان والا و بزرگى شد.
 

مادر شيخ شوشترى

شيخ جعفر شوشترى از نظر علم و عمل به مقامات عاليه رسيد، نفوذ او در مردم به وقت نصيحت نفوذى عجيب بود.
ازمادرش پرسيدند به داشتن چنين فرزندى دلخوشى گفت:نه، گفتند: چرا؟گفت: من براى يك بار در مدت دو سال او را بدون وضو و طهارت شير ندادم و در آغوش نگرفتم، آرزويم اين بود حضرت امام جعفر صادق شود، ولى جعفر شوشترى شد!!
 

جلوه طهارت ظاهر و باطن در تربيت

براى تبليغ به مدت ده شب در شهر بروجرد رفته بودم، دوست داشتم به توسط قديمى هاى شهر از احوالات مرجع بزرگ حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى مطلع شوم.
پيرمردى نودساله برايم تعريف كرد، تمام كوشش مادر آن حضرت اين بود كه او را به وقت شير خوردن با وضو و طهارت شير بدهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كتابخانه تبيان > اجتماعی > خانواده
> نظام خانواده در اسلام
 

جلوه هاى فضيلت در خانواده

 

خلوص نيت

كلام حكيمانه و مهمى از رسول حق روايت شده كه هر كس براى خدا و محض صله رحم ازدواج كند، خداوند فرقش را به تاج ملائكه آراسته مى كند.
ازدواج نتايج و محصولات مثبت و فراوانى دارد : انس زن و شوهر به يكديگر، نجات از تنهائى، زياد شدن روزى، روشنى چشم دو خانواده، حفظ نصف دين، جلب خوشنودى حق، لذت و بهره جنسى، تجلى فرزند در عرصه گاه زندگى، پيدا كردن پشتوانه و . . .
اگر انسان نيت خود را در ازدواج براى خدا خالص كند، علاوه بر اين همه بهره و منفعت، به خاطر نيّتش دست به عبادتى بزرگ، و طاعتى عظيم زده، كه ارزش او را تا حدّ فرشته و ملك بالا مى برد، و تاجى همچون تاج ملكوتيان زيبنده فرقش مى گردد.
چرا كارى نكنيم، كه نور قبول حق آن را منور كند، و ارزشى مافوق تمام ارزشها به آن بدهد ؟
بيائيم از ابتداى كار، بناى ازدواج، و ساختمان تشكيل زندگى را بر پايه اخلاص بنا كنيم.
زن و مرد ما بيايند با تمام وجود به اين معنا توجه كنند، تا ظاهر و باطن زندگى به عنايت و رحمت و قبولى خداوند وصل شود.
در كتاب مواعظ العدديه از على (عليه السلام) روايت شده، كه هيچ عملى از اعمال انسان، به اندازه عمل قبول شده ارزش ندارد. اوج خلوص نيت در اين زمينه به داستانى بسيار شگفت آور از موسى بن عمران توجه كنيد : زمانى كه به دعوت حضرت شعيب، پس از زحمتى كه براى آب دادن به گوسپندان او كشيده بود، وارد خانه آن پيامبر بزرگ شد، سفره شام پهن بود، شعيب فرمود اى جوان بنشين و شام تناول كن.
موسى در پاسخ گفت به خدا پناه مى برم!
شعيب گفت براى چه؟ مگر تو گرسنه نيستى گفت: چرا، اما مى ترسم اين شام در عوض آن زحمت من قرار بگيرد، ما اهل بيتى هستيم كه چيزى از عمل آخرت را، در مقابل پر بودن زمين از طلاى ناب عوض نمى كنيم!!
شعيب به او گفت اى جوان به خدا قسم چنين قصدى در من نيست، من نيت اين را ندارم كه لقمه سفره من در عوض زحمت تو قرار بگيرد، عادت من و پدرانم پذيرائى مهمان و اطعام طعام بود، پس از اين گفتگو، موسى كنار سفره نشست و غذا خورد. [1] جلوه هاى فضيلت در خانواده
جداً عجيب است، موسى مدتها بود از مصر بيرون آمده، و بيابان گردى مى كرد، در آن مدت غذاى مناسب نصيب او نشده بود، از گياه شيرين بيابان استفاده
مى كرد، و وقتى وارد بر شعيب شد سفره او را سفره مهيا و مطلوبى ديد، در عين اينكه سخت گرسنه بود، از ترس اين كه مبادا به آن عمل كه محض خدا انجام داده بود لطمه بخورد از خوردن غذا خوددارى كرد، اما وقتى از جانب شعيب مطمئن شد، كه شعيب هم در پذيرائى از مهمان قصدش للّه و نيّتش خالص است بر سر سفره نشست!
خلوص شعيب باعث شد كه اولوالعزم آينده هشت سال براى او چوپانى كند، و خلوص موسى باعث شد، كه شعيب پيامبر پدر زن موسى شود! خلوصى شگفت آور يكى از علماى بااخلاص و عاشق اهل بيت، كه سالها با او انس داشتم، و از اخلاق و رفتارش درسها گرفتم برايم نقل كرد، زمانى كه از تهران براى تحصيل علوم الهى وارد قم شدم، رياست حوزه با مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود.
پس از مدتى به حاج شيخ معرفى شدم، كه در ذكر مصائب اهل بيت و شور و حال وصفى خاص دارم، از من خواست در مواقع معين براى وى متذكر مصائب اهل بيت شوم.
كم كم به اين معنا شناخته شدم و افتخار مى كردم كه در صف ذاكران حضرت حسين (عليه السلام) هستم.
روز پنج شنبه اى مرا به منزل يكى از علماى بزرگ كه در پائين شهر منزل داشت بردند، از من درخواست منبر شد، دقايقى در رابطه با چند جمله نهج البلاغه درباره مرگ صحبت كردم، صاحب خانه بسيار گريست، تا پايان مجلس هم گريه مى كرد، از من دعوت شد پنج شنبه ديگر هم به آنجا بروم، رفتم، به من گفتند سهل تر و عادى تر سخن بگو، زيرا اين مرد بزرگ وقتى بياد مطالب هفته پيش مى افتد به شدّت گريه مى كند، سپس داستانى از اخلاص او برايم گفتند كه بهت آور بود.
مجرّد زندگى مى كرد، اصرار ما براى ازدواج او فايده نداشت، پس از مدتى به قبول ازدواج تن داد، خانم جوانى كه ازدواج نكرده بود به او پيشنهاد شد، يك بار بنا بر اصول فقهى وى را ديد، ولى پاسخ او منفى بود، پس از مدتى شنيديم با بيوه اى سياه چهره، زشت و داراى سه فرزند ازدواج كرده است، غرق تعجب شديم، علت آن را خواستيم، فرمود باكره اول را ديدم، پسنديدم، هر چه كردم نيت خود را در اين ازدواج خالص كنم، و به خاطر خدا قدم بردارم ميسر نشد، از او گذشتم، اين خانم را ديدم، شوهر مرده بود، نان آور نداشت، سه يتيم براى او مانده بود، كسى حاضر به ازدواج با او نبود، در اينجا زمينه خلوص نيت يافتم، للّه ازدواج كردم، بهره واقعى آن در قيامت نصيبم مى شود!!
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
طُوبى لِمَن اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَحُبَّهُ وَ بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَرْكَهُ، وَ كَلامَهُ وَ صَمْتَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَوْلَهُ. [2]
خوشابه حال كسى كه عمل و علم و محبت و كينه، و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت، و حركت و گفتارش را براى خدا خالص كند.
و نيز فرمود :
اَلاِْخْلاصُ اَشْرَفُ نِهايَة. [3]
اخلاص شريفترين فرجام است.
و فرمود :
فِى الاِْخْلاصِ يَكُونُ الْخَلاصُ. [4]
رهائى در اخلاص است.
و فرمود :
اَلاِْخْلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ. [5]
اخلاص ملاك و قوام عبادت است.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
طُوبى لِلْمُخْلِصينَ أُولئِكَ مَصابيحُ الْهُدى، تَنْجَلى عَنْهُمْ كُلُّ فِتْنَة ظَلْماءَ. [6]
خوشا به حال مخلصين، آنان چراغ هاى هدايتند، هر فتنه و تاريكى از آنان زدوده مى شود.
امام عسگرى (عليه السلام) در ارزش بسيار والاى اهل اخلاص فرمود :
لَوْ جُعِلَتِ الدُّنْيا كُلُّها لُقْمَةً واحِدَةً وَلَقَّمْتُه مَنْ يَعْبُدُ اللّهَ خالِصاً لَرَأَيْتُ اَنّى مُقَصِّرٌ فى حَقِّهِ. [7]
اگر تمام دنيا را يك لقمه كنم، و آن را به كسى كه به اخلاص، خدا را عبادت مى كند بخورانم، نظرم اين است كه در حقّش كوتاهى كرده ام.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اَخْلِصُوا اَعْمالَكُمْ لِلّهِ فَاِنَّ اللّهَ لا يَقْبَلُ اِلاّ ما خُلِّصَ لَهُ. [8]
تمام اعمال خود را براى خدا خالص كنيد، همانا خداوند جز آنچه براى او خالص قرار داده شده قبول نمى كند.
على (عليه السلام)فرمود :
ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرُ اللّهِ. [9]
ضايع شد كسى كه مقصدى غير خدا دارد.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
تَمامُ الاِْخْلاصِ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ. [10]
همه اخلاص، پرهيز از همه محرمات الهى است.
اگر حاكميت هوا، و شهوات و غرائز، و چشم همچشمى، و دلبستگى خارج از حد به امور مادى، و غفلت در كار نباشد، گل اخلاص در هر عملى از گلستان باطن شكوفا مى شود، و بوى خوشش تمام فضاى زندگى را پر مى كند.
وه كه چه نيكوست زندگى زن و مردى كه بناى ازدواج را بر پايه اخلاص گذاشتند، و در مسير زندگى هم در عين همه محدوديت ها خلوص را ادامه مى دهند.
قل انّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للّه ربّ العالمين. [11]
اى رسول من اعلام كن، همانا نماز و همه حركات و زندگى و مرگ من خالص براى خدا است كه مالك همه جهانيان است.
ريا و خودنمائى در واجبات موجب بطلان، و در امور مباحه علت كم شدن ارزش و قيمت عمل است. تقوا و عدالت
زن و شوهر لازم است نسبت به يكديگر مسائل الهى و دستورات اسلامى را رعايت كنند، رعايت واقعيات امكان ندارد، جز با به كارگيرى تقوا و عدالت، يعنى پرهيز از سيئات و زشتى ها و بدخلقى و رفتار ناپسند، و عدالت يعنى دورى از افراط و تفريط در تمام برنامه ها.
ستم به زن از جانب مرد، ستم به مرد از طرف زن به هر اندازه كه باشد، گرچه گروهى آن را قابل توجه ندانند قبيح است.
زن از قدرت بدنى و گاهى از توان روحى بالائى برخوردار نيست، مرد بايد در برخورد خود با همسرش جهات آفرينشى او را لحاظ كند، چنانچه حضرت حق در پاره اى از تكاليف و مسئوليت ها، توان و قدرت زن را لحاظ فرموده، و او را معاف نموده است.
جهات ضعف زن، بايد با برخوردهاى زيباى مرد جبران شود، او در حدى نيست كه مرد با وى بجنگد، و خانه را ميدان مبارزه و جار و جنجال با او قرار دهد.
در اين زمينه به دو روايت بسيار عالى عنايت كنيد :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه اى به حضرت مجتبى مسائل مفصّل و مهمّى را متذكر شدند، از جمله درباره هويت خلقت زن نوشتند :
فَاِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمانَة. [12]
همانا زن دسته گل خوشبو است، نه منبع قدرت و نيروى جسمى.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
اَكْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْمُسْتَضْعَفينَ النِّساءُ، عَلِمَ اللّهُ ضَعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُنَّ.
بيشترين اهل بهشت از گروه مستضعفين زنان هستند، حضرت حق آگاه به ضعف آنان بود، به اين خاطر در معرض رحمت قرارشان داد.
بنابراين بر مرد است كه نسبت به او به پيروى از حضرت حق با رحمت و مدارا، و رأفت و محبت رفتار كند، و در برخورد خود با او حالات جسمى و روحى او را به عنوان اينكه دسته گل خوشبو است رعايت كند، و از افراط و تفريط و ستم در حق او به هر صورت كه باشد بپرهيزد، كه دستور حضرت حق، آفريننده زن، اين است كه در حق زنان تقواى الهى را مراعات كنيد، و از كنيز خدا [13] در منزل خود به نحو شايسته در جهات مادى و معنوى پذيرائى كنيد.
اما زن توجه داشته باشد كه مرد براى اداره امور خانه، بايد متحمّل كارهاى بسيار سخت، و حادثه هاى فراوان شود، او ناچار است براى راحت بودن زن و فرزند، و گذران امور آنها، در صدد تهيه مسكن و پوشاك و خوراك مطلوب باشد، و اين امور تهيه نمى شود، مگر با سختى و زحمت و تن دادن به كار، و چشيدن رنج سفر و حضر، و برخورد با اين و آن، بنابراين وقتى به خانه مى آيد، زن بايد با برخورد كريمانه، و بكارگيرى اخلاق حسنه، و پذيرائى از او، و تمكين بى چون و چرا نسبت به خواسته طبيعى وى، به استقبال شريك زندگى بيايد، و فضاى خانه را با رفتار پسنديده، و جلب عواطف شوهر، و لبخند به او، و تشكر از زحمات بيرون او، معطّر نمايد.
آرى تقوا و عدالت، اخلاق حسنه، كردار پسنديده، لبخند رضايت، تشكر از زحمت، حفظ آرامش، پذيرائى شايسته، همه و همه از فضائلى هستند كه در طول زندگى بايد از مشرق وجود مرد و زن نسبت به يكديگر طلوع كند، تا عرصه گاه حيات زن و شوهر از بركت اين واقعيات نور باران شود.
حسن معاشرت زن با همسرش، و مرد با اهل بيتش، در روايات شيعه فصل بسيار مهمى است، كه شماره روايات آن اعجاب انگيز است چه رسد به متن و مفهوم آن سخنان عرشى و ملكوتى.
ستم از جانب هيچيك به ديگرى گرچه به اندازه خردل باشد روا نيست، و ستمكار بايد بداند عقوبت سختى به انتظار اوست.
مرد مالك زن نيست، تا به هر برنامه اى كه بخواهد دست بزند، و زن نسبت به شوهر صد در صد آزاد نيست تا هر برنامه اى بخواهد پياده كند براى او بى مانع باشد.
براى هر يك از زن و شوهر از جانب حضرت حق و رسول اسلام و امامان معصوم، وظايف و تكاليفى است، كه تنها در چهارچوب آن تكاليف حق برخورد با يكديگر را دارند، خارج از حدود الهى و وظائف انسانى و اخلاقى، هر برنامه ديگر ستم و ظلم است، و در دنيا و آخرت داراى عكس العمل مى باشد.
در رابطه با ستم زن به شوهر و شوهر به زن كه كارى شيطانى و بدور از كرامت و فضيلت است روايت بسيار مهمى از رسول خدا رسيده، كه توجه به آن جداً واجب است.
مَنْ كانَ لَهُ اِمْرَأَةٌ تُؤْذيهِ لَمْ يَقْبَلِ اللهُ صَلاتَها وَ لاحَسَنَةً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُعينَهُ وَ تُرْضِيَهُ وَ اِنْ صامَتِ الدَّهْرَ، وَ قامَتْ، وَ اَعْتَقَتِ الرِّقابَ وَ اَنْفَقَتِ الاَْمْوالَ فى سَبيلِ اللهِ وَ كانَتْ اَوَّلَ مَنْ تَرِدُ النّارَ ثُمَّ قالَ رَسوُلُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذلِكَ الْوِزْرِ وَ الْعَذابِ اِذا كانَ لَها مُؤْذِياً ظالِماً . . . [14]
آن كس كه زن آزاردهنده اى دارد، نماز و حسنه اى از حسنات آن زن قبول حق نمى شود، مگر يار و مددكار شوهر شود و رضايت او را جلب كند، آن زن آزاردهنده بايد بداند در صورت ادامه آزار اول كسى است كه وارد جهنم مى شود، گرچه تمام روزگار را به عبادت شب سپرى كند، و بنده در راه خدا آزاد نمايد، و مال و ثروت در راه خدا انفاق كند، سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
چنين عذاب و وزر و وبالى هم براى مرد هست اگر همسرش را اذيت كند، و به او ستم روا بدارد، چنين مردى اگر عمر روزگار روزه باشد، و شبها را به عبادت صبح كند، و در راه حق بنده آزاد نمايد، و اموالش را فى سبيل الله انفاق كند، اول كسى است كه از گروه عاصيان و ستمكاران وارد آتش مى شود!
چنين زن و مردى بايد بدانند، كه حضرت حق در قرآن مجيد نسبت به ستمكار اعلام نفرت نموده، و او را از دايره محبت و عشقش طرد كرده :
وَاللهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ. [15]
خداوند ستمكاران را دوست ندارد.
زن و مرد به اين واقعيت توجه داشته باشند كه ستم تنها ستم بدنى و آزار جسمى نيست نگاه غضب آلود، كم محلى، بدخلقى، گفتن سخن زشت، درشت گوئى، فحش، تحقير، عدم تمكين، همه و همه از مصاديق ظلم و ستم است.
زنى كه به مرد خود ستم مى كند، مردى كه همسرش را مورد ستم قرار مى دهد، مسلمان واقعى نيست. و از دايره هدايت خارج، و در لجنزار گمراهى غرق است.
بَلِ الظّالِمُونَ فى ضَلال مُبين. [16]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ الْعَبْدِ سَبْعُ عِقاب، اَهْوَنُها الْمَوْتُ قالَ اَنَسٌ يا رسوُلَ اللهِ فَما اَصْعَبُها ؟ قالَ : الْوُقوُفُ بَيْنَ يَدَىِ اللهِ عزَّ وَ جَلَّ اِذا تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظّالمينَ. [17]
بين بهشت و عبد هفت گردنه وجود دارد، آسانترينش مرگ است، انس به حضرت گفت : سخت ترين آن كدام است ؟ فرمود : ايستادن در پيشگاه خدا، زمانى كه مظلومان گريبان ستمكار را بگيرند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
بِئْسَ الزّادُ اِلَى الْمَعادِ، اَلْعُدْوانُ عَلىَ الْعِبادِ.
توشه بدى به سوى معاد است، ستم بر بندگان.
الظُّلْمُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، وَ يَسْلُبُ النِّعَمَ، وَ يُهْلِكُ الاُْمَمَ. [18]
ستم قدم را مى لغزاند، نعمت را سلب مى كند، ملت ها را هلاك مى نمايد.
مولا فرمود :
به خدا قسم اگر هفت اقليم را به من بدهند، تا خدا را با گرفتن پوست جوى از مورچه معصيت كنم، قبول نخواهم كرد، و اين ستم را بر آن حيوان روا نخواهم داشت، رسول خدا از خوردن آنچه مورچه با دهان و دست و پايش حمل مى كند نهى فرمود. [19]
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ يَوْمِ القِيامَةِ. [20]
از ستم بپرهيزيد، همانا ستم تاريكيهاى روز قيامت است.
مردى به رسول حق گفت دوست دارم روز قيامت در روشنائى و نور محشور شوم فرمود : به احدى ستم مكن، قيامت در نور محشور شو.
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
كُلُّ ظُلْم اِلْحادٌ وَ ضَرْبُ الْخادِمِ فى غَيْرِ ذَنْب مِنْ ذلِكَ الاِْلْحادِ. [21]
هر ستمى كفر است، و زدن خدمتكار بى گناه از اين كفر است. چهره هاى بافضيلت
مردان مؤمن و زنان مؤمنه را ويژگيها و خصوصياتى است كه آثار عملى آن خصوصيات، در زندگى آنان جلوه مى كند، و باعث شيرينى زندگى، و لذت بردن از حيات، و موجب پيدا شدن نسلى پاك و علت آبادى آخرت آنان است.
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكوة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله انّ الله عزيز حكيم. [22]
مردان و زنان باايمان دوستدار يكديگرند، امر به معروف مى كنند، و از كار زشت باز مى دارند، اقامه نماز مى نمايند، و زكات پرداخت مى كنند و حكم خدا و رسول را اطاعت مى كنند، اينان را خداوند مشمول رحمت خود نمايد، همانا خداوند عزيز و حكيم است.
من فكر مى كنم از مجموعه آيات قرآن در رابطه با اهل ايمان، همين يك آيه براى شناخت باطن و ظاهر آنان كافى است.
چنين مردان و زنانى وقتى با يكديگر زندگى مشترك تشكيل دهند، زندگى آنان مجوعه اى از نور، صفا، پاكى، خير و بركت، صدق و راستى خواهد بود، مرد در اين زندگى مرد ايده آل و زن در اين زندگى زن ايده آل، و حيات آنان حيات طيبه، و دنيا و آخرتشان آباد است.
مرحوم مجلسى مى فرمايد : بودند مردانى كه وقتى براى كسب و كار مى خواستند از منزل خارج شوند، زن و بچه آنان مى گفتند :
اِيّاكَ وَ كَسْبَ الْحَرامِ.
از اينكه وارد كسب حرام شويد، بپرهيزيد، پوشاك و خوراك و نفقه ما را بهانه قرار ندهيد، تا مجوّزى براى تحصيل حرام شود.
فَاِنّا نَصْبِرُ عَلَى الْجُوعِ وَ الضُّرِّ و لا نَصْبِرُ عَلَى النّارِ.
ما بر گرسنگى و سختى طاقت مى آوريم، ولى بر عذاب قيامت صبر و طاقت نداريم.
راستى چه فضيلتى از اين بالاتر، صبر و استقامت بر مشكلات و سختى ها، به قيمت حفظ خود از عذاب روز قيامت!
من خودم بزرگوارانى را ديده بودم، كه با لحن نرم، و كلامى ليّن هر چند وقت يك بار، زن و فرزند خود را از درخواست هاى بيش از طاقت اقتصادى خود منع مى كردند، و به آنان وعده مى دادند در زمان گشايش كار، به خواسته هاى آنان پاسخ دهند، و زن و فرزند آنان هم تسليم شده، و از آزار روحى مرد و در فشار گذاردن او خوددارى مى كردند، بر اين اساس يك زندگى آرام، الهى، نورانى و باصفا را مى گذراندند.
خديجه كبرى زنى بود، كه در ايام سختى و شدت با همسر باكرامتش ساخت، و با رنج و غصه او شريك بود، و آنچنان با حضرت زندگى كرد، كه پيامبر پس از مرگ او هر وقت از او ياد مى كرد برايش طلب رحمت مى نمود و اشك از ديده مى ريخت.
او در ابتداى ازدواج با رسول حق، تمام ثروت كلان و كم نظير آن روز خود را نثار قدم پيامبر كرد، و آن حضرت به تدريج آن ثروت را در راه حل مشكلات نيازمندان و حركت آئين حق خرج نمود، چيزى از آن اموال باقى نماند، خديجه در اواخر عمر همراه همسرش در خانه اى محقّر، كم اثاث، و در عين سختى و شدت زندگى كرد، تنها حرفى كه به شوهر باكرامتش در آن روزگار سخت زد، در لحظات پايان عمر بود، و آن اين بود كه با اشك ديده از حضرت پرسيد : آيا خداوند از من راضى است ؟ امين وحى نازل شد، عرضه داشت اى رسول اسلام خداوند فرمود سلام مرا به خديجه برسان و رضايت من را از او اعلام كن، خديجه فوق العاده خوشحال شد و به پيامبر عرضه داشت : الآن زندگى و مرگ براى من بسيار شيرين است.
وقتى فاطمه زهرا كه در آن وقت بيش از چهار سال نداشت، جاى خالى مادر را در خانه ديد، از پدر مهربان پرسيد : مادرم كجاست ؟ رسول حق پاسخ داد با ملكوتيان همراه و همنشين است!
آرى زن مؤمنه كه آثار ايمانش در اعمال و اخلاقش آشكار است، موجودى ملكوتى و عرشى، و منبع رضايت و خوشنودى حق، و چشمه فضائل و كمالات است.

داستانى آموزنده

پدر و مادر مادرم نزديك به هفتاد سال با يكديگر در كمال صفا و سلامت، و صدق و درستى، و ايمان و اخلاق زندگى كردند.
در واجبات و مستحبات اصرار عاشقانه داشتند، از نماز شب و قرائت قرآن، و زيارت ائمه، و برگزارى مجالس مذهبى، و مهماندارى، و حل مشكلات مردم، و سركشى به اقوام، و نماز جماعت تا روزهاى پايانى عمر غافل نبودند، چنانكه پدر و مادر پدرم به همين صورت و شديدتر بيش از پنجاه سال در كنار يكديگر زيستند.
اوائل محرّم در ايام عزادارى سيد مظلومان نزديك اذان ظهر مادر مادرم با توجه به واقعيات الهيه از دنيا رفت، در حالى كه پدر مادرم در سلامت و صحت بود.
پس از دفن مادر مادرم، فرزندان و اقوام در صدد نوشتن اعلاميه جهت ختم بودند، پدر مادرم به آنان گفت زحمت نوشتن اعلاميه و برگزارى ختم را به خود ندهيد، صبر كنيد من هم فردا شب پس از نماز عشا از دنيا مى روم براى هر دوى ما يكجا مجلس برگزار كنيد!!
همه نگران شدند، آنان را دلدارى داد، براى كسى قابل باور نبود، ولى فردا شب پس از سلام نماز، با حضرت حق راز و نياز كرد، عرضه داشت يا رب وعده دادى كه به فرياد نيازمند برسى و اكنون كه مسافر قيامتم نيازمندم، مرا كمك كن، سپس كلمه طيّبه را گفت و در كنار سجاده نماز از دنيا رفت.
هر دو را در يك قبر دفن كردند، شبى او را در عالم رؤيا زيارت كردم به او گفتم كجائيد پاسخ داد سه روز من و همسرم در محلى كه دفن شديم مستقر بوديم، پس از آن ما را به محضر حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) بردند، و الآن در فضاى ملكوتى برزخ زندگى خوشى داريم! واقعه اى عجيب
در ايام كودكى و نوجوانى به دنبال حالات دينى پدرم، و برخوردهائى كه آن بزرگوار با اهل علم و مسجد و مجالس مذهبى داشت، عاشق عالم ربانى و مسجد و مجالس الهى شدم، رفت و آمدم به مراكز مذهبى، و نشست و برخاستم با عالم واجد شرايط، در دوران طاغوت كه كشور، و درصدى از مردم بخصوص جوانان غرق فساد بودند، براى من و شكل گيرى باطنم بسيار مؤثر بود، بر اساس همان مايه ها كه از خانواده و مسجد و عالم ربانى گرفتم در سنين 16 و 17 در سال 42 با عشقى خالص به سوى حوزه علميه قم كشيده شدم، و طبعاً در حوزه علميه قم برخورد وسيعترى با علم و عالم پيدا كردم.
در ايام تحصيل علوم اسلامى به ديدار اهل حال، و چهره هاى برجسته موفق شدم، به ياد ندارم داستان شگفتى كه مى خواهم نقل كنم از كدام عالم شنيدم، ولى داستانى جالب و آموزنده است، و نشانگر موقعيت فكرى و روحى زن، آنگاه كه خاك وجودش با باران ايمان و اخلاق حسنه و عمل صالح عجين شود.
آن بزرگ مرد مى گفت : سازنده مسجد گوهرشاد، در كنار مرقد مطهر حضرت رضا (عليه السلام)، كه از بامنفعت ترين مساجد روى زمين است، و شبانه روز هزاران ركعت نماز، و هزاران بار زيارت در آن خوانده مى شود، و دهها مجلس درس جهت تعليم علوم اسلامى و تربيت عالم ربانى در آنجا برپا مى گردد ; زن باكرامت، باسواد، متديّنه، انديشمند و پاكدامنى بود.
پيش از ساختن مسجد به معماران و دست اندركاران گفت اولاً از محل آوردن مصالح ساختمانى تا مسجد جهت حيواناتى كه بناست حمل مصالح كنند ظرف هاى آب و علف بگذاريد، مباد كه حيوانى در حال گرسنگى و تشنگى حمل بار كند، كه اين پسند خدا و وجدان نيست، صاحبان مراكب حقّ زدن حيوانات را ندارند، ساعات كار بايد معين باشد، امّا نسبت به بنا و كارگر، رأفت و محبت اعمال كنيد، مزد آنان را مطابق زحمتشان بدهيد، با زبانى نرم و ليّن به وقت نياز به تذكر، به آنان تذكر دهيد، دل كسى را مرنجانيد، خانه هاى اطراف را به قيمت بخريد، چراكه مى خواهيم خانه عبادت و مركز زيارت، و محل درس و بحث علوم الهى بسازيم، مباد كه ذره اى ستم به حيوان و انسانى برسد، كه به ارزش عمل و قيمت كار لطمه خواهد خورد!!
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده :
فَاِنَّكُمْ مَسْئُولوُنَ حَتّى عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ.
همانا همه شما در برابر قطعات زمين و چهارپايان مسئول هستيد.
آن عالم مى گفت : اغلب اوقات گوهرشاد خانم به مسجد جهت سركشى و دستورات لازم مى آمد.
روزى يكى از كارگران به طور ناگهان چهره او را ديد، دل بسته به او شد، جرأت اظهار نبود، موقعيت به نظرش خطرناك مى نمود، گوهرشاد خانم همسر شاهرخ ميرزا و عروس تيمور كوركانى بود، اين دلبستگى و علاقه جا نداشت، ولى كارگر ساده اين مسائل برايش مفهوم نبود.
مريض شد، در گزارش كار روزانه مسجد از بيمارى آن كارگر كه در خانه اى خرابه با مادرش زندگى مى كرد آگاه شد، به عيادت او رفت، بيمار در بستر بيمارى با رنگ پريده و ضعف حال ناله مى كرد، پس از احوالپرسى و اصرار نسبت به علت بيمارى، بناچار مادر آن كارگر ساده كه ساده تر از فرزندش بود مسئله را فاش كرد، گوهرشاد خانم بدون اينكه خشمگين شود، و از موقعيت بالاى مملكتى خود استفاده نمايد از مادر كارگر جوان سخت گلايه كرد و سپس به او گفت من حاضرم پس از جدائى از همسرم با او ازدواج كنم، ولى بايد قبل از اين برنامه مهر و صداق مرا بپردازد، صداق و مهريه من اين است كه اين جوان چهل شبانه روز در محراب اين مسجد نيمه كاره خدا را عبادت كند.

 

  • شنيدم رهروى در سرزمينى كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف كه در شيشه بماند اربعينى

  • چنين گفت اين معما با قرينى كه در شيشه بماند اربعينى كه در شيشه بماند اربعينى

جوان پذيرفت، چند روزى از پى هيجان عشق و دلبستگى عبادت كرد ولى پس از آن با عنايت حق و توجه حضرت رضا (عليه السلام) تغيير حال داد، واقعيتى كه گوهرشاد خانم به آن واقف بود.
پس از چهل روز از حال او جويا شد، به فرستاده گوهرشاد خانم گفت :
اگر لذت ترك لذت بدانى***ديگر لذت نفس لذت نخوانى
مى توانيم فضاى خانه را با بهره گيرى از ايمان به خدا و توجه به قيامت، و به كارگيرى اخلاق حسنه و رفتار پسنديده جلوه گاه فضائل معنوى و آثار الهى و انسانى كنيم، و اين برنامه سختى نيست، كه توفيق خدا يار هر كس شود، طى راه هرچند براى ديگران از سخت ترين امور باشد براى او آسان خواهد بود.
( يا ايها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالا طيّب
و لا تتبعوا خطوات الشيطان... )
بقره / 168 16 اسلام ومسائل مادّى خانه و خانواده

 

خير و شر ثروت

نياز انسان به مال و ثروت، جهت اداره امور زندگى على الخصوص با مسئوليت سنگينى كه از جانب زن و فرزند بر عهده اوست نيازى صد در صد طبيعى است.
ثروت و مال، كسب و تجارت، به خودى خود و بدون اتصال به انسان رنگى از خير و شر ندارد.
به عنوان مثال، آهن از اموال است، خاصيت شكل گيرى دارد، انواع وسائل را از آن مى سازند، ولى تا در اختيار بشر نباشد ماده اى است بى خير و شر، وقتى در اختيار انسان مؤمن، باادب، باوقار، باكرامت قرار بگيرد خير است، و زمانى كه به دست فردى شرير، بى تربيت، غافل، هواپرست بيفتد شر است.
آهن را وقتى ابن ملجم به دست بگيرد امام موحّدان، مولاى عاشقان، معلم عارفان را در شب قدر، كنار محراب مسجد از پا درمى آورد، و مصداق شقى ترين اشقيا مى شود، پس آهن در دست او به خاطر وضع باطنى او منبع شر و فساد و خسارت است، خسارتى كه قابل جبران نيست.
آهن وقتى در اختيار اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار بگيرد، موجب بقاى دين و گسترش هدايت مى گردد، و ثواب يك بار بكارگيرى آن به فرموده رسول حق برتر از عبادت جن و انس مى شود :
ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ.
پول و مال التجاره براى مردم مؤدب به آداب الهى، و عاشقان حضرت حق، سكوى پرواز به سوى ملكوت، و وسيله رسيدن به قرب حق، و موجب صلوات و رحمت پروردگار، و علت جلب ثواب عظيم و بهره ابدى است.
آرى مؤمن كه متصف به جود و كرم، سخاوت و رأفت، و متخلق به اخلاق حق است مال برايش مال التجاره آخرت، و مركب حركت به سوى نعيم ابد حق، و مورث خير دنيا و آخرت است.
مگر نه اينكه در سوره مباركه بقره، حضرت حق از مال باقيمانده انسان مؤمنى كه از دنيا رفته تعبير به خير بجا مانده مى كند ؟ [23]
آرى جلوه ايمان مؤمن، و كرامت و سخاوت و رحمت و رأفت او، ثروت و مالش را به عنوان خير بجامانده قرار مى دهد، كه يك سوم آن مطابق وصيتش بايد در راه خير، و دو سوم ديگرش برابر با آيات قرآن در اختيار وارث اوست.
در توضيح آيه شريفه : ربَّنا آتنا فِى الدُّنيا حَسنَةً وَ فِى الآخرةِ حَسنَةً. [24]
حضرت صادق (عليه السلام) فرموده :
 

اسلام و مسائل مادى خانه و خانواده

رِضْوانُ اللهِ و الْجَنَّةُ فِى الاْخِرَةِ، وَ السَّعَةُ فِى الرِّزْقِ وَ الْمَعاشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ فِى الدُّنْيا. [25]
خير و خوبى آخرت رضاى حق و بهشت، خير و خوبى دنيا زيادى رزق و معاش و حسن خلق است.
بر اين اساس پول و مال، ثروت و مِكنت كارگاه و كارخانه اى براى توليد رضاى حق و بهشت عنبرسرشت جهت مردم مؤمن است.
چراكه مؤمن از طريق كسب مشروع، و رعايت مسائل فقهى، و گريز از معاملات حرام، و پابرجائى در معاملات حلال و خلاصه در سايه طاعت حق پول به دست مى آورد، و آن را در نفقه واجب زن و فرزند، پرداخت حقوق واجبه حق مانند خمس و زكات، كمك به سائل و محروم، دستگيرى از ضعيف و مظلوم، يارى به اقوام و آشنايان بكار مى برد.
بكارگيرى مال به دست آمده از راه مشروع، دراين امور طبيعى وشرعى در حقيقت طاعت و عبادت، و به فرموده قرآن مجيد خير دنيا و آخرت است، و به همين سبب است كه در كتاب خدا از مال و ثروت تعبير به خير و حسنه شده، و كسب و خرجش براى مؤمن عبادت حق، و موجب اجر عظيم و ثواب بى نهايت است.
نظر وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره ثروتى كه به دست مردم بى دين، و اسير هواى نفس است شنيدنى است :
اَلْمالُ مادَّةُ الشَّهَواتِ، اَلْمالُ نَهْبُ الْحَوادِثِ، اَلْمالُ يُقَوِّى الاْمالَ، اَلْمالُ سَلْوَةُ الْوارِثِ، اَلْمالُ يُكْرِمُ صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعَهُ فِى الاْخِرَةِ. [26]
مال اصل شهوات، تاراج حوادث، تقويت كننده آرزوها، سرگرمى وارث است، مال در دنيا دارنده اش را رفعت مى دهد، و در آخرت او را پست مى نمايد.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ الدّينارَ وَ الدِّرْهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وَ هُما مُهْلِكاكُمْ. [27]
طلا و نقره، گذشتگان شما را هلاك كرد، و شما را هم هلاك مى كند.
اِنَّ لِكُلِّ أُمَّة عِجْلاً وَ عِجْلُ هذِهِ الاُْمَّةِ الدّينارُ وَ الدِّرْهَمُ. [28]
براى هر امتى گوساله اى است، و گوساله اين امت دينار و درهم است.
آرى مردم ضعيف الايمان در كنار مال دچار شهوات حرام، هيجان آرزوها، خزى دنيا و آخرت، و به تعبير رسول اسلام گرفتار گوساله پرستى در قيافه مال پرستى مى شوند. حلال و حرام
بدون ترديد آنچه كه محصول زحمت انسان، از طريق تجارت و كسب مشروع است، كسب و تجارتى كه حضرت حق دستور داده، و تفصيل آن را فقه اهل بيت بيان نموده حلال، و هر آنچه كه از راه غيرمشروع، بمانند رشوه، غصب، دزدى، زور، خدعه، حيله، غارت، و ربا به دست مى آيد حرام است.
قدم برداشتن براى تحصيل حلال عبادت و موجب اجر و ثواب و حركت كردن براى تحصيل حرام، معصيت و باعث عذاب و نفرت خدا است .
اگر كسى از راه حلال سربپيچد، و در طريق حرام گام بردارد، و در برابر نصيحت ناصح بگويد چكنم خداوند براى من اينگونه مقرر كرده، قطعاً به حضرت حق و دستگاه خلقت تهمت زده، و سخنى صد در صد شيطانى به زبان جارى كرده و متوسل به دروغى شاخدار شده است.
آيات زيادى در قرآن مجيد ناطق به اين معناست، كه حضرت حق روزى همگان را رزق حلال قرار داده و دعوت به كسب حلال و خوردن حلال فرموده، و براى احدى روزى حرام مقرر ننموده، كه منبع حرام انحراف فكرى و اخلاقى انسان و ضعف ايمان اوست.
نسبت دادن حرام به حضرت حق نسبتى ناروا، و تهمتى بيجا، و گناهى بزرگ است كه عقاب و عذابش در قيامت سخت است.
خلاف عدل و حكمت و رحمت و رأفت است كه روزى از جانب حق از منابع حرام اراده شود، ولى دستور اكيد او اين باشد كه از حلال طيّب بخوريد، مى دانيد كه اگر اينطور مى بود در اراده و دستور او تناقض بود، در حالى كه اينطور نيست، در حريم مقدس او تناقضى وجود ندارد، اين انسانهاى بى خبر هستند كه به حضرت او ناجوانمردانه و از پى حماقت و بى خبرى خود تهمت مى زنند.
قرآن مى فرمايد :
يا اَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِى الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ.
اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ. [29]
اى مردم از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، و قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، و دچار وسوسه هاى او نشويد، همانا او دشمن آشكار شماست.
او به شما دستور به بدكارى و زشتى مى دهد، و وادارتان مى كند از روى جهل و نادانى سخنانى به خداوند نسبت دهيد.
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ .
و به تحقيق فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و راه به خشكى و دريا را براى آنان باز گذاشتيم، و از پاكيزه ها روزى آنان قرار داديم.
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :
لَيْسَ مِنْ نَفْس اِلاّ وَ قَدْ فَرَضَ اللهُ لَها رِزْقَها حَلالاً يَأْتيها فى عافِيَة، وَ عَرَضَ لَها بِالْحَرامِ مِنْ وَجْه آخَرَ، فَاِنْ هِىَ تَناوَلَتْ مِنَ الْحَرامِ شَيئاً قاصَّها بِهِ مِنَ الْحَلالِ الَّذى فَرَضَ اللهُ لَها وَ عِنْدَ اللهِ سِواهُما فَضْلٌ
كَبيرٌ. [30]
انسانى نيست مگر اينكه خداوند روزى و رزق او را از حلال واجب كرده، اين روزى حلال در عين عافيت به او مى رسد، راه حرام ربطى به حق ندارد، مسير حرام مسيرى ديگر، و برنامه آن شيطانى است، انسان اگر چيزى از حـرام به دست آورد، به اندازه آن از رسيدن حلال به او جلوگيرى مى شود، منهاى حلال و حرام نزد حضرت حق فضل كبير براى انسان مقرر شده. خود را از حلال محروم مكنيد
اميرالمؤمنين (عليه السلام) وارد مسجد شد، به مردى فرمود استر مرا نگه دار،آن مرد در نبود حضرت مولا دهنه استر را بازكرد و با خود برد، على (عليه السلام) درحال بيرون آمدن از مسجد دو درهم آماده فرمود تا به عنوان مزد زحمت به آن مرد بدهد، استر را بدون دهنه ديد، دو درهم را به خدمتكارش داد و فرمود دهنه اى براى اين مركب بخر، خدمتكار همان دهنه بند را از دزد به دو درهم خريد در حالى كه او را نمى شناخت، آنگاه به محضر على (عليه السلام) آمد، حضرت تا دهنه را ديد فرمود :
اِنَّ الْعَبْدَ لَيَحْرِمُ نَفْسَهُ الرِّزْقَ الْحَلالَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ وَ لا يَزْدادُ عَلى ما قُدِّرَ لَهُ. [31]
عبد، خود را از رزق حلال به خاطر بى صبرى محروم مى كند، ولى از اندازه اى كه از جانب حق براى او مقدر شده چيزى بيشتر به او نمى رسد.
 

نفقه زن و فرزند را از حلال تهيه كنيد

در حلال و حرام يك سلسله آثار ظاهرى و باطنى هست كه احدى را از ظهور آن آثار، چاره نيست.
در طبيعت حلال رضاى حق، نورانيت، تأمين قدرت براى عبادت، نشاط روحى و روانى، صيقل قلب، و شفاى درد قرار داده شده، و حرام به طور كامل برعكس حلال است.
از جمله مسائل بسيار مهم فقهى كه در قرآن مجيد و روايات اهل بيت بطور فوق العاده مطرح است وجوب نفقه زن و بچه مى باشد كه بر عهده مرد خانه است.
تهيه مسكن، لباس، مركب، خوراك، در حدّ قدرت براى زن و فرزند، از واجبات الهيه و شرعيه اى است كه مرد مكلف به آن واجب است.
در كنار اين وجوبى كه به عنوان يك تكليف الهى بر عهده سرپرست خانه است، وجوب ديگرى مى باشد، و آن وجوب طلب حلال براى مخارج زندگى است.
سرپرست خانه از اين دو دستور حق بايد با تمام وجود قدردانى كند، زيرا در اين دو وجوب هم شكوفائى واقعيات اخلاقى وجود دارد، كه اين شكوفائى از راه توجه به امور زندگى زن و فرزند ميسّر است، و هم عبادت بسيار مهم و پرثوابى در برابر انسان است و آن، قدم برداشتن براى طلب روزى حلال است، كه نوعى از جهاد در راه خدا است!
وقتى حلال و طيب به زن و بچه برسد، آثار مثبت و ملكوتى آن در وجود آنان ظهور مى كند، و از اين راه به امنيت و آسايش قلبى و روانى خانواده كمك به سزائى مى شود.
 

پيامبر اسلام و مسئله غذاى حلال

در روايتى آمده : شخصى با ظرف شير خدمت رسول اكرم رسيد، عرضه داشت با اين شير افطار كنيد، فرمود اين شير از كيست ؟ گفت : زنى براى شما هديه فرستاده، فرمود با ظرف شير برگرد و از او بپرس اين شير را از كجا تهيه كرده اى ؟ آن شخص به خانه آن زن رفت و سئوال رسول خدا را مطرح كرد، زن پاسخ داد از گوسپند خودم، مرد به محضر پيامبر آمد و ماجرا را گفت، فرمود بازگرد و بپرس آن گوسپند ازكجا آمده؟ برگشتوپرسيد، زن گفت از زحمت كار وكوشش خودم، آن مرد اين معنا را به رسول حق خبر داد، حضرت فرمود : اكنون با اين شير افطار مى كنم.
فرداى آن روز صاحب ظرف شير به محضر حضرت آمد، عرضه داشت چه شد اين ظرف را شب گذشته چند بار برگردانديد ؟ فرمود : خداوند متعال به ما پيامبران دستور داده، غير حلال نخوريد!!
كار رسول اسلام بايد عبرتى براى تمام مردم مسلمان باشد، به اين معنا كه در حلال و حرام دقت كافى به خرج بدهند، مبادا براى اين دو روزه زندگى زودگذر، با خود وزر و وبالى بردارند، كه سبك كردن دوش وجود از آن بسيار سخت يا غيرممكن باشد.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
طَلَبُ الْحَلالِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة. [32]
جستجوى حلال فريضه اى بر هر مرد و زن مسلمان است.
طَلَبُ الْحَلالِ واجِبٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم. [33]
جستجوى حلال بر هر مسلمانى واجب است.
طَلَبُ الْحَلالِ جِهادٌ. [34]
جستجو كردن از حلال نوعى جهاد است.
مَنْ اَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ حَلالاً فُتِحَ لَهُ اَبْوابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ اَيِّها شاءَ. [35]
آنكس كه با عرق جبين و زحمت دست خود حلال بخورد، درهاى بهشت به روى او باز مى شود از هر درى كه خواست وارد مى گردد.
اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ اَجْزاء فى طَلَبِ الْحَلالِ. [36]
عبادت ده جزء است، نُه قسمت آن در طلب حلال است.
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :
اِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ اَعْظَمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ. [37]
همانا كسى كه از فضل خدا روزى مى جويد، تا به وسيله آن خانواده اش را تأمين كند، اجرش از رزمنده در راه خدا بزرگ تر است.
حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اِسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْياً عَلى اَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلى جارَةِ لَقِيَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ. [38]
كسى كه در طلب دنياست، به خاطر اينكه عفت نفسش را در برابر مردم حفظ كند، و خانواده اش راحت باشد و به همسايگانش مهربانى و رحـمت ورزد، خدا را در قيامت ملاقات مى كند، در حالى كه چهره اش مانند ماه شب چهارده است.
امام ششم (عليه السلام) فرمود :
لا خَيْرَ فى مَنْ لا يُحِبُّ جَمْعَ الْمالِ مِنْ حَلال فَيَكُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِىَ بِهِ دَيْنَهُ. [39]
خيرى نيست در كسى كه علاقه به جمع مال ندارد به خاطر اينكه آبرويش را حفظ كرده و قرضش را ادا كند.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَنْ باتَ كالاًّ مِنْ طَلَبِ الحَلالِ باتَ مَغْفُوراً لَهُ. [40]
كسى كه شب را از خستگى طلب حلال بخوابد، آمرزيده خوابيده.
اِنَّ اللهَ يُحِبُّ اَنْ يَرى عَبْدَهُ تَعِباً فى طَلَبِ الحَلالِ. [41]
خداوند دوست دارد، بنده اش را در زحمت طلب حلال ببيند.
در روايات آمده كمى و زيادى روزى فقط و فقط محض امتحان عبد براى به دست آوردن درجات از جانب خدا است.
آنكه بر كمى و قلّت روزى صبر كند، و دست به حرام براى گشايش آلوده نكند، و آنكه بر رزق فراوان شكر كند از امتحان سربلند بيرون آمده. [42]
مؤمن به وقت قلت رزق پست نمى شود، و به وقت وسعت رزق مست نمى كند، آنگاه كه كم است به كم حلال مى سازد، و آن وقت كه فراوان است، مى خورد و مى خوراند، و در اداى حقوق واجب مالى سرعت به خرج مى دهد.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

> نظام خانواده در اسلام

شبى سرد نياز به غسل داشت، امكان بيرون آمدن از خانه نبود، با توكل و توسل با آب سرد غسل كرد، آنگاه پستان به دهان بچه گذاشت، توجه معنوى مادر، و زحمات مخلصانه پدر، كسى را به دنياى اسلام تحويل داد، كه باعث تحولات عظيمى از نظر علمى و عملى و اخلاقى در حوزه هاى علميه شيعه شد.
دختران جوان خود را همراه با شرايط الهى و اسلامى و انسانى آماده مادر شدن كنيد، مادران بزرگوار هويت مادر بودن خود را حفظ كنيد، كه تربيت و بارآمدن چنان فرزندانى خدا مى داند براى دنيا و آخرت شما چه اندازه سودمند است.
از جمله كسانى كه در قيامت حق شفاعت دارند مؤمن و عالم ربانى و شهيد است، در جهت شفاعت براى اين سه نفر تعدادى معين نشده، آنان اجازه دارند هركس مستحق شفاعت است، از او شفاعت كنند، بدون ترديد اولين كسى كه از شفاعت اين سه انسان والا بهره مند مى شود مادر است.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
ثَلاثَةٌ يَشْفَعُونَ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ : اَلاَْنْبِياءُ، ثُمَّ الْعُلَماءُ، ثُمَّ الشُّهَداء. [49]
سه نفر نزد خدا شفاعت مى كنند، و شفاعت آنان مورد قبول واقع مى شود :
انبياء، سپس عالمان، آنگاه شهيدان.
حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فى مِثْلِ رَبيعَةَ وَ مُضَرَ، وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتّى لِخادِمِهِ . . .
همانا مؤمن بمانند جمعيت دو قبيله ربيعه و مضر شفاعت مى كند، مؤمن حتى براى خدمتگذارش در پيشگاه حضرت حق شفاعت مى نمايد.
دختران و مادران چرا آنچنان نباشيد، كه فرداى قيامت بتوانيد از شفاعت فرزندان عالم، شهيد و مؤمن خود استفاده كنيد، حيف نيست هويت مادرى را براى چند روزه زندگى مادى از دست بدهيد، و به دست خود بناى باطن فرزندان خود را كه امانت حق در دست شمايند، خراب كنيد، و آنان را همرنگ شياطين غربى و شرقى بار آوريد!
( يا اخـت هـرون مـا كـان ابـوك امـرأ سـوء )
سوره مريم / 28
 

نقش پدر در رشد فرزند

 

به چهار واقعيت توجه كنيد

از آيات سوره مباركه آل عمران، آيات 33 تا 37 و آيه 28 سوره مباركه مريم استفاده مى شود، كه رشد و كمال انسان بستگى به ارتباط او با چهار واقعيت دارد.
پدر باايمان، مادر مؤمنه، معلّم پاك و دلسوز، غذاى حلال.
يهوديان وقتى مسيح را در دامن مريم ديدند، مريمى كه دختر او بود، و شوهر نداشت، با تعجب به او گفتند :
يا اخت هارون ما كان ابوك امرأ سوءِ و ما كانت امُّك بغيّاً. [50]
اى خواهر هارون تو را نه پدرى ناصالح، و نه مادرى بدكار بود!
آنان خبر از حقيقت مسئله نداشتند، كه مسيح كلمه خدا است كه بر مريم پاك و باكرامت القا شده بود، تصور مى كردند در اين برنامه خلاف شرعى واقع شده با شناختى كه از پدر مريم داشتند كه مردى مؤمن، باوقار، مؤدب به آداب حق، بزرگوار وباكرامت است، و مادر اوكه زنى پاكدامن، مؤمنه، باعفت و عصمت، گمان اين معنى نمى رفت كه با چنان پدرى، و آن مادر بزرگوارى، فرزند او دست به آلودگى بزند، اين مسئله براى مردم ثابت بود، كه فرزند انعكاسى از روحيات و خلقيات و حقايق وجودى پدر و مادر است، تا وقتى به وسيله سخن گفتن مسيح در گهواره، روشن شد، كه از آن پدر، و مادر، بايد چنين فرزند شايسته اى با اين مقامات عاليه، كه مادر پيامبر اولوالعزم شود بوجود بيايد.
ملاحظه كرديد توقع پاكى را از مريم در درجه نخست به خاطر پاكى پدر او داشتند، به همين جهت به او گفتند :
ما كانَ اَبُوكِ امْرَأَ سُوء.
پدرت مرد ناصالحى نبود، تا عمل خلاف صلاح و سداد از تو صادر شود.
مسئله مادر هم كه از ويژگى خاصى برخوردار است مورد نظر آنان بود، به همين علت به او گفتند :
وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيّاً.
مادرت را مى شناسيم، زنى است باعفت، اصيل، تربيت شده، با وجود بستگى تو به آن مادر، توقع خطا از تو نمى رفت.
من در بحث گذشته به تفصيل درباره مادر و وظايف او مطالبى را عرضه كردم، در اين قسمت نيازى به توضيح بيشتر نمى بينم، و در مباحث گذشته راجع به حلال و حرام و رزق طيّب و طاهر، مسائلى را متذكر شدم، مسئله تأثير وجود معلم و اطوار و اخلاق او در فرزندان مردم هم از نظر كسى پوشيده نيست.
آنچه در اين گفتار توضيح بيشتر لازم دارد، تأثير وضع پدر در اخلاق و اعمال و تربيت فرزند است.
پدر در درجه اول بايد به تربيت دينى، و اخلاق و دانش اندوزى فرزند توجه كند، و در مرحله ديگر با همسرش آنچنان زندگى كند، كه شيرينى حيات را در كام فرزندان تلخ نكند، و در جهت ديگر با تمام وجود مواظب باشد، كه لقمه اى از حرام سر سفره اهل بيت و فرزندانش نبرد.
در روايات اهل بيت آمده چند طايفه بى حساب وارد عذاب مى شوند، يكى از آنها پدرانى هستند كه به تربيت دينى و اخلاقى فرزندانشان توجه نداشتند.
خداوند متعال تمام انسانها را براى رسيدن به مقام خلافت از خدا، هدايت، دانش، بصيرت و نهايتاً ورود به بهشت خلق فرموده.
اين خود مردم هستند كه با دست خود زمينه عذاب خود را فراهم مى كنند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) گريه مى كند
پس از اينكه در معركه جمل، جنگ به نفع اميرالمؤمنين تمام شد، و آتش برنامه سرد گشت، حضرت به ميان كشتگان دشمن آمد، و با ديدن آنان زار زار گريست!
كارى كه از هيچ نظامى پيروزى در تاريخ بشر سابقه ندارد، علت گريه حضرت را پرسيدند، فرمود : اينان كه اسلام را پذيرفتند، اهل نماز و روزه و عبادت بودند، بايد به بهشت مى رفتند، دلم از اين مى سوزد، كه بر خلاف حق به جنگ با امام معصوم برخاستند، و به پيروى از هواى نفس، خود را دچار عذاب ابد كردند.
اهل عذاب
گرفتاران در عذاب پنج بار از حضرت حق تقاضاى نجات مى كنند،ولى هر پنج مرتبه به آنان جواب ردّ مى دهند، و براى بار پنجم دهان آنان را از سخن گفتن تا ابد مى بندند.
يكى از موارد پنج گانه در اين آيه شريفه آمده :
و هم يَصطرخون فيها، ربَّنا اخرجنا نعملْ صالحاً غير الَّذى كنّا نعملُ او لم نعمِّركمْ ما يتذكّر فيه من تذكَّر و جاءكم النَّذير فذوقوا فما للظّالمين من نصير. [51]
و ايشان در دل عذاب فرياد برمى دارند، خداوندا ما را نجات بده، عمل شايسته و صالح انجام دهيم، غير آنچه در گذشته انجام داديم، پاسخ مى شنوند آيا به شما عمر نداديم، و در آن زمانى كه در دنيا بوديد براى شما ترساننده قرار نداديم، انبياء خود را براى هدايت شما مبعوث نكرديم، پس اين عذاب را كه حق شماست بچشيد، كه براى ستمكاران ياورى نيست.
پدران از مهم ترين اعمال توجه بر تربيت و رشد و كمال فرزند است، پدران نسبت به اولاد خود بى تفاوت نباشيد، خانه را براى آنان پاك نگاه داريد، غذاى حلال براى آنان ببريد، حق همسر خود را رعايت كنيد، تا عمل شما و اخلاق نيك شما و طريقه كسب حلال شما به فرزندانتان سرايت كند، و آنان هم روزى مانند شما براى فرزندانشان پدر مطلوب شوند.
پدران تمام اعمال و برنامه هاى شما در معرض ديد خدا و پيامبر و ائمه بزرگوار است :
فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنونَ. [52]
دقيق زندگى كنيد، رفتار و گفتار و كردار خود را مواظب باشيد، كه همه حركات شما در اهل خانه اثر مى گذارد.
رسول خدا، پدران را به موقعيت خطيرى كه دارند توجه داده، امامان بزرگوار به پدران سفارشات زيادى كرده اند، پدر در خانه همچون امير مملكت كه مسئول همه جامعه است مسئول زن و فرزند است، فرداى قيامت پدر در معرض مؤاخذه حق است.
فرزندان خود را آراسته به نيت پاك كنيد، آنان را به كار خير ترغيب نمائيد، عشق به علم و دانش و عالم و دانشمند را در قلب آنان ظهور دهيد، آنان را با خود به مجالس الهى ببريد، به تكليف نرسيده مسائل واجب را به آنها تعليم دهيد، با آنان رفيق باشيد و با نرمخوئى و كرامت و اخلاق خوش رفتار كنيد.
پيامبر و اميرالمؤمنين براى تمام پدران بهترين اسوه و سرمشق هستند.
احوالات و زندگى اين دو بزرگوار را مطالعه كنيد، سپس در زندگى خود برنامه هاى آن دو معصوم را سرايت دهيد، بگذاريد فرزندانتان در انتخاب الگو و اسوه به جاى انتخاب چهره هاى مبتذل خارجى و داخلى، رسول حق و مولاى عارفان و عابدان و پرهيزكاران و مؤمنان را انتخاب كنند، زمينه سازى كنيد كه خانه و اهل آن بوى نبوّت و ولايت بگيرند، تا خير دنيا و آخرت شما تأمين شود.
 

نكته اى عجيب از زندگى شهيد حاج شيخ فضل اللّه نورى

آن مرد بزرگ و مجاهد فى سبيل اللّه، و مرجع تقليد، و دلسوز ملّت، از دامن مادرى پاك و صلب پدرى باكرامت قدم به عرصه هستى گذاشت، پدر و مادر در تربيت او سخت كوشيدند، پدر با تمام وجود خود را وقف رشد و كمال و تربيت فرزند كرد، چون فرزندش را در سايه كرامت پدريش عاشق علم و عمل ديد او را به نجف فرستاد، اساتيد بزرگى ديد، از تالى تلو معصوم، حضرت شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى، و حاج ميرزا حسين نورى بهره هاى فراوان گرفت، با كوله بارى از دانش و فضيلت، و علم و عمل، و اخلاق و تقوا به تهران برگشت، در رأس علماى بزرگ قرار گرفت، جرقّه مبارزه با ظلم و زور و ستم را در سايه مشروطه مشروعه او زد، انقلاب به ثمر رسيد، ولى خودباختگان آلوده در رگ و پى حكومت نفوذ كردند، انقلاب مشروطه را بسوى رنگ گيرى از لندن سوق دادند، از ميان همه علما او نسبت به اين واقعيت تلخ تيزبين تر بود، فرياد كشيد، هجرت كرد، اعلاميه داد، ولى به جائى نرسيد، گرفتار شد، محكوم به اعدام شد، اعدامش به علت اين بود كه مشروطه مشروعه و مجلس شوراى اسلامى، مجلسى متّكى به قرآن و روايات و نهج البلاغه و فقه شيعه مى خواست، نيّتش خالص بود، خواسته اش خدائى بود، سوزدل داشت، بينائى و بصيرت داشت و اين همه را از پدر و معلمان آموخته بود و ثبات آن را از دامن مادر گرفته بود، و تمام را با نورى كه از لقمه حلال به دست مى آيد به هم آميخته بود.
پاى چوبه دار روز 13 رجب روز ولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به خاطر خواسته هاى مشروعش به دست فراماسيونها اعدام شد.
آنان تصور كردند با اعدام او نيتش را هم اعدام كردند، آنان از اين آيه شريفه غافل بودند :
يريدون لِيُطفئوا نور الله بافواههم و الله متمّ نوره و لو كره الكافرون. [53]
مى خواهند نور خدا را با فوت دهن هايشان خاموش كنند، خدا متمّم نور خود است گرچه مشركان از بودن آن نور كراهت داشته باشند.
حدود هشتاد سال از اعدام او گذشت، روز سيزدهم رجب ساعت ده صبح نزديك ميدان توپخانه محل اعدام آن مرد الهى ثمره انقلاب ملت شهيدداده ايران با افتتاح مجلس شوراى اسلامى در سايه پيام خمينى كبير خود را نشان داد، و نيت شهيد بزرگ شيخ فضل اللّه نورى به كرسى نشست، من آن روز جزء مدعوين آن مجلس بودم، برايم اعجابى نداشت زيرا خداوند يار و ياور مؤمن، و تحقق دهنده نيّت پاك اوست گرچه او را اعدام و به شهادت برسانند، به حقيقت كه خوشا به حال پدر آن شهيد باكرامت، كه فرداى قيامت با داشتن چنين فرزندى از چه آبروى سنگينى در محضر حق و محضر انبياء و امامان برخوردار است. جوانان بيدار باشيد
جوانان عزيز، فرزندان اسلام، وابستگان به رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) سفارش مهمى به شما دارم، و آن اين است كه قبل از ازدواج شرايط يك پدر خوب و مطلوب را در خود تحقق دهيد، زمان ازدواج دير است، از هم اكنون به فكر تصفيه خود از رذائل اخلاقى، و تصفيه عمل خود و معاشران خود، و رفت و آمد خود، بخصوص غذاى خود باشيد، چراكه در نطفه شما ماده اى است بنام ژن كه تمام خصوصيات شما را به نسل شما منتقل مى كند، اين معنا تنها ثمره تحقيق علما و دانشمندان غرب نيست كه بعضى از شما به آن اهميت ندهيد، و بگوئيد ممكن است اين نظريه در آينده باطل شود، يك مسئله طبيعى و ذاتى است، كه اسلام عزيز از همان هنگام طلوع به آن توجه داشته، در اين زمينه به روايتى بسيار مهم عنايت كنيد :
جوانى سراسيمه و مضطرب به محضر پيامبر آمد، عرضه داشت من و همسرم دو سپيد پوست هستيم، به همسرم اطمينان كامل دارم، ولى فرزندى كه براى ما متولد شده سياه چهره است، براى من معماست!
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ الْعِرْقَ دَسّاسٌ.
معادل لغوى عرق همان ژن، و لغت دساس به معناى انتقال دهنده است.
جوان را با اين جمله از اضطراب و بدگمانى نجات داد، آرى صفات و خصوصيات پدران به فرموده رسول خدا، كه امروز هم با ابزار و وسائل علمى ثابت شده به فرزندان منتقل مى شود.
بنابراين قبل از ازدواج سعى كنيد آن خصوصياتى كه اسلام از يك پدر مى خواهد در شما تحقق پيدا كند، مباد كه بدون توجه به واقعيات و فقط به قصد لذت و زندگى مادى ازدواج كنيد، و فرزندان شما براى شما و براى جامعه محصول خوبى نباشند.
رسول حق و امامان بزرگوار از انتساب به ابراهيم بت شكن خوشحال بودند، آثار وجودى آن مرد بزرگ به ذريّه و نسل پاكش منتقل شد.
ما در زيارت وارث كه زيارتى صحيح و محكم است حضرت حسين را وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى خوانيم، اين ارثى كه به حضرت رسيده مال و ثروت كه نيست، حالات معنوى، علوم الهى، و اخلاق حسنه، و كرامت و فضيلت و شرافت است، چرا ما پدران از اين همه سرمايه معنوى بهره مند نباشيم، تا فرزندانمان بهره مند شوند ؟
 

پدران گمراه و وظيفه فرزندان

ممكن است در خانواده اى، پدر خانواده از قبول تربيت دينى روى برتافته باشد، و از اجراى دستورات حق شانه خالى كند، به واقعيات علاقه نشان ندهد، و حوصله قبول حقايق الهى را نداشته باشد، فرزندان به عقل رسيده در درجه اول موظف هستند با زبانى نرم، و اخلاقى خوش آنان را به حقيقت دعوت كنند، و وى را از خزى دنيا و عذاب آخرت برهانند، اگر قبول نكرد خود را در جنب او حفظ كنند، و دامن پاك حيات را به آلودگى او آلوده نكنند.
در اين زمينه جوان پاك و مؤمن و مجاهد و عاشقى چون مصعب بن عمير را كه در جـنگ احد در سنين جوانى در ركـاب رسول حق شهيد شد الگو و اسوه خود قرار دهند.
پدر و مادر مصعب مشرك بودند، مصعب شديداً مورد علاقه آنها بود، او از پى فطرت و عقل به پيامبر ايمان آورد، و به دستور رسول الهى قبل از اينكه مسئله هجرت پيامبر پيش بيايد براى تبليغ دين بنابر درخواست مردم مدينه به آن شهر رفت، زمينه دين دار شدن بسيارى از مردم را او فراهم كرد، مدينه براى هجرت پيامبر و گسترش اسلام با زحمات او آماده شد، نبى اكرم به مدينه آمد، روزى مصعب را با پيراهنى از پوست دبّاغى نشده گوسپند ديدند رو به اصحاب كردند و به مصعب اشاره نمودند و فرمودند :
اُنْظُرُوا اِلى رَجُل قَدْ نَوَّرَ اللّهُ قَلْبَهُ وَ لَقَدْ رَأَيْتُهُ وَ هُوَ بَيْنَ اَبَوَيْهِ، يُغَذِّيانِهِ بِاَطْيَبِ الاَْطْعِمَةِ وَ اَلْيَنِ اللِّباسِ فَدَعاهُ حُبُّ اللّهِ وَ رَسُولِهِ اِلى ما تَرَوْنَ. [54]
به مردى نظر كنيد كه خداوند دلش را روشن كرده، من او را در كنار پدر و مادرش در مكه ديدم، كه بهترين غذا و نرم ترين لباس را برايش آماده مى كردند، ولى عشق خدا و رسول خدا او را به اين شكل زندگى كه مى بينيد كشيد.
جوانانى كه پدران شما جداى از معنويت زندگى مى كنند، و نمى خواهند شما اهل معنى، متدين به دين، متخلق به اخلاق باشيد، همه همت آنان اين است كه يا در علوم مادى به جائى برسيد يا در به چنگ آوردن مال دنيا، با آنان برخورد نيك داشته باشيد، جنگ و دعوا نكنيد، كه درگيرى با آنان خلاف خدا و رسول خدا است، فقط از آنان رنگ نگيريد، و خدا و پيامبر و امامان و قيامت را، در كنار دعوت باطل و پوچ آنان از دست ندهيد، در اين زمينه جوانى پاك، مؤمن، عابد، مجاهد، بزرگوارى چون محمّد بن ابوبكر را ملاك خود قرار دهيد، و همچون او كه با عشق على و عمل به قرآن و سنت پيامبر زيست و عاقبت هم جان شيرين در راه حق و استقرار دين الهى در باخت با عشق خدا و انبياء و امامان زندگى كنيد، و اعمال و رفتار و اخلاق خود را هماهنگ با مسائل الهى نمائيد.

 

پدرى بافضيلت

خاله زاده مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسّس حوزه باعظمت قم، در منطقه مهرجرد، به هنگامى كه دو سه شب براى تبليغ رفته بودم تعريف كرد :
پدر شيخ پانزده سال بچه دار نشد، غصه مى خورد، شغل او هم قصابى بود، و آن شغل آنچنان نبود كه سرگرمش كند، همسر باكرامتش به او گفت احتمالاً عيب بچه دار نشدن در من باشد، من رنج تو را تحمل نمى كنم، و غصه تو را در قيامت قدرت جواب دادن ندارم، از نظر من ازدواج مجدد براى فرزنددار شدن هيچ مانعى ندارد، بلكه خودم دنبال همسرى مناسب براى تو مى روم پس از مدتى زن جوان شوهر مرده اى را در چند فرسخى محل پيدا كرد، و به شوهر خود پيشنهاد ازدواج با او را داد.
ازدواج صورت گرفت، شب عروسى، عروس و داماد را طبق مراسم قديم دست به دست دادند، دختر بچه سه ساله عروس خانم كه از شوهر سابقش مانده بود، از مادر جدا نمى شد، خاله دختر او را بغل زد كه ببرد، صداى ناله بچه يتيم بلند شد، آن مرد باكرامت تكان خورد، به آن خانم گفت تحمل ناله يتيم را ندارم، علاوه بر اين بودن من با تو و بچه دار شدنت از من امكان لطمه زدن به اين يتيم را دارد، من از خير اين ازدواج گذشتم، مهر زن را پرداخت و شبانه به مهرجرد برگشت، همان شب در كنار همسر اولش قرار گرفت و نطفه حاج شيخ عبدالكريم به مزد آن كرامت و گذشت بسته شد، فرزندى بوجود آمد كه پايه گذار حوزه علميّه قم شد، معلم نزديك به هزار عالم واجد شرايط شد، مراجع بعد از خود را تربيت كرد، از تربيت شدگان او خمينى كبير بود، كه انقلاب اسلامى ايران از دَم او صورت گرفت و شرق و غرب را تحت تأثير قرار داد، و اسلام را از نابود شدن حفظ كرد، و مى رود كه جهان را زير سيطره بابركت اسلام ببرد، خمينى بزرگ محصول حاج شيخ و حاج شيخ محصول قصّابى بافضيلت و موجودى الهى و نورانى و مردى مخلص بود، اين پدر بافضيلت در قيامت از كنار فرزندش و شاگردان فرزندش و انقلاب اسلامى ايران چه بهره اى خواهد برد، فقط و فقط خدا مى داند و بس.
 

پدرانى نابكار، فرزندانى صالح

حجاج بن يوسف ثقفى چهره اى پست، پليد، خائن، ستمگر، قاتل و موجودى نابكار بود، ذريّه او مورد قبول نبودند، ولى از نسل او در زمان مرجعيت سيد مرتضى انسانى والا و بافضيلت، شاعرى شايسته، حكيمى باكرامت، عاشقى وارسته، محبّ اهلبيت، مداح امامان معصوم (عليهم السلام) خصوصاً اميرالمؤمنين و حضرت سيد الشهداء بنام ابوعبداللّه كاتب بوجود آمد.
او بريده از صفات و حالات پدران گذشته اش بود، او از نور عقل و فطرت استفاده كرد، حق را پذيرفت، به رنگ حق در آمد، مورد توجه اهل بيت شده به صورتى كه بنا بر نقل رياض العلماء ميرزا عبداللّه افندى، به علتى سيد مرتضى به او تندى كرد، سيد شب رسول خدا و ائمّه بزرگوار را خواب ديد، سلام كرد، پيامبر با او به سردى برخورد فرمود، عرضه داشت مرا چه تقصير است، فرمود با شيعه و شاعر ما برخورد نامناسبى داشتى، از او عذرخواهى كن، با دميدن آفتاب روز سيد بزرگوار با پاى پياده به در منزل ابوعبداللّه كاتب آمد، از او عذرخواهى و دلجوئى نمود.
جوانان بزرگوار اين قدرت را حضرت حق به شما مرحمت فرموده كه استقلال خود را حفظ كنيد، و از آلودگان و ناپاكان گرچه پدر شما باشد رنگ نگيريد، پس رنگ نگيريد، و در صراط مستقيم حق بمانيد، يا وارد شويد و استقامت كنيد.
 

پدرى باكرامت

صدر المتأهلين شيرازى فيلسوف بى نظير و حكيم انديشمند، و عارف وارسته، كه انقلابى عظيم در فلسفه بوجود آورد، و در اين زمينه علمى ترين كتابها را نوشت، فرزند ثروتمندى معروف در شهر شيراز بود، پدرش در شغل عتيقه فروشى، و خريد و فروش لؤلؤ و مرجان و شغل دولتى مقامى بس ارجمند داشت.
علاقه شديدى قلب او را تسخير كرده بود، كه فرزندش همپاى خودش در شغل خريد و فروش لؤلؤ و مرجان وارد شود، مدتى نزد پدر بود، مدتى هم در بوشهر جهت ادامه شغل پدر مقيم شد، چندى هم در بصره بسر برد، پس از يكى دو سال به شيراز برگشت، به پدر خود همراه با احترامى خـاص پيشنهاد ترك شغل، و حضور در حوزه علميه شيراز را داد، پدر باكرامت به فرزندش گفت آنچه را به مصلحت خود مى دانى در پذيرفتنش حاضرم، به مدرسه آمد، ثروت و تجارتخانه را رها كرد، از خانه و لذت مادى و خوشى چشم پوشيد، چيزى نگذشت كه در سايه گذشت و محبت پدر در سنين جوانى دانشمندى بنام شد، در حوزه شيراز فردى را نيافت كه وى را از نظر علمى تغذيه كند، از پدر اجازه سفر به اصفهان گرفت، بلافاصله مورد قبول واقع شد، به اصفهان آمد، به درس شيخ بهائى، ميرداماد، و ميرفندرسك رفت و پس از مدتى صدرالمتأهلين شد.
آرى، اخلاق پدر، نرمخوئى سرپرست خانواده، و فهم و بينش او، وى را از شاگردى در مغازه عتيقه فروشى، به استادى فلاسفه و حكما رساند.
راستى يك پدر باكرامت، يك پدر بابصيرت، يك پدر دلسوز و آگاه، چه محصولى شيرين تحويل جهان بشريت، و علم و دانش مى دهد ؟!
 

حرام خورى على اكبر تربيت نمى كند

در ايام كودكيم پيرمردى بزرگوار، باتقوا، منظم، در محل ما زندگى مى كرد، در بازار تهران واسطه بود، تجار به خاطر تديّن و ادب و سلامت او عجيب به خريد و فروشش اعتماد داشتند، سه وقت به نماز جماعت مى آمد، جاذبه عجيبى براى جذب بچه ها به مسجد داشت، من از جمله كودكانى بودم كه به عشق او حتى به نماز جماعت صبح مى رفتم، داستانهاى عجيبى از دوران هشتاد ساله عمرش براى ما تعريف مى كرد كه عجيب آموزنده و بيداركننده بود، مى گفت جوانى مؤمن و نورانى در منطقه ناصر خسرو، همراه با پدر و مادرش زندگى مى كرد، پدرش مسائل شرعى را رعايت نمى كرد، او كه با اهل علم و مجالس مذهبى سر و كار داشت از وضع پدرش رنج مى برد، نصيحت هاى دلسوزانه اش در پدر اثر نمى كرد، به حالت قهر به شهر رى كنار مرقد حضرت عبدالعظيم رفت، سالى را در آنجا دست فروشى كرد، و براى مردم بازار مسائل شرعيه گفت، سحر عاشورا جهت ديدن پدر و مادر به تهران آمد، پدر و مادرش جهت عزادارى به تكيه دولت رفته بودند، خود او هم روانه آن محل شد، از قضا شمر تعزيه مريض شده بود، و به معركه حاضر نشد، رئيس تعزيه خوانها آن جوان را ديد، چون با او سابقه آشنائى داشت، او را دعوت به انجام مراسم كرد، پذيرفت، لباس پوشيد، وارد ميدان شد با مهارت بازى كرد، پدرش در ميان جمعيت او را شناخت از اين كه در نقش شمر درآمده بود ناراحت شد، پس از پايان مجلس همگى به خانه آمدند، پدر از پسر سئوال كرد غذا خوردى ؟ پاسخ داد نه، گفت در پستوى خانه خمره شيره، و ظرف ماست هست، بياور و بخور، وقتى به سر خمره شيره آمد موشى را در آن مرده يافت، ماست خالى آورد، مشغول خوردن شد، پدر گفت چرا شيره نياوردى ؟ جواب داد موش مرده اى در آن يافتم، نجس بود، خوردن نجس حرام، با لحنى تند به پسر گفت : هنوز دست از اين مقدّس بازى برنداشته اى ؟ پس از چند لحظه سكوت گفت : پسرم، اكنون كه پس از يك سال بازگشته اى چرا شمر شدى، و در نقش على اكبر قرار نگرفتى؟ پسر با لحنى زيبا و جالب گفت : پدر شيره اى كه موش مرده در آن افتاده، توقع نداشته باش هر كه از آن بخورد نطفه اش تبديل به على اكبر شود، نتيجه غذاى حرام شمر است!!
جوانان سعى كنيد پدر واجد شرايط شويد، تا فرزندان شما صالح و شايسته شوند، پدران اگر در شما عيبى هست، كه آن عيب باعث خرابى ساختمان باطنى فرزند شما مى شود، به رفع آن عيب برخيزيد، كه قيامت براى همه انسانها روز عجيبى است.

( قال علىّ (عليه السلام) : حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه ، و يحسن ادبه ، و يعلّمه القرآن . )
نهج البلاغه حكمت / 399
 

حقوق فرزند بر پدر و مادر

 

راهى بسوى خير

در ابتداى كلام اشاره به قطعه اى پربار، حكيمانه، ملكوتى، كه از مشرق قلب عرشى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جهت راهنمائى انسان به سوى خير طلوع كرده، لازم است.
آن حضرت در جواب كسى كه پرسيد خير چيست ؟ فرمود :
لَيْسَ الْخَيْرَ اَنْ يَكْثُرَ مالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لكِنَّ الْخَيْرَ اَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ، وَ اَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ اَنْ تُباهِىَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّكَ فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ وَاِنْ اَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ وَ لا خَيْرَ فِى الدُّنْيا اِلاّ لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٌ اَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدارَكُها بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٌ يُسارِعُ فِى الْخَيْراتِ وَ لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوى وَ كَيْفَ يَقِلُّ ما يَتَقَبَّلُ. [55]
خير در اين نيست كه ثروت و فرزندانت زياد شوند، خير در زياد شدن علم و حلم و بردبارى توست، و اينكه به بندگى و عبادات پروردگارت مباهات كنى، اگر رفتار و كردار و اخلاقت خوب بود، خدا را بر اين خوبى سپاس كن، و اگر بد كردى از حضرت او طلب مغفرت نمائى، در اين دنيا خير نيست مگر براى دو نفر : كسى كه مرتكب گناهانى شده و آن را با توبه تدارك كرده، و كسى كه به سوى تمام خوبيها سرعت كرده، عملى كه همراه با تقواست كم و اندك نيست، چگونه كم و اندك باشد عملى كه پذيرفته شده ؟
در اين فرازهاى عرشى به سه حقيقت اشاره شده : دانش، بردبارى، بكارگيرى هر دو كه عبادت حق است، و در پايان به اين معنى توجه داده شده كه علم و حلم و بكارگيرى آن بايد همراه با پرهيز از گناه، و خوددارى از معصيت باشد، تا به قبولى حضرت حق برسد.
علمى كه صاحبش تقوا ندارد، حلمى كه همراه با پرهيز از گناه نيست، عبادتى كه تقوا در آن نقشى ندارد، كارگاه توليد ضرر و خسارت، و آب ميان غربال است.
آنان كه در اين دنيا به جائى رسيدند از طريق دانش و بصيرت، عبادت و توبه، تقوا و پرهيز رسيدند.
بى خبران و بى خردان، كم ظرفيت ها و بى حوصله ها، بردگان هوا و هوس، غرق شده هاى در لجنزار معصيت، فراريان از خير و برّ و نيكوكارى، مردمى عاطل و باطل، و منابعى از ضرر و خسارت هستند.
در هر صورت در رابطه با حقوق فرزند بر پدر و مادر، از اين جملات نورانى و ملكوتى چنين استفاده مى شود كه پدر و مادر در مرحله اوّل بايد به وظائف و مسئوليت هاى خود نسبت به فرزندان از نظر اسلام بصيرت و آشنائى پيدا كنند، و در درجه بعد براى اجراى آن حوصله و بردبارى به خرج دهند، و بكارگيرى آن دستورات كه عبادتى بزرگ است، به آن عبادت در باطن خود مباهات داشته و خوشحال باشند، و حضرت حق را در توفيق توجه به فرزندانشان، و رعايت حقوق آنان سپاس گويند، و اگر در اين زمينه تقصيرى از آنان سرزده، از پيشگاه مولا طلب مغفرت نمايند، و در تمام جوانب مسئله تقوا را رعايت كنند، كه زحمات آنان بر باد نرود.
توجه به حقوقى كه فرزند بر عهده انسان دارد، و زحمت كشيدن براى اداى آن حقوق، بدون ترديد عبادتى بزرگ، و خيرى عظيم است، كه ثمره آن در دنيا و آخرت نصيب خود انسان مى شود.
 

حقوق فرزندان بر پدر و مادر

رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
حَقُّ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ اَنْ يُعَلِّمَهُ الْكِتابَةَ، وَ السِّباحَةَ، وَ الرِّمايَةَ، وَ اَنْ لا يَرْزُقَهُ اِلاّ طَيِّباً. [56]
بر پدر لازم است به فرزندش نوشتن، شنا و تيراندازى تعليم دهد، و جز روزى پاك و حلال به او ندهد.
البته در بعضى از ايـن امور دخالـت مستقيم و مبـاشرت لازم نيست، همين كه پـدر فرزندش را به مدرسه بفرستد، و به مراكز پاكى كه شـنا و تيرانـدازى ياد مى دهند حق او را رعايت كرده، در زمينه غذاى پاك و حلال وظيفه سنگين است، نسبت به اين وظيفه به هر نحو ممكن بايد دقت شود، كه در دنيا و آخرت مشكلى پيش نيايد.
چه اندازه عالى بود، اگر در كنار تمام مدارس، باشگاه ورزشى، و مسجد وجود داشت، تا فرزندان مملكت، پس از درس، براى تعليم گيرى شنا و تيراندازى به باشگاه، و سپس براى يادگيرى مسائل شرعى و عبادت به مسجد مى رفتند، تا به موازات رشد فكرى و بدنى به رشد روحى و تربيتى هم مى رسيدند.
كتابت يا به معناى اعم سواد، و شنا و تيراندازى، و حلال خورى چهار منبع قدرت و نيرو براى فرزندان كشور است، كه با مجهز شدن آنان به اين قواى عالى، از بسيارى از خطرات درامان مى مانند.
دنبال كردن اين امور وقت جوانان و كودكان را پر مى كند، و در تعديل نيروهاى باطنى آنان، و بخصوص شهوات و غرائزشان بسيار مؤثر است.
شيخ بهائى در كتاب مخلاة در رابطه با مال حلال از بزرگى بنام حسن، كه ندانستم منظورش كدام حسن است نقل مى كند، اگر گِرده نان حلالى به دستم آيد، آن را خشك مى كنم، سپس مى كوبم، و به صورت گرد نرمى درمى آورم. آنگاه آن را در جائى حفظ مى كنم، تا اگر مريضى كه مرضش صعب العلاج است به من مراجعه كند، ذره اى از آن حلال خالص را به او بدهم، تا از بيمارى با خوردن آن مادّه حلال برخيزد!
 

آثار حلال و حرام

يكى از علماى بزرگ و خدمتگزار به دين و به مردم برايم نقل كرد، در ايامى كه در قم خدمت حضرت امام خمينى ره تحصيل مى كردم در دهه عاشورا جهت تبليغ به بخش ها و شهرها مى رفتم.
نزديك دهه عاشورا خدمت آن مرد بزرگ رسيدم، عرضه داشتم امسال به محل جديدى دعوت دارم مرا دعا كنيد و اجازه رفتن مرحمت نمائيد، امام مرا دعا كردند، و در زمينه برخورد با مردم و تبليغ دين نصيحت فرمودند.
به محلى كه بايد مى رفتم رفتم، در ابتداى ورودم به آن منطقه كه دو سه هزار نفر بيشتر جمعيت نداشت مردى كشاورز، بيل بدوش، با چهره اى نورانى به من برخورد، پرسيد براى تبليغ آمده اى گفتم : آرى، گفت : در اينجا فقط از حلال و حرام خدا بگو، زيرا مردم اين منطقه نيازشان به اينگونه مسائل بيش از مسائل ديگر است، اكثر اينان حلال و حرام را رعايت نمى كنند، سپس به من گفت در اين ده شبانه روز جز خانه من جائى نرو، من با كمال دقت حلال و حرام الهى را مواظبت مى كنم، خوردن غذاى من قلب تو را نورانى تر كرده، و سخنرانيت به خوبى اداره مى شود.
به خانه او رفتم، همانطور بود كه از او شنيدم، عادى و راحت و بدون لكنت زبان و با القاء مطالبى عالى منبر مى رفتم.
او صبح زود به صحرا مى رفت، و وقت نماز مغرب به مسجد مى آمد، و پس از سخنرانى با هم به خانه باز مى گشتيم.
يك روز بى خبر از او با اصرار شخصى به مهمانى رفتم، شب آن روز به وقت سخنرانى احساس سنگينى و محدوديت در مطلب و بيان كردم، گرچه مستمعين متوجه نبودند، ولى من در بيان مطالب بجان كندن افتاده بودم، دهاتى مهماندار دو سه بار از ميان جمعيت با حالت خشمگين به من نظر كرد، در نگاه او اين معنا را مى خواندم كه به من اعتراض داشت، پس از پايان مجلس به خانه برگشتيم، با لحنى تند به من گفت كارد به شكم خورده امروز از خانه من جاى ديگر رفتى، من از وضع سخنرانى تو اين معنا را فهميدم، تا اينجائى حق رفتن جاى ديگر ندارى، و تا پايان عمر هم در غذاى خود، و رفت و آمدت به خانه مردم دقت كن، كه حلال نورانيت مى آورد، و حرام تاريكى ايجاد مى نمايد.
يك بار ديگر به سخن عرشى و ملكوتى رسول خدا در زمينه نان و آداب بردن به خانه دقت كنيد.
وَ اَنْ لا يَرْزُقَهُ اِلاّ طَيِّباً.
جز روزى پاك و حلال براى فرزندان به خانه نبرد.
 

شيخ زاهد

عالم بزرگوارى در تهران به نام آشيخ محمد حسين زاهد داشتيم، كه مفهوم زهد در او عملاً جلوه گر بود.
بسيارى از جوانان را جذب مسجد و جلسات مذهبى كرد، و آنان را به تربيت دينى آراست.
مى گفت جائى دعوت شدم، بايد نمى رفتم، ناخودآگاه رفتم، فقط يك عدد بستنى با اكراه خوردم، شب براى نماز و عبادت برخاستم، در راه وضو و تطهير از پله ها افتادم و پيشانيم به شدت شكست، همسرم پيشانى شكسته ام را مرهم گذاشت و بست، از شدت درد نتوانستم به عبادت ادامه دهم، سر به بالين گذاشتم، خوابم برد، در عالم خواب اين جمله را شنيدم آشيخ تو را به بستنى چكار ؟ بيدار شدم و سر شكستن خود را به جريمه آن جرم ديدم!
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
حَقُّ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ اَنْ يُحْسِنَ اِسْمَهُ، وَ يُزَوِّجَهُ اِذا اَدْرَكَ، وَ يُعَلِّمَهُ الْكِتابَةَ. [57]
حق فرزند بر پدر اين است كه براى او نام نيكو انتخاب كند، و اگر زمانش رسيده زمينه ازدواج او را فراهم نمايد، و به او نوشتن ياد دهد.
مردى از رسول خدا پرسيد : حق فرزندم بر من چيست ؟ فرمود :
حَسِّنْ اِسْمَهُ وَ اَدِّبْهُ، وَ تَضَعُهُ مَوْضِعاً حَسَناً. [58]
نامش را نيكو انتخاب كن، بخوبى او را ادب نما، و وى را در جايگاهى نيكو بگذار.

و نيز آن حضرت فرمود :
مَنْ بَلَغَ وَلَدُهُ النِّكاحَ وَ عِنْدَهُ ما يُنْكِحُهُ فَلَمْ يُنْكِحْهُ ثُمَّ اَحْدَثَ حَدَثاً فَالاِْثْمُ عَلَيْهِ. [59]
كسى كه فرزندش آماده ازدواج است، و پدر قدرت بر فراهم آوردن برنامه ازدواج را براى فرزند دارد، ولى اقدام نكند، اگر گناه و معصيتى براى فرزندش پيش آمد به عهده پدر است.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ اَنْ يُحْسِنَ اِسْـمَهُ، وَ يُحْسِنَ اَدَبَـهُ، وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ. [60]
حق فرزند بر پدر سه چيز است : انتخاب نام نيكو، تربيت خوب، و تعليم قرآن.
مردى از انصار به حضرت صادق (عليه السلام) گفت :
مَنْ اَبِرُّ ؟ قالَ والِدَيْكَ، قالَ قَدْ مَضَيا، قالَ بِرّْ وَلَدَكَ. [61]
در حق چه كسى خوبى كنم ؟ فرمود : پدر و مادرت، عرضه داشت از دنيا رفته اند، فرمود : در حق فرزندانت.